💢مریخ نورد کنجکاوی curiosity برج های صخره ای واقعاً عجیب و غریب و تاب خورده را در مریخ پیدا کرده است.
مریخ نورد کنجکاوی یک صخره برجسته پیدا کرده است که چشم انداز ناشناخته مریخ را مشابه برخی عوارض زمین شناسی نمایش می دهد. در میان شنهای کم عمق و صخرههای دهانه گیل، چندین برج سنگی پیچخورده برافراشته شدهاند - خوشههای ناشی از رسوب تقریباً مانند جریانهای یخزده آب هستند که از کوزهای نامرئی در آسمان چکیده اند.
در حقیقت، کارشناسان میگویند که ستونها احتمالاً از مواد سیمانی مانندی ایجاد شدهاند که زمانی شکافهای باستانی سنگ بستر را پر میکردند. همانطور که سنگ نرمتر به تدریج فرسایش می یابد، جریانهای مارپیچ مواد فشرده باقی می ماندند.
بیشتر بخوانید ...
#انگلیسی
https://www.sciencealert.com/check-out-the-twisting-towers-of-rock-curiosity-found-on-mars
💢@higgs_field
مریخ نورد کنجکاوی یک صخره برجسته پیدا کرده است که چشم انداز ناشناخته مریخ را مشابه برخی عوارض زمین شناسی نمایش می دهد. در میان شنهای کم عمق و صخرههای دهانه گیل، چندین برج سنگی پیچخورده برافراشته شدهاند - خوشههای ناشی از رسوب تقریباً مانند جریانهای یخزده آب هستند که از کوزهای نامرئی در آسمان چکیده اند.
در حقیقت، کارشناسان میگویند که ستونها احتمالاً از مواد سیمانی مانندی ایجاد شدهاند که زمانی شکافهای باستانی سنگ بستر را پر میکردند. همانطور که سنگ نرمتر به تدریج فرسایش می یابد، جریانهای مارپیچ مواد فشرده باقی می ماندند.
بیشتر بخوانید ...
#انگلیسی
https://www.sciencealert.com/check-out-the-twisting-towers-of-rock-curiosity-found-on-mars
💢@higgs_field
👍6
animation.gif
6.3 KB
🟣 بودن و شدن در فیزیک مدرن
زمان چیست و آیا واقعی است؟ اگر هست آیا زمان جریان flow است یا سپری میشود lapse یا می گذرد pass ؟ آیا آینده یا گذشته به اندازه حال واقعی است؟ این سوالات متافیزیکی بیش از دو هزار سال است که بدون هیچ راه حلی مورد بحث قرار گرفته اند. با این حال، فیزیک مدرن ابزارهایی را در اختیار ما قرار میدهد که ما را قادر میسازد تا این پرسشهای قدیمی را روشن کنیم و استدلالهای جدیدی تولید کنیم. آیا مثلاً نظریه نسبیت خاص SR نشان می دهد که هیچ گذر زمانی وجود ندارد یا اینکه آینده به اندازه حال واقعی است؟ تمرکز این مدخل روی این بینش های جدید در مورد آن سوالات قدیمی خواهد بود.
1: https://t.me/phys_Q/6624
2 : https://t.me/phys_Q/6631
3 : https://t.me/phys_Q/6636
زمان چیست و آیا واقعی است؟ اگر هست آیا زمان جریان flow است یا سپری میشود lapse یا می گذرد pass ؟ آیا آینده یا گذشته به اندازه حال واقعی است؟ این سوالات متافیزیکی بیش از دو هزار سال است که بدون هیچ راه حلی مورد بحث قرار گرفته اند. با این حال، فیزیک مدرن ابزارهایی را در اختیار ما قرار میدهد که ما را قادر میسازد تا این پرسشهای قدیمی را روشن کنیم و استدلالهای جدیدی تولید کنیم. آیا مثلاً نظریه نسبیت خاص SR نشان می دهد که هیچ گذر زمانی وجود ندارد یا اینکه آینده به اندازه حال واقعی است؟ تمرکز این مدخل روی این بینش های جدید در مورد آن سوالات قدیمی خواهد بود.
1: https://t.me/phys_Q/6624
2 : https://t.me/phys_Q/6631
3 : https://t.me/phys_Q/6636
👍5
کوانتوم مکانیک🕊
animation.gif
💢بودن و شدن در فیزیک مدرن
قسمت نخست
🔺مقدمه
هراکلیتوس در حدود 500 سال قبل از میلاد چنین نوشت:
همه چیز جاری است و هیچ چیز همیشگی نیست . همه چیز تسلیم می شود و هیچ چیز ثابت نمی ماند.
شما نمی توانید دو بار به یک رودخانه گام نهید، زیرا آب ها در جریان هستند.
زمان یک کودک است، شمارشگری متحرک در یک بازی؛ قدرت پادشاهی متعلق به این کودک است.
🔺Reff: As translated in Wheelwright (1960). The quote by Parmenides in what follows is also from this volume
ناپایداری اساس و اکنون ، شروع است. آن چیزهایی که اکنون وجود دارند، باقی نمی مانند. آنها به گذشته و نیستی می لغزند و توسط زمان بلعیده می شوند ، همانطور که همه تجربه ها گواه آن است.
دست کم در یک نسل یا بیشتر ، یک بیانیه کلاسیک از دیدگاه مخالف پارمنیدس داریم:
پس تنها یک کلمه باقی می ماند که با آن بتوان راه [واقعی] را بیان کرد: هست Is . و در این ره نشانه های زیادی وجود دارد که آنچه هست آغازی ندارد و هرگز نابود نخواهد شد: این همه ی ماجراست ، ساکن و بی پایان.
نه بود و نه خواهد بود، به سادگی ، هست - اکنون، در یک مجموعه، یک، پیوسته…
ماندگاری اساس است. هیچ چیز به وجود نمی آید و یا با لغزش به گذشته، دیگر وجود ندارد. گذشته، حال و آینده تمایزاتی هستند که در " هست یا Is " پایدار مشخص نشده اند. همانطور که درک ما از جهان تأیید می کند، زمان و تبدیل شدن در بهترین حالت ثانویه و در بدترین حالت توهمی هستند.
🔺Reff: Turn now to modern times and to a paragraph in Rudolf Carnap’s intellectual autobiography (Carnap 1963, pp. 37–38)
یک بار اینشتین گفت که "مسئلهی اکنون " او را به طور جدی نگران کرده است. او توضیح داد که تجربهی اکنون به معنای چیزی خاص برای انسان است، چیزی که اساساً متفاوت از گذشته و آینده است، اما این تفاوت مهم در فیزیک رخ نمی دهد و نمی تواند رخ دهد. این که علم نمی تواند این تجربه را درک کند به نظر او امری دردناک اما اجتناب ناپذیر بود. من متذکر شدم که هر آنچه به طور عینی رخ می دهد را می توان در علم توصیف کرد. از یک طرف توالی زمانی رویدادها در فیزیک توصیف شده است. و از سوی دیگر، ویژگیهای تجربیات انسان نسبت به زمان، از جمله نگرش متفاوت او به گذشته، حال و آینده را میتوان در روانشناسی توصیف و (در اصل) توضیح داد. اما اینشتین فکر میکرد که این توصیفات علمی نمیتوانند نیازهای انسانی ما را برآورده کنند. که چیزی اساسی در مورد اکنون وجود دارد که درست خارج از قلمرو علم است.
هر دوی ما موافق بودیم که همانطور که برگسون فکر می کرد، این مسئله نقصی نیست که بتوان علم را به خاطر آن سرزنش کرد. من نمی خواستم به این موضوع بپردازم، زیرا در درجه اول می خواستم نگرش شخصی او را نسبت به مسئله درک کنم تا اینکه وضعیت نظری را روشن کنم. اما من قطعاً این تصور را داشتم که تفکر انیشتین در این مورد شامل عدم تمایز بین تجربه و دانش است. از آنجایی که علم اصولاً می تواند تمام آنچه را که می توان گفت بیان کند، سؤال بی پاسخی باقی نمانده است. اما با وجود اینکه سوال نظری باقی نمانده است، هنوز تجربه عاطفی مشترک انسان وجود دارد که گاهی اوقات به دلایل روانشناختی خاص آزاردهنده است.
این تفاوتی که در اینجا بین اینشتین و کارنپ بیان شد (یعنی بین نگرش هراکلیتسی و پارمنیدسی نسبت به زمان و تغییر) موضوع این مقاله است که از فیزیک مدرن - بهویژه نظریههای فضازمان مدرن - به عنوان مجموعهای از لنزها استفاده میکند. امید است معماهای زمان مورد توجه دقیق تری قرار گیرند. با این حال، راه های زیادی برای نزدیک شدن به این سوالات وجود دارد. در اوایل قرن بیستم، فلسفه انگلیسی-آمریکایی به در نظر گرفتن زبان به عنوان راهی برای روشن کردن اختلافات فلسفی روی آورد. فیلسوفان زمان درباره روابط بین و تقدم نسبی زبان تنشی tensed language (درباره مفاهیم حال، گذشته و آینده) و زبان بی تنش tenseless language (درباره روابط همزمانی و تقدم زمانی) بحث کردند. ملاحظات ما از فیزیک به طور کلی، هرچند نه به طور کامل، اختلافات زبانی را از بین می برد. خوانندهای که علاقهمند به دنبال کردن این بحثها است، میتواند یک مقدمه مفید در مدخل بحث ، ارائه کلاسیک در گیل (1968)، بررسی و بحث در تولی (1999) و دایک (2007 فصل 3، 2013) بیابد.
💢@phys_Q
قسمت نخست
🔺مقدمه
هراکلیتوس در حدود 500 سال قبل از میلاد چنین نوشت:
همه چیز جاری است و هیچ چیز همیشگی نیست . همه چیز تسلیم می شود و هیچ چیز ثابت نمی ماند.
شما نمی توانید دو بار به یک رودخانه گام نهید، زیرا آب ها در جریان هستند.
زمان یک کودک است، شمارشگری متحرک در یک بازی؛ قدرت پادشاهی متعلق به این کودک است.
🔺Reff: As translated in Wheelwright (1960). The quote by Parmenides in what follows is also from this volume
ناپایداری اساس و اکنون ، شروع است. آن چیزهایی که اکنون وجود دارند، باقی نمی مانند. آنها به گذشته و نیستی می لغزند و توسط زمان بلعیده می شوند ، همانطور که همه تجربه ها گواه آن است.
دست کم در یک نسل یا بیشتر ، یک بیانیه کلاسیک از دیدگاه مخالف پارمنیدس داریم:
پس تنها یک کلمه باقی می ماند که با آن بتوان راه [واقعی] را بیان کرد: هست Is . و در این ره نشانه های زیادی وجود دارد که آنچه هست آغازی ندارد و هرگز نابود نخواهد شد: این همه ی ماجراست ، ساکن و بی پایان.
نه بود و نه خواهد بود، به سادگی ، هست - اکنون، در یک مجموعه، یک، پیوسته…
ماندگاری اساس است. هیچ چیز به وجود نمی آید و یا با لغزش به گذشته، دیگر وجود ندارد. گذشته، حال و آینده تمایزاتی هستند که در " هست یا Is " پایدار مشخص نشده اند. همانطور که درک ما از جهان تأیید می کند، زمان و تبدیل شدن در بهترین حالت ثانویه و در بدترین حالت توهمی هستند.
🔺Reff: Turn now to modern times and to a paragraph in Rudolf Carnap’s intellectual autobiography (Carnap 1963, pp. 37–38)
یک بار اینشتین گفت که "مسئلهی اکنون " او را به طور جدی نگران کرده است. او توضیح داد که تجربهی اکنون به معنای چیزی خاص برای انسان است، چیزی که اساساً متفاوت از گذشته و آینده است، اما این تفاوت مهم در فیزیک رخ نمی دهد و نمی تواند رخ دهد. این که علم نمی تواند این تجربه را درک کند به نظر او امری دردناک اما اجتناب ناپذیر بود. من متذکر شدم که هر آنچه به طور عینی رخ می دهد را می توان در علم توصیف کرد. از یک طرف توالی زمانی رویدادها در فیزیک توصیف شده است. و از سوی دیگر، ویژگیهای تجربیات انسان نسبت به زمان، از جمله نگرش متفاوت او به گذشته، حال و آینده را میتوان در روانشناسی توصیف و (در اصل) توضیح داد. اما اینشتین فکر میکرد که این توصیفات علمی نمیتوانند نیازهای انسانی ما را برآورده کنند. که چیزی اساسی در مورد اکنون وجود دارد که درست خارج از قلمرو علم است.
هر دوی ما موافق بودیم که همانطور که برگسون فکر می کرد، این مسئله نقصی نیست که بتوان علم را به خاطر آن سرزنش کرد. من نمی خواستم به این موضوع بپردازم، زیرا در درجه اول می خواستم نگرش شخصی او را نسبت به مسئله درک کنم تا اینکه وضعیت نظری را روشن کنم. اما من قطعاً این تصور را داشتم که تفکر انیشتین در این مورد شامل عدم تمایز بین تجربه و دانش است. از آنجایی که علم اصولاً می تواند تمام آنچه را که می توان گفت بیان کند، سؤال بی پاسخی باقی نمانده است. اما با وجود اینکه سوال نظری باقی نمانده است، هنوز تجربه عاطفی مشترک انسان وجود دارد که گاهی اوقات به دلایل روانشناختی خاص آزاردهنده است.
این تفاوتی که در اینجا بین اینشتین و کارنپ بیان شد (یعنی بین نگرش هراکلیتسی و پارمنیدسی نسبت به زمان و تغییر) موضوع این مقاله است که از فیزیک مدرن - بهویژه نظریههای فضازمان مدرن - به عنوان مجموعهای از لنزها استفاده میکند. امید است معماهای زمان مورد توجه دقیق تری قرار گیرند. با این حال، راه های زیادی برای نزدیک شدن به این سوالات وجود دارد. در اوایل قرن بیستم، فلسفه انگلیسی-آمریکایی به در نظر گرفتن زبان به عنوان راهی برای روشن کردن اختلافات فلسفی روی آورد. فیلسوفان زمان درباره روابط بین و تقدم نسبی زبان تنشی tensed language (درباره مفاهیم حال، گذشته و آینده) و زبان بی تنش tenseless language (درباره روابط همزمانی و تقدم زمانی) بحث کردند. ملاحظات ما از فیزیک به طور کلی، هرچند نه به طور کامل، اختلافات زبانی را از بین می برد. خوانندهای که علاقهمند به دنبال کردن این بحثها است، میتواند یک مقدمه مفید در مدخل بحث ، ارائه کلاسیک در گیل (1968)، بررسی و بحث در تولی (1999) و دایک (2007 فصل 3، 2013) بیابد.
💢@phys_Q
👍6
Schrödinger's banknote exists in a quantum superposition of valuable or obsolete, depending on whether a collector or banker observes it
اسکناس [هزار شیلینگی] شرودینگر در یک برهمنهی کوانتومی با ارزش یا منسوخ قرار دارد ، بسته به اینکه کدام بانکدار یا مجموعه دار آنرا مشاهده می کند .
💢@higgs_field
اسکناس [هزار شیلینگی] شرودینگر در یک برهمنهی کوانتومی با ارزش یا منسوخ قرار دارد ، بسته به اینکه کدام بانکدار یا مجموعه دار آنرا مشاهده می کند .
💢@higgs_field
👍8👏2🤯2
Sam Dillavou, a physicist at UPenn, has built a self-learning electronic circuit, in which neurons are the voltages measured between the resistors. This physical neural network learned to distinguish three types of flowers with 95% accuracy.
سام دیلاوو، فیزیکدان دانشگاه UPenn، یک مدار الکترونیکی خودآموز ساخته است که در آن نورون ها ولتاژ اندازه گیری شده بین مقاومت ها هستند. این شبکه عصبی فیزیکی یاد گرفت که سه نوع گل را با دقت 95 درصد تشخیص دهد.
#انگلیسی
https://www.quantamagazine.org/how-to-make-the-universe-think-for-us-20220531/
💢@higgs_field
سام دیلاوو، فیزیکدان دانشگاه UPenn، یک مدار الکترونیکی خودآموز ساخته است که در آن نورون ها ولتاژ اندازه گیری شده بین مقاومت ها هستند. این شبکه عصبی فیزیکی یاد گرفت که سه نوع گل را با دقت 95 درصد تشخیص دهد.
#انگلیسی
https://www.quantamagazine.org/how-to-make-the-universe-think-for-us-20220531/
💢@higgs_field
👍5🤯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢انتقاد دکتر تایسون از پروفسور ریچارد داوکینز در مورد انتقال مفاهیم علمی به جامعه
• مصداق بارز مثل مشهور کل اگر طبیب بودی درد خود دوا نمودی ( ! )
💢@higgs_field
• مصداق بارز مثل مشهور کل اگر طبیب بودی درد خود دوا نمودی ( ! )
💢@higgs_field
👍4
💢Richard Feynman and Julian Schwinger
ریچارد فاینمن و جولیان شوینگر، دو نفر از دریافت کنندگان نوبل پرایز فیزیک در سال 1965 که رقبای فکری هم بودند.
شوینگر ادعا می کرد که هرگز از نمودارهای فاینمن (استاندارد) استفاده نکرده است.
و فاینمن به دانش جویان وانمود می کرد که نمی تواند نام شوینگر را تلفظ کند.
💢@higgs_field
ریچارد فاینمن و جولیان شوینگر، دو نفر از دریافت کنندگان نوبل پرایز فیزیک در سال 1965 که رقبای فکری هم بودند.
شوینگر ادعا می کرد که هرگز از نمودارهای فاینمن (استاندارد) استفاده نکرده است.
و فاینمن به دانش جویان وانمود می کرد که نمی تواند نام شوینگر را تلفظ کند.
💢@higgs_field
👍7❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢رایپل آرت در کف دریا
این شبکه کاستیک caustic نامیده می شود که توسط نوری که از سطح موج دار آب می تابد ایجاد می شود. سطح آب مانند یک عدسی عمل می کند.
ممکن است آن را در قسمت زیرین پل ها با بازتاب نور از سطح آب در سطح درونی مشاهده کنید .
💢https://t.me/phys_Q/6634
این شبکه کاستیک caustic نامیده می شود که توسط نوری که از سطح موج دار آب می تابد ایجاد می شود. سطح آب مانند یک عدسی عمل می کند.
ممکن است آن را در قسمت زیرین پل ها با بازتاب نور از سطح آب در سطح درونی مشاهده کنید .
💢https://t.me/phys_Q/6634
👍3
💢بودن و شدن در فیزیک مدرن
قسمت دوم
🔺 فضازمان نیوتنی
نظریههای فیزیکی مدرن اغلب به زبانی فرموله میشوند که به فرد اجازه میدهد دیدگاههای مختلف را در رابطه با زمان و رابطه آن با فضا بیان کند. برای مثال می توان ایده های اساسی فیزیک کلاسیک (یعنی نیوتنی)، نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبیت عام را به این زبان صورت بندی کرد.
برای همین ، چشم انداز تعریفی یک منیفولد که یک فضازمان نیوتنی است ، فاصله زمانی بین هر دو نقطه یا رویداد در فضازمان، pp و qq، یک کمیت بخوبی تعریف شده است. این کمیت به خوبی تعریف شده است که به چشم انداز ، چارچوب مرجع، سیستم مختصات یا «ناظر» بستگی ندارد.
بنابراین، این کمیت به معنای مستقل بودن از چارچوب frame یا ناظر Observer ، مطلق است. (در نظریه نسبیت خاص، فاصله زمانی بین دو نقطه فضازمان متمایز از این منطق مطلق نیست.)
اگر فاصله زمانی بین دو رویداد 0 باشد، می گوییم که این دو رویداد همزمان simultaneous هستند. این رابطه همزمانی (مطلق) یک رابطه هم ارزی است (یعنی بازتابی، متقارن و متعدد است.) که فضازمان یا منیفولد را به صفحات همزمان منحصر و جامع تقسیم میکند. سپس این سطوح همزمانی را می توان به طور کامل با رابطه « قبلی» یا عکس آن «بعدی» مرتب کرد.
🔺 حال گرایی presentism ، امکان گرایی possibilism ، جاودانگی eternalism
ساختار هندسی فضازمان نیوتنی منعکس کننده روشی است که ما معمولاً در مورد زمان می اندیشیم و زمینه مناسبی برای معرفی سه دیدگاه متافیزیکی رقیب اصلی از زمان است، همانطور که در نگاره به نمایش آمده است.
اولین دیدگاه، که در سمت چپ نمایش داده میشود، دیدگاه هستیشناختی سختگیرانهای است به نام حال گرایی، دیدگاهی که فقط زمان حال وجود دارد. گذشته بوده است اما دیگر نیست، در حالی که آینده خواهد بود اما هنوز نیست. توجه داشته باشید که قرارداد این نمودارها این است که یک بعد فضایی نادید گرفته می شود. زمان حال در واقع یک برش سه بعدی گلوبال از فضازمان است. علاوه بر این، تصویر لزوماً گستره فضایی زمان حال را به صورت متناهی نشان میدهد و ممکن است نشان دهد که زمان نیز آغاز ، یا پایان دارد.
با این حال، این دیدگاهها صرفاً مصنوعات بازنمایی هستند و جزء لاینفک حال گرایی، امکانگرایی یا ابدگرایی(جاودانگی) نیستند. نموداری که حال گرایی را به تصویر میکشد، همچنین دارای چهار فلش است که به سمت بالای صفحه (به طور معمول برای نشان دادن جهت آینده گرفته میشود) به صفحه نشاندهنده زمان حال متصل است. این فلش ها برای نشان دادن چیزی است که جزئی از حال گرایی است، مطابق با این ایده که حال (و در نتیجه موجود) دائماً جابجا یا تغییر می کند.
💢@higgs_field
قسمت دوم
🔺 فضازمان نیوتنی
نظریههای فیزیکی مدرن اغلب به زبانی فرموله میشوند که به فرد اجازه میدهد دیدگاههای مختلف را در رابطه با زمان و رابطه آن با فضا بیان کند. برای مثال می توان ایده های اساسی فیزیک کلاسیک (یعنی نیوتنی)، نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبیت عام را به این زبان صورت بندی کرد.
برای همین ، چشم انداز تعریفی یک منیفولد که یک فضازمان نیوتنی است ، فاصله زمانی بین هر دو نقطه یا رویداد در فضازمان، pp و qq، یک کمیت بخوبی تعریف شده است. این کمیت به خوبی تعریف شده است که به چشم انداز ، چارچوب مرجع، سیستم مختصات یا «ناظر» بستگی ندارد.
بنابراین، این کمیت به معنای مستقل بودن از چارچوب frame یا ناظر Observer ، مطلق است. (در نظریه نسبیت خاص، فاصله زمانی بین دو نقطه فضازمان متمایز از این منطق مطلق نیست.)
اگر فاصله زمانی بین دو رویداد 0 باشد، می گوییم که این دو رویداد همزمان simultaneous هستند. این رابطه همزمانی (مطلق) یک رابطه هم ارزی است (یعنی بازتابی، متقارن و متعدد است.) که فضازمان یا منیفولد را به صفحات همزمان منحصر و جامع تقسیم میکند. سپس این سطوح همزمانی را می توان به طور کامل با رابطه « قبلی» یا عکس آن «بعدی» مرتب کرد.
🔺 حال گرایی presentism ، امکان گرایی possibilism ، جاودانگی eternalism
ساختار هندسی فضازمان نیوتنی منعکس کننده روشی است که ما معمولاً در مورد زمان می اندیشیم و زمینه مناسبی برای معرفی سه دیدگاه متافیزیکی رقیب اصلی از زمان است، همانطور که در نگاره به نمایش آمده است.
اولین دیدگاه، که در سمت چپ نمایش داده میشود، دیدگاه هستیشناختی سختگیرانهای است به نام حال گرایی، دیدگاهی که فقط زمان حال وجود دارد. گذشته بوده است اما دیگر نیست، در حالی که آینده خواهد بود اما هنوز نیست. توجه داشته باشید که قرارداد این نمودارها این است که یک بعد فضایی نادید گرفته می شود. زمان حال در واقع یک برش سه بعدی گلوبال از فضازمان است. علاوه بر این، تصویر لزوماً گستره فضایی زمان حال را به صورت متناهی نشان میدهد و ممکن است نشان دهد که زمان نیز آغاز ، یا پایان دارد.
با این حال، این دیدگاهها صرفاً مصنوعات بازنمایی هستند و جزء لاینفک حال گرایی، امکانگرایی یا ابدگرایی(جاودانگی) نیستند. نموداری که حال گرایی را به تصویر میکشد، همچنین دارای چهار فلش است که به سمت بالای صفحه (به طور معمول برای نشان دادن جهت آینده گرفته میشود) به صفحه نشاندهنده زمان حال متصل است. این فلش ها برای نشان دادن چیزی است که جزئی از حال گرایی است، مطابق با این ایده که حال (و در نتیجه موجود) دائماً جابجا یا تغییر می کند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍4
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
🎥 10 اشتباه کوچک در فیزیک - چگونه مانند فیزیکدانان آزار دهنده باشیم .
سابین هوسنفلدر
ترجمه : کوانتوم مکانیک
📌@higgs_field
🎥 10 اشتباه کوچک در فیزیک - چگونه مانند فیزیکدانان آزار دهنده باشیم .
سابین هوسنفلدر
ترجمه : کوانتوم مکانیک
📌@higgs_field
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 caustics
وجود الگویی از موج در پدیده caustics مشاهده می شود . موج در واقع بر اساس محیط به دو موج در محیط مادی و موج در خلاء تقسیم بندی می شود . موج آب ، که اغتشاش و آشوبی از جنس انرژی مکانیکی سوار بر مولکول های آب است . موج در خلاء نیز اغتشاش یا برانگیختگی از جنس انرژی (الکتریکی ، الکترومغناطیسی ، و..) در بافت فضا زمان است . در نظریه کوانتوم ، ذره ماهیت مستقلی ندارد و یک موج فرورمبیده collapse است . از همین جهت است که شرودینگر ، معمار تابع موج ، کل یونیورس را نمایشی از موج می دانست.
💢@higgs_field
وجود الگویی از موج در پدیده caustics مشاهده می شود . موج در واقع بر اساس محیط به دو موج در محیط مادی و موج در خلاء تقسیم بندی می شود . موج آب ، که اغتشاش و آشوبی از جنس انرژی مکانیکی سوار بر مولکول های آب است . موج در خلاء نیز اغتشاش یا برانگیختگی از جنس انرژی (الکتریکی ، الکترومغناطیسی ، و..) در بافت فضا زمان است . در نظریه کوانتوم ، ذره ماهیت مستقلی ندارد و یک موج فرورمبیده collapse است . از همین جهت است که شرودینگر ، معمار تابع موج ، کل یونیورس را نمایشی از موج می دانست.
💢@higgs_field
👍4
💢بودن و شدن در فیزیک مدرن
قسمت سوم
بنابراین، این فلشها جنبه داینامیکی زمان را نشان میدهند که به آن شدن becoming یا گذشتن passage میگویند. به طور گسترده تصور می شود که عمیق ترین مسائل در متافیزیک زمان به درک گذر یا شدن زمانی و ارتباط آن با هستی یا وجود existence مربوط می شود.
برخلاف دیدگاه رادیکال هراکلیتی از حال گرایی، تصویر ابد گرای رادیکال پارمنیدسی در سمت راست فاقد این فلشها است و نشان میدهد که هیچ چیز خاصتر از زمان حال (اکنون) در زمان حال (اکنون) فضایی (اینجا) نیست. وقایع آینده و گذشته در یک مکان، بر اساس این دیدگاه، کم و بیش از رویدادهای دور در یک زمان واقعی نیستند. «اکنون» مانند «اینجا» تابعی از دیدگاه فرد، موقعیت فرد در فضازمان است، و این موقعیتها با خطی در فضازمان نشاندهنده تاریخ و مکانهای یک آبجکت یا شخص خاص در فضا-زمان است. چنین خطی معمولاً جهانخط world-line نامیده می شود.
دیدگاه میانی، یعنی امکان گرایی، در واقع یک دیدگاه میانی است. این دیدگاه مبتنی بر گذر است، اما از نظر هستیشناختی کمتر از حال گرایی است. در حالی که بر اساس این دیدگاه، آینده صرفاً ممکن است و نه واقعی (از این رو نام آن انتخاب شده است)، گذشته کاملاً بالفعل شده است و وجود دارد. اگر کسی به آینده به عنوان ساختاری منشعب از احتمالات جایگزین فکر کند (شاید در نتیجه انتخاب های آزاد انسانی یا اندازه گیری های measurement غیر جبرگرای indeterministic کوانتومی )، آنگاه می توان گذشته و حال را به عنوان تنه آن درخت در نظر گرفت که با تبدیل شدن به احتمالات رشد می کنند.
این چشم انداز همچنین با عنوان بینش growing block شناخته می شود .
به نظر می رسد که امکان گرایی بیشتر طرز فکر ما در مورد زمان و بودن را به تصویر می کشد. در حالی که تقارن پراکنده حال گرایی جذاب است، اما این دیدگاه در بسیاری از عدم تقارن های عمیق و تناقضات ساختاری در مورد گذشته و آینده وجود دارد که از بازتاب آنها ناتوان است.
برای مثال، من به راحتی می توانیم عدد بسته شدن معاملات دیروز را برای میانگین سهام داوجونز مشخص کنیم، اما هرگز ، در زمان اکنون نمی توانیم بسته شدن معاملات فردا را مشخص کنم. و به نظر میرسد که اقدامات آینده ما (یا انواع خاصی از اندازهگیریهای کوانتومی) میتوانند برخی از احتمالات آینده را بر خلاف سایر احتمالات فعلیت بخشند، در حالی که به نظر میرسد اقدامات گذشته (یا نتایج اندازهگیریهای کوانتومی گذشته) دیگر احتمالات موجود در گذشته را نمی پذیرند . حتی اگر امکان علّیت معکوس Retro causality ، یعنی امکان وجود معلولی که در زمان مقدم بر علت آن باشد را مجاز بدانیم، عموم معتقدند که فعل علّی در آینده نمی تواند گذشته را تغییر دهد . و صرفاً گذشته را همان چیزی می دانند که بود . ( فلسفه در توضیح این پیامد آزمایش انتخاب تاخیر دار جان ویلر دقیق نیست ، ما با ناموضعیّت non locality آنرا توضیح می دهیم)
💢@higgs_field
قسمت سوم
بنابراین، این فلشها جنبه داینامیکی زمان را نشان میدهند که به آن شدن becoming یا گذشتن passage میگویند. به طور گسترده تصور می شود که عمیق ترین مسائل در متافیزیک زمان به درک گذر یا شدن زمانی و ارتباط آن با هستی یا وجود existence مربوط می شود.
برخلاف دیدگاه رادیکال هراکلیتی از حال گرایی، تصویر ابد گرای رادیکال پارمنیدسی در سمت راست فاقد این فلشها است و نشان میدهد که هیچ چیز خاصتر از زمان حال (اکنون) در زمان حال (اکنون) فضایی (اینجا) نیست. وقایع آینده و گذشته در یک مکان، بر اساس این دیدگاه، کم و بیش از رویدادهای دور در یک زمان واقعی نیستند. «اکنون» مانند «اینجا» تابعی از دیدگاه فرد، موقعیت فرد در فضازمان است، و این موقعیتها با خطی در فضازمان نشاندهنده تاریخ و مکانهای یک آبجکت یا شخص خاص در فضا-زمان است. چنین خطی معمولاً جهانخط world-line نامیده می شود.
دیدگاه میانی، یعنی امکان گرایی، در واقع یک دیدگاه میانی است. این دیدگاه مبتنی بر گذر است، اما از نظر هستیشناختی کمتر از حال گرایی است. در حالی که بر اساس این دیدگاه، آینده صرفاً ممکن است و نه واقعی (از این رو نام آن انتخاب شده است)، گذشته کاملاً بالفعل شده است و وجود دارد. اگر کسی به آینده به عنوان ساختاری منشعب از احتمالات جایگزین فکر کند (شاید در نتیجه انتخاب های آزاد انسانی یا اندازه گیری های measurement غیر جبرگرای indeterministic کوانتومی )، آنگاه می توان گذشته و حال را به عنوان تنه آن درخت در نظر گرفت که با تبدیل شدن به احتمالات رشد می کنند.
این چشم انداز همچنین با عنوان بینش growing block شناخته می شود .
به نظر می رسد که امکان گرایی بیشتر طرز فکر ما در مورد زمان و بودن را به تصویر می کشد. در حالی که تقارن پراکنده حال گرایی جذاب است، اما این دیدگاه در بسیاری از عدم تقارن های عمیق و تناقضات ساختاری در مورد گذشته و آینده وجود دارد که از بازتاب آنها ناتوان است.
برای مثال، من به راحتی می توانیم عدد بسته شدن معاملات دیروز را برای میانگین سهام داوجونز مشخص کنیم، اما هرگز ، در زمان اکنون نمی توانیم بسته شدن معاملات فردا را مشخص کنم. و به نظر میرسد که اقدامات آینده ما (یا انواع خاصی از اندازهگیریهای کوانتومی) میتوانند برخی از احتمالات آینده را بر خلاف سایر احتمالات فعلیت بخشند، در حالی که به نظر میرسد اقدامات گذشته (یا نتایج اندازهگیریهای کوانتومی گذشته) دیگر احتمالات موجود در گذشته را نمی پذیرند . حتی اگر امکان علّیت معکوس Retro causality ، یعنی امکان وجود معلولی که در زمان مقدم بر علت آن باشد را مجاز بدانیم، عموم معتقدند که فعل علّی در آینده نمی تواند گذشته را تغییر دهد . و صرفاً گذشته را همان چیزی می دانند که بود . ( فلسفه در توضیح این پیامد آزمایش انتخاب تاخیر دار جان ویلر دقیق نیست ، ما با ناموضعیّت non locality آنرا توضیح می دهیم)
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 فرکانس رزونانس Resonant Frequency
فرکانس رزونانس تنظیم شده بین دو سیستم نوسانی (دیاپازون) را با دقت ببینید ، هر جا سخن از تابع موج و سیستم های فیزیکی است الگوی فوق قابل مشاهده است . با کمی تخیل این الگو-رویداد در اتم ها با نوسان های میدان الکتریکی و الکترومغناطیسی آنها را قابل مشاهده و رنگ آمیزی می کند . دو دیاپازون الکترون ها ، و فونون های گسیل شده برابر با فوتون ها هستند.
📌@higgs_field
فرکانس رزونانس تنظیم شده بین دو سیستم نوسانی (دیاپازون) را با دقت ببینید ، هر جا سخن از تابع موج و سیستم های فیزیکی است الگوی فوق قابل مشاهده است . با کمی تخیل این الگو-رویداد در اتم ها با نوسان های میدان الکتریکی و الکترومغناطیسی آنها را قابل مشاهده و رنگ آمیزی می کند . دو دیاپازون الکترون ها ، و فونون های گسیل شده برابر با فوتون ها هستند.
📌@higgs_field
👍9
💢انتروپی
برای درک بهتر انتروپی معمولا از آنالوژی آن با انرژی سخن بمیان می آید اما انتروپی از جنس انرژی نیست.
در واقع انتروپی شاخصی برای اندازهگیری تمایل انرژی به انتشار است؛ این واقعیت را طور دیگری هم میتوان بیان کرد:
انتروپی، فعالیتهای تصادفی Random در یک سیستم را اندازهگیری میکند. در اینجا، منظور از تصادفی، وحشی بودن انرژی است که خود به خود مهار نشده و به کار فیزیکی تبدیل نمیشود. در واقع، انتروپی به عنوان معیاری برای اندازهگیری انرژی تلف شده در موتور های بخار طرح شد ! اندازهگیری بخشی از انرژی که به کار تبدیل نمیشود.
اما بعد ها از انتروپی برای توصیف چگونگی توزیع و انتشار انرژی در یونیورس استفاده شد.
مقدار انرژی یونیورس بدون هیچ کم و زیاد شدنی، ثابت است؛ اما مسیرهایی که این انرژی آزاد میشود، در حال تغییر است. آزاد شدن انرژیهای انباشته معادل افزایش انتروپی خواهد بود.
در یونیورس، انرژیهای انباشتهی زیادی وجود دارد که هنوز دست بشر به آنها نرسیده است. در کنار سوختهای فسیلی که جزو انرژیهای تجدیدناپذیر طبیعت هستند، منابع انرژی عظیمی در کیهان وجود دارد که هنوز آنها را به کار نگرفتهایم و امکان استفاده از آنها وجود دارد. جدا از تمایل انرژی به آزاد شدن، گذر زمان با آزاد شدن حجم بالاتری از انرژی همراه خواهد بود که باعث روند رو به افزایش انتروپی خواهد شد. بنا بر این گزاره " انتروپی یونیورس رو به افزایش است"
🆔@Phys_Q
💢انتروپی
برای درک بهتر انتروپی معمولا از آنالوژی آن با انرژی سخن بمیان می آید اما انتروپی از جنس انرژی نیست.
در واقع انتروپی شاخصی برای اندازهگیری تمایل انرژی به انتشار است؛ این واقعیت را طور دیگری هم میتوان بیان کرد:
انتروپی، فعالیتهای تصادفی Random در یک سیستم را اندازهگیری میکند. در اینجا، منظور از تصادفی، وحشی بودن انرژی است که خود به خود مهار نشده و به کار فیزیکی تبدیل نمیشود. در واقع، انتروپی به عنوان معیاری برای اندازهگیری انرژی تلف شده در موتور های بخار طرح شد ! اندازهگیری بخشی از انرژی که به کار تبدیل نمیشود.
اما بعد ها از انتروپی برای توصیف چگونگی توزیع و انتشار انرژی در یونیورس استفاده شد.
مقدار انرژی یونیورس بدون هیچ کم و زیاد شدنی، ثابت است؛ اما مسیرهایی که این انرژی آزاد میشود، در حال تغییر است. آزاد شدن انرژیهای انباشته معادل افزایش انتروپی خواهد بود.
در یونیورس، انرژیهای انباشتهی زیادی وجود دارد که هنوز دست بشر به آنها نرسیده است. در کنار سوختهای فسیلی که جزو انرژیهای تجدیدناپذیر طبیعت هستند، منابع انرژی عظیمی در کیهان وجود دارد که هنوز آنها را به کار نگرفتهایم و امکان استفاده از آنها وجود دارد. جدا از تمایل انرژی به آزاد شدن، گذر زمان با آزاد شدن حجم بالاتری از انرژی همراه خواهد بود که باعث روند رو به افزایش انتروپی خواهد شد. بنا بر این گزاره " انتروپی یونیورس رو به افزایش است"
🆔@Phys_Q
Telegram
attach 📎
👍3
💢قانون دوم ترمودینامیک
انتروپی entropy یک سیستم ، که بی نظمی نیز شناخته می شود، در طول زمان افزایش می یابد.
جهان پر از فرآیندهای برگشت ناپذیر است که به طور مداوم آنتروپی کل آن را افزایش می دهد، بنابراین به جای نظم order ، به بی نظمی disorder می گراید .
https://t.me/phys_Q/6589
https://t.me/phys_Q/6592
https://t.me/phys_Q/6593
https://t.me/phys_Q/6594
https://t.me/phys_Q/6638
انتروپی entropy یک سیستم ، که بی نظمی نیز شناخته می شود، در طول زمان افزایش می یابد.
جهان پر از فرآیندهای برگشت ناپذیر است که به طور مداوم آنتروپی کل آن را افزایش می دهد، بنابراین به جای نظم order ، به بی نظمی disorder می گراید .
https://t.me/phys_Q/6589
https://t.me/phys_Q/6592
https://t.me/phys_Q/6593
https://t.me/phys_Q/6594
https://t.me/phys_Q/6638
👍2
💢PHYSICS & basement
Summary 1,2,3
part 2:2
یک موج (ساده) با فرکانس و طول موج معین از n کوانتا ساخته شده است
مقادیر مجاز دامنه A با n√ متناسب است.
مقادیر مجاز انرژی E متناسب با (n+1/2) است.
بهطور دقیقتر، درست مانند توپ روی فنر
مقادیر مجاز انرژی E = (n+1/2) h ν است
هر کوانتوم موج حامل انرژی h ν است
فرمول A کمی پیچیدهتر است، زیرا در اینجا باید بدانیم طول موج چقدر است، و فرمول پیشین نامرتب است، بنابراین اجازه دهید فرمولی بنویسم که ایده درستی داشته باشد. ما بیشتر فرمولهایمان را با مطالعه امواجی به دست آوردیم که پیوستگی بینهایت دارند، اما همه امواج واقعی در طبیعت طول محدودی دارند.
اگر طول موج برابر با L باشد ، و نتیجتاً دارای تاج یا قله های L/λ باشد، دامنه تقریباً برابر است:
A = (1/2 π) √ 2 n h λ / ν L Jλ
که متناسب با :
√ n h / ν
که درست مانند فنر است، اما به L بستگی دارد. بنا بر این یک موج بلندتر دامنه کوچک تری دارد، دقیقاً به گونه ای مرتب شده است که هر کوانتوم موج همیشه دارای انرژی h ν است.
در دنیای کوانتومی ما، امواج ساده با یک فرکانس خاص از یک عدد صحیح کوانتا ساخته میشوند.
🔺 یک پسآیند
این برای امواج کلاس 0 و کلاس 1 ما چه معنایی دارد؟
از آنجایی که امواجی که معادله کلاس 0 را برآورده می کنند، می توانند هر فرکانسی داشته باشند، به همین ترتیب می توانند هر انرژی داشته باشند. حتی با مقدار کمی انرژی ε، همیشه می توانید یک کوانتوم واحد از یک موج کلاس 0 با فرکانس ν = ε/h بسازید. برای چنین انرژی کوچکی، آن موج کوانتومی فرکانس بسیار پایین و طول موج بسیار طولانی خواهد داشت، چنین موجی می تواند وجود داشته باشد.
امواجی که معادله کلاس 1 را برآورده می کنند متفاوت هستند. از آنجایی که یک حداقل فرکانس νmin = μ وجود دارد که چنین امواجی می توانند کوانتومی از کمترین انرژی داشته باشند.
Emin = h νmin = h μ
اگر مقدار ناچیز انرژی ε شما کمتر از این باشد، نمی توانید کوانتومی از این نوع موج بسازید. کوانتومی از امواج کلاس 1 با طول موج محدود و فرکانس بزرگتر همگی E ≥ h μ دارند.
📌جمع بندی
قبل از اینکه مکانیک کوانتومی را توضیح دهیم، دامنه یک موج، درست مانند دامنه یک توپ روی فنر، میتواند به طور پیوسته تغییر کند. می توانید آن را به اندازه دلخواه بزرگ یا کوچک کنید. اما مکانیک کوانتومی نشان میدهد که کمترین دامنه غیرصفر ممکن برای موج وجود دارد، درست مانند نوسان یک توپ روی فنر. و به طور کلی فقط مقادیر گسسته دامنه مجاز است. دامنه های مجاز به گونه ای است که هم برای یک توپ نوسانی روی فنر و هم برای موجی از هر کلاس با فرکانس مشخص ν وجود دارند.
برای افزودن یک کوانتوم واحد نوسان نیاز به انرژی h ν است
با n کوانتوم نوسان، انرژی نوسان (n+1/2) h ν است.
اکنون زمان آن رسیده است که این دانش را در زمینهها به کار ببریم، و ببینیم چه زمانی و چگونه کوانتومی امواج در این میدانها میتواند بهعنوان چیزی که ما آن را «ذرات» طبیعت مینامیم تفسیر شود.
💢 @higgs_field
Summary 1,2,3
part 2:2
یک موج (ساده) با فرکانس و طول موج معین از n کوانتا ساخته شده است
مقادیر مجاز دامنه A با n√ متناسب است.
مقادیر مجاز انرژی E متناسب با (n+1/2) است.
بهطور دقیقتر، درست مانند توپ روی فنر
مقادیر مجاز انرژی E = (n+1/2) h ν است
هر کوانتوم موج حامل انرژی h ν است
فرمول A کمی پیچیدهتر است، زیرا در اینجا باید بدانیم طول موج چقدر است، و فرمول پیشین نامرتب است، بنابراین اجازه دهید فرمولی بنویسم که ایده درستی داشته باشد. ما بیشتر فرمولهایمان را با مطالعه امواجی به دست آوردیم که پیوستگی بینهایت دارند، اما همه امواج واقعی در طبیعت طول محدودی دارند.
اگر طول موج برابر با L باشد ، و نتیجتاً دارای تاج یا قله های L/λ باشد، دامنه تقریباً برابر است:
A = (1/2 π) √ 2 n h λ / ν L Jλ
که متناسب با :
√ n h / ν
که درست مانند فنر است، اما به L بستگی دارد. بنا بر این یک موج بلندتر دامنه کوچک تری دارد، دقیقاً به گونه ای مرتب شده است که هر کوانتوم موج همیشه دارای انرژی h ν است.
در دنیای کوانتومی ما، امواج ساده با یک فرکانس خاص از یک عدد صحیح کوانتا ساخته میشوند.
🔺 یک پسآیند
این برای امواج کلاس 0 و کلاس 1 ما چه معنایی دارد؟
از آنجایی که امواجی که معادله کلاس 0 را برآورده می کنند، می توانند هر فرکانسی داشته باشند، به همین ترتیب می توانند هر انرژی داشته باشند. حتی با مقدار کمی انرژی ε، همیشه می توانید یک کوانتوم واحد از یک موج کلاس 0 با فرکانس ν = ε/h بسازید. برای چنین انرژی کوچکی، آن موج کوانتومی فرکانس بسیار پایین و طول موج بسیار طولانی خواهد داشت، چنین موجی می تواند وجود داشته باشد.
امواجی که معادله کلاس 1 را برآورده می کنند متفاوت هستند. از آنجایی که یک حداقل فرکانس νmin = μ وجود دارد که چنین امواجی می توانند کوانتومی از کمترین انرژی داشته باشند.
Emin = h νmin = h μ
اگر مقدار ناچیز انرژی ε شما کمتر از این باشد، نمی توانید کوانتومی از این نوع موج بسازید. کوانتومی از امواج کلاس 1 با طول موج محدود و فرکانس بزرگتر همگی E ≥ h μ دارند.
📌جمع بندی
قبل از اینکه مکانیک کوانتومی را توضیح دهیم، دامنه یک موج، درست مانند دامنه یک توپ روی فنر، میتواند به طور پیوسته تغییر کند. می توانید آن را به اندازه دلخواه بزرگ یا کوچک کنید. اما مکانیک کوانتومی نشان میدهد که کمترین دامنه غیرصفر ممکن برای موج وجود دارد، درست مانند نوسان یک توپ روی فنر. و به طور کلی فقط مقادیر گسسته دامنه مجاز است. دامنه های مجاز به گونه ای است که هم برای یک توپ نوسانی روی فنر و هم برای موجی از هر کلاس با فرکانس مشخص ν وجود دارند.
برای افزودن یک کوانتوم واحد نوسان نیاز به انرژی h ν است
با n کوانتوم نوسان، انرژی نوسان (n+1/2) h ν است.
اکنون زمان آن رسیده است که این دانش را در زمینهها به کار ببریم، و ببینیم چه زمانی و چگونه کوانتومی امواج در این میدانها میتواند بهعنوان چیزی که ما آن را «ذرات» طبیعت مینامیم تفسیر شود.
💢 @higgs_field
👍3
💢ناسا می گوید یک سنگ فضایی کوچک به تلسکوپ فضایی جیمز وب برخورد کرده است
در خانه جدید خود دور از زمین، تلسکوپ فضایی جیمز وب ، شاید آنطور که به نظر می رسد تنها نباشد.
فضایی که توسط تلسکوپ جیمز وب JWST اشغال شده ، خلاء کامل نیست - و اکنون اتفاق اجتناب ناپذیر رخ داده است، یک تکه سنگ کوچک، یک میکروشهاب سنگ، با بخشی از آینه وب برخورد داشت.
اما نترسید ، مهندسانی که این تلسکوپ را ساخته اند از سختی های فضا آگاه هستند و وب به دقت طراحی شده است تا در برابر آنها مقاومت کند.
مهندس فنی وب میگوید: «ما همیشه میدانستیم که وب باید محیط فضایی را تحمل کند، که شامل نور ماوراء بنفش خشن و ذرات باردار خورشید، پرتوهای کیهانی از منابع عجیب و غریب در کهکشان، و برخوردهای گاه به گاه ریزشهابها در سامانه خورشیدی است. معاون مدیر پروژه پل گایتنر از مرکز پرواز فضایی گودارد ناسا گفت:
" ما وب را با حاشیه عملکرد نوری، حرارتی، الکتریکی، مکانیکی طراحی و ساختیم تا مطمئن شویم که میتواند ماموریت علمی بلندپروازانه خود را حتی پس از سالها حضور در فضا انجام دهد.»
بیشتر بخوانید
#انگلیسی
💢@higgs_field
در خانه جدید خود دور از زمین، تلسکوپ فضایی جیمز وب ، شاید آنطور که به نظر می رسد تنها نباشد.
فضایی که توسط تلسکوپ جیمز وب JWST اشغال شده ، خلاء کامل نیست - و اکنون اتفاق اجتناب ناپذیر رخ داده است، یک تکه سنگ کوچک، یک میکروشهاب سنگ، با بخشی از آینه وب برخورد داشت.
اما نترسید ، مهندسانی که این تلسکوپ را ساخته اند از سختی های فضا آگاه هستند و وب به دقت طراحی شده است تا در برابر آنها مقاومت کند.
مهندس فنی وب میگوید: «ما همیشه میدانستیم که وب باید محیط فضایی را تحمل کند، که شامل نور ماوراء بنفش خشن و ذرات باردار خورشید، پرتوهای کیهانی از منابع عجیب و غریب در کهکشان، و برخوردهای گاه به گاه ریزشهابها در سامانه خورشیدی است. معاون مدیر پروژه پل گایتنر از مرکز پرواز فضایی گودارد ناسا گفت:
" ما وب را با حاشیه عملکرد نوری، حرارتی، الکتریکی، مکانیکی طراحی و ساختیم تا مطمئن شویم که میتواند ماموریت علمی بلندپروازانه خود را حتی پس از سالها حضور در فضا انجام دهد.»
بیشتر بخوانید
#انگلیسی
💢@higgs_field
👏4❤3👍1
▫️In theoretical physics, the AdS/CFT correspondence suggests that gravity may be spun from quantum effects. Physicists recently used it to design a quantum circuit which could be equivalent to a (very tiny) black hole.
در فیزیک نظری، همخوانی AdS/CFT نشان می دهد که احتمالا گرانش مانند طنابی بافته از اثرات کوانتومی ست . [ طنابی بنام گرانش کلاسیک که از تاباندن Spun الیافی از اثرات کوانتومی بافته شده است]
p1 : https://t.me/phys_Q/6645
p2 : https://t.me/phys_Q/6655
p3 : https://t.me/phys_Q/6714
p4 : https://t.me/phys_Q/6725
p5 : https://t.me/phys_Q/6731
p6 : https://t.me/phys_Q/6740
p7 : https://t.me/phys_Q/6751
p8 : https://t.me/phys_Q/6758
p9 : https://t.me/phys_Q/6766
p10: https://t.me/phys_Q/6770
Reference :
https://www.quantamagazine.org/wormholes-reveal-a-way-to-manipulate-black-hole-information-in-the-lab-20200227/
Related:
https://www.quantamagazine.org/physicists-create-a-wormhole-using-a-quantum-computer-20221130/
در فیزیک نظری، همخوانی AdS/CFT نشان می دهد که احتمالا گرانش مانند طنابی بافته از اثرات کوانتومی ست . [ طنابی بنام گرانش کلاسیک که از تاباندن Spun الیافی از اثرات کوانتومی بافته شده است]
p1 : https://t.me/phys_Q/6645
p2 : https://t.me/phys_Q/6655
p3 : https://t.me/phys_Q/6714
p4 : https://t.me/phys_Q/6725
p5 : https://t.me/phys_Q/6731
p6 : https://t.me/phys_Q/6740
p7 : https://t.me/phys_Q/6751
p8 : https://t.me/phys_Q/6758
p9 : https://t.me/phys_Q/6766
p10: https://t.me/phys_Q/6770
Reference :
https://www.quantamagazine.org/wormholes-reveal-a-way-to-manipulate-black-hole-information-in-the-lab-20200227/
Related:
https://www.quantamagazine.org/physicists-create-a-wormhole-using-a-quantum-computer-20221130/
👍2
💢کرمچالهها راهی برای دستکاری اطلاعات سیاهچاله در آزمایشگاه نشان میدهند
فیلیپ توپ
قسمت نخست
یک پروپزال برای ساخت سیاهچاله های متصل به کرم چاله ، راهی برای بررسی پارادوکس اطلاعات کوانتومی ارائه می دهد.
بدآنسان که پروپزال های تجربی پیش می روند، این پیشنهاد قطعاً فاقد بلند پروازی نیست. ابتدا یک سیاهچاله بگیرید. حالا یک سیاهچاله دوم بسازید که به صورت کوانتومی با آن درهمتنیده شده است، به این معنی که هر اتفاقی که برای یکی از سیاهچاله ها بیفتد، بدون توجه به اینکه چقدر از هم فاصله دارند، تاثیری روی دیگری خواهد داشت.
بقیه ماجرا کمی ساده تر به نظر می رسد، اما بسیار شگفت تر . سیاهچاله نخست را با مقداری اطلاعات کوانتومی QI که روی یک پارتیکل کوانتومی کدگذاری شده است ، تغذیه کنید . با سقوط این آبجکت در افق رویداد ( نقطهای که حتی نور هم نمیتواند از آن بگریزد ) اطلاعات به سرعت در سراسر سیاهچاله توزیع میشود و ظاهراً غیرقابل بازیافت است.(اطلاعات از دسترس خارج می شوند)
اما صبر کنید، اگر دو سیاهچاله را به روش درستی به هم لینک کرده باشید، پس از مدت کوتاهی اطلاعات کوانتومی از سیاهچاله دومی خارج می شود و کاملاً به شکل قابل خواندن دوباره متمرکز می شود. که برای رسیدن اطلاعات از سیاهچاله نخست به سیاهچاله دوم ، از میانبری در فضا-زمان گذشته است که این دو آبجکت را به هم لینک می کند " یعنی یک کرم چاله Wormhole " .
حداقل این چیزی است که کنون فیزیکدانان پیش بینی کرده اند. اکنون گروهی به سرپرستی سپهر نظامی از موسسه فناوری کالیفرنیا نحوه اجرای این آزمایش خارقالعاده را پیشنهاد کردهاند - و آنها شروع به کار با همکاران برای آزمایش این ایده کردهاند.
اگر پیشبینیها تأیید شوند، کار ممکن است سرنخهایی در مورد اینکه کجا باید به دنبال گریزانترین نظریه در فیزیک باشیم، ارائه دهد:
نظریهای که مکانیک کوانتومی را با نظریه نسبیت عام که گرانش را توصیف میکند یکپارچه میکند. و برای اندازه گیری خوب، از این ایده حمایت می کند که فضا-زمان بستری-بنیادین نیست که یونیورس بر آن بازی می کند، بلکه خود از پیوندهای متقابل بین ذرات توصیف شده توسط درهم تنیدگی کوانتومی Quantum Entanglement بافته شده است.
🔻 تصویر :
کرمچاله ها راهی برای فرار اطلاعات از چنگال به ظاهر غیرقابل عبور سیاهچاله ها ارائه می دهند.
@phys_Q
فیلیپ توپ
قسمت نخست
یک پروپزال برای ساخت سیاهچاله های متصل به کرم چاله ، راهی برای بررسی پارادوکس اطلاعات کوانتومی ارائه می دهد.
بدآنسان که پروپزال های تجربی پیش می روند، این پیشنهاد قطعاً فاقد بلند پروازی نیست. ابتدا یک سیاهچاله بگیرید. حالا یک سیاهچاله دوم بسازید که به صورت کوانتومی با آن درهمتنیده شده است، به این معنی که هر اتفاقی که برای یکی از سیاهچاله ها بیفتد، بدون توجه به اینکه چقدر از هم فاصله دارند، تاثیری روی دیگری خواهد داشت.
بقیه ماجرا کمی ساده تر به نظر می رسد، اما بسیار شگفت تر . سیاهچاله نخست را با مقداری اطلاعات کوانتومی QI که روی یک پارتیکل کوانتومی کدگذاری شده است ، تغذیه کنید . با سقوط این آبجکت در افق رویداد ( نقطهای که حتی نور هم نمیتواند از آن بگریزد ) اطلاعات به سرعت در سراسر سیاهچاله توزیع میشود و ظاهراً غیرقابل بازیافت است.(اطلاعات از دسترس خارج می شوند)
اما صبر کنید، اگر دو سیاهچاله را به روش درستی به هم لینک کرده باشید، پس از مدت کوتاهی اطلاعات کوانتومی از سیاهچاله دومی خارج می شود و کاملاً به شکل قابل خواندن دوباره متمرکز می شود. که برای رسیدن اطلاعات از سیاهچاله نخست به سیاهچاله دوم ، از میانبری در فضا-زمان گذشته است که این دو آبجکت را به هم لینک می کند " یعنی یک کرم چاله Wormhole " .
حداقل این چیزی است که کنون فیزیکدانان پیش بینی کرده اند. اکنون گروهی به سرپرستی سپهر نظامی از موسسه فناوری کالیفرنیا نحوه اجرای این آزمایش خارقالعاده را پیشنهاد کردهاند - و آنها شروع به کار با همکاران برای آزمایش این ایده کردهاند.
اگر پیشبینیها تأیید شوند، کار ممکن است سرنخهایی در مورد اینکه کجا باید به دنبال گریزانترین نظریه در فیزیک باشیم، ارائه دهد:
نظریهای که مکانیک کوانتومی را با نظریه نسبیت عام که گرانش را توصیف میکند یکپارچه میکند. و برای اندازه گیری خوب، از این ایده حمایت می کند که فضا-زمان بستری-بنیادین نیست که یونیورس بر آن بازی می کند، بلکه خود از پیوندهای متقابل بین ذرات توصیف شده توسط درهم تنیدگی کوانتومی Quantum Entanglement بافته شده است.
🔻 تصویر :
کرمچاله ها راهی برای فرار اطلاعات از چنگال به ظاهر غیرقابل عبور سیاهچاله ها ارائه می دهند.
@phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4❤1🤯1