📌what is the particle?
Chapter ³
By NATALIE WOLCHOVER
🔺یک ذره حالتی از گروه است که غیرقابل تقلیل است.
• مارک فون رامسدونگ Mark Van Raamsdonk روزی از شروع کلاسهای خود در دوره تحصیلات تکمیلی در دانشگاه پرینستون را به یاد میآورد که در اولین جلسه درس نظریه میدان کوانتومی، استاد پس از ورود به کلاس پرسید: ذره چیست؟
و یکی از دانشجویان در پاسخ به این سوال گفت: حالتی غیرقابل تقلیل از گروه پوانکاره.
• استاد با دریافت چنین پاسخ عمیقی، بدون هیچ توضیح اضافهای به سراغ درس رفت. Mark Van Raamsdonk در ادامه میگوید: در طول این درس حتی یک کلمه هم یاد نگرفتم. او اکنون یک فیزیکدان نظری در دانشگاه بریتیش کلمبیا است.
پاسخی که دانشجو به سوال استاد داده بود، یعنی نمایشی از گروههای تقارنی، پاسخی است که افراد دارای مطالعه در این زمینه، میتوانند ارائه دهند.
برای مثال یک مثلث متساوی الاضلاع را در نظر بگیرید. چرخش آن با زوایای 120 یا 240 درجه، منعکس کردن آن در امتداد یک خط از هر گوشه، یا از نقطه میانی درون مثلث، هیچ تغییری در آن ایجاد نمیکند. دستهای از تقارنها وجود دارند که تعریف میدان را بیان میکنند. گروهها را میتوان به کمک مجموعهای از ماتریسها در ریاضی بیان کرد –آرایهای از اعداد که وقتی در مختصات مثلث ضرب میشوند، نتایج مشابه را برمیگردانند. چنین مجموعهای از ماتریسها نمایشی از یک گروه متقارن است.
• به طور مشابه، الکترونها، فوتونها و سایر ذرات بنیادی نیز اجسامی هستند که در صورت اعمال عملیاتی خاص، ثابت و بدون تغییر باقی میمانند. به عبارت دیگر ذرات نمودهایی از گروه پوانکاره هستند: گروهی از 10 روش مختلف که در فضا-زمان پیوسته جابجا میشوند. اجسام میتوانند در راستای فضایی سه بعدی حرکت کنند و یا در زمان جابجایی داشته باشند. همچنین میتوانند در سه جهت بچرخند و یا در هر کدام از این جهتها، خیز (boost) داشته باشند. در سال 1939، ریاضی فیزیکدان مشهور Eugene Wigner، ذره را جسمی ساده توصیف کرد که میتواند تغییر مکان دهد، بچرخد و یا بخیزد.
• او دریافت جسمی که میتواند تحت این ده تبدیل پوانکاره تغییر شکل دهد، مجموعه حداقلی از ویژگیهای مشخصی وجود دارد که میتوان چنین ویژگیهایی را به ذره اطلاق کرد. یکی از این ویژگیها انرژی است. به بیان دقیق، انرژی خاصیتی از ذره است که در هنگام جابجایی ذره در راستای زمان بدون تغییر باقی میماند. تکانه ویژگی دیگری از ذره است که هنگام جابجایی آن در راستای مکانی بدون تغییر میماند.
• ویژگی سوم برای تعیین چگونگی تغییر ذره تحت خیز و چرخش فضایی به صورت همزمان است (چنین حالتی را چرخش در فضا-زمان مینامیم). این ویژگی مهم، اسپین نام دارد. در زمانی که Wigner بر روی این مباحث مطالعه میکرد، فیزیکدانان از وجود اسپین اطلاع داشتند و آن را به عنوان تکانه زاویهای ذاتی ذره میدانستند که به تعیین بسیاری از جنبههای رفتاری ذره کمک میکند. به عنوان مثال در تعیین اینکه آیا ذره همانند ماده (مثلا الکترون) رفتار میکند و یا همانند نیرو (مانند فوتون) مفید است. او نشان داد: اسپین همانند برچسبی است که هر ذره بر روی خود دارد و این ناشی از چرخش جهان است. نیما ارکانی حامد، فیزیکدان ذرات در مرکز مطالعات پیشرفته در پرینستون نیز با این دیدگاه موافق است.
• نمایشهای مختلف گروه پوانکاره، ذراتی با تعداد مختلف برچسب چرخشی یا درجه آزادی است که تحت تاثیر چرخش عالم هستند. برای مثال، ذراتی وجود دارند که سه درجه آزادی اسپینی دارند. این ذرات همانند اجسام سه بعدی، چرخش میکنند. با اینحال، تمام ذرات عالم، دو درجه آزادی اسپینی دارند که اسپین بالا و اسپین پایین نامیده میشوند و هرکدام به صورت مختلفی میچرخند. اگر شما یک الکترون را تحت زاویه 360 درجه بچرخانید، حالت آن همانند یک بردار که به دور نوار پیچیده Möbius شده است، برعکس میشود.
در طبیعت میتوان ذراتی با یک اسپین تا پنج اسپین نیز پیدا کرد. تنها حالتی از گروه پوانکاره با چهار اسپین تاکنون مشاهده نشده است.
• مطابقت بین ذرات بنیادی و نمایش آنها آنچنان زیبا است که برخی فیزیکدانان – همانند استاد Van Raamsdonk آنها را یکسان میدانند. برخی دیگر این دو را به عنوان همبستگی میبینند. Sheldon Glashow، فیزیکدان ذرات در دانشگاه هاروارد و بوستون که برنده جایزه نوبل نیز میباشد در اینباره گفت:
"نمایش ارائه شده در واقع همان ذره نیست. بلکه راهی برای توصیف ویژگیهای ذره است. اجازه دهید تفکیکی برای این دو مفهوم در نظر بگیریم."
📌@higgs_field
〰
Chapter ³
By NATALIE WOLCHOVER
🔺یک ذره حالتی از گروه است که غیرقابل تقلیل است.
• مارک فون رامسدونگ Mark Van Raamsdonk روزی از شروع کلاسهای خود در دوره تحصیلات تکمیلی در دانشگاه پرینستون را به یاد میآورد که در اولین جلسه درس نظریه میدان کوانتومی، استاد پس از ورود به کلاس پرسید: ذره چیست؟
و یکی از دانشجویان در پاسخ به این سوال گفت: حالتی غیرقابل تقلیل از گروه پوانکاره.
• استاد با دریافت چنین پاسخ عمیقی، بدون هیچ توضیح اضافهای به سراغ درس رفت. Mark Van Raamsdonk در ادامه میگوید: در طول این درس حتی یک کلمه هم یاد نگرفتم. او اکنون یک فیزیکدان نظری در دانشگاه بریتیش کلمبیا است.
پاسخی که دانشجو به سوال استاد داده بود، یعنی نمایشی از گروههای تقارنی، پاسخی است که افراد دارای مطالعه در این زمینه، میتوانند ارائه دهند.
برای مثال یک مثلث متساوی الاضلاع را در نظر بگیرید. چرخش آن با زوایای 120 یا 240 درجه، منعکس کردن آن در امتداد یک خط از هر گوشه، یا از نقطه میانی درون مثلث، هیچ تغییری در آن ایجاد نمیکند. دستهای از تقارنها وجود دارند که تعریف میدان را بیان میکنند. گروهها را میتوان به کمک مجموعهای از ماتریسها در ریاضی بیان کرد –آرایهای از اعداد که وقتی در مختصات مثلث ضرب میشوند، نتایج مشابه را برمیگردانند. چنین مجموعهای از ماتریسها نمایشی از یک گروه متقارن است.
• به طور مشابه، الکترونها، فوتونها و سایر ذرات بنیادی نیز اجسامی هستند که در صورت اعمال عملیاتی خاص، ثابت و بدون تغییر باقی میمانند. به عبارت دیگر ذرات نمودهایی از گروه پوانکاره هستند: گروهی از 10 روش مختلف که در فضا-زمان پیوسته جابجا میشوند. اجسام میتوانند در راستای فضایی سه بعدی حرکت کنند و یا در زمان جابجایی داشته باشند. همچنین میتوانند در سه جهت بچرخند و یا در هر کدام از این جهتها، خیز (boost) داشته باشند. در سال 1939، ریاضی فیزیکدان مشهور Eugene Wigner، ذره را جسمی ساده توصیف کرد که میتواند تغییر مکان دهد، بچرخد و یا بخیزد.
• او دریافت جسمی که میتواند تحت این ده تبدیل پوانکاره تغییر شکل دهد، مجموعه حداقلی از ویژگیهای مشخصی وجود دارد که میتوان چنین ویژگیهایی را به ذره اطلاق کرد. یکی از این ویژگیها انرژی است. به بیان دقیق، انرژی خاصیتی از ذره است که در هنگام جابجایی ذره در راستای زمان بدون تغییر باقی میماند. تکانه ویژگی دیگری از ذره است که هنگام جابجایی آن در راستای مکانی بدون تغییر میماند.
• ویژگی سوم برای تعیین چگونگی تغییر ذره تحت خیز و چرخش فضایی به صورت همزمان است (چنین حالتی را چرخش در فضا-زمان مینامیم). این ویژگی مهم، اسپین نام دارد. در زمانی که Wigner بر روی این مباحث مطالعه میکرد، فیزیکدانان از وجود اسپین اطلاع داشتند و آن را به عنوان تکانه زاویهای ذاتی ذره میدانستند که به تعیین بسیاری از جنبههای رفتاری ذره کمک میکند. به عنوان مثال در تعیین اینکه آیا ذره همانند ماده (مثلا الکترون) رفتار میکند و یا همانند نیرو (مانند فوتون) مفید است. او نشان داد: اسپین همانند برچسبی است که هر ذره بر روی خود دارد و این ناشی از چرخش جهان است. نیما ارکانی حامد، فیزیکدان ذرات در مرکز مطالعات پیشرفته در پرینستون نیز با این دیدگاه موافق است.
• نمایشهای مختلف گروه پوانکاره، ذراتی با تعداد مختلف برچسب چرخشی یا درجه آزادی است که تحت تاثیر چرخش عالم هستند. برای مثال، ذراتی وجود دارند که سه درجه آزادی اسپینی دارند. این ذرات همانند اجسام سه بعدی، چرخش میکنند. با اینحال، تمام ذرات عالم، دو درجه آزادی اسپینی دارند که اسپین بالا و اسپین پایین نامیده میشوند و هرکدام به صورت مختلفی میچرخند. اگر شما یک الکترون را تحت زاویه 360 درجه بچرخانید، حالت آن همانند یک بردار که به دور نوار پیچیده Möbius شده است، برعکس میشود.
در طبیعت میتوان ذراتی با یک اسپین تا پنج اسپین نیز پیدا کرد. تنها حالتی از گروه پوانکاره با چهار اسپین تاکنون مشاهده نشده است.
• مطابقت بین ذرات بنیادی و نمایش آنها آنچنان زیبا است که برخی فیزیکدانان – همانند استاد Van Raamsdonk آنها را یکسان میدانند. برخی دیگر این دو را به عنوان همبستگی میبینند. Sheldon Glashow، فیزیکدان ذرات در دانشگاه هاروارد و بوستون که برنده جایزه نوبل نیز میباشد در اینباره گفت:
"نمایش ارائه شده در واقع همان ذره نیست. بلکه راهی برای توصیف ویژگیهای ذره است. اجازه دهید تفکیکی برای این دو مفهوم در نظر بگیریم."
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
📌 شفق aurora
🔺 ذرات باردار در بادهای خورشیدی با میدان مغناطیسی زمین برهم کنش دارند و تعدادی از این ذرات در امتداد خطوط میدان مغناطسی زمین به سمت قطب های شمال و جنوب شتاب میگیرند (طبق قانون دست راست در الکترومغناطیس) . وقتی این ذرات به لایه ی یونوسفر (Ionosphere) برخورد میکنند، ذرات تشکیل دهنده ی یونوسفر برانگیخته می شوند. این برانگیختگی باعث انتقال الکترون ها به تراز های بالاتر و برگشت به حالت پایه شده، و این فرایند نورهایی با طول موج معیّن گسیل میکند.
به طور مثال مولکول اکسیژن (O2) متمایل به تولید نور سرخ و یا زرد، تک اتم اکسیژن (O) متمایل به تولید نور سبز و اتم های نیتروژن (N) متمایل به تولید نور بنفش هستند که البته نمونه های آن قبلا در کانال ارائه شده است.
🆔 @phys_Q
📌 شفق aurora
🔺 ذرات باردار در بادهای خورشیدی با میدان مغناطیسی زمین برهم کنش دارند و تعدادی از این ذرات در امتداد خطوط میدان مغناطسی زمین به سمت قطب های شمال و جنوب شتاب میگیرند (طبق قانون دست راست در الکترومغناطیس) . وقتی این ذرات به لایه ی یونوسفر (Ionosphere) برخورد میکنند، ذرات تشکیل دهنده ی یونوسفر برانگیخته می شوند. این برانگیختگی باعث انتقال الکترون ها به تراز های بالاتر و برگشت به حالت پایه شده، و این فرایند نورهایی با طول موج معیّن گسیل میکند.
به طور مثال مولکول اکسیژن (O2) متمایل به تولید نور سرخ و یا زرد، تک اتم اکسیژن (O) متمایل به تولید نور سبز و اتم های نیتروژن (N) متمایل به تولید نور بنفش هستند که البته نمونه های آن قبلا در کانال ارائه شده است.
🆔 @phys_Q
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
🔺 وجود کریستال های یخ در لایه های بالایی جو زمین باعث شکست و تجزیه نور بدلیل عملکرد منشور مانند این کریستالها می شود - جذابیت را پس از برهمکنش طیف الکترومغناطیس (نور مرئی ) و ماده ( کریستال یخ ) ، باید از نو معنا کرد .
📌@higgs_field
〰
🔺 وجود کریستال های یخ در لایه های بالایی جو زمین باعث شکست و تجزیه نور بدلیل عملکرد منشور مانند این کریستالها می شود - جذابیت را پس از برهمکنش طیف الکترومغناطیس (نور مرئی ) و ماده ( کریستال یخ ) ، باید از نو معنا کرد .
📌@higgs_field
〰
❤1
📌QFT , QM
🔺در مکانیک کوانتومی (QM)، همیشه بر بخشهای « اسرار آمیز » مانند پارادوکس EPR، نابرابری بل و غیره تأکید میشود. نابرابری بل به ما می گوید که QM یا غیرمحلی Non-local است یا غیر واقعی non-realistic یا هر دو.
اما در نظریه میدان کوانتومی (QFT)، موضعیت و علیت جاری است و هرگز به "Non-locality " یا "non-realistic " اشاره نمی کند. در حالی که QFT نیز یک نظریه کوانتومی است، آیا تناقضی بین موضعیت QFT با ناموضعیت در QM وجود دارد؟ آیا موضعیت QFT فقط به این معناست که QM محل گرا و غیرواقعی است؟
✓ محل گرایی QFT به اپراتور ریاضیاتی اشاره دارد. (نا) موضعیت قضیه بل به حالت (پرتوهای) فضای هیلبرت اشاره دارد. و مفاهیم متفاوتی از موضعیت هستند که به صورت مسالمت آمیز همزیستی دارند.
جدای از این مشکلات، دلیل عمیق تری نیز وجود دارد که باعث می شود تا بتوان ساز و کارهای مشاهده پذیر را از حالت ها جدا کرد. این تضاد آشکار بین اصل محلی گرایی است که به ویژه بر نظریه میدان کلاسیک حاکم است و وجود همبستگی های غیرکلاسیک (درهم تنیدگی) در سیستم های کوانتومی که اغلب به عنوان ناموضعیت فیزیک کوانتومی از آن یاد می شود. در واقع معلوم می شود که جبر مشاهده پذیر ها کاملاً با اصل محلی بودن سازگار است در حالی که حالت ها معمولاً همبستگی های غیر محلی را نشان می دهند.
تئوری میدان کوانتومی QFT زیرمجموعهای از نظریههای مکانیک کوانتومی QM است - نظریههای میدان کوانتومی نظریههایی هستند که مشاهده به طور طبیعی از عملگرهای میدانی ساخته میشوند - بنابراین هر چیزی که برای همه نظریههای QM وجود دارد برای QFTها نیز صادق است. به طور خاص، همه QFT ها "non-realistic " هستند، زیرا همه نظریه های QM "غیر واقع گرایانه" هستند.
نظریههای QM ممکن است در اصل غیر محلی باشند، اما نظریههای QM مربوط به توصیف جهان ما محلی هستند. آنها یا QFT یا تعمیم آنها مانند نظریه ریسمان (تئوری تار string theory) هستند . محل گرایی به این معنی است که یک رویداد یا یک اندازه گیری هرگز نمی تواند بر احتمالات رویدادهایی که از نظر فضا ایزوله شده اند تأثیر بگذارد یا تغییر دهد.
نظریه میدان کوانتومی مکانیک کوانتومی است که در سیستمهای علی کوواریانس لورنتس اعمال میشود. یعنی نظریه میدان کوانتومی صرفاً مکانیک کوانتومی به اضافه نسبیت خاص است.
📌@higgs_field
〰
🔺در مکانیک کوانتومی (QM)، همیشه بر بخشهای « اسرار آمیز » مانند پارادوکس EPR، نابرابری بل و غیره تأکید میشود. نابرابری بل به ما می گوید که QM یا غیرمحلی Non-local است یا غیر واقعی non-realistic یا هر دو.
اما در نظریه میدان کوانتومی (QFT)، موضعیت و علیت جاری است و هرگز به "Non-locality " یا "non-realistic " اشاره نمی کند. در حالی که QFT نیز یک نظریه کوانتومی است، آیا تناقضی بین موضعیت QFT با ناموضعیت در QM وجود دارد؟ آیا موضعیت QFT فقط به این معناست که QM محل گرا و غیرواقعی است؟
✓ محل گرایی QFT به اپراتور ریاضیاتی اشاره دارد. (نا) موضعیت قضیه بل به حالت (پرتوهای) فضای هیلبرت اشاره دارد. و مفاهیم متفاوتی از موضعیت هستند که به صورت مسالمت آمیز همزیستی دارند.
جدای از این مشکلات، دلیل عمیق تری نیز وجود دارد که باعث می شود تا بتوان ساز و کارهای مشاهده پذیر را از حالت ها جدا کرد. این تضاد آشکار بین اصل محلی گرایی است که به ویژه بر نظریه میدان کلاسیک حاکم است و وجود همبستگی های غیرکلاسیک (درهم تنیدگی) در سیستم های کوانتومی که اغلب به عنوان ناموضعیت فیزیک کوانتومی از آن یاد می شود. در واقع معلوم می شود که جبر مشاهده پذیر ها کاملاً با اصل محلی بودن سازگار است در حالی که حالت ها معمولاً همبستگی های غیر محلی را نشان می دهند.
تئوری میدان کوانتومی QFT زیرمجموعهای از نظریههای مکانیک کوانتومی QM است - نظریههای میدان کوانتومی نظریههایی هستند که مشاهده به طور طبیعی از عملگرهای میدانی ساخته میشوند - بنابراین هر چیزی که برای همه نظریههای QM وجود دارد برای QFTها نیز صادق است. به طور خاص، همه QFT ها "non-realistic " هستند، زیرا همه نظریه های QM "غیر واقع گرایانه" هستند.
نظریههای QM ممکن است در اصل غیر محلی باشند، اما نظریههای QM مربوط به توصیف جهان ما محلی هستند. آنها یا QFT یا تعمیم آنها مانند نظریه ریسمان (تئوری تار string theory) هستند . محل گرایی به این معنی است که یک رویداد یا یک اندازه گیری هرگز نمی تواند بر احتمالات رویدادهایی که از نظر فضا ایزوله شده اند تأثیر بگذارد یا تغییر دهد.
نظریه میدان کوانتومی مکانیک کوانتومی است که در سیستمهای علی کوواریانس لورنتس اعمال میشود. یعنی نظریه میدان کوانتومی صرفاً مکانیک کوانتومی به اضافه نسبیت خاص است.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• ترس از مرگ ممکن است زمینه ساز علاقه فیزیکدانان به اصل انسان شناسی، چندجهانی، ابرجبر و سایر ایده های متزلزل باشد.
• توسط جان هورگان
🔺ذهن دمدمی مزاج ما تلاش های روانشناسان برای یافتن نظریه های پایا را خنثی می کند. اما تئوری مدیریت وحشت از زمانی که سه روانشناس بیش از 30 سال پیش آن را مطرح کردند، بسیار خوب عمل کرده است. بر این باور است که ترس از مرگ زیربنای بسیاری از اعمال و اعتقادات ما است. هنگامی که فانی بودن خود را یادآوری می کنیم، محکم تر به باورهای خود می چسبیم، به خصوص اگر این باورها ما را به چیزی فراتر از خود فانی و ضعیف تبدیل کند .
تئوری مدیریت وحشت می تواند روندهای سیاسی گیج کننده ای مانند جذب ما به توطئه های عجیب و غریب و رهبران اقتدارگرا را توجیه کند. سال گذشته، برای توضیح اینکه چرا محبوبیت دونالد ترامپ در آغاز همهگیری کووید-19 افزایش یافت، از این نظریه استفاده کردم. اخیراً نیز تعجب کرده ام که آیا نظریه مدیریت وحشت می تواند روندهای فیزیک را نیز توضیح دهد.
فیزیکدانان به عقلانیت خود می بالند، با این حال آنها به اندازه بقیه ما مستعد ترس نهان و درونی هستند، اگر بیشتر نباشند. تحقیقات آنها را وادار می کند تا در کارهای روزانه خود با بی نهایت و ابدیت روبرو شوند، نه فقط در تاریکی شب. علاوه بر این، معادلات فیزیکدانان، ذرات تحت فشار و کشیده شده توسط نیروهای طبیعت را توصیف میکنند. هیچ جایی برای عشق، دوستی، زیبایی، عدالت وجود ندارد - ارزش های زندگانی ، از منظر فیزیک سرد هستند و کل وجود انسان، چه رسد به زندگی فردی، می تواند به طرز وحشتناکی زودگذر و بیهوده به نظر برسد.......
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
https://apple.news/AazJhVCTSRxuokwohlOdUBg
〰
• ترس از مرگ ممکن است زمینه ساز علاقه فیزیکدانان به اصل انسان شناسی، چندجهانی، ابرجبر و سایر ایده های متزلزل باشد.
• توسط جان هورگان
🔺ذهن دمدمی مزاج ما تلاش های روانشناسان برای یافتن نظریه های پایا را خنثی می کند. اما تئوری مدیریت وحشت از زمانی که سه روانشناس بیش از 30 سال پیش آن را مطرح کردند، بسیار خوب عمل کرده است. بر این باور است که ترس از مرگ زیربنای بسیاری از اعمال و اعتقادات ما است. هنگامی که فانی بودن خود را یادآوری می کنیم، محکم تر به باورهای خود می چسبیم، به خصوص اگر این باورها ما را به چیزی فراتر از خود فانی و ضعیف تبدیل کند .
تئوری مدیریت وحشت می تواند روندهای سیاسی گیج کننده ای مانند جذب ما به توطئه های عجیب و غریب و رهبران اقتدارگرا را توجیه کند. سال گذشته، برای توضیح اینکه چرا محبوبیت دونالد ترامپ در آغاز همهگیری کووید-19 افزایش یافت، از این نظریه استفاده کردم. اخیراً نیز تعجب کرده ام که آیا نظریه مدیریت وحشت می تواند روندهای فیزیک را نیز توضیح دهد.
فیزیکدانان به عقلانیت خود می بالند، با این حال آنها به اندازه بقیه ما مستعد ترس نهان و درونی هستند، اگر بیشتر نباشند. تحقیقات آنها را وادار می کند تا در کارهای روزانه خود با بی نهایت و ابدیت روبرو شوند، نه فقط در تاریکی شب. علاوه بر این، معادلات فیزیکدانان، ذرات تحت فشار و کشیده شده توسط نیروهای طبیعت را توصیف میکنند. هیچ جایی برای عشق، دوستی، زیبایی، عدالت وجود ندارد - ارزش های زندگانی ، از منظر فیزیک سرد هستند و کل وجود انسان، چه رسد به زندگی فردی، می تواند به طرز وحشتناکی زودگذر و بیهوده به نظر برسد.......
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
https://apple.news/AazJhVCTSRxuokwohlOdUBg
〰
Telegram
کوانتوم مکانیک
📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• جان هورگان - قسمت نخست
• ترس از مرگ ممکن است زمینه ساز علاقه فیزیکدانان به اصل انسان شناسی، چندجهانی، ابرجبر و سایر ایده های متزلزل باشد.
🔺ذهن دمدمی مزاج ما تلاش های روانشناسان برای یافتن نظریه های پایا را خنثی می کند.…
• جان هورگان - قسمت نخست
• ترس از مرگ ممکن است زمینه ساز علاقه فیزیکدانان به اصل انسان شناسی، چندجهانی، ابرجبر و سایر ایده های متزلزل باشد.
🔺ذهن دمدمی مزاج ما تلاش های روانشناسان برای یافتن نظریه های پایا را خنثی می کند.…
💢تقریر دقیق تر اصل هم ارزی جرم گرانشی و لختی با در نظر گرفتن اصل جزر و مدّی بیان می گردد.
"یک فرمول دقیق تر از اصل هم ارزی بیان می کند که در هر چارچوب مرجعی که آزادانه سقوط می کند ، قوانین فیزیک همانند نسبیت خاص است ، مادامی که بتوان از اثرات جزر و مدی چشم پوشی کرد."
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/4578
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/4583
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/4586
💢 @HIGGS_FIELD
"یک فرمول دقیق تر از اصل هم ارزی بیان می کند که در هر چارچوب مرجعی که آزادانه سقوط می کند ، قوانین فیزیک همانند نسبیت خاص است ، مادامی که بتوان از اثرات جزر و مدی چشم پوشی کرد."
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/4578
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/4583
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/4586
💢 @HIGGS_FIELD
👍1
📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• جان هورگان - قسمت نخست
• ترس از مرگ ممکن است زمینه ساز علاقه فیزیکدانان به اصل انسان شناسی، چندجهانی، ابرجبر و سایر ایده های متزلزل باشد.
🔺ذهن دمدمی مزاج ما تلاش های روانشناسان برای یافتن نظریه های پایا را خنثی می کند. اما تئوری مدیریت وحشت از زمانی که سه روانشناس بیش از 30 سال پیش آن را مطرح کردند، بسیار خوب عمل کرده است. بر این باور است که ترس از مرگ زیربنای بسیاری از اعمال و اعتقادات ما است. هنگامی که فانی بودن خود را یادآوری می کنیم، محکم تر به باورهای خود می چسبیم، به خصوص اگر این باورها ما را به چیزی فراتر از خود فانی و ضعیف تبدیل کند .
تئوری مدیریت وحشت می تواند روندهای سیاسی گیج کننده ای مانند جذب ما به توطئه های عجیب و غریب و رهبران اقتدارگرا را توجیه کند. سال گذشته، برای توضیح اینکه چرا محبوبیت دونالد ترامپ در آغاز همهگیری کووید-19 افزایش یافت، از این نظریه استفاده کردم. اخیراً نیز تعجب کرده ام که آیا نظریه مدیریت وحشت می تواند روندهای فیزیک را نیز توضیح دهد.
فیزیکدانان به عقلانیت خود می بالند، با این حال آنها به اندازه بقیه ما مستعد ترس های ذاتی هستند. تحقیقات آنها را وادار می کند تا در کارهای روزانه خود با بی نهایت و ابدیت روبرو شوند. علاوه بر این، معادلات فیزیکدانان، ذرات تحت فشار و کشیده شده توسط نیروهای طبیعت را توصیف میکنند. هیچ جایی برای عشق، دوستی، زیبایی، عدالت وجود ندارد - ارزش های زندگی از این منظر سرد بنظر می آیند ، و کل وجود انسان، چه رسد به زندگی فردی، می تواند به طرز وحشتناکی زودگذر و بیهوده به نظر برسد.
استیون واینبرگ، مسلماً بزرگترین فیزیکدان نیم قرن اخیر، از ما خواسته است که مفاهیم اندوهناک فیزیک را بپذیریم، همچنین وی تلاشهایی برای جایگزینی این مفاهیم فسرده گر با دین را رد کرد. واینبرگ در «رویاهای یک تئوری نهایی» گفت علم نمیتواند جایگزین «تسلیهایی شود که دین در مواجهه با مرگ ارائه کرده است». واینبرگ، که در ماه ژوئیه درگذشت، به طور غیرعادی در برابر تفکرات رویا گونه مقاوم بود (به جز اندیشه او درباره نظریه نهایی). به گمان من، سایر فیزیکدانان دقیقاً به این دلیل که مرگ را قابل تحمل تر می کند، به برخی فرضیه ها می چسبند. در زیر نمونه هایی آورده شده است.
→ https://apple.news/AazJhVCTSRxuokwohlOdUBg
📌@higgs_field
〰
• جان هورگان - قسمت نخست
• ترس از مرگ ممکن است زمینه ساز علاقه فیزیکدانان به اصل انسان شناسی، چندجهانی، ابرجبر و سایر ایده های متزلزل باشد.
🔺ذهن دمدمی مزاج ما تلاش های روانشناسان برای یافتن نظریه های پایا را خنثی می کند. اما تئوری مدیریت وحشت از زمانی که سه روانشناس بیش از 30 سال پیش آن را مطرح کردند، بسیار خوب عمل کرده است. بر این باور است که ترس از مرگ زیربنای بسیاری از اعمال و اعتقادات ما است. هنگامی که فانی بودن خود را یادآوری می کنیم، محکم تر به باورهای خود می چسبیم، به خصوص اگر این باورها ما را به چیزی فراتر از خود فانی و ضعیف تبدیل کند .
تئوری مدیریت وحشت می تواند روندهای سیاسی گیج کننده ای مانند جذب ما به توطئه های عجیب و غریب و رهبران اقتدارگرا را توجیه کند. سال گذشته، برای توضیح اینکه چرا محبوبیت دونالد ترامپ در آغاز همهگیری کووید-19 افزایش یافت، از این نظریه استفاده کردم. اخیراً نیز تعجب کرده ام که آیا نظریه مدیریت وحشت می تواند روندهای فیزیک را نیز توضیح دهد.
فیزیکدانان به عقلانیت خود می بالند، با این حال آنها به اندازه بقیه ما مستعد ترس های ذاتی هستند. تحقیقات آنها را وادار می کند تا در کارهای روزانه خود با بی نهایت و ابدیت روبرو شوند. علاوه بر این، معادلات فیزیکدانان، ذرات تحت فشار و کشیده شده توسط نیروهای طبیعت را توصیف میکنند. هیچ جایی برای عشق، دوستی، زیبایی، عدالت وجود ندارد - ارزش های زندگی از این منظر سرد بنظر می آیند ، و کل وجود انسان، چه رسد به زندگی فردی، می تواند به طرز وحشتناکی زودگذر و بیهوده به نظر برسد.
استیون واینبرگ، مسلماً بزرگترین فیزیکدان نیم قرن اخیر، از ما خواسته است که مفاهیم اندوهناک فیزیک را بپذیریم، همچنین وی تلاشهایی برای جایگزینی این مفاهیم فسرده گر با دین را رد کرد. واینبرگ در «رویاهای یک تئوری نهایی» گفت علم نمیتواند جایگزین «تسلیهایی شود که دین در مواجهه با مرگ ارائه کرده است». واینبرگ، که در ماه ژوئیه درگذشت، به طور غیرعادی در برابر تفکرات رویا گونه مقاوم بود (به جز اندیشه او درباره نظریه نهایی). به گمان من، سایر فیزیکدانان دقیقاً به این دلیل که مرگ را قابل تحمل تر می کند، به برخی فرضیه ها می چسبند. در زیر نمونه هایی آورده شده است.
→ https://apple.news/AazJhVCTSRxuokwohlOdUBg
📌@higgs_field
〰
apple.news
Death, Physics and Wishful Thinking
Our quirky minds thwart psychologists’ efforts to find durable theories. But terror-management theory has held up quite well since three psychologists proposed it more than 30 years ago. It holds that fear of death underpins many of our actions and convictions.…
📌what is the particle?
Chapter ⁴
By NATALIE WOLCHOVER
🔺ذرات لایههای متعددی دارند.
خواه تمایزی وجود داشته باشد یا خیر، در طول قرن بیستم رابطه بین فیزیک ذرات و تئوریهای توصیف کننده پیشرفت چشمگیری داشته است. اکتشافات نشان داد ذرات بنیادی برای پیمایش فضا-زمان نه تنها برچسبی همانند اسپین را دارند، بلکه دارای برچسبهای اضافه دیگری نیز هستند.
ذراتی که دارای انرژی، تکانه و چرخش یکسان تحت ده تبدیل گروه پوانکاره هستند، باز هم تفاوتهایی با یکدیگر دارند. به عنوان مثال، آنها میتوانند مقادیر مختلفی از بار الکتریکی را حمل کنند. همانطور که Quinn میگوید، باغ وحشی از ذرات در قرن 20ام شکل گرفت که برچسبهای دیگری همانند رنگ و طعم نیز به ذرات تعلق گرفت.
همانطور که ذرات نمایشهایی از گروه پوانکاره هستند، نظریهپردازان دریافتند که خصوصیات اضافی میتوانند اطلاعاتی از روشهای تبدیلی را در اختیارشان قرار دهند. اما این تغییرات جدید، انتزاعیتر و پیچیدهتر از تغییراتی همچون جابجایی هستند. آنها حالات داخلی ذره را تغییر میدهند- به علت فقدان کلمهای بهتر، از حالات داخلی استفاده میکنیم.
خصوصیتی که به عنوان رنگ معرفی شده است را در نظر بگیرید: در دهه 1960، فیزیکدانان تائید کردند کوارکها، عناصر اصلی سازنده هسته اتم، میتوانند در یک ترکیب احتمالی از سه حالت ممکن وجود داشته باشند که آنها را قرمز، سبز و آبی نامیدند. این حالتها در اصل هیچ ارتباطی با رنگهای واقعی ندارند. تنها تفاوت آنهاست که به معنای برچسبهای مختلف بر روی هر ذره است. کوارکها با سه برچسب خود، نمایشی از گروهی از تحولات به نام SU(3) هستند که از بینهایت روشهای ترکیبی ریاضیاتی سه برچسب تشکیل شدهاند.
درحالیکه ذرات دارای نمایش رنگی از گروه تقارن SU(3) هستند، ذراتی که دارای خصوصیات طعم و بارالکتریکی هستند، به ترتیب نمایشگر گروههای تقارن SU(2) و U(1) هستند. بنابراین، معمولا گفته میشود که مدل استاندارد فیزیک ذرات- نظریه میدان کوانتومی تمام ذرات بنیادی شناخته شده و اندرکنشهای آنها- نشان دهنده گروه SU(3) × SU(2) × U(1) است که متشکل از همه ترکیبات عملیات تقارن در سه زیر گروه است.
مدل استاندارد نیم قرن پس از روی کار آمدن، هنوز نیز در مسند قدرت است. اما توصیف ما از عالم همچنان ناقص است. نیروی گرانش، نیرویی گم شده است که نظریه میدان کوانتومی نمیتواند جایی برای آن در عالم متصور شود. نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین به صورت جداگانه گرانش را خمیدگی فضا-زمان معرفی میکند. به همین ترتیب Dimitri Nanopoulos این سوال را با شوخطبعی مطرح میکند که چنین آشفته بازاری از کجا آمده است؟ او فیزیکدان ذرات در دانشگاه تگزاس است و اینطور ادامه میدهد:
فرض کنیم که این مدل به خوبی کار کند، اما جایگاه گرانش در این نظریه کجاست؟ من عقیده دارم خدا بهتر از این کار کرده است.
📌@higgs_field
〰
Chapter ⁴
By NATALIE WOLCHOVER
🔺ذرات لایههای متعددی دارند.
خواه تمایزی وجود داشته باشد یا خیر، در طول قرن بیستم رابطه بین فیزیک ذرات و تئوریهای توصیف کننده پیشرفت چشمگیری داشته است. اکتشافات نشان داد ذرات بنیادی برای پیمایش فضا-زمان نه تنها برچسبی همانند اسپین را دارند، بلکه دارای برچسبهای اضافه دیگری نیز هستند.
ذراتی که دارای انرژی، تکانه و چرخش یکسان تحت ده تبدیل گروه پوانکاره هستند، باز هم تفاوتهایی با یکدیگر دارند. به عنوان مثال، آنها میتوانند مقادیر مختلفی از بار الکتریکی را حمل کنند. همانطور که Quinn میگوید، باغ وحشی از ذرات در قرن 20ام شکل گرفت که برچسبهای دیگری همانند رنگ و طعم نیز به ذرات تعلق گرفت.
همانطور که ذرات نمایشهایی از گروه پوانکاره هستند، نظریهپردازان دریافتند که خصوصیات اضافی میتوانند اطلاعاتی از روشهای تبدیلی را در اختیارشان قرار دهند. اما این تغییرات جدید، انتزاعیتر و پیچیدهتر از تغییراتی همچون جابجایی هستند. آنها حالات داخلی ذره را تغییر میدهند- به علت فقدان کلمهای بهتر، از حالات داخلی استفاده میکنیم.
خصوصیتی که به عنوان رنگ معرفی شده است را در نظر بگیرید: در دهه 1960، فیزیکدانان تائید کردند کوارکها، عناصر اصلی سازنده هسته اتم، میتوانند در یک ترکیب احتمالی از سه حالت ممکن وجود داشته باشند که آنها را قرمز، سبز و آبی نامیدند. این حالتها در اصل هیچ ارتباطی با رنگهای واقعی ندارند. تنها تفاوت آنهاست که به معنای برچسبهای مختلف بر روی هر ذره است. کوارکها با سه برچسب خود، نمایشی از گروهی از تحولات به نام SU(3) هستند که از بینهایت روشهای ترکیبی ریاضیاتی سه برچسب تشکیل شدهاند.
درحالیکه ذرات دارای نمایش رنگی از گروه تقارن SU(3) هستند، ذراتی که دارای خصوصیات طعم و بارالکتریکی هستند، به ترتیب نمایشگر گروههای تقارن SU(2) و U(1) هستند. بنابراین، معمولا گفته میشود که مدل استاندارد فیزیک ذرات- نظریه میدان کوانتومی تمام ذرات بنیادی شناخته شده و اندرکنشهای آنها- نشان دهنده گروه SU(3) × SU(2) × U(1) است که متشکل از همه ترکیبات عملیات تقارن در سه زیر گروه است.
مدل استاندارد نیم قرن پس از روی کار آمدن، هنوز نیز در مسند قدرت است. اما توصیف ما از عالم همچنان ناقص است. نیروی گرانش، نیرویی گم شده است که نظریه میدان کوانتومی نمیتواند جایی برای آن در عالم متصور شود. نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین به صورت جداگانه گرانش را خمیدگی فضا-زمان معرفی میکند. به همین ترتیب Dimitri Nanopoulos این سوال را با شوخطبعی مطرح میکند که چنین آشفته بازاری از کجا آمده است؟ او فیزیکدان ذرات در دانشگاه تگزاس است و اینطور ادامه میدهد:
فرض کنیم که این مدل به خوبی کار کند، اما جایگاه گرانش در این نظریه کجاست؟ من عقیده دارم خدا بهتر از این کار کرده است.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
.📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• توسط جان هورگان - قسمت دوم
🔺قرار بود اینجا باشیم
یک کلاس کامل از حدس ها conjucture وجود دارد که مانند دین، موقعیت ممتازی را در طرح کیهانی اشیا به ما می دهد. آنها را تئوری های «ما قرار بود در اینجا باشیم» بنامیم. آنها بر این دلالت می کنند که ما جزئی تصادفی و اتفاقی از طبیعت نیستیم. وجود ما به نوعی ضروری است. بدون ما، ممکن است جهان وجود نداشته باشد. یکی از نمونه ها اصل آنتروپیک است که به دهه 1960 باز می گردد. اصل انتروپیک پیشنهاد می دهد که قوانین طبیعت باید به شکلی باشد که ما مشاهده می کنیم زیرا در غیر این صورت ما برای مشاهده آنها اینجا نخواهیم بود.
اصل آنتروپیک یک توتولوژی tautology پنهان بعنوان حقیقت است ، اما به طور قابل توجهی انعطاف پذیر است. استیون هاوکینگ و واینبرگ آن را جدی گرفتند . یکی از دلایل اصلی پایداری اصل آنتروپیک، تکثیر نظریههای چندجهانی است که معتقدند جهان ما تنها یکی از چندین جهان در این نظریه است.
اگر چندجهانی را بپذیرید (که در زیر به آن بازخواهم گشت)، اصل آنتروپیک می تواند به توضیح اینکه چرا خودمان را در این جهان خاص با این قوانین خاص می یابیم کمک کند.
مکانیک کوانتومی الهامبخش بسیاری از طرح های ما بوده است، زیرا نشان میدهد آنچه را که مشاهده میکنیم به نحوه مشاهده ی آن بستگی دارد. به یک الکترون نگاه کنید، مانند یک ذره رفتار می کند. اگر نگاه نکنید، شبیه یک موج است. فیزیکدانان، بهویژه یوجین ویگنر و جان ویلر، حدس زدهاند که آگاهی، به دور از اینکه پدیده ی همایند محض mere epiphenomenon باشد، جزء ضروری واقعیت است. آگاهی فردی شما ممکن است گذرا باشد ، اما نوعی آگاهی تا پایان جهان هستی ، دوام دارد . قصد نقد همین گزاره ها را دارم .
🔺هیچ چیز هرگز به پایان نمی رسد
منبع ظریف تر تسلای انسانها چیزی است که ریچارد فاینمن، در « کاراکتر قانون فیزیکی»، «اصل های بزرگ بقا great conservation principle » می نامد. طبق این قوانین، هر چقدر هم که طبیعت تغییر کند، ویژگی های خاصی از طبیعت ثابت می ماند. شناخته شده ترین قانون بقای ، شامل انرژی هست ، انرژی می تواند اشکال مختلفی داشته باشد - جنبشی kinetic ، پتانسیل potential ، الکتریکی electrical ، حرارتی thermal ، گرانشی Gravitational ، هسته ای nuclear - و می تواند از شکلی به شکل دیگر تغییر کند. همانطور که انیشتین با معادله معروف خود E = mc² نشان داد، ماده می تواند تبدیل به انرژی شود و بالعکس. اما اگر همه انواع انرژی را در هر لحظه با هم جمع کنید، این مجموع همیشه ثابت است .
سایر قوانین بقا ، در تکانه زاویه ای angular momentum و بار charge ، اعمال می شود. این قوانین از چه جهت تسلی دهنده هستند؟ زیرا انسان بودن به معنای از دست دادن است. وقتی به دنیا - و به چهره خود در آینه نگاه می کنیم - گذرا بودن وحشتناک چیزها را می بینیم. آنچه دوست داریم دیر یا زود ناپدید می شود. این اطمینانبخش است که بدانید، در برخی سطوح، همه چیز ثابت میماند. طبق قوانین حفاظتی، هیچ پایان یا آغازی وجود ندارد، فقط دگرگونی وجود دارد.
📌@higgs_field
〰
• توسط جان هورگان - قسمت دوم
🔺قرار بود اینجا باشیم
یک کلاس کامل از حدس ها conjucture وجود دارد که مانند دین، موقعیت ممتازی را در طرح کیهانی اشیا به ما می دهد. آنها را تئوری های «ما قرار بود در اینجا باشیم» بنامیم. آنها بر این دلالت می کنند که ما جزئی تصادفی و اتفاقی از طبیعت نیستیم. وجود ما به نوعی ضروری است. بدون ما، ممکن است جهان وجود نداشته باشد. یکی از نمونه ها اصل آنتروپیک است که به دهه 1960 باز می گردد. اصل انتروپیک پیشنهاد می دهد که قوانین طبیعت باید به شکلی باشد که ما مشاهده می کنیم زیرا در غیر این صورت ما برای مشاهده آنها اینجا نخواهیم بود.
اصل آنتروپیک یک توتولوژی tautology پنهان بعنوان حقیقت است ، اما به طور قابل توجهی انعطاف پذیر است. استیون هاوکینگ و واینبرگ آن را جدی گرفتند . یکی از دلایل اصلی پایداری اصل آنتروپیک، تکثیر نظریههای چندجهانی است که معتقدند جهان ما تنها یکی از چندین جهان در این نظریه است.
اگر چندجهانی را بپذیرید (که در زیر به آن بازخواهم گشت)، اصل آنتروپیک می تواند به توضیح اینکه چرا خودمان را در این جهان خاص با این قوانین خاص می یابیم کمک کند.
مکانیک کوانتومی الهامبخش بسیاری از طرح های ما بوده است، زیرا نشان میدهد آنچه را که مشاهده میکنیم به نحوه مشاهده ی آن بستگی دارد. به یک الکترون نگاه کنید، مانند یک ذره رفتار می کند. اگر نگاه نکنید، شبیه یک موج است. فیزیکدانان، بهویژه یوجین ویگنر و جان ویلر، حدس زدهاند که آگاهی، به دور از اینکه پدیده ی همایند محض mere epiphenomenon باشد، جزء ضروری واقعیت است. آگاهی فردی شما ممکن است گذرا باشد ، اما نوعی آگاهی تا پایان جهان هستی ، دوام دارد . قصد نقد همین گزاره ها را دارم .
🔺هیچ چیز هرگز به پایان نمی رسد
منبع ظریف تر تسلای انسانها چیزی است که ریچارد فاینمن، در « کاراکتر قانون فیزیکی»، «اصل های بزرگ بقا great conservation principle » می نامد. طبق این قوانین، هر چقدر هم که طبیعت تغییر کند، ویژگی های خاصی از طبیعت ثابت می ماند. شناخته شده ترین قانون بقای ، شامل انرژی هست ، انرژی می تواند اشکال مختلفی داشته باشد - جنبشی kinetic ، پتانسیل potential ، الکتریکی electrical ، حرارتی thermal ، گرانشی Gravitational ، هسته ای nuclear - و می تواند از شکلی به شکل دیگر تغییر کند. همانطور که انیشتین با معادله معروف خود E = mc² نشان داد، ماده می تواند تبدیل به انرژی شود و بالعکس. اما اگر همه انواع انرژی را در هر لحظه با هم جمع کنید، این مجموع همیشه ثابت است .
سایر قوانین بقا ، در تکانه زاویه ای angular momentum و بار charge ، اعمال می شود. این قوانین از چه جهت تسلی دهنده هستند؟ زیرا انسان بودن به معنای از دست دادن است. وقتی به دنیا - و به چهره خود در آینه نگاه می کنیم - گذرا بودن وحشتناک چیزها را می بینیم. آنچه دوست داریم دیر یا زود ناپدید می شود. این اطمینانبخش است که بدانید، در برخی سطوح، همه چیز ثابت میماند. طبق قوانین حفاظتی، هیچ پایان یا آغازی وجود ندارد، فقط دگرگونی وجود دارد.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
Forwarded from physics
📌what is the particle?
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5501
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5508
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5537
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5546
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5501
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5508
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5537
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5546
Forwarded from physics
📌مرگ، فیزیک و اندیشهی آرزومند
• جان هورگان
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5547
• جان هورگان
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5545
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5547
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
📌هر ذره در مدل استاندارد یا فرمیون یا بوزون است. قوانین کوانتومی بر نحوه اشغال فضا توسط این ذرات حاکم است. فرمیون ها که نمی توانند فضای یکسانی را اشغال کنند، ( تابع اصل طرد پائولی هستند) ذرات ماده هستند، در حالی که بوزون ها که می توانند همپوشانی داشته باشند، ذرات نیرو هستند.
📌@higgs_field
〰
📌هر ذره در مدل استاندارد یا فرمیون یا بوزون است. قوانین کوانتومی بر نحوه اشغال فضا توسط این ذرات حاکم است. فرمیون ها که نمی توانند فضای یکسانی را اشغال کنند، ( تابع اصل طرد پائولی هستند) ذرات ماده هستند، در حالی که بوزون ها که می توانند همپوشانی داشته باشند، ذرات نیرو هستند.
📌@higgs_field
〰
💢پدیده رنگین کمان آتش(fire rainbow) در اثر برخورد نور خورشید با کریستالهای بزرگ یخی درون ابرها ایجاد میشود.
🔺زمانی که ابرهای سیروس در ارتفاع بسیار بالا قرار میگیرند، کریستالهای یخی درون آنها تشکیل میشود؛ برخورد نور با بالای صفحات کریستالی یخ باعث ساطع شدن رنگهای زیبایی در میان ابرها میشود که از روی زمین براحتی قابل مشاهده است.
شکست نور Refraction ، پدیده منحصر به امواج است و ناشی از تعامل موج با محیط انتشار است و هنگامی ایجاد میشود که نور از محیطی وارد محیط تازه ای شود .
اما در توضیح تجزیه نور در منشور یا کریستالهای یخ - شاخص شکست مواد باطول موج نور تغییر میکند و نور سفید مجموعه ای از طول موج های (رنگ ها) مختلف است .
📌@higgs_field
🔺زمانی که ابرهای سیروس در ارتفاع بسیار بالا قرار میگیرند، کریستالهای یخی درون آنها تشکیل میشود؛ برخورد نور با بالای صفحات کریستالی یخ باعث ساطع شدن رنگهای زیبایی در میان ابرها میشود که از روی زمین براحتی قابل مشاهده است.
شکست نور Refraction ، پدیده منحصر به امواج است و ناشی از تعامل موج با محیط انتشار است و هنگامی ایجاد میشود که نور از محیطی وارد محیط تازه ای شود .
اما در توضیح تجزیه نور در منشور یا کریستالهای یخ - شاخص شکست مواد باطول موج نور تغییر میکند و نور سفید مجموعه ای از طول موج های (رنگ ها) مختلف است .
📌@higgs_field
🔥1
📌what is the particle?
Chapter ⁵
By NATALIE WOLCHOVER
🔺ممکن است ذرات ریسمانهای مرتعش باشند.
• در دهه 1970، Glashow، Nanopoulos و سایرین تلاش کردند که تا گروههای SU(3)، SU(2) و U(1) را درون یک گروه تبدیلات متقارن بزرگتر جای دهند که بتوانند عالم را از ابتدا به کمک نمایشهایی از یک گروه تکی تقارنی توصیف کنند. (هنگامی که تقارن شکسته میشود، پیچیدگیها ظاهر میشوند). بهترین کاندید برای این نظریه بزرگ واحد، گروه تقارنی است که SU(5) نامیده میشود. اما آزمایشات به سرعت این گروه را رد کردند.
• بدین ترتیب محققان به نظریه ریسمان امیدوار شدند: در این ایده دانشمندان عقیده دارند که اگر ذرات را به اندازه کافی بزرگنمایی کنید، نه به نقاط بلکه به رشتههای مرتعشِ یکبعدی میرسیم. در این نظریه میتوان شش بعد فضایی اضافی را مشاهده کرد. همانطور که میدانیم در هر نقطه میتوان چهار بعد داشت. اما وجود ریسمانهای مرتعش، خصوصیات جهان میکروسکوپی را دچار تغییر میکند. در این صورت تقارنهای ذاتی همانند رنگ، معنای فیزیکی بدست میآورند:
• در تصویری که نظریه ریسمان ارائه میدهد، این خصوصیات تبدیل به ابعاد کوچک چرخشی میشوند – همانطور که اسپین چرخش در ابعاد بزرگ را به نمایش میگذارد. Nanopoulos میگوید: هندسه به ما تقارنها و تقارن به ما ذره را میدهد و بدین ترتیب همه چیز به دنبال هم میآیند.
• با اینحال، اگر هر ریسمان یا ابعاد اضافی وجود داشته باشد، آنها بسیار کوچک هستند و نمیتوانند به صورت آزمایشگاهی شناسایی شوند. در غیاب ریسمانها، ایدههای دیگری شکوفا میشوند. طی دهه گذشته، دو ایده درخشان در ذهن فیزیکدانان معاصر ظهور کرده است. این دو ایده هر دو تصویر ذرات را در ذهن تازه میکنند.
📌@higgs_field
〰
Chapter ⁵
By NATALIE WOLCHOVER
🔺ممکن است ذرات ریسمانهای مرتعش باشند.
• در دهه 1970، Glashow، Nanopoulos و سایرین تلاش کردند که تا گروههای SU(3)، SU(2) و U(1) را درون یک گروه تبدیلات متقارن بزرگتر جای دهند که بتوانند عالم را از ابتدا به کمک نمایشهایی از یک گروه تکی تقارنی توصیف کنند. (هنگامی که تقارن شکسته میشود، پیچیدگیها ظاهر میشوند). بهترین کاندید برای این نظریه بزرگ واحد، گروه تقارنی است که SU(5) نامیده میشود. اما آزمایشات به سرعت این گروه را رد کردند.
• بدین ترتیب محققان به نظریه ریسمان امیدوار شدند: در این ایده دانشمندان عقیده دارند که اگر ذرات را به اندازه کافی بزرگنمایی کنید، نه به نقاط بلکه به رشتههای مرتعشِ یکبعدی میرسیم. در این نظریه میتوان شش بعد فضایی اضافی را مشاهده کرد. همانطور که میدانیم در هر نقطه میتوان چهار بعد داشت. اما وجود ریسمانهای مرتعش، خصوصیات جهان میکروسکوپی را دچار تغییر میکند. در این صورت تقارنهای ذاتی همانند رنگ، معنای فیزیکی بدست میآورند:
• در تصویری که نظریه ریسمان ارائه میدهد، این خصوصیات تبدیل به ابعاد کوچک چرخشی میشوند – همانطور که اسپین چرخش در ابعاد بزرگ را به نمایش میگذارد. Nanopoulos میگوید: هندسه به ما تقارنها و تقارن به ما ذره را میدهد و بدین ترتیب همه چیز به دنبال هم میآیند.
• با اینحال، اگر هر ریسمان یا ابعاد اضافی وجود داشته باشد، آنها بسیار کوچک هستند و نمیتوانند به صورت آزمایشگاهی شناسایی شوند. در غیاب ریسمانها، ایدههای دیگری شکوفا میشوند. طی دهه گذشته، دو ایده درخشان در ذهن فیزیکدانان معاصر ظهور کرده است. این دو ایده هر دو تصویر ذرات را در ذهن تازه میکنند.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
📌 what is space time , really ?
Stephen wolfram
Chapter ⁵
🔺زمان چیست ؟
در دهه 1800، فضا و زمان وجود داشت. هر دو با مختصات توصیف شدند و در برخی فرمالیسم های ریاضی، ارتباطاتی در هر دو ظاهر شد . اما هیچ تصوری مبنی بر اینکه مکان و زمان یک چیز واحد باشند وجود نداشت .
اما پس از آن ، نظریه نسبیت خاص انیشتین آمد - و دانشمندان شروع به صحبت در مورد "فضا-زمان" کردند، که در آن فضا و زمان به نوعی جنبه های یک چیز واحد هستند.
از فرمالیسم نسبیت خاص ، معانی متفاوتی میتوان استنباط کرد . برای مثال، سفر با سرعت متفاوت مانند مانند چرخش در فضازمان 4 بعدی است .
و برای حدود یک قرن اخیر، فیزیک فقط فرض کرده است که فضا-زمان یک چیز است، و مکان و زمان به هیچ وجه تفاوتی بنیادین با هم ندارند.
جابجایی در فضا زمان ، چگونه در چارچوب مدل شبکهای از فضا کار میکند؟ مطمئناً می توان شبکه های 4 بعدی ساخت که در آن زمان دقیقاً مانند فضا کار می کند. و بعد فقط باید گفت که تاریخ جهان با یک شبکه فضا-زمان خاص (یا خانواده شبکه ها) متناظر است .
اینکه کدام شبکه است باید با نوعی محدودیت تعیین شود: جهان ما موجودی ست که فلان خاصیت را دارد یا در واقع معادله فلان را برآورده می کند.
اما بسیار نا امید کننده به نظر میرسد: که به ما نمیگوید جهان چگونه رفتار میکند، فقط میگوید که اگر رفتار به این شکل باشد، پس میتواند جهان باشد.
و برای مثال در اندیشیدن به برنامه ها، فضا و زمان بسیار متفاوت رفتار می کنند. مثلا، در یک اتومات سلولی، سلولها در فضا قرار میگیرند، اما رفتار سیستم طی مراحلی در زمان رخ میدهد.
اما نکته اینجاست: فقط به این دلیل که دانشمندان قوانین زیربنایی فضا و زمان را بسیار متفاوت ارزیابی میکنند، به این معنا نیست که در مقیاس بزرگ نمیتوانند به طور مؤثر رفتار مشابهی داشته باشند، درست مانند فیزیک فعلی.
📌@higgs_field
〰
Stephen wolfram
Chapter ⁵
🔺زمان چیست ؟
در دهه 1800، فضا و زمان وجود داشت. هر دو با مختصات توصیف شدند و در برخی فرمالیسم های ریاضی، ارتباطاتی در هر دو ظاهر شد . اما هیچ تصوری مبنی بر اینکه مکان و زمان یک چیز واحد باشند وجود نداشت .
اما پس از آن ، نظریه نسبیت خاص انیشتین آمد - و دانشمندان شروع به صحبت در مورد "فضا-زمان" کردند، که در آن فضا و زمان به نوعی جنبه های یک چیز واحد هستند.
از فرمالیسم نسبیت خاص ، معانی متفاوتی میتوان استنباط کرد . برای مثال، سفر با سرعت متفاوت مانند مانند چرخش در فضازمان 4 بعدی است .
و برای حدود یک قرن اخیر، فیزیک فقط فرض کرده است که فضا-زمان یک چیز است، و مکان و زمان به هیچ وجه تفاوتی بنیادین با هم ندارند.
جابجایی در فضا زمان ، چگونه در چارچوب مدل شبکهای از فضا کار میکند؟ مطمئناً می توان شبکه های 4 بعدی ساخت که در آن زمان دقیقاً مانند فضا کار می کند. و بعد فقط باید گفت که تاریخ جهان با یک شبکه فضا-زمان خاص (یا خانواده شبکه ها) متناظر است .
اینکه کدام شبکه است باید با نوعی محدودیت تعیین شود: جهان ما موجودی ست که فلان خاصیت را دارد یا در واقع معادله فلان را برآورده می کند.
اما بسیار نا امید کننده به نظر میرسد: که به ما نمیگوید جهان چگونه رفتار میکند، فقط میگوید که اگر رفتار به این شکل باشد، پس میتواند جهان باشد.
و برای مثال در اندیشیدن به برنامه ها، فضا و زمان بسیار متفاوت رفتار می کنند. مثلا، در یک اتومات سلولی، سلولها در فضا قرار میگیرند، اما رفتار سیستم طی مراحلی در زمان رخ میدهد.
اما نکته اینجاست: فقط به این دلیل که دانشمندان قوانین زیربنایی فضا و زمان را بسیار متفاوت ارزیابی میکنند، به این معنا نیست که در مقیاس بزرگ نمیتوانند به طور مؤثر رفتار مشابهی داشته باشند، درست مانند فیزیک فعلی.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
👍1
〰
🔺I’ve learned how to live without knowing. I don’t have to be sure I’m succeeding, as I said before about science, I think my life is fuller because I realize that I don’t know what I’m doing. I’m delighted with the width of the world!
✓ یاد گرفته ام که چگونه بدون دانستن زندگی کنم. لازم نیست مطمئن باشم که موفق می شوم، همانطور که قبلاً در مورد علم گفتم، فکر می کنم زندگی من کامل تر است زیرا متوجه می شوم که نمی دانم چه می کنم. من از گستردگی جهان مشعوف و شادمانم !
–feynman, Omni interview, February 1979
📌@higgs_field
〰
🔺I’ve learned how to live without knowing. I don’t have to be sure I’m succeeding, as I said before about science, I think my life is fuller because I realize that I don’t know what I’m doing. I’m delighted with the width of the world!
✓ یاد گرفته ام که چگونه بدون دانستن زندگی کنم. لازم نیست مطمئن باشم که موفق می شوم، همانطور که قبلاً در مورد علم گفتم، فکر می کنم زندگی من کامل تر است زیرا متوجه می شوم که نمی دانم چه می کنم. من از گستردگی جهان مشعوف و شادمانم !
–feynman, Omni interview, February 1979
📌@higgs_field
〰
📌ضرب داخلی ، فضای هیلبرت ، اعداد مختلط ⁵
• در ادامه مبحث اعداد مختلط ضرب داخلی برای اعداد مختلط که احتمالا سابقا در فضای اقلیدسی آنرا بیاد دارید را بصورت :
⟨z , y⟩= z y*
Z → z بردار
y* → بردار مکمل y
اکنون به توصیف فضای هیلبرت میپردازیم .
🔺 فضای هیلبرت: با توجه به توضیحات داده شده از اعداد مختلط تا ضرب داخلی ، «فضای هیلبرت» (Hilbert Space) که با نماد H نشان داده میشود، یک فضای ضرب داخلی روی مجموعه اعداد حقیقی یا مختلط است که نسبت به تابع فاصله ایجاد شده از ضرب داخلی، یک فضای متریک کامل (Complete Metric Space) نیز هست.
در تعریف فضای هیلبرت دو نکته مشخص است .
• اول آن که این فضا حاصل از یک فضای ضرب داخلی است
• دوم فضای هیلبرت یک فضای متریک کامل خواهد بود.
اگر ضرب داخلی بردار ها را بخاطر بیاورید :
X . Y = |x| |y| cosθ
که در آن θ زاویه بین دو بردار و |x| اندازه بردار است .
• در ادامه مبحث اعداد مختلط ضرب داخلی برای اعداد مختلط که احتمالا سابقا در فضای اقلیدسی آنرا بیاد دارید را بصورت :
⟨z , y⟩= z y*
Z → z بردار
y* → بردار مکمل y
اکنون به توصیف فضای هیلبرت میپردازیم .
🔺 فضای هیلبرت: با توجه به توضیحات داده شده از اعداد مختلط تا ضرب داخلی ، «فضای هیلبرت» (Hilbert Space) که با نماد H نشان داده میشود، یک فضای ضرب داخلی روی مجموعه اعداد حقیقی یا مختلط است که نسبت به تابع فاصله ایجاد شده از ضرب داخلی، یک فضای متریک کامل (Complete Metric Space) نیز هست.
در تعریف فضای هیلبرت دو نکته مشخص است .
• اول آن که این فضا حاصل از یک فضای ضرب داخلی است
• دوم فضای هیلبرت یک فضای متریک کامل خواهد بود.
اگر ضرب داخلی بردار ها را بخاطر بیاورید :
X . Y = |x| |y| cosθ
که در آن θ زاویه بین دو بردار و |x| اندازه بردار است .
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
〰
📌 انسان کنونی در جریان فرگشت، چه زمانی از سایر جانوران جدا شد؟
ریچارد داوکینز پاسخ میدهد .
📌@higgs_field
〰
📌 انسان کنونی در جریان فرگشت، چه زمانی از سایر جانوران جدا شد؟
ریچارد داوکینز پاسخ میدهد .
📌@higgs_field
〰
📌مرگ، فیزیک و اندیشه آرزومند
• توسط جان هورگان - قسمت سوم
تسلی بخش ترین بخش فیزیک قانون پایستگی اطلاعات است. لئونارد ساسکیند، فیزیکدان، میگوید که پایستگی اطلاعات، زیربنای همه چیز است، از جمله فیزیک کلاسیک، ترمودینامیک، مکانیک کوانتومی، بقای انرژی، که فیزیکدانان برای صدها سال معتقد بودند. طبق قانون، هر اتفاقی که بیفتد، اثر خود را برای همیشه در کیهان باقی می گذارد. سالها پس از مرگ شما، پس از ناپدید شدن زمین و خورشید، هر لحظه از جزئیات زندگی شما به شکلی باقی خواهد ماند - البته شاید!
برگردیم به نظریههای چندجهانی، که تصریح میکنند جهان ما فقط یکی از انبوه جهان هاست. فیزیکدانان نظریههای چندجهانی مختلفی را با الهام از مکانیک کوانتومی، نظریه ریسمان و تورم ارائه کردهاند که یک نظریه فرضی درباره پیدایش کیهانی است. وجه اشتراک همه نظریه ها فقدان شواهد و یا حتی امید به شواهد است. پس چه چیزی باعث محبوبیت آنهاست ؟
حدس من این است: فیزیکدانان از مرگ جهان کوچک ما وحشت زده شده اند. آنچه متولد شده است باید بمیرد و طبق تئوری مهبانگ ، کیهان ما 14 میلیارد سال پیش متولد شده است و در زمان نامشخصی در آینده ای دور خواهد مرد. جهان های متعدد ، مانند خدا، ابدی اند. آغازی ندارند پایانی نخواهند داشت اگر جهان های متعدد را اطمینانبخش میدانید، شاید نباید نقد نظریههای چندجهانی multiverse را بخوانید.
🔺جنبه مثبت جبر determinism
جبرگرایی، به سبک فیزیک، فرض میکند که واقعیت کاملاً فیزیکی است. هر چیزی که اتفاق می افتد، از جمله انتخاب های ما، ناشی از نیروهای فیزیکی است، مانند فشار و کشیدن اجسام فیزیکی توسط گرانش ، علاوه بر این، هر لحظه حال با یک گذشته منحصر به فرد و یک آینده منحصر به فرد همراه است. من جبرگرایی را دوست ندارم، زیرا اراده آزاد را زیر و رو میکند و باعث میشود ما بپذیریم که همه چیز همانطور که باید باشد ، است .
اما من می توانم جنبه مثبت جبرگرایی را ببینم. جهان اغلب به طرز نگران کننده ای خارج از کنترل به نظر می رسد. ما این حس را داریم که هر لحظه ممکن است اتفاقات بدی در مقیاس کوچک و بزرگ رخ دهد. وقتی از خیابان عبور میکنید، ممکن است هنگامی که به مکانیک کوانتومی فکر کنید به شما بزند . ممکن است یک ابرنواختر در نزدیکی زمین را با تشعشعات کشنده منفجر شود. یک ویروس جهش یافته ممکن است به طور ناگهانی ظاهر شود و میلیونها نفر را بکشد.
ما شدیداً می خواهیم باور کنیم که در زیر ظاهر تصادفی ، شرایط توسط کسی یا چیزی تحت کنترل است. خدا، برای بسیاری از مردم، مدیر اجرایی سرسخت اما منصف است که این کمپانی کیهانی به ظاهر آشفته را اداره می کند. دیدن اوی مذکر /اوی مونث / یا آنها برای ما سخت است، اما اوی مذکر / مونث / آنان مطمئناً می دانند که اوی مذکر/اوی مونث /آنها چه می کنند.
اگر فرضیه خدا را غیرقابل قبول میدانید، شاید یک شکل افراطی از جبرگرایی، به نام ابرجبر super determinism ، به عنوان یک جایگزین عمل کند. ابرجبر تلاش می کند چندین ویژگی گیج کننده مکانیک کوانتومی، از جمله تصادفی بودن ظاهری رویدادهای کوانتومی و نقش کلیدی اندازه گیری را حذف کند. دو فیزیکدانی که من آنها را تحسین می کنم، سابین هوسنفلدر و جرارد تی هوفت، این نظریه را ترویج کرده اند.
بر اساس ابر جبرگرایی، جهان به طرز فاحشی از آینده ی ناشناخته دوری می کند و به آرامی، بدون انحراف، در امتداد مسیر سفت و سختی که در ابتدای زمان تعیین شده ، سر میخورد.
بهعنوان یک اراده گرای متعصب ، این دیدگاه را آرامشبخش نمیدانم، اما میدانم چرا دیگران ابر جبر را نمی پذیرند . اگر جبرگرایی درست باشد، هیچ کاری نمی توانید انجام دهید تا اوضاع را تغییر دهید، پس بنشینید و از سواری لذت ببرید. همه چیز همانطور که باید باشد ، هست .
یک اصل فیزیک که به سختی می توان مثبت در نظر گرفت ، قانون دوم ترمودینامیک است. حکم می کند که تمام انرژی مفید ستاره ها در جهان در نهایت از بین می رود و تبدیل به گرمای بی فایده می شود.( حتما بارها گزاره آنتروپی جهان رو به افزایش است را شنیده اید) ساختارهای شگفت انگیز و پیچیده ای که در اطراف خود می بینیم - ستارگان، سیارات، کلیساهای جامع، مساجد ، کنیسه ها ، بلوط ها، سنجاقک ها، انسان ها - ناپدید خواهند شد. جهان به سمت مرگ حرارتی فرو خواهد رفت، حالتی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
📌@higgs_field
〰
• توسط جان هورگان - قسمت سوم
تسلی بخش ترین بخش فیزیک قانون پایستگی اطلاعات است. لئونارد ساسکیند، فیزیکدان، میگوید که پایستگی اطلاعات، زیربنای همه چیز است، از جمله فیزیک کلاسیک، ترمودینامیک، مکانیک کوانتومی، بقای انرژی، که فیزیکدانان برای صدها سال معتقد بودند. طبق قانون، هر اتفاقی که بیفتد، اثر خود را برای همیشه در کیهان باقی می گذارد. سالها پس از مرگ شما، پس از ناپدید شدن زمین و خورشید، هر لحظه از جزئیات زندگی شما به شکلی باقی خواهد ماند - البته شاید!
برگردیم به نظریههای چندجهانی، که تصریح میکنند جهان ما فقط یکی از انبوه جهان هاست. فیزیکدانان نظریههای چندجهانی مختلفی را با الهام از مکانیک کوانتومی، نظریه ریسمان و تورم ارائه کردهاند که یک نظریه فرضی درباره پیدایش کیهانی است. وجه اشتراک همه نظریه ها فقدان شواهد و یا حتی امید به شواهد است. پس چه چیزی باعث محبوبیت آنهاست ؟
حدس من این است: فیزیکدانان از مرگ جهان کوچک ما وحشت زده شده اند. آنچه متولد شده است باید بمیرد و طبق تئوری مهبانگ ، کیهان ما 14 میلیارد سال پیش متولد شده است و در زمان نامشخصی در آینده ای دور خواهد مرد. جهان های متعدد ، مانند خدا، ابدی اند. آغازی ندارند پایانی نخواهند داشت اگر جهان های متعدد را اطمینانبخش میدانید، شاید نباید نقد نظریههای چندجهانی multiverse را بخوانید.
🔺جنبه مثبت جبر determinism
جبرگرایی، به سبک فیزیک، فرض میکند که واقعیت کاملاً فیزیکی است. هر چیزی که اتفاق می افتد، از جمله انتخاب های ما، ناشی از نیروهای فیزیکی است، مانند فشار و کشیدن اجسام فیزیکی توسط گرانش ، علاوه بر این، هر لحظه حال با یک گذشته منحصر به فرد و یک آینده منحصر به فرد همراه است. من جبرگرایی را دوست ندارم، زیرا اراده آزاد را زیر و رو میکند و باعث میشود ما بپذیریم که همه چیز همانطور که باید باشد ، است .
اما من می توانم جنبه مثبت جبرگرایی را ببینم. جهان اغلب به طرز نگران کننده ای خارج از کنترل به نظر می رسد. ما این حس را داریم که هر لحظه ممکن است اتفاقات بدی در مقیاس کوچک و بزرگ رخ دهد. وقتی از خیابان عبور میکنید، ممکن است هنگامی که به مکانیک کوانتومی فکر کنید به شما بزند . ممکن است یک ابرنواختر در نزدیکی زمین را با تشعشعات کشنده منفجر شود. یک ویروس جهش یافته ممکن است به طور ناگهانی ظاهر شود و میلیونها نفر را بکشد.
ما شدیداً می خواهیم باور کنیم که در زیر ظاهر تصادفی ، شرایط توسط کسی یا چیزی تحت کنترل است. خدا، برای بسیاری از مردم، مدیر اجرایی سرسخت اما منصف است که این کمپانی کیهانی به ظاهر آشفته را اداره می کند. دیدن اوی مذکر /اوی مونث / یا آنها برای ما سخت است، اما اوی مذکر / مونث / آنان مطمئناً می دانند که اوی مذکر/اوی مونث /آنها چه می کنند.
اگر فرضیه خدا را غیرقابل قبول میدانید، شاید یک شکل افراطی از جبرگرایی، به نام ابرجبر super determinism ، به عنوان یک جایگزین عمل کند. ابرجبر تلاش می کند چندین ویژگی گیج کننده مکانیک کوانتومی، از جمله تصادفی بودن ظاهری رویدادهای کوانتومی و نقش کلیدی اندازه گیری را حذف کند. دو فیزیکدانی که من آنها را تحسین می کنم، سابین هوسنفلدر و جرارد تی هوفت، این نظریه را ترویج کرده اند.
بر اساس ابر جبرگرایی، جهان به طرز فاحشی از آینده ی ناشناخته دوری می کند و به آرامی، بدون انحراف، در امتداد مسیر سفت و سختی که در ابتدای زمان تعیین شده ، سر میخورد.
بهعنوان یک اراده گرای متعصب ، این دیدگاه را آرامشبخش نمیدانم، اما میدانم چرا دیگران ابر جبر را نمی پذیرند . اگر جبرگرایی درست باشد، هیچ کاری نمی توانید انجام دهید تا اوضاع را تغییر دهید، پس بنشینید و از سواری لذت ببرید. همه چیز همانطور که باید باشد ، هست .
یک اصل فیزیک که به سختی می توان مثبت در نظر گرفت ، قانون دوم ترمودینامیک است. حکم می کند که تمام انرژی مفید ستاره ها در جهان در نهایت از بین می رود و تبدیل به گرمای بی فایده می شود.( حتما بارها گزاره آنتروپی جهان رو به افزایش است را شنیده اید) ساختارهای شگفت انگیز و پیچیده ای که در اطراف خود می بینیم - ستارگان، سیارات، کلیساهای جامع، مساجد ، کنیسه ها ، بلوط ها، سنجاقک ها، انسان ها - ناپدید خواهند شد. جهان به سمت مرگ حرارتی فرو خواهد رفت، حالتی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
📌@higgs_field
〰
Telegram
📎
❤1
Forwarded from physics
〰
📌What is space-time really?
Stefan wolfram
Chapter one
https://t.me/higgs_field/5422
Chapter 2
https://t.me/higgs_field/5491
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5523
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5532
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5553
📌What is space-time really?
Stefan wolfram
Chapter one
https://t.me/higgs_field/5422
Chapter 2
https://t.me/higgs_field/5491
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5523
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5532
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5553