کوانتوم مکانیک‌🕊
10.9K subscribers
4.11K photos
2.37K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram



📌 برهمکنش الکتروضعیف electroweak interaction



🔺 توصیفی برای یکپارچه سازی دو نیرو از چهار نیروی بنیادی طبیعت است. این دو نیرو عبارتند از نیروی الکترومغناطیسی و نیروی هسته‌ای ضعیف.
اگرچه این دو نیرو در انرژی‌های پایین کاملاً متفاوت رفتار می‌کنند، اما در انرژی‌هایی با گستره 100 گیگا الکترون ولت یکی می‌ شوند که به آن نیروی الکتروضعیف گفته می‌شود. بنابراین زمانی که محیط (جهان) به حد کافی داغ باشد (تقریباً 10¹⁵  کلوین - مانند مدت زمان کوتاهی پس از مهبانگ)، این دو نیرو یکی شده و به نام نیروی الکتروضعیف عمل می‌نمایند.
از افرادی که بر روی یکپارچه سازی این دو نیرو کار کرده‌اند، می‌توان به عبدالسلام، شلدون گلاشو و استیون واینبرگ اشاره کرد که برای کارشان برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۹ میلادی شدند.


📌
@higgs_field





🔺 {هیچ وقت با یک خوک کشتی نگیر، چرا که تو لجن مال میشوی و او لذت می برد! }

جرج برنارد شاو

📌
@HIGGS_FIELD




📌 ذرات مجازی virtual particles

قسمت هفتم و پایانی

🔺تولید جفت


معمولاً ذرات مجازی را به صورت جفت توصیف می کنند، یک ذره و پادذره که می تواند از هر نوعی باشد.

این جفت ها برای مدت بسیار کوتاهی وجود دارند، و سپس به طور متقابل از بین می روند،
یا در برخی موارد، ممکن است جفت با استفاده از انرژی خارجی از هم جدا شوند تا از نابودی اجتناب کنند و به ذرات واقعی تبدیل شوند، همانطور که در زیر توضیح داده شده است.


این ممکن است به یکی از دو روش رخ دهد. در یک چارچوب مرجع شتاب‌دار ، ذرات مجازی ممکن است برای ناظر شتاب‌دار ، واقعی به نظر برسند. این به عنوان اثر Unruh شناخته می شود. به طور خلاصه، خلاء یک چارچوب ثابت، به نظر ناظر شتاب گرفته، گازی گرم از ذرات واقعی در تعادل ترمودینامیکی است.


مثال دیگر تولید جفت در میدان های الکتریکی بسیار قوی است که گاهی به آن واپاشی خلاء می گویند. به عنوان مثال، اگر یک جفت هسته اتمی با هم ادغام شوند تا برای مدت کوتاهی هسته ای با بار بیشتر از حدود 140 بار (یعنی بزرگتر از معکوس ثابت ساختار ریز، که یک کمیت بدون بعد است)، بزرگتر از حدی از قدرت میدان الکتریکی خواهد بود که از نظر انرژی ایجاد جفت پوزیترون-الکترون از خلاء یا دریای دیراک را تشکیل دهد ، با جذب الکترون به سمت هسته برای از بین بردن بار مثبت، مطلوب خواهد بود. این دامنه ایجاد جفت برای اولین بار توسط جولیان شوینگر در سال 1951 محاسبه شد.


🔺در مقایسه با ذرات واقعی


در نتیجه عدم قطعیت مکانیکی کوانتومی، هر جسم یا فرآیندی که برای مدت زمان محدود یا در حجم محدودی وجود داشته باشد، نمی تواند انرژی یا تکانه دقیقاً تعریف شده داشته باشد.

به همین دلیل، ذرات مجازی - که فقط به صورت موقت و زمانی که بین ذرات معمولی رد و بدل می شوند وجود دارند - معمولاً از رابطه mass-shell پیروی نمی کنند. هر چه یک ذره مجازی طولانی تر باشد، انرژی و تکانه بیشتر به رابطه جرم و پوسته نزدیک می شود.


طول عمر ذرات واقعی معمولاً بسیار بیشتر از طول عمر ذرات مجازی است. تشعشعات الکترومغناطیسی متشکل از فوتون‌های واقعی است که ممکن است سال‌های نوری بین ساطع کننده و جاذب حرکت کنند، اما جاذبه و دافعه الکترواستاتیکی (کولمبی) نیروی نسبتاً کوتاه بردی است که نتیجه تبادل فوتون‌های مجازی است.‌‌



📌@higgs_field




📌On Fundamentals of a Moving Particle in Space

Part ¹⁴

ساختار چند لایه اتم‌ها، همراه با الکترون‌های اوربیتالی ، راه‌حلی را ارائه می‌دهند و پیکربندی کلی اتم‌ها را تشکیل می‌دهند ، سپس به هم متصل می‌شوند تا مولکول‌هایی را تشکیل دهند که دوباره در ترکیب‌های مختلف، اجسام ماده را تشکیل می‌دهند، همگی با ترکیب مناسبی از انواع حرکت که در قسمت های پیشین گفتیم، علاوه بر این، همراه با ذرات واسطه ، عالم ما را شکل می دهند .

رفتار ماده‍ زمانی که ذرات باید فقط در یک مکان کنار هم باشند تا یک کلیت را تشکیل دهند، بسیار پیچیده‌تر می‌شود، همانطور که برای تشکیل هسته یک اتم لازم است.


در حالی که ذرات تشکیل دهنده یک هسته باید بسیار نزدیک به هم نگه داشته شوند، اما همچنان باید در حرکت دائمی باشند.


بنابراین نوع خاصی از حرکت ایجاد می شود، به عنوان مثال. آزادی مجانبی که به ذرات اجازه می‌دهد تا زمانی که به یکدیگر نزدیک هستند تقریباً آزادانه حرکت یا شناور شوند، اما نمی‌توانند دورتر حرکت کنند، زیرا یک بار دیگر به نزدیکی کشیده می‌شوند، عمل دوم توسط ذرات واسطه دیگر ممکن می‌شود.


تاکنون از ارائه یک تعریف دقیق از فضا خودداری کرده‌ام، زیرا هیچ مقدار از کلمات لازم و کافی نمی‌تواند این کار را انجام دهد.


با این حال، از طریق بحث تا کنون، چندین واقعیت را ارائه کرده‌ام که قبلاً به‌طور نظری و از طریق مشاهدات تجربی تأیید شده‌اند، و برخی فرضیه‌های جدید، که با هم درک درستی از ماهیت فضا را تشکیل می‌دهند.


در حالی که فضا نه ظرفی برای ماده است و نه یک خلأ مداخله گر خالی از ماده، به همان اندازه موجودی فراگیر است که ماده جزء جدایی ناپذیر و مزدوج آن است که با میدانی که ماده را احاطه کرده هماهنگ و متحد است و با حرکت آن در فضا شکل، اندازه و مرز یک جسم ماده ایجاد می شود ، هر چند ممکن است بزرگتر یا کوچکتر از حد مشاهده توسط ما باشد .


در حالی که از آنجایی که ما مجبوریم در فضا زندگی کنیم، هر حدس و گمان‌هایی که بکنیم و صرف نظر از اینکه این حدس‌ها نزدیک به حقیقت هستند یا نه، هرگز نمی‌توانیم از فضا فرار کنیم و بنابراین در موقعیتی نخواهیم بود که شکل ، اندازه یا وجود مرز فضا.‌ را مشاهده کنیم.


همانطور که در فضا سفر می کنیم، حرکت فضای بیشتری را جلوتر از ما ایجاد می کند و سایر اجسام مادی با ما تعامل خواهند داشت، و ما همیشه فقط در داخل فضا باقی خواهیم ماند. تمایز بین جهان خرد و کلان صرفاً سلیقه ای است، زیرا اصول بنیادین بر هر دوی آنها یکسان است، و قلمرو جهان مشاهده پذیر بخش کوچکی از دنیای کوانتومی و ذرات بنیادی که با حرکت اولیه آنها که حامل انرژی و تکانه است .

🔺نتیجه گیری

این رساله را برای ارائه مفاهیم و اصول اساسی حاکم بر حرکت ذرات در فضا ترسیم کرده ام که علت اصلی شکل گیری و تداوم جهان ماست. بر اساس یک رویکرد مفهومی و نه تحلیلی، من سعی کرده‌ام به رفتار ذرات بنیادی تحت فعل و انفعالاتی که با پیروی از اصل تطابق، بر رفتار اشیاء روزمره حکومت می‌کنند و در عین حال از هر دو جهت به جهان نانو و میکروسکوپیک و کره اجرام آسمانی ( observable universe) می‌پردازند، نگاه کنم. در نگاهی ژرف ، من کاملاً معتقدم که ماکرو به تنهایی از میکروسکوپیک ناشی می شود و حرکت اکسیر حیات است هم برای جاندار و هم برای بی‌جان.‌‌


Reference:
The  Feynman Lectures on Physics, available from:
http://www.feynmanlectures.caltech.edu

  Frank Wilczek, Quantum Field Theory, available from:
http://arxiv.org/pdf/hep-th/9803075.pdf

 Anthony Zee, Quantum Field Theory in a Nutshell, (Princeton, 2003)

  Mark Srednicki, Quantum Field Theory, (Cambridge, 2007)

 David Tong, Quantum Field Theory, available from:
http://www.damtp.cam.ac.uk/user/dt281/qft.html

  Gerard 't Hooft, Introduction to the Theory of Black Holes, available from:
http://www.staff.science.uu.nl/~hooft101/lectures/blackholes/BH_lecturenotes.pdf

پایان


📌
@HIGGS_FIELD





🔺در سال 2015، یک محاسبات ترکیبی QCD/QED عددی را برای اختلاف جرم نوترون-پروتون به دست آورد. گنجاندن فعل و انفعالات الکترومغناطیسی پیچیدگی بیشتری را برای محاسبات ایجاد می کند. علاوه بر این، خود انرژی QED بی نهایت خواهد بود. راه حل این است که از ترکیب های مختلف کوارک ها میانگین گرفته شود و در نهایت اختلاف جرمی در حدود 20٪ از اندازه گیری (n - p) = 1.4 Mev به دست آید. گفته می شود که چنین اختلاف جمعی برای وجود ما بسیار مهم است. اگر جرم پروتون بزرگتر از جرم نوترون باشد، هیچ پروتونی برای ساختن هسته اتم باقی نمی ماند زیرا همه آنها به نوترون تجزیه می شوند. از سوی دیگر، اگر جرم نوترون بسیار بیشتر از جرم پروتون باشد، مانعی برای جلوگیری از افزودن نوترون ها برای تشکیل هسته های پیچیده وجود خواهد داشت. نتیجه نهایی در Science (جلد 347، ص 1452) با عنوان منتشر شده است:
"محاسبه اختلاف جرم بنیادین نوترون-پروتون".‌‌


QED → Quantum Electrodynamics
QCD → Quantum Chromodynamics


📌
@HIGGS_FIELD



📌 complex number

🔺روش دیگر برای نمایش عدد مختلط استفاده از دستگاه مختصات قطبی است؛ در این روش به جای استفاده از x و y از فاصله نقطه P تا مبدأ و زاویه بردار OP با جهت مثبت محور حقیقی بهره می‌بریم. به این ترتیب قدر مطلق (یا اندازه عدد مختلط z = x + yi) مساوی ست با : 
r = |z| =√ (x² + y²)

اگر z عدد حقیقی باشد (یعنی اگر y = ۰) آنگاه r = | x | و در این صورت عدد مختلط برابر شکل حقیقی خود می‌شود.
بنابر قضیهٔ فیثاغورس اندازه عدد مختلط برابر است فاصله نقطه P از مبدأ و برابر است با مربع قدر مطلق عدد مختلط : 

|z|² =zz* = (x² + y²)
که z* مزدوج عدد مختلط است.

که آرگومان z زاویه op برابر است با :

φ = tan-¹ y/x



📌
@higgs_field





🔺 ذرات واقعی actual particles در تعامل با ذرات مجازی virtual particles هستند . اما این کمینه ترین دانش ما از ذرات مجازی است ‌ . بنا به فرضیه ای منطقی ، هنگامی که یک پارتیکل بنیادی در فضا حرکت می کند . از آنجایی که ذره آزاد است که در هر جهت ممکن حرکت کند، تعدادی ذره مجازی در اطراف و در مجاورت آن وجود خواهد داشت که آماده مبادله‌ی موقعیت با آن هستند، همچنین در طول حرکت آن تبادل پیوسته با ذرات مجازی وجود خواهد داشت که به احتمال زیاد فقط به صورت تصادفی random ، با در نظر گرفتن جهت کلی حرکت و عدم انحراف زیاد از مسیر مستقیم کلی، در غیاب هرگونه برهمکنش خارجی دیگر با ذره خواهد بود .

اکنون بهتر احتمالات توزیع شده در بازه ی فضایی که بیانگر تابع موج‌ و همچنین تداخل ویرانگر یا سازنده را درک می کنیم‌.


📌
@higgs_field


#مفاهیم_بنیادین
📌اثر موسباور


🔺 اثر موس باور و تایید انتقال سرخ گرانشی و نسبیت عام

✓میدان گرانشی ، انرژی الکترومغناطیس تولید می کند . به همین دلیل از زمان آزمایش های الکتریکی و مغناطیسی شاهد وابستگی شدید نیروهای الکترومغناطیسی و گرانشی بوده و هستیم . از طرفیم فرمالیسم دارای مشابهت در محاسبه نیروی مغناطیسی و گرانشی این تصور قوت می بخشد که شاید نیروی گرانشی و الکترومغناطیس را بتوان در قالب یک نیروی واحد معرفی کرد که کلیه تلاش ها یا ناکام مانده یا در فضازمانی دارای ابعاد بالاتر مطرح شده است .

انتقال سرخ گرانشی ، نمود کاهش انرژی فوتوم در حال فرار از چاه گرانشی است .
ساختمانی را تصور کنید دارای هزاران طبقه در طبقات میانی آشکار ساز پرتو گاما تعبیه شده و در طبقات فوقانی یک اتم پرتوزا و در طبقات همکف اتم پرتوزای دیگری قرار داده ایم.

در این آزمایش که آزمایش
#موسبوئر نام دارد ، شرایطی فراهم آمده که یک فوتون گاما به سمت مخالف میدان گرانشی و فوتون دیگر در حال سقوط در میدان گرانشی باشد . هر دو پس از طی مسافت ، به آشکار ساز پرتوی گاما می رسند‌.

نتیجه بسیار جذابی در پی دارد. فوتون در حال فرار از میدان انرژی در نتیجه بسامد کمتری نسبت به فوتون سقوط کننده در میدان گرانشی دارد.
این پدیده را اثر موسبوئر می نامند.چنین آزمایشهایی که در سال 1960 و سالهای بعد با استفاده از اثر موسبوئر انجام شد، درستی پیشگویی نسبیت را تایید کرد. در نسبیت فرکانس و در نتیجه انرژی فوتون در یک میدان گرانشی تغییر می کند که برای آن روابط زیر ارائه شده است.

1- هنگامیکه فوتون در حال سقوط در یک میدان گرانشی است
f'=f(1+MG/Rc²)


یعنی جابجایی به سمت آبی گرانش. که در آن M, G, R, c , f, f' به ترتیب جرم جسمی که موجب ایجاد میدان گرانشی شده، ثابت جهانی گرانش، شعاع جسم و سرعت نور و فرکانس فوتون قبل از سقوط و فرکانس فوتون بعد از سقوط است.

2- هنگامیکه فوتون در حال فرار از یک میدان گرانشی است
f'=f(1-MG/Rc²)


یعنی جابجایی به سمت سرخ گرانش حال فوتونی را در نظر بگیرید که در حال فرار از میدان گرانشی یک سیاه چاله است. همچنانکه که می دانیم نور - فوتون نمی تواند از میدان گرانش یک سیاه چاله بگریزد. طبق رابطه ی بالا فرکانس فوتون بتدریج کاهش می یابد تا جاییکه به صفر برسد، یعنی f'=0 حال سئوال این است که با ناپدید شدن فوتون برای انرژی آن چه اتفاقی می افتد؟ انرژی فوتون چه می شود؟ یعنی انرژی به چه چیزی تبدیل می شود؟ تنها پاسخی که می توان برای این پدیده داد این است که پتانسیل گرانشی افزایش یافته است. به عبارتی ساده و صریح انرژی فوتون به نیروی گرانش تبدیل شده است.


🔻انتقال سرخ گرانشی تایید مناسبی در کند گذشتن زمان در نزدیکی میدان گرانشی است .



📌
@phys_Q

Get You the Moon (Ft Snow)
Kina
Kina - Get you the moon

You gave me shelter
when I needed it
You showed me love
when I wasn't feeling it
You helped me fight
when I was giving in
You made me laugh
when I was losing it
وقتى نياز داشتم بهم سرپناه دادى
وقتى نميتونستم عشق رو حس كنم
بهم عشق دادى
وقتى داشتم تسليم ميشدم
كمكم كردى بجنگم
وقتى خنده هام از بين رفته بودن
منو خندوندى

Cause you are, you are
The reason why
I'm still hanging on
Cause you are, you are
The reason why
my head is still above water
چون تو ، تو
دليل ادامه دادنم هستى
چون تو، تو
دليل اين هستى كه هنوز غرق نشدم
And if I could I'd get you
the moon and give it to you
And if death was coming for you
I'd give my life for you
و اگه ميتونستم ماه رو پيشكش تو ميكردم
و اگه مرگ سراغت بياد
من جونم رو پيشكش تو ميكنم
Repeat


📌
@higgs_field

🔺اگر یک فیلسوف شروع به گفتن از (شعور) ذرات بنیادین کرد ، فرار کنید ...

"به طور ناگهانی و به یکباره panpsychuism را کشف کردم ، ایده ای که همه ی موارد ، زنده و بی جان را دارای شعور و آگاهی میداند و ما و از جمله خود فیلسوف را کمی باشعور تر از هویج معرفی میکند.
پانسیسیسم نوعی elan vital مدرن است .

🔺آلان حیاتی elan vital اصطلاحی است که توسط هنری برگسون ، فیلسوف فرانسوی ، در کتاب تحول خلاق در سال 1907 ابداع شده است ، و در آن او به مسئله سازماندهی خود و شکل گیری خود به خود چیزها به روشی فزاینده پیچیده می پردازد.

وقتی می گویم پانسایکیسم را "کشف" کردم ، منظورم این است که متوجه شدم دسته ای از فیلسوفان هستند که مقالات و محتواهایی در این باره تهیه می کنند. اما این پرسش این فیلسوفان چگونه و با استدلالی با شواهد به تعارض می پردازند؟

پاسخ بسیار ساده: هیچ استدلالی ندارند.

اکنون ، می دانیم که فیزیکدانان مشهور به خرداندیشی و تعصب علمی هستند. اما دلیل این شهرت ما این است که ما مدتها پیش این فیلسوفان دیوانه و بیمار را امتحان کردیم و متوجه شدیم که کار نمی کند. شما آن را "سخت گیری" می نامید ، ما آن را "علم" می نامیم. ما مجبوریم با قواعد و متد علمی پیش بریم .
🔺 آیا ذرات بنیادین می توانند هوشیار باشند؟ خیر ، آنها نمی توانند. با شواهد در تضاد است و این تضاد برای ابطال این ایده کافی است .
ما 25 ذره بنیادین را می شناسیم. ( 8 گلوئون ، 6 کوارک ، 6 لپتون ، بوزون هیگز ، 2 بوزون W و 1 بوزون Z و 1 فوتون )

اینها در مدل استاندارد فیزیک ذرات جمع آوری شده اند. پیش بینی های مدل استاندارد با آزمایش با بهترین دقت مطابقت دارد.

ذرات موجود در مدل استاندارد بر اساس ویژگی های آنها طبقه بندی می شوند که در مجموع "اعداد کوانتومی" نامیده می شوند. به عنوان مثال ، الکترون دارای بار الکتریکی -1 است و می تواند اسپین +½ یا -½ داشته باشد. چند عدد کوانتومی دیگر برای خصوصیات پیچیده تر مانند weak hyper-charge وجود دارد ، اما آنقدرها هم مهم نیست. نکته این است که تعداد انگشت شماری از این اعداد کوانتومی وجود دارد و آنها به طور منحصر به فرد یک ذره بنیادین را مشخص می کنند.
اگر محاسبه کنید که چند ذره از یک نوع خاص در برخورد و تصادم ذرات تولید می شوند ، نتیجه بستگی به تعداد انواع ذرات تولید شده دارد. به طور خاص ، بستگی به مقادیر مختلفی دارد که با اعداد کوانتومی توصیف می شوند. از آنجا که ذرات دارای خواص کوانتومی هستند ، در برخورد دهنده ذرات هنگام برخورد برای مثال دو پروتون - صرف نظر از این که آیا می توانید آنها را تشخیص دهید یا نه- شما تعداد و خواص ذرات تولید شده در برخورد را از مدل استاندارد پیش بینی می کنید.

🔺 اکنون ، اگر می خواهید ذره ای آگاه و دارای شعور باشد ، حداقل انتظار شما این است که ذره بتواند تغییر کند.تصور داشتن یک زندگی درونی و یک فکر برای ذره دشوار است. اما اگر الکترون ها می توانستند فکر کنند ، مدت ها بود که این را در برخورد ذرات می دیدیم زیرا تعداد ذرات تولید شده در برخورد را تغییر می داد.
🔺به عبارت دیگر ، الکترونها شعورمند نیستند ، و هیچ ذره دیگری نیز آگاه نیست. با داده ها ناسازگار است.

همانطور که در کتابم توضیح دادم ، روش هایی برای اصلاح مدل استاندارد وجود دارد که با آزمایش ها در تضاد نیست. یکی از آنها ساختن ذرات جدید به حدی است که تاکنون نتوانسته ایم آنها را در برخورد ذرات تولید کنیم ، اما در این مورد هیچ کمکی به شما نمی کند. راه دیگر تضعیف درون کنش ذرات است درینصورت توانایی آشکار سازی ذرات را نخواهیم داشت. راه سوم این است که فرض کنیم ذرات موجود از اجزای اساسی تری تشکیل شده اند ، اما به قدری محکم به هم چسبیده اند که هنوز نتوانسته ایم آنها را از هم جدا کنیم.
با گزینه سوم در واقع امکان افزودن حالات داخلی به ذرات بنیادین وجود دارد. اما اگر هدف برخی آگاهی دادن به آن ذرات است تا بتوانند مصادره به مطلوب از فیزیک کوانتوم داشته باشند ، کامپوزیت های محکم(ذرات بنیادین) کمکی به آنها نمی کنند.
حتی در صورت پذیرفتن وجود آگاهی در ذرات ، این آگاهی در ذره پنهان شده به طوری که برای دسترسی به انرژی زیادی نیاز دارید. البته این بدان معناست که شما نمی توانید از آن در انرژیهای پایین تر ، مانند دستگاه های تفکر ، نرم و مرطوبی مانند مغز انسان استفاده کنید.

🔺خلاصه: اگر فیلسوف شروع به صحبت در مورد ذرات بنیادین کرد ، فرار کنید.
سابین هوسنفلدر یک پژوهشگر در موسسه مطالعات پیشرفته فرانکفورت است که در آن فیزیک فراتر از مدل استاندارد ، گرانش کوانتومی پدیدارشناختی و تغییرات نسبیت عام کار می کند
.

📌@higgs_field
👍1



🔺در جامعه ای زندگی می کنیم که به طور کاملا پیچیده ای به علم و فناوری وابسته است اما کسی چیز زیادی از علم و فناوری نمی داند.


زنده یاد کارل سیگن


📌@higgs_field


👍1
animation.gif
1.8 KB
📌 uncertainty principle

🔺 طبق اصل عدم تعیین یا عدم قطعیت متغیر های مکمل را با دقت مطلوب نمیتوان اندازه گرفت. دلتا خطای اندازه گیری است . حاصلضرب خطای مکان ، تکانه بزرگتر برابر با ¼ ثابت پلانک است . این شرایط برای دیگر زوج های محاسباتی جاری ست . بر همین اساس موجبیت و تعیین گرایی در تئوری کوانتوم تضعیف می گردد و باصدای آهسته می گویم جبر علیّ (رابطه‌ی بین علت و معلول) نیز پیرو همین ضابطه تضعیف می شود .

البته اصل علیّت الطبیعه را با پارادوکسیکال علیت مابعدالطبیعه ، نباید اشتباه گرفت . حوزه‌ی ساینس بر آزمایش تجربی و مشاهدات استوار است و علیت بنا بر توصیف فلاسفه ذهنی و سابژه ست .

انیشتین در مخالفت با بور و هایزنبرگ گزاره : « خدا تاس نمی اندازد »را بیان ساخت و بور پاسخ داد که : « لازم نیست به خدا بگویی چکار کند » . ماجرا همین است . موجبیت یا تعیین گرایی deterministic در کوانتوم موضوعیت ندارد .

فیزیکیست های آماتور در ابتدا کوانتوم را شگفت می یابند ، مانند همین تفسیر کپنهاگ که تعیین گرا نیست و اوصاف خود را از پدیده های کوانتومی دارد اما پس از مدتی کل هستی نمایشگاهی از شگفتی ست.

📌
@higgs_field
👍1
💢چه مقدار اطلاعات در کیهان وجود دارد؟

🔺جهان هستی حاوی چه تعداد بیت اطلاعات است؟ خیلی زیاد. بر اساس یک محاسبه‌ی جدید، کیهان مرئی احتمالا دارای 600 میلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون – بیت اطلاعات است.

اگر همه چیز در جهان «داده» باشد، آنگاه جهان یک کامپیوتر غول‌آسا است که یک برنامه شامل من و شما را اجرا می‌کند. از این نقطه نظر، می‌توان کل مقدار اطلاعات در کیهان را برآورد کرد و برخی از دانشمندان سعی کرده‌اند به رقمی برای آن برسند. در یک مقالۀ جدید، “ملوین وپسون”، محقق دانشگاه پورتسموث، محاسبه کرد که دقیقاً چه مقدار اطلاعات در کیهان وجود دارد. او در این مقاله نوشت: «ما مشخص کردیم که هر ذره در جهان قابل مشاهده حاوی 1.509 بیت اطلاعات است و حدود
6 × 10 ⁸⁰

بیت اطلاعات در تمام “ذرات جهان قابل مشاهده” ذخیره شده است .
سابقا این مقاله را ترجمه کرده و در کانال ارائه دادیم
Chapter ¹
https://t.me/phys_Q/4877

Chapter ²
https://t.me/phys_Q/4892
👍1


📌determinism جبرگرایی


🔺Quantum theory and determinism usually do not go together. A natural combination is quantum theory and randomness. Indeed, when in the end of ninenteenth century physics seemed to be close to provide a very good deterministic explanation of all observed phenomena, Lord Kelvin identified “two clouds” on “the beauty and clearness of the dynamical theory”. One of this “clouds” was the quantum theory which brought a consensus that there is randomness in physics. Recently, we even “certify” randomness using quantum experiments.

تئوری کوانتومی و جبرگرایی معمولاً با هم نیستند. یک ترکیب طبیعی نظریه کوانتومی و تصادفی است. در واقع، هنگامی که در پایان قرن نوزدهم به نظر می رسید فیزیک به ارائه توضیح قطعی بسیار خوبی از همه پدیده های مشاهده شده نزدیک است، لرد کلوین "دو ابر" را در "زیبایی و وضوح نظریه دینامیکی" شناسایی کرد. یکی از این "ابرها" نظریه کوانتومی بود که اتفاق نظر را در مورد تصادفی بودن در فیزیک به ارمغان آورد. اخیراً، ما حتی تصادفی بودن را با استفاده از آزمایش‌های کوانتومی «تأیید می‌کنیم.

Vaidman, L.: Many-Worlds Interpretation of Quantum Mechanics, Stan. Enc. Phil., Zalta, E.N. (ed.) (2014), 
http://plato.stanford.edu/entries/qm-manyworlds/


🔻متن بالا در تفسیر جهان های متعدد مدعی جبرگرایی است .
(یعنی موجبیت در تفسیر جهان های متعدد قابل تصور است نه جهان ما)
یعنی اگر بازه ی مطالعاتی محصور و منحصر به جهان ما باشد هیچ جبرگرایی و موجبیتی قابل تصور نیستیم . از جمله جبر علّی که همان رابطه ی جبری علت و معلول است را نیز شامل می شود .

📌
@higgs_field

👍1


📌 اختلافات بور و انیشتین
قسمت اول

🔺بحث‌های بور-اینشتین مجموعه‌ای از اختلافات عمومی درباره مکانیک کوانتومی بین آلبرت اینشتین و نیلز بور بود. بحث‌های آن‌ها به دلیل اهمیتشان برای فلسفه علم به خاطر سپرده می‌شود، زیرا اختلاف نظرها و نتیجه نسخه بور از مکانیک کوانتومی که به دیدگاه رایج تبدیل شد، ریشه درک مدرن از فیزیک را تشکیل می‌دهد.

بیشتر نسخه بور از رویدادهایی که در سال 1927 در سلوی و سایر مکان‌ها برگزار شد، اولین بار توسط بور چندین دهه بعد در مقاله‌ای با عنوان «بحث‌هایی با اینشتین درباره مسائل معرفت‌شناختی در فیزیک اتمی» نوشته شد.

بر اساس مقاله، موضوع فلسفی بحث این بود که آیا تفسیر کپنهاگ بور از مکانیک کوانتومی، که بر اعتقاد او به مکمل بودن متمرکز بود، در توضیح طبیعت معتبر است یا خیر.

علیرغم اختلاف نظرهایشان و اکتشافات بعدی که به استحکام مکانیک کوانتومی کمک کرد، بور و انیشتین شایستگی متقابلی را حفظ کردند که قرار بود تا پایان عمرشان ادامه یابد.

این بحث ها یکی از بالاترین نقاط تحقیقات علمی در نیمه اول قرن بیستم را نشان می دهد، زیرا توجه را به عنصری از نظریه کوانتومی، ناموصعیت کوانتومی، که برای درک مدرن ما از جهان فیزیکی است، جلب می کند. دیدگاه اجماع فیزیکدانان حرفه ای این بوده است که بور در دفاع از نظریه کوانتومی پیروز شد و به طور قطع ویژگی احتمالی اساسی اندازه گیری کوانتومی را مشخص کرد.

🔺 انیشتین در مورد دلیل اصلی مخالفت خود، کاملاً صریح بود. او حتی در نامه‌ای در سال 1926 به بورن آن را در قالب یک کنایه پیچید: "خدا با دنیا تاس بازی نمی‌کند" (به طور حکایتی، وقتی انیشتین این کنایه را در طول مناظره‌های بور و انیشتین تکرار کرد، پاسخ بور این بود: "ما نباید به خدا بگوییم" با تاس هایش چه کار کند").

🔺 "خدا" در اینجا استعاری است، به عبارت دیگر، او احساس می کرد که فیزیک باید توصیفی قطعی از واقعیت ارائه دهد. انیشتین پذیرفت که مکانیک کوانتومی یک نظریه تجربی تایید شده است، او به سادگی معتقد بود که برخی از ویژگی‌های ساختاری آن را ذاتاً ناقص می‌سازد، برخلاف دیدگاهی که بور و دیگران ارائه کرده‌اند، مبنی بر اینکه مکانیک کوانتومی تئوری کاملی است .
قیاس ترمودینامیک در مقابل مکانیک آماری بود، انیشتین احساس کرد که مکانیک کوانتومی مبتنی بر مفاهیم میانی است، عدم قطعیت یک بیان از توصیفی است تا بنیادی، و توضیح بنیادین تر از نحوه عملکرد طبیعت درست است. مطمئناً در قسمت آخر حق با او بود
. اما به عقیده فیزیکدانان این بور بود که پیروز شد و موجبیت و تعیین گرایی در تئوری کوانتوم موضوعیت ندارد .


📌@higgs_field


👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM


📌What would we see if we fell into a Black Hole?

#english


📌
@higgs_field


👍21💩1