💢انیشتین از کارهای فیزیکدان اسکاتلندی جیمز کلرک ماکسول الهام گرفت. نسبیت ارتباط عمیقی با الکترومغناطیس ماکسول دارد.
در سال 1933، دانشگاه گلاسکو به او مدرک افتخاری داد و او در مورد نسبیت عام صحبت کرد.
💢@higgs_field
در سال 1933، دانشگاه گلاسکو به او مدرک افتخاری داد و او در مورد نسبیت عام صحبت کرد.
💢@higgs_field
👍3
💢 ماجرای سوکال:
✔️ که به شوخی فریب دهندهی سوکال نیز معروف است، مربوط به چاپ یک مقاله در باب مفاهیم پسانوگراتوسط آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک می شود . در سال ۱۹۹۶، وی مقالهای در نشریه پسانوگرای متون اجتماعی به چاپ رساند. هدف وی آزمودن سختگیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
➿اصل این ماجرا از آن جایی شروع میشود که سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمانریسمانهای پسانوگرا و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری از جمله آشوب ، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، در هم تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن - و پیوند دادن آن به هرمنوتیک ، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن را به رشته تحریر درمیآورد و در نشریه Social Text به چاپ میرساند.
➿طنز ماجرا این جا است که این مقاله بیاندازه مغلق و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است، ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشم بسته دست به انتشارش میزنند.
✔️بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه پسانوگرا (پست مدرن) ، سوکال قضیه را لو میدهد و شروع به اثبات این میکند که چطور بهسادگی توانسته دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. وی سپس همراه با ژان بریکمون، مجموعه تاملات خود را در زمینه سوءاستفادههایی که برخی از متفکران و نظریهپردازان پسانوگرا از مفاهیم و نظریههای علمی کردهاند، در قالب کتاب چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران پستمدرن از علم گرد میآورد و به چاپ میرساند. ماجرای سوکال در سالهای بعد مبنای کشمکشی شد که به آن «جنگ بین علوم» می گویند.
💢@higgs_field
✔️ که به شوخی فریب دهندهی سوکال نیز معروف است، مربوط به چاپ یک مقاله در باب مفاهیم پسانوگراتوسط آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک می شود . در سال ۱۹۹۶، وی مقالهای در نشریه پسانوگرای متون اجتماعی به چاپ رساند. هدف وی آزمودن سختگیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
➿اصل این ماجرا از آن جایی شروع میشود که سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمانریسمانهای پسانوگرا و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری از جمله آشوب ، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، در هم تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن - و پیوند دادن آن به هرمنوتیک ، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن را به رشته تحریر درمیآورد و در نشریه Social Text به چاپ میرساند.
➿طنز ماجرا این جا است که این مقاله بیاندازه مغلق و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است، ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشم بسته دست به انتشارش میزنند.
✔️بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه پسانوگرا (پست مدرن) ، سوکال قضیه را لو میدهد و شروع به اثبات این میکند که چطور بهسادگی توانسته دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. وی سپس همراه با ژان بریکمون، مجموعه تاملات خود را در زمینه سوءاستفادههایی که برخی از متفکران و نظریهپردازان پسانوگرا از مفاهیم و نظریههای علمی کردهاند، در قالب کتاب چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران پستمدرن از علم گرد میآورد و به چاپ میرساند. ماجرای سوکال در سالهای بعد مبنای کشمکشی شد که به آن «جنگ بین علوم» می گویند.
💢@higgs_field
👍7❤2
💢کرمچالهها راهی برای دستکاری اطلاعات سیاهچاله در آزمایشگاه نشان میدهند
فیلیپ توپ
قسمت نهم
🔺کانکشن های جدید
سوینگل در گفتگویی در اکتبر گذشته با همکارش مونرو در مریلند، مدار کوانتومی کرم چالهای خود را شرح داد. مونرو متوجه شد که مدار کوانتومی کرم چاله سوینگل دقیقاً همان مداری بود که تیمش برای نشان دادن کوانتوم اسکرامبلینگ استفاده کرده بود. اگرچه مونرو از ایده های هیدن و پرسکیل در مورد بکارگیری درهم تنیدگی کوانتومی برای بازیابی اطلاعات کوانتومی از سیاهچاله ، آگاه بود - وی گفت که تیمش مدار خود را صرفاً برای نشان دادن کوانتوم اسکرامبلینگ انتخاب کرده است، بدون اینکه واقعاً به ارتباطش با گرانش فکر کند.
اگر مدار ابداع شده توسط سوینگل و همکارانش عملا قابل ساخت باشد، باید خیلی ساده به دنبال اثری که آنها پیشبینی کردند ، بگردیم. آیا می توان آن را در آزمایشگاه ساخت؟ مونرو گفت:
بله مطمئناً. چیزی که انتظار داریم ببینیم این است که اولاً، یک بیت کوانتومی از اطلاعات وارد شده به یکی از دو سیستم سیاهچاله ای از نوع کیوبیت باید اسکرامبل شده و ظاهراً ناپدید شود. اما پس از مدت زمان قابل پیشبینی، دوباره در گروه دیگر کیوبیتها، آن-اسکرامبل unscramble شده ، و از کرم چاله بیرون آید. جای تعجب این است که اطلاعات به اندازه کافی منتقل نمی شوند - هر چه باشد این دو سیستم با هم کوپل شده اند. این است که اطلاعات دوباره به شکلی خوانا ظاهر میشوند و نیازی به رمزگشایی ندارند، حتی اگر اولین «سیاهچاله» آن را کاملاً اسکرامبل کرده باشد.
در این مرحله، آزمایشهایی که از مدارهای کوانتومی استفاده میکنند، میتوانند امیدوار کننده باشند که تنها یک مدل کوچک سادهسازی شده از فضا-زمانی که ما در آن زندگی میکنیم، و توسط نسبیت عام توصیف شده است، ایجاد کنند.
مالداسینا گفت: «اگر هدف بدست آوردن فضا-زمانی با معادلات اینشتین است، پس تنها سیستمهایی که برای تولید آن شناخته شدهاند بسیار خاص هستند و احتمالاً ساخت آنها در آزمایشگاه سخت است.» اما او می افزاید که «هدف نویسندگان این است که یک سیستم به اندازه کافی پیچیده complex ایجاد کنند که برخی از ویژگی های گرانش را داشته باشد (البته نه همه ی ویژگی ها )، اما به اندازه کافی ساده باشد که در عمل بتوان آن را در آزمایشگاه ساخت.
Quantum Scrambling
💢@higgs_field
فیلیپ توپ
قسمت نهم
🔺کانکشن های جدید
سوینگل در گفتگویی در اکتبر گذشته با همکارش مونرو در مریلند، مدار کوانتومی کرم چالهای خود را شرح داد. مونرو متوجه شد که مدار کوانتومی کرم چاله سوینگل دقیقاً همان مداری بود که تیمش برای نشان دادن کوانتوم اسکرامبلینگ استفاده کرده بود. اگرچه مونرو از ایده های هیدن و پرسکیل در مورد بکارگیری درهم تنیدگی کوانتومی برای بازیابی اطلاعات کوانتومی از سیاهچاله ، آگاه بود - وی گفت که تیمش مدار خود را صرفاً برای نشان دادن کوانتوم اسکرامبلینگ انتخاب کرده است، بدون اینکه واقعاً به ارتباطش با گرانش فکر کند.
اگر مدار ابداع شده توسط سوینگل و همکارانش عملا قابل ساخت باشد، باید خیلی ساده به دنبال اثری که آنها پیشبینی کردند ، بگردیم. آیا می توان آن را در آزمایشگاه ساخت؟ مونرو گفت:
بله مطمئناً. چیزی که انتظار داریم ببینیم این است که اولاً، یک بیت کوانتومی از اطلاعات وارد شده به یکی از دو سیستم سیاهچاله ای از نوع کیوبیت باید اسکرامبل شده و ظاهراً ناپدید شود. اما پس از مدت زمان قابل پیشبینی، دوباره در گروه دیگر کیوبیتها، آن-اسکرامبل unscramble شده ، و از کرم چاله بیرون آید. جای تعجب این است که اطلاعات به اندازه کافی منتقل نمی شوند - هر چه باشد این دو سیستم با هم کوپل شده اند. این است که اطلاعات دوباره به شکلی خوانا ظاهر میشوند و نیازی به رمزگشایی ندارند، حتی اگر اولین «سیاهچاله» آن را کاملاً اسکرامبل کرده باشد.
در این مرحله، آزمایشهایی که از مدارهای کوانتومی استفاده میکنند، میتوانند امیدوار کننده باشند که تنها یک مدل کوچک سادهسازی شده از فضا-زمانی که ما در آن زندگی میکنیم، و توسط نسبیت عام توصیف شده است، ایجاد کنند.
مالداسینا گفت: «اگر هدف بدست آوردن فضا-زمانی با معادلات اینشتین است، پس تنها سیستمهایی که برای تولید آن شناخته شدهاند بسیار خاص هستند و احتمالاً ساخت آنها در آزمایشگاه سخت است.» اما او می افزاید که «هدف نویسندگان این است که یک سیستم به اندازه کافی پیچیده complex ایجاد کنند که برخی از ویژگی های گرانش را داشته باشد (البته نه همه ی ویژگی ها )، اما به اندازه کافی ساده باشد که در عمل بتوان آن را در آزمایشگاه ساخت.
Quantum Scrambling
💢@higgs_field
Telegram
کوانتوم مکانیک
💢 کوانتوم اسکرامبلینگ Scrambling پراکندگی اطلاعات لوکال در درهم تنیدگیها و همبستگیهای کوانتومی چند پیکر (مانند سیاهچاله های درهمتنیده) است که در کل سیستم توزیع شدهاند. این مفهوم با ترمودینامیزه سازی سیستمهای کوانتومی بسته همراه است و اخیراً به عنوان…
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢ابرهای Vymeobraznye یا ماماتوس نادر هستند و معمولاً با ظهور طوفان های استوایی همراه هستند!
💢@higgs_field
💢@higgs_field
👍4🤩1
💢کرمچالهها راهی برای دستکاری اطلاعات سیاهچاله در آزمایشگاه نشان میدهند
فیلیپ توپ
قسمت دهم
📌اگر نتایج چنین آزمایشی پیشبینیها را تأیید کند، آیا تناظر AdS/CFT درست است؟
بستگی به دیدگاه شما دارد. هیچ چیزی در تحلیل نظری این مدارهای کوانتومی وجود ندارد که کاملاً با نظریه کوانتومی استاندارد سازگار نباشد. اما سادهتر و مفیدتر ، آنچه را که همسو با دانش ما از یک کرمچاله میگذرد، را از زبان گرانش توصیف کنیم :
براون بیان داشت : در حالی که می توانید همه چیز را با استفاده از معادله شرودینگر توضیح دهید، توضیح بسیار ساده تری وجود دارد که سیاهچاله ها را بازتعریف می کند.
سوینگل میپرسد، آیا هدف فیزیک این نیست که به دنبال چنین صرفه جویی یا سادگی باشد؟ و واقعیتی منطقی را به آن توصیف نسبت دهد؟
برای مثال، میتوانید ابررسانایی - یک پدیده کوانتومی دیگر - را صرفاً از نظر توابع موج الکترونی توصیف کنید. اما استفاده از تصویر "پارتیکل نما quasiparticle " بسیار ساده تر است:
که در نظر گرفتن جفت های به اصطلاح کوپر از الکترون های درهم تنیده است. ما واقعیت این ذره نما ها را زیر سوال نمی بریم - و پس چرا باید واقعیت کرم چاله های کیوبیت را انکار کنیم؟
به همین دلیل، مونرو گفت: «از مشاهدات اتمها، ممکن است چیزهایی بیاموزیم که هیچ ربطی به اتمها ندارد» - مانند سیاهچالهها. و نسخههای جاهطلبانهتر این آزمایش با استفاده از سیستمهای چند کیوبیتی میتوانند ویژگیهای جالب خود فضا-زمان را نشان دهند.
مالداسینا گفت: «اگر بتوان این آزمایشها را انجام داد، ممکن است بتوان سیستمهای پیچیدهتری ایجاد کرد که میتواند جنبههای بیشتری از برآمدن emerge فضا-زمان از سیستمهای کوانتومی را به ورطه آزمون تجربی آورد .»
و سپهر نظامی اضافه کرد: یک آزمایش فریبنده sophistication از این نوع حتی می تواند یک کاوش تجربی از ریاضیات نظریه ریسمان ارائه دهد.
در مورد دورنمای چنین آزمایشی، سوینگل گفت که او در حال گفتگو با تجربی دانان یا اکسپریمنتالیست های مختلف در مورد تطبیق مدارهای درهم کوانتومی برای آزمایش مستقیم این ایده ها است، اگرچه هنوز برنامه های مشخصی ظاهر نشده است. اما این گفتگوها چیزی شبیه به نقطه عطف هستند. براون گفت: "در اینجا ما فیزیکدانان نظری از گرانش کوانتومی را داریم که با فیزیکدانان اتمی تجربی صحبت می کنند." از نظر تاریخی، آنها تقریباً به اندازه هر دو گروه در یک بخش فیزیک از هم دور بوده اند. بنابراین این یک چیز جدید و عالی است.»
💢@higgs_field
فیلیپ توپ
قسمت دهم
📌اگر نتایج چنین آزمایشی پیشبینیها را تأیید کند، آیا تناظر AdS/CFT درست است؟
بستگی به دیدگاه شما دارد. هیچ چیزی در تحلیل نظری این مدارهای کوانتومی وجود ندارد که کاملاً با نظریه کوانتومی استاندارد سازگار نباشد. اما سادهتر و مفیدتر ، آنچه را که همسو با دانش ما از یک کرمچاله میگذرد، را از زبان گرانش توصیف کنیم :
براون بیان داشت : در حالی که می توانید همه چیز را با استفاده از معادله شرودینگر توضیح دهید، توضیح بسیار ساده تری وجود دارد که سیاهچاله ها را بازتعریف می کند.
سوینگل میپرسد، آیا هدف فیزیک این نیست که به دنبال چنین صرفه جویی یا سادگی باشد؟ و واقعیتی منطقی را به آن توصیف نسبت دهد؟
برای مثال، میتوانید ابررسانایی - یک پدیده کوانتومی دیگر - را صرفاً از نظر توابع موج الکترونی توصیف کنید. اما استفاده از تصویر "پارتیکل نما quasiparticle " بسیار ساده تر است:
که در نظر گرفتن جفت های به اصطلاح کوپر از الکترون های درهم تنیده است. ما واقعیت این ذره نما ها را زیر سوال نمی بریم - و پس چرا باید واقعیت کرم چاله های کیوبیت را انکار کنیم؟
به همین دلیل، مونرو گفت: «از مشاهدات اتمها، ممکن است چیزهایی بیاموزیم که هیچ ربطی به اتمها ندارد» - مانند سیاهچالهها. و نسخههای جاهطلبانهتر این آزمایش با استفاده از سیستمهای چند کیوبیتی میتوانند ویژگیهای جالب خود فضا-زمان را نشان دهند.
مالداسینا گفت: «اگر بتوان این آزمایشها را انجام داد، ممکن است بتوان سیستمهای پیچیدهتری ایجاد کرد که میتواند جنبههای بیشتری از برآمدن emerge فضا-زمان از سیستمهای کوانتومی را به ورطه آزمون تجربی آورد .»
و سپهر نظامی اضافه کرد: یک آزمایش فریبنده sophistication از این نوع حتی می تواند یک کاوش تجربی از ریاضیات نظریه ریسمان ارائه دهد.
در مورد دورنمای چنین آزمایشی، سوینگل گفت که او در حال گفتگو با تجربی دانان یا اکسپریمنتالیست های مختلف در مورد تطبیق مدارهای درهم کوانتومی برای آزمایش مستقیم این ایده ها است، اگرچه هنوز برنامه های مشخصی ظاهر نشده است. اما این گفتگوها چیزی شبیه به نقطه عطف هستند. براون گفت: "در اینجا ما فیزیکدانان نظری از گرانش کوانتومی را داریم که با فیزیکدانان اتمی تجربی صحبت می کنند." از نظر تاریخی، آنها تقریباً به اندازه هر دو گروه در یک بخش فیزیک از هم دور بوده اند. بنابراین این یک چیز جدید و عالی است.»
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
💢In theoretical physics, the AdS/CFT correspondence suggests that gravity may be spun from quantum effects. Physicists recently used it to design a quantum circuit which could be equivalent to a (very tiny) black hole.
در فیزیک نظری، تناظر AdS/CFT نشان میدهد که گرانش ممکن است از اثرات کوانتومی بافته شده باشد . [ طنابی بنام گرانش کلاسیک که از تاباندن Spun الیافی از اثرات کوانتومی بافته شده است]
فیزیکدانان اخیراً از آن برای طراحی یک مدار کوانتومی استفاده کردند که می تواند معادل یک سیاهچاله (بسیار کوچک) باشد.
p1 : https://t.me/higgs_field/6645
p2 : https://t.me/higgs_field/6655
p3 : https://t.me/higgs_field/6714
p4 : https://t.me/higgs_field/6725
p5 : https://t.me/higgs_field/6731
p6 : https://t.me/higgs_field/6740
p7 : https://t.me/higgs_field/6751
p8 : https://t.me/higgs_field/6758
p9 : https://t.me/higgs_field/6766
p10: https://t.me/higgs_field/6770
fine
در فیزیک نظری، تناظر AdS/CFT نشان میدهد که گرانش ممکن است از اثرات کوانتومی بافته شده باشد . [ طنابی بنام گرانش کلاسیک که از تاباندن Spun الیافی از اثرات کوانتومی بافته شده است]
فیزیکدانان اخیراً از آن برای طراحی یک مدار کوانتومی استفاده کردند که می تواند معادل یک سیاهچاله (بسیار کوچک) باشد.
p1 : https://t.me/higgs_field/6645
p2 : https://t.me/higgs_field/6655
p3 : https://t.me/higgs_field/6714
p4 : https://t.me/higgs_field/6725
p5 : https://t.me/higgs_field/6731
p6 : https://t.me/higgs_field/6740
p7 : https://t.me/higgs_field/6751
p8 : https://t.me/higgs_field/6758
p9 : https://t.me/higgs_field/6766
p10: https://t.me/higgs_field/6770
fine
💢شبکه کیهانی:
اکثر ستاره شناسان بر این باورند که بزرگترین ساختار در جهان هستی، شبکه کیهانی است. این شبکه را می توانید مانند داربستی بی انتها از خوشه ها و ابرخوشه های کهکشانی احاطه شده با ماده تاریک در نظر بگیرید که دارای ساختاری شبیه به شبکه ای سه بعدی ازتارهای عنکبوت است. خوشه های کهکشانی و ماده تاریک "هاب"هایی را می سازند که رشته های کهکشان ها این هاب ها را به یکدیگر متصل نموده و شبکه ای شبیه به تصویر روبرو ایجاد می نمایند.
و اما این شبکه تا چه اندازه بزرگ است؟ اگر کهشکان راه شیری یک دانه خشخاش بود، آنگاه شبکه کیهانی از جهان قابل مشاهده، به اندازه استادیوم 'رز باول' می بود.
در تخمینی دو تریلیون کهکشان در این شبکه کیهانی ، پیش بینی شده است .
قطر افق کیهانشناسی یا جهان قابل مشاهده ۹۳ میلیارد سال نوری است و این عدد کمتر از چهار درصد از برآورد ما از کل یونیورس است .
فیزیک سراسر شگفتی است و این آمار کلان مقیاس هیچ از شگفتی و شکوه هستی بیان نمی سازند . شکوه حقیقی در کوچک مقیاس نهفته است .
* آنچه را تخمینی بیان می کنند ، دقیق نیست.
💢@higgs_field
اکثر ستاره شناسان بر این باورند که بزرگترین ساختار در جهان هستی، شبکه کیهانی است. این شبکه را می توانید مانند داربستی بی انتها از خوشه ها و ابرخوشه های کهکشانی احاطه شده با ماده تاریک در نظر بگیرید که دارای ساختاری شبیه به شبکه ای سه بعدی ازتارهای عنکبوت است. خوشه های کهکشانی و ماده تاریک "هاب"هایی را می سازند که رشته های کهکشان ها این هاب ها را به یکدیگر متصل نموده و شبکه ای شبیه به تصویر روبرو ایجاد می نمایند.
و اما این شبکه تا چه اندازه بزرگ است؟ اگر کهشکان راه شیری یک دانه خشخاش بود، آنگاه شبکه کیهانی از جهان قابل مشاهده، به اندازه استادیوم 'رز باول' می بود.
در تخمینی دو تریلیون کهکشان در این شبکه کیهانی ، پیش بینی شده است .
قطر افق کیهانشناسی یا جهان قابل مشاهده ۹۳ میلیارد سال نوری است و این عدد کمتر از چهار درصد از برآورد ما از کل یونیورس است .
فیزیک سراسر شگفتی است و این آمار کلان مقیاس هیچ از شگفتی و شکوه هستی بیان نمی سازند . شکوه حقیقی در کوچک مقیاس نهفته است .
* آنچه را تخمینی بیان می کنند ، دقیق نیست.
💢@higgs_field
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 نسبیت
بزرگترین درسی که تئوری نسبیت عام اینشتین بما می دهد این است که فضا به خودی خود موجودی تخت ، تغییرناپذیر و مطلق نیست. بلکه همراه با زمان در یک پیوستار واحد بافته شده است: فضازمان ! بعد زمان در نسبیت با سه بعد مکانی در هم بافته شده است اما زمان و حتی مکان ، هنگامی که منشا بنیادین آنها را جستجو کنیم ، تولید دردسر می کنند و شاید بتوان دقیق ترین توصیف زمان را هم ارز با انتروپی entropy دانست.
این بافت پیوسته، مسطح و صاف smooth است و در اثر حضور ماده و انرژی دچار انحنا curvature و تغییر شکل میدهد. هر چیزی که در این فضازمان وجود دارد در مسیری که توسط انحنای مذکور مشخص شده است حرکت می کند و انتشار آن توسط سرعت نور محدود می شود.
فابریک فضا زمان ممکن است دچار نقص هایی defects باشد که مواردی مانند Cosmic strings , domain walls , monopoles را شامل می شوند .
💢@higgs_field
بزرگترین درسی که تئوری نسبیت عام اینشتین بما می دهد این است که فضا به خودی خود موجودی تخت ، تغییرناپذیر و مطلق نیست. بلکه همراه با زمان در یک پیوستار واحد بافته شده است: فضازمان ! بعد زمان در نسبیت با سه بعد مکانی در هم بافته شده است اما زمان و حتی مکان ، هنگامی که منشا بنیادین آنها را جستجو کنیم ، تولید دردسر می کنند و شاید بتوان دقیق ترین توصیف زمان را هم ارز با انتروپی entropy دانست.
این بافت پیوسته، مسطح و صاف smooth است و در اثر حضور ماده و انرژی دچار انحنا curvature و تغییر شکل میدهد. هر چیزی که در این فضازمان وجود دارد در مسیری که توسط انحنای مذکور مشخص شده است حرکت می کند و انتشار آن توسط سرعت نور محدود می شود.
فابریک فضا زمان ممکن است دچار نقص هایی defects باشد که مواردی مانند Cosmic strings , domain walls , monopoles را شامل می شوند .
💢@higgs_field
👍7
💢تصور کنید کهکشان راه شیری را با 2000 رنگ مادون قرمز ببینید. تلسکوپ جیمز وب در حال انجام این کار است
تلسکوپ جیمز وب آماده است تا کیهان را در بیش از 2000 رنگ مادون قرمز ببیند زیرا ابزارهای علمی آن برای اولین رصد کالیبره شده اند.
ابزار های تلسکوپ جیمز وب کالیبره شده و آماده رصد کیهان است . این رصدخانه معلق 10 میلیارد دلاری که در فاصله 1500000 کیلومتری زمین قرار دارد، تولد کیهان را نه در یک یا سه، بلکه در بیش از 2000 رنگ مادون قرمز مشاهده خواهد کرد.
تصویرگر مادون قرمز نزدیک و ابزار طیفنگار بدون شکاف (NIRISS)، یکی از چهار ابزار اصلی در این مگا تلسکوپ، آمادهسازی پس از پرتاب خود را به پایان رسانده و اکنون برای علم آماده است.
رنگ ها نتیجه یک مجموعه منشور تخصصی خواهند بود که نور یک منبع کیهانی را برای ایجاد سه طیف متمایز (رنگین کمان) پراکنده می کند. این رنگ بیش از 2000 رنگ مادون قرمز را نشان می دهد که به طور همزمان در یک مشاهده جمع آوری شده اند.
رنه دویون، محقق اصلی NIRISS :
"من بسیار هیجان زده هستم ، فکر می کنم بالاخره به پایان این سفر دو دهه ای مشارکت کانادا در این ماموریت رسیدیم. هر چهار حالت NIRISS نه تنها آماده هستند، بلکه هماهنگی کامل در حال اجرا است. به طور قابل توجهی بهتر از آنچه پیشبینی میکردیم.
🔺 تصویر:
در حالی که هدف از این تصویر (تصویر ستاره) تمرکز روی ستاره درخشان در مرکز برای ارزیابی هم ترازی بود، اپتیک وب و لنز NIRCam آنقدر حساس هستند که کهکشان ها و ستارگانی که در پس زمینه ستاره دیده می شوند را نیز ثبت می کنند. (عکس: ناسا)
https://www.indiatoday.in/science/story/james-webb-space-telescope-pictures-exoplanets-black-hole-infrared-colours-nasa-esa-1967559-2022-06-28
💢@higgs_field
تلسکوپ جیمز وب آماده است تا کیهان را در بیش از 2000 رنگ مادون قرمز ببیند زیرا ابزارهای علمی آن برای اولین رصد کالیبره شده اند.
ابزار های تلسکوپ جیمز وب کالیبره شده و آماده رصد کیهان است . این رصدخانه معلق 10 میلیارد دلاری که در فاصله 1500000 کیلومتری زمین قرار دارد، تولد کیهان را نه در یک یا سه، بلکه در بیش از 2000 رنگ مادون قرمز مشاهده خواهد کرد.
تصویرگر مادون قرمز نزدیک و ابزار طیفنگار بدون شکاف (NIRISS)، یکی از چهار ابزار اصلی در این مگا تلسکوپ، آمادهسازی پس از پرتاب خود را به پایان رسانده و اکنون برای علم آماده است.
رنگ ها نتیجه یک مجموعه منشور تخصصی خواهند بود که نور یک منبع کیهانی را برای ایجاد سه طیف متمایز (رنگین کمان) پراکنده می کند. این رنگ بیش از 2000 رنگ مادون قرمز را نشان می دهد که به طور همزمان در یک مشاهده جمع آوری شده اند.
رنه دویون، محقق اصلی NIRISS :
"من بسیار هیجان زده هستم ، فکر می کنم بالاخره به پایان این سفر دو دهه ای مشارکت کانادا در این ماموریت رسیدیم. هر چهار حالت NIRISS نه تنها آماده هستند، بلکه هماهنگی کامل در حال اجرا است. به طور قابل توجهی بهتر از آنچه پیشبینی میکردیم.
🔺 تصویر:
در حالی که هدف از این تصویر (تصویر ستاره) تمرکز روی ستاره درخشان در مرکز برای ارزیابی هم ترازی بود، اپتیک وب و لنز NIRCam آنقدر حساس هستند که کهکشان ها و ستارگانی که در پس زمینه ستاره دیده می شوند را نیز ثبت می کنند. (عکس: ناسا)
https://www.indiatoday.in/science/story/james-webb-space-telescope-pictures-exoplanets-black-hole-infrared-colours-nasa-esa-1967559-2022-06-28
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢Fascinating: NGC 2207 (a pair of colliding spiral galaxies) in infrared
(Credit: NASA, ESA, and G. Bacon (STScI); Optical: NASA, ESA, and The Hubble Heritage Team (STScI); Infrared image: NASA, JPL-Caltech; X-ray image: NASA, CXC, SAO, S. Mineo et al.)
💢@higgs_field
(Credit: NASA, ESA, and G. Bacon (STScI); Optical: NASA, ESA, and The Hubble Heritage Team (STScI); Infrared image: NASA, JPL-Caltech; X-ray image: NASA, CXC, SAO, S. Mineo et al.)
💢@higgs_field
💢سه پیشگام برجسته مکانیک کوانتومی :
اروین شرودینگر، پل دیراک و ورنر هایزنبرگ با هم در مراسم اهدای جایزه نوبل
جایزه نوبل فیزیک 1933 به طور مشترک به شرودینگر و دیراک برای کشف اشکال جدید تئوری اتمی اهدا شد.
💢@higgs_field
اروین شرودینگر، پل دیراک و ورنر هایزنبرگ با هم در مراسم اهدای جایزه نوبل
جایزه نوبل فیزیک 1933 به طور مشترک به شرودینگر و دیراک برای کشف اشکال جدید تئوری اتمی اهدا شد.
💢@higgs_field
👍5
💢تفسیر کپنهاگ Copenhagen Interpretation
دوگانگی موج - ذره مانیفست موجودات و آبجکت های کوانتومی است.
دوگانگی موج-ذره wave-particle duality به این معنا که یک فوتون یا ذره ساب اتمیک همزمان هم موج و هم ذره است، نیست . بلکه میتواند بسته به شرایط یا ویژگی های موجی یا ذرهای را نشان دهد. مکملیّت complementarity ، عدم قطعیت Uncertainty و تفسیر آماری statistical interpretation تابع موج شرودینگر همگی مرتبط هستند . آنها با هم یک تفسیر منطقی از معنای فیزیکی مکانیک کوانتومی به نام "تفسیر کپنهاگ" را تشکیل دادند.
📌تفسیر کپنهاگ دارای سه بخش اصلی است:
🔺تابع موج توصیف کاملی از یک موج/ذره است. اطلاعاتی که نتوان از تابع موج استخراج کرد وجود ندارد. به عنوان مثال، یک موج در یک منطقه گسترده توزیع شده است، بنابراین مکان خاصی ندارد.
🔺هنگامی که اندازه گیری measurement موج/ذره انجام می شود، تابع موج آن فرو می ریزد. در مورد تکانه، یک بسته موج از امواج زیادی تشکیل شده است که هر کدام مقدار تکانه مخصوص به خود را دارند. اندازه گیری بسته موج را به یک موج و یک تکانه فرو میکاهد.
🔺اگر دو ویژگی با یک رابطه عدم قطعیت به هم مرتبط باشند، هیچ اندازه گیری نمی تواند به طور همزمان هر دو ویژگی را با دقتی بیشتر از آن چیزی که رابطه عدم قطعیت اجازه می دهد تعیین کند. بنابراین، اگر موقعیت موج/ذره را اندازه گیری کنیم، تکانه آن نامشخص می شود.
💢@higgs_field
دوگانگی موج - ذره مانیفست موجودات و آبجکت های کوانتومی است.
دوگانگی موج-ذره wave-particle duality به این معنا که یک فوتون یا ذره ساب اتمیک همزمان هم موج و هم ذره است، نیست . بلکه میتواند بسته به شرایط یا ویژگی های موجی یا ذرهای را نشان دهد. مکملیّت complementarity ، عدم قطعیت Uncertainty و تفسیر آماری statistical interpretation تابع موج شرودینگر همگی مرتبط هستند . آنها با هم یک تفسیر منطقی از معنای فیزیکی مکانیک کوانتومی به نام "تفسیر کپنهاگ" را تشکیل دادند.
📌تفسیر کپنهاگ دارای سه بخش اصلی است:
🔺تابع موج توصیف کاملی از یک موج/ذره است. اطلاعاتی که نتوان از تابع موج استخراج کرد وجود ندارد. به عنوان مثال، یک موج در یک منطقه گسترده توزیع شده است، بنابراین مکان خاصی ندارد.
🔺هنگامی که اندازه گیری measurement موج/ذره انجام می شود، تابع موج آن فرو می ریزد. در مورد تکانه، یک بسته موج از امواج زیادی تشکیل شده است که هر کدام مقدار تکانه مخصوص به خود را دارند. اندازه گیری بسته موج را به یک موج و یک تکانه فرو میکاهد.
🔺اگر دو ویژگی با یک رابطه عدم قطعیت به هم مرتبط باشند، هیچ اندازه گیری نمی تواند به طور همزمان هر دو ویژگی را با دقتی بیشتر از آن چیزی که رابطه عدم قطعیت اجازه می دهد تعیین کند. بنابراین، اگر موقعیت موج/ذره را اندازه گیری کنیم، تکانه آن نامشخص می شود.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2❤1
💢 سارا زاهدی
نخستین زن در میان برندگان جوان جایزه
EMS (European Mathematical Society)
وی از سال ۲۰۱۴ به عنوان دستیار پروفسور در دانشکده فنی KTH در استکهلم مشغول به کار است و در زمینه روشهای سنجش سطوح متحرک و بازسازی آنها با کامپیوتر تحقیق میکند. نتایج تحقیقات وی در آینده میتواند در بهبود چیپهای کامیپوتری استفاده شود که اغلب در آزمایشهای خون به کار گرفته میشوند.
سارا زاهدی در سن ده سالگی همراه با خانواده، پس از کشته شدن پدرش از ایران فرار کرد و در ابتدا به تنهایی به سوئد پناهنده میشود.
او که از کودکی به ریاضی علاقهای خاص داشته با به یادآوردن آن روزها میگوید: «من هیچ کس را نمیشناختم و زبان سوئدی بلد نبودم، اما ریاضی زبانی بود که آن را میفهمیدم. سر زنگ ریاضی در مدرسه میتوانستم با بچههای دیگر ارتباط بگیرم و دوست پیدا کنم.»
سارا زاهدی یکی از ۱۳۰۰ شرکتکنندهای بود که در هفتمین کنگره ریاضی اروپا در شهر برلین حضور داشت.
تحقیق او در ارتباط با بهبود شبیهسازی کامپیوتری رفتار سیالاتی است که با هم مخلوط نمیشوند.
منبع: دویچه وله ۲۰۱۶
💢@higgs_field
نخستین زن در میان برندگان جوان جایزه
EMS (European Mathematical Society)
وی از سال ۲۰۱۴ به عنوان دستیار پروفسور در دانشکده فنی KTH در استکهلم مشغول به کار است و در زمینه روشهای سنجش سطوح متحرک و بازسازی آنها با کامپیوتر تحقیق میکند. نتایج تحقیقات وی در آینده میتواند در بهبود چیپهای کامیپوتری استفاده شود که اغلب در آزمایشهای خون به کار گرفته میشوند.
سارا زاهدی در سن ده سالگی همراه با خانواده، پس از کشته شدن پدرش از ایران فرار کرد و در ابتدا به تنهایی به سوئد پناهنده میشود.
او که از کودکی به ریاضی علاقهای خاص داشته با به یادآوردن آن روزها میگوید: «من هیچ کس را نمیشناختم و زبان سوئدی بلد نبودم، اما ریاضی زبانی بود که آن را میفهمیدم. سر زنگ ریاضی در مدرسه میتوانستم با بچههای دیگر ارتباط بگیرم و دوست پیدا کنم.»
سارا زاهدی یکی از ۱۳۰۰ شرکتکنندهای بود که در هفتمین کنگره ریاضی اروپا در شهر برلین حضور داشت.
تحقیق او در ارتباط با بهبود شبیهسازی کامپیوتری رفتار سیالاتی است که با هم مخلوط نمیشوند.
منبع: دویچه وله ۲۰۱۶
💢@higgs_field
❤7👏5
💢 لیستی از فیزیکدانان و ریاضی دانان ایرانی فعال در دانشگاه های خارج از کشور:
کامران وفا
نیما ارکانی
سپهر نظامی
قاسم اکسیری
ابراهیم کریمی
علی نیّری
نیایش افشردی
مونا جراحی (فیزیک الکترونیک)
سارا زاهدی (ریاضیات)
مرحوم مریم میرزاخانی
و ....
[ اگر فیزیکدان یا ریاضی دان دیگری سراغ دارید ، معرفی کنید]
#کوانتوم_مکانیک
💢t.me/higgs_field
کامران وفا
نیما ارکانی
سپهر نظامی
قاسم اکسیری
ابراهیم کریمی
علی نیّری
نیایش افشردی
مونا جراحی (فیزیک الکترونیک)
سارا زاهدی (ریاضیات)
مرحوم مریم میرزاخانی
و ....
[ اگر فیزیکدان یا ریاضی دان دیگری سراغ دارید ، معرفی کنید]
#کوانتوم_مکانیک
💢t.me/higgs_field
👍9
💢تفسیر کپنهاگ
قسمت نخست
دوگانگی موج - ذره مانیفست موجودات و آبجکت های کوانتومی است.
دوگانگی موج-ذره wave-particle duality به این معنا که یک فوتون یا ذره ساب اتمیک همزمان هم موج و هم ذره است، نیست . بلکه میتواند بسته به شرایط یا ویژگی های موجی یا ذرهای را نشان دهد. مکملیّت complementarity ، عدم قطعیت Uncertainty و تفسیر آماری statistical interpretation تابع موج شرودینگر همگی مرتبط هستند . آنها با هم یک تفسیر منطقی از معنای فیزیکی مکانیک کوانتومی به نام "تفسیر کپنهاگ" را تشکیل دادند.
📌تفسیر کپنهاگ دارای سه بخش اصلی است:
🔺تابع موج توصیف کاملی از یک موج/ذره است. هر اطلاعاتی که نتوان از تابع موج استخراج کرد، وجود ندارد. به عنوان مثال، یک موج در یک منطقه گسترده پخش شده است، بنابراین مکان خاصی ندارد.
🔺هنگامی که اندازه گیری موج/ذره انجام می شود، تابع موج آن فرو می ریزد. در مورد تکانه، یک بسته موج از موج های متعددی ساخته شده است که هر کدام مقدار تکانه مخصوص به خود را دارند. اندازه گیری بسته موج را به یک موج و یک تکانه کاهش داد.
🔺اگر دو ویژگی با یک رابطه عدم قطعیت به هم مرتبط باشند، هیچ اندازه گیری نمی تواند به طور همزمان هر دو ویژگی را با دقتی بیشتر از آن چیزی که رابطه عدم قطعیت اجازه می دهد تعیین کند. بنابراین، اگر موقعیت موج/ذره را اندازه گیری کنیم، تکانه آن نامشخص می شود.
اصلی در تفسیر کپنهاگ، اصلی است که به عنوان مکملیّت Complementarity شناخته می شود. این که ماهیت موجی و ذره ای آبجکت ها را می توان جنبه های مکمل یک واقعیت واحد مانند دو روی یک سکه دانست.
برای مثال، یک الکترون میتواند گاهی بهعنوان موج و گاهی بهعنوان ذره رفتار کند، اما هرگز هر دو رفتار را، باهم نمیکند، همانطور که یک سکه پرتشده ممکن است سر یا شیر یا دم یا خط به بالا بیفتد، اما در یک زمان هر دو باهم را نشان نمیدهد .
باید در مقابل وسوسه تلقی کردن امواج ماده یا فوتون به عنوان امواجی از مواد مادی مانند امواج صوتی یا آب مقاومت کرد. تفسیر درستی که بورن در دهه 1920 ارائه کرد این است که امواج اندازه گیری احتمال هستند. امواج احتمال به اصل عدم قطعیت مربوط می شود زیرا نمی توان مطمئن بود که یک ذره چه کاری انجام خواهد داد. فقط شانس احتمالات می تواند مطرح شود. این محدودیت بنیادین نشان دهنده ی شکست جبرگرایی یا دترمینیسم در طبیعت است. به این معنی که الکترون های یکسان در آزمایش های یکسان ممکن است رفتارهای متفاوتی انجام دهند. اما، از نظر آماری، نتیجه آزمایش قابل پیش بینی است.
بور، لیدر تفسیر کپنهاگ، به کسانی که میپرسند الکترون واقعاً چیست، موج یا ذره، توصیاتی کرد. او این سوال را با عبارت بی معنی (مانند «شمال قطب شمال چیست؟») محکوم کرد.
مشاهده خواص یک الکترون انجام نوعی اندازه گیری است. آزمایشهایی که برای اندازهگیری امواج طراحی شدهاند، جنبه موجی الکترونها را خواهند دید. آزمایشهایی که برای اندازهگیری ویژگیهای ذرات طراحی شدهاند، الکترونها را به صورت ذره میبینند. هیچ آزمایشی هرگز نمی تواند هر دو جنبه را به طور همزمان اندازه گیری کند و بنابراین ما هرگز میکسی از موج و ذره را نمی بینیم.
💢@higgs_field
قسمت نخست
دوگانگی موج - ذره مانیفست موجودات و آبجکت های کوانتومی است.
دوگانگی موج-ذره wave-particle duality به این معنا که یک فوتون یا ذره ساب اتمیک همزمان هم موج و هم ذره است، نیست . بلکه میتواند بسته به شرایط یا ویژگی های موجی یا ذرهای را نشان دهد. مکملیّت complementarity ، عدم قطعیت Uncertainty و تفسیر آماری statistical interpretation تابع موج شرودینگر همگی مرتبط هستند . آنها با هم یک تفسیر منطقی از معنای فیزیکی مکانیک کوانتومی به نام "تفسیر کپنهاگ" را تشکیل دادند.
📌تفسیر کپنهاگ دارای سه بخش اصلی است:
🔺تابع موج توصیف کاملی از یک موج/ذره است. هر اطلاعاتی که نتوان از تابع موج استخراج کرد، وجود ندارد. به عنوان مثال، یک موج در یک منطقه گسترده پخش شده است، بنابراین مکان خاصی ندارد.
🔺هنگامی که اندازه گیری موج/ذره انجام می شود، تابع موج آن فرو می ریزد. در مورد تکانه، یک بسته موج از موج های متعددی ساخته شده است که هر کدام مقدار تکانه مخصوص به خود را دارند. اندازه گیری بسته موج را به یک موج و یک تکانه کاهش داد.
🔺اگر دو ویژگی با یک رابطه عدم قطعیت به هم مرتبط باشند، هیچ اندازه گیری نمی تواند به طور همزمان هر دو ویژگی را با دقتی بیشتر از آن چیزی که رابطه عدم قطعیت اجازه می دهد تعیین کند. بنابراین، اگر موقعیت موج/ذره را اندازه گیری کنیم، تکانه آن نامشخص می شود.
اصلی در تفسیر کپنهاگ، اصلی است که به عنوان مکملیّت Complementarity شناخته می شود. این که ماهیت موجی و ذره ای آبجکت ها را می توان جنبه های مکمل یک واقعیت واحد مانند دو روی یک سکه دانست.
برای مثال، یک الکترون میتواند گاهی بهعنوان موج و گاهی بهعنوان ذره رفتار کند، اما هرگز هر دو رفتار را، باهم نمیکند، همانطور که یک سکه پرتشده ممکن است سر یا شیر یا دم یا خط به بالا بیفتد، اما در یک زمان هر دو باهم را نشان نمیدهد .
باید در مقابل وسوسه تلقی کردن امواج ماده یا فوتون به عنوان امواجی از مواد مادی مانند امواج صوتی یا آب مقاومت کرد. تفسیر درستی که بورن در دهه 1920 ارائه کرد این است که امواج اندازه گیری احتمال هستند. امواج احتمال به اصل عدم قطعیت مربوط می شود زیرا نمی توان مطمئن بود که یک ذره چه کاری انجام خواهد داد. فقط شانس احتمالات می تواند مطرح شود. این محدودیت بنیادین نشان دهنده ی شکست جبرگرایی یا دترمینیسم در طبیعت است. به این معنی که الکترون های یکسان در آزمایش های یکسان ممکن است رفتارهای متفاوتی انجام دهند. اما، از نظر آماری، نتیجه آزمایش قابل پیش بینی است.
بور، لیدر تفسیر کپنهاگ، به کسانی که میپرسند الکترون واقعاً چیست، موج یا ذره، توصیاتی کرد. او این سوال را با عبارت بی معنی (مانند «شمال قطب شمال چیست؟») محکوم کرد.
مشاهده خواص یک الکترون انجام نوعی اندازه گیری است. آزمایشهایی که برای اندازهگیری امواج طراحی شدهاند، جنبه موجی الکترونها را خواهند دید. آزمایشهایی که برای اندازهگیری ویژگیهای ذرات طراحی شدهاند، الکترونها را به صورت ذره میبینند. هیچ آزمایشی هرگز نمی تواند هر دو جنبه را به طور همزمان اندازه گیری کند و بنابراین ما هرگز میکسی از موج و ذره را نمی بینیم.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
💢نسبیت علّی Causal Relativity
در کانتکست نسبیّتی ، علیّت به این پرسش مرتبط می شود که کدام رویدادها باعث کدام رویدادهای دیگر می شوند (لاتین causa، دلیل، علت) یا به طور کلی تر، می توانند بر آنها تأثیر بگذارند. در نسبیت خاص، هیچ چیز، هیچ آبجکت متحرکی و هیچ اطلاعاتی ، و هیچ افکت یا اثری نمی تواند سریعتر از نور حرکت کند. بنابراین، در اصل، یک رویداد تنها زمانی می تواند روی رویداد دیگری تأثیر بگذارد ، که داخل مخروط نوری Light cone قرار بگیرد.
و همچنین اثر یا افکت فرضی (مانند یک سیگنال یا یک نیرو) نباید سریعتر از نور منتقل شود. به عبارت دیگر، انتشار نور ساختار علّی فضازمان را تعیین میکند (رجوع.کنید.به.مخروط نور).
مدلها و نظریههایی که این ساختار را در نظر میگیرند، علّی Causal نامیده میشوند - به عنوان مثال، نظریههای میدان کوانتومی نسبیتی
در نسبیت عام، محدودیت سرعت کیهانی، سرعت نور فقط به صورت لوکال تعریف میشود: در یک رقابت کنار هم، هیچ آبجکت و هیچ افکتی نمیتواند از سیگنال نوری سبقت بگیرد. همچنین از این موضوع می توان یک ساختار علّی استخراج کرد و تعیین کرد(دترمین) که کدام رویدادها میتوانند بر کدام رویدادهای دیگر تأثیر بگذارند. بدآنسان که گرانش سیگنالهای نوری را تحریف میکند و به اتساع می اندازد ، موضوع در نسبیت عام پیچیدهتر از نسبیت خاص میگردد. اگرچه این امر تحلیل را تا حدودی پیچیدهتر میکند و این یعنی طرح و پیگیری علیّت ، حتی در نسبیت عام به سادگی طرح آن در نسبیت خاص نیست .
علیّت اصلی فلسفی است و فلسفه ، سابجکت ذهنی ما پیرامون آبجکت های موجود در دنیای ماست . علیّت از طرح در دوره افلاتون و ارسطو تا تئوریزه شدن توسط توماس قدیس و تا تئوریزاسیون مجدد آن توسط هیوم و از ابراز بدبینی به آن توسط فلاسفه برجسته مانند راسل و ... در تغییر بوده است . اما برای اینکه تئوری نسبیت را علّی بدانیم لازم نیست علیّت را بعنوان اصل فلسفی بپذیریم و منظور از آن تنها به ترتیب رویداد ها در یک فریم ساکن یا لخت است .
💢@higgs_field
در کانتکست نسبیّتی ، علیّت به این پرسش مرتبط می شود که کدام رویدادها باعث کدام رویدادهای دیگر می شوند (لاتین causa، دلیل، علت) یا به طور کلی تر، می توانند بر آنها تأثیر بگذارند. در نسبیت خاص، هیچ چیز، هیچ آبجکت متحرکی و هیچ اطلاعاتی ، و هیچ افکت یا اثری نمی تواند سریعتر از نور حرکت کند. بنابراین، در اصل، یک رویداد تنها زمانی می تواند روی رویداد دیگری تأثیر بگذارد ، که داخل مخروط نوری Light cone قرار بگیرد.
و همچنین اثر یا افکت فرضی (مانند یک سیگنال یا یک نیرو) نباید سریعتر از نور منتقل شود. به عبارت دیگر، انتشار نور ساختار علّی فضازمان را تعیین میکند (رجوع.کنید.به.مخروط نور).
مدلها و نظریههایی که این ساختار را در نظر میگیرند، علّی Causal نامیده میشوند - به عنوان مثال، نظریههای میدان کوانتومی نسبیتی
در نسبیت عام، محدودیت سرعت کیهانی، سرعت نور فقط به صورت لوکال تعریف میشود: در یک رقابت کنار هم، هیچ آبجکت و هیچ افکتی نمیتواند از سیگنال نوری سبقت بگیرد. همچنین از این موضوع می توان یک ساختار علّی استخراج کرد و تعیین کرد(دترمین) که کدام رویدادها میتوانند بر کدام رویدادهای دیگر تأثیر بگذارند. بدآنسان که گرانش سیگنالهای نوری را تحریف میکند و به اتساع می اندازد ، موضوع در نسبیت عام پیچیدهتر از نسبیت خاص میگردد. اگرچه این امر تحلیل را تا حدودی پیچیدهتر میکند و این یعنی طرح و پیگیری علیّت ، حتی در نسبیت عام به سادگی طرح آن در نسبیت خاص نیست .
علیّت اصلی فلسفی است و فلسفه ، سابجکت ذهنی ما پیرامون آبجکت های موجود در دنیای ماست . علیّت از طرح در دوره افلاتون و ارسطو تا تئوریزه شدن توسط توماس قدیس و تا تئوریزاسیون مجدد آن توسط هیوم و از ابراز بدبینی به آن توسط فلاسفه برجسته مانند راسل و ... در تغییر بوده است . اما برای اینکه تئوری نسبیت را علّی بدانیم لازم نیست علیّت را بعنوان اصل فلسفی بپذیریم و منظور از آن تنها به ترتیب رویداد ها در یک فریم ساکن یا لخت است .
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2
" در دنیایی با نیروهای فیزیکی کور … برخی افراد آسیب میبینند و برخی دیگر شانس میآورند و شما نه میتوانید دلیل یا قانونی برای آن بیابید و نه حتی عدالتی. جهانی که ما مشاهده میکنیم، ویژگیهایی دارد که در صورت نبود هرگونه طرح-هدف- شیطان و اعمال خوب ، نمیتوان از آن جز لاقیدی بیرحم و کور انتظار داشت "
📌 بینش یک فیزیکدان- استیون واینبرگ
💢@higgs_field
📌 بینش یک فیزیکدان- استیون واینبرگ
💢@higgs_field
👍3