.
🔺محاسبه ذره محبوس در بازه مکانی ⁴
• اگر این محاسبه را با جزئیات بررسی کنید، متوجه خواهید شد که یک تقریب در رابطه Δp = h/Δx انجام شده است. این کار برای بدست آوردن یک رابطه کیفی که نقش ثابت پلانک را در رابطه بین Δx و Δp و نقش h را در تعیین انرژی ذره ی محصور شده در بازه ی مکانی را نشان دهد ، انجام شد. دلیل دیگر انجام این کار دریافت انرژی محصور شدگی الکترون نزدیک به آنچه در طبیعت مشاهده می شود برای مقایسه با انرژی برای محدود کردن یک الکترون در هسته بود. اگر واقعاً از حالت محدود مجاز توسط اصل عدم قطعیت :
Δp = ℏ/2Δx
استفاده کنید، انرژی محصور شدگی برای الکترون در اتم تنها 0.06 eV است. این به این دلیل است که این رویکرد فقط الکترون را در یک بعد محدود می کند و آن را در جهات دیگر محدود نمی کند. برای یک اتم واقعی تر، باید آن را در جهات دیگر نیز محدود کنید. تقریب بهتری را می توان از رویکرد ذرات سه بعدی در جعبه به دست آورد، اما برای محاسبه دقیق انرژی محصور شدگی به معادله شرودینگر نیاز است .( تصویر محاسبه اتم هیدروژن ).
📌@higgs_field
〰
🔺محاسبه ذره محبوس در بازه مکانی ⁴
• اگر این محاسبه را با جزئیات بررسی کنید، متوجه خواهید شد که یک تقریب در رابطه Δp = h/Δx انجام شده است. این کار برای بدست آوردن یک رابطه کیفی که نقش ثابت پلانک را در رابطه بین Δx و Δp و نقش h را در تعیین انرژی ذره ی محصور شده در بازه ی مکانی را نشان دهد ، انجام شد. دلیل دیگر انجام این کار دریافت انرژی محصور شدگی الکترون نزدیک به آنچه در طبیعت مشاهده می شود برای مقایسه با انرژی برای محدود کردن یک الکترون در هسته بود. اگر واقعاً از حالت محدود مجاز توسط اصل عدم قطعیت :
Δp = ℏ/2Δx
استفاده کنید، انرژی محصور شدگی برای الکترون در اتم تنها 0.06 eV است. این به این دلیل است که این رویکرد فقط الکترون را در یک بعد محدود می کند و آن را در جهات دیگر محدود نمی کند. برای یک اتم واقعی تر، باید آن را در جهات دیگر نیز محدود کنید. تقریب بهتری را می توان از رویکرد ذرات سه بعدی در جعبه به دست آورد، اما برای محاسبه دقیق انرژی محصور شدگی به معادله شرودینگر نیاز است .( تصویر محاسبه اتم هیدروژن ).
📌@higgs_field
〰
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیح #اصل_عدم_قطعیت_هایزنبرگ
چهاردهم ژانویه 2013
ترجمه و زیرنویس : نادیه افشاری
https://t.me/LookAtScience
📌@higgs_field
〰
چهاردهم ژانویه 2013
ترجمه و زیرنویس : نادیه افشاری
https://t.me/LookAtScience
📌@higgs_field
〰
👍3
〰
📌سیصد و هفتاد و نهمین زادروز سر آیزاک نیوتن - 4 ژانویه 1643
🔺 ریاضیدان، فیزیکدان، ستاره شناس، الهی دان و نویسنده انگلیسی که قوانین حرکت و گرانش جهانی را توسط وی تبیین شده است و به عنوان یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان تمام دوران شناخته می شود.
📌@higgs_field
〰
📌سیصد و هفتاد و نهمین زادروز سر آیزاک نیوتن - 4 ژانویه 1643
🔺 ریاضیدان، فیزیکدان، ستاره شناس، الهی دان و نویسنده انگلیسی که قوانین حرکت و گرانش جهانی را توسط وی تبیین شده است و به عنوان یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان تمام دوران شناخته می شود.
📌@higgs_field
〰
❤9👍2
Forwarded from physics
📌what is the particle?
توسط ناتالی ولکور و ترجمه مرضیه فرجی
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5501
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5508
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5537
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5546
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5552
Chapter ⁶
https://t.me/higgs_field/5578
Final ⁷
https://t.me/higgs_field/5581
توسط ناتالی ولکور و ترجمه مرضیه فرجی
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5501
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5508
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5537
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5546
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5552
Chapter ⁶
https://t.me/higgs_field/5578
Final ⁷
https://t.me/higgs_field/5581
❤1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
✔️ لیست مقالات مفید حوزه فیزیک و اختر فیزیک کوانتوم مکانیک
→ Gluon - Strong Force
https://t.me/higgs_field/4967
→ 10 mind-boggling things you should know about quantum physics
https://t.me/higgs_field/4954
→ Quantum Secrets
https://t.me/higgs_field/5014
→ S-M , Standard Model Of Elementary Parties PHYSICS
https://t.me/higgs_field/5015
→ holographic principle
https://t.me/higgs_field/5071
→ On Fundamentals of a Moving Particle in Space
https://t.me/higgs_field/5043
→ SM
https://t.me/higgs_field/4007
→ neutrino
https://t.me/higgs_field/4064
→ vertual particles
https://t.me/higgs_field/4138
→ quantum
https://t.me/higgs_field/4241
→ fifth force
https://t.me/higgs_field/4243
→ quantum mechanics & Interpretations
https://t.me/higgs_field/2332
→ Copenhagen Interpretation
https://t.me/higgs_field/2332
→ vertual particles
https://t.me/higgs_field/5115
→ consciousness and quantum interpretation
https://t.me/higgs_field/3155
→ Quantum Jumping
https://t.me/higgs_field/4832
→ Gluon - Strong Force
https://t.me/higgs_field/4967
→ 10 mind-boggling things you should know about quantum physics
https://t.me/higgs_field/4954
→ Quantum Secrets
https://t.me/higgs_field/5014
→ S-M , Standard Model Of Elementary Parties PHYSICS
https://t.me/higgs_field/5015
→ holographic principle
https://t.me/higgs_field/5071
→ On Fundamentals of a Moving Particle in Space
https://t.me/higgs_field/5043
→ SM
https://t.me/higgs_field/4007
→ neutrino
https://t.me/higgs_field/4064
→ vertual particles
https://t.me/higgs_field/4138
→ quantum
https://t.me/higgs_field/4241
→ fifth force
https://t.me/higgs_field/4243
→ quantum mechanics & Interpretations
https://t.me/higgs_field/2332
→ Copenhagen Interpretation
https://t.me/higgs_field/2332
→ vertual particles
https://t.me/higgs_field/5115
→ consciousness and quantum interpretation
https://t.me/higgs_field/3155
→ Quantum Jumping
https://t.me/higgs_field/4832
👍2
"نقض علیت با آزمایش انتخاب تاخیر دار جان آرچیبالد ویلر"
#جان #ویلر
#گزینش_تاخیری
▪جان ویلر فیزیکدان نابغه ای بود و شاگردی چون فاینمن داشت، وی آزمایش دو شکاف را به سطحی جدیدتر ارتقا داد.
ویلر در سال 1978 گفت اگر یکی از شکاف ها را ببندیم و دستگاهی داشته باشیم که پس از فعال سازی شلیک ِ الکترونی و عبور الکترون از میان شکاف، شکاف دوم را لحظاتی پیش از رسیدن الکترون به حسگر باز کند، آن وقت به الکترون حقه زده ایم و اصولا باید روی حسگرمان الگوی تداخلی ظاهر نشود چون یک شکاف نمی تواند الگوی تداخلی بیافریند.
.
▪ معلوم است که الکترون هم بر نمی گردد تا ببیند یکی از شکاف ها را باز کرده ایم اما ما در جهان عجیب کوانتومی قرار داریم.
=> در سال 2007 گروهی از دانشمندان فرانسوی موفق به طراحی چنین دستگاهی شدندو نتیجه این شد که الکترون واقعا از ماجرا مطلع می شود و الگوی تداخلی می سازد!
=>به عبارت دیگر، الکترون گذشته اش را تغییر می دهد و این ناقض اساسی ترین اصل علمی است: اصل علیت.
=>او از راهی بسیار زیبا و متقاعد کننده نشان داد که یک آزمایشگر می تواند تنها با عمل اندازه گیری، تاریخ را عوض کند! یک آزمایشگر، می تواند با تصمیم گیری در مورد مسیر اندازه گیری یک چیز، تعیین کند که چه چیز در گذشته اتفاق بیفتد!!!
طبق نظر ویلر، نکته شگفت انگیز این است که آزمایشگر می تواند با گزینش تاخیری، گذشته را تغییر دهد. در واقع پس از واقعیت اتفاق افتاده، در حال تعیین این هستیم که فوتون از کدام مسیر حرکت کند. ما پس از اینکه فوتون مسیرش را طی کرده، تصمیم گرفته ایم که فوتون از کدام مسیر حرکت کند، تنها صفتی که بتوانیم برای این رویداد باور نکردنی بکار برد این است که این یک #رویداد_کوانتومی است.
ویلر بعدا ایده عجیب و غریبش را به مقیاس های کیهانی هم تعمیم داد. پاسخ ویلر به خلقت، تاریخ و آغاز جهان این است که ما باید نگاهی دوباره به آزمایش گزینش تاخیری بیاندازیم. بر طبق این آزمایش، مشاهده گر بر مسیر انتخابی فوتون های قابل مشاهده از یک همگرایی گرانشی تاثیر میگذارد.
بنابراین ما یک آزمایش کوانتومی در مقیاس های کیهانی داریم؛ به جای فواصل کوتاه در آزمایشگاه، اینجا با فواصلی نظیر میلیاردها سال نوری سر و کار داریم. نکته اساسی این است که مشاهده گر پس از پیمودن مسیر بر آن تاثیر میگذارد و تاریخ گذشته مسیر فوتون را در زمان حال(یعنی زمان مشاهدهٔ نور کوازار) میسازد. بعضی ها معتقدند که می توان پیش آگاهی را بر اساس همین امواج تاخیری ویلر توضیح داد. هر چند هر مبحثی در مقابل عجایب کوانتومی، عادی جلوه می کند، اما این آزمایش اثباتی دیگر است بر اینکه امواج کوانتومی در ورای زمان و مکان و علیت و درک بشر وجود دارند، ما کوانتوم را نمی فهمیم فقط می دانیم بی شک درست است.
هم چنین بیشتر بخوانیم
http://news.sciencemag.org/2007/02/after-short-delay-quantum-mechanics-becomes-even-weirder
https://en.wikipedia.org/wiki/Retrocausality
📌@higgs_field
.
#جان #ویلر
#گزینش_تاخیری
▪جان ویلر فیزیکدان نابغه ای بود و شاگردی چون فاینمن داشت، وی آزمایش دو شکاف را به سطحی جدیدتر ارتقا داد.
ویلر در سال 1978 گفت اگر یکی از شکاف ها را ببندیم و دستگاهی داشته باشیم که پس از فعال سازی شلیک ِ الکترونی و عبور الکترون از میان شکاف، شکاف دوم را لحظاتی پیش از رسیدن الکترون به حسگر باز کند، آن وقت به الکترون حقه زده ایم و اصولا باید روی حسگرمان الگوی تداخلی ظاهر نشود چون یک شکاف نمی تواند الگوی تداخلی بیافریند.
.
▪ معلوم است که الکترون هم بر نمی گردد تا ببیند یکی از شکاف ها را باز کرده ایم اما ما در جهان عجیب کوانتومی قرار داریم.
=> در سال 2007 گروهی از دانشمندان فرانسوی موفق به طراحی چنین دستگاهی شدندو نتیجه این شد که الکترون واقعا از ماجرا مطلع می شود و الگوی تداخلی می سازد!
=>به عبارت دیگر، الکترون گذشته اش را تغییر می دهد و این ناقض اساسی ترین اصل علمی است: اصل علیت.
=>او از راهی بسیار زیبا و متقاعد کننده نشان داد که یک آزمایشگر می تواند تنها با عمل اندازه گیری، تاریخ را عوض کند! یک آزمایشگر، می تواند با تصمیم گیری در مورد مسیر اندازه گیری یک چیز، تعیین کند که چه چیز در گذشته اتفاق بیفتد!!!
طبق نظر ویلر، نکته شگفت انگیز این است که آزمایشگر می تواند با گزینش تاخیری، گذشته را تغییر دهد. در واقع پس از واقعیت اتفاق افتاده، در حال تعیین این هستیم که فوتون از کدام مسیر حرکت کند. ما پس از اینکه فوتون مسیرش را طی کرده، تصمیم گرفته ایم که فوتون از کدام مسیر حرکت کند، تنها صفتی که بتوانیم برای این رویداد باور نکردنی بکار برد این است که این یک #رویداد_کوانتومی است.
ویلر بعدا ایده عجیب و غریبش را به مقیاس های کیهانی هم تعمیم داد. پاسخ ویلر به خلقت، تاریخ و آغاز جهان این است که ما باید نگاهی دوباره به آزمایش گزینش تاخیری بیاندازیم. بر طبق این آزمایش، مشاهده گر بر مسیر انتخابی فوتون های قابل مشاهده از یک همگرایی گرانشی تاثیر میگذارد.
بنابراین ما یک آزمایش کوانتومی در مقیاس های کیهانی داریم؛ به جای فواصل کوتاه در آزمایشگاه، اینجا با فواصلی نظیر میلیاردها سال نوری سر و کار داریم. نکته اساسی این است که مشاهده گر پس از پیمودن مسیر بر آن تاثیر میگذارد و تاریخ گذشته مسیر فوتون را در زمان حال(یعنی زمان مشاهدهٔ نور کوازار) میسازد. بعضی ها معتقدند که می توان پیش آگاهی را بر اساس همین امواج تاخیری ویلر توضیح داد. هر چند هر مبحثی در مقابل عجایب کوانتومی، عادی جلوه می کند، اما این آزمایش اثباتی دیگر است بر اینکه امواج کوانتومی در ورای زمان و مکان و علیت و درک بشر وجود دارند، ما کوانتوم را نمی فهمیم فقط می دانیم بی شک درست است.
هم چنین بیشتر بخوانیم
http://news.sciencemag.org/2007/02/after-short-delay-quantum-mechanics-becomes-even-weirder
https://en.wikipedia.org/wiki/Retrocausality
📌@higgs_field
.
Telegram
attach 📎
👍2
📌 what is space time , really ?
Stephen wolfram
Chapter ⁶
🔺 شبکه در حال تکامل Evolving the Network
• خب، پس بیایید بگوییم که در لایهی زیرین فضا یک شبکه وجود دارد. این شبکه چگونه تکامل مییابد؟
یک فرضیه ساده این است که فرض کنیم نوعی قانون لوکال (محلی) وجود دارد، که می گوید اگر شبکه ای را دیدید که شبیه این است، آن را با شبکه ای که شبیه آن است جایگزین کنید.
اکنون همه چیز کمی پیچیده شده است. زیرا مکان های زیادی در شبکه وجود داشته باشد که این قانون می تواند اعمال شود. بنابراین چه چیزی تعیین می کند که هر قطعه به چه ترتیبی محاسبه شود؟
در واقع، هر نظم ممکن مانند یک رشته زمانی متفاوت است. و میتوان نظریهای را تصور کرد که در آن همه رشتهها دنبال میشوند - و جهان در واقع سرگذشت ها و تاریخچه های (موازی) زیادی دارد.
درینصورت نیاز نداریم از چگونگی پدیده بدانیم ، در نقطه ی مقابل ، ممکن است که فقط یک رشته از زمان وجود داشته باشد - تقریباً به همان روشی که ما آن را تجربه می کنیم. و برای درک این موضوع، باید کاری مشابه آنچه انیشتین در فرمولبندی نسبیت خاص انجام داد انجام دهیم:
• باید مدل واقع گرایانه تری از آنچه که یک «ناظر observer » میتواند باشد بسازیم.
نیازی به گفتن نیست که هر ناظر واقعی باید درون جهان ما وجود داشته باشد. بنابراین اگر جهان یک شبکه است، ناظر باید فقط بخشی از آن شبکه باشد. اکنون به تمام آن به روز رسانی های در حال وقوع در شبکه ای کوچک فکر کنید. برای "دانستن" این که یک به روز رسانی اتفاق افتاده است - خود ناظرباید به روز شود.
اگر این را تا آخر ردیابی کنید - همانطور که من در کتابم، یک نوعی جدید از علم ، انجام دادم متوجه می شوید که تنها چیزی که ناظران واقعاً می توانند در تاریخ جهان مشاهده کنند، شبکه ای علّی است ، که چه رویدادی باعث چه رویداد دیگری می شود.
و سپس معلوم میشود که یک دسته مشخص از قوانین بنیادین وجود دارد که نظم بندیهای مختلف بهروزرسانیهای بنیادین بر آن شبکه علّی تأثیر نمیگذارد. آنها همان قوانینی هستند که من آن را قواعد «تغییر علّی» مینامم.
تغییر ناپذیری علی ویژگی جالبی است، که با آنالوگها در انواع سیستمهای محاسباتی و ریاضی بیان میشود- به عنوان مثال در این واقعیت که تبدیلهای جبری را میتوان به هر ترتیبی اعمال کرد و همچنان همان نتیجه نهایی را به دست آورد. اما در مفهومی بنام گیتی ، نتیجه آن این است که تضمین می کند که تنها یک رشته زمان در جهان وجود دارد.
📌@higgs_field
〰
Stephen wolfram
Chapter ⁶
🔺 شبکه در حال تکامل Evolving the Network
• خب، پس بیایید بگوییم که در لایهی زیرین فضا یک شبکه وجود دارد. این شبکه چگونه تکامل مییابد؟
یک فرضیه ساده این است که فرض کنیم نوعی قانون لوکال (محلی) وجود دارد، که می گوید اگر شبکه ای را دیدید که شبیه این است، آن را با شبکه ای که شبیه آن است جایگزین کنید.
اکنون همه چیز کمی پیچیده شده است. زیرا مکان های زیادی در شبکه وجود داشته باشد که این قانون می تواند اعمال شود. بنابراین چه چیزی تعیین می کند که هر قطعه به چه ترتیبی محاسبه شود؟
در واقع، هر نظم ممکن مانند یک رشته زمانی متفاوت است. و میتوان نظریهای را تصور کرد که در آن همه رشتهها دنبال میشوند - و جهان در واقع سرگذشت ها و تاریخچه های (موازی) زیادی دارد.
درینصورت نیاز نداریم از چگونگی پدیده بدانیم ، در نقطه ی مقابل ، ممکن است که فقط یک رشته از زمان وجود داشته باشد - تقریباً به همان روشی که ما آن را تجربه می کنیم. و برای درک این موضوع، باید کاری مشابه آنچه انیشتین در فرمولبندی نسبیت خاص انجام داد انجام دهیم:
• باید مدل واقع گرایانه تری از آنچه که یک «ناظر observer » میتواند باشد بسازیم.
نیازی به گفتن نیست که هر ناظر واقعی باید درون جهان ما وجود داشته باشد. بنابراین اگر جهان یک شبکه است، ناظر باید فقط بخشی از آن شبکه باشد. اکنون به تمام آن به روز رسانی های در حال وقوع در شبکه ای کوچک فکر کنید. برای "دانستن" این که یک به روز رسانی اتفاق افتاده است - خود ناظرباید به روز شود.
اگر این را تا آخر ردیابی کنید - همانطور که من در کتابم، یک نوعی جدید از علم ، انجام دادم متوجه می شوید که تنها چیزی که ناظران واقعاً می توانند در تاریخ جهان مشاهده کنند، شبکه ای علّی است ، که چه رویدادی باعث چه رویداد دیگری می شود.
و سپس معلوم میشود که یک دسته مشخص از قوانین بنیادین وجود دارد که نظم بندیهای مختلف بهروزرسانیهای بنیادین بر آن شبکه علّی تأثیر نمیگذارد. آنها همان قوانینی هستند که من آن را قواعد «تغییر علّی» مینامم.
تغییر ناپذیری علی ویژگی جالبی است، که با آنالوگها در انواع سیستمهای محاسباتی و ریاضی بیان میشود- به عنوان مثال در این واقعیت که تبدیلهای جبری را میتوان به هر ترتیبی اعمال کرد و همچنان همان نتیجه نهایی را به دست آورد. اما در مفهومی بنام گیتی ، نتیجه آن این است که تضمین می کند که تنها یک رشته زمان در جهان وجود دارد.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
🔺حالت کوانتومی Quantum State
حالت کوانتومی که به اختصارحالت نیز نامیده میشود، یک سیستم بسته کوانتومی است. به بیان دیگر، حالت کوانتومی یک شیئ ریاضی است که تمامی ویژگیهای یک سیستم کوانتومی را در بردارد. عموماً حالت یک سیستم کوانتومی را با
| Ψ ⟩ (کت سای)
نمایش داده و بر طبق رابطه تکامل:
∑ | i ⟩ ⟨ i | = 1
که در آن
| i ⟩
بردارهای پایه فضای هیلبرت هستند، میتوان حالت سیستم را بر حسب بردارهای پایه به صورت زیر بسط داد:
Ψ = ∑ Ci | i ⟩
که در آن Ci ها برابرند با:
Ci = ⟨ i | Ψ ⟩
در فیزیک کوانتومی، حالت کوانتومی موجودی ریاضی است که توزیع احتمالی را برای نتایج هر اندازهگیری ممکن در یک سیستم ارائه میکند.
آگاهی از وضعیت کوانتومی همراه با قوانین تکامل سیستم طی زمان، تمام آنچه را که می توان در مورد رفتار سیستم پیش بینی کرد، بدست می دهد .
مخلوطی از حالات کوانتومی یک حالت کوانتومی جدید است. حالتهای کوانتومی را که نمیتوان به صورت ترکیبی از حالتهای دیگر نوشت، حالتهای کوانتومی خالص pure نامیده میشوند، در حالی که همه حالتهای دیگر حالتهای کوانتومی آمیخته mixed نامیده میشوند.
یک حالت کوانتومی خالص را میتوان در فضای هیلبرت با اعداد مختلط نشان داد، در حالی که حالتهای آمیخته با ماتریسهای چگالی نشان داده میشوند، با عملگرهای نیمهمعین مثبتی که روی فضاهای هیلبرت عمل میکنند.
حالت های خالص به عنوان بردارهای حالت یا توابع موج نیز شناخته می شوند، که اصطلاح دوم به ویژه زمانی که به عنوان توابع موقعیت یا تکانه نشان داده شوند کاربرد دارد.
به عنوان مثال، وقتی با طیف انرژی الکترون در اتم هیدروژن سروکار داریم، بردارهای حالت مربوطه با عدد کوانتومی اصلی n، عدد کوانتومی تکانه زاویه ای l، عدد کوانتومی مغناطیسی m و مولفهz اسپین شناسایی می شوند. برای مثال دیگر، اگر اسپین یک الکترون در هر جهتی اندازه گیری شود، به عنوان مثال. با آزمایش استرن-گرلاخ، دو نتیجه ممکن وجود دارد: بالا up یا پایین down .
بنابراین فضای هیلبرت برای اسپین الکترون دو بعدی است و یک کیوبیت را تشکیل می دهد. یک حالت خالص در اینجا با یک بردار مختلط دو بعدی (α , β) با طول یک نمایش داده میشود. یعنی با
| α |² + | β |² = 1
جایی که | α | و | β | قدر مطلق α و β هستند. یک حالت آمیخته، در این مورد، ساختار یک ماتریس 2 × 2 را دارد که هرمیتی و نیمه معین مثبت است .
حالت پیچیده تری (در نماد bra-ket) با حالت منفرد داده شده است، که نمونه درهم تنیدگی کوانتومی است:
| Ψ ⟩ = 1/√2 (|↑↓⟩ - |↓↑⟩)
📌@higgs_field
〰
حالت کوانتومی که به اختصارحالت نیز نامیده میشود، یک سیستم بسته کوانتومی است. به بیان دیگر، حالت کوانتومی یک شیئ ریاضی است که تمامی ویژگیهای یک سیستم کوانتومی را در بردارد. عموماً حالت یک سیستم کوانتومی را با
| Ψ ⟩ (کت سای)
نمایش داده و بر طبق رابطه تکامل:
∑ | i ⟩ ⟨ i | = 1
که در آن
| i ⟩
بردارهای پایه فضای هیلبرت هستند، میتوان حالت سیستم را بر حسب بردارهای پایه به صورت زیر بسط داد:
Ψ = ∑ Ci | i ⟩
که در آن Ci ها برابرند با:
Ci = ⟨ i | Ψ ⟩
در فیزیک کوانتومی، حالت کوانتومی موجودی ریاضی است که توزیع احتمالی را برای نتایج هر اندازهگیری ممکن در یک سیستم ارائه میکند.
آگاهی از وضعیت کوانتومی همراه با قوانین تکامل سیستم طی زمان، تمام آنچه را که می توان در مورد رفتار سیستم پیش بینی کرد، بدست می دهد .
مخلوطی از حالات کوانتومی یک حالت کوانتومی جدید است. حالتهای کوانتومی را که نمیتوان به صورت ترکیبی از حالتهای دیگر نوشت، حالتهای کوانتومی خالص pure نامیده میشوند، در حالی که همه حالتهای دیگر حالتهای کوانتومی آمیخته mixed نامیده میشوند.
یک حالت کوانتومی خالص را میتوان در فضای هیلبرت با اعداد مختلط نشان داد، در حالی که حالتهای آمیخته با ماتریسهای چگالی نشان داده میشوند، با عملگرهای نیمهمعین مثبتی که روی فضاهای هیلبرت عمل میکنند.
حالت های خالص به عنوان بردارهای حالت یا توابع موج نیز شناخته می شوند، که اصطلاح دوم به ویژه زمانی که به عنوان توابع موقعیت یا تکانه نشان داده شوند کاربرد دارد.
به عنوان مثال، وقتی با طیف انرژی الکترون در اتم هیدروژن سروکار داریم، بردارهای حالت مربوطه با عدد کوانتومی اصلی n، عدد کوانتومی تکانه زاویه ای l، عدد کوانتومی مغناطیسی m و مولفهz اسپین شناسایی می شوند. برای مثال دیگر، اگر اسپین یک الکترون در هر جهتی اندازه گیری شود، به عنوان مثال. با آزمایش استرن-گرلاخ، دو نتیجه ممکن وجود دارد: بالا up یا پایین down .
بنابراین فضای هیلبرت برای اسپین الکترون دو بعدی است و یک کیوبیت را تشکیل می دهد. یک حالت خالص در اینجا با یک بردار مختلط دو بعدی (α , β) با طول یک نمایش داده میشود. یعنی با
| α |² + | β |² = 1
جایی که | α | و | β | قدر مطلق α و β هستند. یک حالت آمیخته، در این مورد، ساختار یک ماتریس 2 × 2 را دارد که هرمیتی و نیمه معین مثبت است .
حالت پیچیده تری (در نماد bra-ket) با حالت منفرد داده شده است، که نمونه درهم تنیدگی کوانتومی است:
| Ψ ⟩ = 1/√2 (|↑↓⟩ - |↓↑⟩)
📌@higgs_field
〰
👍2
🔺درهمتنیدگی کوانتومی Quantum entanglement
قسمت اول
• از میان همه چیزهای عجیب و غریبی که در دنیای کوانتومی رخ می دهد، هیچ کدام به اندازه درهم تنیدگی باعث رگ به رگ شدن مغز نمی شوند.
درهم تنیدگی دو یا چند ذره کوانتومی را به هم میتند و هویت فردی آنها را با یک کل در هم تنیده جایگزین می کند.
در فیزیک کوانتومی، اجسام می توانند چنان به طور جدانشدنی در هم تنیده شوند که دیگر منصفانه نیست که به آنها جداگانه فکر کنیم.
آنها هویت جمعی جدیدی را نشان می دهند که حتی اگر با فاصلههای زیادی از هم جدا شوند، این هویت میتواند پابرجا بماند. گفته میشود که دو یا چند آبجکت که به این روش کوانتومی خاص در هم آمیخته شدهاند ، در هم تنیده شدهاند - وضعیتی که در تجربه روزمره ما مشابهی ندارد.
اشیاء درهمتنیده پیوند عجیبی دارند: وقتی یکی از اعضای یک مجموعه درهمتنیده مورد پرسش قرار میگیرد (یعنی اندازهگیری میشود)، پاسخ آن همیشه با پاسخهای دیگر آبجکت های دیگر گروه ، آمیخته یا مرتبط است. دانشمندان ارتباط مشترک ذرات درهم تنیده را "درهم تنیدگی entanglement " می نامند.
همبستگی به تنهایی آنقدرها هم خاص نیست. نمونه های فراوانی از همبستگی در دنیای اطراف ما وجود دارد. به عنوان مثال، دانشجویانی در دانشگاه یکسان در طول سال تحصیلی مکانهای بسیار مرتبطی خواهند داشت—بعد از همه، بیشتر آنها زمان خود را در محوطه دانشگاه میگذرانند. بعید است که یک گروه تصادفی از افراد، بدون وابستگی به دانشگاه، در اطراف همان دانشگاه جمع شوند.
چیزی که اجسام درهم تنیده را متفاوت میکند این است که آنها همبستگیهای قویتری نسبت به دانشجویان با همبستگی زیاد و آمیختگی را نشان میدهند که خارج از قلمرو کوانتومی نمیتوانست وجود داشته باشد.
یک لحظه دو ذره نور را تصور کنید که دانشمندان به آنها فوتون می گویند. فوتون ها می توانند مقادیر مختلفی از انرژی را حمل کنند، که مطابق با رنگ های مختلف نوری است که چشم ما درک می کند. شما می توانید فوتون ها را به عنوان نقاط نوری در نظر بگیرید.
در مرحله بعد، ما تصور می کنیم که رنگ های دو فوتون در هم تنیده شده اند. در این مورد خاص، این درهم تنیدگی به یک قانون ساده خلاصه میشود: هر فوتون این شانس را دارد که آبی یا قرمز باشد، اما وقتی اندازهگیری شد، همیشه رنگهای متفاوتی دارند. اگر متوجه شویم که فوتون اول آبی است، بلافاصله متوجه می شویم که فوتون دوم قرمز است. و بالعکس.
درهم تنیدگی قاعده ای است که نحوه ارتباط اندازه گیری های یک عضو درگیر با اندازه گیری های عضو دیگر را کنترل می کند.
ما می توانیم این قانون را با یک آزمایش آزمایش کنیم. میتوانیم یک جفت درهمتنیده از دو فوتون آماده کنیم و یکی از آنها را اندازهگیری کنیم و یک نتیجه تصادفی آبی یا قرمز را ثبت کنیم. اگر رنگ فوتون دوم را بررسی کنیم، متوجه میشویم که همیشه رنگ دیگری است. این همبستگی کامل هر بار که آزمایش را اجرا می کنیم وجود دارد.
به دلیل نحوه عملکرد اندازهگیری کوانتومی، تا زمانی که اندازهگیری نکنیم، فوتونهای منفرد واقعاً رنگی ندارند. علاوه بر این، از آنجایی که فوتونها در هم تنیده هستند، موجودیتهای مجزایی نیستند، بلکه بخشهایی از یک کل کوانتومی واحد هستند. راهی برای توصیف کامل رنگ فوتون اول بدون در نظر گرفتن رنگ فوتون دوم وجود ندارد. پس از اندازه گیری، درهم تنیدگی از بین می رود و ما با دو فوتون باقی می مانیم که هر کدام رنگ مشخصی دارند.
درهم تنیدگی حداقل به دو دلیل به اسرار آمیز بودن شهرت دارد. اولین مورد عدم تعیین کوانتومی indeterminism است - این واقعیت که فوتون ها ، تا زمانی که آنها را اندازه گیری نکنیم رنگ های واضحی ندارند.
دوم این است که درهم تنیدگی می تواند در فواصل طولانی ادامه یابد. ما میتوانیم جفت فوتونهای درهم تنیده خود را به طرفهای مخالف کهکشان شلیک کنیم و فضانوردانی را برای اندازهگیری آنها بفرستیم. هنگامی که آنها نتایج را گزارش کردند، ما همان همبستگی را مشاهده خواهیم کرد که گویی فوتون ها دقیقاً در اینجا روی زمین بوده اند. این همبستگی ها با وجود اینکه هیچ راهی برای انتقال اطلاعات بین فوتون ها وجود ندارد، باقی می مانند.
این مفاهیم انیشتین را آزار میداد، او استدلال میکرد که فیزیک کوانتومی به عنوان یک نظریه باید ناقص باشد. او درهم تنیدگی را «عمل شبحآمیز از راه دور» نامید و به همراه تعدادی دیگر از فیزیکدانان، فکر کرد که ذرات باید اطلاعات اضافی - «متغیرهای پنهان» را حمل کنند که میتواند همبستگیها را توضیح دهد.
📌@higgs_field
〰
قسمت اول
• از میان همه چیزهای عجیب و غریبی که در دنیای کوانتومی رخ می دهد، هیچ کدام به اندازه درهم تنیدگی باعث رگ به رگ شدن مغز نمی شوند.
درهم تنیدگی دو یا چند ذره کوانتومی را به هم میتند و هویت فردی آنها را با یک کل در هم تنیده جایگزین می کند.
در فیزیک کوانتومی، اجسام می توانند چنان به طور جدانشدنی در هم تنیده شوند که دیگر منصفانه نیست که به آنها جداگانه فکر کنیم.
آنها هویت جمعی جدیدی را نشان می دهند که حتی اگر با فاصلههای زیادی از هم جدا شوند، این هویت میتواند پابرجا بماند. گفته میشود که دو یا چند آبجکت که به این روش کوانتومی خاص در هم آمیخته شدهاند ، در هم تنیده شدهاند - وضعیتی که در تجربه روزمره ما مشابهی ندارد.
اشیاء درهمتنیده پیوند عجیبی دارند: وقتی یکی از اعضای یک مجموعه درهمتنیده مورد پرسش قرار میگیرد (یعنی اندازهگیری میشود)، پاسخ آن همیشه با پاسخهای دیگر آبجکت های دیگر گروه ، آمیخته یا مرتبط است. دانشمندان ارتباط مشترک ذرات درهم تنیده را "درهم تنیدگی entanglement " می نامند.
همبستگی به تنهایی آنقدرها هم خاص نیست. نمونه های فراوانی از همبستگی در دنیای اطراف ما وجود دارد. به عنوان مثال، دانشجویانی در دانشگاه یکسان در طول سال تحصیلی مکانهای بسیار مرتبطی خواهند داشت—بعد از همه، بیشتر آنها زمان خود را در محوطه دانشگاه میگذرانند. بعید است که یک گروه تصادفی از افراد، بدون وابستگی به دانشگاه، در اطراف همان دانشگاه جمع شوند.
چیزی که اجسام درهم تنیده را متفاوت میکند این است که آنها همبستگیهای قویتری نسبت به دانشجویان با همبستگی زیاد و آمیختگی را نشان میدهند که خارج از قلمرو کوانتومی نمیتوانست وجود داشته باشد.
یک لحظه دو ذره نور را تصور کنید که دانشمندان به آنها فوتون می گویند. فوتون ها می توانند مقادیر مختلفی از انرژی را حمل کنند، که مطابق با رنگ های مختلف نوری است که چشم ما درک می کند. شما می توانید فوتون ها را به عنوان نقاط نوری در نظر بگیرید.
در مرحله بعد، ما تصور می کنیم که رنگ های دو فوتون در هم تنیده شده اند. در این مورد خاص، این درهم تنیدگی به یک قانون ساده خلاصه میشود: هر فوتون این شانس را دارد که آبی یا قرمز باشد، اما وقتی اندازهگیری شد، همیشه رنگهای متفاوتی دارند. اگر متوجه شویم که فوتون اول آبی است، بلافاصله متوجه می شویم که فوتون دوم قرمز است. و بالعکس.
درهم تنیدگی قاعده ای است که نحوه ارتباط اندازه گیری های یک عضو درگیر با اندازه گیری های عضو دیگر را کنترل می کند.
ما می توانیم این قانون را با یک آزمایش آزمایش کنیم. میتوانیم یک جفت درهمتنیده از دو فوتون آماده کنیم و یکی از آنها را اندازهگیری کنیم و یک نتیجه تصادفی آبی یا قرمز را ثبت کنیم. اگر رنگ فوتون دوم را بررسی کنیم، متوجه میشویم که همیشه رنگ دیگری است. این همبستگی کامل هر بار که آزمایش را اجرا می کنیم وجود دارد.
به دلیل نحوه عملکرد اندازهگیری کوانتومی، تا زمانی که اندازهگیری نکنیم، فوتونهای منفرد واقعاً رنگی ندارند. علاوه بر این، از آنجایی که فوتونها در هم تنیده هستند، موجودیتهای مجزایی نیستند، بلکه بخشهایی از یک کل کوانتومی واحد هستند. راهی برای توصیف کامل رنگ فوتون اول بدون در نظر گرفتن رنگ فوتون دوم وجود ندارد. پس از اندازه گیری، درهم تنیدگی از بین می رود و ما با دو فوتون باقی می مانیم که هر کدام رنگ مشخصی دارند.
درهم تنیدگی حداقل به دو دلیل به اسرار آمیز بودن شهرت دارد. اولین مورد عدم تعیین کوانتومی indeterminism است - این واقعیت که فوتون ها ، تا زمانی که آنها را اندازه گیری نکنیم رنگ های واضحی ندارند.
دوم این است که درهم تنیدگی می تواند در فواصل طولانی ادامه یابد. ما میتوانیم جفت فوتونهای درهم تنیده خود را به طرفهای مخالف کهکشان شلیک کنیم و فضانوردانی را برای اندازهگیری آنها بفرستیم. هنگامی که آنها نتایج را گزارش کردند، ما همان همبستگی را مشاهده خواهیم کرد که گویی فوتون ها دقیقاً در اینجا روی زمین بوده اند. این همبستگی ها با وجود اینکه هیچ راهی برای انتقال اطلاعات بین فوتون ها وجود ندارد، باقی می مانند.
این مفاهیم انیشتین را آزار میداد، او استدلال میکرد که فیزیک کوانتومی به عنوان یک نظریه باید ناقص باشد. او درهم تنیدگی را «عمل شبحآمیز از راه دور» نامید و به همراه تعدادی دیگر از فیزیکدانان، فکر کرد که ذرات باید اطلاعات اضافی - «متغیرهای پنهان» را حمل کنند که میتواند همبستگیها را توضیح دهد.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
قطار مغناطیسی یا مَگلِو Maglev که از Magnetic levitation به معنای شناوری مغناطیسی گرفته شدهاست) گونهای سامانه ترابری توسط قطار است که از دو مجموعه آهنربا استفاده میکند: یک مجموعه برای بلند کردن و شناور کردن قطار بر روی ریل، و یک مجموعه برای رانش قطار به سمت جلو. مزیت این کار عدم وجود اصطکاک بین قطار و ریل است. قطار مغناطیسی در طول مسیرهای خاص «میانبرد» (معمولاً ۳۲۰ تا ۶۴۰ کیلومتر) میتواند با قطار تندرو و هواپیماها رقابت کند.
* لرزش این قطار را ببینید.
📌@higgs_field
〰
قطار مغناطیسی یا مَگلِو Maglev که از Magnetic levitation به معنای شناوری مغناطیسی گرفته شدهاست) گونهای سامانه ترابری توسط قطار است که از دو مجموعه آهنربا استفاده میکند: یک مجموعه برای بلند کردن و شناور کردن قطار بر روی ریل، و یک مجموعه برای رانش قطار به سمت جلو. مزیت این کار عدم وجود اصطکاک بین قطار و ریل است. قطار مغناطیسی در طول مسیرهای خاص «میانبرد» (معمولاً ۳۲۰ تا ۶۴۰ کیلومتر) میتواند با قطار تندرو و هواپیماها رقابت کند.
* لرزش این قطار را ببینید.
📌@higgs_field
〰
👍2
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
〰
📌تاریخچه میدان کوانتومی
🔺با توجه به سناریوی «کیهانشناسی کوانتومی» Quantum Cosmology ، تاریخچه میدان کوانتومی باید طوری اصلاح شود که مهبانگ در میان عدم قطعیت کوانتومی بدون زمان و اندازه مشخص رخ دهد. فقط در مقیاس پلانک است که یک رویداد ملموس رخ داده است.
• یونیورس با گرانش و یک تابع موج کوانتومی شروع میشود که به عنوان میدان هیگز شناخته میشود. این میدان هیگز دستخوش تغییرات فاز زیادی شد و در نهایت با 3 میدان کوانتومی متمایز به اضافه خود میدان هیگز که در شکل نشان داده شده است، استقرار یافت . چنین پدیدههایی شبیه به انتقال فاز آب ، در حالت های ماکروسکوپی در فرم گاز، مایع و جامد ( شبیه میدانهای کوانتومی قوی، ضعیف و الکترومغناطیسی ) هستند .
نکته: میدان گرانشی یک میدان کلاسیک است که از قوانین میدانهای کوانتومی پیروی نمیکند. این تنها در زمان کیهانی اولیه به شکل گرانش کوانتومی با میدان هیگز جفت شد. هنگامی که اندازه کیهان فراتر از حوزه کوانتومی است، پس از دورهی تورمی inflation از هیگز جدا می شود.
📌@higgs_field
〰
📌تاریخچه میدان کوانتومی
🔺با توجه به سناریوی «کیهانشناسی کوانتومی» Quantum Cosmology ، تاریخچه میدان کوانتومی باید طوری اصلاح شود که مهبانگ در میان عدم قطعیت کوانتومی بدون زمان و اندازه مشخص رخ دهد. فقط در مقیاس پلانک است که یک رویداد ملموس رخ داده است.
• یونیورس با گرانش و یک تابع موج کوانتومی شروع میشود که به عنوان میدان هیگز شناخته میشود. این میدان هیگز دستخوش تغییرات فاز زیادی شد و در نهایت با 3 میدان کوانتومی متمایز به اضافه خود میدان هیگز که در شکل نشان داده شده است، استقرار یافت . چنین پدیدههایی شبیه به انتقال فاز آب ، در حالت های ماکروسکوپی در فرم گاز، مایع و جامد ( شبیه میدانهای کوانتومی قوی، ضعیف و الکترومغناطیسی ) هستند .
نکته: میدان گرانشی یک میدان کلاسیک است که از قوانین میدانهای کوانتومی پیروی نمیکند. این تنها در زمان کیهانی اولیه به شکل گرانش کوانتومی با میدان هیگز جفت شد. هنگامی که اندازه کیهان فراتر از حوزه کوانتومی است، پس از دورهی تورمی inflation از هیگز جدا می شود.
📌@higgs_field
〰
👍1
📌 what is space time , really ?
Stephen wolfram
Chapter ⁷
🔺استخراج نسبیت خاص Deriving Special Relativity
پس فضازمان و نسبیت خاص چطور؟ در اینجا، همانطور که در اواسط دهه 1990 متوجه شدم، یک اتفاق هیجان انگیز رخ می دهد: به محض در نظر گرفتن تغییر ناپذیری علی causal invariance ، اساساً نتیجه می شود که نسبیت خاص در مقیاس بزرگ وجود خواهد داشت. به عبارت دیگر، حتی اگر در پایین ترین سطح، فضا و زمان چیزهای کاملاً متفاوتی هستند، در مقیاس بزرگتر دقیقاً به روشی که نسبیت خاص تجویز می کند با هم آمیخته می شوند. ( اشاره به اینکه جهان کلان مقیاس ما ، بنیادین نیست و حاصل برآمدگی و ظهور از مقیاس بنیادین است ، ویژگی های این کلان مقیاس در توضیح زیرلایه ها ست)
آنچه بصورت تقریبی اتفاق میافتد این است که «چارچوب های مرجع» مختلف در نسبیت خاص - که برای مثال مربوط به سفر با سرعتهای مختلف است - با توالیهای متفاوتی از بهروزرسانیهای سطح پایین در شبکه مطابقت دارند. اما به دلیل تغییر ناپذیری علّی، رفتار کلی مرتبط با این توالیهای تفصیلی متفاوت یکسان است – به طوری که سیستم از اصول نسبیت خاص پیروی میکند.
در ابتدا ممکن بود ناامید کننده به نظر برسد: چگونه شبکه ای که مکان و زمان را به گونه ای متفاوت توصیف می کند به نسبیت خاص ختم می شود؟
اما نتیجه می دهد. و در واقع، من (ولفرم) هیچ مدل دیگری را نمی شناسم که در آن بتوان نسبیت خاص را با موفقیت از سطح پایین تر استخراج کرد. در فیزیک مدرن همیشه فقط به عنوان یک داده درج می شود.
🔺استخراج نسبیت عام
خب، بنابراین می توان نسبیت خاص را از مدل های ساده مبتنی بر شبکه استخراج کرد. در مورد نسبیت عام - که بالاخره امروز جشن می گیریم چیست؟ در اینجا نیز خبر بسیار خوب است: با توجه به فرضیات مختلف، در اواخر دهه 1990 موفق شدم معادلات اینشتین را از داینامیک شبکه استخراج کنم.
کل ماجرا حدودا پیچیده است. اما در اینجا - نخست، ما باید به این فکر کنیم که چگونه یک شبکه واقعاً فضا را نمایش می دهد.
به یاد داشته باشید، شبکه فقط مجموعه ای از گره ها و اتصالات است. گره ها نمی گویند که چگونه در فضای یک بعدی، دو بعدی یا هر بعدی نظم گرفته اند.
به راحتی می توان فهمید که شبکه هایی وجود دارند که در مقیاس بزرگ، مثلاً دو بعدی یا سه بعدی به نظر می رسند. و در واقع، یک آزمایش ساده برای بعد موثرeffective dimension یک شبکه وجود دارد. از یک گره شروع کنید، سپس به تمام گره هایی که تا شعاع R متصل هستند نگاه کنید. اگر شبکه مانند d بعدی رفتار میکند، تعداد گرهها در آن «توپ ball » تقریباً rd خواهد بود.
اینجا جایی است که همه چیز شروع به جالب شدن می کند. اگر شبکه مانند فضای تخت d بعدی رفتار کند، تعداد گرهها همیشه نزدیک به rd خواهد بود. اما اگر مانند فضای منحنی رفتار کند، مانند نسبیت عام، یک عبارت تصحیح وجود دارد، که متناسب با یک شی ریاضی به نام اسکالر ریچی است. و این جالب است، زیرا اسکالر ریچی دقیقاً چیزی است که در معادلات اینشتین رخ می دهد.
📌@higgs_field
〰
Stephen wolfram
Chapter ⁷
🔺استخراج نسبیت خاص Deriving Special Relativity
پس فضازمان و نسبیت خاص چطور؟ در اینجا، همانطور که در اواسط دهه 1990 متوجه شدم، یک اتفاق هیجان انگیز رخ می دهد: به محض در نظر گرفتن تغییر ناپذیری علی causal invariance ، اساساً نتیجه می شود که نسبیت خاص در مقیاس بزرگ وجود خواهد داشت. به عبارت دیگر، حتی اگر در پایین ترین سطح، فضا و زمان چیزهای کاملاً متفاوتی هستند، در مقیاس بزرگتر دقیقاً به روشی که نسبیت خاص تجویز می کند با هم آمیخته می شوند. ( اشاره به اینکه جهان کلان مقیاس ما ، بنیادین نیست و حاصل برآمدگی و ظهور از مقیاس بنیادین است ، ویژگی های این کلان مقیاس در توضیح زیرلایه ها ست)
آنچه بصورت تقریبی اتفاق میافتد این است که «چارچوب های مرجع» مختلف در نسبیت خاص - که برای مثال مربوط به سفر با سرعتهای مختلف است - با توالیهای متفاوتی از بهروزرسانیهای سطح پایین در شبکه مطابقت دارند. اما به دلیل تغییر ناپذیری علّی، رفتار کلی مرتبط با این توالیهای تفصیلی متفاوت یکسان است – به طوری که سیستم از اصول نسبیت خاص پیروی میکند.
در ابتدا ممکن بود ناامید کننده به نظر برسد: چگونه شبکه ای که مکان و زمان را به گونه ای متفاوت توصیف می کند به نسبیت خاص ختم می شود؟
اما نتیجه می دهد. و در واقع، من (ولفرم) هیچ مدل دیگری را نمی شناسم که در آن بتوان نسبیت خاص را با موفقیت از سطح پایین تر استخراج کرد. در فیزیک مدرن همیشه فقط به عنوان یک داده درج می شود.
🔺استخراج نسبیت عام
خب، بنابراین می توان نسبیت خاص را از مدل های ساده مبتنی بر شبکه استخراج کرد. در مورد نسبیت عام - که بالاخره امروز جشن می گیریم چیست؟ در اینجا نیز خبر بسیار خوب است: با توجه به فرضیات مختلف، در اواخر دهه 1990 موفق شدم معادلات اینشتین را از داینامیک شبکه استخراج کنم.
کل ماجرا حدودا پیچیده است. اما در اینجا - نخست، ما باید به این فکر کنیم که چگونه یک شبکه واقعاً فضا را نمایش می دهد.
به یاد داشته باشید، شبکه فقط مجموعه ای از گره ها و اتصالات است. گره ها نمی گویند که چگونه در فضای یک بعدی، دو بعدی یا هر بعدی نظم گرفته اند.
به راحتی می توان فهمید که شبکه هایی وجود دارند که در مقیاس بزرگ، مثلاً دو بعدی یا سه بعدی به نظر می رسند. و در واقع، یک آزمایش ساده برای بعد موثرeffective dimension یک شبکه وجود دارد. از یک گره شروع کنید، سپس به تمام گره هایی که تا شعاع R متصل هستند نگاه کنید. اگر شبکه مانند d بعدی رفتار میکند، تعداد گرهها در آن «توپ ball » تقریباً rd خواهد بود.
اینجا جایی است که همه چیز شروع به جالب شدن می کند. اگر شبکه مانند فضای تخت d بعدی رفتار کند، تعداد گرهها همیشه نزدیک به rd خواهد بود. اما اگر مانند فضای منحنی رفتار کند، مانند نسبیت عام، یک عبارت تصحیح وجود دارد، که متناسب با یک شی ریاضی به نام اسکالر ریچی است. و این جالب است، زیرا اسکالر ریچی دقیقاً چیزی است که در معادلات اینشتین رخ می دهد.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
👍2
Forwarded from book of physics
@Avayebuf_جهانی_ازهیج .pdf
6.8 MB
📚نام کتاب: جهانی از عدم
✍️ نویسنده: لاورنس کراوس
نوشته پایانی از ریچارد داوکینز
منبع آوای بوف
فرمت : pdf
سیزده بخش از نسخه ی صوتی این کتاب :
https://t.me/higgs_book/162
✍️ نویسنده: لاورنس کراوس
نوشته پایانی از ریچارد داوکینز
منبع آوای بوف
فرمت : pdf
سیزده بخش از نسخه ی صوتی این کتاب :
https://t.me/higgs_book/162
👍2
〰
🔺تفکر درباره منشا حیات اشتباه محض است. باید درباره منشا ماده فکر کرد .
" چارلز داروین "
* داروین از بحث در منشا حیات در محیط های عمومی پرهیز می کرد و با نگرش واقع گرایانه و فیزیکالیستی ، ظهور حیات را به خواص ماده matter در بازه زمانی طولانی ، نسبت می داد. البته وجود مولفه های بسیار ، هر توصیفی پیرامون " منشا حیات " را تضعیف و با اما و اگر روبرو می سازد .
📌@higgs_field
〰
🔺تفکر درباره منشا حیات اشتباه محض است. باید درباره منشا ماده فکر کرد .
" چارلز داروین "
* داروین از بحث در منشا حیات در محیط های عمومی پرهیز می کرد و با نگرش واقع گرایانه و فیزیکالیستی ، ظهور حیات را به خواص ماده matter در بازه زمانی طولانی ، نسبت می داد. البته وجود مولفه های بسیار ، هر توصیفی پیرامون " منشا حیات " را تضعیف و با اما و اگر روبرو می سازد .
📌@higgs_field
〰
👍4🔥1🤩1
🟣Dream or nightmare, we have to live our experience as it is, and we have to live it awake. We live in a world which is penetrated through and through by science and which is both whole and real. We cannot turn it into a game simple by taking sides.
◄ رویا یا کابوس، ما باید به همین نحو که پیش می رود زندگی کنیم و مجبوریم در طول زندگی بیدار باشیم. ما در جهانی زندگی می کنیم که علم در جای جای آن نفوذ کرده و کامال واقعی است. ما نمی توانیم زندگی را تبدیل به بازی ای کنیم که در آن طرف دیگری (غیر از علم) را بگیریم.
✓ جاکوب برونوفسکیJacob Bronowski - ریاضیدان
🆔 @phys_Q
◄ رویا یا کابوس، ما باید به همین نحو که پیش می رود زندگی کنیم و مجبوریم در طول زندگی بیدار باشیم. ما در جهانی زندگی می کنیم که علم در جای جای آن نفوذ کرده و کامال واقعی است. ما نمی توانیم زندگی را تبدیل به بازی ای کنیم که در آن طرف دیگری (غیر از علم) را بگیریم.
✓ جاکوب برونوفسکیJacob Bronowski - ریاضیدان
🆔 @phys_Q
👍2👎1
کوانتوم مکانیک🕊
💢موقعیت تلسکوپ جیمز وب را بصورت زنده تماشا کنید https://jwst.nasa.gov/content/webbLaunch/whereIsWebb.html 📌@higgs_field 〰
〰
💢موقعیت تلسکوپ جیمز وب را بصورت زنده تماشا کنید
https://jwst.nasa.gov/content/webbLaunch/whereIsWebb.html
📌@higgs_field
〰
💢موقعیت تلسکوپ جیمز وب را بصورت زنده تماشا کنید
https://jwst.nasa.gov/content/webbLaunch/whereIsWebb.html
📌@higgs_field
〰
🔥1
📌 what is space time , really ?
Stephen wolfram
Chapter ⁸
پیچیدگی های ریاضی زیادی وجود دارد. باید به کوتاه ترین مسیرها یا ژئودزیک ها در شبکه نگاه کرد. باید دید که چگونه می توان همه کارها را نه فقط در فضا، بلکه در شبکه هایی که در زمان تکامل می یابند، انجام داد. و باید درک کرد که محدودیت های بزرگ مقیاس شبکه ها چگونه کار می کنند.
در استخراج نتایج ریاضی، مهم است که بتوانیم انواع خاصی از میانگین ها average را بگیریم. در واقع همان چیزی است که برای استخراج معادلات سیالات از دینامیک مولکول ها لازم است: برای توجیه گرفتن میانگین ها باید بتوان درجه خاصی از تصادفیدگی موثر effective randomness را در برهمکنش های سطح پایین low_level فرض کرد.
اما خبر خوب این است که طیف باورنکردنی از سیستمها، حتی با قوانین بسیار ساده، کمی شبیه به ارقام pi کار میکنند و آنچه را که برای همه اهداف عملی بهنظر میرسد، تصادفی تولید میکنند. و نتیجه این است که حتی اگر جزئیات یک شبکه علّی بهمحض اطلاع از شروع شبکه کاملاً مشخص میشود، بسیاری از این جزئیات به طور مؤثر تصادفی ظاهر میشوند.
بنابراین نتیجه نهایی اینجاست. اگر یک فرض میکروسکوپ موثر رندوم و فرض دیگر که رفتار سیستم کلی منجر به تغییر در محدودیت ابعاد کلی نمیشود، پس نتیجه میشود که رفتار مقیاس بزرگ سیستم معادلات میدان گرانشی اینشتین را ارضا میکند!
فکر می کنم این بسیار هیجان انگیز است. تقریباً از هیچ، می توان معادلات اینشتین را استخراج کرد. به این معنی که این شبکه های ساده ویژگی های گرانش را که ما در فیزیک فعلی می شناسیم، بازتولید می کنند.
اصطلاحات و چیزهای فنی برای گفتن وجود دارد که در حوصله مقاله عمومی نیست. چند مورد از آنها را قبلاً مدتها پیش در «نوع جدیدی از علم» گفتم .
شاید چند نکته در اینجا قابل ذکر باشد. اول، شایان ذکر است که در شبکههای زیرساختی من نه تنها در فضای معمولی بصورت ذاتی تعریف شده است، تعبیه نمیشوند، بلکه مفاهیم توپولوژیکی مانند داخل و خارج را نیز به طور ذاتی تعریف نمیشود . همه این مفاهیم حاصل برآمدگی و ظهور یافته اند .
وقتی نوبت به استخراج معادلات اینشتین میرسد، با نگاه کردن به ژئودزیکها در شبکه، و مشاهده نرخ رشد خمش هایی که از هر نقطه روی ژئودزیک شروع میشوند، تانسورهای ریچی ایجاد میشود.
منظور از معادلات اینشتین ، معادلات خلاء اینشتین هستند. اما درست مانند امواج گرانشی، میتوان به طور موثر ویژگیهای فضایی را که مرتبط با «ماده» در نظر گرفته میشود، جدا کرد و سپس معادلات کامل انیشتین را با عبارتهای انرژی – تکانه ماده کامل کرد .
هنگام نگارش این محتوا ، متوجه می شوم که چقدر در "گفتمان فنی فیزیک" ناتوانم (فکر می کنم باید فیزیک را زمانی که خیلی جوان بودم یاد می گرفتم...) اما کافی است بگوییم که در سطح بالا ، نکته جالب این است که از ایده ساده شبکه ها و قوانین جایگزینی علی ، می توان معادلات را استخراکرد. و محتمل است بتوان معادلات نسبیت عام را ازین شبکه استخراج کرد و درینصورت نسبیت عام مانند فانوس دریایی ، مانند قرن بیستم ، راهنمای ما خواهد بود .
📌@higgs_field
〰
Stephen wolfram
Chapter ⁸
پیچیدگی های ریاضی زیادی وجود دارد. باید به کوتاه ترین مسیرها یا ژئودزیک ها در شبکه نگاه کرد. باید دید که چگونه می توان همه کارها را نه فقط در فضا، بلکه در شبکه هایی که در زمان تکامل می یابند، انجام داد. و باید درک کرد که محدودیت های بزرگ مقیاس شبکه ها چگونه کار می کنند.
در استخراج نتایج ریاضی، مهم است که بتوانیم انواع خاصی از میانگین ها average را بگیریم. در واقع همان چیزی است که برای استخراج معادلات سیالات از دینامیک مولکول ها لازم است: برای توجیه گرفتن میانگین ها باید بتوان درجه خاصی از تصادفیدگی موثر effective randomness را در برهمکنش های سطح پایین low_level فرض کرد.
اما خبر خوب این است که طیف باورنکردنی از سیستمها، حتی با قوانین بسیار ساده، کمی شبیه به ارقام pi کار میکنند و آنچه را که برای همه اهداف عملی بهنظر میرسد، تصادفی تولید میکنند. و نتیجه این است که حتی اگر جزئیات یک شبکه علّی بهمحض اطلاع از شروع شبکه کاملاً مشخص میشود، بسیاری از این جزئیات به طور مؤثر تصادفی ظاهر میشوند.
بنابراین نتیجه نهایی اینجاست. اگر یک فرض میکروسکوپ موثر رندوم و فرض دیگر که رفتار سیستم کلی منجر به تغییر در محدودیت ابعاد کلی نمیشود، پس نتیجه میشود که رفتار مقیاس بزرگ سیستم معادلات میدان گرانشی اینشتین را ارضا میکند!
فکر می کنم این بسیار هیجان انگیز است. تقریباً از هیچ، می توان معادلات اینشتین را استخراج کرد. به این معنی که این شبکه های ساده ویژگی های گرانش را که ما در فیزیک فعلی می شناسیم، بازتولید می کنند.
اصطلاحات و چیزهای فنی برای گفتن وجود دارد که در حوصله مقاله عمومی نیست. چند مورد از آنها را قبلاً مدتها پیش در «نوع جدیدی از علم» گفتم .
شاید چند نکته در اینجا قابل ذکر باشد. اول، شایان ذکر است که در شبکههای زیرساختی من نه تنها در فضای معمولی بصورت ذاتی تعریف شده است، تعبیه نمیشوند، بلکه مفاهیم توپولوژیکی مانند داخل و خارج را نیز به طور ذاتی تعریف نمیشود . همه این مفاهیم حاصل برآمدگی و ظهور یافته اند .
وقتی نوبت به استخراج معادلات اینشتین میرسد، با نگاه کردن به ژئودزیکها در شبکه، و مشاهده نرخ رشد خمش هایی که از هر نقطه روی ژئودزیک شروع میشوند، تانسورهای ریچی ایجاد میشود.
منظور از معادلات اینشتین ، معادلات خلاء اینشتین هستند. اما درست مانند امواج گرانشی، میتوان به طور موثر ویژگیهای فضایی را که مرتبط با «ماده» در نظر گرفته میشود، جدا کرد و سپس معادلات کامل انیشتین را با عبارتهای انرژی – تکانه ماده کامل کرد .
هنگام نگارش این محتوا ، متوجه می شوم که چقدر در "گفتمان فنی فیزیک" ناتوانم (فکر می کنم باید فیزیک را زمانی که خیلی جوان بودم یاد می گرفتم...) اما کافی است بگوییم که در سطح بالا ، نکته جالب این است که از ایده ساده شبکه ها و قوانین جایگزینی علی ، می توان معادلات را استخراکرد. و محتمل است بتوان معادلات نسبیت عام را ازین شبکه استخراج کرد و درینصورت نسبیت عام مانند فانوس دریایی ، مانند قرن بیستم ، راهنمای ما خواهد بود .
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
❤1
〰
🔺These powerful formulas enable the calculation of any power of the transcendental number 𝒆 for any real number, integer or fraction from negative infinity to infinity, to any desired precision.
• این فرمول قدرتمند، محاسبه هر توان برای این عدد متعالی 𝒆 (یعنی نمیتوان آن را به صورت ریشه ای از یک چندجملهای ناصفر با ضرایب گویا نوشت) را برای هر عدد حقیقی ، عدد صحیح یا کسری از بینهایت منفی تا بینهایت، با دقت دلخواه ممکن میسازد.
• عدد e که به عدد اویلر هم معروف است، ثابت ریاضیاتی است که تقریباً برابر 2.71828 بوده و میتوان آن را به طرق متعددی بهدست آورد (مشخص نمود). برخلاف عدد π که محاسبه هندسی دارد این عدد از رابطه کاملا جبری حاصل می شود .
e = ∑ 1/n!
• واضح است این عدد ، دنباله ای بی انتها از اعداد اعشار را بدنبال دارد .
https://www.quantamagazine.org/why-eulers-number-is-just-the-best-20211124/
📌@higgs_field
〰
🔺These powerful formulas enable the calculation of any power of the transcendental number 𝒆 for any real number, integer or fraction from negative infinity to infinity, to any desired precision.
• این فرمول قدرتمند، محاسبه هر توان برای این عدد متعالی 𝒆 (یعنی نمیتوان آن را به صورت ریشه ای از یک چندجملهای ناصفر با ضرایب گویا نوشت) را برای هر عدد حقیقی ، عدد صحیح یا کسری از بینهایت منفی تا بینهایت، با دقت دلخواه ممکن میسازد.
• عدد e که به عدد اویلر هم معروف است، ثابت ریاضیاتی است که تقریباً برابر 2.71828 بوده و میتوان آن را به طرق متعددی بهدست آورد (مشخص نمود). برخلاف عدد π که محاسبه هندسی دارد این عدد از رابطه کاملا جبری حاصل می شود .
e = ∑ 1/n!
• واضح است این عدد ، دنباله ای بی انتها از اعداد اعشار را بدنبال دارد .
https://www.quantamagazine.org/why-eulers-number-is-just-the-best-20211124/
📌@higgs_field
〰
🤩2👍1