کوانتوم مکانیک‌🕊
10.9K subscribers
4.11K photos
2.37K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram


📌دریای دیراک 


🔺یک مدل نظری از خلاء به عنوان دریایی نامتناهی از ذرات با انرژی منفی است. نخستین بار این فرضیه توسط فیزیک‌دان بریتانیایی، پل دیراک، در سال ۱۹۳۰ برای توضیح حالت‌های کوانتومی انرژی منفی پیش‌بینی‌شده توسط معادله دیراک برای الکترون‌های نسبیتی ارائه شد. پوزیترون، پادماده همتای الکترون، پیش از کشف تجربی آن در سال ۱۹۳۲ به عنوان حفره ای در دریای دیراک پنداشته می‌شد.



دریای دیراک برای یک ذره جرم‌دار

معادله‌ای که انرژی، جرم و تکانه را در نسبیت خاص به هم مرتبط می‌سازد به شکل زیر است:
E² =(m0² c⁴ +p² c²)

در مورد خاص ذره در حال سکون (یعنی p = ۰)، این معادله به

E² = m² c⁴

کاهش می یابد که بصورت
E = m c ²
به نمایش در می آید که البته ساده‌پندارانه است، زیرا درحالی‌که
x . x = x²
 ، این حالت نیز ممکن است که

 (-x) . (-x)=x²

  بنابراین معادله درست برای ارتباط جرم و انرژی در هامیلتونی معادله دیراک به شکل زیر است:

E = ± m c²



📌@higgs_field




📌 سد پتانسیل و تونل زنی کوانتومی
🔺Wall Potential Vs Quantum Tunneling

 
🔺اتومبیلی را فرض کنید که با سرعت ثابت در جاده­ای در حال حرکت است، همانند برخی از اتومبیل­های فعلی که قابلیت تنظیم سرعت دارند و می­توان بدون فشار آوردن بر روی پدال گاز، مثلاً سرعت ماشین را بر روی ۱۲۰ کیلومتر تنظیم کرد.
حال، فرض کنید این ماشین در مسیر خود به تپه­ ای برخورد کند. همان­طور که در درس فیزیک دبیرستان می­آموزیم، اگر انرژی جنبشی این اتومبیل، یعنی

→ 1/2 m v²
از انرژی پتانسیل اتومبیل واقع در بالای تپه، به ارتفاع h؛ یعنی mgh (m جرم اتومبیل است)، بیشتر باشد، اتومبیل از تپه عبور خواهد کرد و اگر کمتر باشد، ماشین انرژی کافی برای عبور از تپه را نخواهد داشت. این طرز تفکر قطعی صدها سال بر علم فیزیک سیطره داشت، تا اینکه فیزیک کوانتوم پا به عرصه ظهور نهاد، و با ظهور آن بسیاری از جزمیت­ها فرو ریخت.

آزمایش اتومبیل را با الکترون انجام می­دهیم، یعنی الکترون را همان اتومبیل در نظر می­گیریم، که می­خواهد از سد پتانسیل عبور کند، و سد پتانسیل همان تپه است.
دانشمندان با کمال تعجب مشاهده کردند که عبور الکترون از سد پتانسیل، قطعیت ندارد؛ گاهی الکترونی که انرژی کافی برای عبور از سد پتانسیل را نداشت، از آن عبور می­کرد و نام این پدیده را تونل­ زنی کوانتومی Quantum Tunneling گذاشتند، ولی گاهی نیز، الکترونی که انرژی کافی برای عبور از سد پتانسیل را داشت، از آن عبور نمی­کرد! این نتایج نشان می­داد، که عبور کردن یا نکردن الکترون از سد پتانسیل، امری قطعی نیست و حالات احتمالی برای آن باید در نظر گرفت.
در واقع، عبور یک اتومبیل از تپه نیز، امری احتمالی است، که به دلیل ابعاد بزرگ اتومبیل در مقایسه با الکترون، این حالت احتمالی به قدری کم است (شاید یک در چند میلیارد) که عملاً غیرقابل مشاهده است و آن را تبدیل به امری بدیهی و تابع اصول فیزیک نیوتنی می­کند.
به عبارت دیگر، از دیدگاه کوانتومی، تمامی آنچه در عالم مشاهده می­کنیم را می­توان با احتمالات توضیح داد. آنچه که از دید مکانیک نیوتنی همیشه رخ می­دهد، به دلیل احتمال بسیار بالای آن، از دید مکانیک کوانتومی است، و آنچه از دید مکانیک نیوتنی رخ نمی­دهد، از دید مکانیک کوانتومی، به دلیل احتمال بسیار اندک آن است.
هر چه ابعاد کوچک­تر شود، مکانیک کوانتومی بیشتر خودنمایی می­کند و در ابعاد بزرگ­تر مکانیک نیوتنی کاربردی­ تر می­شود.
تونل زنی کوانتومی نه محدود به ذرات بنیادی بلکه در مقیاس اتم و‌پروتون و مولکول ها هم قابل مشاهده است.

✔️تونل زنی پروتون در جهش زنی و تابش فوتونی در قلب چگال خورشید وجود دارد.

امیر رستمداد
📌@higgs_field

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


📌سینا ساعی و ادبیات لمپنیستی


🔺 طبقه ای که خود را نخبه و روشنفکر می دانند ، روشنفکری را در انتقاد از مردم و عوام می دانند در حالیکه این طیف جاهل به ابتدائیات و سودمندی و کارآیی آموزش هستند .
میخواهید جامعه تان را دگرگون سازید ، آموزش گسترده به راه بیاندازید . تفاوت آفریقا و اروپا و خاور میانه در همین سیستم آموزشی است .



📌@higgs_field


👍1

📌اسرار کوانتوم
قسمت هشتم

🔺رفتاری غریب در فاصله Spooky Action at a Distance

در دهه، ۱۹۲۰ شرودینگر اظهار کرد در تئوری کوانتوم امکان ساخت یک زوج فوتون ـ بسته های تفکیک ناپذیر انرژی ـ «درهم تنیده» وجود دارد. این فوتون ها چنان درهم تنیده اند که با دانستن حالت یکی از فوتون ها می توان حالت فوتون دیگر را به طور آنی دریافت. فوتون‌های درهم‌تنیده، در هر فاصله‌ای از هم که قرار داشته باشند، حتی اگر چندین سال نوری از هم دور باشند، می‌توانند بلافاصله بر یکدیگر تأثیر بگذارند. عبارت «آنی» اینشتین را با دردسر مواجه ساخت، چرا که این عبارت به طور تلویحی بیان می کرد، می توان سیگنال ها را سریع تر از سرعت نور انتقال داد. اینشتین این مفهوم نامتعارف را با عبارت «کنش شبح وار از راه دور» توصیف کرد. از آنجایی که تجهیزات دقیقی برای آزمایش وجود نداشت، این ایده ها تا سال ۱۹۸۲ در بن بست گرفتار بود.

 

آزمایش فرضی انشتین در مقاله‌ی یاد شده، به این ترتیب است که یک ذره (ما می‌توانیم یک پیون را به عنوان مثال در نظر بگیریم) برداشته شده و می گذاریم تا به دو فوتون (ذره‌های نور) تجزیه شود. این دو فوتون در دو جهت متفاوت به حرکت درمی‌آیند. از آنجایی که این دو فوتون، از یک پیون خارج شده‌اند، درهم‌تنیده‌اند (Entangled Photons)، یعنی تابع موج یکسانی دارند. این دو فوتون، دارای چند ویژگی مکمل نیز هستند. برای مثال چرخش آن‌ها: پیون در ابتدا هیچ چرخشی نداشت، بنابراین، اگر یک فوتون، چرخشی رو به بالا بر محور x خود داشته باشد، فوتون دیگر، برای ایجاد تساوی، باید داری یک چرخش رو به پایین بر محور x خود باشد.

 

اما با توجه به تئوری کوانتوم، یک ویژگی تا زمانی که اندازه‌گیری نشده، وجود ندارد. بنابراین وقتی فوتون اول را اندازه می‌گیرید و می‌بینید چرخشی رو به بالا دارد، فوتون دیگر، بلافاصله باید چرخشی رو به پایین به خود بگیرد، حتی اگر یک سال نوری از فوتون اول فاصله داشته باشد. به عقیده‌ی انشتین و نویسندگان دیگر این مقاله، چنین چیزی منطقی نبود. یا فوتون‌ها در زمان جدا شدن از یکدیگر، اطلاعات مربوط به چرخش را با خود برده بودند، یا این که فوتون اول، هنگامی که مورد بررسی قرار گرفته، اطلاعات چرخش خود را بلافاصله با سرعتی بیشتر از سرعت نور، به فوتون دوم، که در فاصله‌ی بسیار دوری از آن قرار دارد، منتقل کرده است. انشتین این تأثیر را «رفتار غریب در فاصله» نامید.

 

از آنجایی که اطلاعات نمی‌توانند با سرعتی بیش از سرعت نور منتقل شوند، انشتین چنین استدلال کرد که فوتون‌ها، احتمالاً دارای «متغیرهای پنهان» هستند که از زمان به وجود آمدن فوتون‌ها، اطلاعات چرخش را شامل می‌شدند. در تئوری کوانتوم، چنین متغیرهایی وجود نداشتند، پس تئوری حتماً ناقص بود.



📌@higgs_field


👍1




📌 ذرات مجازی virtual particles
قسمت سوم


🔺تجسمات مجازی

بسیاری از پدیده های فیزیکی قابل مشاهده هستند که در فعل و انفعالات مربوط به ذرات مجازی به وجود می آیند.

برای ذرات بوزونی که وقتی آزاد و واقعی هستند، جرم سکون از خود نشان می‌دهند، برهمکنش‌های مجازی با محدوده نسبتاً کوتاه برهمکنش نیروی تولید شده توسط تبادل ذرات مشخص می‌شوند.

حبس نیز می‌تواند منجر به یک برد کوتاه شود. نمونه هایی از این برهمکنش های کوتاه برد، نیروهای قوی و ضعیف و بوزون های میدانی مرتبط با آنها هستند.

برای نیروهای گرانشی و الکترومغناطیسی، جرم سکون صفر ذره بوزون مرتبط اجازه می دهد تا نیروهای دوربرد توسط ذرات مجازی واسطه شوند.

با این حال، در مورد فوتون ها، انتقال نیرو و اطلاعات توسط ذرات مجازی یک پدیده نسبتاً کوتاه است (فقط در چند طول موج از اختلال میدان، که حامل اطلاعات یا توان انتقالی است) وجود دارد، همانطور که برای مثال در ویژگی های مشخص دیده می شود. محدوده کوتاهی از اثرات القایی و خازنی در ناحیه میدان نزدیک سیم‌پیچ‌ها و آنتن‌ها.

✔️ برخی از فعل و انفعالات میدانی که ممکن است بر حسب ذرات مجازی دیده شوند عبارتند از:‌‌

نیروی کولن (نیروی الکترو استاتیک ) بین بارهای الکتریکی ناشی از تبادل فوتون های مجازی است. در فضای متقارن سه بعدی، این تبادل به قانون مربع معکوس برای نیروی الکتریکی منجر می‌شود. از آنجایی که فوتون جرمی ندارد، پتانسیل کولن برد نامحدودی دارد.

میدان مغناطیسی بین دوقطبی های مغناطیسی ناشی از تبادل فوتون های مجازی است. در فضای متقارن سه بعدی، این تبادل منجر به قانون مکعب معکوس برای نیروی مغناطیسی می شود. از آنجایی که فوتون جرمی ندارد، پتانسیل مغناطیسی برد نامحدودی دارد.

القای الکترومغناطیسی ، این پدیده از طریق یک میدان (الکترو) مغناطیسی متغیر انرژی را از یک سیم پیچ مغناطیسی به محیط منتقل می شود .

نیروی هسته‌ای قوی بین کوارک‌ها نتیجه تعامل گلوئون‌های مجازی است. باقیمانده این نیرو در خارج از سه‌قلوهای کوارک (نوترون و پروتون) نوترون‌ها و پروتون‌ها را در هسته‌ها نگه می‌دارد و به دلیل مزون‌های مجازی مانند مزون پی و مزون رو است.

نیروی هسته‌ای ضعیف نتیجه تبادل بوزون‌های مجازی W و Z است.

تابش خود به خودی یک فوتون در حین فروپاشی یک اتم برانگیخته یا نوکلئون برانگیخته؛ چنین فروپاشی توسط مکانیک کوانتومی معمولی توضیح داده نمیشود و برای توضیح آن نیاز به کوانتیزه کردن میدان الکترومغناطیسی دارد.

اثر کازمیر، که در آن حالت پایه میدان الکترومغناطیسی کوانتیزه باعث جذب بین یک جفت صفحه فلزی خنثی از نظر الکتریکی می‌شود.

نیروی واندروالس، که تا حدی به دلیل اثر کازیمیر بین دو اتم است.

قطبش خلاء، که شامل تولید جفت یا نابودی خلاء است، که تولید خودبه‌خودی جفت‌های ذره-پادذره (مانند الکترون- پوزیترون) است.

📌@higgs_field





🔺تابش

به طور کلی، تابش راهی است که در آن انرژی از مکانی به مکان دیگر حرکت می کند.

بنابراین، انرژی آزاد شده هنگام انداختن یک سنگ در آب به صورت امواج دایره ای دور می شود. انرژی صوتی از دهان گوینده به گوش شنونده تابش می کند. نور و انرژی گرمایی از خورشید به زمین تابش می کند. الکترون‌هایی که از یک سیم داغ تابش می‌کنند، انرژی را فراهم می‌کنند که تصویر را در یک دستگاه تلویزیون تشکیل می‌دهد. در چهار مثال اول تشعشع از امواج تشکیل شده است - امواج آب، امواج صوتی، امواج نور، امواج گرما. در آخرین، تابش جریانی از ذرات کوچک است.
یکی از اکتشافات مهم فیزیک مدرن این است که هر چه طول موج هر تابش موج کوتاهتر باشد، هر واحد از آن انرژی بیشتری حمل می کند. از این رو، پرتوهای ایکس و گاما بسیار پرانرژی تر از نور هستند. آنها بسیار دورتر به انواع مواد نفوذ می کنند و اثرات بسیار بزرگتری ایجاد می کنند.
علاوه بر امواج، اتم‌ها هم اکنون می‌دانند که ذرات زیادی را ساطع می‌کنند. همه اینها به طور غیرقابل تصوری کوچک هستند (اندازه گیری شده در 100 تریلیونم اینچ) به طور غیرقابل تصوری سبک هستند و فقط به طور غیر مستقیم از طریق تأثیرات آنها برای ما شناخته شده است. برخی از ذرات مهمتر عبارتند از:

✔️ الکترون ها
سبک ترین ذرات، حامل بار الکتریکی منفی. الکترون های تابشی گاهی اوقات پرتوهای بتا نامیده می شوند.
✔️ پروتون ها
حدود 2000 برابر سنگین تر از الکترون ها و دارای بار مثبت.
✔️ نوترون ها
مانند پروتون، اما بدون بار.
✔️ ذرات آلفا
هر کدام مجموعه ای از دو پروتون و دو نوترون هستند.

🔺چه چیزی تشعشع تولید می کند؟

تشعشعات اتمی توسط اتم هایی منتشر می شود که بیش از میزان معمول انرژی دارند - به قول فیزیکدانان، اتم ها " برانگیخته " شده اند. هر اتم از یک "هسته" کوچک با بار مثبت تشکیل شده است که توسط ابر یا دسته ای از الکترون های منفی احاطه شده است.
چگونه یک اتم " برانگیخته می شود ؟" یکی از راه ها این است که با پرتابه مورد اصابت قرار بگیرید. در یک دستگاه اشعه ایکس، جریانی از الکترون‌های با حرکت سریع برای ضربه زدن به یک هدف فلزی ساخته می‌شود. این باعث تحریک برخی از الکترون های موجود در اتم های هدف می شود. در فرآیند تولید انرژی اضافی که بدین ترتیب به دست می‌آید، الکترون‌های اتمی پرتوهای X را به بیرون می‌فرستند. به استثنای پرتوهای ایکس، تابش مورد علاقه ما از هسته اتم هاست تا از ابرهای الکترونی آنها. ماشین‌های بزرگ «atom-smashing » که در مورد آنها می‌خوانیم، صرفاً دستگاه‌هایی برای پرتاب کردن ذرات مختلف بسوی هسته‌ها هستند. سپس هسته‌های هدف تشعشعاتی از جمله پرتوهای گاما و ذرات بسیار متنوعی را به بیرون می‌فرستند.

تابش بمب اتمی

هنگامی که هسته های اتمی خاصی، به ویژه هسته های اورانیوم و پلوتونیوم، توسط نوترون ها مورد اصابت قرار می گیرند، به روش معمول تابش نمی کنند. در عوض، آنها به دو قسمت تقریباً مساوی تقسیم می شوند و یک انفجار بزرگ انرژی تولید می کنند. این انرژی است که قدرت انفجار یک بمب اتمی را فراهم می کند و می تواند در یک شمع اتمی به قدرت مفیدی تبدیل شود.‌‌



📌@higgs_field


1


🔺 خطای دید


The peripheral drift illusion (PDI) refers to a motion illusion generated by the presentation of a sawtooth luminance grating in the visual periphery. This illusion was first described by Faubert and Herbert (1999), although a similar effect called the "escalator illusion" was reported by Fraser and Wilcox (1979).



📌@higgs_field




🔺آنتالپی  Enthalpie

یا اندرتافت یا درون‌گرمی مقدار کل محتوای انرژی یک سامانه در فشار و دما ثابت است. آنتالپی جمع انرژی درونی سیستم و حاصلضرب فشار و حجم آن است. واحد اندازه‌گیری آنتالپی در سامانه استاندارد بین‌المللی یکاهاژول (J) نام دارد. آنتالپی به‌وسیله رابطه زیر محاسبه می‌شود:
H=E+PV

که H نمایانگر آنتالپی سیستم (در واحد ژول)، E نمایانگر انرژی درونی سامانه (در واحد ژول)، P نمایانگر میزان فشار در مرز سامانه (در واحد پاسکال) و V نمایانگر حجم سامانه (در واحد مترمکعب) می‌باشد.
تغییرات آنتالپی یک تابع حالت است به این معنی که مقدار آن تنها به حالت‌های آغازی و پایانی فرایند بستگی دارد و تغییرات در مسیر انجام واکنش با استفاده از آن تابع قابل بررسی نیست. در نمودار سایکرومتریک بخشی به آنتالپی اختصاص داده شده‌است.

🔺تغییرات آنتالپی

تغییر آنتالپی یا ΔH عبارت است از میزان گرمایی که در تبدیل واکنش دهنده(ها) به فراورده(ها) در یک واکنش شیمیایی مبادله می‌شود معمولاً تغییرات آنتالپی واکنش‌ها را در دستگاه‌های آنالیز مورد سنجش قرار می‌دهند. در این نوع واکنش‌ها تغییر حجم برابر صفر نیست و تغییر آنتالپی معمولاً منفی بدست می‌آید.

🔺تغییرات آنتالپی در واکنش‌های گرماگیر

در واکنش گرماگیر این تغییرات مثبت است یعنی آنتالپی سیستم در صورتی که واکنش گرماگیر باشد افزایش خواهد یافت. در این واکنش‌ها به دلیل مثبت بودن آنتالپی امکان منفی بودن آنتروپیوجود ندارد.

🔺تغییرات آنتالپی در واکنش‌های گرماده

تغییرات آنتالپی واکنش گرمازا منفی است یعنی آنتالپی سیستم‌هایی که در آن‌ها واکنش گرمازا انجام می‌شوند کاهش می‌یابد.

🔺آنتالپی و انرژی درونی

آنتالپی با انرژی درونی مرتبط است. مقدار کار مربوط به تغییر حجمنمونه ناشی از واکنش سیستم تفاوت این دو را موجب می‌شود.

🔺روش اندازه‌گیری تغییرات آنتالپی

تغییرات آنتالپی را در روش غیرمستقیم با استفاده از روشکالریمتری سنجشی مقیاسی تعیین می‌کنند و از مشتق آن مقدارظرفیت حرارتی ویژه نمونه را به دست می‌آورند. در روش مستقیم از نوعی کالری متر تحت عنوان گرماسنج لیوانی استفاده می‌شود که تنها برای اندازه‌گیری گرمای واکنش‌ها در فشار ثابت استفاده می‌شود.



آنتالپی سوختن، تغییر آنتالپی هنگام سوختن یک مول ماده در میزان کافی از گاز اکسیژن (واکنش یک مول ماده با اکسیژن) را نشان می‌دهد.

📌
@higgs_field



📌اسرار کوانتوم
قسمت نهم


🔺بل و برهان‌اش

مشکل «رفتار غریب در فاصله‌»‌ی انشتین، بعد از مرگ‌اش در سال 1955 و حتی پس از مرگ بور در سال 1962، حل‌نشده باقی ماند. درسال 1964، یک فیزیکدان ایرلندی به نام «جان بل» (John Bell) مقاله‌ای منتشر ساخت با عنوان «در باب مسئله‌ی متغیرهای پنهان در مکانیک کوانتوم». بل در ابتدا، این ایده‌ی انشتین را که احتمالاً متغیرهای پنهانی وجود دارد، تأیید کرد. وی در مقاله‌اش، آزمایشی ارائه کرد تا معلوم شود آیا متغیرهای پنهان می‌توانند دلیلی برای آنچه مشاهده شده باشند، یا نه. تنها زمانی حل شد که بل این برهان را مطرح کرد و کلازر با انجام آزمایشی نشان داد که بور، درست می‌گفته است.

 در آزمایش بل، دو ذره‌ی درهم‌تنیده، ایجاد شده و به سمت دو فرد فرستاده می‌شوند (به عنوان مثال آلیس و باب). سپس، این دو نفر، ذره‌ها را مورد آزمایش قرار می‌دهند تا ویژگی‌های مکمل آن‌ها مشخص شود. درک جزئیات آزمایش، دشوار است، اما بل توانست نشان دهد که طی آزمایشات متعدد، در صورت وجود ویژگی‌ها از ابتدا، تعداد دفعاتی که آلیس و باب نتایج یکسانی گزارش می‌کنند، ، در مقایسه با وضعیتی که ویژگی‌ها در زمان بررسی و اندازه‌گیری فوتون اول، ایجاد شوند، متفاوت خواهد بود. بل تصور می‌کرد پس از آن که برهانش را (که اغلب به دلیل یکی از پیش‌بینی‌هایش «نادرستی بل» خوانده می‌شود) منتشر کند، سال‌ها طول خواهد کشید تا کسی بتواند در آزمایشی واقعی، آن را امتحان کند. اما تنها یک سال بعد، یکی از فارغ‌التحصیلان متهور دانشگاه کلمبیا، «جان کلازر» (John Clauser) توانست صورت ساده‌ای از این آزمایش را انجام دهد. او نشان داد رفتار فوتون‌ها مطابق همان چیزی است که توسط فیزیک کوانتوم پیش‌بینی شده، نه آنچه که از تئوری «متغیر پنهان» انتظار می‌رود. یک دانشمند دیگر به نام «آلن اسپکت» (Alen Aspect) بعدها طی آزمایشاتی با دقت و صحت بیشتر، ثابت کرد برخلاف تردیدهای انشتین، بی‌شک «رفتار غریب در فاصله» در جهان کوانتوم وجود دارد.

 

کار علمی بل، در حوزه ی تجربی، سرآغازی بود برای آنچه که تصور می‌شد بیشتر موضوعی است فلسفی. وی چنان تأثیر به سزایی داشت که «هنری استپ» (Henry Stapp) از لابراتوار لورنس برکلی کالیفرنیا، عملکرد بل در حوزه‌ی فیزیک کوانتوم را «ژرف‌ترین کشف علمی» نام نهاد.

🔺تفسیر بوهم

بل، علی‌رغم این که خود، صحت تئوری کوانتوم را اثبات کرده بود، اما به دلیل وابستگی تفسیر استاندارد کپنهاگ به مشاهده، برای شکستن تابع موج و حقیقی شدن یک ذره (و به همان ترتیب یک گربه)، از این تفسیر پشتیبانی نمی‌کرد. بل، تفسیر ارائه شده توسط دیوید بوهم (David Bohm) فیزیکدان را منطقی‌تر یافت. برای درک تفسیر بوهم، بازگشت به مثالمان در قسمت اول درباره‌ی نگاه کردن به ستاره‌ی اپسیلون جبار در برج شکارچی، می‌تواند کمک شایانی باشد. در بحث خود درباره‌ی تفسیر کوپنهاگ، دیدیم که یک فوتون- یک ذره‌ی نور- در واقع اپسیلون جبار را ترک نمی‌کند، بلکه، این موج احتمال است که به چشمان ما می‌رسد. در تفسیر بوهم، فوتونی واقعی، که توسط یک نیروی «پتانسیل کوانتوم» هدایت می‌شود، از ستاره بیرون می‌آید. این فوتون، مثل چراغ دریایی، در زمان به عقب برمی‌گردد تا ذره را به ما برساند. طبق تفسیر بوهم، همه چیز در دنیا به چیزهای دیگر مرتبط است. در این تفسیر، برخلاف تفسیر کوپنهاگ، نیازی به تابع موج نیست تا به محض دیده شدن، بشکند. با این حال، این تفسیر نیز، خالی از ایراد نیست. اگرچه تفسیر بوهم جبرگرایانه است، یعنی با اطلاعات کافی می‌توان هرچیزی را که در جهان اتفاق خواهد افتاد را از آغاز پیش‌بینی کرد، اما برای حرکت به عقب در زمان و طی یک فاصله‌ی بسیار زیاد، به اطلاعات نیاز هست. به همین دلیل، تفسیر بوهم، طرفداران چندانی میان دانشمندان نداشته است.

 


📌 @higgs_field


👍1





📌On Fundamentals of a Moving Particle in Space

Part ⁷


🔺بر خلاف انرژی جنبشی دورانی ناشی از تکانه زاویه‌ای angular momentum معمولی یک ذره در انتهای بازوی شعاعی با جرم موجود، معادل انرژی جرم سکون ذره بنیادی، با داشتن جرم برای شروع، چرخش ذاتی تکانه زاویه‌ای , با فرکانس زاویه ای مدار نوسانگر LC متناظر است .

🔺 که به موجب آن فضا دارای خاصیت تبدیل شدن جرم به ذره در حالت سکون و توانایی حمل انرژی و تکانه در هنگام حرکت به دلیل برهم کنش برون زا است.

🔺تکانه زاویه ای اسپین یک ذره بنیادی به عنوان ویژگی ذاتی آن پذیرفته شده است در حالی که منشا و علت پیدایش آن هنوز توسط هیچ تئوری یا نتیجه تجربی اثبات نشده است.


🔺 گرچه، در اینجا هیچ تلاشی برای ارائه هیچ دلیلی مبنی بر اساس آن از نظر منطقی یا فلسفی انجام نداده‌ایم، اما با پذیرفتن وجود برتر آن، فقط از پتانسیل ناشی از تأثیرات آن بر دیگر ویژگی ذاتی یک ذره بنیادی استفاده کرده‌ایم، مثلاً.‌‌

🔺جرمی همراه با فرکانس زاویه ای و بعد خطی ذاتی که نسخه تعدیل شده از ذره بنیادی منزوی و نقطه ای است .


🔺علاوه بر این، این تکانه زاویه ای ذاتی به عنوان تکانه کلاسیک در نظر گرفته نشده است که با اعمال یک گشتاور خارجی تولید می شود.
تکانه زاویه ای پارتیکل معادل انرژی یک جرم سکون در نظر گرفته شده که منشا آن از فرکانس زاویه ای است که از انرژی نوسانی الکتریکی و مغناطیسی ذخیره شده در فضا سرچشمه می گیرد و باعث تولید ذره جرم مند می شود.


🔺جرم یک ذره بنیادی به واسطه ذره یا ماده دیگری نیست که از یک میدان خارجی به آن اضافه شده باشد ، بلکه یک ویژگی ذاتی است که از تکانه زاویه‌ای چرخشی آن ناشی می‌شود، در حالی که ذره هرگز به عنوان یک جسم چرخان معمولی در فضا تصور نمی‌شود، اما آشکارا با پارامتر هایی از قبیل مفاهیمی مانند جرم، فرکانس زاویه ای و بعد خطی، مستقل از یکدیگر، و با هم به تکانه زاویه ای مرتبط اند که نتیجه انرژی تولیدی ذره متناسب با جرم است .


🔺منشأ بار الکتریکی ناشی از تحریک میدان کوانتومی فیزیکی است، صرف نظر از ماهیت ذره ای که میدان را ایجاد می کند.‌‌
در حالی که جهت و تقارن برانگیختگی ایجاد کننده بار مثبت یا منفی یا خنثی می شود و به همان ترتیب ممکن است هم ماده و هم ضد ماده تولید شود.


🔺هنگامی برانگیختگی بمقدار کافی بزرگ باشد ، مقدار معادل انرژی سبب یک نسخه از فضای گسترده در محل خودش برای تبدیل شدن به منبع نوسانی بدون مقاومت مدار LC میشود تا پیوسته در نوسان باشد . در نتیجه منبع چرخش ذاتی تکانه ی زاویه ای یک ذره علت ایجاد کننده ذره ای با خاصیت جرمی است.


🔺ذره بنیادی با بار الکتریکی همینطور هر ماده یا ضد ماده ای که به این ترتیب تولید می شود همیشه به صورت مجزا و نه جفت، بلکه فقط به صورت یک ذره منفرد تولید می شود. در حالی که احتمالات به درستی ، تولید ذرات مساوی و مخالف را در بلندمدت بصورت کلی پیش‌بینی می‌کند، احتمال تولید ذرات یکسان در یک دوره طولانی مدت نیز وجود دارد.


از آنجایی که این امر ممنوع نیست، اجباری می شود و بنابراین در طول مدت طولانی وجود جهان، نوع خاصی از ذرات زیاد خواهد بود.

🔺بنابراین، ذرات بیشتری با ماهیت خاص وجود دارد، به عنوان مثال ، ذرات ماده در جهان در حال پیدایش باعث تشکیل اجسام مادی می شوند. علاوه بر این، روابط تحلیلی اضافی را می توان در میان خواص ذاتی فوق ذرات بنیادی با مقدار بار الکتریکی متناظر با انرژی الکتریکی یا مغناطیسی معادل انرژی جرم مابقی یافت.

📌
@higgs_field

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🔺ما در مدارس ایران بواسطه کابل و شلنگ مورد ضرب و شتم واقع می شدیم . #جنایت و عملی #مجرمانه که نهال های نو رسته را درگیر انواع تنش ها و آسیب های حیطه‌ی #خشونت می سازد . اکنون گویا شرایط بهتر شده اما چرخه ی خشونت از معلم به دانش آموز متوقف نشده است .
معلمان قشر زحمت کشی هستند . نقل معلمان نیست . بحث بر سیستم فشل آموزشی ست که دوران تحصیل را برای دانش آموز به جهنمی پر از خشونت و توهین تبدیل کرده است .

و وای بر کسانی که فهم حقوق اولیه انسانها را ندارند .


📌
@higgs_field

#مفاهیم_بنیادین


🔺ذره ای که به این ترتیب ایجاد می شود نمی تواند معادل نقطه ای باشد که وجود واقعی دارد، بلکه باید نسخه توسعه یافته ای داشته باشد که فضای محدود، هرچند متغیری را اشغال کند.

فضای اشغال شده دارای ظرفیت ذاتی (C) و اندوکتانس (L) مربوط به فرکانس زاویه ای (ω) و بعد خطی ذاتی (r) خواهد بود.


از آنجایی که انرژی می‌تواند فقط در هنگام جابجایی آشکار شود، مقدار انرژی فوق باید تحت یک تغییر نوسانی بین انرژی الکتریکی و مغناطیسی مشابه مدار LC بدون مقاومت قرار گیرد و در نتیجه همیشه بدون اتلاف انرژی همراه با فرکانس زاویه‌ای بالا (ω) در حال گذار باشد. .


این منجر به ایجاد خصوصیت جرم ذاتی برای ذره بنیادی می‌شود. به صورت تحلیلی، روابط در زیر نشان داده شده‌اند.

→ C = ε * r

→ L = μ * r

→ ω = 1/ √(LC) =c / r

→ = m * r² * ω

→ = S * ω = m c²

C = capacity ظرفیت
L = اندوکتانس
ε = ثابت الکتریکی
μ = ثابت مغناطیسی
r = بعد خطی ذاتی
ω = فرکانس زاویه ای
c = سرعت نور
S = حرکت زاویه ای اسپین
m = جرم
E = انرژی جرم سکون


🔺بر خلاف انرژی جنبشی دورانی ناشی از تکانه زاویه‌ای angular momentum معمولی یک ذره در انتهای بازوی شعاعی با جرم موجود، معادل انرژی جرم سکون ذره بنیادی، با داشتن جرم برای شروع، چرخش ذاتی تکانه زاویه‌ای , با فرکانس زاویه ای مدار نوسانگر LC متناظر است .

🔺 که به موجب آن فضا دارای خاصیت تبدیل شدن جرم به ذره در حالت سکون و توانایی حمل انرژی و تکانه در هنگام حرکت به دلیل برهم کنش برون زا است.

🔺تکانه زاویه ای اسپین یک ذره بنیادی به عنوان ویژگی ذاتی آن پذیرفته شده است در حالی که منشا و علت پیدایش آن هنوز توسط هیچ تئوری یا نتیجه تجربی اثبات نشده است.


🔺 گرچه، در اینجا هیچ تلاشی برای ارائه هیچ دلیلی مبنی بر اساس آن از نظر منطقی یا فلسفی انجام نداده‌ایم، اما با پذیرفتن وجود برتر آن، فقط از پتانسیل ناشی از تأثیرات آن بر دیگر ویژگی ذاتی یک ذره بنیادی استفاده کرده‌ایم، مثلاً.‌‌

🔺جرمی همراه با فرکانس زاویه ای و بعد خطی ذاتی که نسخه تعدیل شده از ذره بنیادی منزوی و نقطه ای است .


🔺علاوه بر این، این تکانه زاویه ای ذاتی به عنوان تکانه کلاسیک در نظر گرفته نشده است که با اعمال یک گشتاور خارجی تولید می شود.
تکانه زاویه ای پارتیکل معادل انرژی یک جرم سکون در نظر گرفته شده که منشا آن از فرکانس زاویه ای است که از انرژی نوسانی الکتریکی و مغناطیسی ذخیره شده در فضا سرچشمه می گیرد و باعث تولید ذره جرم مند می شود.


🔺جرم یک ذره بنیادی به واسطه ذره یا ماده دیگری نیست که از یک میدان خارجی به آن اضافه شده باشد ، بلکه یک ویژگی ذاتی است که از تکانه زاویه‌ای چرخشی آن ناشی می‌شود، در حالی که ذره هرگز به عنوان یک جسم چرخان معمولی در فضا تصور نمی‌شود، اما آشکارا با پارامتر هایی از قبیل مفاهیمی مانند جرم، فرکانس زاویه ای و بعد خطی، مستقل از یکدیگر، و با هم به تکانه زاویه ای مرتبط اند که نتیجه انرژی تولیدی ذره متناسب با جرم است .


🔺منشأ بار الکتریکی ناشی از تحریک میدان کوانتومی فیزیکی است، صرف نظر از ماهیت ذره ای که میدان را ایجاد می کند.‌‌
در حالی که جهت و تقارن برانگیختگی ایجاد کننده بار مثبت یا منفی یا خنثی می شود و به همان ترتیب ممکن است هم ماده و هم ضد ماده تولید شود.


E = S * ω = m * c²

E = q²/2C = q² / 2εr

q = k * e

α = e² / (4π ε ħ c)

K² = S / (2π ħ α)

m * r = S /c

m/ω = S / c²

qb = 6e

qf = 5e


نمادها:
q = بار الکتریکی
qb = بار الکتریکی برای ذره بوز
qf = بار الکتریکی برای ذره فرمی
e = بار الکترون
ħ = ثابت کاهیده پلانک
α = ثابت ساختار ظریف
k = چند بار الکترون

روابط فوق ویژگی های زیر را برای ذرات بوز و ذرات فرمی نشان می دهد:

● حاصلضرب جرم (m) و بعد خطی ذاتی (r) ثابت است

● نسبت جرم (m) به فرکانس زاویه ای (w) ثابت است

● بار الکتریکی معادل انرژی جرم سکون ثابت است، بنابراین هر ذره‌ی بنیادین از کلاس مشابه ، بار الکتریکی یکسانی را در بر می‌گیرد، با این حال، جرم ذره به فرکانس زاویه‌ای بستگی دارد. و فرکانس زاویه ای بالاتر، جرم ذره بیشتر خواهد بود.

این توضیح می‌دهد که چرا ذرات با جرم بیشتر ناپایدار هستند و تمایل دارند به ذرات با جرم و فرکانس زاویه‌ای کمتر تجزیه شوند.


✔️لطفا این مقاله را دنبال کنید

https://t.me/phys_Q/5113
Drop Out
Infected Mushroom


🔻But they all do sort of the same thing, and that is rearrange what you thought
was real, and... hmm... they remind you of the beauty of pretty simple things.
You forget, because you're so busy going from a to z, that there's... hmm ...
24 letters in beetween...
You turn on... tune in... and you drop out...


✔️روشن کن ، کوک کن و رهاش کن ...

🆔 @phys_Q


📌 اسرار کوانتوم
قسمت دهم

🔺تفسیر دنیاهای چندگانه

شاید مهم‌ترین جایگزین برای تفسیر کپنهاگ در میان فیزیکدانانی که نظریه‌ی کوانتوم را مطالعه می‌کنند، تفسیر دنیاهای چندگانه (the "Many Worlds" interpretation) باشد. دانشمندان برجسته‌ای همچون استیون هاوکینگ (Stephen Hawking) و ریچارد فاینمن (Richard Feinman) از طرفداران تفسیر دنیاهای چندگانه هستند و روز به روز به حامیان این تفسیر اضافه می‌شود. تفسیر دنیاهای چندگانه، توسط هیو اِوِرِت سوم (Hugh Everett III)، فارغ‌التحصیل دانشگاه پرینستون، در ابتدا با نام «فرمول‌بندی حالت نسبی (the "relative state" formulation) ارائه شد. طبق تفسیر دنیاهای چندگانه، جهان دو شاخه می‌شود و گربه‌ی شرودینگر، در یک جهان می‌میرد و در دیگری زنده می‌ماند.

 

اورت می‌گوید تابع موج، هرگز از بین نمی‌رود. این ایده، آزمایش فرضی گربه‌ی شرودینگر را گسترش می‌دهد. این فقط گربه نیست که در دو حالت زنده و مرده قرار دارد، بلکه دانشمندی که آزمایش را انجام می‌دهد نیز به دو دانشمند تبدیل می‌شود که یکی گربه‌ی مرده را می‌بیند و دیگری، گربه‌ی زنده را. این دوشاخه شدن، تنها به آزمایش «گربه» محدود نمی‌شود، بلکه درباره‌ی تمام نتایج ممکن پدیده‌های کوانتومی برای هر ذره‌ای، صدق می‌کند. بر اساس این تفسیر، جهان، همچون درختی عظیم که هر شاخه‌اش، دو شاخه می‌شود، مرتباً در حال تکثیر به نسخه‌های متفاوت بی‌شمار است. جهان‌هایی موازی وجود دارند که تنها اندکی با جهان ما متفاوت‌اند و جهان‌های دیگری هم هستند که با جهان ما، تفاوت عمده‌ای دارند.

 در واقع، بر اساس نتیجه‌ی منطقی تفسیر دنیاهای چندگانه، هر چیزی که امکان‌پذیر است، هر قدر هم نامحتمل باشد، در نسخه‌ای از جهان، وجود دارد. در یک جهان، شما رئیس جمهور ایالات متحده هستید و در دیگری، به خاطر کشتار جمعی، در زندان به سر می‌برید. ایده‌ی وجود همه‌چیز، اگرچه عجیب به نظر می‌رسد، اما یکی از تعابیری است که حامیان پر و پا قرصی دارد. مکس تگمارک (Max Tegmark)، کیهان‌شناس، که بر اساس همین تفسیر، سلسله مراتب سطوح دنیاهای چندگانه را طراحی کرده، معتقد است توضیح مجموعه‌ای از جهان‌ها (گاه آن را چندگیتی multiverse نیز می‌نامند) که در آن‌ها هر چیزی ممکن است، آسان‌تر از توضیح یک جهان با قوانین مشخص است.«ویژگی مشترک هر چهار سطح چندگیتی، این است که ساده‌ترین و ظریف‌ترین نظریه، اساساً دنیاهای موازی را شامل می‌شود. برای انکار وجود این دنیاها، باید با اضافه‌کردن فرض‌های فاقد عمومیت و فرایندهایی که اساس تجربی ندارند، تئوری را پیچیده کنیم: فضای متناهی، از بین رفتن تابع موج و عدم تقارن هستی‌شناسانه. به این ترتیب، در نهایت، رأی ما به جایی می‌رسد که به نظرمان بی‌فایده‌تر و ناهنجارتر است: دنیاهای چندگانه، یا کلمات چندگانه.

 

تفسیر دنیاهای چندگانه، به یکی از دشوارترین پرسش‌های فلسفی کسانی که به ساخت ماشین زمان اندیشیده‌اند، پاسخ می‌دهد. اگر تنها یک جهان وجود داشته باشد، بازگشت به گذشته با ماشین زمان، و کشتن پدربزرگتان، باعث ایجاد پارادوکس خواهد شد. اما اگر دنیاهای چندگانه‌ی چندگیتی، وجود داشته باشند، دیگر پارادوکسی در کار نیست. در این صورت، کشتن پدربزرگتان، فقط باعث به وجود آمدن گذشته‌ی متفاوتی خواهد شد که شما در آن حضور ندارید. در شاخه‌ی دیگری از گذشته، پدربزرگتان زنده می‌ماند و شما متولد می‌شوید. اگر به شاخه‌ی اصلی خود برگردید، پدربزرگتان همچنان زنده خواهد بود. اگر در گذشته‌ی دیگر، که در آن پدربزرگتان را کشته‌اید، باقی بمانید، وجودی غریب خواهید شد بی هیچ گذشته‌ای.

 

به جز تفسیر کپنهاگ، بوهم و دنیاهای چندگانه، تفاسیر دیگری نیز از فیزیک کوانتوم وجود دارد. با این حال، به نظر می‌رسد تمام آن‌ها در نوعی «غرابت»، با هم مشترک‌اند. هنوز هم فیزیکدانان، بر سر این که کدام یک از این تفاسیر درست است، یا این که اصلاً این تفاسیر درست هستند یا نه، با هم اختلاف نظر دارند. راه حل این مسئله، در دست فیزیکدان باهوشی است که برای اثبات یا رد این تفاسیر، آزمایشی طرح کند .

پایان

📌
@higgs_field





📌On Fundamentals of a Moving Particle in Space

Part ⁸

E = S * ω = m * c²

E = q²/2C = q² / 2εr

q = k * e

α = e² / (4π ε ħ c)

K² = S / (2π ħ α)

m * r = S / c

m/ω = S / c²

qb = 6e

qf = 5e


نمادها:
q = بار الکتریکی
qb = بار الکتریکی برای ذره بوز
qf = بار الکتریکی برای ذره فرمی
e = بار الکترون
ħ = ثابت کاهیده پلانک
α = ثابت ساختار ظریف
k = چند بار الکترون



• روابط فوق ویژگی های زیر را برای ذرات بوز و ذرات فرمی نشان می دهد:

حاصلضرب جرم (m) و بعد خطی ذاتی (r) ثابت است

● نسبت جرم (m) به فرکانس زاویه ای (w) ثابت است


بار الکتریکی معادل انرژی جرم سکون ثابت است، بنابراین هر ذره‌ی بنیادین از کلاس مشابه ، بار الکتریکی یکسانی را در بر می‌گیرد، با این حال، جرم ذره به فرکانس زاویه‌ای بستگی دارد. و فرکانس زاویه ای بالاتر، جرم ذره بیشتر خواهد بود.

این مهم توضیح می‌دهد که چرا ذرات با جرم بیشتر ناپایدار هستند و تمایل دارند به ذرات با جرم و فرکانس زاویه‌ای کمتر تجزیه شوند.


علاوه بر این، از آنجایی که حجم اشغال شده توسط فضا متناسب با توان سوم بعد خطی ذاتی است، چگالی انرژی با توان چهارم نسبت معکوس خواهد داشت، بنابراین نسبت به بعد و فرکانس خطی بیش از حد حساس می شود.


این همچنین نشان می‌دهد که یک ذره بنیادی باید دارای یک جرم، هرچند کوچک، و یک حرکت زاویه‌ای چرخشی ذاتی باشد که باعث آن(جرم) می‌شود. بنابراین یک فوتون را نمی‌توان بدون جرم در نظر گرفت، در حالی که بسته به انرژی جنبشی آن به دلیل حرکت، انرژی جرم سکون به عنوان بخش کوچکی از انرژی کل آن ظاهر می‌شود.

🔺حرکت یک ذره بنیادی

یک ذره بنیادی را در فضا در حالت سکون در نظر بگیرید، در حالی که می‌تواند در هر جهت ممکن حرکت کند.

در غیاب هر ذره دیگری در محیط اطراف آن، هیچ تعاملی با ذره دیگر وجود نخواهد داشت، بنابراین در حالت سکون باقی می‌ماند، و هیچ ارتباطی با زمان وجود نخواهد داشت، زیرا زمان بدون حرکت از بین می‌رود.

ما ممکن است چنین سناریویی را کنار بگذاریم. اکنون اجازه دهید ذره با جرم (m) با سرعت (v) در یک جهت خاص حرکت کند و مراحلی را که در پی خواهد آمد تجزیه و تحلیل کنیم.

✔️این ذره دارای انرژی کل (γmc²) با احتساب انرژی جرمی آن (mc²) خواهد بود. (بخوانید گاما mc²)

✔️با گذشت زمان در بازه‌ی (Δt) ذره به موقعیت جدیدی می رود و فضای جدیدی را اشغال می کند و فضای قبلی را ترک می کند. بنابراین فضای قبلی را با محیط خود عوض می کند.

✔️این کار را با مبادله مقداری از انرژی معادل انرژی جرم سکون (mc²) با محیط انجام می دهد.

✔️این بدان معناست که ذره فضای جدید را با انرژی کل خود اشغال می کند (γmc²) و فضای قبلی با فضای جدید با انرژی جرم سکون معادل (mc²) مبادله می شود. بنابراین بالانس انرژی بازیابی خواهد شد و هیچ تخلف و نقضی وجود نخواهد داشت
.

ممکن است بگوییم فضای جدید توسط یک ذره مجازی اشغال شده بود که همان انرژی جرم سکون ذره را دارد.

✔️همچنین به این معنی است که یک ذره مجازی در مجاورت ذره وجود دارد که به آن اجازه می‌دهد تبادل فوق را انجام دهد و حرکت ذره ممکن را انجام دهد.


در واقعیت، ذره مجازی نیز ممکن است تکانه‌ای خاص داشته باشد، اما با توجه به اصل برهم نهی super position، از مبادله فوق مستقل است.‌‌


📌
@higgs_field




🔺مفاهیم #بنیادین
پیوست ۱


🔺فضای اشغال شده دارای ظرفیت ذاتی (C) و اندوکتانس (L) مربوط به فرکانس زاویه ای (ω) و بعد خطی ذاتی (r) خواهد بود.


از آنجایی که انرژی می‌تواند فقط در هنگام جابجایی آشکار شود، مقدار انرژی فوق باید تحت یک تغییر نوسانی بین انرژی الکتریکی و مغناطیسی مشابه مدار LC بدون مقاومت قرار گیرد و در نتیجه همیشه بدون اتلاف انرژی همراه با فرکانس زاویه‌ای بالا (ω) در حال گذار باشد. .


این منجر به ایجاد خصوصیت جرم ذاتی برای ذره بنیادی می‌شود. به صورت تحلیلی، روابط در زیر نشان داده شده‌اند.

→ C = ε * r

→ L = μ * r

→ ω = 1/ √(LC) =c / r

→ s = m * r² * ω

→ E = S * ω = m c²

C = capacity ظرفیت
L = اندوکتانس
ε = ثابت الکتریکی
μ = ثابت مغناطیسی
r = بعد خطی ذاتی
ω = فرکانس زاویه ای
c = سرعت نور
S = حرکت زاویه ای اسپین
m = جرم
E = انرژی جرم سکون


📌@higgs_field




🔺مفاهیم #بنیادین
پیوست ۲

🔺جرمی همراه با فرکانس زاویه ای و بعد خطی ذاتی که نسخه تعدیل شده از ذره بنیادی منزوی و نقطه ای است .


🔺علاوه بر این، این تکانه زاویه ای ذاتی به عنوان تکانه کلاسیک در نظر گرفته نشده است که با اعمال یک گشتاور خارجی تولید می شود.
تکانه زاویه ای پارتیکل معادل انرژی یک جرم سکون در نظر گرفته شده که منشا آن از فرکانس زاویه ای است که از انرژی نوسانی الکتریکی و مغناطیسی ذخیره شده در فضا سرچشمه می گیرد و باعث تولید ذره جرم مند می شود.


🔺جرم یک ذره بنیادی به واسطه ذره یا ماده دیگری نیست که از یک میدان خارجی به آن اضافه شده باشد ، بلکه یک ویژگی ذاتی است که از تکانه زاویه‌ای چرخشی آن ناشی می‌شود، در حالی که ذره هرگز به عنوان یک جسم چرخان معمولی در فضا تصور نمی‌شود، اما آشکارا با پارامتر هایی از قبیل مفاهیمی مانند جرم، فرکانس زاویه ای و بعد خطی، مستقل از یکدیگر، و با هم به تکانه زاویه ای مرتبط اند که نتیجه انرژی تولیدی ذره متناسب با جرم است .


🔺منشأ بار الکتریکی ناشی از تحریک میدان کوانتومی فیزیکی است، صرف نظر از ماهیت ذره ای که میدان را ایجاد می کند.‌‌
در حالی که جهت و تقارن برانگیختگی ایجاد کننده بار مثبت یا منفی یا خنثی می شود و به همان ترتیب ممکن است هم ماده و هم ضد ماده تولید شود.


E = S * ω = m * c²

E = q²/2C = q² / 2εr

q = k * e

α = e² / (4π ε ħ c)

K² = S / (2π ħ α)

m * r = S /c


m/ω = S / c²

qb = 6e

qf = 5e


نمادها:
q = بار الکتریکی
qb = بار الکتریکی برای ذره بوز
qf = بار الکتریکی برای ذره فرمی
e = بار الکترون
ħ = ثابت کاهیده پلانک
α = ثابت ساختار ظریف
k = چند بار الکترون



📌@higgs_field


This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM



🔺مار افعی شاخدار دم عنکبوتی
pseudocerastes urarachnoides
ساکن غرب ایران گه در سال ۲۰۰۶ توصیف شد.
انتهای دم دارای زائده هایی است که آن را شبیه عنکبوت می کند. در جایی کمین کرده و در حالت استتار، دم خود را می‌جنباند و موجب جلب پرنده‌‌ها و شکار آنها می‌شود.

📌
https://t.me/higgs_field/3258