📌what is the particle?
Chapter ⁵
By NATALIE WOLCHOVER
🔺ممکن است ذرات ریسمانهای مرتعش باشند.
• در دهه 1970، Glashow، Nanopoulos و سایرین تلاش کردند که تا گروههای SU(3)، SU(2) و U(1) را درون یک گروه تبدیلات متقارن بزرگتر جای دهند که بتوانند عالم را از ابتدا به کمک نمایشهایی از یک گروه تکی تقارنی توصیف کنند. (هنگامی که تقارن شکسته میشود، پیچیدگیها ظاهر میشوند). بهترین کاندید برای این نظریه بزرگ واحد، گروه تقارنی است که SU(5) نامیده میشود. اما آزمایشات به سرعت این گروه را رد کردند.
• بدین ترتیب محققان به نظریه ریسمان امیدوار شدند: در این ایده دانشمندان عقیده دارند که اگر ذرات را به اندازه کافی بزرگنمایی کنید، نه به نقاط بلکه به رشتههای مرتعشِ یکبعدی میرسیم. در این نظریه میتوان شش بعد فضایی اضافی را مشاهده کرد. همانطور که میدانیم در هر نقطه میتوان چهار بعد داشت. اما وجود ریسمانهای مرتعش، خصوصیات جهان میکروسکوپی را دچار تغییر میکند. در این صورت تقارنهای ذاتی همانند رنگ، معنای فیزیکی بدست میآورند:
• در تصویری که نظریه ریسمان ارائه میدهد، این خصوصیات تبدیل به ابعاد کوچک چرخشی میشوند – همانطور که اسپین چرخش در ابعاد بزرگ را به نمایش میگذارد. Nanopoulos میگوید: هندسه به ما تقارنها و تقارن به ما ذره را میدهد و بدین ترتیب همه چیز به دنبال هم میآیند.
• با اینحال، اگر هر ریسمان یا ابعاد اضافی وجود داشته باشد، آنها بسیار کوچک هستند و نمیتوانند به صورت آزمایشگاهی شناسایی شوند. در غیاب ریسمانها، ایدههای دیگری شکوفا میشوند. طی دهه گذشته، دو ایده درخشان در ذهن فیزیکدانان معاصر ظهور کرده است. این دو ایده هر دو تصویر ذرات را در ذهن تازه میکنند.
📌@higgs_field
〰
Chapter ⁵
By NATALIE WOLCHOVER
🔺ممکن است ذرات ریسمانهای مرتعش باشند.
• در دهه 1970، Glashow، Nanopoulos و سایرین تلاش کردند که تا گروههای SU(3)، SU(2) و U(1) را درون یک گروه تبدیلات متقارن بزرگتر جای دهند که بتوانند عالم را از ابتدا به کمک نمایشهایی از یک گروه تکی تقارنی توصیف کنند. (هنگامی که تقارن شکسته میشود، پیچیدگیها ظاهر میشوند). بهترین کاندید برای این نظریه بزرگ واحد، گروه تقارنی است که SU(5) نامیده میشود. اما آزمایشات به سرعت این گروه را رد کردند.
• بدین ترتیب محققان به نظریه ریسمان امیدوار شدند: در این ایده دانشمندان عقیده دارند که اگر ذرات را به اندازه کافی بزرگنمایی کنید، نه به نقاط بلکه به رشتههای مرتعشِ یکبعدی میرسیم. در این نظریه میتوان شش بعد فضایی اضافی را مشاهده کرد. همانطور که میدانیم در هر نقطه میتوان چهار بعد داشت. اما وجود ریسمانهای مرتعش، خصوصیات جهان میکروسکوپی را دچار تغییر میکند. در این صورت تقارنهای ذاتی همانند رنگ، معنای فیزیکی بدست میآورند:
• در تصویری که نظریه ریسمان ارائه میدهد، این خصوصیات تبدیل به ابعاد کوچک چرخشی میشوند – همانطور که اسپین چرخش در ابعاد بزرگ را به نمایش میگذارد. Nanopoulos میگوید: هندسه به ما تقارنها و تقارن به ما ذره را میدهد و بدین ترتیب همه چیز به دنبال هم میآیند.
• با اینحال، اگر هر ریسمان یا ابعاد اضافی وجود داشته باشد، آنها بسیار کوچک هستند و نمیتوانند به صورت آزمایشگاهی شناسایی شوند. در غیاب ریسمانها، ایدههای دیگری شکوفا میشوند. طی دهه گذشته، دو ایده درخشان در ذهن فیزیکدانان معاصر ظهور کرده است. این دو ایده هر دو تصویر ذرات را در ذهن تازه میکنند.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
📌 what is space time , really ?
Stephen wolfram
Chapter ⁵
🔺زمان چیست ؟
در دهه 1800، فضا و زمان وجود داشت. هر دو با مختصات توصیف شدند و در برخی فرمالیسم های ریاضی، ارتباطاتی در هر دو ظاهر شد . اما هیچ تصوری مبنی بر اینکه مکان و زمان یک چیز واحد باشند وجود نداشت .
اما پس از آن ، نظریه نسبیت خاص انیشتین آمد - و دانشمندان شروع به صحبت در مورد "فضا-زمان" کردند، که در آن فضا و زمان به نوعی جنبه های یک چیز واحد هستند.
از فرمالیسم نسبیت خاص ، معانی متفاوتی میتوان استنباط کرد . برای مثال، سفر با سرعت متفاوت مانند مانند چرخش در فضازمان 4 بعدی است .
و برای حدود یک قرن اخیر، فیزیک فقط فرض کرده است که فضا-زمان یک چیز است، و مکان و زمان به هیچ وجه تفاوتی بنیادین با هم ندارند.
جابجایی در فضا زمان ، چگونه در چارچوب مدل شبکهای از فضا کار میکند؟ مطمئناً می توان شبکه های 4 بعدی ساخت که در آن زمان دقیقاً مانند فضا کار می کند. و بعد فقط باید گفت که تاریخ جهان با یک شبکه فضا-زمان خاص (یا خانواده شبکه ها) متناظر است .
اینکه کدام شبکه است باید با نوعی محدودیت تعیین شود: جهان ما موجودی ست که فلان خاصیت را دارد یا در واقع معادله فلان را برآورده می کند.
اما بسیار نا امید کننده به نظر میرسد: که به ما نمیگوید جهان چگونه رفتار میکند، فقط میگوید که اگر رفتار به این شکل باشد، پس میتواند جهان باشد.
و برای مثال در اندیشیدن به برنامه ها، فضا و زمان بسیار متفاوت رفتار می کنند. مثلا، در یک اتومات سلولی، سلولها در فضا قرار میگیرند، اما رفتار سیستم طی مراحلی در زمان رخ میدهد.
اما نکته اینجاست: فقط به این دلیل که دانشمندان قوانین زیربنایی فضا و زمان را بسیار متفاوت ارزیابی میکنند، به این معنا نیست که در مقیاس بزرگ نمیتوانند به طور مؤثر رفتار مشابهی داشته باشند، درست مانند فیزیک فعلی.
📌@higgs_field
〰
Stephen wolfram
Chapter ⁵
🔺زمان چیست ؟
در دهه 1800، فضا و زمان وجود داشت. هر دو با مختصات توصیف شدند و در برخی فرمالیسم های ریاضی، ارتباطاتی در هر دو ظاهر شد . اما هیچ تصوری مبنی بر اینکه مکان و زمان یک چیز واحد باشند وجود نداشت .
اما پس از آن ، نظریه نسبیت خاص انیشتین آمد - و دانشمندان شروع به صحبت در مورد "فضا-زمان" کردند، که در آن فضا و زمان به نوعی جنبه های یک چیز واحد هستند.
از فرمالیسم نسبیت خاص ، معانی متفاوتی میتوان استنباط کرد . برای مثال، سفر با سرعت متفاوت مانند مانند چرخش در فضازمان 4 بعدی است .
و برای حدود یک قرن اخیر، فیزیک فقط فرض کرده است که فضا-زمان یک چیز است، و مکان و زمان به هیچ وجه تفاوتی بنیادین با هم ندارند.
جابجایی در فضا زمان ، چگونه در چارچوب مدل شبکهای از فضا کار میکند؟ مطمئناً می توان شبکه های 4 بعدی ساخت که در آن زمان دقیقاً مانند فضا کار می کند. و بعد فقط باید گفت که تاریخ جهان با یک شبکه فضا-زمان خاص (یا خانواده شبکه ها) متناظر است .
اینکه کدام شبکه است باید با نوعی محدودیت تعیین شود: جهان ما موجودی ست که فلان خاصیت را دارد یا در واقع معادله فلان را برآورده می کند.
اما بسیار نا امید کننده به نظر میرسد: که به ما نمیگوید جهان چگونه رفتار میکند، فقط میگوید که اگر رفتار به این شکل باشد، پس میتواند جهان باشد.
و برای مثال در اندیشیدن به برنامه ها، فضا و زمان بسیار متفاوت رفتار می کنند. مثلا، در یک اتومات سلولی، سلولها در فضا قرار میگیرند، اما رفتار سیستم طی مراحلی در زمان رخ میدهد.
اما نکته اینجاست: فقط به این دلیل که دانشمندان قوانین زیربنایی فضا و زمان را بسیار متفاوت ارزیابی میکنند، به این معنا نیست که در مقیاس بزرگ نمیتوانند به طور مؤثر رفتار مشابهی داشته باشند، درست مانند فیزیک فعلی.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
👍1
〰
🔺I’ve learned how to live without knowing. I don’t have to be sure I’m succeeding, as I said before about science, I think my life is fuller because I realize that I don’t know what I’m doing. I’m delighted with the width of the world!
✓ یاد گرفته ام که چگونه بدون دانستن زندگی کنم. لازم نیست مطمئن باشم که موفق می شوم، همانطور که قبلاً در مورد علم گفتم، فکر می کنم زندگی من کامل تر است زیرا متوجه می شوم که نمی دانم چه می کنم. من از گستردگی جهان مشعوف و شادمانم !
–feynman, Omni interview, February 1979
📌@higgs_field
〰
🔺I’ve learned how to live without knowing. I don’t have to be sure I’m succeeding, as I said before about science, I think my life is fuller because I realize that I don’t know what I’m doing. I’m delighted with the width of the world!
✓ یاد گرفته ام که چگونه بدون دانستن زندگی کنم. لازم نیست مطمئن باشم که موفق می شوم، همانطور که قبلاً در مورد علم گفتم، فکر می کنم زندگی من کامل تر است زیرا متوجه می شوم که نمی دانم چه می کنم. من از گستردگی جهان مشعوف و شادمانم !
–feynman, Omni interview, February 1979
📌@higgs_field
〰
📌ضرب داخلی ، فضای هیلبرت ، اعداد مختلط ⁵
• در ادامه مبحث اعداد مختلط ضرب داخلی برای اعداد مختلط که احتمالا سابقا در فضای اقلیدسی آنرا بیاد دارید را بصورت :
⟨z , y⟩= z y*
Z → z بردار
y* → بردار مکمل y
اکنون به توصیف فضای هیلبرت میپردازیم .
🔺 فضای هیلبرت: با توجه به توضیحات داده شده از اعداد مختلط تا ضرب داخلی ، «فضای هیلبرت» (Hilbert Space) که با نماد H نشان داده میشود، یک فضای ضرب داخلی روی مجموعه اعداد حقیقی یا مختلط است که نسبت به تابع فاصله ایجاد شده از ضرب داخلی، یک فضای متریک کامل (Complete Metric Space) نیز هست.
در تعریف فضای هیلبرت دو نکته مشخص است .
• اول آن که این فضا حاصل از یک فضای ضرب داخلی است
• دوم فضای هیلبرت یک فضای متریک کامل خواهد بود.
اگر ضرب داخلی بردار ها را بخاطر بیاورید :
X . Y = |x| |y| cosθ
که در آن θ زاویه بین دو بردار و |x| اندازه بردار است .
• در ادامه مبحث اعداد مختلط ضرب داخلی برای اعداد مختلط که احتمالا سابقا در فضای اقلیدسی آنرا بیاد دارید را بصورت :
⟨z , y⟩= z y*
Z → z بردار
y* → بردار مکمل y
اکنون به توصیف فضای هیلبرت میپردازیم .
🔺 فضای هیلبرت: با توجه به توضیحات داده شده از اعداد مختلط تا ضرب داخلی ، «فضای هیلبرت» (Hilbert Space) که با نماد H نشان داده میشود، یک فضای ضرب داخلی روی مجموعه اعداد حقیقی یا مختلط است که نسبت به تابع فاصله ایجاد شده از ضرب داخلی، یک فضای متریک کامل (Complete Metric Space) نیز هست.
در تعریف فضای هیلبرت دو نکته مشخص است .
• اول آن که این فضا حاصل از یک فضای ضرب داخلی است
• دوم فضای هیلبرت یک فضای متریک کامل خواهد بود.
اگر ضرب داخلی بردار ها را بخاطر بیاورید :
X . Y = |x| |y| cosθ
که در آن θ زاویه بین دو بردار و |x| اندازه بردار است .
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
📌 انسان کنونی در جریان فرگشت، چه زمانی از سایر جانوران جدا شد؟
ریچارد داوکینز پاسخ میدهد .
📌@higgs_field
〰
📌 انسان کنونی در جریان فرگشت، چه زمانی از سایر جانوران جدا شد؟
ریچارد داوکینز پاسخ میدهد .
📌@higgs_field
〰
📌مرگ، فیزیک و اندیشه آرزومند
• توسط جان هورگان - قسمت سوم
تسلی بخش ترین بخش فیزیک قانون پایستگی اطلاعات است. لئونارد ساسکیند، فیزیکدان، میگوید که پایستگی اطلاعات، زیربنای همه چیز است، از جمله فیزیک کلاسیک، ترمودینامیک، مکانیک کوانتومی، بقای انرژی، که فیزیکدانان برای صدها سال معتقد بودند. طبق قانون، هر اتفاقی که بیفتد، اثر خود را برای همیشه در کیهان باقی می گذارد. سالها پس از مرگ شما، پس از ناپدید شدن زمین و خورشید، هر لحظه از جزئیات زندگی شما به شکلی باقی خواهد ماند - البته شاید!
برگردیم به نظریههای چندجهانی، که تصریح میکنند جهان ما فقط یکی از انبوه جهان هاست. فیزیکدانان نظریههای چندجهانی مختلفی را با الهام از مکانیک کوانتومی، نظریه ریسمان و تورم ارائه کردهاند که یک نظریه فرضی درباره پیدایش کیهانی است. وجه اشتراک همه نظریه ها فقدان شواهد و یا حتی امید به شواهد است. پس چه چیزی باعث محبوبیت آنهاست ؟
حدس من این است: فیزیکدانان از مرگ جهان کوچک ما وحشت زده شده اند. آنچه متولد شده است باید بمیرد و طبق تئوری مهبانگ ، کیهان ما 14 میلیارد سال پیش متولد شده است و در زمان نامشخصی در آینده ای دور خواهد مرد. جهان های متعدد ، مانند خدا، ابدی اند. آغازی ندارند پایانی نخواهند داشت اگر جهان های متعدد را اطمینانبخش میدانید، شاید نباید نقد نظریههای چندجهانی multiverse را بخوانید.
🔺جنبه مثبت جبر determinism
جبرگرایی، به سبک فیزیک، فرض میکند که واقعیت کاملاً فیزیکی است. هر چیزی که اتفاق می افتد، از جمله انتخاب های ما، ناشی از نیروهای فیزیکی است، مانند فشار و کشیدن اجسام فیزیکی توسط گرانش ، علاوه بر این، هر لحظه حال با یک گذشته منحصر به فرد و یک آینده منحصر به فرد همراه است. من جبرگرایی را دوست ندارم، زیرا اراده آزاد را زیر و رو میکند و باعث میشود ما بپذیریم که همه چیز همانطور که باید باشد ، است .
اما من می توانم جنبه مثبت جبرگرایی را ببینم. جهان اغلب به طرز نگران کننده ای خارج از کنترل به نظر می رسد. ما این حس را داریم که هر لحظه ممکن است اتفاقات بدی در مقیاس کوچک و بزرگ رخ دهد. وقتی از خیابان عبور میکنید، ممکن است هنگامی که به مکانیک کوانتومی فکر کنید به شما بزند . ممکن است یک ابرنواختر در نزدیکی زمین را با تشعشعات کشنده منفجر شود. یک ویروس جهش یافته ممکن است به طور ناگهانی ظاهر شود و میلیونها نفر را بکشد.
ما شدیداً می خواهیم باور کنیم که در زیر ظاهر تصادفی ، شرایط توسط کسی یا چیزی تحت کنترل است. خدا، برای بسیاری از مردم، مدیر اجرایی سرسخت اما منصف است که این کمپانی کیهانی به ظاهر آشفته را اداره می کند. دیدن اوی مذکر /اوی مونث / یا آنها برای ما سخت است، اما اوی مذکر / مونث / آنان مطمئناً می دانند که اوی مذکر/اوی مونث /آنها چه می کنند.
اگر فرضیه خدا را غیرقابل قبول میدانید، شاید یک شکل افراطی از جبرگرایی، به نام ابرجبر super determinism ، به عنوان یک جایگزین عمل کند. ابرجبر تلاش می کند چندین ویژگی گیج کننده مکانیک کوانتومی، از جمله تصادفی بودن ظاهری رویدادهای کوانتومی و نقش کلیدی اندازه گیری را حذف کند. دو فیزیکدانی که من آنها را تحسین می کنم، سابین هوسنفلدر و جرارد تی هوفت، این نظریه را ترویج کرده اند.
بر اساس ابر جبرگرایی، جهان به طرز فاحشی از آینده ی ناشناخته دوری می کند و به آرامی، بدون انحراف، در امتداد مسیر سفت و سختی که در ابتدای زمان تعیین شده ، سر میخورد.
بهعنوان یک اراده گرای متعصب ، این دیدگاه را آرامشبخش نمیدانم، اما میدانم چرا دیگران ابر جبر را نمی پذیرند . اگر جبرگرایی درست باشد، هیچ کاری نمی توانید انجام دهید تا اوضاع را تغییر دهید، پس بنشینید و از سواری لذت ببرید. همه چیز همانطور که باید باشد ، هست .
یک اصل فیزیک که به سختی می توان مثبت در نظر گرفت ، قانون دوم ترمودینامیک است. حکم می کند که تمام انرژی مفید ستاره ها در جهان در نهایت از بین می رود و تبدیل به گرمای بی فایده می شود.( حتما بارها گزاره آنتروپی جهان رو به افزایش است را شنیده اید) ساختارهای شگفت انگیز و پیچیده ای که در اطراف خود می بینیم - ستارگان، سیارات، کلیساهای جامع، مساجد ، کنیسه ها ، بلوط ها، سنجاقک ها، انسان ها - ناپدید خواهند شد. جهان به سمت مرگ حرارتی فرو خواهد رفت، حالتی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
📌@higgs_field
〰
• توسط جان هورگان - قسمت سوم
تسلی بخش ترین بخش فیزیک قانون پایستگی اطلاعات است. لئونارد ساسکیند، فیزیکدان، میگوید که پایستگی اطلاعات، زیربنای همه چیز است، از جمله فیزیک کلاسیک، ترمودینامیک، مکانیک کوانتومی، بقای انرژی، که فیزیکدانان برای صدها سال معتقد بودند. طبق قانون، هر اتفاقی که بیفتد، اثر خود را برای همیشه در کیهان باقی می گذارد. سالها پس از مرگ شما، پس از ناپدید شدن زمین و خورشید، هر لحظه از جزئیات زندگی شما به شکلی باقی خواهد ماند - البته شاید!
برگردیم به نظریههای چندجهانی، که تصریح میکنند جهان ما فقط یکی از انبوه جهان هاست. فیزیکدانان نظریههای چندجهانی مختلفی را با الهام از مکانیک کوانتومی، نظریه ریسمان و تورم ارائه کردهاند که یک نظریه فرضی درباره پیدایش کیهانی است. وجه اشتراک همه نظریه ها فقدان شواهد و یا حتی امید به شواهد است. پس چه چیزی باعث محبوبیت آنهاست ؟
حدس من این است: فیزیکدانان از مرگ جهان کوچک ما وحشت زده شده اند. آنچه متولد شده است باید بمیرد و طبق تئوری مهبانگ ، کیهان ما 14 میلیارد سال پیش متولد شده است و در زمان نامشخصی در آینده ای دور خواهد مرد. جهان های متعدد ، مانند خدا، ابدی اند. آغازی ندارند پایانی نخواهند داشت اگر جهان های متعدد را اطمینانبخش میدانید، شاید نباید نقد نظریههای چندجهانی multiverse را بخوانید.
🔺جنبه مثبت جبر determinism
جبرگرایی، به سبک فیزیک، فرض میکند که واقعیت کاملاً فیزیکی است. هر چیزی که اتفاق می افتد، از جمله انتخاب های ما، ناشی از نیروهای فیزیکی است، مانند فشار و کشیدن اجسام فیزیکی توسط گرانش ، علاوه بر این، هر لحظه حال با یک گذشته منحصر به فرد و یک آینده منحصر به فرد همراه است. من جبرگرایی را دوست ندارم، زیرا اراده آزاد را زیر و رو میکند و باعث میشود ما بپذیریم که همه چیز همانطور که باید باشد ، است .
اما من می توانم جنبه مثبت جبرگرایی را ببینم. جهان اغلب به طرز نگران کننده ای خارج از کنترل به نظر می رسد. ما این حس را داریم که هر لحظه ممکن است اتفاقات بدی در مقیاس کوچک و بزرگ رخ دهد. وقتی از خیابان عبور میکنید، ممکن است هنگامی که به مکانیک کوانتومی فکر کنید به شما بزند . ممکن است یک ابرنواختر در نزدیکی زمین را با تشعشعات کشنده منفجر شود. یک ویروس جهش یافته ممکن است به طور ناگهانی ظاهر شود و میلیونها نفر را بکشد.
ما شدیداً می خواهیم باور کنیم که در زیر ظاهر تصادفی ، شرایط توسط کسی یا چیزی تحت کنترل است. خدا، برای بسیاری از مردم، مدیر اجرایی سرسخت اما منصف است که این کمپانی کیهانی به ظاهر آشفته را اداره می کند. دیدن اوی مذکر /اوی مونث / یا آنها برای ما سخت است، اما اوی مذکر / مونث / آنان مطمئناً می دانند که اوی مذکر/اوی مونث /آنها چه می کنند.
اگر فرضیه خدا را غیرقابل قبول میدانید، شاید یک شکل افراطی از جبرگرایی، به نام ابرجبر super determinism ، به عنوان یک جایگزین عمل کند. ابرجبر تلاش می کند چندین ویژگی گیج کننده مکانیک کوانتومی، از جمله تصادفی بودن ظاهری رویدادهای کوانتومی و نقش کلیدی اندازه گیری را حذف کند. دو فیزیکدانی که من آنها را تحسین می کنم، سابین هوسنفلدر و جرارد تی هوفت، این نظریه را ترویج کرده اند.
بر اساس ابر جبرگرایی، جهان به طرز فاحشی از آینده ی ناشناخته دوری می کند و به آرامی، بدون انحراف، در امتداد مسیر سفت و سختی که در ابتدای زمان تعیین شده ، سر میخورد.
بهعنوان یک اراده گرای متعصب ، این دیدگاه را آرامشبخش نمیدانم، اما میدانم چرا دیگران ابر جبر را نمی پذیرند . اگر جبرگرایی درست باشد، هیچ کاری نمی توانید انجام دهید تا اوضاع را تغییر دهید، پس بنشینید و از سواری لذت ببرید. همه چیز همانطور که باید باشد ، هست .
یک اصل فیزیک که به سختی می توان مثبت در نظر گرفت ، قانون دوم ترمودینامیک است. حکم می کند که تمام انرژی مفید ستاره ها در جهان در نهایت از بین می رود و تبدیل به گرمای بی فایده می شود.( حتما بارها گزاره آنتروپی جهان رو به افزایش است را شنیده اید) ساختارهای شگفت انگیز و پیچیده ای که در اطراف خود می بینیم - ستارگان، سیارات، کلیساهای جامع، مساجد ، کنیسه ها ، بلوط ها، سنجاقک ها، انسان ها - ناپدید خواهند شد. جهان به سمت مرگ حرارتی فرو خواهد رفت، حالتی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
❤1
Forwarded from physics
〰
📌What is space-time really?
Stefan wolfram
Chapter one
https://t.me/higgs_field/5422
Chapter 2
https://t.me/higgs_field/5491
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5523
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5532
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5553
📌What is space-time really?
Stefan wolfram
Chapter one
https://t.me/higgs_field/5422
Chapter 2
https://t.me/higgs_field/5491
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5523
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5532
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5553
Forwarded from physics
📌what is the particle?
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5501
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5508
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5537
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5546
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5552
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5501
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5508
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5537
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5546
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5552
Forwarded from physics
📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• جان هورگان
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5547
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5557
• جان هورگان
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5547
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5557
〰
📌The 11 Most Beautiful Mathematical Equations ⁸
🔺معادلات اویلر-لاگرانژ و قضیه نوتر
کرانمر از دانشگاه نیویورک گفت: "این معادلات بسیار انتزاعی اما به طرز شگفت انگیزی قدرتمند هستند." نکته جالب این است که این طرز تفکر در مورد فیزیک از چند انقلاب بزرگ در فیزیک مانند مکانیک کوانتومی، نسبیت و غیره جان سالم به در برده است.
در اینجا، L مخفف لاگرانژ است، که اندازهگیری انرژی در یک سیستم فیزیکی، مانند فنرها، اهرمها یا ذرات بنیادی است. کرانمر گفت: «حل این معادله به شما می گوید که سیستم با گذشت زمان چگونه تکامل می یابد.
نوتر تئوروم برگرفته از معادله لاگرانژ، قضیه نوتر نامیده میشود که به افتخار امی نوتر، ریاضیدان آلمانی قرن بیستم است. کرانمر گفت: «این قضیه واقعاً برای فیزیک و نقش تقارن اساسی است. "به طور غیررسمی، قضیه این است که اگر سیستم شما تقارن داشته باشد، این تقارن متناظر با قانون بقا و پایستگی است . به عنوان مثال، این ایده که قوانین بنیادی فیزیک امروز با فردا یکسان است (تقارن زمانی) دلالت بر پایستگی انرژی دارد. این ایده که قوانین فیزیک درون سیستمی با فضای بیرونی یکسان باشد، نشان میدهد که تکانه پایسته است . تقارن به دلیل تلاش های نوتر امروز در فیزیک مفهومی پرکاربرد و اکتیو است ».
📌@higgs_field
〰
📌The 11 Most Beautiful Mathematical Equations ⁸
🔺معادلات اویلر-لاگرانژ و قضیه نوتر
کرانمر از دانشگاه نیویورک گفت: "این معادلات بسیار انتزاعی اما به طرز شگفت انگیزی قدرتمند هستند." نکته جالب این است که این طرز تفکر در مورد فیزیک از چند انقلاب بزرگ در فیزیک مانند مکانیک کوانتومی، نسبیت و غیره جان سالم به در برده است.
در اینجا، L مخفف لاگرانژ است، که اندازهگیری انرژی در یک سیستم فیزیکی، مانند فنرها، اهرمها یا ذرات بنیادی است. کرانمر گفت: «حل این معادله به شما می گوید که سیستم با گذشت زمان چگونه تکامل می یابد.
نوتر تئوروم برگرفته از معادله لاگرانژ، قضیه نوتر نامیده میشود که به افتخار امی نوتر، ریاضیدان آلمانی قرن بیستم است. کرانمر گفت: «این قضیه واقعاً برای فیزیک و نقش تقارن اساسی است. "به طور غیررسمی، قضیه این است که اگر سیستم شما تقارن داشته باشد، این تقارن متناظر با قانون بقا و پایستگی است . به عنوان مثال، این ایده که قوانین بنیادی فیزیک امروز با فردا یکسان است (تقارن زمانی) دلالت بر پایستگی انرژی دارد. این ایده که قوانین فیزیک درون سیستمی با فضای بیرونی یکسان باشد، نشان میدهد که تکانه پایسته است . تقارن به دلیل تلاش های نوتر امروز در فیزیک مفهومی پرکاربرد و اکتیو است ».
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
🔺Scientists are making rapid progress in mapping neural connections within the brains of worms, flies, mice and even humans.
دانشمندان در نقشه برداری از ارتباطات عصبی در مغز کرم ها، مگس ها، موش ها و حتی انسان ها پیشرفت سریعی دارند.
با نقشه برداری فانکشنال اکتیویتی از روی داده های نورونی مگس، محققان دریافتند که این مدارهای نورونی جنبه های مهمی از توانایی حشره برای حرکت را کنترل می کنند.
https://www.quantamagazine.org/new-brain-maps-can-predict-behaviors-20211206/
* گام های کوچکی برای حل معمای آگاهی Consciousness
📌@higgs_field
〰
🔺Scientists are making rapid progress in mapping neural connections within the brains of worms, flies, mice and even humans.
دانشمندان در نقشه برداری از ارتباطات عصبی در مغز کرم ها، مگس ها، موش ها و حتی انسان ها پیشرفت سریعی دارند.
با نقشه برداری فانکشنال اکتیویتی از روی داده های نورونی مگس، محققان دریافتند که این مدارهای نورونی جنبه های مهمی از توانایی حشره برای حرکت را کنترل می کنند.
https://www.quantamagazine.org/new-brain-maps-can-predict-behaviors-20211206/
* گام های کوچکی برای حل معمای آگاهی Consciousness
📌@higgs_field
〰
📌 اصل عدم تعیین (قطعیت) uncertainty principle
🔺کودکی را تصور کنید که خواب است و شما میخواهید از خواب وی اطمینان حاصل کنید . سر زدن به کودک مستلزم باز کردن درب اتاق و روشن کردن چراغ و در نتیجه تغییر حالت کودک است ، در واقع در کلاسیک و کوانتوم اندازه گیری اختلالی به آزمایش اضافه می کند . در کلاسیک می توان این اختلال را کاهش داد اما درکوانتوم اختلالات هنگام اندازه گیری مهار ناپذیرند.
دو جنبه مهم در تحلیل هایزنبرگ مشهود است :
• مقدار اختلال را نمیتوان به کمتر از یک حد بنیادی کاهش داد .
• تصحیح اختلال محال است .
میکروسکوپ عدم قطعیت هایزنبرگ چنین تحلیل را تصویر می کند . این میکروسکوپ مربوط به تاباندن فوتون به الکترون مورد بررسی است تا مکان آن را تعیین کند. میکروسکوپ عدم قطعیت هایزنبرگ در اثر تاباندن نور به ذره (فوتون به الکترون ) فوتون به اطراف پراکنده scattering می کند. عدسی با قطر زاویه ای تتاθ فوتون های پراکنده را جمع آوری می کند .
به صورت کلاسیک رابط را میتوان به صورت زیر نشان داد :
Δx = λ/θ
در این میکروسکوپ فوتون فرودی در راستای ایکس x و فوتون پراکنده در راستای وایY منتشر می شود مولفه تکانه px تقریباً برابر است py اما دقیقاً برابر نیست .
چون نور پراکنده شده دقیقاً در راستای y منتشر نمی شود.
چنانچه در تصویر مشاهده می کنید نور پراکنده شده برابر با 2/θ± نسبت به محور y انتشار مییابد و سپس توسط عدسی جمع آوری می شود .
عدم قطعیت در مولفه x تکانه فوتون پراکنده برای زوایای کوچک θ عبارت است :
Δpx = pγ θ/2
این مقدار برابر با عدم قطعیت در تکانه متناظر ذره- الکترون بعد از پراکندگی است:
Δx Δpx = λ pγ/2
تاکنون تحلیل کاملا کلاسیکی است . با به کارگیری قوانین اپتیک موجی کلاسیک توانستیم رابطه ای را برای حاصلضرب عدم قطعیت های Δx Δp به دست آوریم .
بدیهی است هر آزمایش با تفکیک عالی به دنبال کمینه سازی این حاصل ضرب است .
روشن است از نظر کلاسیکی این حاصل ضرب را به دو طریق میتوان کمینه کرد با انتخاب فوتون با طول موج کوتاه یا فوتون با تکان های کوچک.
• بدیل اول انتخاب پرتوی گاما است .
• بدیل دوم کم شدن شدت پرتوها .
و چون تکانه الکترومغناطیسی کلاسیک متناسب با شدت نور است از این رو با به کار بردن طول موج کوتاه برای فوتون و شدت تابش کم دلخواه حاضر و عدم قطعیت مکان تکانه تا آنجا که دوست داریم کوچک میشود .
در فیزیک کلاسیک حد پایینی بنیادین برای حاصلضرب این عدم قطعیت وجود ندارد، مکانیک کوانتومی وضعیت را به طورکلی دگرگون میسازد و طبق مکانیک کوانتومی تکانه فوتون برابر :
Pγ= h/λ
با جایگذاری این رابطه در رابطه کلاسیکی :
Δx Δpx =h/ 2
که معروف به رابطه عدم قطعیت هایزنبرگ است ، بدست می آید. که با فرمول بندی دقیق تر رابطه زیر به دست می آید:
Δx Δpx ≥ ℏ/ 2
📌@higgs_field
〰
🔺کودکی را تصور کنید که خواب است و شما میخواهید از خواب وی اطمینان حاصل کنید . سر زدن به کودک مستلزم باز کردن درب اتاق و روشن کردن چراغ و در نتیجه تغییر حالت کودک است ، در واقع در کلاسیک و کوانتوم اندازه گیری اختلالی به آزمایش اضافه می کند . در کلاسیک می توان این اختلال را کاهش داد اما درکوانتوم اختلالات هنگام اندازه گیری مهار ناپذیرند.
دو جنبه مهم در تحلیل هایزنبرگ مشهود است :
• مقدار اختلال را نمیتوان به کمتر از یک حد بنیادی کاهش داد .
• تصحیح اختلال محال است .
میکروسکوپ عدم قطعیت هایزنبرگ چنین تحلیل را تصویر می کند . این میکروسکوپ مربوط به تاباندن فوتون به الکترون مورد بررسی است تا مکان آن را تعیین کند. میکروسکوپ عدم قطعیت هایزنبرگ در اثر تاباندن نور به ذره (فوتون به الکترون ) فوتون به اطراف پراکنده scattering می کند. عدسی با قطر زاویه ای تتاθ فوتون های پراکنده را جمع آوری می کند .
به صورت کلاسیک رابط را میتوان به صورت زیر نشان داد :
Δx = λ/θ
در این میکروسکوپ فوتون فرودی در راستای ایکس x و فوتون پراکنده در راستای وایY منتشر می شود مولفه تکانه px تقریباً برابر است py اما دقیقاً برابر نیست .
چون نور پراکنده شده دقیقاً در راستای y منتشر نمی شود.
چنانچه در تصویر مشاهده می کنید نور پراکنده شده برابر با 2/θ± نسبت به محور y انتشار مییابد و سپس توسط عدسی جمع آوری می شود .
عدم قطعیت در مولفه x تکانه فوتون پراکنده برای زوایای کوچک θ عبارت است :
Δpx = pγ θ/2
این مقدار برابر با عدم قطعیت در تکانه متناظر ذره- الکترون بعد از پراکندگی است:
Δx Δpx = λ pγ/2
تاکنون تحلیل کاملا کلاسیکی است . با به کارگیری قوانین اپتیک موجی کلاسیک توانستیم رابطه ای را برای حاصلضرب عدم قطعیت های Δx Δp به دست آوریم .
بدیهی است هر آزمایش با تفکیک عالی به دنبال کمینه سازی این حاصل ضرب است .
روشن است از نظر کلاسیکی این حاصل ضرب را به دو طریق میتوان کمینه کرد با انتخاب فوتون با طول موج کوتاه یا فوتون با تکان های کوچک.
• بدیل اول انتخاب پرتوی گاما است .
• بدیل دوم کم شدن شدت پرتوها .
و چون تکانه الکترومغناطیسی کلاسیک متناسب با شدت نور است از این رو با به کار بردن طول موج کوتاه برای فوتون و شدت تابش کم دلخواه حاضر و عدم قطعیت مکان تکانه تا آنجا که دوست داریم کوچک میشود .
در فیزیک کلاسیک حد پایینی بنیادین برای حاصلضرب این عدم قطعیت وجود ندارد، مکانیک کوانتومی وضعیت را به طورکلی دگرگون میسازد و طبق مکانیک کوانتومی تکانه فوتون برابر :
Pγ= h/λ
با جایگذاری این رابطه در رابطه کلاسیکی :
Δx Δpx =h/ 2
که معروف به رابطه عدم قطعیت هایزنبرگ است ، بدست می آید. که با فرمول بندی دقیق تر رابطه زیر به دست می آید:
Δx Δpx ≥ ℏ/ 2
📌@higgs_field
〰
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌اصل عدم قطعیت هایزنبرگ
#اصل_عدم_قطعیت تنها محدود به مکان و تکانه نیست بلکه همه مکمل های مزدوج را شامل می شود .
📌@phys_Q
#اصل_عدم_قطعیت تنها محدود به مکان و تکانه نیست بلکه همه مکمل های مزدوج را شامل می شود .
📌@phys_Q
جمع بندی - اصل عدم قطعیت ( تعیین )
✓ uncertainty principle
https://t.me/phys_Q/4412
https://t.me/phys_Q/5212
https://t.me/phys_Q/5425
https://t.me/phys_Q/5566
✓ Heisenberg
https://t.me/phys_Q/5215
✓ UP
https://t.me/phys_Q/5243
https://t.me/phys_Q/5351
✓ Quantum indeterministic & UP
https://t.me/phys_Q/5210
✓ how Heisenberg become uncertain
https://t.me/phys_Q/4409
✓ UP (Clip)
https://t.me/phys_Q/5567
✓ uncertainty principle
https://t.me/phys_Q/4412
https://t.me/phys_Q/5212
https://t.me/phys_Q/5425
https://t.me/phys_Q/5566
✓ Heisenberg
https://t.me/phys_Q/5215
✓ UP
https://t.me/phys_Q/5243
https://t.me/phys_Q/5351
✓ Quantum indeterministic & UP
https://t.me/phys_Q/5210
✓ how Heisenberg become uncertain
https://t.me/phys_Q/4409
✓ UP (Clip)
https://t.me/phys_Q/5567
.
• برای یک فیزیکیست ، لذت بردن از مناظر زیبای طبیعی مشروط به درک و فهم تعاملات و ساختار سیستمیک طبیعت است .
#Physics_Lover
📌@higgs_field
.
• برای یک فیزیکیست ، لذت بردن از مناظر زیبای طبیعی مشروط به درک و فهم تعاملات و ساختار سیستمیک طبیعت است .
#Physics_Lover
📌@higgs_field
.
❤1
📌The 11 Most Beautiful Mathematical Equations ⁹
🔺معادله Callan-Symanzik
مت استراسلر، فیزیکدان نظری از دانشگاه راتگرز، می گوید: «معادله کالان- سیمانزیک یک معادله اصول اولیه حیاتی از سال 1970 است که برای توصیف چگونگی شکست انتظارات ساده لوحانه در دنیای کوانتومی ضروری است.
این معادله کاربردهای متعددی دارد، از جمله به فیزیکدانان اجازه می دهد تا جرم و اندازه پروتون و نوترون را که هسته اتم ها را تشکیل می دهند، تخمین بزنند.
فیزیک پایه به ما می گوید که نیروی گرانش و نیروی الکتریکی بین دو جسم متناسب با عکس فاصله بین آنها مجذور است. در یک سطح ساده، همین امر در مورد نیروی هسته ای قوی که پروتون ها و نوترون ها را به یکدیگر متصل می کند تا هسته اتم ها را تشکیل دهد، و کوارک ها را به یکدیگر متصل می کند تا پروتون ها و نوترون ها را تشکیل دهند، صادق است. با این حال، نوسانات کوانتومی کوچک می تواند کمی وابستگی نیرو به فاصله را تغییر دهد، که عواقب چشمگیری برای نیروی هسته ای قوی دارد.»
استراسلر همچنین ادامه داد : "این رخداد از کاهش این نیرو در فواصل طولانی جلوگیری می کند و باعث می شود کوارک ها را به دام بیاندازد و آنها را برای تشکیل پروتون ها و نوترون های جهان ما ترکیب کند." کاری که معادله Callan-Symanzik انجام میدهد توضیح این است که این اثر چشمگیر با محاسبات دشوار زمانی اهمیت می یابد که [فاصله] تقریباً به اندازه یک پروتون است درین فاصله به اثرات ظریفتر اما قابل محاسبهتر که میتوان آن را اندازهگیری کرد ، می انجامد ."
📌@higgs_field
〰
🔺معادله Callan-Symanzik
مت استراسلر، فیزیکدان نظری از دانشگاه راتگرز، می گوید: «معادله کالان- سیمانزیک یک معادله اصول اولیه حیاتی از سال 1970 است که برای توصیف چگونگی شکست انتظارات ساده لوحانه در دنیای کوانتومی ضروری است.
این معادله کاربردهای متعددی دارد، از جمله به فیزیکدانان اجازه می دهد تا جرم و اندازه پروتون و نوترون را که هسته اتم ها را تشکیل می دهند، تخمین بزنند.
فیزیک پایه به ما می گوید که نیروی گرانش و نیروی الکتریکی بین دو جسم متناسب با عکس فاصله بین آنها مجذور است. در یک سطح ساده، همین امر در مورد نیروی هسته ای قوی که پروتون ها و نوترون ها را به یکدیگر متصل می کند تا هسته اتم ها را تشکیل دهد، و کوارک ها را به یکدیگر متصل می کند تا پروتون ها و نوترون ها را تشکیل دهند، صادق است. با این حال، نوسانات کوانتومی کوچک می تواند کمی وابستگی نیرو به فاصله را تغییر دهد، که عواقب چشمگیری برای نیروی هسته ای قوی دارد.»
استراسلر همچنین ادامه داد : "این رخداد از کاهش این نیرو در فواصل طولانی جلوگیری می کند و باعث می شود کوارک ها را به دام بیاندازد و آنها را برای تشکیل پروتون ها و نوترون های جهان ما ترکیب کند." کاری که معادله Callan-Symanzik انجام میدهد توضیح این است که این اثر چشمگیر با محاسبات دشوار زمانی اهمیت می یابد که [فاصله] تقریباً به اندازه یک پروتون است درین فاصله به اثرات ظریفتر اما قابل محاسبهتر که میتوان آن را اندازهگیری کرد ، می انجامد ."
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
🔺۲ سال پیش در چنین روزهایی تمام شبکه های تلویزیونی چین، ضمن هشدار به فریب خوردگان، بطور هماهنگ و با متنی مشابه اعلام کردند ۸ نفر که شایعاتی در مورد بیماری ناشناخته ای را پخش کرده بودند، تنبیه شدهاند!!!!
نخستین بار پزشکی بنام دکتر لی ونلیانگ به همکارانش هشدار داد که هفت نفر در ووهان به نوع ناشناخته ای از ویروس کرونا مبتلا شدهاند. پیام او، قبل از هرگونه گزارش رسمی، در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد. بعد از آن دکتر لی ونلیانگ به دلیل آنچه شایعه پراکنی گفته شد، توبیخ شد. او بعدا در مصاحبه ای پیش از مرگش گفته بود، شاید اگر در آن زمان همه به حرفش توجه میکردند، بیماری شیوع پیدا نمیکرد.
بعد از آن، کمیسون بهداشت ووهان، با یک اعلام فوری، مواردی از یک نومونی ناشناخته را در یک بازار غذاهای دریایی گزارش کرد و این اولین کلمات رسمی در مورد بیماری کووید-۱۹ بود .
📌@higgs_field
〰
🔺۲ سال پیش در چنین روزهایی تمام شبکه های تلویزیونی چین، ضمن هشدار به فریب خوردگان، بطور هماهنگ و با متنی مشابه اعلام کردند ۸ نفر که شایعاتی در مورد بیماری ناشناخته ای را پخش کرده بودند، تنبیه شدهاند!!!!
نخستین بار پزشکی بنام دکتر لی ونلیانگ به همکارانش هشدار داد که هفت نفر در ووهان به نوع ناشناخته ای از ویروس کرونا مبتلا شدهاند. پیام او، قبل از هرگونه گزارش رسمی، در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد. بعد از آن دکتر لی ونلیانگ به دلیل آنچه شایعه پراکنی گفته شد، توبیخ شد. او بعدا در مصاحبه ای پیش از مرگش گفته بود، شاید اگر در آن زمان همه به حرفش توجه میکردند، بیماری شیوع پیدا نمیکرد.
بعد از آن، کمیسون بهداشت ووهان، با یک اعلام فوری، مواردی از یک نومونی ناشناخته را در یک بازار غذاهای دریایی گزارش کرد و این اولین کلمات رسمی در مورد بیماری کووید-۱۹ بود .
📌@higgs_field
〰
📌مرگ، فیزیک و اندیشه آرزومند
• توسط جان هورگان - قسمت چهارم و پایانی
🔺فیزیکدانان باهوش راههایی را تصور کردهاند که میتوانیم از این سرنوشت شوم فرار کنیم، اما پیشنهادات آنها از فرضیه بهشت قابل قبولتر به نظر نمیرسد.
اما هیچ یک از فرضیه های فیزیک را چندان دلگرم کننده نمی بینم . کاش خلاف این بود ، اخیراً به دلیل کهولت سن و وضعیت نامطمئن جهان، در فکر مرگ ، خویش را تسلی میدهم . من یک نویسنده و پدر هستم، بنابراین در مورد مردمی که بعد از رفتنم کتابهایم را میخوانند خیالپردازی میکنم، و تصور میکنم پسر و دخترم خوب زندگی کنند، زندگیشان راضیکننده باشد و احتمالاً بچههایی داشته باشند. این رویاها برای ادامه تمدن الزامی است، بنابراین خود را متقاعد میکنم که تمدن، علیرغم نقصهای آشکارش، بسیار خوب است و بهتر میشود. این چنین وحشتم را مدیریت می کنم .
در دو کتاب اخیرم به مفاهیم فلسفی و معنوی علم می پردازم: توجه کنید: جنسیت، مرگ، و علم و مشکلات ذهن و بدن: علم، ذهنیت و اینکه ما واقعاً چه کسی هستیم.
این یک مقاله نظر و تحلیل است. دیدگاههای بیان شده توسط نویسنده یا نویسندگان لزوماً دیدگاههای علمی( آمریکایی) نیست.
📌@higgs_field
〰
• توسط جان هورگان - قسمت چهارم و پایانی
🔺فیزیکدانان باهوش راههایی را تصور کردهاند که میتوانیم از این سرنوشت شوم فرار کنیم، اما پیشنهادات آنها از فرضیه بهشت قابل قبولتر به نظر نمیرسد.
اما هیچ یک از فرضیه های فیزیک را چندان دلگرم کننده نمی بینم . کاش خلاف این بود ، اخیراً به دلیل کهولت سن و وضعیت نامطمئن جهان، در فکر مرگ ، خویش را تسلی میدهم . من یک نویسنده و پدر هستم، بنابراین در مورد مردمی که بعد از رفتنم کتابهایم را میخوانند خیالپردازی میکنم، و تصور میکنم پسر و دخترم خوب زندگی کنند، زندگیشان راضیکننده باشد و احتمالاً بچههایی داشته باشند. این رویاها برای ادامه تمدن الزامی است، بنابراین خود را متقاعد میکنم که تمدن، علیرغم نقصهای آشکارش، بسیار خوب است و بهتر میشود. این چنین وحشتم را مدیریت می کنم .
در دو کتاب اخیرم به مفاهیم فلسفی و معنوی علم می پردازم: توجه کنید: جنسیت، مرگ، و علم و مشکلات ذهن و بدن: علم، ذهنیت و اینکه ما واقعاً چه کسی هستیم.
این یک مقاله نظر و تحلیل است. دیدگاههای بیان شده توسط نویسنده یا نویسندگان لزوماً دیدگاههای علمی( آمریکایی) نیست.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
Forwarded from physics
📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• جان هورگان
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5547
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5557
Final chapter ⁴
https://t.me/higgs_group/34003
• جان هورگان
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5547
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5557
Final chapter ⁴
https://t.me/higgs_group/34003
📌 Determinism , Causality , UP
• تصور کنید دوست تان در روز و ساعت مشخص در چه مکانی است ؟ یا می دانید یا نمی دانید .
اگر ندانید دچار چیزی هستید که در فیزیک جهل کلاسیکی نام دارد ، دوست شما در این ساعت قطعا در مکان مشخصی است اما شما نسبت به این مکان دچار جهل اید .
در پندار کلاسیکی بنا به نظر قدما علیت و موجبیت جاری ست ، تقریر علیت را سابق از آکویناس آوردیم که مبحث فلسفی است و از حوصله ی گفتمان فیزیک خارج است اما بصورت چکیده باید گفت فیلسوفان موخر در علیت سنتی تردید کرده اند علیّتی که برخی از شرایط آن - هر معلولی را علتی ست - علت موجب معلول است - داشتن تقدم زمانی علت نسبت به معلول ، هستند .
• هر چند فلاسفه در علیّت دچار تفارق آرا فلاسفه شده است در اینکه علت یا سلسله علل موجب معلول شده باشد ، شکی نمی رود - به همین جهت کلاسیک را علّی و موجبیت گرا می دانیم و البته ذکر این تذکر که ما درباره اصل طبیعه بحث می کنیم و نه مابعدالطبیعه ..!
جهل کلاسیکی حالت نامطمئن از بودن چیز هاست . اما عدم قطعیت کوانتومی متفاوت از جهل کلاسیکی است .
دیگر ذرات کوانتومی معین صاحب مسیر حرکت نیستند و همزمان قادرند از چند شکاف عبور کنند و با خود تداخل کنند. حتی یک ذره میتواند از چند گان الکترونی یا لیزر شلیک شود .
این بخش از نظریه کوانتوم قابل درک نبوده و به همین دلیل دو دیدگاه در ابتدای کوانتوم مطرح گردید .
- دیدگاه نخست که بور آنرا رهبری می کرد ، این خصوصیت را برتری کوانتوم می دانست .
- دیدگاه دیگر که به انیشتین تعلق داشت مدعی ناقص بودن نظریه کوانتوم بود .
این کشمکش حتی به اصل عدم قطعیت تسری یافت ، بور و هایزنبرگ علیت و تعیین گرایی را فرو ریخته می دیدند و انیشتین اینرا بخشی از نقص نظریه ناقص کوانتوم می دانست .
• پیر سیمون لاپلاس در سال ۱۸۱۲ در تبییّن موجبیت بیان کرده است که ، عقل می تواند به مکان تمام آبجکت هایی که عالم را تشکیل داده اند پی ببرد زیرا فیزیک کلاسیک اصل جبریت مطلق را فرا گرفته است . وی استدلال کرد حالت کنونی جهان طی زنجیره بی چون و چرایی از رخداد های علّی از گذشته به آینده در جریان قرار دارد .
در پس این گفته علیت قد برافراشته است . عالم را تابع قوانینی معرفی می کند که با دانستن این قوانین و گذشته می توان آینده را پیش بینی کرد . چنین تفکری جهانی عینی و علّی را پذیرفته که در برابر چشمان ما بصورت عینی و قابل مشاهده قرار گرفته است .
پیدایش مکانیک کوانتومی موجبیت را زیر سوال کشید. بنا به تفکر موجبیتی با دانستن مکان و دیگر ویژگی های ذره می توانیم مکان آتی ذره را محاسبه کنیم ، این چیزی بود که در مکانیک کوانتومی قابل قبول نبود ، اصل عدم قطعیت دقت ما را به طرز دهشتناکی کاهش می داد و هنگامی که بنا به فرمالیسم خطای یکی از متغیر های مزدوج به صفر میل میدادیم دیگری به بینهایت میل می کرد و این خواب خوش کلاسیکی را برآشفت .
هیزنبرگ در سال ۱۹۲۷ نوشت :
با بکار گیری دقیق قانون علیت اگر حال را عینا بشناسیم میتوانیم آینده را دقیقا پیشگویی کنیم ، این نتیجه نیست و تنها پیش فرضی نادرست است . در واقع حال را نمیتوانیم کاملا شناسایی کنیم .
اکنون که سالها از تلاش های هایزنبرگ می گذرد گروهی این تفاسیر را افراط گرایانه می دانند و علیت را دگر باره تعریف کرده اند تا با مکانیک کوانتومی همسو باشد ، اما دیدگاه منتقدین این گروه به بستر زاینده علیت اشاره دارد که فلسفه ی ارسطویی و افلاتونی است ، برهه ای که علم متدیک موجودیت نداشت . همچنین بنا به تقریرات توماس آکویناس نمی توان در قلمرو کوانتوم بدنبال علیت گشت . بنابر این دیدگاه الزامی بر سازگار سازی کوانتوم با دانش باستانی نداریم و کوانتوم را آنطور که هست مطالعه کنیم و مهمتر اینکه هر چند کوانتوم و کلاسیک دو روی یک سکه و توصیف کننده عالمی واحد اند، اما دو قلمروی مجزا با پدیده های مجزایی هستند که در قلمرویی غیر از خودشان قابل رهگیری نیستند .
بنا بر فیزیک کلاسیک الکترونی که در مدار خود می چرخد مداوم تابش فوتونی (موج الکترومغناطیسی ) خواهد داشت و انرژی از دست داده و در مسیری مارپیچی به سمت هسته خواهد رفت و در نهایت در نوکلئون فروخواهد افتاد , البته بار ناهمنام الکترون و پروتون بی تاثیر نخواهد بود . درین وصفیه کلاسیک به بن بست فرو افتاده و ناتوان از توضیح رفتار الکترون در مدار اتمی است.
بنا بر اصل عدم قطعیت هنگامی که الکترون در میل به نوکلئون محدودیت مکانی را تجربه می کند x∆ به مقدار صفر میل می کند و در نتیجه p∆ به بی نهایت میل کرده و باعث شده الکترون با این افزایش تکانه از هسته بگریزد .
نارسایی دیگر مربوط به اندازه اتم هاست، معمولا شعاع حقیقی اتم ها تا چند برابر بیشتر از شعاع محاسبه شده در مدل بور است ، عدم قطعیت تا توصیف اندازه واقعی شعاع اتمی پیش رفته است .
📌https://t.me/higgs_field/5566
〰
• تصور کنید دوست تان در روز و ساعت مشخص در چه مکانی است ؟ یا می دانید یا نمی دانید .
اگر ندانید دچار چیزی هستید که در فیزیک جهل کلاسیکی نام دارد ، دوست شما در این ساعت قطعا در مکان مشخصی است اما شما نسبت به این مکان دچار جهل اید .
در پندار کلاسیکی بنا به نظر قدما علیت و موجبیت جاری ست ، تقریر علیت را سابق از آکویناس آوردیم که مبحث فلسفی است و از حوصله ی گفتمان فیزیک خارج است اما بصورت چکیده باید گفت فیلسوفان موخر در علیت سنتی تردید کرده اند علیّتی که برخی از شرایط آن - هر معلولی را علتی ست - علت موجب معلول است - داشتن تقدم زمانی علت نسبت به معلول ، هستند .
• هر چند فلاسفه در علیّت دچار تفارق آرا فلاسفه شده است در اینکه علت یا سلسله علل موجب معلول شده باشد ، شکی نمی رود - به همین جهت کلاسیک را علّی و موجبیت گرا می دانیم و البته ذکر این تذکر که ما درباره اصل طبیعه بحث می کنیم و نه مابعدالطبیعه ..!
جهل کلاسیکی حالت نامطمئن از بودن چیز هاست . اما عدم قطعیت کوانتومی متفاوت از جهل کلاسیکی است .
دیگر ذرات کوانتومی معین صاحب مسیر حرکت نیستند و همزمان قادرند از چند شکاف عبور کنند و با خود تداخل کنند. حتی یک ذره میتواند از چند گان الکترونی یا لیزر شلیک شود .
این بخش از نظریه کوانتوم قابل درک نبوده و به همین دلیل دو دیدگاه در ابتدای کوانتوم مطرح گردید .
- دیدگاه نخست که بور آنرا رهبری می کرد ، این خصوصیت را برتری کوانتوم می دانست .
- دیدگاه دیگر که به انیشتین تعلق داشت مدعی ناقص بودن نظریه کوانتوم بود .
این کشمکش حتی به اصل عدم قطعیت تسری یافت ، بور و هایزنبرگ علیت و تعیین گرایی را فرو ریخته می دیدند و انیشتین اینرا بخشی از نقص نظریه ناقص کوانتوم می دانست .
• پیر سیمون لاپلاس در سال ۱۸۱۲ در تبییّن موجبیت بیان کرده است که ، عقل می تواند به مکان تمام آبجکت هایی که عالم را تشکیل داده اند پی ببرد زیرا فیزیک کلاسیک اصل جبریت مطلق را فرا گرفته است . وی استدلال کرد حالت کنونی جهان طی زنجیره بی چون و چرایی از رخداد های علّی از گذشته به آینده در جریان قرار دارد .
در پس این گفته علیت قد برافراشته است . عالم را تابع قوانینی معرفی می کند که با دانستن این قوانین و گذشته می توان آینده را پیش بینی کرد . چنین تفکری جهانی عینی و علّی را پذیرفته که در برابر چشمان ما بصورت عینی و قابل مشاهده قرار گرفته است .
پیدایش مکانیک کوانتومی موجبیت را زیر سوال کشید. بنا به تفکر موجبیتی با دانستن مکان و دیگر ویژگی های ذره می توانیم مکان آتی ذره را محاسبه کنیم ، این چیزی بود که در مکانیک کوانتومی قابل قبول نبود ، اصل عدم قطعیت دقت ما را به طرز دهشتناکی کاهش می داد و هنگامی که بنا به فرمالیسم خطای یکی از متغیر های مزدوج به صفر میل میدادیم دیگری به بینهایت میل می کرد و این خواب خوش کلاسیکی را برآشفت .
هیزنبرگ در سال ۱۹۲۷ نوشت :
با بکار گیری دقیق قانون علیت اگر حال را عینا بشناسیم میتوانیم آینده را دقیقا پیشگویی کنیم ، این نتیجه نیست و تنها پیش فرضی نادرست است . در واقع حال را نمیتوانیم کاملا شناسایی کنیم .
اکنون که سالها از تلاش های هایزنبرگ می گذرد گروهی این تفاسیر را افراط گرایانه می دانند و علیت را دگر باره تعریف کرده اند تا با مکانیک کوانتومی همسو باشد ، اما دیدگاه منتقدین این گروه به بستر زاینده علیت اشاره دارد که فلسفه ی ارسطویی و افلاتونی است ، برهه ای که علم متدیک موجودیت نداشت . همچنین بنا به تقریرات توماس آکویناس نمی توان در قلمرو کوانتوم بدنبال علیت گشت . بنابر این دیدگاه الزامی بر سازگار سازی کوانتوم با دانش باستانی نداریم و کوانتوم را آنطور که هست مطالعه کنیم و مهمتر اینکه هر چند کوانتوم و کلاسیک دو روی یک سکه و توصیف کننده عالمی واحد اند، اما دو قلمروی مجزا با پدیده های مجزایی هستند که در قلمرویی غیر از خودشان قابل رهگیری نیستند .
بنا بر فیزیک کلاسیک الکترونی که در مدار خود می چرخد مداوم تابش فوتونی (موج الکترومغناطیسی ) خواهد داشت و انرژی از دست داده و در مسیری مارپیچی به سمت هسته خواهد رفت و در نهایت در نوکلئون فروخواهد افتاد , البته بار ناهمنام الکترون و پروتون بی تاثیر نخواهد بود . درین وصفیه کلاسیک به بن بست فرو افتاده و ناتوان از توضیح رفتار الکترون در مدار اتمی است.
بنا بر اصل عدم قطعیت هنگامی که الکترون در میل به نوکلئون محدودیت مکانی را تجربه می کند x∆ به مقدار صفر میل می کند و در نتیجه p∆ به بی نهایت میل کرده و باعث شده الکترون با این افزایش تکانه از هسته بگریزد .
نارسایی دیگر مربوط به اندازه اتم هاست، معمولا شعاع حقیقی اتم ها تا چند برابر بیشتر از شعاع محاسبه شده در مدل بور است ، عدم قطعیت تا توصیف اندازه واقعی شعاع اتمی پیش رفته است .
📌https://t.me/higgs_field/5566
〰
Telegram
📎
👍4👎1