کوانتوم مکانیک‌🕊
10.9K subscribers
4.11K photos
2.37K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram
Measurement Problem (مسئله اندازه گیری)

Sabine hossenfelder


پارت اول
https://t.me/higgs_field/4339
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/4349
Multiple worlds interpretation Problem
Sabine hossenfelder
Part¹

🔸امروز می خواهم در مورد تفسیر جهان های متعدد از مکانیک کوانتوم صحبت کنم و توضیح دهم که چرا فکر نمی کنم این یک نظریه‌ی کامل باشد.



🔻اما ابتدا ، خلاصه ای کوتاه از آنچه بسیاری از تعبیرات جهان می گویند. در مکانیک کوانتومی ، هر سیستم با یک تابع موج توصیف می شود که از آن احتمال دستیابی به یک نتیجه اندازه گیری خاص را محاسبه می کند. فیزیکدانان معمولاً از حرف یونانی Psi (بخوانید سای) برای اشاره به عملکرد موج استفاده می کنند.

به عنوان مثال ، از تابع موج می توانید محاسبه کنید که ذره ای که وارد شکاف می شود ، شانس 50 درصدی یا احتمال رفتن به چپ و 50 درصد نیز شانس رفتن به راست را دارد.

اما - این نکته نیز مهم است - هنگامی که ذره را اندازه گیری کردید ، با احتمال 100٪ می دانید که آن کجاست. این بدان معناست که شما باید احتمال خود و به همراه آن تابع موج را به روز کنید. این به روز رسانی همچنین فروپاشی تابع موج نیز نامیده می شود.

🔺سقوط تابع موج Collapse of the wave function ، موکدا می گویم ، اختیاری نیست. این یک نیاز مشاهداتی است. ما هرگز ذره ای را مشاهده نمی کنیم که 50 درصد در اینجا و 50 درصد در آنجا باشد. ذره فقط یک شیء است اگر ما اصلاً آن را مشاهده کنیم ، یا اینجا است یا نیست. صحبت از 50٪ احتمالات واقعاً منطقی است تا زمانی که شما در مورد پیش بینی صحبت می کنید.
در حال حاضر ، این فروپاشی تابع موج به دلایل زیر یک مشکل است. ما یک معادله داریم که به ما می گوید تابع موج تا زمانی که آن را اندازه گیری نکنید ، چگونه رفتار می کند که معادله شرودینگر نامیده می شود.
معادله شرودینگر یک معادله خطی است. یعنی چی؟ بدان معناست که اگر دو راه حل برای این معادله داشته باشید و آنها را با پیش سازهای دلخواه اضافه کنید ، این مقدار نیز یک راه حل برای معادله شرودینگر خواهد بود. به چنین توصیفی "برهم نهی" super position نیز گفته می شود. می دانم که ترکیب دو پاسخ بدست آمده یا تصور سیستم کوانتومی در حالت برهم نهی اسرارآمیز به نظر می رسد ، اما باید بگویم راه گریزی نیست و باید پذیرفت.

مشکل اکنون این است که فروپاشی تابع موج خطی نیست و بنابراین نمی توان آن را با معادله شرودینگر توصیف کرد. در اینجا راهی آسان برای درک این مطلب است. فرض کنید یک تابع موج برای یک ذره دارید که با احتمال 100٪ درست عمل می کند. سپس آن را با احتمال 100٪ درست اندازه گیری می کنید. هیچ مورد نامفهومی نیست به همین ترتیب ، اگر ذره ای دارید که به سمت چپ می رود ، آن را با احتمال 100 اندازه گیری می کنید. اما موضوع اینجاست اگر اثرات این دو حالت را بر هم نهید ، احتمالات را نمی توانید در بر هم نهی قرار دهید.
🔺*به آزمایش گربه شرودینگر باز میگردیم . هنگامی که گربه در جعبه بود . گربه در حالت برهم نهی قرار داشت .اما بیان این جمله که " گربه به احتمال 50 درصد زنده و احتمال 50 درصد مرده است " چندان درست نیست .

بنابراین فرایند اندازه گیری measurement problem نه تنها یک فرض اضافی است که مکانیک کوانتومی نیاز به بازتولید آنچه ما مشاهده می کنیم دارد. در واقع با معادله شرودینگر ناسازگار است.

در حال حاضر ، واضح ترین راه برای توضیح این است که بگوییم : بسیار خب ، فرایند اندازه گیری چیزی پیچیده است که ما هنوز آن را درک نکرده ایم ، و فروپاشی تابع موج یک مکان نگهدارنده است که ما از آن استفاده می کنیم تا چیزی بهتر را دریابیم.

🔹اما بیشتر فیزیکدانان این چنین به این مسئله برخورد نمی کنند. اکثر افراد به تفسیر کپنهاگ علاقه دارند که اساساً می گوید شما نباید از آنچه در طول اندازه گیری اتفاق می افتد سوال بپرسید . در این تفسیر ، مکانیک کوانتومی صرفاً یک ماشین ریاضی است که پیش بینی می کند و بس. مشکل کپنهاگ - و با تمام تفاسیر مشابه - این است که از شما می خواهند این ایده را کنار بگذارید :
آنچه یک سیستم ماکروسکوپی ، مانند یک آشکارساز انجام می دهد ، باید از نظریه اجزای میکروسکوپی آن مشتق شود.

اگر باور به تفسیر کپنهاگ دارید ، باید این گزاره که اشیاء ماکرو از ذرات تشکیل دهنده ی آنان در میکرو تبعیت نمی کنند را به جان بخرید ، به معادله دوم غیر از معادله شرودینگر احتیاج ندارید. این که شما به این معادله دوم نیاز دارید ، پس با تقلیل گرایی ناسازگار است. البته شاید درست باشد ، اما سپس باید توضیح دهید که تقلیل گرایی در کجا فرو میریزد و چرا ، که هیچ کس آنرا انجام نداده است.
تفسیر کپنهاگ و پسرعموهای آن مشکل اندازه گیری را حل نمی کنند ، این دست تفاسیر در همان ابتدا به سادگی از تصدیق وجود مشکل خودداری می کنند.‌‌
Forwarded from رباعیات خیام
"می اندیشم ، پس هستم "

🔺گزاره‌ی فوق را دکارت هنگامی گفت که پیشتر از آن مدعی بود همه ی افکار و تجاربش را دیوی بدنیت یا اهریمنی پلید به وی القا کرده است . و در مذمت اهریمن مذکور اینکه خواهان گمراهی و ضلال دکارت است .

اما گزاره مشهور که گویا نوعی یقین شکاکانه مختص دکارت در آن نهفته است بنوعی سولیپسیسم در آن نهفته است . سولیپسیسم یا خود تنها انگاری ، مکتبی فکری است که انسان را به سبب قدرت تفکر و تعقل یگانه موجود قطعی عالم معرفی می کند . چه بد!
بعد ها سولیپسیسم توسط فلاسفه ماتریالیسم دچار چالش جدی شد. و این نقد که ما از کم و کیف اندیشیدن دیگران مطلع نیستیم و به همین جهت قضاوت نابخردانه آن دیو بدسگال سبب این تفکر انحرافی است .

بیایید تصور کنیم عالم و موجوداتش توهم است. هتا شما هم توهمی هستید که در ژرفنای رویا بینی مغزی در خمره هستید.

" آیا چنین نیست ؟ اثبات کنید نیست؟"

🔻🔺مغالطه ای در مورد فوق بکار رفته که بنام طلب برهان نامیده می شود بنا را بر تیغ هیچنز بگذاریم : بار اثبات ادعا بعهده مدعی است .
علائم و نشانه ها حاکی از برخی لغزیدگی های بفرنود ایمان دکارتی در فلسفه دکارتی و پیروان است . به گوش جان می گیریم این سخن از هالدن که می گوید :

🔸اگر فرایندهای ذهنی من کاملاً توسط حرکت اتم ها در مغز من تعیین می شود ، دلیلی ندارم که تصور کنم باورهای من درست است ... و بنابراین دلیلی ندارم که فرض کنم مغز من از اتم تشکیل شده است.

- J. B. S. Haldane ، Possible Worlds ، p. 209

◀️اما در باب mind-body dualism دوگانه ذهن و بدن دکارت دو بن مایه آورد یکی برهان مودال و دیگری تقسیم ناپذیری!

برهان مودال ذهن و بدن را به سبب وجود مجزا جدا میداند که البته ارگان های فاقد شعور و تعقلی مانند کبد و کلیه نیز می توانند تحت شرایطی جدای از بدن زنده بمانند.

برهان تجزیه ناپذیری اما به هیبت زیر به بیان دکارتی ارائه می گردد:

⬅️ در اینجا تفاوت زیادی بین ذهن و بدن وجود دارد ، زیرا بدن از نظر ماهیت خود چیزی قابل تقسیم است ، در حالی که ذهن به طور واضح غیرقابل تجزیه است ... تا آنجا که من تنها چیزی هستم که فکر می کند ، نمی توان هیچ بخشی را تشخیص داد در من… اگرچه به نظر می رسد که کل ذهن با کل بدن یکپارچه است ، با این وجود ، یک پا یا بازو یا هر قسمت دیگر بدن قطع شده بود ، من می دانم که هیچ چیز از ذهن سلب نمی شود…

🔻🔺این استدلال بر اصل لایبنیتس در مورد هویت پنهان تکیه می کند ، که بیان می کند دو چیز اگر و تنها در صورتی که همه ویژگی های خود را داشته باشند یکسان است. یک استدلال متقابل این ایده است که ماده بی نهایت بخش پذیر نیست و بنابراین ذهن را می توان با چیزهای مادی که نمی توان آنها را تقسیم کرد یا مونادهای بالقوه لایبنیتزی شناسایی کرد. و بدین سان این برهان نیز عقیم میگردد.


دکارت گرد تاریخ خورده ، هر کس در ظرف زمان مخصوص خویش قضاوت می شود . در دوره سیطره کلیسا گالیله گفت زمین بدور خورشید می چرخد و مرکز عالم نیست . گالیله قرون وسطی در مقایسه با انسانهای امروز شاید دانش کمتری درباره سامانه خورشیدی داشته است اما همگی میدانیم گالیله دانشمندی شجاع بوده و ما جز انسانهای معمولی و مصرف کننده ی علم ،چیز دیگری نیستیم.

پس چگونه است اشخاصی امروز فلسفه متعلق به سده ها پیش را برتر از حتی علم و ساینس امروزی ،به ساده لوحان آموزش می دهند؟



t.me/khyyampoetry
🔸Although Wigner’s proposal that consciousness causes state reductions implies a dualism in
the sense that phenomena of consciousness do not supervene upon physical phenomena, he
does not, like Descartes, conceive body and mind as two distinct entities (pp. 272, 609).

🔹اگرچه در پروپوزال ویگنر مبنی بر اینکه آگاهی باعث فروکاهی حالت می شود ، نوعی دوگانه گرایی حس میگردد مبنی بر اینکه پدیده آگاهی از پدیده های فیزیکی پیروی نمی کند اما ویگنر مانند دكارت ، بدن و ذهن را به عنوان دو موجود متمایز تصور نمی كند (ص 272 ، 609).


🔺🔻 متن بالا مربوط به دوره ای است که ویگنر آگاهی را علت فروریزش تابع موج میدانست اما با این حال هرگز دوگانه ذهن و بدن (مانند آنچه دکارت باور داشت) را تایید نمی کرد .
🔻همانطور که گفتیم ویگنر در دهه هفتاد از این تفسیر نیز دست کشید.

http://www.unil.ch/webdav/site/philo/shared/DocsPerso/EsfeldMichael/1999/SHPMP99.pdf

http://www.unil.ch/webdav/site/philo/shared/DocsPerso/EsfeldMichael/1999/SHPMP99.pdf

t.me/higgs_field
#پاسخ
🔻همانطور که می بینید هنری استپ هرگز دوگانه ذهن و بدن را تایید نکرده است . و آگاهی را حاصل کارکرد های فیزیکال مغز میداند .

Henry Stapp has argued for the concept as follows:

From the point of view of the mathematics of quantum theory it makes no sense to treat a measuring device as intrinsically different from the collection of atomic constituents that make it up. A device is just another part of the physical universe... Moreover, the conscious thoughts of a human observer ought to be causally connected most directly and immediately to what is happening in his brain, not to what is happening out at some measuring device... Our bodies and brains thus become ... parts of the quantum mechanically described physical universe. Treating the entire physical universe in this unified way provides a conceptually simple and logically coherent theoretical foundation...

🔻هنری استپ این مفهوم را به شرح زیر استدلال کرده است:

از نظر ریاضیات نظریه کوانتوم ، منطقی نیست که با یک دستگاه اندازه گیری تفاوت ذاتی با مجموعه اجزای اتمی سازنده آن داشته باشیم. دستگاه فقط بخشی دیگر از جهان فیزیکی است ... علاوه بر این ، افکار آگاهانه یک مشاهده کننده انسانی باید به طور علّی و بلافاصله به آنچه در مغز او اتفاق می افتد و نه به آنچه در برخی از دستگاه های اندازه گیری اتفاق می افتد ، ارتباط داشته باشد. .. بدن و مغز ما به همین ترتیب ... بخشی از جهان فیزیکی کوانتومی توصیف می شود. بیان کل جهان فیزیکی با این روش واحد ، مفهومی ساده و منطقی منسجم را فراهم می کند ...

. Stapp (2001). "Quantum Theory and the Role of Mind in Nature". Foundations of Physics. 31 (10): 1465–1499
کوانتوم مکانیک‌🕊
‍ #پاسخ 🔻همانطور که می بینید هنری استپ هرگز دوگانه ذهن و بدن را تایید نکرده است . و آگاهی را حاصل کارکرد های فیزیکال مغز میداند . Henry Stapp has argued for the concept as follows: From the point of view of the mathematics of quantum theory it makes no…
#تذکر

🔻 تفسیر کوپنهاگن copenhagen interpretation , تعیین گرایانه نیست و الزامی به توضیح علت فروپاشی تابع موج به ذره ، ندارد. در ادامه نظر heisenberg یکی از پایه گذاران تفسیر کپنهاگ را درباره فروپاشی موج ببینید و این در حالیکه برخی کذابان گزاره های جعلی به این تفسیر نسبت می دهند .
از شما همراهان می پرسم . چگونه با کسانی که دست به جعل و دروغ می یازند تا منافع بلاهت بار خود را تامین کنند ، رفتار کنیم؟
*در تصویر ریپلای شده ببینید که چه جعلیاتی به تفسیر کپنهاگ نسبت داده اند . ضمن اینکه هنری استپ طی مقالاتش هرگز توصیف ماوراء طبیعه از آگاهی بدست نداده و همواره بر فیزیکالیستی بودن آگاهی تاکید کرده است.

t.me/higgs_field
🔻میخ آخر به تابوت فساد تلگرامی


این نگارش آخر است . پس از این دیگر به این جماعت توجهی در کانال نخواهد شد. وظیفه خود می دانستیم که جریان فاسد تلگرامی که بقصد فریب کاربران و نوجوانان اقدام به تاسیس کانال با اکثریت فیک می کند و مطالب دروغینی نشر می دهد که هتا مرغ پخته‌ی داخل قابلمه را به قهقهه وا میدارد، را رسوا کنیم .

🔻اما نسبت به چالمرز که منتسب به وی مجعولات بسیاری را ارائه ساختند که وی تایید کننده آگاهی غیر طبیعی است !!!!!!
چالمرز پایه گذار آگاهی طبیعت گرایانه Naturalistic dualism است . به ویکی پدیای وی مراجعه کنید .

دوگانگی طبیعت‌گرایانه (به انگلیسی: Naturalistic dualism) نظریه ای است که توسط دیوید چالمرز در ارتباط با فلسفه ذهن طرح شده‌است. به عبارت ساده، این موضع را نشان می‌دهد که باید یک توضیح طبیعی‌گرایانه (به‌طور خلاصه، علمی) برای جنبه ذهنی آگاهی داده شود، نه یک توضیح ماوراء طبیعی مانند روح یا جان.

🔻و مظلوم ترین ساینتیست هایی که متکدیان خرافه به آنها جملات جعلی را انتساب داده اند پروفسور راجر پنروز Roger penrose است . پنروز - همروف تئوری orch_or را ارائه کردند که در آن آگاهی را حاصل فعل و انفعالات کوانتومی درون میکروتوبول های نورونی (سلول های عصبی) معرفی می کرد .

🔻Orchestrated objective Reduction

یکی از مهم‌ترین تئوری‌های مطرح شده در حوزه خودآگاهی کوانتومی، تئوری «تقلیل عینی هماهنگ» می‌باشد که در پائین به صورت خلاصه به توصیف آن می‌پردازیم: این تئوری توسط راجر پنروز (متخصص فیزیک نظری) و استوارت همروف (متخصص بیهوشی) به‌طور جداگانه مطرح شده‌است و سپس در سال ۱۹۹۰ ایده‌هایشان را تحت عنوان Orch-OR (تقلیل عینی هماهنگ) ارائه دادند. مطابق این تئوری خودآگاهی از مغز حاصل می‌شود و به ویژه در این تئوری تمرکز روی محاسبه‌های پیچیده‌ای است که در مکان‌های ارتباطی نورون‌ها یعنی سیناپس‌ها رخ می‌دهد. پنروز مسئله را از دیدگاه ریاضی و به ویژه تئوری ناتمامیت گودل بررسی کرد و همروف در یک پژوهش در مورد سرطان و بیهوشی و مطالعه روی نورون‌ها به این ایده رسید.

🔻 میتوانید جهت مطالعه بیشتر و ارزیابی ارجاعات و منابع به ویکی پدیای اورک-اور و پنروز مراجعه کنید .

🔻مدل های ذهن مبتنی بر این ایده هستند که میکروتوبول های نورون می توانند محاسبه کنند. از این دیدگاه ، پردازش اطلاعات مسئله اساسی برای درک مکانیسم های مغز تولید کننده آگاهی است. پلیمرهای اسکلت سلولی می توانند اطلاعات را از طریق اتصال دینامیکی خود با واسطه انرژی مکانیکی ذخیره و پردازش کنند. ما مشکل انتقال و ذخیره اطلاعات در میکروتوبول های مغزی را تجزیه و تحلیل می کنیم ، و آنها را به عنوان یک کانال ارتباطی در نظر می گیریم. ما درباره مفاهیم این فرض که هوشیاری توسط فرآیند زیر نورون ایجاد می شود ، بحث می کنیم.

🔻https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/16356626/


و اما پروفسور کخ :

تایپ زیر را ببینید

"""""""👈پرفسور Christof Koch که مدیر Allen Institute for Brain Researchدر واشنگتن میباشد در مورد #ایجاد آگاهی در اثر کنش و واکنشهای مغزی میگه این بزرگترین دروغ قرن میباشد ☑️☑️""""""

https://www.quantamagazine.org/neuroscience-readies-for-a-showdown-over-consciousness-ideas-20190306/#:~:text=But%20to%20Koch%2C%20the%20argument,most%20of%20the%20features%20that



🔻🔺 جمله فوق در مقاله ارائه شده نیست. عنوان مقاله
🔻 Neuroscience readies to showdown over consciousness

است . این شخص ، هتا نیم نگاهی به عنوان مقاله نکرده است . و پروفسور کخ در این مقاله ابراز امیدواری می کند با حل معمای مکانیسم تولید آگاهی در مغز به زودی شاهد ماشین هایی دارای آگاهی خواهیم بود .


" very soon we’ll have clever machines that model most of the features that the human brain has and thereby will be conscious.”






🔻🔺 سپاس از تاب آوری شما هموندان گرامی ، این اشخاص که علم را برای علم نه برای ارضای اهداف خودشان جعل می کنند چندان ارزشی که خاطر و امنیت روانی عزیزان جویای علم خدشه دار شود را ندارند . کمی تند و تیز سخن گفتیم ، حقارت جمعی را آشکار کردیم و گندآب متعفنی را هم زدیم ، صمیمانه از کاربران گرامی عذرخواهی می کنیم . تکلیف ما خدمت به گسترش علم و آگاهی است . امیدواریم جریان دروغ و فساد همانطور که اکنون ، روز به روز بیشتر دچار زوال و فنا گردد . سپاس

🔺
مدیریت کوانتوم مکانیک
👍1


🔻Schrödinger Equation
🔺معادله ی شرودینگر

معادله ای که جهان را تغییر داد ، معادله ای بنیادین که مکانیک کوانتومی بر آن استوار شده است .

i ħ ∂Ψ /∂t = H^ Ψ



🔻Schrödinger equation is partial differential equation that describes how the QUANTUM STATE of a QUANTUM SYSTEM changes with time .
The Austrian physicist ERWIN Schrödinger formulated it in 1925 .

🔺معادله ی شرودینگر یک معادله دیفرانسیل جزئی است که توضیح می دهد حالت کوانتومی یک سیستم کوانتومی چگونه با زمان تغییر می کند . این معادله را اروین شرودینگر فیزیکدان اتریشی در سال ۱۹۲۵ فرموله کرد .

🔸اگر به معادله دقت کنید i در بر گیرنده بخش موهومی است و ħ اچ بار ثابت کاهیده پلانک و" psi " Ψ تابع موج و H^ اپراتور هامیلتونین است که مجموع انرژی پتانسیل و جنبشی تابع Ψ است .

* حتما physics &basement را مطالعه کردید که از آنالوژی تابع موج سینوسی با توپ روی فنر ، مکانیسم نوسانی Oscillation را مدلسازی می کند . تابع موج شرودینگر نیز بنوعی همین نوسان را مدلسازی می کند .
📌
@higgs_field
🔻معادله شرودینگر و روش‌های آن شامل یک موفقیت در تفکر فیزیک شد. این معادله در نوع خود اولین بود و راه حل‌های آن منجر به خاصیت‌های غیرمعمول و غیرمنتظره‌ای برای زمان شد.

🔸انرژی کل، جنبشی و پتانسیل

شکل کلی معادله، غیرمعمول و غیرمنتظره نیست، معادله شرودینگر می‌تواند به عنوان (انرژی پتانسیل + انرژی جنبشی = انرژی کل) تفسیر شود. این رابطه دقیقاً مانند فیزیک کلاسیک است. به عنوان مثال یک ترن هوایی بدون اصطکاک انرژی کل ثابتی دارد، بنابراین هنگامی که در ارتفاع بالا قرار دارد (انرژی پتانسیل بالا)، آهسته‌تر حرکت می‌کند (انرژی جنبشی کم) و بر عکس.



وضعیت یک شی (state حالت یک شئ) بستگی به مجموع انرژی #پتانسیل و انرژی #جنبشی شی object دارد.

با معادله موج شرودینگر با استفاده از اصل پایستگی انرژی :

انرژی کل یک سامانه(مجموع انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل یک سیستم) در قالب تابع موج آن سیستم بیان میشود

Ψ psi تابع موج
H اپراتور هامیلتونی
∇ اپراتور دل
ثابت کاهیده پلانک h بار
w سرعت زاویه ای
#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
global workspace theory of consciousness


🔻The cognitive scientist Stanislas Dehaene of the Collège de France in Paris is one of those behind the global workspace theory of consciousness, which asserts that conscious behavior arises when sensory information collected in a cognitive “workspace” is broadcast to other brain centers.

🔺دانشمند شناختی استانیسلاس دهنه از کالج دو فرانس در پاریس یکی از نظریه ها آگاهی جهانی در فضای کار است ، که معتقد است رفتار آگاهانه زمانی به وجود می آید که اطلاعات حسی جمع آوری شده در یک "فضای کار" شناختی به سایر مراکز مغز پخش می شود.
t.me/higgs_field
🔻But to Koch, the argument that all of cognition, including consciousness, is merely a form of computation “embodies the dominant myth of our age: that it’s just an algorithm, and so is just a clever hack away.” According to this view, he said, “very soon we’ll have clever machines that model most of the features that the human brain has and thereby will be conscious.”

🔺اما از نظر کخ ، این استدلال که همه تفکرات شناختی cognition ، از جمله آگاهی consciousness ، صرفاً نوعی پردازش computation است "افسانه غالب عصر ما را در بر می گیرد: این فقط یک الگوریتم است و بنابراین فقط یک هک هوشمندانه دور clever hack away است." با توجه به این دیدگاه ، پروفسور کخ گفت: "به زودی ما ماشین های هوشمندی خواهیم داشت که اکثر ویژگی های مغز انسان را مدل می کند و در نتیجه هوشیار خواهد بود."


🔸 شیادان از این بخش مقاله سو استفاده کرده و از قول پروفسور کخ اگاهی را بزرگترین دروغ قرن می گویند .

در حالی که پروفسور کخ هرگز از لفظ دروغ قرن استفاده نکرده و myth of our age افسانه دوران ما ، آورده است .
پروفسور کخ قائل به نوعی الگوریتم است که با بازسازی آن میتوان ماشین های هوشمند clever machine تولید کرد.



🔻بحث conseciousnes همچنان داغ است . البته در این بین تنها دیدگاه های فیزیکالیستی به آگاهی توسط جامعه علمی مورد اعتنا واقع می شوند.

🔻مثلا پنروز _ همروف قائل به آگاهی تولید شده در میکروتوبول ها هستند .

🔻پروفسور کخ برای آگاهی نوعی الگوریتم قابل بازسازی در ماشین های هوشمند قائل است .

و دیگر وصفیات ماتریالیستی از آگاهی .....

🔻به تنها کسانی که اهمیت داده نمی شود ، گروه طرفدار ماوراءالطبیعه که با جعل و دروغ مقالات کلیه فیلسوفان و دانشمندان ماتریالیست و فیزیکالیست را به نفع کذبیات خویش ، مصادره به مطلوب می کنند.


t.me/higgs_field
🔸کشف فسیل نهنگ چهارپا: دوزیستی که ۴۳ میلیون سال پیش زندگی می‌کرد


ریحانه ولی پور
🔺نهنگ ها ، پستانداران دریایی هستند که نیای خشکی زی دارند.

🔻می توانید در این نمودار کل گونه هایی ( حداقل گونه هایی که فسیل شان موجود است) را ببینید . نیای چهار پای نهنگ ها که منقرض شده و بی رنگ نشان داده شده است . که از لحاظ جثه بسیار کوچک تر از نهنگ بوده است
t.me/higgs_journals
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸وقتی علم و فناوری، کیفیت زندگی را بالا می برد
واکنش هایی زیبا و دیدنی بعد از بازگرداندن شنوایی افرادی که برای اولین بار صدای اطرافیان را می شنوند.

(گفتم شما هم ببینید)

t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻 همیشه کوتاهترین و بهترین راه، برای رسیدن از مبدأ به مقصد، خط مستقیم نیست. اگر بخواهیم مهره‌ای را روی مسیری رها کنیم تا تحت تأثیر نیروی گرانشی خود در کمترین زمان ممکن از مبدأ به مقصد برسد، مسیر مستقیم مسیر مربوط به کوتاهترین زمان نیست. در صورتیکه زمان سقوط مهره را محاسبه کنیم با پیدا کردن کمترین مقدار آن به یک منحنی به نام چرخ زاد ( Cycloid )میرسیم.
🔻چرخزاد منحنی ای است که یک نقطه روی یک چرخ دایره‌ای به شعاع r هنگام حرکت رسم میکند. بنابراین، اگر مهره ای تحت تأثیر نیروی گرانشی خود روی یک مسیر بدون اصطکاک بلغزد تا به پایین برسد، مسیری که کوتاهترین زمان را ایجاد میکند چرخزاد است.
یک ویژگی جالب چرخزاد این است که اگر مهره ای را از هر نقطه دلخواه دیگر روی منحنی رها کنیم، زمان رسیدن آن به نقطة مقصد در انتهای مسیر تغییری نمیکند! پس منحنی کوتاهترین زمان یک منحنی همزمان نیز هست.
چرخزاد.pdf
t.me/higgs_field
Multiple worlds interpretation Problem
Sabine hossenfelder
Part²
🔸امروزه بسیاری از تفسیرهای جهانی ظاهراً مشکل اندازه گیری کوانتومی را برطرف می کند و این کار را تنها با گفتن چیزی به نام فروپاشی عملکرد موج انجام می دهد. در عوض ، بسیاری از مردم جهان می گویند ، هر بار که اندازه گیری می کنید ، جهان به چندین جهان موازی تقسیم می شود ، یکی برای هر نتیجه اندازه گیری احتمالی. این تجزیه جهان گاهی نیز انشعاب branching نامیده می شود.

برخی از افراد با انشعاب مشکل دارند زیرا دقیقاً مشخص نیست چه زمان یا کجا باید انجام شود ، اما من فکر نمی کنم این یک مشکل جدی باشد ، فقط یک پارامتر تعریفی است. نه ، مشکل اصلی این است که پس از کنار گذاشتن فرض اندازه گیری ، تفسیر جهان های چندگانه به فرض دیگری نیاز دارد که مشکل اندازه گیری را به حل کند.

🔻دلیلش این است که در تفسیر جهان های متعدد اگر یک آشکارساز برای اندازه گیری تنظیم کنید ، آنگاه آشکارساز نیز به چندین جهان تقسیم می شود. بنابراین ، اگر فقط بپرسید "آشکارساز چه چیزی را اندازه گیری می کند" ، پاسخ این است "آشکارساز هر چیزی را که با احتمال 1 امکان پذیر است اندازه گیری می کند."

البته این چیزی نیست که ما مشاهده می کنیم. ما فقط یک نتیجه اندازه گیری شده را مشاهده می کنیم. بسیاری از مردم جهان این را به شرح زیر توضیح می دهند:

🔺 البته شما قرار نیست احتمال هر شاخه آشکارساز را محاسبه کنید. زیرا وقتی می گوییم آشکارساز ، منظور همه شاخه های آشکارساز در کنار هم نیست. شما فقط باید احتمال را نسبت به آشکارساز در یک شاخه خاص در یک زمان ارزیابی کنید.

این منطقی به نظر می رسد. در واقع ، معقول است. این به اندازه فرض اندازه گیری منطقی است. در واقع ، از نظر منطقی کاملاً معادل فرض اندازه گیری است. اصل اندازه گیری می گوید: نتایج احتمال را در اندازه گیری با اطمینان 100 % به روز کنید. تعریف آشکارساز درتفسیر جهان های متعدد می گوید:

🔺 "آشکارساز" طبق تعریف تنها چیزی است که در یک شاخه قرار دارد. اکنون احتمالات را نسبت به این مورد ارزیابی کنید ، که در هر شاخه احتمال صد درصدی به شما می دهد.

و از آنجا که همان چیزی است که قبلاً می دانید ، نمی توانید این تعریف آشکارساز را از معادله شرودینگر استخراج کنید. این امکان وجود ندارد. آنچه بسیاری از مردم جهان در حال حاضر به جای آن تلاش می کنند این است که این فرض را از نظریه انتخاب منطقی استخراج کنند. اما مطمئناً این امر در اصطلاح کلان ، مانند بازیگرانی که تصمیم می گیرند و غیره ، باز می گردد. به عبارت دیگر ، این ارجاع به دانش فلسفی به همان اندازه با تفسیر کپنهاگ در تضاد است.

🔸 به همین دلیل است که تفسیر جهان های متعدد مشکل اندازه گیری را حل نمی کند و بنابراین به همان اندازه مشکل دارد که سایر تفسیرهای مکانیک کوانتومی.

اشکال دیگر تفاسیر چیست؟ دفعه دیگر در این مورد صحبت خواهیم کرد. پس با ما همراه باشید.‌‌

درباره خودکشی یا جاودانگی کوانتومی این مستند را ببینید
#خودکشی_کوانتومی

🔸تصور کنید نوعی اسلحه خاص در دست دارید و روی سرتان گذاشته اید که هنگامی ماشه آنرا می چکانید با توجه به جهت #ساعتگرد یا #پادساعتگرد اسپین #spin ذره ای کوانتومی دستور شلیک را می دهد .

🔺نتیجه این آزمایش ذهنی بستگی به نوع تفسیری دارد که از آن استفاده می کنید . تفسیر اول مربوط به #جهانهای_چندگانه است که می گوید : هر بار که ماشه را می چکانید دو جهان مختلف ایجاد می کنید که در یکی ازین جهان ها شما مُرده اید و در جهان دیگر شما زنده اید و هر بار با هر چکاندن ماشه شما دو جهان موازی ایجاد کرده اید که در یکی زنده و در دیگری خودکشی کرده اید. اگر آزمایش #گربه_شرودینگر را بخاطر بیاورید گربه بیچاره نیز در شرایط مشابهی گرفتار شده بود اما به دلیل اینکه آزمایش گربه شرودینگر جهان را یگانه در نظر گرفته بودیم ، گربه در حالت #برهمنهی بود یعنی نه زنده و نه مرده ! تفسیر جهان های چند گانه اما هر بار با محاسبه خصوصیات ذره کوانتومی و طرح #عدد_موهومی جهان را به دو قسمت تقسیم میکند ، یکی جهانی که اسپین ذره مورد نظر پادساعتگرد و جهانی دیگر که اسپین ذره ساعتگرد است . اگر بشکل مداوم ماشه را بچکانید مداوما فرآیند تقسیم جهان ها را ادامه داده اید و در یکی از جهانها شما زنده و در دیگری #خودکشی کرده اید ، در یک شاخه از جهان های چند گانه شما همواره زنده خواهید ماند این توصیف #جاودانگی_کوانتومی نام گرفته است. اما بسیاری فیزیکدان ها مخالف چنین تفسیری هستند .


🔸 #تفسیر_کپنهاگن

🔺نظریه‌ی جهان‌های چندگانه با یکی از مهم‌ترین اصول پذیرفته شده‌ی مکانیک کوانتوم در تضاد است.
برای سالیان متمادی، مقبول‌ترین نظریه در مورد رفتار چندگانه‌ی ذرات کوانتومی، تفسیر کپنهاگن بوده است. هر چند در سال‌های اخیر نظریه‌ی جهان‌های چندگانه جای این تفسیر را پر کرده است اما باز هم دانشمندانی وجود دارند که تفسیر کپنهاگن را قبول دارند. این تفسیر اولین بار توسط #نیلز_بور در سال ۱۹۲۰ میلادی مطرح شد و بیان می‌کند که ذرات در حالت یک یا حالت دو به صورت مجزا نیستند بلکه هر دو حالت را در آن واحد دارا هستند. زمانی که ما به این ذره نگاه می‌کنیم آن را مجبور به انتخاب یکی از حالت‌های ممکن می‌کنیم و حالت انتخاب شده توسط ذره را مشاهده می‌کنیم. چون ممکن است در هر باری که به این ذره نگاه می‌کنیم، حالت متفاوتی را برگزیند پس می‌توانیم با این دلیل رفتار چندگانه‌ی ذرات کوانتومی را توجیه کنیم.
تمامی حالاتی که یک ذره می‌تواند آن‌ها را به خود ببیند، به عنوان تابع موج آن ذره شناخته می‌شود. تفسیر کپنهاگن بور برای مکانیک کوانتوم به صورت نظری توسط یک آزمایش مرتبط با تخیل که بسیار مشهور است به اثبات رسیده است. این آزمایش که گربه‌ی شرودینگر نامیده می‌شود، برای اولین بار در سال ۱۹۳۵ میلادی توسط #اروین_شرودینگر مطرح شده است.

اگر آزمایش گربه شرودینگر را بخاطر بیاورید تا زمانی که درب جعبه را باز نکرده بودیم گربه در حالتی بنام برهمنهی قرار داشت اما به محض باز کردن جعبه و مشاهده ذره و ایجاد نقش ناظر بر آزمایش ذره ، اسپین ذره ساعتگرد میشد و مکانیسم آزاد سازی سم فعال میشد گربه می مرد . با در نظر گرفتن نقش ناظر بر آزمایش #خودکشی_کوانتومی ، شما مُرده خواهید شد.

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
👍1
🔸Multiple worlds interpretation Problem

🔺Sabine hossenfelder

پارت اول
https://t.me/higgs_field/4359
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/4379
🔸ارتعاش و نوسان
🔸Vibration vs oscillation

مثال معمولی ارتعاش #گونگ (یا دیاپازون) است. تصور کنید ، نوعی فلز که می تواند کمی جابجا شود سپس بعلت نیروی مقاومت کننده در شرایط اولیه خود قرار گیرد. اگر به آن ضربه بزنید ، ارتعاش می کند تا زمانی که مقاومت هوا حرکت را مختل کند.

🔺 مثال دیگر ، امواج صوتی ایجاد شده توسط گونگ باعث لرزش پرده گوش شما می شود. خود زمین نیز به ارتعاش در می آید ، زیرا کاملا سفت و سخت نیست و زلزله های کوچک مدام آن را به لرزش در می آورند. در واقع ، زمین چیزی دارد که "حالت تنفس" نامیده می شود ، یعنی انبساط و انقباض همسانگرد. یعنی شعاع زمین به طور منظم با مدت زمان حدود بیست و پنج دقیقه منبسط و منقبض می شود.

ولی. ما همچنین از کلمه ارتعاش برای تعدادی از حرکات دوره ای عمومی تر استفاده می کنیم ، به عنوان مثال ارتعاش تلفن شما که توسط یک موتور الکتریکی دارای محور لنگ کوچک ایجاد می شود ، یا ارتعاشات در وسایل نقلیه که ناشی از تشدید است.

🔺وجه مشترک همه این ارتعاشات این است که آنها نیز نوسان هستند ، جایی که نوسان فقط هر نوع رفتار دوره ای است. اگر از گوگل بپرسید ، "ارتعاشات" نوع خاصی از نوسانات "مکانیکی" هستند. اما این در نظریه کوانتوم معنی چندانی ندارد زیرا خواص مواد ، مانند خواص گونگ ، پیامدهای سطوح انرژی اتمی الکترون ها هستند ، بنابراین ، ارتعاش وابسته به الکترومغناطیس و مکانیک کوانتومی است ، نه مکانیک.
ما همچنین از حالتهای ارتعاشی مولکولها صحبت می کنیم. اینکه مرز ارتعاش و نوسان کجا مشخص شود تا حدودی نامشخص است. ما نمی گوییم امواج الکترومغناطیسی ارتعاش می کنند ، بلکه می گوییم که نوسان می کنند .

🔺فکر می کنم صحبت از نوسان بهتر از ارتعاش است ، زیرا معنای آن واضح تر است. نوسان یک تغییر منظم و مکرر است. به عنوان مثال در موج آب ، ارتفاع آب در اطراف مقدار متوسط ​​نوسان می کند. همه چیز نوسان می کند.

با این تغییر امیدوار کننده شفاف از اصطلاح مبهم ارتعاش به نوسان ، اکنون سعی می کنم شما را متقاعد کنم که همه چیز در نوسان است. دلیل آن این است که همه چیز از ذرات ساخته شده است و طبق مکانیک کوانتومی ، ذرات نیز موج هستند و امواج.... ،خب.... نوسان می کنند.

🔺 هر ذره جرم-دار دارای طول موجی به نام کامپتون است که نسبت عکس با جرم ذره دارد. بنابراین در اینجا ، لامبدا طول موج کامپتون ، h ثابت پلانک و c سرعت نور است. فرکانس این نوسان سرعت نور تقسیم بر طول موج است. اما چه چیزی نوسان می کند؟ خوب ، این چیزی است که ما آن را تابع موج ذره می نامیم ، که معمولاً Psi نامیده می شود.
λ=c/f

🔺 به طور خلاصه این که فیزیکدانان در مورد آن توافق ندارند ، اما آنها توافق دارند که Psi به ما این امکان را می دهد که ذره را در یک مکان یا مکان دیگر ، یا با یک سرعت دیگر ، یا با چرخش یا دیگری ، و غیره مشاهده کنیم.

🔺برای الکترون ، تابع موج حدود ده تا بیست بار در ثانیه نوسان می کند. این بدان معناست که ذره ساعت داخلی خود را با خود حمل می کند. و همه ذرات این کار را انجام می دهند. سنگین ترها ، مانند پروتون ها یا اتم ها ، حتی سریعتر از الکترون ها نوسان می کنند ، زیرا فرکانس متناسب با جرم است.

🔺نوترینوها ، که از الکترون ها سبک تر هستند ، فقط به تنهایی نوسان نمی کنند ، بلکه در واقع در یکدیگر نوسان می کنند. به این neutrino-mixing می گویند. سه نوع مختلف از نوترینوها وجود دارد و هنگام حرکت ، بین هر سه طعم نوترینویی به صورت دوره ای تغییر می کند. اگر نوترینوها را از یک نوع خاص شروع می کنید ، پس از مدتی هر سه نوع آن را دارید. این تنها در صورتی امکان پذیر است که نوترینوها جرم داشته باشند ، بنابراین نوسانات نوترینوها به ما می گویند نوترینوها بدون جرم نیستند و جایزه نوبل برای این کشف در سال 2015 اهدا شد.

🔺فوتونها ، ذرات تشکیل دهنده نور ، برای همه ما بدون جرم هستند. این بدان معناست که آنها یک ساعت داخلی ندارند ، اما آنها همچنین نوسان می کنند ، فقط فرکانس نوسان آنها بستگی به انرژی آنها دارد.

🔺 بنابراین ما مشاهده کرده ایم که همه ذرات به لطف مکانیک کوانتومی دائما در حال نوسان هستند. اما ، ممکن است بگویید ، ذرات به تنهایی جهان را تشکیل نمی دهند .
در مورد فضا و زمان چه؟ احتمالاً می دانید که فضا-زمان می تواند تکان بخورد (اشاره به حرکت امواج گرانشی در بافت فضازمان) ، این موج های به اصطلاح گرانشی هستند که اولین بار در بیست و پانزده دقیقه توسط تداخل سنج موج گرانشی LIGO شناسایی شدند.

Sabine hossenfelder
t.me/higgs_field