Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊 (✓Sasan-R✓)
پنج اثر کوانتومی عجیب
منصور نقی لو
بیگ بنگ
احتمالاً گربه شرودینگر و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ یا حتی درهمتنیدگی کوانتومی به گوشتان خورده است. این پدیدههای کوانتومی در تلاشاند تا رفتار جهان را در مقیاس بسیار کوچک توضیح دهند. اما این نظریات فقط گوشهای از خواص و رفتارهای عجیب اتمها و ذرات زیراتمی را نشان میدهند. بسیاری از اثرات کوانتومی عجیب، کماکان در هالهای از ابهام قرار دارند. در این مقاله، پنج مورد از این اثرات بررسی خواهد شد.
1-اثر کوانتومی زنو
2-نوترینو ها فاقد هویت مستقل هستند
3- اثر هونگ او مندل
4-انکسار مضاعف خلاء
5-دما (و صوت) خاصیت کوانتومی بخود می گیرند
Five quantum effects:
https://cosmosmagazine.com/physics/five-weird-quantum-effects/
منصور نقی لو
بیگ بنگ
احتمالاً گربه شرودینگر و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ یا حتی درهمتنیدگی کوانتومی به گوشتان خورده است. این پدیدههای کوانتومی در تلاشاند تا رفتار جهان را در مقیاس بسیار کوچک توضیح دهند. اما این نظریات فقط گوشهای از خواص و رفتارهای عجیب اتمها و ذرات زیراتمی را نشان میدهند. بسیاری از اثرات کوانتومی عجیب، کماکان در هالهای از ابهام قرار دارند. در این مقاله، پنج مورد از این اثرات بررسی خواهد شد.
1-اثر کوانتومی زنو
2-نوترینو ها فاقد هویت مستقل هستند
3- اثر هونگ او مندل
4-انکسار مضاعف خلاء
5-دما (و صوت) خاصیت کوانتومی بخود می گیرند
Five quantum effects:
https://cosmosmagazine.com/physics/five-weird-quantum-effects/
تفاسیر کوانتومی
پارت⁶
تعبیر کپنهاگ
تعبیر کپنهاگ، تعبیر استاندارد مکانیک کوانتومی است که توسط "نیلز بوهر" و "ورنر هایزنبرگ"، هنگامی که آنها در حدود سال ۱۹۲۷ در کپنهاگ همکاری داشتند، فرمولبندی شد. بوهر و هایزنبرگ تعبیر احتمالاتی تابع موج را که در ابتدا توسط "ماکس بورن" پیشنهاد شده بود گسترش دادند. تعبیر کوپنهاگ، سؤالاتی مانند "قبل از اینکه من موقعیت این ذره را اندازهگیری کنم این ذره کجا بود؟" را بیمعنی میدانند. فرایند اندازهگیری به صورت تصادفی دقیقاً یکی از احتمالات ممکنی را که تابع موجی حالت آنها را اجازه میدهد بر میگزیند. چگونگی این انتخاب هم با احتمالات متناظر با هر حالت ممکن تطابق دارد. بر اساس این تعبیر، برهمکنش یک مشاهدهگر یا یک وسیله که خارج از سیستم کوانتومی است سبب فروریختن تابع موجی میشود. پس به قول هایزنبرگ: "واقعیت در مشاهدات است، نه در الکترون".
تفسیر کپنهاکی میگوید که چیزی به نام تابع موج وجود واقعی ندارد و تابع موج تنها یک مفهوم مجرد است (دیدگاه ذهنی). شاید هم بتوان گفت که دستکم تفسیر کپنهاکی خود را ملزم به اظهارنظر دربارهٔ واقعی یا ذهنی بودن تابع موج نمیداند (دیدگاه ندانمگویی). مثالی از دیدگاه ندانمگویی را در گفتهٔ فون وایتسکر میتوان دید که در کنفرانسی در کمبریج گفت که دیدگاه کپنهاکی متفاوت با گزارهٔ «چیزی را که نمیتوان دید وجود ندارد» است. به گفتهٔ او دیدگاه کپنهاکی میگوید: «چیزی را که میتوان دید حتماً وجود دارد. ولی دربارهٔ چیزی که نمیتوان دید آزادیم هر فرضی بکنیم و این آزادی را برای فرار از تناقضها به کار ببریم.»
در دیدگاه ذهنی، تابع موج تنها یک ابزار ریاضی برای محاسبهٔ احتمال رویدادهاست. این دیدگاه شبیه رویکرد تفسیر هنگردی است.
در نظرسنجیای که در کارگاه مکانیک کوانتومی در سال ۱۹۹۷ انجام شد، تفسیر کپنهاکی پذیرفتهترین تفسیر از مکانیک کوانتومی بود. و پس از آن تفسیر دنیاهای چندگانه قرار داشت.
تفسیر کپنهاگن ،تعیین گرایانه نیست و هیچ مشاهدات را ارجح به توصیفات میدهد .
t.me/higgs_field
پارت⁶
تعبیر کپنهاگ
تعبیر کپنهاگ، تعبیر استاندارد مکانیک کوانتومی است که توسط "نیلز بوهر" و "ورنر هایزنبرگ"، هنگامی که آنها در حدود سال ۱۹۲۷ در کپنهاگ همکاری داشتند، فرمولبندی شد. بوهر و هایزنبرگ تعبیر احتمالاتی تابع موج را که در ابتدا توسط "ماکس بورن" پیشنهاد شده بود گسترش دادند. تعبیر کوپنهاگ، سؤالاتی مانند "قبل از اینکه من موقعیت این ذره را اندازهگیری کنم این ذره کجا بود؟" را بیمعنی میدانند. فرایند اندازهگیری به صورت تصادفی دقیقاً یکی از احتمالات ممکنی را که تابع موجی حالت آنها را اجازه میدهد بر میگزیند. چگونگی این انتخاب هم با احتمالات متناظر با هر حالت ممکن تطابق دارد. بر اساس این تعبیر، برهمکنش یک مشاهدهگر یا یک وسیله که خارج از سیستم کوانتومی است سبب فروریختن تابع موجی میشود. پس به قول هایزنبرگ: "واقعیت در مشاهدات است، نه در الکترون".
تفسیر کپنهاکی میگوید که چیزی به نام تابع موج وجود واقعی ندارد و تابع موج تنها یک مفهوم مجرد است (دیدگاه ذهنی). شاید هم بتوان گفت که دستکم تفسیر کپنهاکی خود را ملزم به اظهارنظر دربارهٔ واقعی یا ذهنی بودن تابع موج نمیداند (دیدگاه ندانمگویی). مثالی از دیدگاه ندانمگویی را در گفتهٔ فون وایتسکر میتوان دید که در کنفرانسی در کمبریج گفت که دیدگاه کپنهاکی متفاوت با گزارهٔ «چیزی را که نمیتوان دید وجود ندارد» است. به گفتهٔ او دیدگاه کپنهاکی میگوید: «چیزی را که میتوان دید حتماً وجود دارد. ولی دربارهٔ چیزی که نمیتوان دید آزادیم هر فرضی بکنیم و این آزادی را برای فرار از تناقضها به کار ببریم.»
در دیدگاه ذهنی، تابع موج تنها یک ابزار ریاضی برای محاسبهٔ احتمال رویدادهاست. این دیدگاه شبیه رویکرد تفسیر هنگردی است.
در نظرسنجیای که در کارگاه مکانیک کوانتومی در سال ۱۹۹۷ انجام شد، تفسیر کپنهاکی پذیرفتهترین تفسیر از مکانیک کوانتومی بود. و پس از آن تفسیر دنیاهای چندگانه قرار داشت.
تفسیر کپنهاگن ،تعیین گرایانه نیست و هیچ مشاهدات را ارجح به توصیفات میدهد .
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
روانشناسی داو و دشنام - پوهنیار بشیر مومن
http://howd.org/index.php/2014-05-06-22-20-55/1511-2017-11-03-17-55-49
http://howd.org/index.php/2014-05-06-22-20-55/1511-2017-11-03-17-55-49
howd.org
جامعه شناسی داوودشنام / پوهنیار بشیرمومن
سایت انترنتی هــــوډ
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
"کوانتوم مکانیک در راس یک انقلاب علمی"
#تفسیر_کپنهاگن
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2331
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2339
پارت سوم:
https://t.me/higgs_field/2346
پارت چهارم:
https://t.me/higgs_field/2360
پارت پنجم و پایانی:
https://t.me/higgs_field/2370
#تفسیر_کپنهاگن
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2331
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2339
پارت سوم:
https://t.me/higgs_field/2346
پارت چهارم:
https://t.me/higgs_field/2360
پارت پنجم و پایانی:
https://t.me/higgs_field/2370
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اصابت صاعقه بر روی ساختمان تجارت جهاني در نيويورک
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
Abell 3827: Cannibal Cluster Gravitational Lens
اعتبار تصویر: ESA/Hubble & NASA، R. Massey
توضیح: در سمت راست تصویر برجسته هابل از خوشه کهکشان عظیم Abell 3827 چیزی است که به نظر می رسد غیر معمول ترین کهکشان است - منحنی و دارای سه مرکز. با این حال ، تجزیه و تحلیل دقیق نشان می دهد که این سه تصویر از یک کهکشان پس زمینه است - و حداقل چهار تصویر دیگر وجود دارد. نوری که از کهکشان آبی مشاهده می کنیم ، چندین مسیر را از طریق گرانش پیچیده خوشه طی می کند ، درست مانند یک نور دور که می تواند چندین مسیر را از طریق ساقه یک لیوان شراب طی کند. مطالعه چگونگی منحرف شدن خوشه هایی مانند Abell 3827 و کهکشانهای آنها از نور دور ، اطلاعاتی در مورد نحوه توزیع جرم و ماده تاریک به دست می دهد. Abell 3827 بسیار دور است ، دارای انتقال قرمز به 0.1 ، به طوری که نوری که ما از آن می بینیم حدود 1.3 میلیارد سال پیش - قبل از چرخش دایناسورها در زمین - باقی مانده است. بنابراین ، کهکشانهای مرکزی خوشه در حال حاضر مطمئناً همه- در جشن عده خواری کهکشانی- به یک کهکشان عظیم در نزدیکی مرکز خوشه پیوسته اند.
T.me/higgs_field
اعتبار تصویر: ESA/Hubble & NASA، R. Massey
توضیح: در سمت راست تصویر برجسته هابل از خوشه کهکشان عظیم Abell 3827 چیزی است که به نظر می رسد غیر معمول ترین کهکشان است - منحنی و دارای سه مرکز. با این حال ، تجزیه و تحلیل دقیق نشان می دهد که این سه تصویر از یک کهکشان پس زمینه است - و حداقل چهار تصویر دیگر وجود دارد. نوری که از کهکشان آبی مشاهده می کنیم ، چندین مسیر را از طریق گرانش پیچیده خوشه طی می کند ، درست مانند یک نور دور که می تواند چندین مسیر را از طریق ساقه یک لیوان شراب طی کند. مطالعه چگونگی منحرف شدن خوشه هایی مانند Abell 3827 و کهکشانهای آنها از نور دور ، اطلاعاتی در مورد نحوه توزیع جرم و ماده تاریک به دست می دهد. Abell 3827 بسیار دور است ، دارای انتقال قرمز به 0.1 ، به طوری که نوری که ما از آن می بینیم حدود 1.3 میلیارد سال پیش - قبل از چرخش دایناسورها در زمین - باقی مانده است. بنابراین ، کهکشانهای مرکزی خوشه در حال حاضر مطمئناً همه- در جشن عده خواری کهکشانی- به یک کهکشان عظیم در نزدیکی مرکز خوشه پیوسته اند.
T.me/higgs_field
The standard model of elementary particles physics
https://www.sciencealert.com/the-standard-model/amp
t.me/higgs_field
https://www.sciencealert.com/the-standard-model/amp
t.me/higgs_field
Forwarded from physics (Shahan)
چگونه میتوان با ایدهای منسوخ، فیزیک کوانتومی را ملموس کرد؟
بزودی
" نوشتاری جذاب که چندی پیش در وبسایت معتبر ناتیلوس منتشر شد، سابین هوسنفلدر (Sabine Hossenfelder)، فیزیکدان موسسه مطالعات پیشرفته فرانکفورت آلمان، به بحث درباره چالش همیشگی ذهن فیزیکدانها در مورد فهم عمیقتر نظریه فیزیک کوانتومی میپردازد. همچنین در این راستا، امکان توفیق یا شکست نظریه جایگزین ملموستری را بررسی میکند: ایده منسوخ ابرجبرگرایی، شاید ما را در مسیر غلبه بر بحران فعلی فیزیک یاری کند. "
در کانال ساینس ژورنال منتشر خواهیم کرد .
پارت اول:
https://t.me/higgs_journals/539
پارت دوم:
https://t.me/higgs_journals/542
پارت سوم:
https://t.me/higgs_journals/548
پارت چهارم:
https://t.me/higgs_journals/550
پارت پنجم:
https://t.me/higgs_journals/551
پارت ششم و پایانی:
https://t.me/higgs_journals/554
از دوستانی که این مقاله و دیگر مقالات در حوزه فیزیک و ساینس را پیگیر هستند سپاسگذاریم .
بزودی
" نوشتاری جذاب که چندی پیش در وبسایت معتبر ناتیلوس منتشر شد، سابین هوسنفلدر (Sabine Hossenfelder)، فیزیکدان موسسه مطالعات پیشرفته فرانکفورت آلمان، به بحث درباره چالش همیشگی ذهن فیزیکدانها در مورد فهم عمیقتر نظریه فیزیک کوانتومی میپردازد. همچنین در این راستا، امکان توفیق یا شکست نظریه جایگزین ملموستری را بررسی میکند: ایده منسوخ ابرجبرگرایی، شاید ما را در مسیر غلبه بر بحران فعلی فیزیک یاری کند. "
در کانال ساینس ژورنال منتشر خواهیم کرد .
پارت اول:
https://t.me/higgs_journals/539
پارت دوم:
https://t.me/higgs_journals/542
پارت سوم:
https://t.me/higgs_journals/548
پارت چهارم:
https://t.me/higgs_journals/550
پارت پنجم:
https://t.me/higgs_journals/551
پارت ششم و پایانی:
https://t.me/higgs_journals/554
از دوستانی که این مقاله و دیگر مقالات در حوزه فیزیک و ساینس را پیگیر هستند سپاسگذاریم .
•تفاسیر کوانتومی
پارت ⁶
تفسیر دنیاهای چندگانه
تعبیر دنیاهای متعدد، تعبیری از مکانیک کوانتومی است که در آن، یک تابع موجی فراگیر همواره از قوانین قطعیتی و برگشتپذیر یکسانی پیروی میکند. به خصوص، هیچ فروریختگی تابع موجی مربوط به اندازهگیری وجود ندارد (غیرقطعیتی و برگشتناپذیر). ادعا میشود که پدیدههای مربوط به اندازهگیری با "همبستگیزدایی" توضیح داده میشوند. این پدیده هنگامی رخ میدهد که حالتها با محیط برهمکنش کرده و "گرفتاری" به وجود میآورند و به دفعات، جهان را به تاریخهای جایگزینی تقسیم میکنند که همراه با هم قابل مشاهده نیستند. به این ترتیب جهانهایی متمایز در درون یک "مجموعه از جهانها" ایجاد میشوند. --تفسیر دنیاهای چندگانه یکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی است. این تفسیر را به این نامها نیز میخوانند: فرمولبندی حالت نسبی، نظریهٔ تابع موج جهانی و دنیاهای موازی. تفسیر دنیاهای چندگانه در سال ۱۹۲۶ میلادی و زمانی مطرح شد که اروین شرودینگر نشان داد که از منظر ریاضیات، دنیای زیر اتمی دارای تصویری است که تار و مبهم دیده میشود.
تفسیر دنیاهای چندگانه، فروکاهی تابع موج را نمیپذیرد و این فروکاهیِ ظاهری را با سازوکار واهمدوسی کوانتومی توضیح میدهد. برخی میگویند که با این تفسیر همهٔ پارادوکسهای مکانیک کوانتومی، از جمله پارادوکس EPR حل میشوند، زیرا هرکدام از نتیجههای ممکن برای یک رویداد در «جهان جداگانهای» رخ میدهد. به زبان دیگر، شمار بسیار زیادی (شاید بینهایت) جهان وجود دارد و هرآنچه میتوانست در دنیای ما رخ دهد (و رخ ندادهاست) در جهان (های) دیگری رخ دادهاست.
طرفداران این تفسیر میگویند که تفسیر دنیاهای چندگانه پاسخی به این پرسش است که «چگونه میتوان با معادلههای تعینگرایانهٔ مکانیک کوانتومی، پدیدههای تصادفی (مانند واپاشی تصادفی اتمهای پرتوزا) را توضیح داد؟» پیش از آن، رویدادها به شکل جهانخطهای تکی دیده میشدند؛ ولی تفسیر دنیاهای چندگانه رویدادها را به شکل درختهایی از جهانخطها که شاخهشاخه شدهاند میبیند.
فرمولبندی حالتهای نسبی را هیوْ اِوِرِت در سال ۱۹۵۷ بار آورد. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ برایس دویت این فرمولبندی را به نام دنیاهای چندگانه خواند و آن را همهگیر کرد. رهیافت واهمدوسی به تفسیر مکانیک کوانتومی پس از آن توسعه داده شد و دستهای از تفسیرها را به وجود آورد. این تفسیر هماکنون همراه با تفسیر کپنهاکی و دیگر تفسیرهای واهمدوسانه یکی از مهمترین تعبیرهای مکانیک کوانتومی است.
به زبان هیو اورت، دستگاه اندازهگیری «د» و سیستم کوانتومی «س» یک سیستم ترکیبشده را میسازند. پیش از اندازهگیری، هرکدام در حالتهای خوشتعریف (و البته وابسته به زمان) قرار دارند. اندازهگیری به این معنی است که بگذاریم س و د با هم برهمکنش کنند. پس از این که س و د برهمکنش داشتند، دیگر نمیتوان آنها را با حالتهای مستقلی توصیف کرد. به گفتهٔ اِوِرِت، تنها توصیف بامعنی از این وضعیت به کمک حالتهای نسبی است: مثلاً حالت نسبی س اگر حالت د را بدانیم، یا حالت نسبی د وقتی حالت س را بدانیم.
به زبان دویت، حالت س پس از رشتهای از اندازهگیریها با برهمنهی حالتهای کوانتومیای به دست میآید که هرکدام نمایندهٔ تاریخچهٔ متفاوتی از اندازهگیریها روی س هستند.
t.me/higgs_field
پارت ⁶
تفسیر دنیاهای چندگانه
تعبیر دنیاهای متعدد، تعبیری از مکانیک کوانتومی است که در آن، یک تابع موجی فراگیر همواره از قوانین قطعیتی و برگشتپذیر یکسانی پیروی میکند. به خصوص، هیچ فروریختگی تابع موجی مربوط به اندازهگیری وجود ندارد (غیرقطعیتی و برگشتناپذیر). ادعا میشود که پدیدههای مربوط به اندازهگیری با "همبستگیزدایی" توضیح داده میشوند. این پدیده هنگامی رخ میدهد که حالتها با محیط برهمکنش کرده و "گرفتاری" به وجود میآورند و به دفعات، جهان را به تاریخهای جایگزینی تقسیم میکنند که همراه با هم قابل مشاهده نیستند. به این ترتیب جهانهایی متمایز در درون یک "مجموعه از جهانها" ایجاد میشوند. --تفسیر دنیاهای چندگانه یکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی است. این تفسیر را به این نامها نیز میخوانند: فرمولبندی حالت نسبی، نظریهٔ تابع موج جهانی و دنیاهای موازی. تفسیر دنیاهای چندگانه در سال ۱۹۲۶ میلادی و زمانی مطرح شد که اروین شرودینگر نشان داد که از منظر ریاضیات، دنیای زیر اتمی دارای تصویری است که تار و مبهم دیده میشود.
تفسیر دنیاهای چندگانه، فروکاهی تابع موج را نمیپذیرد و این فروکاهیِ ظاهری را با سازوکار واهمدوسی کوانتومی توضیح میدهد. برخی میگویند که با این تفسیر همهٔ پارادوکسهای مکانیک کوانتومی، از جمله پارادوکس EPR حل میشوند، زیرا هرکدام از نتیجههای ممکن برای یک رویداد در «جهان جداگانهای» رخ میدهد. به زبان دیگر، شمار بسیار زیادی (شاید بینهایت) جهان وجود دارد و هرآنچه میتوانست در دنیای ما رخ دهد (و رخ ندادهاست) در جهان (های) دیگری رخ دادهاست.
طرفداران این تفسیر میگویند که تفسیر دنیاهای چندگانه پاسخی به این پرسش است که «چگونه میتوان با معادلههای تعینگرایانهٔ مکانیک کوانتومی، پدیدههای تصادفی (مانند واپاشی تصادفی اتمهای پرتوزا) را توضیح داد؟» پیش از آن، رویدادها به شکل جهانخطهای تکی دیده میشدند؛ ولی تفسیر دنیاهای چندگانه رویدادها را به شکل درختهایی از جهانخطها که شاخهشاخه شدهاند میبیند.
فرمولبندی حالتهای نسبی را هیوْ اِوِرِت در سال ۱۹۵۷ بار آورد. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ برایس دویت این فرمولبندی را به نام دنیاهای چندگانه خواند و آن را همهگیر کرد. رهیافت واهمدوسی به تفسیر مکانیک کوانتومی پس از آن توسعه داده شد و دستهای از تفسیرها را به وجود آورد. این تفسیر هماکنون همراه با تفسیر کپنهاکی و دیگر تفسیرهای واهمدوسانه یکی از مهمترین تعبیرهای مکانیک کوانتومی است.
به زبان هیو اورت، دستگاه اندازهگیری «د» و سیستم کوانتومی «س» یک سیستم ترکیبشده را میسازند. پیش از اندازهگیری، هرکدام در حالتهای خوشتعریف (و البته وابسته به زمان) قرار دارند. اندازهگیری به این معنی است که بگذاریم س و د با هم برهمکنش کنند. پس از این که س و د برهمکنش داشتند، دیگر نمیتوان آنها را با حالتهای مستقلی توصیف کرد. به گفتهٔ اِوِرِت، تنها توصیف بامعنی از این وضعیت به کمک حالتهای نسبی است: مثلاً حالت نسبی س اگر حالت د را بدانیم، یا حالت نسبی د وقتی حالت س را بدانیم.
به زبان دویت، حالت س پس از رشتهای از اندازهگیریها با برهمنهی حالتهای کوانتومیای به دست میآید که هرکدام نمایندهٔ تاریخچهٔ متفاوتی از اندازهگیریها روی س هستند.
t.me/higgs_field
Quantum Measurement Problem
Sabine hossenfelder
Part¹
آیا شنیده اید که فیزیکدانان کوانتومی به یک برخورد دهنده بزرگتر نیاز دارند زیرا ظاهراً چیزی در بوزون هیگز مبهم است؟ آنها آن را "مسأله سلسله مراتب" می نامند ، زیرا 15 مرتبه کوچکتر از جرم پلانک ، مقیاس نیروی گرانش را تعیین می کند
می پرسید این مسئله چه مشکلی دارد؟ هیچ چیزی. چرا فیزیکدانان فکر می کنند مشکل ساز است؟ چون به عنوان دانشجو به آنها گفته شده است که مشکل ساز است. بنابراین اکنون آنها 20 میلیارد دلار برای حل مشکلی که وجود ندارد می خواهند.
بگذارید یک مشکل واقعی را بررسی کنیم ، یعنی این که نمی دانیم اندازه گیری در مکانیک کوانتوم چگونه اتفاق می افتد. بحث درباره این مشکل امروزه عمدتاً در بین فیلسوفان اتفاق می افتد. فیزیکدانان تقریباً به آن توجه نمی کنند. می پرسید چرا نه؟ زیرا به عنوان دانشجو به آنها گفته شده است که مشکل وجود ندارد.
اما نوری در انتهای تونل وجود دارد و نور شما هستید. بله تو. زیرا می دانم که شما شخص مناسبی برای درک و حل مشکل اندازه گیری هستید. پس بیایید کارتان را شروع کنیم.
امروزه مکانیک کوانتومی بیشتر در محلی که به عنوان تفسیر کپنهاگ شناخته می شود آموزش داده می شود و به شرح زیر عمل می کند. ذرات توسط یک شی ریاضی به نام "تابع موج" توصیف می شوند که معمولاً Ψ ("Psi") نشان داده می شود. عملکرد موج اوقاتی که به شدت اوج می گیرد و بسیار شبیه یک ذره است ، گاهی اوقات گسترده شده و بیشتر شبیه یک موج است. اساساً تجسم دوگانگی موج ذره است.
تابع موج بر اساس معادله شرودینگر حرکت می کند. این معادله با نسبیت خاص انیشتین سازگار است و می تواند در زمان هم به جلو و هم به عقب اجرا شود. اگر در هر زمان اطلاعات کاملی در مورد یک سیستم به شما بدهم - به عنوان مثال ، اگر "وضعیت" سیستم را به شما بگویم - می توانید از معادله شرودینگر برای محاسبه حالت در همه زمانهای قبل و بعد استفاده کنید. این امر معادله شرودینگر را به معادله ای "قطعی" تبدیل می کند.
اما معادله شرودینگر به تنهایی چیزی را که مشاهده می کنیم پیش بینی نمی کند. اگر فقط از معادله شرودینگر برای محاسبه آنچه در اثر تعامل یک ذره با یک آشکارساز استفاده می کنید استفاده کنید ، متوجه می شوید که این دو تحت فرایندی به نام "انسجام" قرار می گیرند. Decoherence رفتارهای کوانتومی معمولی مانند گربه های مرده و زنده و موارد دیگر را از بین می برد. آنچه در آن صورت باقی مانده است توزیع احتمال برای نتیجه اندازه گیری است (آنچه به عنوان "حالت مختلط" شناخته می شود). به عنوان مثال ، 50 درصد شانس احتمال دارد که ذره به سمت چپ صفحه برخورد کند. و این مهمتر از همه ، پیش بینی مجموعه ای از ذرات یا اندازه گیری های مکرر نیست. ما در مورد اندازه گیری روی یک ذره صحبت می کنیم.
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
Sabine hossenfelder
Part¹
آیا شنیده اید که فیزیکدانان کوانتومی به یک برخورد دهنده بزرگتر نیاز دارند زیرا ظاهراً چیزی در بوزون هیگز مبهم است؟ آنها آن را "مسأله سلسله مراتب" می نامند ، زیرا 15 مرتبه کوچکتر از جرم پلانک ، مقیاس نیروی گرانش را تعیین می کند
می پرسید این مسئله چه مشکلی دارد؟ هیچ چیزی. چرا فیزیکدانان فکر می کنند مشکل ساز است؟ چون به عنوان دانشجو به آنها گفته شده است که مشکل ساز است. بنابراین اکنون آنها 20 میلیارد دلار برای حل مشکلی که وجود ندارد می خواهند.
بگذارید یک مشکل واقعی را بررسی کنیم ، یعنی این که نمی دانیم اندازه گیری در مکانیک کوانتوم چگونه اتفاق می افتد. بحث درباره این مشکل امروزه عمدتاً در بین فیلسوفان اتفاق می افتد. فیزیکدانان تقریباً به آن توجه نمی کنند. می پرسید چرا نه؟ زیرا به عنوان دانشجو به آنها گفته شده است که مشکل وجود ندارد.
اما نوری در انتهای تونل وجود دارد و نور شما هستید. بله تو. زیرا می دانم که شما شخص مناسبی برای درک و حل مشکل اندازه گیری هستید. پس بیایید کارتان را شروع کنیم.
امروزه مکانیک کوانتومی بیشتر در محلی که به عنوان تفسیر کپنهاگ شناخته می شود آموزش داده می شود و به شرح زیر عمل می کند. ذرات توسط یک شی ریاضی به نام "تابع موج" توصیف می شوند که معمولاً Ψ ("Psi") نشان داده می شود. عملکرد موج اوقاتی که به شدت اوج می گیرد و بسیار شبیه یک ذره است ، گاهی اوقات گسترده شده و بیشتر شبیه یک موج است. اساساً تجسم دوگانگی موج ذره است.
تابع موج بر اساس معادله شرودینگر حرکت می کند. این معادله با نسبیت خاص انیشتین سازگار است و می تواند در زمان هم به جلو و هم به عقب اجرا شود. اگر در هر زمان اطلاعات کاملی در مورد یک سیستم به شما بدهم - به عنوان مثال ، اگر "وضعیت" سیستم را به شما بگویم - می توانید از معادله شرودینگر برای محاسبه حالت در همه زمانهای قبل و بعد استفاده کنید. این امر معادله شرودینگر را به معادله ای "قطعی" تبدیل می کند.
اما معادله شرودینگر به تنهایی چیزی را که مشاهده می کنیم پیش بینی نمی کند. اگر فقط از معادله شرودینگر برای محاسبه آنچه در اثر تعامل یک ذره با یک آشکارساز استفاده می کنید استفاده کنید ، متوجه می شوید که این دو تحت فرایندی به نام "انسجام" قرار می گیرند. Decoherence رفتارهای کوانتومی معمولی مانند گربه های مرده و زنده و موارد دیگر را از بین می برد. آنچه در آن صورت باقی مانده است توزیع احتمال برای نتیجه اندازه گیری است (آنچه به عنوان "حالت مختلط" شناخته می شود). به عنوان مثال ، 50 درصد شانس احتمال دارد که ذره به سمت چپ صفحه برخورد کند. و این مهمتر از همه ، پیش بینی مجموعه ای از ذرات یا اندازه گیری های مکرر نیست. ما در مورد اندازه گیری روی یک ذره صحبت می کنیم.
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
Telegram
attach 📎
ماه و ماهتاب
پاسخ به چگونگی مشاهده ی ماه در شب و روز
(امشب ماه را از دست ندهید)
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
پاسخ به چگونگی مشاهده ی ماه در شب و روز
(امشب ماه را از دست ندهید)
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
فیزیکدانان موسسه فناوری ماساچوست راه فراری از پارادوکس اطلاعات هاوکینگ یافتند.
این عمل مربوط به تصحیح محاسبات تابش هاوکینگ و کشف سطحی باریک نامرئی به نام "سطح کوانتومی انتهایی" در افق رویداد است.
توسط ناتالی ولکور - کوانتا مگزین
پارت ¹
https://t.me/higgs_field/4345
این عمل مربوط به تصحیح محاسبات تابش هاوکینگ و کشف سطحی باریک نامرئی به نام "سطح کوانتومی انتهایی" در افق رویداد است.
توسط ناتالی ولکور - کوانتا مگزین
پارت ¹
https://t.me/higgs_field/4345
آخرین اخبار از آقای پنروز و اساتید خفیه ، حاکی از اینه که گویا کانال با ممبر فیک (در تصویر می بینید از ساعت ۳ نیمه شب تا اکنون که ۱۰ صبح است تنها ۱۷ ویو بازخورد مطالب شون بوده) تاسیس کردند و فون نویمان و ویگنر را به نیومن و هنری استپ تغییر داده و هنوز مدعی نقش آگاهی در فروپاشی تابع موج هستند . البته دیگر ادعای توضیح این فروپاشی از کرل و دکوهرنس ندارند .
اما سوالی که از این دست اشخاص باید پرسید .. چه اصراریه برای ممبر های فیک مطلب میذارید؟ ممبر های فیک را آگاه می کنید یا چی؟
این گزارش به نوعی رزومه این افراد در بحثی با همین عنوان در گروه محسوب می شود . پیشنهاد مطالعه کامل می دهیم.
در گزارش به بررسی ادعاهای اولیه ایشان که مدعی بودند تفسیر کپنهاگن بر اساس نقش ذهن در آزمایش است ، سپس تفسیر متروک نویمان ویگنر که در دهه ۷۰ توسط ویگنر آخرین میخ بر تابوت این تفسیر با ترک تفسیر چکش خورد ، پرداختیم. فرد مذکور سپس مدعی شد ریاضیات تابع موج نظیر کرل و دکوهرنس بیانگر تاثیر ذهن بر آزمایش است که باز این ادعا نیز بجایی نرسیده است.
اما سوالی که از این دست اشخاص باید پرسید .. چه اصراریه برای ممبر های فیک مطلب میذارید؟ ممبر های فیک را آگاه می کنید یا چی؟
این گزارش به نوعی رزومه این افراد در بحثی با همین عنوان در گروه محسوب می شود . پیشنهاد مطالعه کامل می دهیم.
در گزارش به بررسی ادعاهای اولیه ایشان که مدعی بودند تفسیر کپنهاگن بر اساس نقش ذهن در آزمایش است ، سپس تفسیر متروک نویمان ویگنر که در دهه ۷۰ توسط ویگنر آخرین میخ بر تابوت این تفسیر با ترک تفسیر چکش خورد ، پرداختیم. فرد مذکور سپس مدعی شد ریاضیات تابع موج نظیر کرل و دکوهرنس بیانگر تاثیر ذهن بر آزمایش است که باز این ادعا نیز بجایی نرسیده است.
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
شیادان در کمین اند!
آغاز گفتگو با شخصی که با جعل نام نابغهی فیزیک راجر پنروز قصد دارد آگاهی (که توصیف درستی از آن و ساز و کار آن نیست) را با منشا خارج از مغز ، موثر در آزمایش های کوانتوم مکانیک معرفی کند .
https://t.me/higgs_group/15090
گزارش گفتگو
پارت اول
https://t.me/higgs_field/3116
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/3120
پارت سوم
https://t.me/higgs_field/3135
پارت چهارم
https://t.me/higgs_field/3154
آغاز گفتگو با شخصی که با جعل نام نابغهی فیزیک راجر پنروز قصد دارد آگاهی (که توصیف درستی از آن و ساز و کار آن نیست) را با منشا خارج از مغز ، موثر در آزمایش های کوانتوم مکانیک معرفی کند .
https://t.me/higgs_group/15090
گزارش گفتگو
پارت اول
https://t.me/higgs_field/3116
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/3120
پارت سوم
https://t.me/higgs_field/3135
پارت چهارم
https://t.me/higgs_field/3154
کوانتوم مکانیک🕊
بارش شهابی برساوشی: بزرگترین آتشبازی آسمانی در راه است →join us← → @higgs_field → @higgs_journals → @higgs_group
هفته گذشته بارش برساوشی بر روی کره زمین سرازیر شد. این عکس برجسته ترکیبی در حین اوج بارش شهابی برساوشی ثبت شده است.
t.me/higgs_field
t.me/higgs_field
فیزیکدانان راه فرار از پارادوکس سیاه چاله هاوکینگ را کشف کردند.
ناتالی ولکور
کوانتامگزین
پارت اول
این پارادوکس پنج دهه ای-که از مدت ها ست درباره #پارادوکس #اطلاعات سیاهچاله است که حل آن سبب سازگاری #گرانش #کوانتومی و #نسبیت #عام خواهد شد.
در سال 1974 ، استفان هاوکینگ طی محاسبات ، اعلام کرد که اطلاعات سیاهچاله ها با آنها می میرند. پرش تصادفی کوانتومی در مرز بیرونی کروی یا "افق رویداد" یک سیاهچاله باعث می شود که تبخیر جرم سیاهچاله ناشی از جذب پاد ذرات ، به آرامی کوچک شود. به نظر می رسد ، اطلاعات ستاره ای که انقباض شدید آنرا به سیاه چاله تبدیل کرده - و هر چیز دیگری که پس از آن بلعیده شده است - برای همیشه از بین رفته است.
محاسبه هاوکینگ یک پارادوکس - بدنام با عنوان "پارادوکس اطلاعات سیاه چاله" - ایجاد کرد که از آن زمان انگیزه تحقیقات در فیزیک بنیادی را ایجاد کرده است. از یک سو ، مکانیک کوانتومی و قوانین ذرات ، می گوید که اطلاعات مربوط به حالات گذشته ذرات با تکامل آنها به حالت بعدی منتقل می شود - این اصل سنگ بنای "وحدت" و یگانگی ست. اما سیاهچاله ها خواص خود را از نسبیت عام می گیرند ، نظریه ای که فضا و زمان را ، یک بافت خمیده در اثر گرانش معرفی می کند که به شکل خطوط منحنی و خمودگی های یکپارچه است. هاوکینگ سعی کرده بود توصیفی مبتنی بر مکانیک کوانتومی را در مورد ذرات نزدیک و مماس بر افق رویداد یک سیاهچاله به کار گیرد و وحدت را در هم شکست.
آیا تبخیر سیاه چاله ها واقعاً اطلاعات را از بین می برد .
• به این معنی که وحدت یک اصل واقعی طبیعت نیست؟
•یا با تبخیر سیاهچاله اطلاعات فرار می کند؟
حل پارادوکس اطلاعات به سرعت راهی برای کشف نظریه کوانتومی واقعی گرانش در نظر گرفته شد که نسبیت عام به خوبی در همه جا به جز سیاهچاله ها به خوبی تقریب دارد.
در دو سال گذشته ، شبکه ای متشکل از هزاران نظریه پردازان گرانش کوانتومی ، پیشرفت عظیمی در پارادوکس هاوکینگ داشته اند. یکی از محققان برجسته Netta Engelhardt ، فیزیکدان نظری 32 ساله در موسسه فناوری ماساچوست است. او و همکارانش محاسبه جدیدی را انجام داده اند که محاسبات 1974 هاوکینگ را تصحیح می کند. آنها نشان می دهند که اطلاعات در واقع از طریق تابش خود از سیاهچاله ها فرار می کنند. انگلهارت و آرون وال یک سطح نامرئی را که در افق رویداد سیاهچاله قرار دارد ، شناسایی کردند ، به نام "سطح کوانتومی انتهایی". در سال 2019 ، انگلهارت و دیگران نشان دادند که به نظر می رسد این سطح مقدار اطلاعاتی را که از سیاهچاله تابیده شده است رمزگذاری می کند و با فرار اطلاعات از سیاهچاله ، تکامل سیاهچاله در طول عمر سیاهچاله ، متناسب با توصیف این فیزیکدانان است.
انگل هارت جایزه افق های نو در فیزیک 2021 را برای محاسبه محتوای اطلاعات کوانتومی یک سیاهچاله و تابش آن دریافت کرد. احمد المهیری از موسسه مطالعات پیشرفته ، همکار گروه مطالعاتی ، "شهود عمیقاً ریشه دار خود را برای فرآیند های پیچیده گرانش" ، به ویژه در کشف سطوح کوانتومی انتهایی ، ذکر کرد.
انگل هارت در 9 سالگی تمرکز خود را بر گرانش کوانتومی قرار داد. او در آن سال به همراه خانواده اش از اسرائیل به بوستون نقل مکان کرد و بدون دانستن انگلیسی ، هر کتابی را که به زبان عبری در خانه اش پیدا می کرد ، خواند. آخرین مورد کتاب تاریخ مختصر زمان هاوکینگ بود. او می گوید: "آنچه آن کتاب برای من انجام داد ، اشتیاق برای درک اجزای سازنده بنیادین جهان را ایجاد کرد." از آن به بعد ، من به نوعی راه خود را پیدا می کردم ، ویدئوهای مختلف علمی محبوب را تماشا می کردم و از هرکسی که ممکن است پاسخ آن را داشته باشد سوال می کردم و آنچه را که می خواستم روی آن کار کنم محدود می کردم. "
وی سرانجام راهی به پارادوکس هاوکینگ ، گشود.
هنگامی که مجله کوانتا در یک تماس ویدیویی با انگلهارت تماس گرفت ، او تأکید کرد که راه حل کامل پارادوکس - و نظریه کوانتومی گرانش - در حال پیشرفت است. ما در مورد پیشرفت ، که به طور مرکزی شامل مفهوم آنتروپی است ، و جستجوی "الگوریتم معکوس" که به ما اجازه می دهد گذشته سیاهچاله را بازسازی کنیم ، بحث کردیم.
t.me/higgs_field
ناتالی ولکور
کوانتامگزین
پارت اول
این پارادوکس پنج دهه ای-که از مدت ها ست درباره #پارادوکس #اطلاعات سیاهچاله است که حل آن سبب سازگاری #گرانش #کوانتومی و #نسبیت #عام خواهد شد.
در سال 1974 ، استفان هاوکینگ طی محاسبات ، اعلام کرد که اطلاعات سیاهچاله ها با آنها می میرند. پرش تصادفی کوانتومی در مرز بیرونی کروی یا "افق رویداد" یک سیاهچاله باعث می شود که تبخیر جرم سیاهچاله ناشی از جذب پاد ذرات ، به آرامی کوچک شود. به نظر می رسد ، اطلاعات ستاره ای که انقباض شدید آنرا به سیاه چاله تبدیل کرده - و هر چیز دیگری که پس از آن بلعیده شده است - برای همیشه از بین رفته است.
محاسبه هاوکینگ یک پارادوکس - بدنام با عنوان "پارادوکس اطلاعات سیاه چاله" - ایجاد کرد که از آن زمان انگیزه تحقیقات در فیزیک بنیادی را ایجاد کرده است. از یک سو ، مکانیک کوانتومی و قوانین ذرات ، می گوید که اطلاعات مربوط به حالات گذشته ذرات با تکامل آنها به حالت بعدی منتقل می شود - این اصل سنگ بنای "وحدت" و یگانگی ست. اما سیاهچاله ها خواص خود را از نسبیت عام می گیرند ، نظریه ای که فضا و زمان را ، یک بافت خمیده در اثر گرانش معرفی می کند که به شکل خطوط منحنی و خمودگی های یکپارچه است. هاوکینگ سعی کرده بود توصیفی مبتنی بر مکانیک کوانتومی را در مورد ذرات نزدیک و مماس بر افق رویداد یک سیاهچاله به کار گیرد و وحدت را در هم شکست.
آیا تبخیر سیاه چاله ها واقعاً اطلاعات را از بین می برد .
• به این معنی که وحدت یک اصل واقعی طبیعت نیست؟
•یا با تبخیر سیاهچاله اطلاعات فرار می کند؟
حل پارادوکس اطلاعات به سرعت راهی برای کشف نظریه کوانتومی واقعی گرانش در نظر گرفته شد که نسبیت عام به خوبی در همه جا به جز سیاهچاله ها به خوبی تقریب دارد.
در دو سال گذشته ، شبکه ای متشکل از هزاران نظریه پردازان گرانش کوانتومی ، پیشرفت عظیمی در پارادوکس هاوکینگ داشته اند. یکی از محققان برجسته Netta Engelhardt ، فیزیکدان نظری 32 ساله در موسسه فناوری ماساچوست است. او و همکارانش محاسبه جدیدی را انجام داده اند که محاسبات 1974 هاوکینگ را تصحیح می کند. آنها نشان می دهند که اطلاعات در واقع از طریق تابش خود از سیاهچاله ها فرار می کنند. انگلهارت و آرون وال یک سطح نامرئی را که در افق رویداد سیاهچاله قرار دارد ، شناسایی کردند ، به نام "سطح کوانتومی انتهایی". در سال 2019 ، انگلهارت و دیگران نشان دادند که به نظر می رسد این سطح مقدار اطلاعاتی را که از سیاهچاله تابیده شده است رمزگذاری می کند و با فرار اطلاعات از سیاهچاله ، تکامل سیاهچاله در طول عمر سیاهچاله ، متناسب با توصیف این فیزیکدانان است.
انگل هارت جایزه افق های نو در فیزیک 2021 را برای محاسبه محتوای اطلاعات کوانتومی یک سیاهچاله و تابش آن دریافت کرد. احمد المهیری از موسسه مطالعات پیشرفته ، همکار گروه مطالعاتی ، "شهود عمیقاً ریشه دار خود را برای فرآیند های پیچیده گرانش" ، به ویژه در کشف سطوح کوانتومی انتهایی ، ذکر کرد.
انگل هارت در 9 سالگی تمرکز خود را بر گرانش کوانتومی قرار داد. او در آن سال به همراه خانواده اش از اسرائیل به بوستون نقل مکان کرد و بدون دانستن انگلیسی ، هر کتابی را که به زبان عبری در خانه اش پیدا می کرد ، خواند. آخرین مورد کتاب تاریخ مختصر زمان هاوکینگ بود. او می گوید: "آنچه آن کتاب برای من انجام داد ، اشتیاق برای درک اجزای سازنده بنیادین جهان را ایجاد کرد." از آن به بعد ، من به نوعی راه خود را پیدا می کردم ، ویدئوهای مختلف علمی محبوب را تماشا می کردم و از هرکسی که ممکن است پاسخ آن را داشته باشد سوال می کردم و آنچه را که می خواستم روی آن کار کنم محدود می کردم. "
وی سرانجام راهی به پارادوکس هاوکینگ ، گشود.
هنگامی که مجله کوانتا در یک تماس ویدیویی با انگلهارت تماس گرفت ، او تأکید کرد که راه حل کامل پارادوکس - و نظریه کوانتومی گرانش - در حال پیشرفت است. ما در مورد پیشرفت ، که به طور مرکزی شامل مفهوم آنتروپی است ، و جستجوی "الگوریتم معکوس" که به ما اجازه می دهد گذشته سیاهچاله را بازسازی کنیم ، بحث کردیم.
t.me/higgs_field
کوانتوم مکانیک🕊
آخرین اخبار از آقای پنروز و اساتید خفیه ، حاکی از اینه که گویا کانال با ممبر فیک (در تصویر می بینید از ساعت ۳ نیمه شب تا اکنون که ۱۰ صبح است تنها ۱۷ ویو بازخورد مطالب شون بوده) تاسیس کردند و فون نویمان و ویگنر را به نیومن و هنری استپ تغییر داده و هنوز مدعی…
.
📌تفسیر کپنهاگ Copenhagen Interpretation
🔺"به میان آوردن مشاهدهگر نباید باعث این بدفهمی شود که ویژگیهای ذهن او وارد توصیف ما از طبیعت میشود. تنها کار مشاهدهگر ثبت تصمیمهاست، یعنی ثبت رویدادهایی در فضا و زمان. مهم نیست که مشاهدهگر یک ابزار است یا یک انسان. ولی ثبت رویداد، یعنی گذار از «ممکن» به «واقعی» در اینجا کاملاً لازم است و نمیتواند در تفسیر ما از مکانیک کوانتومی نادیده گرفته شود."
تفسیر کپنهاکی تعینگرایانه نیست و نیز مفهوم اندازهگیری در آن به درستی تعریف نشدهاست.
Heisenberg, Physics and Philosophy, p. 137
📌@higgs_field
📌تفسیر کپنهاگ Copenhagen Interpretation
🔺"به میان آوردن مشاهدهگر نباید باعث این بدفهمی شود که ویژگیهای ذهن او وارد توصیف ما از طبیعت میشود. تنها کار مشاهدهگر ثبت تصمیمهاست، یعنی ثبت رویدادهایی در فضا و زمان. مهم نیست که مشاهدهگر یک ابزار است یا یک انسان. ولی ثبت رویداد، یعنی گذار از «ممکن» به «واقعی» در اینجا کاملاً لازم است و نمیتواند در تفسیر ما از مکانیک کوانتومی نادیده گرفته شود."
تفسیر کپنهاکی تعینگرایانه نیست و نیز مفهوم اندازهگیری در آن به درستی تعریف نشدهاست.
Heisenberg, Physics and Philosophy, p. 137
📌@higgs_field
Measurement Problem
Sabine hossenfelder
Part²
با این حال ، در لحظه اندازه گیری ذره ، با احتمال 100٪ می دانید چه چیزی به دست آورده اید. در مثال ما ، اکنون می دانید که ذره در کدام سمت صفحه است. این جهش ناگهانی احتمال اغلب "فروپاشی" تابع موج نامیده می شود و معادله شرودینگر آن را پیش بینی نمی کند. بنابراین ، تفسیر کپنهاگ مستلزم فرض اضافی به نام "فرضیه اندازه گیری" است.
در حال حاضر ، فروپاشی collapse همراه با معادله شرودینگر آنچه را که مشاهده می کنیم توصیف می کند. البته آشکارساز نیز از ذرات ساخته شده است و بنابراین خود از معادله شرودینگر تبعیت می کند. بنابراین اگر مکانیک کوانتومی ، بنیادین است ، ما باید بتوانیم آنچه را که در طول اندازه گیری اتفاق می افتد تنها با استفاده از معادله شرودینگر محاسبه کنیم. ما نباید به فرض دوم نیاز داشته باشیم.
بنابراین مشکل اندازه گیری این است که فروپاشی تابع موج با معادله شرودینگر ناسازگار است. مشکل ما ، فقط این نیست که ما نمی دانیم چگونه collapse را از معادله شرودینگر استخراج کنیم ، بلکه فروریزش در واقع با معادله شرودینگر در تضاد است. ساده ترین راه برای مشاهده این نکته این است که معادله شرودینگر خطی است در حالی که فرایند اندازه گیری غیر خطی است.
این امر بیانگر آن است که اندازه گیری توصیف موثری از برخی فرایندهای غیر خطی است ، چیزی که ما هنوز متوجه نشده ایم.
مشکل دیگری نیز وجود دارد. به عنوان یک فرایند آنی ، فروپاشی تابع موج با سرعت نور در نسبیت خاص مطابقت ندارد. این "اقدام شبح وار" است که انیشتین را بسیار در مورد مکانیک کوانتومی عصبانی کرد.
با این حال ، این ناسازگاری با نسبیت خاص (با فرض) هیچ نتیجه قابل مشاهده ای ندارد ، بنابراین می توانید سعی کنید و خود را متقاعد کنید که از نظر فلسفی مجاز است (و موفق باشید). اما وقتی از خود بپرسید که هنگام فروریزش تابع موج ، جرم (و انرژی) یک پارتیکل چه می شود ، چه اتفاقی می افتد. آن وقت متوجه می شوید که پرش آنی نسبیت عام را خراب می کند. (و برای این اثرات گرانشی کوانتومی نباید نقشی ایفا کنند"اشاره به تفسیری نقض شده که مدعی بود فروپاشی تابع موج ناشی از گرانش بود" ، بنابراین زمزمه "نظریه ریسمان" کمکی نمی کند.) این مسئله هنوز در عمل قابل مشاهده نیست ، بسیار خوب ، اما اکنون به طور بنیادین قابل مشاهده است.
یکی از راه های مقابله با مشکل اندازه گیری این است که استدلال کنیم که تابع موج یک شیء واقعی real object را توصیف نمی کند ، بلکه فقط اطلاعات رمزگذاری است. و احتمالات را نباید به عنوان نوسانهای وقوع ، بلکه به عنوان علائم اطمینان فیزیکدان ، تفسیر کرد. این همان چیزی است که به عنوان تفسیر "روانشناسی شناختی" از مکانیک کوانتوم شناخته می شود ، در مقابل "Psi-ontic" که در آن عملکرد موج یک چیز واقعی است.
مشکل تفاسیر روانشناسی این است که در لحظه ای که به چیزی مانند "اطلاعات " اشاره می کنید ، باید به من بگویید منظور شما از "اطلاعات" چیست ، این "دانستنی" چه کسی یا چه چیزی دارد و چگونه آنها "دانش" را به دست می آورند. شخصاً ، من واقعاً دوست دارم بدانم این دانستنی ظاهراً در مورد چیست ، اما اگر اصرار دارید دهانم را بسته نگه می دارم. :)
با این وجود ، برای همه آنچه ما در حال حاضر می دانیم ، "اطلاعات " بنیادین نیست ، بلکه ظهور یافته emergenced . بنابراین ، مراجعه به دانسته ها در فرضیه های نظریه شما با تقلیل گرایی ناسازگار است. این بدان معناست که اگر از تفاسیر معرفتی تابع موج Psi خوشتان می آید ، باید به من بگویید که چرا و چه موقع تجزیه می شود یا در عوض ، به من بگویید چگونه تابع موج Psi را از یک قانون بنیادی تر استخراج کنم.
هیچ یک از تفاسیر و اصلاحات موجود در مکانیک کوانتوم واقعاً این مشکل را حل نمی کند ، که می توانم در زمان دیگری به طور مفصل به آن بپردازم. فعلا اجازه دهید فقط بگویم که هر چقدر قطعات پازل را بچرخانید ، آنها به هم نمی خورند.
بنابراین ، برخورد دهنده ذرات را فراموش کنید. قلم بردار و شروع کن..!
پایان
Sabine hossenfelder
Part²
با این حال ، در لحظه اندازه گیری ذره ، با احتمال 100٪ می دانید چه چیزی به دست آورده اید. در مثال ما ، اکنون می دانید که ذره در کدام سمت صفحه است. این جهش ناگهانی احتمال اغلب "فروپاشی" تابع موج نامیده می شود و معادله شرودینگر آن را پیش بینی نمی کند. بنابراین ، تفسیر کپنهاگ مستلزم فرض اضافی به نام "فرضیه اندازه گیری" است.
در حال حاضر ، فروپاشی collapse همراه با معادله شرودینگر آنچه را که مشاهده می کنیم توصیف می کند. البته آشکارساز نیز از ذرات ساخته شده است و بنابراین خود از معادله شرودینگر تبعیت می کند. بنابراین اگر مکانیک کوانتومی ، بنیادین است ، ما باید بتوانیم آنچه را که در طول اندازه گیری اتفاق می افتد تنها با استفاده از معادله شرودینگر محاسبه کنیم. ما نباید به فرض دوم نیاز داشته باشیم.
بنابراین مشکل اندازه گیری این است که فروپاشی تابع موج با معادله شرودینگر ناسازگار است. مشکل ما ، فقط این نیست که ما نمی دانیم چگونه collapse را از معادله شرودینگر استخراج کنیم ، بلکه فروریزش در واقع با معادله شرودینگر در تضاد است. ساده ترین راه برای مشاهده این نکته این است که معادله شرودینگر خطی است در حالی که فرایند اندازه گیری غیر خطی است.
این امر بیانگر آن است که اندازه گیری توصیف موثری از برخی فرایندهای غیر خطی است ، چیزی که ما هنوز متوجه نشده ایم.
مشکل دیگری نیز وجود دارد. به عنوان یک فرایند آنی ، فروپاشی تابع موج با سرعت نور در نسبیت خاص مطابقت ندارد. این "اقدام شبح وار" است که انیشتین را بسیار در مورد مکانیک کوانتومی عصبانی کرد.
با این حال ، این ناسازگاری با نسبیت خاص (با فرض) هیچ نتیجه قابل مشاهده ای ندارد ، بنابراین می توانید سعی کنید و خود را متقاعد کنید که از نظر فلسفی مجاز است (و موفق باشید). اما وقتی از خود بپرسید که هنگام فروریزش تابع موج ، جرم (و انرژی) یک پارتیکل چه می شود ، چه اتفاقی می افتد. آن وقت متوجه می شوید که پرش آنی نسبیت عام را خراب می کند. (و برای این اثرات گرانشی کوانتومی نباید نقشی ایفا کنند"اشاره به تفسیری نقض شده که مدعی بود فروپاشی تابع موج ناشی از گرانش بود" ، بنابراین زمزمه "نظریه ریسمان" کمکی نمی کند.) این مسئله هنوز در عمل قابل مشاهده نیست ، بسیار خوب ، اما اکنون به طور بنیادین قابل مشاهده است.
یکی از راه های مقابله با مشکل اندازه گیری این است که استدلال کنیم که تابع موج یک شیء واقعی real object را توصیف نمی کند ، بلکه فقط اطلاعات رمزگذاری است. و احتمالات را نباید به عنوان نوسانهای وقوع ، بلکه به عنوان علائم اطمینان فیزیکدان ، تفسیر کرد. این همان چیزی است که به عنوان تفسیر "روانشناسی شناختی" از مکانیک کوانتوم شناخته می شود ، در مقابل "Psi-ontic" که در آن عملکرد موج یک چیز واقعی است.
مشکل تفاسیر روانشناسی این است که در لحظه ای که به چیزی مانند "اطلاعات " اشاره می کنید ، باید به من بگویید منظور شما از "اطلاعات" چیست ، این "دانستنی" چه کسی یا چه چیزی دارد و چگونه آنها "دانش" را به دست می آورند. شخصاً ، من واقعاً دوست دارم بدانم این دانستنی ظاهراً در مورد چیست ، اما اگر اصرار دارید دهانم را بسته نگه می دارم. :)
با این وجود ، برای همه آنچه ما در حال حاضر می دانیم ، "اطلاعات " بنیادین نیست ، بلکه ظهور یافته emergenced . بنابراین ، مراجعه به دانسته ها در فرضیه های نظریه شما با تقلیل گرایی ناسازگار است. این بدان معناست که اگر از تفاسیر معرفتی تابع موج Psi خوشتان می آید ، باید به من بگویید که چرا و چه موقع تجزیه می شود یا در عوض ، به من بگویید چگونه تابع موج Psi را از یک قانون بنیادی تر استخراج کنم.
هیچ یک از تفاسیر و اصلاحات موجود در مکانیک کوانتوم واقعاً این مشکل را حل نمی کند ، که می توانم در زمان دیگری به طور مفصل به آن بپردازم. فعلا اجازه دهید فقط بگویم که هر چقدر قطعات پازل را بچرخانید ، آنها به هم نمی خورند.
بنابراین ، برخورد دهنده ذرات را فراموش کنید. قلم بردار و شروع کن..!
پایان
Telegram
attach 📎
The quark structure of the proton. There are two up quarks in it and one down quark. The strong force is mediated by gluons (wavey). The strong force has three types of charges, the so-called red, green and the blue. Note that the choice of green for the down quark is arbitrary; the "color charge" is thought of as circulating among the three quarks./Wikipedia
ساختار کوارکی پروتون. دو کوارک بالا در آن و یک کوارک پایین وجود دارد. نیروی قوی توسط گلوئونها (موج-دار) واسطه کوارک ها می شود. نیروی قوی دارای سه نوع بار است ، به اصطلاح قرمز ، سبز و آبی. توجه داشته باشید که انتخاب رنگ سبز برای کوارک پایین دلخواه است. تصور می شود که "بار رنگ" در بین سه کوارک در حال گردش است./ویکی پدیا
t.me/higgs_field
ساختار کوارکی پروتون. دو کوارک بالا در آن و یک کوارک پایین وجود دارد. نیروی قوی توسط گلوئونها (موج-دار) واسطه کوارک ها می شود. نیروی قوی دارای سه نوع بار است ، به اصطلاح قرمز ، سبز و آبی. توجه داشته باشید که انتخاب رنگ سبز برای کوارک پایین دلخواه است. تصور می شود که "بار رنگ" در بین سه کوارک در حال گردش است./ویکی پدیا
t.me/higgs_field