🔺ما غبار ستاره ای هستیم!
همانطور که میدانید بدن ما از عناصر مختلفی مثل کربن، اکسیژن، پتاسیم، کلسیم، نیتروژن و غیره تشکیل شده، اما این عناصر در کجا ساخته شده اند؟ در بدن ما؟ بر روی زمین؟ خیر
در واقع اگر چه این عناصر به فراوانی در زمین یافت میشوند اما محل تولید اولیه آنها ستاره ها بوده اند، بعنوان مثال:
ستاره های اولیه که ستاره های نسبتاً سبکی بودند هیدروژن را مصرف و عنصر هلیوم تولید نمودند،
ستاره های بعدی این هلیوم را مصرف و عناصر سنگین تر مثل کربن و منیزیوم را تولید نمودند،
این فرایند ادامه داشت و ستاره های سنگین تر، عناصری دیگری را تولید نمودند.
اما این عناصر چگونه به بدن ما رسیدند؟
در نهایت بسیاری از ستارگان در مرحله پایانی چرخه حیات خود، بصورت یک ابرنواختر منفجر و ذرات و غبار (که متشکل از عناصر مختلف هستند) را در فضای کیهان پخش مینمایند.
این ذرات پراکنده شده، سرد و با یکدیگر ترکیب شدند و سیاراتی مثل زمین را تشکیل دادند، جایی که ما در آن متولد شدیم.از این رو میتوان گفت تمام اجزای بدن امروز ما، میلیاردها سال قبل در ستاره ها تولید شدند و بعبارت دیگر ما همه غبار ستاره ای هستیم.
💎 @HIGGS_FIELD
همانطور که میدانید بدن ما از عناصر مختلفی مثل کربن، اکسیژن، پتاسیم، کلسیم، نیتروژن و غیره تشکیل شده، اما این عناصر در کجا ساخته شده اند؟ در بدن ما؟ بر روی زمین؟ خیر
در واقع اگر چه این عناصر به فراوانی در زمین یافت میشوند اما محل تولید اولیه آنها ستاره ها بوده اند، بعنوان مثال:
ستاره های اولیه که ستاره های نسبتاً سبکی بودند هیدروژن را مصرف و عنصر هلیوم تولید نمودند،
ستاره های بعدی این هلیوم را مصرف و عناصر سنگین تر مثل کربن و منیزیوم را تولید نمودند،
این فرایند ادامه داشت و ستاره های سنگین تر، عناصری دیگری را تولید نمودند.
اما این عناصر چگونه به بدن ما رسیدند؟
در نهایت بسیاری از ستارگان در مرحله پایانی چرخه حیات خود، بصورت یک ابرنواختر منفجر و ذرات و غبار (که متشکل از عناصر مختلف هستند) را در فضای کیهان پخش مینمایند.
این ذرات پراکنده شده، سرد و با یکدیگر ترکیب شدند و سیاراتی مثل زمین را تشکیل دادند، جایی که ما در آن متولد شدیم.از این رو میتوان گفت تمام اجزای بدن امروز ما، میلیاردها سال قبل در ستاره ها تولید شدند و بعبارت دیگر ما همه غبار ستاره ای هستیم.
💎 @HIGGS_FIELD
تاردیگرید
گروهی از باکتریهایی محسوب میشوند که حتی درون صخرهها هم زنده میمانند و در برابر گرما، سرما و تشعشعات هستهای شدید دوام میآورند.
t.me/higgs_field
گروهی از باکتریهایی محسوب میشوند که حتی درون صخرهها هم زنده میمانند و در برابر گرما، سرما و تشعشعات هستهای شدید دوام میآورند.
t.me/higgs_field
👍1
انتروپیِ مغز و حالتهای آگاهی
https://bit.ly/2VIs3sn
مغز انسان سامانهای بسیار پیچیده است. حتی شاید پیچیدهترین سامانهای باشد که تا کنون در جهان ما ظاهر شده است. مغز یک بزرگسال، تبحّر بالایی در مشاهده و آزمون دارد تا واقعیت دنیای اطراف را پیشبینی کرده و با صرف کمترین انرژی، شانس بقای خود را بهینه سازد. بزرگترین چالش برای مغز، عدم یقین است و در این راستا، روشهایی فرگشت پیدا کردهاند تا عدم یقین را کاهش و قدرت پیشبینی مغز را افزایش دهند. اما این روشها هرچند که به بقای ما کمک کردهاند، اما هزینههایی نیز بر ما تحمیل نمودهاند.
دانشمند جوانی به نام رابین کارهارت هریس در مقالهای جسورانه که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرد تلاش میکند تا ایدهی بزرگ خود را در خصوص انتروپی در مغز مطرح کند. او نتیجه میگیرد که هر چند کاهش انتروپی، که در این بافتار به معنی عدم یقین به کار میرود، به ما کمک میکند تا واقعگرا و آیندهنگر باشیم و بر تخیّلات کژپندارانه و آرزوهای بیسرانجام خود لگام بزنیم، اما همزمان، قوای ادراکی و آگاهی را نیز ناخواسته محدود و مقیّد میکند. ادامه دارد...
🔹💡ادامه مطلب 👇👇👇👇
http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/1129
برگرفته از فصل پنجم از کتاب " چگونه ذهن خود را تغییر دهید"، تالیفِ مایکل پولان
امیر رحمانی، میثم پاشایی
انتشار: وب سایت دانش آگاهی
https://bit.ly/2VIs3sn
مغز انسان سامانهای بسیار پیچیده است. حتی شاید پیچیدهترین سامانهای باشد که تا کنون در جهان ما ظاهر شده است. مغز یک بزرگسال، تبحّر بالایی در مشاهده و آزمون دارد تا واقعیت دنیای اطراف را پیشبینی کرده و با صرف کمترین انرژی، شانس بقای خود را بهینه سازد. بزرگترین چالش برای مغز، عدم یقین است و در این راستا، روشهایی فرگشت پیدا کردهاند تا عدم یقین را کاهش و قدرت پیشبینی مغز را افزایش دهند. اما این روشها هرچند که به بقای ما کمک کردهاند، اما هزینههایی نیز بر ما تحمیل نمودهاند.
دانشمند جوانی به نام رابین کارهارت هریس در مقالهای جسورانه که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرد تلاش میکند تا ایدهی بزرگ خود را در خصوص انتروپی در مغز مطرح کند. او نتیجه میگیرد که هر چند کاهش انتروپی، که در این بافتار به معنی عدم یقین به کار میرود، به ما کمک میکند تا واقعگرا و آیندهنگر باشیم و بر تخیّلات کژپندارانه و آرزوهای بیسرانجام خود لگام بزنیم، اما همزمان، قوای ادراکی و آگاهی را نیز ناخواسته محدود و مقیّد میکند. ادامه دارد...
🔹💡ادامه مطلب 👇👇👇👇
http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/1129
برگرفته از فصل پنجم از کتاب " چگونه ذهن خود را تغییر دهید"، تالیفِ مایکل پولان
امیر رحمانی، میثم پاشایی
انتشار: وب سایت دانش آگاهی
الگوهای به دست آمده از گردش سیارات به دور خورشید 😍
مثلا اگر الگوی گردش سیاره ناهید و زمین را به مدت ۸ سال به دور خورشید ترسیم کنیم ،الگوی زیبایی به دست می آید که در کلیپ مشاهده میکنید.
تصاویر پایین فیلم هم ،الگوهای به دست آمده از گردش جفت سیارات دیگر در تناوب های چندساله به دور خورشید را نشان میدهد .
مثلا اگر الگوی گردش سیاره ناهید و زمین را به مدت ۸ سال به دور خورشید ترسیم کنیم ،الگوی زیبایی به دست می آید که در کلیپ مشاهده میکنید.
تصاویر پایین فیلم هم ،الگوهای به دست آمده از گردش جفت سیارات دیگر در تناوب های چندساله به دور خورشید را نشان میدهد .
Telegram
attach 📎
آزمایش دو شکاف (The Double Slit Experiment)
شکافی را در نظر بگیرید که توسط چندین توپ هدف گیری می شود. توپ هایی که از شکاف رد می شوند، مستقیما پیش رفته و به صفحه پشت برخورد می کنند. یک شکاف دیگر در کنار قبلی ایجاد می کنیم. با تکرار آزمایش توپ ها از هر دو شکاف عبور کرده و ردی که در صفحه پشت به جا می گذارند، شبیه همان دو شکاف است. از این بدیهی تر نمی شود. اگر این آزمایش را با امواج نور یا هر نوع امواج دیگری انجام دهیم، زمانیکه از یک شکاف استفاده شود، بیشترین روشنایی یا اثر امواج مستقیما در پشت شکاف و بر روی صفحه ظاهر می شود که شبیه توپ هاست. اکنون همین کار با دو شکاف انجام می شود. نتیجه کار بر روی صفحه پشتی، یک الگوی تداخلی است که برای امواج رخ می دهد. یک نوار روشن در مرکز و نوارهای کم نورتر در مجاور آن. جالب اینکه نوار مرکزی روی صفحه در راستایی که از وسط دو شکاف می گذرد، قرار می گیرد!
توماس یانگ همین تداخل را برای نور دید که تعبیر آن موجی بودن نور است، اما موضوع، بسیار عجیب تر از این تعبیر است، نور خاصیت ذره ای بودن خود را به ویژه در پدیده فتو الکتریک اینشتین به نمایش گذاشته است و نام فوتون، اینگونه برای ذرات نور انتخاب شد. ظاهرا نور هم موج است و هم ذره! ممکن است با این موضوع نیز کنار بیایید، اما آزمایش دو شکاف عجیب تر از این دو گانگی است! در آزمایش یانگ، سیلی از فوتونها به سمت دو شکاف حرکت می کنند و تداخل امواج را به نمایش می گذارند. اما اگر بتوانیم فوتون ها را تک به تک به سمت شکافها گسیل کنیم چه اتفاقی می افتد؟ مگر قرار است الگویی به جز حالتی که توپ ها را شلیک می کنیم رخ دهد؟ بنابراین برای ذهن فقط یک اتفاق ممکن است : دو نوار روشن که مستقیما در پشت دو شکاف بر روی صفحه تشکیل می شوند. نظر شما چیست؟
سرانجام، تفنگ نوری اختراع شد، به طوری که قادر بود هر بار تنها یک فوتون شلیک کند. آزمایش دو شکاف با این شیوه تکرار شد، با این تفاوت که به جای صفحه پشت، از کاغذ عکاسی استفاده شد، زیرا یک فوتون، کمنورتر از آن است که روی صفحه معمولی دیده شود. میلیونها فوتون به صورت تک تک به سمت شکافها شلیک شد. دانشمندان این کاغذ عکاسی را ظاهر کردند تا آنچه که انتظار داشتند را مشاهده نمایند، اما الگویی را دیدند که یکی از بزرگترین دهن کجی های طبیعت به بدیهیات ذهنی ما را به نمایش می گذارد. الگوی تداخل موجی! چرا این موضوع اینقدر عجیب است؟
آیا ذرات از هر دو شکاف می گذرند؟
دانشمندان نیز با همین پرسش درگیر شدند و لذا تصمیم گرفتند، ردیابهایی همچون چشم آدمی در کنار شکافها قرار دهند تا متوجه شوند این فوتون ها یا ذرات دیگری که شلیک می شود از یک شکاف عبور می کنند یا از هر دو؟ این بار نیز طبیعت سر به سر آدمی می گذارد! به محض قرار گرفتن ردیابها برای مشاهده مسیر عبور ذرات، الگوی تداخلی محو می شود و آنچه باقی می ماند، آثار این ذرات به صورت دو نوار بر روی صفحه پشت شکافهاست! هر ذره از یک شکاف عبور می کند و مستقیم به صفحه برخورد می نماید. امیدوارم عمق مطلب را تصور کرده باشید. نور به دو شکاف تابیده است و صفحه پشت آن با چند نوار روشن شده است. همین که کلید ردیاب روشن می شود، بلافاصله تمام آن نوارها از بین رفته و تنها دو نوار روشن در راستای دو شکاف باقی می ماند! لحظه ای که ردیاب خاموش شود، مجددا تصویر چند نوار ظاهر می گردد! از این پدیده عجیب تر جایی دیده اید؟ شاید تصور کنید که ردیابها در حرکت ذرات به سوی شکافها اختلال ایجاد می کنند.
احتمالا جان ویلر آمریکایی نیز چنین حدسی زد و طرحی را پیشنهاد داد که ردیابها را به پشت شکافها منتقل می کند. در این آزمایش، صفحه پشت می بایست دقیقا در آخرین لحظه پیش از برخورد فوتون، با یک دستگاه ردیاب نوری جایگزین شود. به این ترتیب میشد فهمید فوتون از کدام شکاف عبور کرده است. حتما متوجه شده اید که تصمیم دربارهی جایگزین کردن صفحه با ردیاب ، بعد از عبور فوتون از میان شکاف گرفته میشود. طرح ، بی نقص است. این بار دست این شعبده بازان طبیعت برای آدمی رو خواهد شد! با این روش به محض عبور هر ذره از شکاف یا شکافها، مسیر آن قابل کشف است. چند سال بعد که این آزمایش اجرایی شد، نتیجه این بود : هنگامی که صفحه معمولی در جای خود قرار داشت، فوتون طبق الگوی تداخل رفتار میکرد، اما همین که در لحظهی آخر، ردیاب جایگزین آن می شد، فوتون الگوی تداخل را کنار می گذاشت و همچون ذره می شد!
آزمایش دو شکاف (The Double Slit Experiment)
شکافی را در نظر بگیرید که توسط چندین توپ هدف گیری می شود. توپ هایی که از شکاف رد می شوند، مستقیما پیش رفته و به صفحه پشت برخورد می کنند. یک شکاف دیگر در کنار قبلی ایجاد می کنیم. با تکرار آزمایش توپ ها از هر دو شکاف عبور کرده و ردی که در صفحه پشت به جا می گذارند، شبیه همان دو شکاف است. از این بدیهی تر نمی شود. اگر این آزمایش را با امواج نور یا هر نوع امواج دیگری انجام دهیم، زمانیکه از یک شکاف استفاده شود، بیشترین روشنایی یا اثر امواج مستقیما در پشت شکاف و بر روی صفحه ظاهر می شود که شبیه توپ هاست. اکنون همین کار با دو شکاف انجام می شود. نتیجه کار بر روی صفحه پشتی، یک الگوی تداخلی است که برای امواج رخ می دهد. یک نوار روشن در مرکز و نوارهای کم نورتر در مجاور آن. جالب اینکه نوار مرکزی روی صفحه در راستایی که از وسط دو شکاف می گذرد، قرار می گیرد!
توماس یانگ همین تداخل را برای نور دید که تعبیر آن موجی بودن نور است، اما موضوع، بسیار عجیب تر از این تعبیر است، نور خاصیت ذره ای بودن خود را به ویژه در پدیده فتو الکتریک اینشتین به نمایش گذاشته است و نام فوتون، اینگونه برای ذرات نور انتخاب شد. ظاهرا نور هم موج است و هم ذره! ممکن است با این موضوع نیز کنار بیایید، اما آزمایش دو شکاف عجیب تر از این دو گانگی است! در آزمایش یانگ، سیلی از فوتونها به سمت دو شکاف حرکت می کنند و تداخل امواج را به نمایش می گذارند. اما اگر بتوانیم فوتون ها را تک به تک به سمت شکافها گسیل کنیم چه اتفاقی می افتد؟ مگر قرار است الگویی به جز حالتی که توپ ها را شلیک می کنیم رخ دهد؟ بنابراین برای ذهن فقط یک اتفاق ممکن است : دو نوار روشن که مستقیما در پشت دو شکاف بر روی صفحه تشکیل می شوند. نظر شما چیست؟
سرانجام، تفنگ نوری اختراع شد، به طوری که قادر بود هر بار تنها یک فوتون شلیک کند. آزمایش دو شکاف با این شیوه تکرار شد، با این تفاوت که به جای صفحه پشت، از کاغذ عکاسی استفاده شد، زیرا یک فوتون، کمنورتر از آن است که روی صفحه معمولی دیده شود. میلیونها فوتون به صورت تک تک به سمت شکافها شلیک شد. دانشمندان این کاغذ عکاسی را ظاهر کردند تا آنچه که انتظار داشتند را مشاهده نمایند، اما الگویی را دیدند که یکی از بزرگترین دهن کجی های طبیعت به بدیهیات ذهنی ما را به نمایش می گذارد. الگوی تداخل موجی! چرا این موضوع اینقدر عجیب است؟
آیا ذرات از هر دو شکاف می گذرند؟
دانشمندان نیز با همین پرسش درگیر شدند و لذا تصمیم گرفتند، ردیابهایی همچون چشم آدمی در کنار شکافها قرار دهند تا متوجه شوند این فوتون ها یا ذرات دیگری که شلیک می شود از یک شکاف عبور می کنند یا از هر دو؟ این بار نیز طبیعت سر به سر آدمی می گذارد! به محض قرار گرفتن ردیابها برای مشاهده مسیر عبور ذرات، الگوی تداخلی محو می شود و آنچه باقی می ماند، آثار این ذرات به صورت دو نوار بر روی صفحه پشت شکافهاست! هر ذره از یک شکاف عبور می کند و مستقیم به صفحه برخورد می نماید. امیدوارم عمق مطلب را تصور کرده باشید. نور به دو شکاف تابیده است و صفحه پشت آن با چند نوار روشن شده است. همین که کلید ردیاب روشن می شود، بلافاصله تمام آن نوارها از بین رفته و تنها دو نوار روشن در راستای دو شکاف باقی می ماند! لحظه ای که ردیاب خاموش شود، مجددا تصویر چند نوار ظاهر می گردد! از این پدیده عجیب تر جایی دیده اید؟ شاید تصور کنید که ردیابها در حرکت ذرات به سوی شکافها اختلال ایجاد می کنند.
احتمالا جان ویلر آمریکایی نیز چنین حدسی زد و طرحی را پیشنهاد داد که ردیابها را به پشت شکافها منتقل می کند. در این آزمایش، صفحه پشت می بایست دقیقا در آخرین لحظه پیش از برخورد فوتون، با یک دستگاه ردیاب نوری جایگزین شود. به این ترتیب میشد فهمید فوتون از کدام شکاف عبور کرده است. حتما متوجه شده اید که تصمیم دربارهی جایگزین کردن صفحه با ردیاب ، بعد از عبور فوتون از میان شکاف گرفته میشود. طرح ، بی نقص است. این بار دست این شعبده بازان طبیعت برای آدمی رو خواهد شد! با این روش به محض عبور هر ذره از شکاف یا شکافها، مسیر آن قابل کشف است. چند سال بعد که این آزمایش اجرایی شد، نتیجه این بود : هنگامی که صفحه معمولی در جای خود قرار داشت، فوتون طبق الگوی تداخل رفتار میکرد، اما همین که در لحظهی آخر، ردیاب جایگزین آن می شد، فوتون الگوی تداخل را کنار می گذاشت و همچون ذره می شد!
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
برای تعریف تونل زنی کوانتومی، به سراغ معروفترین مثال می رویم.
فرض کنید بین یک دره و بین دو کوه گیر افتاده اید، تنها راهی که برای بیرون رفتن از دره به فکر می رسد. این است که از یکی از کوه ها بالا رفته، از قله عبور کرده و در سمت دیگر کوه فرود آیید. اما اگر شما یک ذره ی کوانتومی بودید، راه جالب دیگری هم برای خروج شما از این دره وجود داشت:
عبور از درون کوه!
این راه حل اگر چه در دنیای ماکروسکوپی ما خنده دار به نظر می رسد، اما همان اتفاقی است که هر لحظه در دنیای میکروسکوپی اتفاق می افتد، یعنی تونل زنی کوانتومی . پس حالا می توانیم تونل زنی کوانتومی را اینطور تعریف کنیم:
《اگر برای رفتن یک ذره ی کوانتومی به یک حالت کوانتومی دیگر، یک سد انرژی وجود داشته باشد، ذره با وجود داشتن انرژی کمتر از آن سد، می تواند از آن عبور کند(گذشتن از درون کوه).》
اگر گذر ذرات ارواح و اشباح از درون دیوار را فقط در فیلم ها دیده اید، گذر ذرات کوانتومی از سدهای انرژی، هر لحظه رخ می دهد. در واقع از نظر فیزیک کلاسیکی، امکان ندارد یک ذره بتواند از سدی با انرژی بیشتر از انرژی درونی اش بگذرد، اما در مکانیک کوانتومی ، این پدیده عادی است.
تونل زنی کوانتومی، نتیجه ای از《اصل برهم نهی کوانتومی 》و《اصل عدم قطعیت》است. برای روشن تر شدن، اجازه دهید به همجوشی هسته ای باز گردیم. طبق فیزیک کلاسیکی، دمای خورشید برای همجوشی هسته ای کافی نیست. اما اصل برهم نهی کوانتومی می گوید هسته میتواند در بیش از یک مکان وجود داشته باشد(به خاطر ماهیت موج گونه اش) بنابر این برای رسیدن به دمای کافی و رخ دادن همجوشی، احتمال معینی وجود دارد. بنابر اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، اندازه حرکت یک شی همیشه دارای عدم قطعیت است، بنابر این با گذشت زمان، دو هسته می توانند به سرعت لازم برای همجوشی برسند.
تونل زنی کوانتومی، یکی از چند پدیده ی کوانتومی است که می توانیم آن را در جهان ماکروسکوپی حس کنیم. تونل زنی کوانتومی در واپاشی رادیواکتیو یا در دیسک های فلش رخ می دهد. همچنین پژوهش ها حاکی از آن است که در جهش تصادفی DNA درون ارگانیسم های زنده، تونل زنی پروتون یکی از بازیگران اصلی است وحتی این پدیده می تواند علت سرطان باشد.
═══════════════════
🆔 @Scientific_synthesis
═══════════════════
فرض کنید بین یک دره و بین دو کوه گیر افتاده اید، تنها راهی که برای بیرون رفتن از دره به فکر می رسد. این است که از یکی از کوه ها بالا رفته، از قله عبور کرده و در سمت دیگر کوه فرود آیید. اما اگر شما یک ذره ی کوانتومی بودید، راه جالب دیگری هم برای خروج شما از این دره وجود داشت:
عبور از درون کوه!
این راه حل اگر چه در دنیای ماکروسکوپی ما خنده دار به نظر می رسد، اما همان اتفاقی است که هر لحظه در دنیای میکروسکوپی اتفاق می افتد، یعنی تونل زنی کوانتومی . پس حالا می توانیم تونل زنی کوانتومی را اینطور تعریف کنیم:
《اگر برای رفتن یک ذره ی کوانتومی به یک حالت کوانتومی دیگر، یک سد انرژی وجود داشته باشد، ذره با وجود داشتن انرژی کمتر از آن سد، می تواند از آن عبور کند(گذشتن از درون کوه).》
اگر گذر ذرات ارواح و اشباح از درون دیوار را فقط در فیلم ها دیده اید، گذر ذرات کوانتومی از سدهای انرژی، هر لحظه رخ می دهد. در واقع از نظر فیزیک کلاسیکی، امکان ندارد یک ذره بتواند از سدی با انرژی بیشتر از انرژی درونی اش بگذرد، اما در مکانیک کوانتومی ، این پدیده عادی است.
تونل زنی کوانتومی، نتیجه ای از《اصل برهم نهی کوانتومی 》و《اصل عدم قطعیت》است. برای روشن تر شدن، اجازه دهید به همجوشی هسته ای باز گردیم. طبق فیزیک کلاسیکی، دمای خورشید برای همجوشی هسته ای کافی نیست. اما اصل برهم نهی کوانتومی می گوید هسته میتواند در بیش از یک مکان وجود داشته باشد(به خاطر ماهیت موج گونه اش) بنابر این برای رسیدن به دمای کافی و رخ دادن همجوشی، احتمال معینی وجود دارد. بنابر اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، اندازه حرکت یک شی همیشه دارای عدم قطعیت است، بنابر این با گذشت زمان، دو هسته می توانند به سرعت لازم برای همجوشی برسند.
تونل زنی کوانتومی، یکی از چند پدیده ی کوانتومی است که می توانیم آن را در جهان ماکروسکوپی حس کنیم. تونل زنی کوانتومی در واپاشی رادیواکتیو یا در دیسک های فلش رخ می دهد. همچنین پژوهش ها حاکی از آن است که در جهش تصادفی DNA درون ارگانیسم های زنده، تونل زنی پروتون یکی از بازیگران اصلی است وحتی این پدیده می تواند علت سرطان باشد.
═══════════════════
🆔 @Scientific_synthesis
═══════════════════
Telegram
attach 📎
👍1
درسال هزار و نهصد و هفت وقتی انیشتین روی صندلی اش در اداره ی ثبت اختراع شهر برن نشسته بود، فکری به ذهنش رسید. یک نفر را در یک آسانسور فرض کنید. اگر این شخص یک سیب را در آسانسور رها کند، سیب سقوط می کند. حال فرض کنی که این آسانسور سقوط آزاد داشته باشد . دیگر سیب سقوط نمی کند بلکه نسبت به این شخص معلق می ماند .از این طریق انیشتین فهمید که ماهیت نیروی گرانشی و شتاب یکی ست واگر به یک جسم در جهت جاذبه نیرویی داده شود می توان اثر گرانشی را خنثی کرد. در واقع نیروی ناشی از گرانش با نیروی ایجادشده درحین شتاب گیری کاملن برابر است. این موضوع به نام "اصل برابری"شناخته می شود .
از این اصل می توان برای ایجاد گرانش مصنوعی در فضاپیماها استفاده کرد.
از این اصل می توان برای ایجاد گرانش مصنوعی در فضاپیماها استفاده کرد.
وقتی از فضای خالی اتم صحبت می کنیم در واقع وارد حیطه ی کوانتومی شده ایم . اینکه مواد از اتم ها ساخته شده اند مطلبی ست که سالهاست توسط جامعه ی علمی پذیرفته شده است. اما آنچه در دبیرستان برای ما تعریف شد مبنی بر اینکه اتم ها حاوی یک هسته ی سنگین هستند که الکترون ها روی مدارهایی به دور آنها می چرخندصحیح نمی باشد. درواقع الکترون ها حرکتی رقص مانند به دور هسته دارند مثل حرکت یک دسته زنبور یا یک دسته پرنده هرکدام از آنها انرژی خود را دارد. بعضی ها کمتر و بعضی ها بیشتر. خود نور حاوی بسته های انرژی است که فوتون نامیده می شود ( درواقع فوتون یک ذره ی بدون جرم است). وقتی نور وارد جسم می شود با این ابر الکترونی اندرکنش دارد. دراین اندرکنش انرژی تبادل می شود و الگوی رقص الکترونی تغییر می کند. یعنی کوتاه مدت به ترازی می رود که انرژی بیشتر و حرکتی سریع تر دارد. این الکترون وقتی به جای خود بر میگردد انرژی آزاد می کند. البته در جسمی مانند میز انرژی نور جایی تمام شده وفقط گرمای انرژی های آزاد شده را می فهمیم . وقتی دستمان را روی یک میز فشار می دهیم باز هم وقتی الکترون ها به هسته های دیگر نزدیک می شوند الگوی رقص گونه شان تغییر می کند وتبادل انرژی اتفاق میفتد که خارج از تحمل ماهیچه های ماست . البته لازم به ذکر است که نورهایی که طول موجی کوچکتر از فاصله های اتمی دارند از مواد رد می شوند ، مانند اشعه ی ایکس. نیروی الکترو مغناطیسی در مقیاس ماکروسکوپی پاسخ قانع کننده ای می تواند باشد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان ها 99.9999 درصد از عمر جهان اصلا وجود نداشتند بنابراین اگر هدف جهان ساخت انسان ها بوده، هستی به شکل خجالت آوری در خلق انسان غیربهینه بوده است.
البته قطعا از مصرف سوخت سمند بهینه تر بوده.
#نیل_دگرس_تایسون
البته قطعا از مصرف سوخت سمند بهینه تر بوده.
#نیل_دگرس_تایسون
بر روی یک سطح مسطح مجموع سه زاویه یک مثلث 180 درجه است و همچنین قضیه فیثاغورس برای مثلث قائم الزاویه برقرار است، در حقیقت این ها ویژگی های عادی فضا هستند که به آن هندسه اقلیدسی می گویند.
اما بر روی یک سطح کروی، مجموع زوایای یک مثلث به علت خمیدگی سطح کره، بیش از 180 درجه می شود و همچنین قضیه قیثاغورس برای یک مثلث قائم الزاویه کروی معتبر نیست. به این نوع هندسه، نااقلیدسی می گویند.
هندسه نااقلیدسی، موتور محرک نظریه نسبیت عام است.
#نسبیت #فضا_زمان
اما بر روی یک سطح کروی، مجموع زوایای یک مثلث به علت خمیدگی سطح کره، بیش از 180 درجه می شود و همچنین قضیه قیثاغورس برای یک مثلث قائم الزاویه کروی معتبر نیست. به این نوع هندسه، نااقلیدسی می گویند.
هندسه نااقلیدسی، موتور محرک نظریه نسبیت عام است.
#نسبیت #فضا_زمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشاهده گرها بازیگرهای قدرتمندی در جهان کوانتومی هستند.
بر طبق مکانیک کوانتومی، ذرات می توانند در یک لحظه در وضعیت ها و مکان ها مختلف باشند که بهش میگن حالت برهم نهی یا Superposition.
اما حالت برهم نهی فقط برای وقتی هست که سیستم کوانتومی مورد آزمایش، تحت مشاهده قرار نگرفته باشه.
وقتی شما یک سیستم کوانتومی را مشاهده می کنید، آن سیستم کوانتومی وضعیت یا مکان جدیدی را انتخاب می کند و حالت برهم نهی از بین می رود.
این حقیقت که طبیعت این چنین رفتار می کند بارها و بارها در آزمایشگاه تایید شده است همانند آزمایش دوشکاف.
بر طبق مکانیک کوانتومی، ذرات می توانند در یک لحظه در وضعیت ها و مکان ها مختلف باشند که بهش میگن حالت برهم نهی یا Superposition.
اما حالت برهم نهی فقط برای وقتی هست که سیستم کوانتومی مورد آزمایش، تحت مشاهده قرار نگرفته باشه.
وقتی شما یک سیستم کوانتومی را مشاهده می کنید، آن سیستم کوانتومی وضعیت یا مکان جدیدی را انتخاب می کند و حالت برهم نهی از بین می رود.
این حقیقت که طبیعت این چنین رفتار می کند بارها و بارها در آزمایشگاه تایید شده است همانند آزمایش دوشکاف.
پراکندگی رایلی (به انگلیسی: Rayleigh scattering)
نوعی پراکنش کشسان نور یا سایر امواج الکترومغناطیس است که به وسیله ذرات کوچکتر از طول موج، حتی اتمها یا مولکولها اتفاق میافتد.
پراکندگی رایلی، تابعی از قطبیتپذیری الکتریکی ذرات است.
پراکندگی رایلی نور سفید خورشید در جو باعث پراش تابش آسمانیمیشود و دلیل رنگ آبی آسمان و رنگ زرد نور خورشید در روی سطح زمین، همین مسئله است.
نور خورشید به رنگ سفید است .نور به خط مستقیم سیر میکند و در برخورد با مولکولهای درشت هوا مانند تیتروزن و حتی اتم ها مقداری از آن جذب شده و ما بقی تجزیه شده ودر جهتهای مختلف پخش میشود به دلیل اینکه نور آبی موج دارای طول موج بسیارکوتاهتری نسبت به نورقرمز وغیره دارد با سرعت بالاتری در اتمسفر پخش شده و به چشم ما میرسد و ما آسمان را به رنگ آبی میبینیم .پدیده رایلی فقط در گازها اتفاق نمی افتد و در مایعات نیز اتفاق میافتد آبی بودن دریا نیز به همین دلیل است. حتی دلیل رنگ آبی در چشم نیز همین پدیده است در بدن انسان ما رنگدانه تولید کننده آبی نداریم.
نوعی پراکنش کشسان نور یا سایر امواج الکترومغناطیس است که به وسیله ذرات کوچکتر از طول موج، حتی اتمها یا مولکولها اتفاق میافتد.
پراکندگی رایلی، تابعی از قطبیتپذیری الکتریکی ذرات است.
پراکندگی رایلی نور سفید خورشید در جو باعث پراش تابش آسمانیمیشود و دلیل رنگ آبی آسمان و رنگ زرد نور خورشید در روی سطح زمین، همین مسئله است.
نور خورشید به رنگ سفید است .نور به خط مستقیم سیر میکند و در برخورد با مولکولهای درشت هوا مانند تیتروزن و حتی اتم ها مقداری از آن جذب شده و ما بقی تجزیه شده ودر جهتهای مختلف پخش میشود به دلیل اینکه نور آبی موج دارای طول موج بسیارکوتاهتری نسبت به نورقرمز وغیره دارد با سرعت بالاتری در اتمسفر پخش شده و به چشم ما میرسد و ما آسمان را به رنگ آبی میبینیم .پدیده رایلی فقط در گازها اتفاق نمی افتد و در مایعات نیز اتفاق میافتد آبی بودن دریا نیز به همین دلیل است. حتی دلیل رنگ آبی در چشم نیز همین پدیده است در بدن انسان ما رنگدانه تولید کننده آبی نداریم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکل اصلی در نظریه نیوتونی این است که زمان در آن بی تاثیر است.
در مکانیک نیوتونی زمان مستقل از هر چیز دیگری وجود دارد و مستقل از رویدادهای جهان است. در نظریه نیوتونی زمان، مستقل از فضاست.
انیشتین بعد زمان را با سه بعد فضا درآمیخت تا فضا-زمان را شکل دهد.
او در نسبیت عام با خمیدن فضا-زمان، فضا را با زمان در هم آمیخت و به بازیگر فعال صحنه رویدادها در کائنات تبدیل کرد.
در حقیقت انیشتین با ایده انقلابی خود نشان داد، نه تنها اجسام و رویدادها مهم هستند بلکه بستری که اجسام و رویدادها در آن روی می دهند نیز، مهم و تاثیرگذار هستند.
#فضا_زمان #نسبیت
در مکانیک نیوتونی زمان مستقل از هر چیز دیگری وجود دارد و مستقل از رویدادهای جهان است. در نظریه نیوتونی زمان، مستقل از فضاست.
انیشتین بعد زمان را با سه بعد فضا درآمیخت تا فضا-زمان را شکل دهد.
او در نسبیت عام با خمیدن فضا-زمان، فضا را با زمان در هم آمیخت و به بازیگر فعال صحنه رویدادها در کائنات تبدیل کرد.
در حقیقت انیشتین با ایده انقلابی خود نشان داد، نه تنها اجسام و رویدادها مهم هستند بلکه بستری که اجسام و رویدادها در آن روی می دهند نیز، مهم و تاثیرگذار هستند.
#فضا_زمان #نسبیت
در سال 1964 فیزیکدان بریتانیایی پیتر هیگز، فرضیه ای مطرح کرد که چرا ذرات بنیادی مانند الکترون و کوارک جرم دارند و یا از طرفی چرا ذره ای مثل فوتون جرم ندارد یا به طور کلی تر چرا ذرات بنیادی چنین جرم های متفاوتی دارند.
او برای پاسخ این سوال وجود یک میدان سه بعدی را پیش بینی کرد که در کل فضا نفوذ پیدا کرده و هر چیزی که از داخل آن رد می شود را دچار لختی و کندی حرکت می کند.
بعضی ذرات با سختی و لختی بیشتری از این میدان عبور می کنند بنابراین جرم بیشتری دارند مانند الکترون.
بعضی ذرات به راحتی و بدون هیچ لختی از این میدان رد می شوند و این یعنی جرم کمتری دارند یا اصلا جرم ندارند مانند فوتون.
اسم این میدان، میدان هیگز است.
از طرفی همانطور که فوتون ذره حامل نیروی الکترومغناطیس در میدان الکترومغناطیس است، اگر میدان هیگز هم وجود داشته باشد باید یک ذره نیز با خود داشته باشد که اسم این ذره بوزون هیگز است که وجود آن در سال 2012 اثبات شد.
کشف ذره بوزون هیگز نیز به منزله اثبات وجود میدان هیگز است.
بوزون هیگز به ذره خدا یا God particle نیز مشهور است.
او برای پاسخ این سوال وجود یک میدان سه بعدی را پیش بینی کرد که در کل فضا نفوذ پیدا کرده و هر چیزی که از داخل آن رد می شود را دچار لختی و کندی حرکت می کند.
بعضی ذرات با سختی و لختی بیشتری از این میدان عبور می کنند بنابراین جرم بیشتری دارند مانند الکترون.
بعضی ذرات به راحتی و بدون هیچ لختی از این میدان رد می شوند و این یعنی جرم کمتری دارند یا اصلا جرم ندارند مانند فوتون.
اسم این میدان، میدان هیگز است.
از طرفی همانطور که فوتون ذره حامل نیروی الکترومغناطیس در میدان الکترومغناطیس است، اگر میدان هیگز هم وجود داشته باشد باید یک ذره نیز با خود داشته باشد که اسم این ذره بوزون هیگز است که وجود آن در سال 2012 اثبات شد.
کشف ذره بوزون هیگز نیز به منزله اثبات وجود میدان هیگز است.
بوزون هیگز به ذره خدا یا God particle نیز مشهور است.
سه سرنوشت احتمالی برای آینده جهان (از بالا به پایین):
1- جهان به حداکثر اندازه خود می رسد و روند انبساط متوقف شده و روند معکوس به خود می گیرد و جهان دچار فروریختگی می شود.
2- روند انبساط برای همیشه ادامه پیدا می کند.
3- روند انبساط به سمت کم شدن میل می کند اما هیچگاه به صفر نمی رسد و جهان دچار فروریختگی نمی شود.
1- جهان به حداکثر اندازه خود می رسد و روند انبساط متوقف شده و روند معکوس به خود می گیرد و جهان دچار فروریختگی می شود.
2- روند انبساط برای همیشه ادامه پیدا می کند.
3- روند انبساط به سمت کم شدن میل می کند اما هیچگاه به صفر نمی رسد و جهان دچار فروریختگی نمی شود.
کوانتوم مکانیک🕊
آزمایش دو شکاف (The Double Slit Experiment) شکافی را در نظر بگیرید که توسط چندین توپ هدف گیری می شود. توپ هایی که از شکاف رد می شوند، مستقیما پیش رفته و به صفحه پشت برخورد می کنند. یک شکاف دیگر در کنار قبلی ایجاد می کنیم. با تکرار آزمایش توپ ها از…
آیا مشاهدهگر(دستگاه اندازهگیری) باعث
تغییر رفتار فوتون های می شود؟ باور کنید یا نه، فوتون ها و دیگر ذرات از قبیل الکترون و … قبل از رسیدن به شکاف ها دست آدمی را می خوانند! آنها آینده را پیش بینی می کنند، باور نمی کنید؟ در این صورت باید با این تعبیر کنار بیایید: ردیاب، مسیر گذشته فوتون را تغییر می دهد. شفاف تر بگوییم : آنچه که گذشته، هنوز نگذشته است! مشاهده گر، گذشته و تاریخ را تغییر می دهد. این به معنای از میان رفتن تقدم زمانی در علت و معلول و درنتیجه فروپاشی علیت نیز می باشد! عجیب تر شد، نه؟ شما تعبیر بهتری دارید بفرمایید! تفسیرهای دیگری نیز وجود دارد. تفسیر کپنهاگی که توسط بور بنیانگذاری شد. تفسیر بوهم و از همه جالب تر برای من تفسیر جهان های موازی است.
نوشته احمد مصدر
(از بین رفتن تقدم زمانی در علت و معلول یعنی اینکه ابتدا معلول رخ دهد سپس علت آن اتفاق بیفتد ! )
* آزمایش دو شکاف از معتبرترین و دقیق ترین و تکرار شده ترین آزمایش های تاریخ علم است .
تغییر رفتار فوتون های می شود؟ باور کنید یا نه، فوتون ها و دیگر ذرات از قبیل الکترون و … قبل از رسیدن به شکاف ها دست آدمی را می خوانند! آنها آینده را پیش بینی می کنند، باور نمی کنید؟ در این صورت باید با این تعبیر کنار بیایید: ردیاب، مسیر گذشته فوتون را تغییر می دهد. شفاف تر بگوییم : آنچه که گذشته، هنوز نگذشته است! مشاهده گر، گذشته و تاریخ را تغییر می دهد. این به معنای از میان رفتن تقدم زمانی در علت و معلول و درنتیجه فروپاشی علیت نیز می باشد! عجیب تر شد، نه؟ شما تعبیر بهتری دارید بفرمایید! تفسیرهای دیگری نیز وجود دارد. تفسیر کپنهاگی که توسط بور بنیانگذاری شد. تفسیر بوهم و از همه جالب تر برای من تفسیر جهان های موازی است.
نوشته احمد مصدر
(از بین رفتن تقدم زمانی در علت و معلول یعنی اینکه ابتدا معلول رخ دهد سپس علت آن اتفاق بیفتد ! )
* آزمایش دو شکاف از معتبرترین و دقیق ترین و تکرار شده ترین آزمایش های تاریخ علم است .
👍1