💢فراکتال
🔺فراکتال Fractal، ساختاری هندسی است که با بزرگ کردن هر بخش از این ساختار به نسبت معین، همان ساختار نخستین به دست آید. به گفتاری دیگر فراکتال ساختاری است که هر بخش از آن با کلاش همانند است. فراکتال از دور و نزدیک یکسان دیده میشود. به این ویژگی خودهمانندی گویند.
فراکتالها یکی از ابزارهای مهم در گرافیک رایانهای هستند و میتوان استفادههای بسیاری از آنها کرد.
فراکتال ها مفهوم قدرتمندی در هنر و علم و البته شبه علم اند که در بسیاری از ساختار طبیعت مشاهده می شوند .
مجموعه فراکتال مندلبرو
💢@higgs_field
🔺فراکتال Fractal، ساختاری هندسی است که با بزرگ کردن هر بخش از این ساختار به نسبت معین، همان ساختار نخستین به دست آید. به گفتاری دیگر فراکتال ساختاری است که هر بخش از آن با کلاش همانند است. فراکتال از دور و نزدیک یکسان دیده میشود. به این ویژگی خودهمانندی گویند.
فراکتالها یکی از ابزارهای مهم در گرافیک رایانهای هستند و میتوان استفادههای بسیاری از آنها کرد.
فراکتال ها مفهوم قدرتمندی در هنر و علم و البته شبه علم اند که در بسیاری از ساختار طبیعت مشاهده می شوند .
مجموعه فراکتال مندلبرو
💢@higgs_field
👍6❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢Quantum Recollections…
خاطرات کوانتومی 😍
🎥 Footage compiled from various archival documentaries.
فیلم گردآوری شده از مستندهای آرشیوی مختلف.
🎶 Maybe Tomorrow (The Littlest Hobo) by Nightingale Cummings ft. Abbie Bingham.
💢@higgs_field
خاطرات کوانتومی 😍
🎥 Footage compiled from various archival documentaries.
فیلم گردآوری شده از مستندهای آرشیوی مختلف.
🎶 Maybe Tomorrow (The Littlest Hobo) by Nightingale Cummings ft. Abbie Bingham.
💢@higgs_field
❤7👍2🤩1
💢PHYSICS & basement
chapter 3
3• امواج ( کلاسیک)
قسمت اول
هنگامی که معادلات یک نوسانگر را درک کردیم - که تقریباً هر چیزی را که جهش میکند یا تکان میخورد یا به جلو و عقب میرود ، توصیف میکند، مانند توپ روی فنر - میتوانیم در مورد چیزی مشابه در طبیعت بیاموزیم: waves امواج
امواج همه جا هستند: در صدا و نور، حرکت غلتشی rolling و زمین لرزه ها، امواج روی سطح حوض و غیره.
قبل از شروع، یک تذکر : اصطلاح "موج" می تواند گیج کننده باشد، زیرا معنای آن در فیزیک به معنای انگلیسی آن نیست. در فیزیک، این بدان معنا نیست که ما اغلب در زبان انگلیسی آن را موجی در سطح اقیانوس می نامیم - یک قله و دنباله .
در عوض، معنای «موج» اغلب در فیزیک همان چیزی است که در زبان انگلیسی (یا در فیزیک نیز) میتوانیم آن را «قطار موج» بنامیم: مجموعهای از قله ها و فرورفتگیها که همه با هم در یک جهت با سرعت یکسان حرکت میکنند. سادهترین شکل موج، موجی است که در آن تمام تاجها در یک ارتفاع و فاصله یکسان از هم قرار داشته باشند، و ما توجه خود را روی این مورد متمرکز خواهیم کرد.
امواج واقعاً مفاهیم مهمی هستند، تصور کنید که شما و یکی از دوستانتان طناب بلندی را گرفته و آن را محکم در یک اتاق بکشید . سپس تصور کنید دوستتان یک سر طناب (انتهای سبز رنگ) را چند بار بالا و پایین میبرد. موجی در انتهای طناب شکل میگیرد و در سراسر اتاق حرکت میکند .
شگفت انگیز است ، منظورم این است که موج واقعاً شگفتانگیز، عمیق و حیاتی برای وجود همه چیز در جهان ما، از جمله خود شماست .
هیچ جسم فیزیکی از چپ به راست حرکت نکرده است - در ابتدا، قبل از اینکه دوستتان طناب را تکان دهد، طناب در سراسر اتاق کشیده می شود، و در پایان، پس از اینکه انتهای طناب شما تکان می خورد و موج از بین می رود، طناب هنوز دقیقاً مانند قبل در سراسر اتاق کشیده شده است.
و اما! انرژی و اطلاعات در سراسر اتاق حرکت کرده است. موج، در حین حرکت، انرژی ای را که دوست شما هنگام تکان دادن طناب مصرف کرده است - و اطلاعاتی را که به شکل آن، در مورد چند بار و سرعت تکان دادن آن - به شما منتقل می کند، باعث شد دست شما بلرزد( اگرچه برای همه امواج صادق نیست). حتی به همان تعداد دفعات و با همان الگوی دست شما را تکان داد. واو! هیچ جسم فیزیکی در اتاق حرکت نمی کرد، اما همچنان انرژی و اطلاعات حرکت می کردند.
• یا صبر کن آیا باید موج را به عنوان یک جسم فیزیکی در نظر بگیریم؟ درست مثل طناب فیزیکی؟
با در نظر گرفتن این سوال فوقالعاده عمیق (و اگر عمق آن هنوز برای شما روشن نیست، نترسید ، به زودی خواهید فهمید) بیایید اکنون به ریاضیات بپردازیم که باید توضیح دهیم که یک موج چگونه به نظر میرسد و چگونه رفتار می کند، و سپس کمی بیشتر به ریاضیات نیاز داریم تا معادلاتی را بنویسیم که جواب آنها ، معادله امواج است. این مشابه کاری است که ما برای توپ کلاسیک روی فنر انجام دادیم. اگر اخیراً آن مقاله را نخوانده اید، ممکن است بخواهید آن را مرور کنید.
شکل 1: معنای "موج" در فیزیک معمولاً به معنای "قطار موج" wave train در انگلیسی است: قله ها و فرورفتگی های متعدد در یک موج که با هم در یک جهت حرکت می کنند.
💢@higgs_field
chapter 3
3• امواج ( کلاسیک)
قسمت اول
هنگامی که معادلات یک نوسانگر را درک کردیم - که تقریباً هر چیزی را که جهش میکند یا تکان میخورد یا به جلو و عقب میرود ، توصیف میکند، مانند توپ روی فنر - میتوانیم در مورد چیزی مشابه در طبیعت بیاموزیم: waves امواج
امواج همه جا هستند: در صدا و نور، حرکت غلتشی rolling و زمین لرزه ها، امواج روی سطح حوض و غیره.
قبل از شروع، یک تذکر : اصطلاح "موج" می تواند گیج کننده باشد، زیرا معنای آن در فیزیک به معنای انگلیسی آن نیست. در فیزیک، این بدان معنا نیست که ما اغلب در زبان انگلیسی آن را موجی در سطح اقیانوس می نامیم - یک قله و دنباله .
در عوض، معنای «موج» اغلب در فیزیک همان چیزی است که در زبان انگلیسی (یا در فیزیک نیز) میتوانیم آن را «قطار موج» بنامیم: مجموعهای از قله ها و فرورفتگیها که همه با هم در یک جهت با سرعت یکسان حرکت میکنند. سادهترین شکل موج، موجی است که در آن تمام تاجها در یک ارتفاع و فاصله یکسان از هم قرار داشته باشند، و ما توجه خود را روی این مورد متمرکز خواهیم کرد.
امواج واقعاً مفاهیم مهمی هستند، تصور کنید که شما و یکی از دوستانتان طناب بلندی را گرفته و آن را محکم در یک اتاق بکشید . سپس تصور کنید دوستتان یک سر طناب (انتهای سبز رنگ) را چند بار بالا و پایین میبرد. موجی در انتهای طناب شکل میگیرد و در سراسر اتاق حرکت میکند .
شگفت انگیز است ، منظورم این است که موج واقعاً شگفتانگیز، عمیق و حیاتی برای وجود همه چیز در جهان ما، از جمله خود شماست .
هیچ جسم فیزیکی از چپ به راست حرکت نکرده است - در ابتدا، قبل از اینکه دوستتان طناب را تکان دهد، طناب در سراسر اتاق کشیده می شود، و در پایان، پس از اینکه انتهای طناب شما تکان می خورد و موج از بین می رود، طناب هنوز دقیقاً مانند قبل در سراسر اتاق کشیده شده است.
و اما! انرژی و اطلاعات در سراسر اتاق حرکت کرده است. موج، در حین حرکت، انرژی ای را که دوست شما هنگام تکان دادن طناب مصرف کرده است - و اطلاعاتی را که به شکل آن، در مورد چند بار و سرعت تکان دادن آن - به شما منتقل می کند، باعث شد دست شما بلرزد( اگرچه برای همه امواج صادق نیست). حتی به همان تعداد دفعات و با همان الگوی دست شما را تکان داد. واو! هیچ جسم فیزیکی در اتاق حرکت نمی کرد، اما همچنان انرژی و اطلاعات حرکت می کردند.
• یا صبر کن آیا باید موج را به عنوان یک جسم فیزیکی در نظر بگیریم؟ درست مثل طناب فیزیکی؟
با در نظر گرفتن این سوال فوقالعاده عمیق (و اگر عمق آن هنوز برای شما روشن نیست، نترسید ، به زودی خواهید فهمید) بیایید اکنون به ریاضیات بپردازیم که باید توضیح دهیم که یک موج چگونه به نظر میرسد و چگونه رفتار می کند، و سپس کمی بیشتر به ریاضیات نیاز داریم تا معادلاتی را بنویسیم که جواب آنها ، معادله امواج است. این مشابه کاری است که ما برای توپ کلاسیک روی فنر انجام دادیم. اگر اخیراً آن مقاله را نخوانده اید، ممکن است بخواهید آن را مرور کنید.
شکل 1: معنای "موج" در فیزیک معمولاً به معنای "قطار موج" wave train در انگلیسی است: قله ها و فرورفتگی های متعدد در یک موج که با هم در یک جهت حرکت می کنند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2
💢کلاسیک ، کوانتوم و هولوگرافیک
فرمالیسم فضا-زمان هولوگرافیک (Holographic Space Time) ترجمه ای از اصول هندسه لورنتزی به زبان اطلاعات کوانتومی QI است. فواصل در امتداد مسیرهای زمان-سان ، و مسیر علّی مرتبط با آنها، به طور کامل یک هندسه لورنتسی را مشخص می کند. اصل آنتروپی کوواریانس بکنشتاین-هاوکینگ-گیبونز-هوفت-جاکوبسون-فیشلر-ساسکیند-بوسو، لگاریتم بعد فضای هیلبرت مرتبط با مسیر را برابر با یک چهارم مساحت صفحه مسیر هولوگرافیک میداند. واحدهای پلانک متقاعد کننده ترین استدلال برای این اصل، استخراج معادلات اینشتین توسط یاکوبسون به عنوان بیان هیدرودینامیکی این قانون آنتروپی است. در این زمینه، شرایط انرژی صفر (Null Energy Condition ) به عنوان آنالوگ قانون محلی local افزایش آنتروپی دیده میشود.
نسخه کوانتومی اصل نسبیت انیشتین مجموعه ای از محدودیت ها بر روی اطلاعات کوانتومی ایجاد می کند که توسط مسیرهای علی در طول مسیرهای مختلف زمان-سان به اشتراک گذاشته می شود. اجرای این محدودیت برای مسیرها در حرکت نسبیتی بزرگترین مشکل حل نشده در HST است.
صفحه هولوگرافیک این اصل توضیح ساده ای از ویژگی های گیج کننده فرمول های آنتروپی BH می دهد و مشکل دیوار آتش را برای سیاهچاله ها در فضای Minkowski حل می کند. این انگیزه یک نسخه کوواریانت از CKN محدود به رژیم اعتبار نظریه میدان کوانتومی (QFT) و یک تصویر دقیق از روشی است که در آن QFT به عنوان تقریبی به نظریه دقیق ظاهر می شود.
💢@higgs_field
فرمالیسم فضا-زمان هولوگرافیک (Holographic Space Time) ترجمه ای از اصول هندسه لورنتزی به زبان اطلاعات کوانتومی QI است. فواصل در امتداد مسیرهای زمان-سان ، و مسیر علّی مرتبط با آنها، به طور کامل یک هندسه لورنتسی را مشخص می کند. اصل آنتروپی کوواریانس بکنشتاین-هاوکینگ-گیبونز-هوفت-جاکوبسون-فیشلر-ساسکیند-بوسو، لگاریتم بعد فضای هیلبرت مرتبط با مسیر را برابر با یک چهارم مساحت صفحه مسیر هولوگرافیک میداند. واحدهای پلانک متقاعد کننده ترین استدلال برای این اصل، استخراج معادلات اینشتین توسط یاکوبسون به عنوان بیان هیدرودینامیکی این قانون آنتروپی است. در این زمینه، شرایط انرژی صفر (Null Energy Condition ) به عنوان آنالوگ قانون محلی local افزایش آنتروپی دیده میشود.
نسخه کوانتومی اصل نسبیت انیشتین مجموعه ای از محدودیت ها بر روی اطلاعات کوانتومی ایجاد می کند که توسط مسیرهای علی در طول مسیرهای مختلف زمان-سان به اشتراک گذاشته می شود. اجرای این محدودیت برای مسیرها در حرکت نسبیتی بزرگترین مشکل حل نشده در HST است.
صفحه هولوگرافیک این اصل توضیح ساده ای از ویژگی های گیج کننده فرمول های آنتروپی BH می دهد و مشکل دیوار آتش را برای سیاهچاله ها در فضای Minkowski حل می کند. این انگیزه یک نسخه کوواریانت از CKN محدود به رژیم اعتبار نظریه میدان کوانتومی (QFT) و یک تصویر دقیق از روشی است که در آن QFT به عنوان تقریبی به نظریه دقیق ظاهر می شود.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2
💢نسبیت در مقابل مکانیک کوانتومی: نبردی برای یونیورس
قسمت سوم
🔺کوچک زیباست
هوگان، قهرمان دیدگاه کوانتومی، چیزی است که شما ممکن است آن را یک فیزیکدان lamp-post بنامید: به جای اینکه در تاریکی دقیق شود، ترجیح می دهد تلاش های خود را در جایی متمرکز کند که نور روشن وجود دارد، زیرا در روشنایی به احتمال زیاد شما می توانید چیز جالبی ببینید ، این اصل راهنمای تحقیقات فعلی اوست. وی خاطرنشان می کند که برخورد بین نسبیت و مکانیک کوانتومی زمانی اتفاق می افتد که شما سعی می کنید آنچه را که گرانش در فواصل بسیار کوتاه انجام می دهد آنالیز کنید، بنابراین هوگان تصمیم گرفته است که نگاهی مناسب به آنچه در آنجا(فواصل کوتاه) اتفاق می افتد داشته باشد. وی میگوید: «شرط میبندم آزمایشی وجود دارد که میتوانیم انجام دهیم که ممکن است بتواند چیزی در مورد آنچه در حال رخ دادن است، در مورد آن رابط interface [سطحی که میان دو رویداد یا فضا یا ماده قرار گرفته] که ما هنوز نمیتوانیم ببینیم.
یک فرض اساسی در فیزیک انیشتین - فرضی که در عمل به ارسطو بازمی گردد - این است که فضا پیوسته و قابل تقسیم تا بی نهایت است، به طوری که هر فاصله ای را می توان به فواصل حتی کوچکتر تقسیم کرد. هوگان این سوال را مطرح می کند که آیا این واقعا درست است یا خیر؟
او استدلال می کند همانطور که یک پیکسل کوچکترین واحد تصویر روی صفحه نمایش شما و یک فوتون کوچکترین واحد نور است، بنابراین ممکن است کوچکترین واحد فاصله ناگسستنی [تفکیک ناپذیر] وجود داشته باشد: یک کوانتوم فضا.
فضای درشت با ایده های نظریه ریسمان - یا هر مدل فیزیک پیشنهادی دیگری همسو نیست.
در سناریوی هوگان، بی معنی است که بپرسیم گرانش در فواصل کوچکتر از یک پیکسل فضا چگونه رفتار می کند. هیچ راهی برای عملکرد گرانش در کوچکترین مقیاس وجود نخواهد داشت زیرا چنین مقیاسی وجود نخواهد داشت. یا به عبارت دیگر، نسبیت عام مجبور می شود با فیزیک کوانتومی صلح کند، زیرا فضایی که فیزیکدانان در آن تأثیرات نسبیت را اندازه گیری می کنند، خود به واحدهای کوانتومی تفکیک و تجزیه ناپذیر تقسیم می شود. تئاتری از واقعیت که در آن گرانش در یک صحنه کوانتومی رخ می دهد.
هوگان تصدیق می کند که مفهوم او حتی برای بسیاری از همکارانش در جنبه کوانتومی چیزها کمی عجیب به نظر می رسد. از اواخر دهه 1960، گروهی از فیزیکدانان و ریاضیدانان چارچوبی به نام نظریه ریسمان را برای کمک به آشتی دادن نسبیت عام با مکانیک کوانتومی ایجاد کردند. در طول سالها، این نظریه به نظریه جریان اصلی پیشفرض تبدیل شده است، حتی اگر نتوانسته است به بسیاری از وعدههای اولیه خود عمل کند.
💢@higgs_field
قسمت سوم
🔺کوچک زیباست
هوگان، قهرمان دیدگاه کوانتومی، چیزی است که شما ممکن است آن را یک فیزیکدان lamp-post بنامید: به جای اینکه در تاریکی دقیق شود، ترجیح می دهد تلاش های خود را در جایی متمرکز کند که نور روشن وجود دارد، زیرا در روشنایی به احتمال زیاد شما می توانید چیز جالبی ببینید ، این اصل راهنمای تحقیقات فعلی اوست. وی خاطرنشان می کند که برخورد بین نسبیت و مکانیک کوانتومی زمانی اتفاق می افتد که شما سعی می کنید آنچه را که گرانش در فواصل بسیار کوتاه انجام می دهد آنالیز کنید، بنابراین هوگان تصمیم گرفته است که نگاهی مناسب به آنچه در آنجا(فواصل کوتاه) اتفاق می افتد داشته باشد. وی میگوید: «شرط میبندم آزمایشی وجود دارد که میتوانیم انجام دهیم که ممکن است بتواند چیزی در مورد آنچه در حال رخ دادن است، در مورد آن رابط interface [سطحی که میان دو رویداد یا فضا یا ماده قرار گرفته] که ما هنوز نمیتوانیم ببینیم.
یک فرض اساسی در فیزیک انیشتین - فرضی که در عمل به ارسطو بازمی گردد - این است که فضا پیوسته و قابل تقسیم تا بی نهایت است، به طوری که هر فاصله ای را می توان به فواصل حتی کوچکتر تقسیم کرد. هوگان این سوال را مطرح می کند که آیا این واقعا درست است یا خیر؟
او استدلال می کند همانطور که یک پیکسل کوچکترین واحد تصویر روی صفحه نمایش شما و یک فوتون کوچکترین واحد نور است، بنابراین ممکن است کوچکترین واحد فاصله ناگسستنی [تفکیک ناپذیر] وجود داشته باشد: یک کوانتوم فضا.
فضای درشت با ایده های نظریه ریسمان - یا هر مدل فیزیک پیشنهادی دیگری همسو نیست.
در سناریوی هوگان، بی معنی است که بپرسیم گرانش در فواصل کوچکتر از یک پیکسل فضا چگونه رفتار می کند. هیچ راهی برای عملکرد گرانش در کوچکترین مقیاس وجود نخواهد داشت زیرا چنین مقیاسی وجود نخواهد داشت. یا به عبارت دیگر، نسبیت عام مجبور می شود با فیزیک کوانتومی صلح کند، زیرا فضایی که فیزیکدانان در آن تأثیرات نسبیت را اندازه گیری می کنند، خود به واحدهای کوانتومی تفکیک و تجزیه ناپذیر تقسیم می شود. تئاتری از واقعیت که در آن گرانش در یک صحنه کوانتومی رخ می دهد.
هوگان تصدیق می کند که مفهوم او حتی برای بسیاری از همکارانش در جنبه کوانتومی چیزها کمی عجیب به نظر می رسد. از اواخر دهه 1960، گروهی از فیزیکدانان و ریاضیدانان چارچوبی به نام نظریه ریسمان را برای کمک به آشتی دادن نسبیت عام با مکانیک کوانتومی ایجاد کردند. در طول سالها، این نظریه به نظریه جریان اصلی پیشفرض تبدیل شده است، حتی اگر نتوانسته است به بسیاری از وعدههای اولیه خود عمل کند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢پروتون
🔺 پروتون ها ذرات بنیادی نیستند، بلکه سیستم های دینامیکی هستند که از کوارک ها و گلوئون ها ساخته شده اند. اینکه پروتون چیست به دو صورت قابل توصیف است :
- یکبار از رابطه E²=m²c⁴+p²c² که انرژی کلی پروتون را بر حسب جرم mass و تکانه momentum بیان می کند .
- اما اگر دقیق تر بنگریم انرژی یا جرم یک پروتون بسیار بیشتر از مجموع جرم سه کوارک بالا و پایین موجود در پروتون است که این میزان انرژی مربوط به جفت های متعدد کوارک-پادکوارک و انرژی گلوئون ها و همچنین انرژی جنبشی کوارک هاست .
پس درست نیست که هر پروتون را دقیقاً متشکل از 3 کوارک بدانیم ، یک راه بهتر برای بیان آن این است که بگوییم حداقل 3 کوارک دارد. ابری از کوارک ها و پادکوارک ها که با ریسمان های گلوئونی به یکدیگر استوار و در حال جنبش اند ،انرژی کل پروتون را بدست می دهد و لازم است بدانید بار الکتریکی charge کوارک و پادکوارک ها با یکدیگر خنثی شده و در نتیجه بار یک نوکلئون در مدلسازی حاصل برآیند بار سه کوارک اصلی بالا و پایین که فاقد همتای پاد کوارک هستند منظور می گردد.
💢@higgs_field
🔺 پروتون ها ذرات بنیادی نیستند، بلکه سیستم های دینامیکی هستند که از کوارک ها و گلوئون ها ساخته شده اند. اینکه پروتون چیست به دو صورت قابل توصیف است :
- یکبار از رابطه E²=m²c⁴+p²c² که انرژی کلی پروتون را بر حسب جرم mass و تکانه momentum بیان می کند .
- اما اگر دقیق تر بنگریم انرژی یا جرم یک پروتون بسیار بیشتر از مجموع جرم سه کوارک بالا و پایین موجود در پروتون است که این میزان انرژی مربوط به جفت های متعدد کوارک-پادکوارک و انرژی گلوئون ها و همچنین انرژی جنبشی کوارک هاست .
پس درست نیست که هر پروتون را دقیقاً متشکل از 3 کوارک بدانیم ، یک راه بهتر برای بیان آن این است که بگوییم حداقل 3 کوارک دارد. ابری از کوارک ها و پادکوارک ها که با ریسمان های گلوئونی به یکدیگر استوار و در حال جنبش اند ،انرژی کل پروتون را بدست می دهد و لازم است بدانید بار الکتریکی charge کوارک و پادکوارک ها با یکدیگر خنثی شده و در نتیجه بار یک نوکلئون در مدلسازی حاصل برآیند بار سه کوارک اصلی بالا و پایین که فاقد همتای پاد کوارک هستند منظور می گردد.
💢@higgs_field
👍5
💢 “However bad life may seem, there is always something you can do and succeed at. Where there's life, there's hope."
-- Stephen Hawking
✔️زندگی هر چقدر هم بد به نظر برسد، همیشه کاری هست که بتوانید انجام دهید و در آن موفق شوید. تا زندگی جاریست، امید هم جاریست ."
💢@higgs_field
-- Stephen Hawking
✔️زندگی هر چقدر هم بد به نظر برسد، همیشه کاری هست که بتوانید انجام دهید و در آن موفق شوید. تا زندگی جاریست، امید هم جاریست ."
💢@higgs_field
👍5👏1
🔺Fermi is best known for creating the world's first nuclear reactor, the Chicago Pile-1. He was awarded the 1938 Nobel Prize in Physics for his works on induced radioactivity.
فرمی بیشتر به خاطر ایجاد اولین رآکتور هسته ای جهان، شیکاگو Pile-1 شناخته می شود. او در سال 1938 جایزه نوبل فیزیک را برای کارهایش در زمینه رادیواکتیویته القایی دریافت کرد.
Enrico Fermi (1901 - 1954) during a lecture in 1949.
💢@higgs_field
فرمی بیشتر به خاطر ایجاد اولین رآکتور هسته ای جهان، شیکاگو Pile-1 شناخته می شود. او در سال 1938 جایزه نوبل فیزیک را برای کارهایش در زمینه رادیواکتیویته القایی دریافت کرد.
Enrico Fermi (1901 - 1954) during a lecture in 1949.
💢@higgs_field
👍3
💢PHYSICS & basement
chapter 3
3• امواج ( کلاسیک)
قسمت دوم
🔺فرمولی برای یک موج بی نهایت در یک زمان خاص
دلیل اینکه این مجموعه مقالات مستقیماً از موضوع توپ روی فنر - یک نوسانگر - به موضوع امواج میرود این است: موج نوعی نوسانگر مضاعف است که هم در زمان و هم در فضا در نوسان است. ما به زمان با استفاده از متغیر "t" و فضا با استفاده از "x" اشاره خواهیم کرد.
به شکل زیر نگاه کنید. موجی را نشان میدهد که در هر دو جهت با تعداد زیادی قله و فرورفتگی ادامه دارد. این کمی متفاوت از موجی است که در شکل 2 دیدیم که فقط چند تاج و فرورفتگی داشت. اکنون میخواهیم روی فرمول ریاضی برای امواج تمرکز کنیم، و این برای امواجی که تعداد زیادی تاج و فرود با ارتفاع برابر دارند، بسیار سادهتر است. این مورد همچنین برای درک اینکه چگونه مکانیک کوانتومی نحوه رفتار امواج را تغییر می دهد بسیار مفید خواهد بود.
شکل 2: موجی در زمان t_0، که نوسانات در فضا را با طول موج لامبدا، دامنه A و مقدار متوسط Z_0 نشان می دهد.
تمام قله ها و فرورفتگیها با هم حرکت میکنند.
اولین وظیفه ما این است که زبان تعریف کنیم و فرمولی بنویسیم که حرکت و شکل موج را در شکل 2 توصیف کند، درست همانطور که برای توپ روی فنر انجام دادیم.
نمودار اندازه موج Z را به عنوان تابعی از فضا، در یک مقدار خاص از زمان، t=t0 نشان می دهد:
ما آن را به صورت Z(x,t0) می نویسیم. هنگامی که آن را در فضا ردیابی می کنیم، به سمت جلو و عقب نوسان می کند، با Z به طور مکرر افزایش و کاهش می یابد. در هر زمان ثابت، یک نوسانگر در فضا است.
توجه داشته باشید که Z ممکن است خود به یک فاصله فیزیکی مرتبط باشد یا نباشد. ممکن است چیزی شبیه ارتفاع یک طناب باشد، یا ممکن است چیزی کاملاً متفاوت باشد، مانند دمای هوا در یک نقطه خاص از فضا و زمان، یا جهت گیری یک اتم مغناطیسی در یک نقطه خاص در داخل آهنربا ، اما x واقعاً نشان دهنده یک فاصله فیزیکی است و t واقعاً زمان است.
عکس فوری موج، Z(x,t0) دارای سه ویژگی جالب است که دو مورد آن با توپ روی فنر مشترک است.
• اول، مقدار متوسط Z0 وجود دارد که در نیمه راه بین بزرگترین مقدار Z در هر قله و کوچکترین مقدار Z در هر فرورفتگی قرار دارد. (بیشتر اوقات ما فقط امواج را با Z0 = 0 مطالعه می کنیم، زیرا اغلب مقدار Z0 مهم نیست - اما نه همیشه.)
• دوم ، دامنه A است ، تغییر Z از مقدار تعادل آن به بالای هر تاج، یا (همانطور است) تغییر Z از مقدار تعادل آن به پایین هر فرورفتگی.
• در نهایت طول موج هست - فاصله λ بین قله های مجاور، یا (همین طور ) بین فرورفتگی های مجاور، یا (همانطور است) دو برابر فاصله بین هر قله و فرورفتگی مجاور. این حرکت عقب و جلو در فضا را مشخص می کند، دقیقاً همانطور که دوره تناوب (1/frequency) جنبش عقب و جلو در طی زمان برای توپ روی فنر را مشخص می کند.
💢@higgs_field
chapter 3
3• امواج ( کلاسیک)
قسمت دوم
🔺فرمولی برای یک موج بی نهایت در یک زمان خاص
دلیل اینکه این مجموعه مقالات مستقیماً از موضوع توپ روی فنر - یک نوسانگر - به موضوع امواج میرود این است: موج نوعی نوسانگر مضاعف است که هم در زمان و هم در فضا در نوسان است. ما به زمان با استفاده از متغیر "t" و فضا با استفاده از "x" اشاره خواهیم کرد.
به شکل زیر نگاه کنید. موجی را نشان میدهد که در هر دو جهت با تعداد زیادی قله و فرورفتگی ادامه دارد. این کمی متفاوت از موجی است که در شکل 2 دیدیم که فقط چند تاج و فرورفتگی داشت. اکنون میخواهیم روی فرمول ریاضی برای امواج تمرکز کنیم، و این برای امواجی که تعداد زیادی تاج و فرود با ارتفاع برابر دارند، بسیار سادهتر است. این مورد همچنین برای درک اینکه چگونه مکانیک کوانتومی نحوه رفتار امواج را تغییر می دهد بسیار مفید خواهد بود.
شکل 2: موجی در زمان t_0، که نوسانات در فضا را با طول موج لامبدا، دامنه A و مقدار متوسط Z_0 نشان می دهد.
تمام قله ها و فرورفتگیها با هم حرکت میکنند.
اولین وظیفه ما این است که زبان تعریف کنیم و فرمولی بنویسیم که حرکت و شکل موج را در شکل 2 توصیف کند، درست همانطور که برای توپ روی فنر انجام دادیم.
نمودار اندازه موج Z را به عنوان تابعی از فضا، در یک مقدار خاص از زمان، t=t0 نشان می دهد:
ما آن را به صورت Z(x,t0) می نویسیم. هنگامی که آن را در فضا ردیابی می کنیم، به سمت جلو و عقب نوسان می کند، با Z به طور مکرر افزایش و کاهش می یابد. در هر زمان ثابت، یک نوسانگر در فضا است.
توجه داشته باشید که Z ممکن است خود به یک فاصله فیزیکی مرتبط باشد یا نباشد. ممکن است چیزی شبیه ارتفاع یک طناب باشد، یا ممکن است چیزی کاملاً متفاوت باشد، مانند دمای هوا در یک نقطه خاص از فضا و زمان، یا جهت گیری یک اتم مغناطیسی در یک نقطه خاص در داخل آهنربا ، اما x واقعاً نشان دهنده یک فاصله فیزیکی است و t واقعاً زمان است.
عکس فوری موج، Z(x,t0) دارای سه ویژگی جالب است که دو مورد آن با توپ روی فنر مشترک است.
• اول، مقدار متوسط Z0 وجود دارد که در نیمه راه بین بزرگترین مقدار Z در هر قله و کوچکترین مقدار Z در هر فرورفتگی قرار دارد. (بیشتر اوقات ما فقط امواج را با Z0 = 0 مطالعه می کنیم، زیرا اغلب مقدار Z0 مهم نیست - اما نه همیشه.)
• دوم ، دامنه A است ، تغییر Z از مقدار تعادل آن به بالای هر تاج، یا (همانطور است) تغییر Z از مقدار تعادل آن به پایین هر فرورفتگی.
• در نهایت طول موج هست - فاصله λ بین قله های مجاور، یا (همین طور ) بین فرورفتگی های مجاور، یا (همانطور است) دو برابر فاصله بین هر قله و فرورفتگی مجاور. این حرکت عقب و جلو در فضا را مشخص می کند، دقیقاً همانطور که دوره تناوب (1/frequency) جنبش عقب و جلو در طی زمان برای توپ روی فنر را مشخص می کند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢اتمهای رقصان
با توضیحات ریچارد فاینمن، فیزیکدان نظری
Credit: Christopher Sykes YouTube Channel
💢@higgs_field
با توضیحات ریچارد فاینمن، فیزیکدان نظری
Credit: Christopher Sykes YouTube Channel
💢@higgs_field
👍4
💢نسبیت در مقابل مکانیک کوانتومی: نبردی برای یونیورس
قسمت چهارم
نظریه ریسمان مانند راه حل فضای درشت، ساختاری بنیادین برای فضا در نظر می گیرد، اما اینجا این دو تفکیک می شوند. نظریه ریسمان معتقد است که هر جسم در جهان از رشته های ارتعاشی انرژی تشکیل شده است. مانند فضای درشت، نظریه ریسمان با معرفی محدود و کوچکترین مقیاس به جهان، از فاجعه گرانشی جلوگیری می کند، اگرچه رشته های واحد حتی از ساختارهای فضایی که هوگان در تلاش برای یافتن آن است به شدت کوچکتر هستند.
فضای درشت با ایده های نظریه ریسمان - یا در هر مدل فیزیک پیشنهادی دیگری، مطابقت ندارد.
هوگان بیان می کند:
"این یک ایده جدید است. در کتاب های درسی نیست این یک پیشبینی از هیچ نظریه استانداردی نیست."
• اما هیچ نظریه استانداردی وجود ندارد، درست است؟
اگر او در مورد فضای انبوه درست گفته باشد، بسیاری از فرمولبندیهای فعلی نظریه ریسمان از بین خواهد رفت و الهامبخش رویکرد تازهای برای فرمولبندی مجدد نسبیت عام در شرایط کوانتومی خواهد بود.و راههای جدیدی برای درک ماهیت ذاتی فضا و زمان پیشنهاد خواهد کرد. و عجیبتر از همه، شاید این تصور را تقویت کند که واقعیت بهظاهر سهبعدی ما از واحدهای بنیادی تر و دو بعدی تشکیل شده است.
هوگان استعاره «پیکسل» را جدی میگیرد:
"همانطور که یک تصویر تلویزیونی میتواند حس عمق را از مجموعهای از پیکسلهای مسطح ایجاد کند، مطابق با پروپزال هوگان ، فضا ممکن است از مجموعهای از عناصر پدید آید که گویی فقط در دو بعد وجود دارند."
مانند بسیاری از ایدههای دوردست فیزیک نظری امروزی، گمانهزنیهای هوگان میتواند به طرز مشکوکی شبیه فلسفهپردازی آخر شب در خوابگاه دانشجویی باشد. چیزی که آنها را به شدت متفاوت می کند این است که او قصد دارد آنها را در یک آزمون آزمایشی سخت، مانند اکنون قرار دهد.
از سال 2007، هوگان شروع به فکر کردن در مورد چگونگی ساخت دستگاهی کرد که بتواند دانه بندی بسیار ظریف فضا را اندازه گیری کند. همانطور که مشخص شد، همکاران او ایده های زیادی در مورد چگونگی انجام این کار داشتند، با تکیه بر فناوری توسعه یافته برای جستجوی امواج گرانشی. در عرض دو سال هوگان پیشنهادی را ارائه کرد و با همکارانش در فرمیلب، دانشگاه شیکاگو و سایر موسسات برای ساختن یک ماشین تشخیص پیکسل کار میکرد که او به زیبایی آن را "هولومتر" مینامد. (این نام یک جناس پنهان است که هم به ابزار نقشه برداری قرن هفدهمی اشاره دارد و هم به این نظریه که فضای دوبعدی می تواند سه بعدی و مشابه هولوگرام به نظر برسد.)
در زیر لایههای پیچیدگی مفهومی، هولومتر از نظر فناوری کمی بیشتر از یک پرتو لیزر است، یک آینه نیمه بازتابنده برای تقسیم لیزر به دو پرتو عمود بر هم، و دو آینه دیگر برای بازگرداندن آن پرتوها در طول یک جفت تونل به طول 40 متر. محورها برای ثبت مکان دقیق آینه ها کالیبره شده اند. اگر فضا بزرگ باشد، مکان آینهها دائماً تنظیم می شود (به بیان دقیق، خود فضا در حال جستجو است) و یک تغییر تصادفی ثابت در جدایی آنها ایجاد میکند. هنگامی که دو پرتو دوباره با هم ترکیب می شوند، کمی هماهنگ نیستند و میزان اختلاف، مقیاس پیکسل های فضا را نشان می دهد.
برای مقیاس بزرگی که هوگان امیدوار است پیدا کند، باید فواصل را با دقت 10^-18 متر، حدود 100 بار کوچکتر از یک اتم هیدروژن، اندازه گیری کند و داده ها را با سرعت 100 بار در ثانیه جمع آوری کند. به طرز شگفت انگیزی، چنین آزمایشی نه تنها ممکن است، بلکه عملی است. هوگان میگوید: «ما به دلیل پیشرفت در فوتونیک، بسیاری از قطعات خارج از قفسه، لوازم الکترونیکی سریع و مواردی از این قبیل، توانستیم این کار را بسیار ارزان انجام دهیم. "این یک آزمایش کاملاً فرضی است، بنابراین شما آن را انجام نمیدهید مگر اینکه ارزان باشد ."
هولومتر در حال حاضر در حال تلاش است و داده ها را با دقت هدف جمع آوری می کند. وی انتظار دارد تا پایان سال خوانش اولیه داشته باشد.(این آزمایش فعلا شکست خورده اما اصل هولوگرافیک هم چنان محل تحقیق و مطالعه است)
💢@higgs_field
قسمت چهارم
نظریه ریسمان مانند راه حل فضای درشت، ساختاری بنیادین برای فضا در نظر می گیرد، اما اینجا این دو تفکیک می شوند. نظریه ریسمان معتقد است که هر جسم در جهان از رشته های ارتعاشی انرژی تشکیل شده است. مانند فضای درشت، نظریه ریسمان با معرفی محدود و کوچکترین مقیاس به جهان، از فاجعه گرانشی جلوگیری می کند، اگرچه رشته های واحد حتی از ساختارهای فضایی که هوگان در تلاش برای یافتن آن است به شدت کوچکتر هستند.
فضای درشت با ایده های نظریه ریسمان - یا در هر مدل فیزیک پیشنهادی دیگری، مطابقت ندارد.
هوگان بیان می کند:
"این یک ایده جدید است. در کتاب های درسی نیست این یک پیشبینی از هیچ نظریه استانداردی نیست."
• اما هیچ نظریه استانداردی وجود ندارد، درست است؟
اگر او در مورد فضای انبوه درست گفته باشد، بسیاری از فرمولبندیهای فعلی نظریه ریسمان از بین خواهد رفت و الهامبخش رویکرد تازهای برای فرمولبندی مجدد نسبیت عام در شرایط کوانتومی خواهد بود.و راههای جدیدی برای درک ماهیت ذاتی فضا و زمان پیشنهاد خواهد کرد. و عجیبتر از همه، شاید این تصور را تقویت کند که واقعیت بهظاهر سهبعدی ما از واحدهای بنیادی تر و دو بعدی تشکیل شده است.
هوگان استعاره «پیکسل» را جدی میگیرد:
"همانطور که یک تصویر تلویزیونی میتواند حس عمق را از مجموعهای از پیکسلهای مسطح ایجاد کند، مطابق با پروپزال هوگان ، فضا ممکن است از مجموعهای از عناصر پدید آید که گویی فقط در دو بعد وجود دارند."
مانند بسیاری از ایدههای دوردست فیزیک نظری امروزی، گمانهزنیهای هوگان میتواند به طرز مشکوکی شبیه فلسفهپردازی آخر شب در خوابگاه دانشجویی باشد. چیزی که آنها را به شدت متفاوت می کند این است که او قصد دارد آنها را در یک آزمون آزمایشی سخت، مانند اکنون قرار دهد.
از سال 2007، هوگان شروع به فکر کردن در مورد چگونگی ساخت دستگاهی کرد که بتواند دانه بندی بسیار ظریف فضا را اندازه گیری کند. همانطور که مشخص شد، همکاران او ایده های زیادی در مورد چگونگی انجام این کار داشتند، با تکیه بر فناوری توسعه یافته برای جستجوی امواج گرانشی. در عرض دو سال هوگان پیشنهادی را ارائه کرد و با همکارانش در فرمیلب، دانشگاه شیکاگو و سایر موسسات برای ساختن یک ماشین تشخیص پیکسل کار میکرد که او به زیبایی آن را "هولومتر" مینامد. (این نام یک جناس پنهان است که هم به ابزار نقشه برداری قرن هفدهمی اشاره دارد و هم به این نظریه که فضای دوبعدی می تواند سه بعدی و مشابه هولوگرام به نظر برسد.)
در زیر لایههای پیچیدگی مفهومی، هولومتر از نظر فناوری کمی بیشتر از یک پرتو لیزر است، یک آینه نیمه بازتابنده برای تقسیم لیزر به دو پرتو عمود بر هم، و دو آینه دیگر برای بازگرداندن آن پرتوها در طول یک جفت تونل به طول 40 متر. محورها برای ثبت مکان دقیق آینه ها کالیبره شده اند. اگر فضا بزرگ باشد، مکان آینهها دائماً تنظیم می شود (به بیان دقیق، خود فضا در حال جستجو است) و یک تغییر تصادفی ثابت در جدایی آنها ایجاد میکند. هنگامی که دو پرتو دوباره با هم ترکیب می شوند، کمی هماهنگ نیستند و میزان اختلاف، مقیاس پیکسل های فضا را نشان می دهد.
برای مقیاس بزرگی که هوگان امیدوار است پیدا کند، باید فواصل را با دقت 10^-18 متر، حدود 100 بار کوچکتر از یک اتم هیدروژن، اندازه گیری کند و داده ها را با سرعت 100 بار در ثانیه جمع آوری کند. به طرز شگفت انگیزی، چنین آزمایشی نه تنها ممکن است، بلکه عملی است. هوگان میگوید: «ما به دلیل پیشرفت در فوتونیک، بسیاری از قطعات خارج از قفسه، لوازم الکترونیکی سریع و مواردی از این قبیل، توانستیم این کار را بسیار ارزان انجام دهیم. "این یک آزمایش کاملاً فرضی است، بنابراین شما آن را انجام نمیدهید مگر اینکه ارزان باشد ."
هولومتر در حال حاضر در حال تلاش است و داده ها را با دقت هدف جمع آوری می کند. وی انتظار دارد تا پایان سال خوانش اولیه داشته باشد.(این آزمایش فعلا شکست خورده اما اصل هولوگرافیک هم چنان محل تحقیق و مطالعه است)
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
🔺برهمنهیهای کوانتومی امکان همزمانی رویداد ها را فراهم میکنند، در حالی که نسبیت عام نشان میدهد که فضا و زمان شکلپذیر هستند. این ویژگیهای رادیکال در کنار هم نشان میدهند که تعریف علیت مبهم مانده است .
چکیده مقاله:
https://t.me/higgs_field/6548
https://www.quantamagazine.org/quantum-mischief-rewrites-the-laws-of-cause-and-effect-20210311
چکیده مقاله:
https://t.me/higgs_field/6548
https://www.quantamagazine.org/quantum-mischief-rewrites-the-laws-of-cause-and-effect-20210311
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣why? Something happened?
✍ وقتيكه با يك فيزيكدان صحبت ميكنيد هيچوقت اول سؤالتون نگيد #چرا؛ چرا؟ خب بهتره اين ويدئوی 3 دقیقه ای رو ببینید؛ حالا فقط یه سؤال پرسید ازش!!!
👤 #ریچاردفاینمن
📇 زیرنویس پارسی
* دیدگاه درستی در موضوع علت وقایع و علیّت طبیعه در تحلیل مثال مربوط به یک رخداد را بیان می کند ، (علاوه بر این توضیحات ، تئوری آشوب را نیز در دورنمای ذهن خود قرار دهید ). بروز و ظهور رخداد A نه یک یا دو علت بلکه تا آنجا که ذهن اجازه دهد ( تعداد غیر قابل شمارشی) علت ترسیمی بخود اختصاص می دهد و درین چشم انداز ، بقول خود فاینمن ، جهان آشوبی از چیزهای آشفته است .
🆔 @phys_Q
✍ وقتيكه با يك فيزيكدان صحبت ميكنيد هيچوقت اول سؤالتون نگيد #چرا؛ چرا؟ خب بهتره اين ويدئوی 3 دقیقه ای رو ببینید؛ حالا فقط یه سؤال پرسید ازش!!!
👤 #ریچاردفاینمن
📇 زیرنویس پارسی
* دیدگاه درستی در موضوع علت وقایع و علیّت طبیعه در تحلیل مثال مربوط به یک رخداد را بیان می کند ، (علاوه بر این توضیحات ، تئوری آشوب را نیز در دورنمای ذهن خود قرار دهید ). بروز و ظهور رخداد A نه یک یا دو علت بلکه تا آنجا که ذهن اجازه دهد ( تعداد غیر قابل شمارشی) علت ترسیمی بخود اختصاص می دهد و درین چشم انداز ، بقول خود فاینمن ، جهان آشوبی از چیزهای آشفته است .
🆔 @phys_Q
👍6
💢 indefinite causality
آلیس و باب، ستارههای بسیاری از آزمایشهای فکری، در حال پختن شام هستند که اتفاقات ناگواری رخ میدهد. آلیس به طور تصادفی یک بشقاب را انداخت. صدا باب را مبهوت می سازد و باعث میگردد خود را روی اجاق گاز بسوزاند و فریاد می زند. در نسخه دیگری از وقایع، باب خود را می سوزاند و فریاد می زند که باعث می شود آلیس یک بشقاب را رها کند.
کدام رویداد علت رویداد دیگر است؟ علیت causality در نسبیت Relativity بدینسان محو گشته است .
در دهه گذشته، فیزیکدانان کوانتومی در حال بررسی پیامدهای یک درک عجیب بودهاند: در اصل، هر دو نسخه از داستان میتوانند همزمان اتفاق بیفتند. به این معنا که رویدادها می توانند در یک ترتیب علی نامعین رخ دهند، که در آن هر دو "A علت B می شود" و "B علت A" به طور همزمان درست هستند.
این امکان از پدیده کوانتومی معروف به برهم نهی superposition ناشی می شود، جایی که ذرات تمام واقعیت های ممکن را به طور همزمان تا لحظه اندازه گیری حفظ می کنند. این که کدام رویداد بر رویداد دیگر تقدم زمانی دارد ، وابسته به ویژگی های فریم و ویژگی های ناظر یا مشاهده گر Observer است .
در آزمایشگاههایی در اتریش، چین، استرالیا و جاهای دیگر، فیزیکدانان با قرار دادن یک ذره نور (به نام فوتون) در برهمنهی دو حالت، نظم علی نامعین(مبهم indefinite ) را مشاهده میکنند.
سپس یک شاخه از برهم نهی را به پردازش A و سپس فرآیند B و شاخه دیگر را به B و به دنبال آن A می فرستند. در این روش که به عنوان سوئیچ کوانتومی شناخته می شود، نتیجه A بر آنچه در B اتفاق می افتد تأثیر می گذارد و بالعکس! فوتون هر دو ترتیب علی را به طور همزمان تجربه می کند.
طی پنج سال گذشته، جامعه رو به رشدی از فیزیکدانان کوانتومی سوئیچ کوانتومی را در آزمایشهای رومیزی پیادهسازی کردهاند و مزایایی را که ترتیب علی نامعین برای محاسبات و ارتباطات کوانتومی ارائه میدهد، بررسی کردهاند.
اما کاربردهای عملی این پدیده تنها پیامدهای عمیق را حادتر می کند.
فیزیکدانان مدتهاست احساس کردهاند که تصویر معمولی از رویدادها که بهعنوان دنبالهای از علل و معلولها آشکار میشوند، ماهیت بنیادی اشیا را به تصویر نمیکشند. آنها می گویند که اگر بخواهیم منشأ کوانتومی گرانش، فضا و زمان را بفهمیم، احتمالاً باید این دیدگاه علی از بین برود.
اما تا همین اواخر، ایده های زیادی در مورد اینکه چگونه فیزیک پساعلیتی ممکن است کار کند وجود نداشت. بروکنر، که یکی از رهبران مطالعه علیت نامعین است، گفت: «بسیاری از مردم فکر میکنند که علیت در درک ما از جهان آنقدر بنیادین است که اگر این تصور را ضعیف کنیم، نمیتوانیم نظریههای منسجم و معناداری بسازیم.»
علیت در آزمایش های فکری کوانتومی - نسبیتی پس از عمل مشاهده و در نتیجه کلپس موج به ذره بررسی شده است در حالی که پیش از مشاهده ، مکانیک کوانتومی غیر جبرگرا indeterministic بوده و رابطه جبری و اکنون ترتیب زمانی بین علت و معلوم قابل پیگیری نیست .
💢@higgs_field
آلیس و باب، ستارههای بسیاری از آزمایشهای فکری، در حال پختن شام هستند که اتفاقات ناگواری رخ میدهد. آلیس به طور تصادفی یک بشقاب را انداخت. صدا باب را مبهوت می سازد و باعث میگردد خود را روی اجاق گاز بسوزاند و فریاد می زند. در نسخه دیگری از وقایع، باب خود را می سوزاند و فریاد می زند که باعث می شود آلیس یک بشقاب را رها کند.
کدام رویداد علت رویداد دیگر است؟ علیت causality در نسبیت Relativity بدینسان محو گشته است .
در دهه گذشته، فیزیکدانان کوانتومی در حال بررسی پیامدهای یک درک عجیب بودهاند: در اصل، هر دو نسخه از داستان میتوانند همزمان اتفاق بیفتند. به این معنا که رویدادها می توانند در یک ترتیب علی نامعین رخ دهند، که در آن هر دو "A علت B می شود" و "B علت A" به طور همزمان درست هستند.
این امکان از پدیده کوانتومی معروف به برهم نهی superposition ناشی می شود، جایی که ذرات تمام واقعیت های ممکن را به طور همزمان تا لحظه اندازه گیری حفظ می کنند. این که کدام رویداد بر رویداد دیگر تقدم زمانی دارد ، وابسته به ویژگی های فریم و ویژگی های ناظر یا مشاهده گر Observer است .
در آزمایشگاههایی در اتریش، چین، استرالیا و جاهای دیگر، فیزیکدانان با قرار دادن یک ذره نور (به نام فوتون) در برهمنهی دو حالت، نظم علی نامعین(مبهم indefinite ) را مشاهده میکنند.
سپس یک شاخه از برهم نهی را به پردازش A و سپس فرآیند B و شاخه دیگر را به B و به دنبال آن A می فرستند. در این روش که به عنوان سوئیچ کوانتومی شناخته می شود، نتیجه A بر آنچه در B اتفاق می افتد تأثیر می گذارد و بالعکس! فوتون هر دو ترتیب علی را به طور همزمان تجربه می کند.
طی پنج سال گذشته، جامعه رو به رشدی از فیزیکدانان کوانتومی سوئیچ کوانتومی را در آزمایشهای رومیزی پیادهسازی کردهاند و مزایایی را که ترتیب علی نامعین برای محاسبات و ارتباطات کوانتومی ارائه میدهد، بررسی کردهاند.
اما کاربردهای عملی این پدیده تنها پیامدهای عمیق را حادتر می کند.
فیزیکدانان مدتهاست احساس کردهاند که تصویر معمولی از رویدادها که بهعنوان دنبالهای از علل و معلولها آشکار میشوند، ماهیت بنیادی اشیا را به تصویر نمیکشند. آنها می گویند که اگر بخواهیم منشأ کوانتومی گرانش، فضا و زمان را بفهمیم، احتمالاً باید این دیدگاه علی از بین برود.
اما تا همین اواخر، ایده های زیادی در مورد اینکه چگونه فیزیک پساعلیتی ممکن است کار کند وجود نداشت. بروکنر، که یکی از رهبران مطالعه علیت نامعین است، گفت: «بسیاری از مردم فکر میکنند که علیت در درک ما از جهان آنقدر بنیادین است که اگر این تصور را ضعیف کنیم، نمیتوانیم نظریههای منسجم و معناداری بسازیم.»
علیت در آزمایش های فکری کوانتومی - نسبیتی پس از عمل مشاهده و در نتیجه کلپس موج به ذره بررسی شده است در حالی که پیش از مشاهده ، مکانیک کوانتومی غیر جبرگرا indeterministic بوده و رابطه جبری و اکنون ترتیب زمانی بین علت و معلوم قابل پیگیری نیست .
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
💢PHYSICS & basement
chapter 3
3• امواج ( کلاسیک)
قسمت سوم
نمودار قبل یک تابع سینوسی یا کسینوسی به نظر می رسد شکل زیر را ببینید، جایی که cos(w) [یعنی کسینوس عدد w] در نمودار ترسیم شده است. cos(w)، یک تابع نوسانی است که به وضوح موقعیت متوسط ، دامنه 0, 1 و طول موج 2π دارد. چگونه از شکل زیر (تابع کسینوسی ) به فرمول موج در شکل قبل(سینوسی) برویم؟
ابتدا cos(w) را در A ضرب می کنیم تا دامنه برابر با A شود. سپس Z0 را به کل معادله اضافه می کنیم تا مقدار متوسط را به درستی تعریف کنیم .
(به طوری که اگر A = 0 موجی وجود نداشته باشد و Z=Z0 قرار گیرد). و در نهایت w را با 2πx/λ جایگزین می کنیم، زیرا cos w دارای قله در w=0 و w=2π است، بنابراین cos 2πx/λ دارای قله هایی در x = 0 و x = λ است. در مجموع این ماجرا :
Z(x,t0) = Z0 + A cos (2π x/λ)
این تقریباً همان فرمولی است که نحوه جهش توپ روی فنر در زمان را توصیف می کند، که
z(t) = z0 + A cos (2π ν t) = z0 + A cos (2π t / T)
بود، که ν برابر است فرکانس نوسان و T = 1/ν دوره نوسان است. این قیاس را ببینید:
دوره نوسان به زمان وابسته است همانطور که طول موج به فضا وابسته است.
اجازه دهید قبل از ادامه مطلب آخرین نکته را بگویم:
Z(x,t0) = Z0 + A cos (-2π x/λ)
دلیلش این است که cos[w] = cos[-w]. این واقعیت که ما آزادیم علامت منفی را در فرمول شکل موج قرار دهیم، بعداً مهم خواهد بود.
حالا بیایید یک سوال متفاوت بپرسیم: بیایید ببینیم که چگونه موج در زمان تغییر می کند، اما یک نقطه خاص روی طناب را دنبال کنید تا ببینید به کجا می رود و چگونه حرکت می کند. این در شکل قسمت دوم نشان داده شده است. می بینید که من یک نقطه خاص x0 را علامت زده ام که در زمان t0 در یک قله قرار دارد.
موج را همانطور که به سمت راست حرکت می کند ، دنبال کنید و همچنین دامنه موج Z را در نقطه x0 دنبال دنبال کنید ، زیراZ(x0,t) در زمان تغییر می کند.
سپس متوجه خواهید شد که ارتفاع موج در این نقطه خاص دقیقاً مانند توپی است که روی فنر نوسان می کند ، است و بنابراین فرمول یک توپ روی فنر را دارد، به عنوان تابعی از فرکانس ν موج، یا دوره T = 1/ν، که در آن T زمان بین لحظه ای است که موج در x0 در قله است. و لحظه ای که بعد از یک بار قرار گرفتن در یک قله، بعد از آن قرار می گیرد.
Z(x0,t) = Z0 + A cos (2π ν t) = Z0 + A cos (2π t / T)
[ آن را هم از نظر فرکانس و هم از نظر دوره تناوب نوشتهام، زیرا فیزیکدانان معمولاً از فرکانس استفاده میکنند، اما دوره تناوب یا نوسان بیشتر شبیه طول موج است، بنابراین ممکن است آن را ترجیح دهید. درهر صورت خوب است.]
💢@higgs_field
chapter 3
3• امواج ( کلاسیک)
قسمت سوم
نمودار قبل یک تابع سینوسی یا کسینوسی به نظر می رسد شکل زیر را ببینید، جایی که cos(w) [یعنی کسینوس عدد w] در نمودار ترسیم شده است. cos(w)، یک تابع نوسانی است که به وضوح موقعیت متوسط ، دامنه 0, 1 و طول موج 2π دارد. چگونه از شکل زیر (تابع کسینوسی ) به فرمول موج در شکل قبل(سینوسی) برویم؟
ابتدا cos(w) را در A ضرب می کنیم تا دامنه برابر با A شود. سپس Z0 را به کل معادله اضافه می کنیم تا مقدار متوسط را به درستی تعریف کنیم .
(به طوری که اگر A = 0 موجی وجود نداشته باشد و Z=Z0 قرار گیرد). و در نهایت w را با 2πx/λ جایگزین می کنیم، زیرا cos w دارای قله در w=0 و w=2π است، بنابراین cos 2πx/λ دارای قله هایی در x = 0 و x = λ است. در مجموع این ماجرا :
Z(x,t0) = Z0 + A cos (2π x/λ)
این تقریباً همان فرمولی است که نحوه جهش توپ روی فنر در زمان را توصیف می کند، که
z(t) = z0 + A cos (2π ν t) = z0 + A cos (2π t / T)
بود، که ν برابر است فرکانس نوسان و T = 1/ν دوره نوسان است. این قیاس را ببینید:
دوره نوسان به زمان وابسته است همانطور که طول موج به فضا وابسته است.
اجازه دهید قبل از ادامه مطلب آخرین نکته را بگویم:
Z(x,t0) = Z0 + A cos (-2π x/λ)
دلیلش این است که cos[w] = cos[-w]. این واقعیت که ما آزادیم علامت منفی را در فرمول شکل موج قرار دهیم، بعداً مهم خواهد بود.
حالا بیایید یک سوال متفاوت بپرسیم: بیایید ببینیم که چگونه موج در زمان تغییر می کند، اما یک نقطه خاص روی طناب را دنبال کنید تا ببینید به کجا می رود و چگونه حرکت می کند. این در شکل قسمت دوم نشان داده شده است. می بینید که من یک نقطه خاص x0 را علامت زده ام که در زمان t0 در یک قله قرار دارد.
موج را همانطور که به سمت راست حرکت می کند ، دنبال کنید و همچنین دامنه موج Z را در نقطه x0 دنبال دنبال کنید ، زیراZ(x0,t) در زمان تغییر می کند.
سپس متوجه خواهید شد که ارتفاع موج در این نقطه خاص دقیقاً مانند توپی است که روی فنر نوسان می کند ، است و بنابراین فرمول یک توپ روی فنر را دارد، به عنوان تابعی از فرکانس ν موج، یا دوره T = 1/ν، که در آن T زمان بین لحظه ای است که موج در x0 در قله است. و لحظه ای که بعد از یک بار قرار گرفتن در یک قله، بعد از آن قرار می گیرد.
Z(x0,t) = Z0 + A cos (2π ν t) = Z0 + A cos (2π t / T)
[ آن را هم از نظر فرکانس و هم از نظر دوره تناوب نوشتهام، زیرا فیزیکدانان معمولاً از فرکانس استفاده میکنند، اما دوره تناوب یا نوسان بیشتر شبیه طول موج است، بنابراین ممکن است آن را ترجیح دهید. درهر صورت خوب است.]
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅱 باورها از منظر
برتراند راسل
ریچارد فاینمن
مت دیلاهونتی
کریستوفر هیچنز
کارل ساگان
زیرنویس فارسی
👁 #نگاه
میگویند که خدا در قیامت از بندگانش میپرسد:
" آن شب که مومنی در همسایهگیات سر گرسنه بر بالین گذاشت تو کجا بودی و چرا از حالش بیخبر بودی؟"
پاسخ داد که من در چنین شرایطی باشم به خداوند خواهم گفت:
"خودت در آن موقع کجا بودی و چرا کاری نکردی، آنوقت از منی که نه مانند تو قادر مطلقم و خیر بیبدیل چنین توقعی داری؟ "
بهزاد مهری
برتراند راسل
ریچارد فاینمن
مت دیلاهونتی
کریستوفر هیچنز
کارل ساگان
زیرنویس فارسی
👁 #نگاه
میگویند که خدا در قیامت از بندگانش میپرسد:
" آن شب که مومنی در همسایهگیات سر گرسنه بر بالین گذاشت تو کجا بودی و چرا از حالش بیخبر بودی؟"
پاسخ داد که من در چنین شرایطی باشم به خداوند خواهم گفت:
"خودت در آن موقع کجا بودی و چرا کاری نکردی، آنوقت از منی که نه مانند تو قادر مطلقم و خیر بیبدیل چنین توقعی داری؟ "
بهزاد مهری
👍17
💢 هولوگرافیک یونیورس
تمام معماهای لاینحل فیزیک نظیر معمای گرانش کوانتومی ، ناسازگاری نسبیت عام و مکانیک کوانتومی و همچنین توضیح رویداد های مکانیک کوانتومی ، بعهده فیزیکیست های مشارکت کننده در بخش ریاضیات اصل هولوگرافیک است .
درین بخش تلاش می شود قطعات پازلی به طول طبیعت از مقیاس بنیادین بسیار بسیار بسیار کوچکتر از مقیاس پلانک ، که با تئوری اطلاعات بعنوان عنصر بنیادین سازنده یونیورس از پیکسل های اطلاعات در فضازمانی ۲+۱ بعدی - تا سازه های کهکشانی و شبکه کیهانی ، را با دقت بسیار زیاد در کنار هم بچینند و اما تایید رسمی تئوری هولوگرافیک منوط به مشاهده نقش و نگار روی قطعات پازل + شواهد تجربی خواهد بود.
اولی تئوریک و اما دومی چالش ساز خواهد بود.
💢@higgs_field
تمام معماهای لاینحل فیزیک نظیر معمای گرانش کوانتومی ، ناسازگاری نسبیت عام و مکانیک کوانتومی و همچنین توضیح رویداد های مکانیک کوانتومی ، بعهده فیزیکیست های مشارکت کننده در بخش ریاضیات اصل هولوگرافیک است .
درین بخش تلاش می شود قطعات پازلی به طول طبیعت از مقیاس بنیادین بسیار بسیار بسیار کوچکتر از مقیاس پلانک ، که با تئوری اطلاعات بعنوان عنصر بنیادین سازنده یونیورس از پیکسل های اطلاعات در فضازمانی ۲+۱ بعدی - تا سازه های کهکشانی و شبکه کیهانی ، را با دقت بسیار زیاد در کنار هم بچینند و اما تایید رسمی تئوری هولوگرافیک منوط به مشاهده نقش و نگار روی قطعات پازل + شواهد تجربی خواهد بود.
اولی تئوریک و اما دومی چالش ساز خواهد بود.
💢@higgs_field
🔥1
💢نسبیت در مقابل مکانیک کوانتومی: نبردی برای یونیورس
قسمت پنجم
هوگان سهم خود را از مخالفان بدبینان و شکاک دارد، از جمله بسیاری در جامعه فیزیک نظری.
دلیل این اختلاف نظر آسان است: موفقیت برای هولومتر به معنای شکست در بسیاری از کارهایی است که در نظریه ریسمان انجام می شود. با وجود این مبارزه سطحی، هوگان و اکثر همکاران نظریه ای برای پردازش باور بنیادین (در فضازمان) دارند: آنها بطور گسترده موافقند که نسبیت عام در نهایت تابع مکانیک کوانتومی است. سه قانون دیگر فیزیک از قوانین کوانتومی پیروی می کنند، بنابراین منطقی است که گرانش نیز باید باشد.
با این حال، برای اکثر نظریه پردازان امروزی، اعتقاد به تقدم مکانیک کوانتومی همچنان عمیق تر است (نسبیت را غیر دقیق می پندارند) . در سطح فلسفی – حکمت شناختی، آنها واقعیت مقیاس بزرگ فیزیک کلاسیک را نوعی توهم میدانند، تقریبی که از جنبههای «واقعیتر» دنیای کوانتومی که در مقیاسی بسیار کوچک عمل میکنند، پدید میآید. فضای بزرگ مطمئناً با این جهان بینی هماهنگ است.
هوگان پروژه خود را به آزمایش مشهور مایکلسون-مورلی در قرن نوزدهم تشبیه می کند که به دنبال اتر بود - ماده فرضی فضا که طبق نظریه پیشرو آن زمان، امواج نور را از خلاء منتقل می کرد. آزمایش چیزی پیدا نکرد. آن نتیجه تهی گیج کننده به الهام بخشیدن به نظریه نسبیت خاص انیشتین کمک کرد، که به نوبه خود نظریه نسبیت عام را ایجاد کرد و در نهایت کل جهان فیزیک را زیر و رو کرد. آزمایش مایکلسون-مورلی، علاوه بر پیوند تاریخی، ساختار فضا را با استفاده از آینهها و پرتوی تقسیمشده از نور، به دنبال چیدمانی بسیار شبیه به هوگان اندازهگیری کرد.
ما میتوانیم آزمایش هولومتر را با این نیت انجام دهیم . اگر چیزی ببینیم یا چیزی نبینیم ، در هر صورت جالب است. دلیل انجام آزمایش فقط این است که ببینیم آیا میتوانیم چیزی برای هدایت نظریه پیدا کنیم یا خیر. «شما در می یابید که همکاران نظریه پردازتان از چه چیزی (منظور های پنهان) به این ایده واکنش نشان می دهند. دنیایی از تفکر بسیار ریاضی تشکیل شده . من به یک نتیجه تجربی امیدوار هستم که دانشمندان را وادار کند تفکر نظری را در جهتی متفاوت متمرکز کنند."
هوگان چه ساختار کوانتومی خود را در فضا پیدا کند یا نه، مطمئن است که هولومتر به فیزیک کمک می کند تا مشکل بزرگ-کوچک خود را حل کند. راه درست (یا رد راه نادرست) برای درک ساختار کوانتومی زیربنایی فضا و چگونگی تأثیر آن بر قوانین نسبیتی گرانش که در آن جریان دارد را نشان می دهد.
💢@higgs_field
قسمت پنجم
هوگان سهم خود را از مخالفان بدبینان و شکاک دارد، از جمله بسیاری در جامعه فیزیک نظری.
دلیل این اختلاف نظر آسان است: موفقیت برای هولومتر به معنای شکست در بسیاری از کارهایی است که در نظریه ریسمان انجام می شود. با وجود این مبارزه سطحی، هوگان و اکثر همکاران نظریه ای برای پردازش باور بنیادین (در فضازمان) دارند: آنها بطور گسترده موافقند که نسبیت عام در نهایت تابع مکانیک کوانتومی است. سه قانون دیگر فیزیک از قوانین کوانتومی پیروی می کنند، بنابراین منطقی است که گرانش نیز باید باشد.
با این حال، برای اکثر نظریه پردازان امروزی، اعتقاد به تقدم مکانیک کوانتومی همچنان عمیق تر است (نسبیت را غیر دقیق می پندارند) . در سطح فلسفی – حکمت شناختی، آنها واقعیت مقیاس بزرگ فیزیک کلاسیک را نوعی توهم میدانند، تقریبی که از جنبههای «واقعیتر» دنیای کوانتومی که در مقیاسی بسیار کوچک عمل میکنند، پدید میآید. فضای بزرگ مطمئناً با این جهان بینی هماهنگ است.
هوگان پروژه خود را به آزمایش مشهور مایکلسون-مورلی در قرن نوزدهم تشبیه می کند که به دنبال اتر بود - ماده فرضی فضا که طبق نظریه پیشرو آن زمان، امواج نور را از خلاء منتقل می کرد. آزمایش چیزی پیدا نکرد. آن نتیجه تهی گیج کننده به الهام بخشیدن به نظریه نسبیت خاص انیشتین کمک کرد، که به نوبه خود نظریه نسبیت عام را ایجاد کرد و در نهایت کل جهان فیزیک را زیر و رو کرد. آزمایش مایکلسون-مورلی، علاوه بر پیوند تاریخی، ساختار فضا را با استفاده از آینهها و پرتوی تقسیمشده از نور، به دنبال چیدمانی بسیار شبیه به هوگان اندازهگیری کرد.
ما میتوانیم آزمایش هولومتر را با این نیت انجام دهیم . اگر چیزی ببینیم یا چیزی نبینیم ، در هر صورت جالب است. دلیل انجام آزمایش فقط این است که ببینیم آیا میتوانیم چیزی برای هدایت نظریه پیدا کنیم یا خیر. «شما در می یابید که همکاران نظریه پردازتان از چه چیزی (منظور های پنهان) به این ایده واکنش نشان می دهند. دنیایی از تفکر بسیار ریاضی تشکیل شده . من به یک نتیجه تجربی امیدوار هستم که دانشمندان را وادار کند تفکر نظری را در جهتی متفاوت متمرکز کنند."
هوگان چه ساختار کوانتومی خود را در فضا پیدا کند یا نه، مطمئن است که هولومتر به فیزیک کمک می کند تا مشکل بزرگ-کوچک خود را حل کند. راه درست (یا رد راه نادرست) برای درک ساختار کوانتومی زیربنایی فضا و چگونگی تأثیر آن بر قوانین نسبیتی گرانش که در آن جریان دارد را نشان می دهد.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1