کوانتوم مکانیک‌🕊
10.9K subscribers
4.11K photos
2.37K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram
💢Nothingness
2:2

همچنین ما فکر می کنیم که "بیگ بنگ داغ" شروع شد! با انتقال از انرژی نقطه صفر بالاتر به انرژی پایین تر، جهان در حال انبساط که مملو از مقدار زیادی انرژی ذاتی در خود فضا بود، به حالت انرژی پایین تر تبدیل شد و این انتقال منجر به ایجاد همه ماده، پاد ماده موجود و تشعشعات شد. حتی این امکان وجود داشته باشد که در نقطه‌ای در آینده، یک انتقال دیگر برایمان رقم بخورد، جایی که شاید انفجار داغ دیگری در انتظار ما باشد.‌‌

از نظر فلسفی ناراضی کننده است. «هیچ فیزیکی» خیلی شبیه چیزی به نظر می رسد، اینطور نیست؟ وقتی می‌خواهیم در مورد هیچ حرف بزنیم، مفاهیم ما را به خارج از فضا و قبل از شروع کیهان می‌برد، اما آیا این اصلاً منطقی است؟ چگونه می توانید در مورد "بیرون"صحبت کنید وقتی فضایی ندارید؟ اگر زمان ندارید چگونه می توانید در مورد «قبل از» هر چیزی صحبت کنید؟
و با این حال، "هیچ" واقعاً وجود دارد، تمام جهان را در بر می گیرد. (از نظر فلسفی، این یک اصل دیرینه بودیسم است.)‌‌

بسیاری از فیزیکدانان مدعی اند که هیچ راهی برای درک چیزی تا زمانی که بطور بنیادی ، هیچ را درک نکرده ایم ، وجود ندارد و اگرچه درک ما از آن جزئی و پارتیال است - که میتوان گفت ما قوانین بنیادی و بیسیک طبیعت nature را که بر فضا-زمان خالی حاکم است می فهمیم - اما نمی دانیم که آن قوانین بنیادی از کجا سرچشمه می گیرند، و اینکه آیا آنها خودشان یک "چیزی " هستند.‌‌

بنابراین می‌توانیم بگوییم که یونیورس ما در واقع از هیچ سرچشمه گرفته است، و حالت پایانی آن ممکن است پس از مدت‌زمان طولانی تعیین شده توسط خود یونیورس به هیچ تبدیل شود.

اما این تنها در صورتی است که توصیف ما از یک هیچ فیزیکی را به عنوان نیستی nothingness واقعی بپذیرید. خود تعریف هیچ ممکن است مستقل از تعاریف ما از مکان، زمان و «قوانین» یونیورس نباشد. این چیزی نیست که هر کسی - فیزیکدان، فیلسوف یا غیره - لزوماً بتوانند روی آن توافق کنند.

چند چیز قطعی است:
ما همیشه وجود نداشته‌ایم.
ما همیشه وجود نخواهیم داشت.
ما در حال حاضر وجود داریم اگر هیچ nothingness باشد یا نباشد !
ما در حال حاضر چیز هستیم. و هر چیزی که در حال حاضر وجود دارد، در برخی سطوح، از هیچ سرچشمه گرفته است.

مهم نیست که چگونه هیچ چیز nothing را تعریف کنید. هنگامی که به بهترین نحو که یونیورس را درک می کنیم، به حالتی بازمیگردیم که به یک نیستی بی نهایت و فیزیکی نیز نزدیک می شود.
اما در مورد اینکه ماهیت «هیچ» نهایی واقعاً چیست؟ این هنوز، شاید، رازی است که همه ما اساساً به دنبال آن هستیم‌‌

[خلاء کوانتومی - انرژی نقطه صفر کیهان - با جایی که "توپ" جهان روی این تپه قرار دارد تعیین می شود. در طول تورم در "بالا" بود، امروز در پایین است (درست بالاتر، اما برابر با صفر نیست) و ممکن است در آینده انتقال دیگری به وضعیت پایین تر وجود داشته باشد.]

fine

💢@higgs_field
👍1


💢تکامل زمین از مهبانگ


📌Neoproterozoic Era (1 billion – 542.0 million years ago)


از برخی جهات، دوران نئوپروتروزوییک یکی از عمیق ترین دوره های زمانی در تاریخ زمین است. این نگارش دو لحظه مهم در جدول زمانی تکاملی سیاره را در بر می گیرد، با حیات عمدتاً میکروبی در یک طرف، و معرفی موجودات متنوع و چند سلولی از سوی دیگر.
در دوره های مشابهی ، زمین یخبندان‌های شدیدی را تجربه کرده که به عنوان دوره سرمازایی شناخته می شود و اولین عصر یخبندان در این دوره رخ داده است ، همچنین به نام زمین گلوله برفی نیز شناخته می‌شود.‌‌
در این دوره، لایه اوزون شکل گرفت و اولین شواهد حاکی از حیات چند سلولی، از جمله پیدایش اولین جانوران سخت پوست، مانند تریلوبیت ها و آرکئوسیاتیدها بود.

📌Paleozoic Era (541 million – 252 million years ago)


پالئوزوئیک بیشتر به دلیل آغاز انفجار حیات روی زمین با دو مورد از حیاتی ترین رویدادها در تاریخ حیات جانداران شناخته شده است. در آغاز، جانداران چند سلولی طی انفجار کامبرین در تنوع آبزیان قرار گرفتند و تقریباً همه حیوانات زنده در چند میلیون سال ظاهر شدند.
در انقراضی دیگر در پالئوزوئیک، بزرگترین انقراض دسته جمعی در تاریخ منجر به از بین رفتن 96 درصد از حیات دریایی و 70 درصد از حیات زمینی شد. در بین این رویدادها، جانداران ، قارچ ها و گیاهان زمین را تسخیر کردند و حشرات به هوا رفتند.


📌Mesozoic Era (252 million – 66 million years ago)


مزوزوئیک، عصر خزندگان بود. دایناسورها، کروکودیل ها و پتروسورها بر زمین و هوا حکومت می کردند. این دوره را می توان به سه دوره زمانی تقسیم کرد:

📌Triassic (252 to 201.3 million years ago)

📌Jurassic (201.3 to 145 million years ago)

📌Cretaceous (145 to 66 million years ago)


برآمدن دایناسورها در پایان دوره تریاسه آغاز شد. فسیل یکی از اولین دایناسورهای شناخته شده، یک جانور همه چیزخوار دو پا که تقریباً سه فوت نام دارد به نام Eoraptor، قدمت آن به این زمان باز می گردد.
دانشمندان بر این باورند که Eoraptor (و چند دایناسور اولیه دیگر که امروزه هنوز کشف می شوند) به گونه های بسیاری از دایناسورهای شناخته شده تکامل یافته است که در دوره ژوراسیک بر این سیاره تسلط داشتند. آنها تا دوره کرتاسه به رشد خود ادامه دادند ، هنگامی که بنا بر باور رایج ، در دهانه Chicxulub ، سیارکی در سواحل مکزیک به زمین برخورد کرد، و پایان عصر خزندگان را به همراه داشت.

📌Cenozoic Era (66 million – Present Day)


پس از پایان عصر دایناسورها، این دوره شاهد سازگاری‌های عظیمی از گیاهان و جانوران طبیعی برای بقا بود. گیاهان و حیواناتی که در این دوران شکل گرفتند، بیشتر شبیه به گیاهان امروزی زمین هستند.
اولین اشکال پستانداران، دوزیستان، پرندگان و خزندگان امروزی را می توان به سنوزوئیک ردیابی کرد. تاریخ بشر به طور کامل در این دوره گنجانده شده است، زیرا میمون ها از طریق فشار تکاملی evolutionary pressure رشد کردند و انسان امروزی یا هومو ساپینس را به وجود آوردند.
در مقایسه با جدول زمانی تکاملی جهان، سرعت رشد تاریخچه بشر به سرعت و به طور چشمگیری افزایش یافته است. رفتن از اولین ابزار سنگی ما و عصر پادشاهان به جنگل‌های بتنی با فناوری مدرن ممکن است سفری طولانی به نظر برسد، اما در مقایسه با هر چیزی که پیش از آن آمده است، فقط یک چشم بر هم زدن است.‌‌
2:2
fine

💢@higgs_field
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢جانداری به نام کمربند ونوس


💢@higgs_field
👍5🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 تبلیغ خودروی برقی چینی رو مشاهده میکنید SUV

📌@higgs_field
👍6
💢ریچارد فاینمن، فیزیکدان مشهور آمریکایی، در متنی کلاسیک در دهه 1960 ، به نام سخنرانی های فاینمن در مورد فیزیک، مقایسه جالبی بین بازی ها و قوانین طبیعت انجام داد:


" تصور کنید که جهان چیزی شبیه بازی شطرنج است که بازیگران آن خدایان و ما تماشاگرانیم.
ما قواعد بازی را نمی‌دانیم؛ آنچه ما مجازیم انجام دهیم تماشای بازی است، البته ما اگر مدتی کافی به تماشای بازی بنشینیم ممکن است سرانجام با معدودی از قوانین بازی آشنا شویم.
این قواعد بازی همان چیزی است که ما آن را فیزیک بنیادی می‌نامیم."

ریچارد فلیپس فاینمن

p ¹ https://t.me/phys_Q/6384

p ² https://t.me/phys_Q/6386


fine
👍4🔥2
💢 بازی خدایان the game of gods
قسمت نخست


از نیوتن گرفته تا دانشمندان امروزی، ما تنها بخشی از داستان را می بینیم.‌‌

این چیزی است که ما اغلب در مدرسه یاد نمی‌گیریم: برای آیزاک نیوتن بزرگ، که قوانین حرکت و گرانش جهانی را به ما داد (و بسیاری از اپتیک، و البته حساب دیفرانسیل و انتگرال)، خدا حضور فعالی در کیهان داشت.

برای نیوتن، خدا نه تنها خالق جهان، بلکه نوعی مکانیک کیهانی Cosmic mechanic بود، که برای اطمینان از پایداری مدارهای سیاره‌ای و در کل جهان، مداخله می‌کرد.

همه اینها به جاذب بودن نیروی گرانش مربوط می شد. نیوتن متوجه شد که سیارات جرم-مند بیرونی مشتری و زحل به شدت یکدیگر را می کشند. وی دریافت تا زمانی که هیچ چیزی مدار آنها را مختل نکند ، همه چیز خوب است ، اما چه اتفاقی می‌افتد اگر یک دنباله‌دار خیلی نزدیک از کنار آن بگذرد و یکی از این دو غول را به آرامی تکان دهد؟ پایان سامانه خورشیدی ما و زمین ؟

بسیار خب، نیوتن استدلال می کند، مدارها بسیار پایدار هستند. و اگر فشاری وارد آید ، خدا عمل می‌کند تا مطمئن شود که همه آن‌طور که باید پایدار می‌مانند.‌‌


ستاره ها هم همینطور ، نیوتن جهانی نامتناهی را تصور کرد که هر ستاره توسط دیگران در همه جهات کشیده می شد ، تصویری که تا حدودی متزلزل بود. باز هم اگر نیاز بود، خداوند از یک فرورمبش (کلپس) کلان جلوگیری می کرد. برای پدر فیزیک مدرن، خدا خالق و محافظ کیهان بود.

در سده های 1700 و 1800، علم از خدای نیوتن دور شد. جهان به یک ماشین مکانیکی تبدیل شد که توسط قوانین بنیادین طبیعت اداره می شود. انرژی و بارهای الکتریکی پایسته اند . مقدار چرخش rotation (تکانه زاویه ای) پایسته است ، تکانه momentum پایسته است . بن فرانکلین و دیگران نقش خالق خدا را نقشی بدون دخالت مستقیم می دانستند. هر چه علم جهان را بیشتر توضیح می داد، خدا محو تر می شد . دانشمندان، یا فیلسوفان طبیعی، افرادی بودند که درگیر کشف قوانین طبیعت بودند، قوانین اساسی که کیهان را به حرکت در می آورد.
در قرن بیستم، صحبت‌های قدیمی خدا در علم بسیار کم اهمیت بود. واضح بود که انجام علم به معنای به کار بردن عقل در طبیعت و تلاش برای کشف چگونگی عملکرد آن است. با این حال، کیهان طراحی‌شده توسط خدا همچنان باقی می‌ماند، حتی اگر در حال حاضر بیشتر یک استعاره برای اکثر دانشمندان باشد.

📌شطرنج کیهانی

ریچارد فاینمن، فیزیکدان مشهور آمریکایی، در متن کلاسیک دهه 1960 خود، سخنرانی های فاینمن در مورد فیزیک، مقایسه جالبی بین بازی ها و قوانین طبیعت انجام داد:‌‌

"تصور کنید که دنیا چیزی شبیه یک بازی شطرنج بزرگ است که توسط خدایان انجام می شود و ما ناظر بازی هستیم. ما نمی دانیم قوانین بازی چیست. تنها کاری که ما مجاز به انجام آن هستیم این است که بازی را تماشا کنیم. البته، اگر به اندازه کافی طولانی تماشا کنیم، ممکن است در نهایت به تعدادی از قوانین پی ببریم. قوانین بازی همان چیزی است که ما آن را فیزیک بنیادی می نامیم."

💢@higgs_field
👍10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢حرکت در لیزر الکترون آزاد FEL : بار به طور یکنواخت با سرعت نور ~0.71 از چپ به راست حرکت می کند و با حداکثر 0.1 سرعت نور نوسان می کند .

Free electron Laser :

لیزر الکترون آزاد (FEL) یک منبع نور سینکروترون است که پالس‌های بسیار درخشان و کوتاه تابش سنکروترون تولید می‌کند.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Free-electron_laser



💢@higgs_field
👍2
💢 بازی خدایان the game of gods
قسمت دوم

بر اساس این قیاس، قوانین طبیعت مانند قوانین یک بازی هستند و وظیفه فیزیکدان کشف آنهاست. این کار را با مشاهده روشمند آنچه در جهان اتفاق می‌افتد، با استفاده از ابزار و شهود خود در کنار توانایی قیاسی خود انجام می‌دهیم.
قیاس فاینمن چندین جنبه از تفکر علمی را نشان می دهد، که بارزترین آنها نابینایی همیشگی ماست:

" آنچه می بینیم تنها بخشی از کل داستان است. جهان بینی ما به ضرورت ناقص است. هر بازی ای که خدایان انجام می دهند، ما فقط می توانیم قسمت هایی از آن را درک کنیم. بازی علم ، دانش ما را درین بازی بهبود می بخشد . بدآنسان که ما انجام می دهیم، قوانین، دست کم برخی از این قوانین ، گاهی تغییر می کنند.

مثلاً برای کلمب در سال 1492، کیهان بسیار متفاوت از نیوتن در اواخر قرن هفدهم بود. و به نوبه خود، کیهان نیوتن با کیهان ما بسیار متفاوت بود. از نظر کلمب، جهان متناهی بود، مانند یک کره بسته و زمین در مرکز آفرینش ثابت بود. از نظر نیوتن، کیهان بی نهایت بود و قوانین ریاضی بر آن حاکم بود. برای یافتن قوانین طبیعت، خواندن ذهن خدا، هندسه‌ عالی بود.

امروز، ما نمی دانیم (و نمی توانیم به طور قطع بدانیم) که آیا جهان بی نهایت است یا نه. اما ما می دانیم که در حال گسترش است، فواصل و سرعت بین کهکشان ها در حال افزایش است.
قوانین طبیعت نحوه سازماندهی الگوها و رفتارهای منظمی است که می توانیم مشاهده کنیم. شناسایی برخی از آنها آسان است، مانند مراحل ماه، جزر و مد، یا فصول، که همگی به خوبی با فیزیک نیوتنی توضیح داده شده اند. پی بردن به برخی دیگر دشوارتر است، مانند طیف انرژی اتم هیدروژن یا مدار عطارد یا ابررسانایی !

اگر به تشبیه فاینمن ادامه دهیم، خدایان یک بازی بسیار ظریف شطرنج را انجام می دهند و حرکات مرئی و نامرئی را با هم میکس می کنند. برای دیدن حداقل بخشی از این جنبه نامرئی واقعیت، باید دید خود را با ابزارهای ویژه تقویت کنیم: تلسکوپ، میکروسکوپ، طیف‌سنج جرمی، شتاب‌دهنده ذرات، حسگرها و آشکارسازهای مختلف. بدون ابزار کاوش، علم بی فایده می شود. یا همانطور که فاینمن در مقدمه کتابش به ما یادآوری می کند‌‌.

ماهیت علم، تعریف تقریباً به شرح زیر است:

راه آزمودن همه دانش ها knowledge آزمایش تجربی experiment است. آزمایش تنها قاضی «حقیقت truth» علمی است. اما منبع دانش چیست؟ قوانینی که باید مورد آزمایش قرار گیرند از کجا می آیند؟ آزمایش به خودی خود به تولید این قوانین کمک می کند، به این معنا که به ما نکاتی می دهد. اما همچنین نیاز به تخیل برای ایجاد تعمیم های بزرگ از این نشانه هاست - حدس زدن الگوهای شگفت انگیز، ساده، اما بسیار عجیب در پس همه آنها، و سپس آزمایش برای بررسی مجدد اینکه آیا حدس درستی زده ایم یا خیر.

ابزارهای جدید این پتانسیل را دارند که قوانین جدید و اغلب غیرمنتظره را آشکار کنند. گاهی اوقات، این تازگی انقلابی است و ما را وادار می کند تا در برخی از جنبه های اساسی واقعیت تجدید نظر کنیم: ساختار مکان و زمان، رابطه بین ماده و انرژی، ویژگی های یک ستاره، منشاء جهان یا حیات.

علم مجموع تلاش ما برای پی بردن به چیزهاست، فرآیندی مداوم و البته همیشه ناقص. هر چه بیشتر در مورد ظرافت های این «بازی خداگونه» بیاموزیم، بیشتر متوجه می شویم که باید یاد بگیریم. زیبایی در پس این نابینایی وجود دارد و اینکه چگونه میل ما را برای یادگیری بیشتر تغذیه می کند.

چه کسی می‌داند، شاید قوانین هزارتوی بی‌نهایت را تشکیل دهند، بدون آغاز و پایان، و بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که نگاهی اجمالی به آن بیندازیم.‌‌

fine

💢@higgs_field
👍71
💢PHYSICS & basement
chapter 1


1. توپ روی فنر (کلاسیک) Ball on a spring
قسمت دوم

📌 حرکت نوسانی

بیایید جهتی direction را که توپ می‌تواند در آن حرکت کند «جهت z» بنامیم و محور z را طوری تعریف می‌کنیم که z=z0 موقعیت تعادل توپ روی فنر باشد. حالا فرض کنید توپ را از موقعیت تعادلش دور می‌کنید، آن را طوری نگه می‌دارید که در موقعیت z = z0 + A حرکت نکند . و سپس، در لحظه انتخاب شده در زمان (که t=0 می نامیم) رها می کنیم. توپ شروع به پریدن به جلو و عقب خواهد کرد. شکل 2 را ببینید. اندازه جهش - دامنه نوسان - برابر با A است.  می تواند به اندازه دلخواه بزرگ یا کوچک باشد. قبل از اینکه توپ را رها کنید، انتخاب کردید که چقدر توپ را از حالت تعادل دور کنید. اما اینکه پرش به عقب و جلو چقدر اتفاق می‌افتد - فرکانس نوسان ν - چیزی نیست که شما کنترل کنید. بدون توجه به مقدار A ، فرکانس نوسان v ثابت است .


برای ریسرچ های علمی، قرار دادن این مشاهدات در یک فرمول ریاضی بسیار مهم است. مکان z توپ به عنوان تابعی از زمان t که به صورت تابع z(t می نویسیم) شکل می گیرد

z(t) = z0 + A cos [ 2 π ν t ]

جایی که طبق معمول cos مخفف کسینوس است، π عدد "pi" است که در هندسه دایره ای نشان داده می شود، z0 موقعیت تعادل توپ است، و A و v ("nu") دامنه و فرکانس نوسان هستند. تابع کسینوس یک تابع نوسانی است، بنابراین این فرمول حرکت نوسانی را با دامنه A و فرکانس ν نشان می‌دهد.

نمونه هایی از حرکت نوسانی برای یک توپ روی فنر، با مقادیر متفاوت جابجایی اولیه (و دامنه حاصله) A، در شکل 2 نشان داده شده است، که همچنین نشان می دهد که برای یک توپ و فنر ثابت ، فرکانس ν به دامنه A بستگی ندارد .

آنچه در مورد دامنه و فرکانس توپ و فنر بسیار مهم است در فیزیک کلاسیک مهم است.

شما می توانید هر دامنه A را که دوست دارید انتخاب کنید.

با این حال، فنر و توپ ν را تعیین می کنند و تنها راهی که می توانید فرکانس ν را تغییر دهید این است که فنر را با فنر دیگری یا توپ را با فنر دیگری جایگزین کنید.

دوره هر نوسان (مدت زمانی که طول می‌کشد تا توپ دقیقاً یک بار به جلو و عقب بچرخد) را T می‌نامیم و دوره فقط معکوس فرکانس است:
T = 1/ν

اگر پریود 5 ثانیه باشد، فرکانس هر 5 ثانیه یک بار یا 1/5 در ثانیه است (اغلب 1/5 هرتز [به اختصار hz] نامیده می شود).‌‌

نکته ظریف: هم دامنه و هم فرکانس مثبت (یا صفر) هستند. اگر A را منفی انتخاب کنید، دامنه آن -A خواهد بود . به طور خلاصه دامنه واقعی |A|، قدر مطلق A است.‌‌

شکل 2: حرکت یک توپ روی فنر ، هر توپ نشان داده شده نشان دهنده توپ و فنر مشابه است که در ابتدا با مقدار متفاوتی جابجا شده است. که منجر به حرکتی می شود که در آن توپ حول موقعیت تعادل (صفر در محور عمودی) با دامنه A متناسب با جابجایی اولیه و با فرکانس کاملا مشابه است، مهم نیست که دامنه چقدر باشد.مشاهدات تجربی نشان می دهد که دامنه می تواند به اندازه دلخواه بزرگ یا کوچک انتخاب شود. مکانیک کوانتومی چیز دیگری می گوید.

💢@higgs_field
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" نسبیت خاص و چارچوب های لخت "

در نبود هیچ چارچوب مرجع مطلقی نمیتوان سرعت مطلق اجرام و اجسام را محاسبه کرد ، ما تنها سرعت یک جسم نسبت به چارچوب مرجع فرضی را محاسبه می کنیم .

در نتیجه :

"حرکت و سرعت نسبی relative است "

سرعت مطلق : اگر چارچوب مرجع مطلقی داشته باشیم که ساکن باشد آنگاه سرعت همه ی اجسام نسبت به این چارچوب محاسبه می شود اما همانطور که میدانید کهکشان ها در حال دور شدن هستند و هیچ چارچوب مرجع مطلقی وجود ندارد.


💢@higgs_field
👍3🤩1
💢PHYSICS & basement
chapter 1

1. توپ روی فنر (کلاسیک) Ball on a spring
قسمت سوم

نکته مهم تر : برای هر سیستم فنر-توپ واقعی که در زندگی روزمره با آن مواجه می شوید، اصطکاک friction باعث می شود A به تدریج کوچکتر شود و در نهایت A به صفر کاهش یابد و حرکت متوقف شود.

نوشتن فرمول های حرکت از جمله اثرات اصطکاک دشواری خاصی ندارد ، اما در اینجا به آنها نیازی نخواهیم داشت. بنابراین فرض می‌کنیم اصطکاک همیشه کوچک است، به طوری که A بسیار آهسته کاهش می‌یابد، و ما فقط می‌توانیم از فرمول‌های ساده‌ای استفاده کنیم که اصطکاک را نادیده می‌گیرند. با این حال، یک نکته واقعاً مهم وجود دارد که باید بدانید: اصطکاک A را کاهش می‌دهد، اما (مگر اینکه خیلی قوی باشد) بر ν و روی T تأثیری ندارد! فرکانس نوسان حتی با کاهش دامنه ثابت می ماند. به همین دلیل است که نت تولید شده توسط یک سیم گیتار پس از کندن آن تغییر نمی کند، حتی زمانی که صدای تولید شده نرم تر می شود و از بین می رود.‌‌


نکته دیگر: یک فرمول خوب برای انرژی ذخیره شده در یک فنر نوسان کننده وجود دارد. با مربع دامنه و مربع فرکانس متناسب است:

E = 2 π² ν² A² M

این انرژی تا حدی انرژی حرکتی توپ ("جنبشی") و بخشی از انرژی رابطه ای ("پتانسیل") است که در فنر ذخیره می شود و با چرخش توپ به جلو و عقب، انرژی کل به این دو نوع انرژی تقسیم می شود. اما انرژی کل E در طول حرکت ثابت است. (نکته : همچنین انرژی جرمی توپ، M c² وجود دارد، اما ما آن را پیگیری نمی کنیم، زیرا این انرژی وجود دارد، چه فنر حرکت کند یا نه.)

این فرمول حرکت نوسانی تقریباً برای هر چیزی که تکان می‌خورد یا جهش می‌کند اعمال می‌شود، تا زمانی که تکان‌ها خیلی بزرگ نباشند: مانند توپی که در ته یک کاسه می‌غلتد، جهش خودرو روی کمک فنرهای ، یک سیم مرتعش ویولن یا سیم گیتار پس از کنده شدن. یک کلید زیلوفون پس از ضربه زدن. و غیره‌‌...!

📌معادله حرکت نوسانی (ریاضی پرش)

کنون بیایید فرمول های بنیادین را به یاد بیاوریم که به ما این امکان را می دهد که بفهمیم چرا توپ روی فنر دارای حرکت نوسانی است. (شما می توانید در مطالعه نخستین این بخش را نادیده بگیرید؛ اما در برخی مواقع ممکن است به آن نیاز پیدا کنید، به خصوص اگر می خواهید بدانید که میدان هیگز چگونه کار می کند.)

بدآنسان که در آغاز گفتیم (شکل 1) توپ روی فنر حالت تعادلی دارد که میتوان آن را z=z0 نامید. فرض کنید که در هر لحظه (به این دلیل که ما توپ را کشیده‌ایم، یا به این دلیل که به خودی خود می‌پرد) در موقعیت دیگری z پیدا می‌شود. سپس اگر z > z0 باشد، یعنی اگر جابجایی از تعادل z – z0 مثبت باشد، فنر نیرویی وارد می‌کند که در جهت z منفی است تا توپ را به سمت نقطه تعادل به عقب بکشد. برعکس، اگر z < z0، یعنی اگر جابه‌جایی از تعادل z – z0 منفی باشد، فنر نیرویی را اعمال می‌کند که در جهت z مثبت است، تا دوباره توپ را به سمت نقطه تعادل به عقب بکشد. و هر چه توپ از موقعیت تعادل دورتر باشد، فنر سخت‌تر می‌کشد. نیروی F که فنر وارد می کند مربوط به جابجایی از حالت تعادل است‌‌.


F = – K (z – z0)

که در آن K یک کمیت مثبت است که به ویژگی فنری بستگی دارد و ثابت فنر نامیده می شود.
توجه داشته باشید که این فرمول دارای ویژگی های زیر است:

• اگر توپ در نقطه تعادل باشد، F = 0. فنر هیچ نیرویی اعمال نمی کند، بنابراین اگر توپ در نقطه تعادل بی حرکت باشد، در آنجا (در حالت تعادل) باقی می ماند.

• اگر جابجایی مثبت باشد، نیرو منفی است.

• اگر جابجایی منفی باشد، نیرو مثبت است.

• هرچه جابجایی بزرگتر باشد، نیرو بیشتر است.


💢@higgs_field
👍1
Fly me to the moon
Sia - @mlienglish
Fly me to the moon
Let me play among the stars
Let me see what spring is like
On Jupiter and Mars
من رو به سوی ماه پرواز بده
و بذار بین ستاره‌ها آهنگ بزنم
بذار ببینم بهار چه جوریه روی
مشتری و مریخ
In other words, hold my hand
In other words, baby, kiss me
یه جور دیگه بگم، دستم رو بگیر
یه جور دیگه بگم، عزیزم ببوسم
Fill my heart with song
Let me sing forevermore
You are all I long for
All I worship and adore
قلبم رو پر کن از موسیقی
بذار برای همیشه بخونم
تو تمام اون چیزی هستی که من میخام
میپرستم و تحسین میکنم
In other words, please, be true
In other words, I love you
یه جور دیگه بگم، همیشه صادق باش
یه جور دیگه بگم، دوستت دارم

@mlienglish
💢@higgs_field
6👍3
"Absence of evidence is not the evidence of absence"
- Dr. Carl Sagan (1934 - 1996)‌‌

💢@higgs_field
👍5
"I am enough of an artist to draw freely upon my imagination. Imagination is more important than knowledge. Knowledge is limited. Imagination encircles the world."

"من به اندازه کافی هنرمند هستم که آزادانه از پنداره خود استفاده کنم. پنداره مهمتر از دانش است. دانش محدود است. پنداره جهان را فرا گرفته است."

- A. Einstein (1879 - 1955)‌‌


💢@phys_Q
7🔥4
📌 آلیس و باب

ژانر عاشقانه آلیس و باب ، عاشقانه نیست ، یک ژانر فلسفه-فیزیک از خواص ، عناصر و ویژگی های مکانیک کوانتومی است البته دقت بیان پایین است . اگر دقیق تر بگویم :
ژانر آلیس و باب سابژه ی فلسفی از قوانین و رویداد های لایه زیرین گیتی ، کوانتوم تئوری - فیزیک است .
مسائل لاینحل فلسفی (نه فیزیکی!) درین ژانر ما را به این نتیجه احتمالی می رساند ، ناکامل بودن ساینس و دانش بشری اشاره به ماهیت و طبعیّت رو به کمال آن دارد و روایت از فراز بینش علمی دارد تا فرود آن .


💢@phys_Q
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محققان MIT با استفاده از ابزار جدیدی که «ماشین طنین» نامیده می‌شود، موفق به شناسایی پژواک سیاهچاله‌های باینری در کهکشان راه‌شیری شده‌اند. آن‌ها با استفاده از اشعه ایکس این پژواک را به امواج صوتی تبدیل کردند .

به گفته ارین کارا اخترفیزیکدان در «MIT» و از نویسندگان این مطالعه : درک نقش سیاهچاله‌ها در تکامل کهکشان‌ها یک امر ضروری در فیزیک مدرن است.
جرم سیاهچاله‌های تولید کننده این پژواک حدود 5 تا 15 برابر جرم خورشید است. این تیم گزارش داد سیاهچاله‌ها در ابتدا یک انفجار بزرگ از اشعه ایکس داشتند که برای چندین هفته ادامه داشت، در این مدت سیاهچاله‌ها حجم زیادی از گرد و غبار را به بیرون پرتاب کرده‌اند که تقریبا با سرعت نور بوده است. سپس در طی چند روز، انرژی اولیه سیاهچاله‌ها افت کرده است.
سال گذشته، اخترفیزیکدانان برای اولین تابشی از پرتو ایکس را شناسایی کردند که از یک سیاهچاله بسیار دور بازتاب می‌شد – این سیاهچاله متعلق به یک کهکشان دور بود. اما پژواک کشف شده که در ویدئو زیر به آن گوش می‌دهیم، متعلق به هشت سیاهچاله دوتایی در کهکشان راه شیری است.

💢@higgs_field
👍2🤯1
📌بهداشت روانی

بهداشت روانی یا سلامت روان به معنی وجود به‌زیستی روانشناختی یا عدم وجود بیماری روانی است. وضعیت سلامت روان به کسی اطلاق می‌شود که عملکردش «در سطح قابل قبولی از تنظیم عاطفی و رفتاری» باشد.
 از دیدگاه روانشناسی مثبت گرا یا کل نگر، سلامت روان شامل توانایی فرد در لذت بردن از زندگی و ایجاد تعادل بین فعالیتهای زندگی و تلاش برای دستیابی به تاب آوری روانشناختی است. طبق نظر سازمان بهداشت جهانی (WHO)، سلامت روان شامل «به‌زیستی ذهنی، خودکارآمدی ادراک شده، خودمختاری، توانمندی، وابستگی بین نسلی و خود شکوفایی توانایی‌های فکری و عاطفی فرد و همچنین موارد دیگر است». WHO به علاوه اظهار می‌دارد که به‌زیستی فرد در تحقق بخشیدن به توانایی‌های خود، مقابله با فشارهای عادی زندگی، کار مولد و ایفای نقش در اجتماع است.

تفاوت‌های فرهنگی، ارزیابی‌های ذهنی و نظریه‌های تخصصی مختلف، همه بر چگونگی تعریف «سلامت روان» تأثیر می‌گذارد.

http://www.who.int/mediacentre/factsheets/fs220/en/

https://medlineplus.gov/mentalhealth.html

💢https://t.me/phys_Q/6400
👍2