🔺یکی از روشهایی که هایزنبرگ برای اصل عدم قطعیت استدلال کرد طرح یک میکروسکوپ ذهنی بود که به عنوان یک وسیلهٔ اندازهگیری از آن استفاده میشد. او یک آزمایش را تصور کرد که در آن سعی داشت مکان و تکانه یک الکترون را به وسیلهٔ شلیک یک فوتون به آن اندازهگیری نماید. اگر فوتون طول موج کوتاهی داشته باشد، و به همین دلیل تکانهٔ آن بالا باشد، مکان الکترون را میتوان دقیقاً اندازهگیری کرد. اما فوتون پس از برخورد در راستایی تصادفی منحرف خواهد شد و مقدار نامعین و بزرگی تکانه به الکترون منتقل خواهد کرد. اگر فوتون طول موج بزرگی داشته باشد و تکانه آن کم باشد، برخورد نمیتواند تکانه الکترون را چندان آشفته نماید، اما با انحراف چنین فوتونی مکان الکترون نیز به دقت معین نخواهد شد.
این رابطهٔ الاکلنگی نشان میدهد که مهم نیست طول موج فوتون چقدر باشد، هر چه که باشد حاصل ضرب عدم قطعیت در اندازهگیری مکان و تکانه بزرگتر یا برابر با یک حد معین خواهد بود، که برابر کسری از ثابت پلانگ است.
•
این تبیینی ست توسط هایزنبرگ و نیلز بوهر استفاده شدهاست.
t.me/higgs_field
این رابطهٔ الاکلنگی نشان میدهد که مهم نیست طول موج فوتون چقدر باشد، هر چه که باشد حاصل ضرب عدم قطعیت در اندازهگیری مکان و تکانه بزرگتر یا برابر با یک حد معین خواهد بود، که برابر کسری از ثابت پلانگ است.
•
اندازهگیری مکان ضرورتاً تکانه ذره را آشفته میکند، و بر عکس.این تبیینی ست توسط هایزنبرگ و نیلز بوهر استفاده شدهاست.
t.me/higgs_field
🔸 uncertainty principle
🔺اصل #عدم_قطعیت می گوید که ما نمی توانیم موقعیت (x) و تکانه(p) ذره را با دقت مطلق اندازه گیری کنیم. هرچه دقیقاً یکی از این مقادیر را بشناسیم ، مقدار دیگر را با دقت کمتری می شناسیم. ضرب کردن خطاها در اندازه گیری این مقادیر (خطاها با نماد مثلث در مقابل هر خاصیت نشان داده می شوند ، حرف یونانی "دلتا") باید عددی بزرگتر یا مساوی نصف ثابت ħ (ثابت کاهیده پلانک_اچ بار). این برابر است با ثابت پلانک (که معمولاً به صورت h نوشته می شود) تقسیم بر 2π.
Δp Δx ≥ ħ/2
ثابت پلانک یک عدد مهم در نظریه کوانتوم است ، روشی برای اندازه گیری دانه دانه بودن جهان در کوچکترین مقیاس خود و مقدار آن
h = 6.626 × 10-³⁴ j s
ژول ثانیه است.
• عدم قطعیت بواسطه ناتوانی ما یا نقص ابزار اندازه گیری measurement نیست و از خصوصیت های ذاتی مکانیک کوانتومی است .
t.me/higgs_field
🔺اصل #عدم_قطعیت می گوید که ما نمی توانیم موقعیت (x) و تکانه(p) ذره را با دقت مطلق اندازه گیری کنیم. هرچه دقیقاً یکی از این مقادیر را بشناسیم ، مقدار دیگر را با دقت کمتری می شناسیم. ضرب کردن خطاها در اندازه گیری این مقادیر (خطاها با نماد مثلث در مقابل هر خاصیت نشان داده می شوند ، حرف یونانی "دلتا") باید عددی بزرگتر یا مساوی نصف ثابت ħ (ثابت کاهیده پلانک_اچ بار). این برابر است با ثابت پلانک (که معمولاً به صورت h نوشته می شود) تقسیم بر 2π.
Δp Δx ≥ ħ/2
ثابت پلانک یک عدد مهم در نظریه کوانتوم است ، روشی برای اندازه گیری دانه دانه بودن جهان در کوچکترین مقیاس خود و مقدار آن
h = 6.626 × 10-³⁴ j s
ژول ثانیه است.
• عدم قطعیت بواسطه ناتوانی ما یا نقص ابزار اندازه گیری measurement نیست و از خصوصیت های ذاتی مکانیک کوانتومی است .
t.me/higgs_field
🔺آدرس ما در یونیورس
🔻 عالم قابل مشاهده Observable Universe عالم گسترده تر از آن است که کلّ آن قابل مشاهده باشد.
t.me/higgs_field
🔻 عالم قابل مشاهده Observable Universe عالم گسترده تر از آن است که کلّ آن قابل مشاهده باشد.
t.me/higgs_field
🔸how heisenberg become Uncertain
🔺چگونه هایزنبرگ دچار عدم قطعیت شد.
Part²
🔺هایزنبرگ تخمین زد که تکانه ای momentum که از فوتون به الکترون منتقل می شود متناسب با انرژی فوتون است که متناسب با معکوس طول موج و متناسب با سینوس زاویه باز شدن است. بنابراین اگر آن تکانه را Δp بنامیم Δp متناسب با سینوسی ε بر λ است. و ثابت در مقابل این ثابت پلانک است ، زیرا به شما رابطه بین انرژی و طول موج فوتون را می دهد.
اکنون می بینید که اگر دو عدم قطعیت را ضرب کنید ، یکی در موقعیت و دیگری در حرکت الکترون ، متوجه می شوید که برابر با ثابت پلانک h است. این اصل عدم قطعیت معروف هایزنبرگ است. هرچه بیشتر در مورد موقعیت ذره بدانید ، در مورد تکانه ذره کمتر می دانید. و بالعکس...
امروزه می دانیم که استدلال هایزنبرگ در مورد میکروسکوپ ها کاملاً صحیح نیست ، اما به طور قابل ملاحظه ای ، نتیجه گیری صحیح است. در واقع ، این عدم قطعیت ارتباط خاصی با میکروسکوپ ها ندارد.
🔺عدم قطعیت هایزنبرگ بسیار فراتر از جفت مکان و زمان است این یک ویژگی کلی طبیعت است. و نه تنها برای مکان و زمان ، بلکه برای بسیاری از زوج های دیگر نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
🔺این داستان را دوست دارم زیرا به ما می گوید اگر چیزی هست که نمی فهمید ، خجالت نکشید و از آن فرار کنید ، بلکه در آن تحقیق کنید. شاید متوجه شوید که هیچ کس واقعاً آن را درک نمی کند و اثر خود را در علم به جا می گذارد.
پایان
🔺چگونه هایزنبرگ دچار عدم قطعیت شد.
Part²
🔺هایزنبرگ تخمین زد که تکانه ای momentum که از فوتون به الکترون منتقل می شود متناسب با انرژی فوتون است که متناسب با معکوس طول موج و متناسب با سینوس زاویه باز شدن است. بنابراین اگر آن تکانه را Δp بنامیم Δp متناسب با سینوسی ε بر λ است. و ثابت در مقابل این ثابت پلانک است ، زیرا به شما رابطه بین انرژی و طول موج فوتون را می دهد.
اکنون می بینید که اگر دو عدم قطعیت را ضرب کنید ، یکی در موقعیت و دیگری در حرکت الکترون ، متوجه می شوید که برابر با ثابت پلانک h است. این اصل عدم قطعیت معروف هایزنبرگ است. هرچه بیشتر در مورد موقعیت ذره بدانید ، در مورد تکانه ذره کمتر می دانید. و بالعکس...
امروزه می دانیم که استدلال هایزنبرگ در مورد میکروسکوپ ها کاملاً صحیح نیست ، اما به طور قابل ملاحظه ای ، نتیجه گیری صحیح است. در واقع ، این عدم قطعیت ارتباط خاصی با میکروسکوپ ها ندارد.
🔺عدم قطعیت هایزنبرگ بسیار فراتر از جفت مکان و زمان است این یک ویژگی کلی طبیعت است. و نه تنها برای مکان و زمان ، بلکه برای بسیاری از زوج های دیگر نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
🔺این داستان را دوست دارم زیرا به ما می گوید اگر چیزی هست که نمی فهمید ، خجالت نکشید و از آن فرار کنید ، بلکه در آن تحقیق کنید. شاید متوجه شوید که هیچ کس واقعاً آن را درک نمی کند و اثر خود را در علم به جا می گذارد.
پایان
🔺اگر یک فیلسوف شروع به گفتن از (شعور) ذرات بنیادین کرد ، فرار کنید ...
"به طور ناگهانی و به یکباره panpsychuism را کشف کردم ، ایده ای که همه ی موارد ، زنده و بی جان را دارای شعور و آگاهی میداند و ما و از جمله خود فیلسوف را کمی باشعور تر از هویج معرفی میکند.
پانسیسیسم نوعی elan vital مدرن است .
🔺آلان حیاتی elan vital اصطلاحی است که توسط هنری برگسون ، فیلسوف فرانسوی ، در کتاب تحول خلاق در سال 1907 ابداع شده است ، و در آن او به مسئله سازماندهی خود و شکل گیری خود به خود چیزها به روشی فزاینده پیچیده می پردازد.
وقتی می گویم پانسیسیسم را "کشف" کردم ، منظورم این است که متوجه شدم دسته ای از فیلسوفان هستند که مقالات و محتواهایی در این باره تهیه می کنند. اما این پرسش این فیلسوفان چگونه و با استدلالی با شواهد به تعارض می پردازند؟
پاسخ بسیار ساده: هیچ استدلالی ندارند.
اکنون ، می دانیم که فیزیکدانان مشهور به خرداندیشی و تعصب علمی هستند. اما دلیل این شهرت ما این است که ما مدتها پیش این فیلسوفان دیوانه و بیمار را امتحان کردیم و متوجه شدیم که کار نمی کند. شما آن را "سخت گیری" می نامید ، ما آن را "علم" می نامیم. ما مجبوریم با قواعد و متد علمی پیش بریم .
🔺 آیا ذرات بنیادین می توانند هوشیار باشند؟ خیر ، آنها نمی توانند. با شواهد در تضاد است و این تضاد برای ابطال این ایده کافی است .
ما 25 ذره بنیادین را می شناسیم. ( 8 گلوئون ، 6 کوارک ، 6 لپتون ، بوزون هیگز ، 2 بوزون W و 1 بوزون Z و 1 فوتون )
اینها در مدل استاندارد فیزیک ذرات جمع آوری شده اند. پیش بینی های مدل استاندارد با آزمایش با بهترین دقت مطابقت دارد.
ذرات موجود در مدل استاندارد بر اساس ویژگی های آنها طبقه بندی می شوند که در مجموع "اعداد کوانتومی" نامیده می شوند. به عنوان مثال ، الکترون دارای بار الکتریکی -1 است و می تواند اسپین +½ یا -½ داشته باشد. چند عدد کوانتومی دیگر برای خصوصیات پیچیده تر مانند weak hyper-charge وجود دارد ، اما آنقدرها هم مهم نیست. نکته این است که تعداد انگشت شماری از این اعداد کوانتومی وجود دارد و آنها به طور منحصر به فرد یک ذره بنیادین را مشخص می کنند.
اگر محاسبه کنید که چند ذره از یک نوع خاص در برخورد و تصادم ذرات تولید می شوند ، نتیجه بستگی به تعداد انواع ذرات تولید شده دارد. به طور خاص ، بستگی به مقادیر مختلفی دارد که با اعداد کوانتومی توصیف می شوند. از آنجا که ذرات دارای خواص کوانتومی هستند ، در برخورد دهنده ذرات هنگام برخورد برای مثال دو پروتون - صرف نظر از این که آیا می توانید آنها را تشخیص دهید یا نه- شما تعداد و خواص ذرات تولید شده در برخورد را از مدل استاندارد پیش بینی می کنید.
🔺 اکنون ، اگر می خواهید ذره ای آگاه و دارای شعور باشد ، حداقل انتظار شما این است که ذره بتواند تغییر کند.تصور داشتن یک زندگی درونی و یک فکر برای ذره دشوار است. اما اگر الکترون ها می توانستند فکر کنند ، مدت ها بود که این را در برخورد ذرات می دیدیم زیرا تعداد ذرات تولید شده در برخورد را تغییر می داد.
🔺به عبارت دیگر ، الکترونها شعورمند نیستند ، و هیچ ذره دیگری نیز آگاه نیست. با داده ها ناسازگار است.
همانطور که در کتابم توضیح دادم ، روش هایی برای اصلاح مدل استاندارد وجود دارد که با آزمایش ها در تضاد نیست. یکی از آنها ساختن ذرات جدید به حدی است که تاکنون نتوانسته ایم آنها را در برخورد ذرات تولید کنیم ، اما در این مورد هیچ کمکی به شما نمی کند. راه دیگر تضعیف درون کنش ذرات است درینصورت توانایی آشکار سازی ذرات را نخواهیم داشت. راه سوم این است که فرض کنیم ذرات موجود از اجزای اساسی تری تشکیل شده اند ، اما به قدری محکم به هم چسبیده اند که هنوز نتوانسته ایم آنها را از هم جدا کنیم.
با گزینه سوم در واقع امکان افزودن حالات داخلی به ذرات بنیادین وجود دارد. اما اگر هدف برخی آگاهی دادن به آن ذرات است تا بتوانند مصادره به مطلوب از فیزیک کوانتوم داشته باشند ، کامپوزیت های محکم(ذرات بنیادین) کمکی به آنها نمی کنند.
حتی در صورت پذیرفتن وجود آگاهی در ذرات ، این آگاهی در ذره پنهان شده به طوری که برای دسترسی به انرژی زیادی نیاز دارید. البته این بدان معناست که شما نمی توانید از آن در انرژیهای پایین تر ، مانند دستگاه های تفکر ، نرم و مرطوبی مانند مغز انسان استفاده کنید.
🔺خلاصه: اگر فیلسوف شروع به صحبت در مورد ذرات بنیادین کرد ، فرار کنید.
سابین هوسنفلدر یک پژوهشگر در موسسه مطالعات پیشرفته فرانکفورت است که در آن فیزیک فراتر از مدل استاندارد ، گرانش کوانتومی پدیدارشناختی و تغییرات نسبیت عام کار می کند.
t.me/higgs_field
"به طور ناگهانی و به یکباره panpsychuism را کشف کردم ، ایده ای که همه ی موارد ، زنده و بی جان را دارای شعور و آگاهی میداند و ما و از جمله خود فیلسوف را کمی باشعور تر از هویج معرفی میکند.
پانسیسیسم نوعی elan vital مدرن است .
🔺آلان حیاتی elan vital اصطلاحی است که توسط هنری برگسون ، فیلسوف فرانسوی ، در کتاب تحول خلاق در سال 1907 ابداع شده است ، و در آن او به مسئله سازماندهی خود و شکل گیری خود به خود چیزها به روشی فزاینده پیچیده می پردازد.
وقتی می گویم پانسیسیسم را "کشف" کردم ، منظورم این است که متوجه شدم دسته ای از فیلسوفان هستند که مقالات و محتواهایی در این باره تهیه می کنند. اما این پرسش این فیلسوفان چگونه و با استدلالی با شواهد به تعارض می پردازند؟
پاسخ بسیار ساده: هیچ استدلالی ندارند.
اکنون ، می دانیم که فیزیکدانان مشهور به خرداندیشی و تعصب علمی هستند. اما دلیل این شهرت ما این است که ما مدتها پیش این فیلسوفان دیوانه و بیمار را امتحان کردیم و متوجه شدیم که کار نمی کند. شما آن را "سخت گیری" می نامید ، ما آن را "علم" می نامیم. ما مجبوریم با قواعد و متد علمی پیش بریم .
🔺 آیا ذرات بنیادین می توانند هوشیار باشند؟ خیر ، آنها نمی توانند. با شواهد در تضاد است و این تضاد برای ابطال این ایده کافی است .
ما 25 ذره بنیادین را می شناسیم. ( 8 گلوئون ، 6 کوارک ، 6 لپتون ، بوزون هیگز ، 2 بوزون W و 1 بوزون Z و 1 فوتون )
اینها در مدل استاندارد فیزیک ذرات جمع آوری شده اند. پیش بینی های مدل استاندارد با آزمایش با بهترین دقت مطابقت دارد.
ذرات موجود در مدل استاندارد بر اساس ویژگی های آنها طبقه بندی می شوند که در مجموع "اعداد کوانتومی" نامیده می شوند. به عنوان مثال ، الکترون دارای بار الکتریکی -1 است و می تواند اسپین +½ یا -½ داشته باشد. چند عدد کوانتومی دیگر برای خصوصیات پیچیده تر مانند weak hyper-charge وجود دارد ، اما آنقدرها هم مهم نیست. نکته این است که تعداد انگشت شماری از این اعداد کوانتومی وجود دارد و آنها به طور منحصر به فرد یک ذره بنیادین را مشخص می کنند.
اگر محاسبه کنید که چند ذره از یک نوع خاص در برخورد و تصادم ذرات تولید می شوند ، نتیجه بستگی به تعداد انواع ذرات تولید شده دارد. به طور خاص ، بستگی به مقادیر مختلفی دارد که با اعداد کوانتومی توصیف می شوند. از آنجا که ذرات دارای خواص کوانتومی هستند ، در برخورد دهنده ذرات هنگام برخورد برای مثال دو پروتون - صرف نظر از این که آیا می توانید آنها را تشخیص دهید یا نه- شما تعداد و خواص ذرات تولید شده در برخورد را از مدل استاندارد پیش بینی می کنید.
🔺 اکنون ، اگر می خواهید ذره ای آگاه و دارای شعور باشد ، حداقل انتظار شما این است که ذره بتواند تغییر کند.تصور داشتن یک زندگی درونی و یک فکر برای ذره دشوار است. اما اگر الکترون ها می توانستند فکر کنند ، مدت ها بود که این را در برخورد ذرات می دیدیم زیرا تعداد ذرات تولید شده در برخورد را تغییر می داد.
🔺به عبارت دیگر ، الکترونها شعورمند نیستند ، و هیچ ذره دیگری نیز آگاه نیست. با داده ها ناسازگار است.
همانطور که در کتابم توضیح دادم ، روش هایی برای اصلاح مدل استاندارد وجود دارد که با آزمایش ها در تضاد نیست. یکی از آنها ساختن ذرات جدید به حدی است که تاکنون نتوانسته ایم آنها را در برخورد ذرات تولید کنیم ، اما در این مورد هیچ کمکی به شما نمی کند. راه دیگر تضعیف درون کنش ذرات است درینصورت توانایی آشکار سازی ذرات را نخواهیم داشت. راه سوم این است که فرض کنیم ذرات موجود از اجزای اساسی تری تشکیل شده اند ، اما به قدری محکم به هم چسبیده اند که هنوز نتوانسته ایم آنها را از هم جدا کنیم.
با گزینه سوم در واقع امکان افزودن حالات داخلی به ذرات بنیادین وجود دارد. اما اگر هدف برخی آگاهی دادن به آن ذرات است تا بتوانند مصادره به مطلوب از فیزیک کوانتوم داشته باشند ، کامپوزیت های محکم(ذرات بنیادین) کمکی به آنها نمی کنند.
حتی در صورت پذیرفتن وجود آگاهی در ذرات ، این آگاهی در ذره پنهان شده به طوری که برای دسترسی به انرژی زیادی نیاز دارید. البته این بدان معناست که شما نمی توانید از آن در انرژیهای پایین تر ، مانند دستگاه های تفکر ، نرم و مرطوبی مانند مغز انسان استفاده کنید.
🔺خلاصه: اگر فیلسوف شروع به صحبت در مورد ذرات بنیادین کرد ، فرار کنید.
سابین هوسنفلدر یک پژوهشگر در موسسه مطالعات پیشرفته فرانکفورت است که در آن فیزیک فراتر از مدل استاندارد ، گرانش کوانتومی پدیدارشناختی و تغییرات نسبیت عام کار می کند.
t.me/higgs_field
Wikipedia
Élan vital
hypothetical explanation for evolution and development of organisms
👍1
🔺سوالی تحت عنوان "واقعیت چیست؟" در صورتی که مکانیک کوانتوم را مطالعه کنید ، اجتناب ناپذیر است ، زیرا دارای خاصیت شگفت انگیزی ست: آبجکت کوانتومی با چیزی به نام "تابع موج" سروکار دارد که برای پیش بینی و محاسبات رفتار سیستم کوانتومی ضروری هست .
اما هیچ معادل ماکروسکوپیکی ندارد .اکنون شما بگویید :
◀️ آیا توابع موج واقعی هستند یا نه؟
بیشتر فیزیکدانان از جمله هایزنبرگ و نیلز بور و کرامر ، تابع موج را مفهومی مجرد میدانند (طرفداران تفسیر کپنهاگ Copenhagen Interpretation).
t.me/higgs_field
اما هیچ معادل ماکروسکوپیکی ندارد .اکنون شما بگویید :
◀️ آیا توابع موج واقعی هستند یا نه؟
بیشتر فیزیکدانان از جمله هایزنبرگ و نیلز بور و کرامر ، تابع موج را مفهومی مجرد میدانند (طرفداران تفسیر کپنهاگ Copenhagen Interpretation).
t.me/higgs_field
💢 ماجرای سوکال:
✔️ که به شوخی فریب دهندهی سوکال نیز معروف است، مربوط به چاپ یک مقاله در باب مفاهیم پسانوگراتوسط آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک می شود . در سال ۱۹۹۶، وی مقالهای در نشریه پسانوگرای متون اجتماعی به چاپ رساند. هدف وی آزمودن سختگیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
➿اصل این ماجرا از آن جایی شروع میشود که سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمانریسمانهای پسانوگرا و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری از جمله آشوب ، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، در هم تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن - و پیوند دادن آن به هرمنوتیک ، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن را به رشته تحریر درمیآورد و در نشریه Social Text به چاپ میرساند.
➿طنز ماجرا این جا است که این مقاله بیاندازه مغلق و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است، ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشم بسته دست به انتشارش میزنند.
✔️بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه پسانوگرا (پست مدرن) ، سوکال قضیه را لو میدهد و شروع به اثبات این میکند که چطور بهسادگی توانسته دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. وی سپس همراه با ژان بریکمون، مجموعه تاملات خود را در زمینه سوءاستفادههایی که برخی از متفکران و نظریهپردازان پسانوگرا از مفاهیم و نظریههای علمی کردهاند، در قالب کتاب چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران پستمدرن از علم گرد میآورد و به چاپ میرساند. ماجرای سوکال در سالهای بعد مبنای کشمکشی شد که به آن «جنگ بین علوم» می گویند.
💢@higgs_field
✔️ که به شوخی فریب دهندهی سوکال نیز معروف است، مربوط به چاپ یک مقاله در باب مفاهیم پسانوگراتوسط آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک می شود . در سال ۱۹۹۶، وی مقالهای در نشریه پسانوگرای متون اجتماعی به چاپ رساند. هدف وی آزمودن سختگیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
➿اصل این ماجرا از آن جایی شروع میشود که سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمانریسمانهای پسانوگرا و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری از جمله آشوب ، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، در هم تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن - و پیوند دادن آن به هرمنوتیک ، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن را به رشته تحریر درمیآورد و در نشریه Social Text به چاپ میرساند.
➿طنز ماجرا این جا است که این مقاله بیاندازه مغلق و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است، ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشم بسته دست به انتشارش میزنند.
✔️بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه پسانوگرا (پست مدرن) ، سوکال قضیه را لو میدهد و شروع به اثبات این میکند که چطور بهسادگی توانسته دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. وی سپس همراه با ژان بریکمون، مجموعه تاملات خود را در زمینه سوءاستفادههایی که برخی از متفکران و نظریهپردازان پسانوگرا از مفاهیم و نظریههای علمی کردهاند، در قالب کتاب چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران پستمدرن از علم گرد میآورد و به چاپ میرساند. ماجرای سوکال در سالهای بعد مبنای کشمکشی شد که به آن «جنگ بین علوم» می گویند.
💢@higgs_field
🔺آنهایی که معتقدند ذهن و بدن چیزهایی جداگانه اند و هر کدام از ما ذهنی داریم و بدنی، دوگانه انگار خوانده میشوند.
Mind-body dualism
✔️کسانی که عقیده دارند امور ذهنی به اعتباری همان امور مادی است و ما چیزی جز گوشت و خون نیستیم و جوهرِ ذهنیِ جدایی نداریم، فیزیکالیست نام دارند.
✔️دوگانه انگاری متضمنِ اعتقاد به وجودِ جوهری غیرمادی-جوهر ذهنی-است. دوگانه انگارها نوعا بر این عقیده اند که بدن و ذهن مجزا هستند که باهم تعامل دارند ولی جدا از هم باقی می مانند. روندهای ذهنی، مثل تفکر، همان روندهای مادی، مانند برانگیختگی سلول های مغزی ، نیستند؛ روندهای ذهنی در ذهن روی می دهند نه در بدن. ذهن مجزا از مغزِ فعال نیست.
✔️دوگانه انگاریِ ذهن و بدن نگرشی است که بسیاری افراد به آن قائلند، علی الخصوص کسانی که به امکانِ حیات آدمی بعد از مرگ جسمانی، خواه به صورتِ زندگی کردن در نوعی عالم ارواح خواه به صورت تناسخ یافتن در بدنی جدید. این نگرش پیشاپیش فرض را بر این می گذارد که آدمیان موجوداتِ مادیِ صرف نیستند، بلکه مهمترین جزء وجود ما ذهنِ غیرمادی یا به تعبیری که غالبا در سیاق های دینی می آید نفس(soul)، است.
✔️#رنه_دکارت احتمالا مشهورترین کسی است که به دوگانه ذهن/بدن معتقد است: این قسم دوگانه انگاری را غالبا دوگانه انگاریِ دکارتی می نامند. (واژه ی Cartesian/دکارتی صفتی است که از نامِ دکارت ماخوذ است).
انگیزه ای قوی برای اعتقاد آوردن به حقانیت دوگانه انگاری،دشواریِ فراروی اغلب ما در فهم این معناست که چگونه چیزی کاملا مادی مثل مغز می تواند الگوهای پیچیده ی فکر و احساس را که به آن آگاهی یا شعور می گوییم پدید آورد.
📚 #الفبای_فلسفه
👤 #نایجل_واربرتون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✔️ماهیت درد چیست ؟ آگاهی چگونه ایجاد میشود؟ این قبیل پرسش ها در دوران دکارتی باعث گرایش به سمت دوگانه انگاری شد اما بعد ها انتقادهای محکمی نسبت به این تفکر بیان شد ، فیزیکالیسم ایده اکثریت مطلق جوامع علمی گردید و دوگانه انگاری مانند تناسخ و ... لابلای غبار تاریخ برای ابد تبدیل به فسیل شد .
T.me/khyyampoetry
Mind-body dualism
✔️کسانی که عقیده دارند امور ذهنی به اعتباری همان امور مادی است و ما چیزی جز گوشت و خون نیستیم و جوهرِ ذهنیِ جدایی نداریم، فیزیکالیست نام دارند.
✔️دوگانه انگاری متضمنِ اعتقاد به وجودِ جوهری غیرمادی-جوهر ذهنی-است. دوگانه انگارها نوعا بر این عقیده اند که بدن و ذهن مجزا هستند که باهم تعامل دارند ولی جدا از هم باقی می مانند. روندهای ذهنی، مثل تفکر، همان روندهای مادی، مانند برانگیختگی سلول های مغزی ، نیستند؛ روندهای ذهنی در ذهن روی می دهند نه در بدن. ذهن مجزا از مغزِ فعال نیست.
✔️دوگانه انگاریِ ذهن و بدن نگرشی است که بسیاری افراد به آن قائلند، علی الخصوص کسانی که به امکانِ حیات آدمی بعد از مرگ جسمانی، خواه به صورتِ زندگی کردن در نوعی عالم ارواح خواه به صورت تناسخ یافتن در بدنی جدید. این نگرش پیشاپیش فرض را بر این می گذارد که آدمیان موجوداتِ مادیِ صرف نیستند، بلکه مهمترین جزء وجود ما ذهنِ غیرمادی یا به تعبیری که غالبا در سیاق های دینی می آید نفس(soul)، است.
✔️#رنه_دکارت احتمالا مشهورترین کسی است که به دوگانه ذهن/بدن معتقد است: این قسم دوگانه انگاری را غالبا دوگانه انگاریِ دکارتی می نامند. (واژه ی Cartesian/دکارتی صفتی است که از نامِ دکارت ماخوذ است).
انگیزه ای قوی برای اعتقاد آوردن به حقانیت دوگانه انگاری،دشواریِ فراروی اغلب ما در فهم این معناست که چگونه چیزی کاملا مادی مثل مغز می تواند الگوهای پیچیده ی فکر و احساس را که به آن آگاهی یا شعور می گوییم پدید آورد.
📚 #الفبای_فلسفه
👤 #نایجل_واربرتون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✔️ماهیت درد چیست ؟ آگاهی چگونه ایجاد میشود؟ این قبیل پرسش ها در دوران دکارتی باعث گرایش به سمت دوگانه انگاری شد اما بعد ها انتقادهای محکمی نسبت به این تفکر بیان شد ، فیزیکالیسم ایده اکثریت مطلق جوامع علمی گردید و دوگانه انگاری مانند تناسخ و ... لابلای غبار تاریخ برای ابد تبدیل به فسیل شد .
T.me/khyyampoetry
Telegram
رباعیات خیام
اینجا حـــکم دلـــه ❤🔥
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊 (ساسان)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸How Heisenberg Became Uncertain
Sabin hossenfelder
ترجمه ¹
https://t.me/higgs_group/24234
ترجمه ²
https://t.me/higgs_field/4416
میکروسکوپ ذهنی هایزنبرگ
https://t.me/higgs_field/4411
رابطه ریاضیاتی عدم قطعیت
https://t.me/higgs_field/4412
Sabin hossenfelder
ترجمه ¹
https://t.me/higgs_group/24234
ترجمه ²
https://t.me/higgs_field/4416
میکروسکوپ ذهنی هایزنبرگ
https://t.me/higgs_field/4411
رابطه ریاضیاتی عدم قطعیت
https://t.me/higgs_field/4412
🔺ظهور یافتگی یا برآمدگی #Emergence
✔️ هر طراحی سه بُعدی متشکل از نقاط فاقد بُعد یا خطوط یک بُعدی است . اما از بهم پیوستن نقاط و خطوط که در بُعد محدود هستند میتوان تصاویری سه بُعدی تولید نمود .
مثال بالا چندان دقیق نیست چرا که ظهور یافتگی تنها به اجتماع اعضا و زیر مجموعه ها نمی پردازد بلکه بروز خصوصیتی در مجموعه را مورد بررسی قرار داده که در زیرمجموعه ها وجود ندارد و حاصل تعامل آنهاست.
✔️
✔️ظهور یافتگی در فلسفه، تئوری سیستم ها ، علم و هنر، هنگامی رخ میدهد که "کل چیزی بزرگتر از جمع اعضا باشد"، به این معنی که کل سیستم رفتاری از خود بروز میدهد که اعضایش آن را ندارند. این رفتارها به علت فعل و انفعالات بین اعضا، بروز پیدا میکنند.
✔️ظهور یافتگی نقش کلیدی در نظریه سامانههای پیچیده بازی میکند. همان سان که گفتیم ، پدیدهٔ حیات که در زیستشناسی مورد مطالعه قرار میگیرد.
t.me/higgs_field
✔️ هر طراحی سه بُعدی متشکل از نقاط فاقد بُعد یا خطوط یک بُعدی است . اما از بهم پیوستن نقاط و خطوط که در بُعد محدود هستند میتوان تصاویری سه بُعدی تولید نمود .
مثال بالا چندان دقیق نیست چرا که ظهور یافتگی تنها به اجتماع اعضا و زیر مجموعه ها نمی پردازد بلکه بروز خصوصیتی در مجموعه را مورد بررسی قرار داده که در زیرمجموعه ها وجود ندارد و حاصل تعامل آنهاست.
✔️
پارتیکل های بنیادینی که فاقد مفاهیمی چون احساس ، شعور و آگاهی و حیات هستند هنگامی که در یک مجموعه بنام انسان قرار می گیرند ، خصوصیت تازه ای بنام حیات و آگاهی ایجاد می کنند . ✔️ظهور یافتگی در فلسفه، تئوری سیستم ها ، علم و هنر، هنگامی رخ میدهد که "کل چیزی بزرگتر از جمع اعضا باشد"، به این معنی که کل سیستم رفتاری از خود بروز میدهد که اعضایش آن را ندارند. این رفتارها به علت فعل و انفعالات بین اعضا، بروز پیدا میکنند.
✔️ظهور یافتگی نقش کلیدی در نظریه سامانههای پیچیده بازی میکند. همان سان که گفتیم ، پدیدهٔ حیات که در زیستشناسی مورد مطالعه قرار میگیرد.
t.me/higgs_field
🔺فراکتال، ساختاری هندسی است که با بزرگ کردن هر بخش از این ساختار به نسبت معین، همان ساختار نخستین به دست آید. به گفتاری دیگر فراکتال ساختاری است که هر بخش از آن با کلاش همانند است. فراکتال از دور و نزدیک یکسان دیده میشود. به این ویژگی خودهمانندی گویند.
مثلث سرپینسکی (در زبان لهستانی شرپینسکی ) فراکتالی به شکل کلی یک مثلث متساوی الاضلاع است که بهطور بازگشتی به مثلثهای متساوی الاضلاع کوچکتری تقسیم شدهاست. این فراکتال یکی از نمونههای پایهای مجموعهٔ خود متشابه است.
پارت اول
https://t.me/higgs_journals/1020
پارت دوم
https://t.me/higgs_journals/1021
ترجمه سحر الله وردی
رفرنس
https://theconversation.com/can-consciousness-be-explained-by-quantum-physics-my-research-takes-us-a-step-closer-to-finding-out-164582
مثلث سرپینسکی (در زبان لهستانی شرپینسکی ) فراکتالی به شکل کلی یک مثلث متساوی الاضلاع است که بهطور بازگشتی به مثلثهای متساوی الاضلاع کوچکتری تقسیم شدهاست. این فراکتال یکی از نمونههای پایهای مجموعهٔ خود متشابه است.
پارت اول
https://t.me/higgs_journals/1020
پارت دوم
https://t.me/higgs_journals/1021
ترجمه سحر الله وردی
رفرنس
https://theconversation.com/can-consciousness-be-explained-by-quantum-physics-my-research-takes-us-a-step-closer-to-finding-out-164582
🌀مدار سیارکهای خطرناک
آیا سیارکها خطرناک هستند؟ بعضی از آنها بله، اما احتمال برخورد یک سیارک خطرناک به زمین در یک سال پایین است. از آنجایی که برخی رویدادهای انقراض جمعی در گذشته به برخورد سیارکی مرتبط هستند، بشر سعی دارد سیارکهای خطرناک را کشف و طبقهبندی کند، زیرا ممکن است روزی بر حیات در زمین نیز تاثیر بگذارند.
در این تصویر، مدارهای بیش از هزار سیارک خطرناک را میبینیم. اگر این اجرام فضایی بیشتر از ۷.۵ میلیون کیلومتر به زمین نزدیک شوند(حدود ۲۰ برابر فاصله تا ماه) و قطر آنها بزرگتر از ۱۴۰ متر باشد، ناسا آنها را به عنوان جرم بالقوه خطرناک یا به اختصار PHO طبقهبندی میکند. اگرچه هیچ یک از آنها در ۱۰۰ سال آینده با زمین برخورد نخواهند کرد. نکتۀ مهم این است که تمام سیارکهای خطرناک کشف نشدهاند و طی ۱۰۰ سال گذشته، کشف مدار بسیاری از آنها دشوار بوده است.
بیگ بنگ
t.me/higgs_field
آیا سیارکها خطرناک هستند؟ بعضی از آنها بله، اما احتمال برخورد یک سیارک خطرناک به زمین در یک سال پایین است. از آنجایی که برخی رویدادهای انقراض جمعی در گذشته به برخورد سیارکی مرتبط هستند، بشر سعی دارد سیارکهای خطرناک را کشف و طبقهبندی کند، زیرا ممکن است روزی بر حیات در زمین نیز تاثیر بگذارند.
در این تصویر، مدارهای بیش از هزار سیارک خطرناک را میبینیم. اگر این اجرام فضایی بیشتر از ۷.۵ میلیون کیلومتر به زمین نزدیک شوند(حدود ۲۰ برابر فاصله تا ماه) و قطر آنها بزرگتر از ۱۴۰ متر باشد، ناسا آنها را به عنوان جرم بالقوه خطرناک یا به اختصار PHO طبقهبندی میکند. اگرچه هیچ یک از آنها در ۱۰۰ سال آینده با زمین برخورد نخواهند کرد. نکتۀ مهم این است که تمام سیارکهای خطرناک کشف نشدهاند و طی ۱۰۰ سال گذشته، کشف مدار بسیاری از آنها دشوار بوده است.
بیگ بنگ
t.me/higgs_field
🔺درک مکانیک کوانتومی " بر هم نهی و درهم تنیدگی Superposition and Entanglement"
سابین هوسنفلدر
پارت اول
اگر یک چیز در مورد مکانیک کوانتوم را خوب بدانیم این است که گربه شرودینگر هم مرده است و هم زنده. این چیزی است که فیزیکدانان آن را "برهم نهی super position " می نامند. اما این واقعا به چه معناست؟ و چه ربطی به درهم تنیدگی دارد؟ این همان چیزی است که ما امروز در مورد آن صحبت خواهیم کرد.
نکته کلیدی برای درک super position این است که نگاهی به نحوه عملکرد مکانیک کوانتومی داشته باشیم. در مکانیک کوانتومی ، هیچ ذره ای وجود ندارد و هیچ موج و هتا هیچ گربه ای نیز وجود ندارد.
همه چیز با یک تابع موج توصیف می شود که معمولاً با حرف یونانی Ψ (Psi) نشان داده می شود. Ψ (Psi) یک تابع با ارزشگزاری شده پیچیده است و از مربع قدر مطلق آن تابع احتمالات اندازه گیری probability of measurement استخراج می گردد ، به عنوان مثال ، آیا گربه مرده است یا ذره وارد آشکارساز چپ شده است و غیره.
اما چگونه می دانیم که تابع موج چه کار می کند؟ ما برای این معادله داریم که معادله به اصطلاح شرودینگر است. اینکه این معادله دقیقاً چگونه به نظر می رسد چندان مهم نیست. نکته مهم این است که راه حل های این معادله موارد احتمالاتی هستند که سیستم می تواند به خود بگیرد. معادله شرودینگر دارای ویژگی بسیار مهمی است. اگر دو راه حل برای معادله دارید ، مجموع آن دو راه حل با پیش فاکتورهای دلخواه نیز یک راه حل است.
و این همان چیزی است که "super position" نامیده می شود. مجموعی از دو حالت با پیش فاکتورهای دلخواه است. واقعاً اسرارآمیزتر از آنچه هست به نظر می رسد.
این بدان معناست که اگر دو راه حل معادله شرودینگر دارید که مجموع هر دو حالت سیستم ، منطبق با موقعیت های واقع گرایانه realistic هست ، بنابراین هرگونه برهم نهی آنها نیز منطقی ، و با یک موقعیت واقع گرایانه مطابقت دارد. این ایده از این جا سرچشمه می گیرد که اگر گربه می تواند مرده باشد و گربه می تواند زنده باشد ، گربه نیز می تواند در ترکیب فوق زنده و مرده قرار گیرد. که برخی از اشخاص به این معنی آنرا تفسیر می کنند که گربه نه مرده است و نه زنده ، اما به نوعی ، هر دو ، تا زمانی که آن را اندازه گیری نکنید. به لحاظ شخصی من یک ابزار گرا هستم و معنی خاصی به چنین برهم نهی نمی دهم. این فقط یک ابزار ریاضی برای پیش بینی نتیجه اندازه گیری شده است.
با این وجود ، صحبت در مورد سوپرپوزشن ها چندان مفید نیست ، زیرا "برهم نهی" یک اصطلاح مطلق نیست. فقط منطقی است که در مورد برهم نهی چیزی صحبت کنیم. تابع موج می تواند برهم نهی مثلا دو مکان متفاوت باشد. اما منطقی نیست که بگوییم این چرخه ی برهم نهی است.
برای درک علت ، اجازه دهید از مثال ساده فقط دو راه حل Ψ1 و Ψ2 استفاده کنیم. حال بیایید دو رابطه روبرو ایجاد کنیم که مجموع و تفاوت دو راه حل اصلی Ψ1 و Ψ2 است. سپس دو راه حل جدید دارید ، بگذارید آنها را Ψ3 و Ψ4 بنامیم. اما اکنون می توانید اصل Ψ1 و Ψ2 را به عنوان برهم نهی Ψ3 و Ψ4 بنویسید. بنابراین کدام یک بر هم نهی است؟ خوب ، جوابی برای این وجود ندارد. برهم نهی یک اصطلاح مطلق نیست. بستگی به انتخاب مجموعه خاصی از راه حل ها دارد. به عنوان مثال ، می توانید بگویید که گربه شرودینگر در بر هم نهی مرده و زنده نیست ، بلکه در حالت غیر برهم نهاده ای از مرگ و زندگی قرار گرفته است. از نظر ریاضی این پاسخ به همان اندازه حالت سوپر پوزیشن خوب است.
بنابراین ، سوپرپوزیشن جمع هایی با فاکتور های اولیه هستند و فقط هنگامی که در مورد برهم نهی چیزی صحبت کنیم ، منطقی خواهد بود . به یک معنا ، باید بگویم ، سوپرپوزیشن ها واقعاً چندان جالب نیستند.
t.me/higgs_field
سابین هوسنفلدر
پارت اول
اگر یک چیز در مورد مکانیک کوانتوم را خوب بدانیم این است که گربه شرودینگر هم مرده است و هم زنده. این چیزی است که فیزیکدانان آن را "برهم نهی super position " می نامند. اما این واقعا به چه معناست؟ و چه ربطی به درهم تنیدگی دارد؟ این همان چیزی است که ما امروز در مورد آن صحبت خواهیم کرد.
نکته کلیدی برای درک super position این است که نگاهی به نحوه عملکرد مکانیک کوانتومی داشته باشیم. در مکانیک کوانتومی ، هیچ ذره ای وجود ندارد و هیچ موج و هتا هیچ گربه ای نیز وجود ندارد.
همه چیز با یک تابع موج توصیف می شود که معمولاً با حرف یونانی Ψ (Psi) نشان داده می شود. Ψ (Psi) یک تابع با ارزشگزاری شده پیچیده است و از مربع قدر مطلق آن تابع احتمالات اندازه گیری probability of measurement استخراج می گردد ، به عنوان مثال ، آیا گربه مرده است یا ذره وارد آشکارساز چپ شده است و غیره.
اما چگونه می دانیم که تابع موج چه کار می کند؟ ما برای این معادله داریم که معادله به اصطلاح شرودینگر است. اینکه این معادله دقیقاً چگونه به نظر می رسد چندان مهم نیست. نکته مهم این است که راه حل های این معادله موارد احتمالاتی هستند که سیستم می تواند به خود بگیرد. معادله شرودینگر دارای ویژگی بسیار مهمی است. اگر دو راه حل برای معادله دارید ، مجموع آن دو راه حل با پیش فاکتورهای دلخواه نیز یک راه حل است.
و این همان چیزی است که "super position" نامیده می شود. مجموعی از دو حالت با پیش فاکتورهای دلخواه است. واقعاً اسرارآمیزتر از آنچه هست به نظر می رسد.
این بدان معناست که اگر دو راه حل معادله شرودینگر دارید که مجموع هر دو حالت سیستم ، منطبق با موقعیت های واقع گرایانه realistic هست ، بنابراین هرگونه برهم نهی آنها نیز منطقی ، و با یک موقعیت واقع گرایانه مطابقت دارد. این ایده از این جا سرچشمه می گیرد که اگر گربه می تواند مرده باشد و گربه می تواند زنده باشد ، گربه نیز می تواند در ترکیب فوق زنده و مرده قرار گیرد. که برخی از اشخاص به این معنی آنرا تفسیر می کنند که گربه نه مرده است و نه زنده ، اما به نوعی ، هر دو ، تا زمانی که آن را اندازه گیری نکنید. به لحاظ شخصی من یک ابزار گرا هستم و معنی خاصی به چنین برهم نهی نمی دهم. این فقط یک ابزار ریاضی برای پیش بینی نتیجه اندازه گیری شده است.
با این وجود ، صحبت در مورد سوپرپوزشن ها چندان مفید نیست ، زیرا "برهم نهی" یک اصطلاح مطلق نیست. فقط منطقی است که در مورد برهم نهی چیزی صحبت کنیم. تابع موج می تواند برهم نهی مثلا دو مکان متفاوت باشد. اما منطقی نیست که بگوییم این چرخه ی برهم نهی است.
برای درک علت ، اجازه دهید از مثال ساده فقط دو راه حل Ψ1 و Ψ2 استفاده کنیم. حال بیایید دو رابطه روبرو ایجاد کنیم که مجموع و تفاوت دو راه حل اصلی Ψ1 و Ψ2 است. سپس دو راه حل جدید دارید ، بگذارید آنها را Ψ3 و Ψ4 بنامیم. اما اکنون می توانید اصل Ψ1 و Ψ2 را به عنوان برهم نهی Ψ3 و Ψ4 بنویسید. بنابراین کدام یک بر هم نهی است؟ خوب ، جوابی برای این وجود ندارد. برهم نهی یک اصطلاح مطلق نیست. بستگی به انتخاب مجموعه خاصی از راه حل ها دارد. به عنوان مثال ، می توانید بگویید که گربه شرودینگر در بر هم نهی مرده و زنده نیست ، بلکه در حالت غیر برهم نهاده ای از مرگ و زندگی قرار گرفته است. از نظر ریاضی این پاسخ به همان اندازه حالت سوپر پوزیشن خوب است.
بنابراین ، سوپرپوزیشن جمع هایی با فاکتور های اولیه هستند و فقط هنگامی که در مورد برهم نهی چیزی صحبت کنیم ، منطقی خواهد بود . به یک معنا ، باید بگویم ، سوپرپوزیشن ها واقعاً چندان جالب نیستند.
t.me/higgs_field
Telegram
کوانتوم مکانیک
🔺درک مکانیک کوانتومی " بر هم نهی و درهم تنیدگی Superposition and Entanglement"
سابین هوسنفلدر
پارت اول(ترجمه)
https://t.me/higgs_field/4427
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/4434
سابین هوسنفلدر
پارت اول(ترجمه)
https://t.me/higgs_field/4427
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/4434
🔺
🔺زنده یاد اخترفیزیکدان آمریکائی
👤 #کارل #سیگن
t.me/higgs_field
حقیقت ممکن است گیج کننده باشد. احتمال دارد فهمش نیاز به تلاش بیشتری داشته باشد. ممکن است برخلاف شهود ما باشد. ممکن است باورهای عمیقاً مقدس ما را نقض کند. ممکن است با آنچه ما ناامیدانه می خواهیم حقیقت داشته باشد، انطباق نداشته باشد. اما حقیقت به هیچیک از ترجیحات ما توجه نمی کند.
🔺زنده یاد اخترفیزیکدان آمریکائی
👤 #کارل #سیگن
t.me/higgs_field
🔺عدم قطعیت پدیده ای مخصوص جهان میکرو است و در ماکرو چندان اثری از آن نمی بینیم.
طبق این اصل مشخص کردن همزمان موقعیت و تکانه در قلمرو کوانتومی امری غیر ممکن است بطوری که دقت در محاسبه مکان باعث افت دقت در محاسبه تکانه میگردد.
روشی که هایزنبرگ برای محاسبه مکان یک الکترون استفاده کرد تابانیدن یک فوتون به الکترون مربوط بود.
تکانه الکترون با جذب انرژی فوتون از رابطه ی تکانه که برابر جرم mass ضربدر بردار سرعت velocity است افزایش یافته و الکترون در حالت برانگیخته excited state قرار می گیرد و سپس با تابش این فوتون در جهت خاص مکان خود را اشکار می سازد.
و به حالت پایه می رود.
اگر تکانه حمل شده توسط فوتون بالا باشد چه بسا باعث تغییر جهت الکترون شود
🔺اما در بحث تکانه باتوجه به محدودیت سرعت c برای ذرات و با در نظر گرفتن تکانه کل که حاصل جمع تکانه خطی و زاویه ای ذرات است نتیجه می گیریم که تکانه ذرات وابسته به طول موج این ذرات است.موج در بخشی از فضا قرار می گیرد لاجرم هر میزان دقت در اندازه گیری تکانه را بالا ببریم مجبوریم بخش بزرگتری از فضا را برای اشکار سازی تکانه در نظر بگیریم.
t.me/higgs_field
طبق این اصل مشخص کردن همزمان موقعیت و تکانه در قلمرو کوانتومی امری غیر ممکن است بطوری که دقت در محاسبه مکان باعث افت دقت در محاسبه تکانه میگردد.
روشی که هایزنبرگ برای محاسبه مکان یک الکترون استفاده کرد تابانیدن یک فوتون به الکترون مربوط بود.
تکانه الکترون با جذب انرژی فوتون از رابطه ی تکانه که برابر جرم mass ضربدر بردار سرعت velocity است افزایش یافته و الکترون در حالت برانگیخته excited state قرار می گیرد و سپس با تابش این فوتون در جهت خاص مکان خود را اشکار می سازد.
و به حالت پایه می رود.
اگر تکانه حمل شده توسط فوتون بالا باشد چه بسا باعث تغییر جهت الکترون شود
🔺اما در بحث تکانه باتوجه به محدودیت سرعت c برای ذرات و با در نظر گرفتن تکانه کل که حاصل جمع تکانه خطی و زاویه ای ذرات است نتیجه می گیریم که تکانه ذرات وابسته به طول موج این ذرات است.موج در بخشی از فضا قرار می گیرد لاجرم هر میزان دقت در اندازه گیری تکانه را بالا ببریم مجبوریم بخش بزرگتری از فضا را برای اشکار سازی تکانه در نظر بگیریم.
t.me/higgs_field
🔺برای یک فیزیک دوست ، لذت بردن از مناظر زیبای طبیعی مشروط به درک و فهم تعاملات و ساختار سیستمیک طبیعت است .
#Physics_Lover
t.me/higgs_field
#Physics_Lover
t.me/higgs_field
🔺درک مکانیک کوانتومی " بر هم نهی و درهم تنیدگی Superposition and Entanglement"
سابین هوسنفلدر
پارت دوم
🔺درهم تنیدگی entanglement بسیار جذاب تر است ، جایی که پیشوند quantum-ness کوانتومی در مکانیک کوانتومی واقعاً می درخشد. برای درک در هم تنیدگی ، اجازه دهید به یک مثال ساده نگاه کنیم. فرض کنید ذره ای دارید که فروپاشیده می شود اما برخی قوانین حفظ شده است. واقعاً مهم نیست که کدام ، اما بگذارید بگوییم که spin اسپین است .
ذره دارای اسپین صفر است . این ذره به دو ذره دیگر طی فروپاشی decay , تبدیل می شود ، یکی به سمت چپ و دیگری به راست حرکت می کنند. اما اکنون فرض کنیم که هر یک از ذرات جدید فقط می توانند اسپین بعلاوه یا منفی 1 داشته باشند. این بدان معناست که یا ذره ای که به سمت چپ می رود دارای اسپین + 1 و ذره ای که به سمت چپ می چرخد - 1 است. یا برعکس ، ذره ای که به چپ می رود دارای چرخش - 1 و ذره ای که به سمت راست می رود دارای چرخش + 1 است.
در این مورد ، مکانیک کوانتومی به شما می گوید که حالت در برهم نهی دو نتیجه احتمالی فروپاشی قرار دارد. اما اینجا نکته مربوطه است ، که اکنون راه حل های سیستم دوگانه ، که هر ذره در برهم نهی قرار دارند که حاوی دو ذره است. از نظر ریاضی این بدان معناست که شما مجموعه ای از توابع موج دارید. و در چنین موردی ما می گوییم که این دو ذره "درهم تنیده" هستند. اگر اسپین یک ذره را اندازه گیری کنید ، این امر چیزی در مورد اسپین ذره دیگر به شما می گوید. این دو با هم مرتبط هستند.
🔺 و به نظر می رسد که کاملاً محلی نیست ، اما ما در مورد محلی بودن مکانیک کوانتومی یا خیر در زمان های دیگر صحبت خواهیم کرد.
برای امروز ، نکته مهم این است که گرفتاری به نحوه انتخاب راه حل های معادله شرودینگر بستگی ندارد. یک حالت یا در هم تنیده شده یا نشده . و در حالی که درهم تنیدگی نوعی برهم نهی است ،اما هر برهم نهی ، درهم تنیده نیست.
یکی از ویژگیهای عجیب مکانیک کوانتومی این است که روی سوپر پوزیشن حالتهای غیر کوانتومی ماکروسکوپی ، مانند گربه مرده و زنده ، به سرعت با محیط خود در هم تنیده می شود ، که باعث می شود خواص کوانتومی در فرآیندی به نام "decoherence" از بین برود. زمان دیگری در این مورد صحبت خواهیم کرد ، پس با ما همراه باشید.
پایان
t.me/higgs_field
سابین هوسنفلدر
پارت دوم
🔺درهم تنیدگی entanglement بسیار جذاب تر است ، جایی که پیشوند quantum-ness کوانتومی در مکانیک کوانتومی واقعاً می درخشد. برای درک در هم تنیدگی ، اجازه دهید به یک مثال ساده نگاه کنیم. فرض کنید ذره ای دارید که فروپاشیده می شود اما برخی قوانین حفظ شده است. واقعاً مهم نیست که کدام ، اما بگذارید بگوییم که spin اسپین است .
ذره دارای اسپین صفر است . این ذره به دو ذره دیگر طی فروپاشی decay , تبدیل می شود ، یکی به سمت چپ و دیگری به راست حرکت می کنند. اما اکنون فرض کنیم که هر یک از ذرات جدید فقط می توانند اسپین بعلاوه یا منفی 1 داشته باشند. این بدان معناست که یا ذره ای که به سمت چپ می رود دارای اسپین + 1 و ذره ای که به سمت چپ می چرخد - 1 است. یا برعکس ، ذره ای که به چپ می رود دارای چرخش - 1 و ذره ای که به سمت راست می رود دارای چرخش + 1 است.
در این مورد ، مکانیک کوانتومی به شما می گوید که حالت در برهم نهی دو نتیجه احتمالی فروپاشی قرار دارد. اما اینجا نکته مربوطه است ، که اکنون راه حل های سیستم دوگانه ، که هر ذره در برهم نهی قرار دارند که حاوی دو ذره است. از نظر ریاضی این بدان معناست که شما مجموعه ای از توابع موج دارید. و در چنین موردی ما می گوییم که این دو ذره "درهم تنیده" هستند. اگر اسپین یک ذره را اندازه گیری کنید ، این امر چیزی در مورد اسپین ذره دیگر به شما می گوید. این دو با هم مرتبط هستند.
🔺 و به نظر می رسد که کاملاً محلی نیست ، اما ما در مورد محلی بودن مکانیک کوانتومی یا خیر در زمان های دیگر صحبت خواهیم کرد.
برای امروز ، نکته مهم این است که گرفتاری به نحوه انتخاب راه حل های معادله شرودینگر بستگی ندارد. یک حالت یا در هم تنیده شده یا نشده . و در حالی که درهم تنیدگی نوعی برهم نهی است ،اما هر برهم نهی ، درهم تنیده نیست.
یکی از ویژگیهای عجیب مکانیک کوانتومی این است که روی سوپر پوزیشن حالتهای غیر کوانتومی ماکروسکوپی ، مانند گربه مرده و زنده ، به سرعت با محیط خود در هم تنیده می شود ، که باعث می شود خواص کوانتومی در فرآیندی به نام "decoherence" از بین برود. زمان دیگری در این مورد صحبت خواهیم کرد ، پس با ما همراه باشید.
پایان
t.me/higgs_field
Telegram
کوانتوم مکانیک
🔺درک مکانیک کوانتومی " بر هم نهی و درهم تنیدگی Superposition and Entanglement"
سابین هوسنفلدر
پارت اول(ترجمه)
https://t.me/higgs_field/4427
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/4434
سابین هوسنفلدر
پارت اول(ترجمه)
https://t.me/higgs_field/4427
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/4434