#دستگاه_مرجع و #دستگاه_مرجع_لخت
#جرم_لخت و #جرم_گرانشی
#اصل_همارزی
#پارت_دوم
▪اصل هم ارزی
دو چارچوب مرجع در نظر میگیریم. چارچوب مرجع بدون شتاب S1 که در آن یک میدان گرانشی یکنواخت قرار دارد و چارچوب مرجع S2 که نسبت در یک چارچوب مرجع لخت شتاب یکنواخت دارد و در میدان گرانشی دستگاه مرجع S1 قرار دارد . انیشتین در نظریه نسبیت عام خود نشان داد که این دو چارچوب مرجع لخت از لحاظ فیزیکی دقیقا هم ارز هستند. یعنی آزمایشهایی که در این چارچوب در شرایط یکسان انجام میشود نتایج یکسان به دست میدهند. این موضوع به #اصل_هم_ارزی معروف است.
▪نگاه اجمالی
نظریه نسبیت انیشتن را در حالت کلی میتوان به دو قسمت نسبیت عام و نسبیت خاص تقسیم کرد. هر کدام از این قسمتها بر پایه یک سری اصول خاص که به عنوان اصل دو موضوع پذیرفته میشوند، استوار است به عنوان مثال نظریه نسبیت خاص بر اساس دو اصل:
• ثابت بودن سرعت نور
و
• یکسان بودن فرم ریاضی قوانین فیزیکی در کلیه چارچوبهای مرجع استوار است. اما یکی از اصولی که نسبیت عام انیشتین برآن اساس بیان میشود، اصل هم ارزی است.
مثال:
#دستگاه_مرجع
فرض کنید که در چارچوب مرجع S1 که میدان گرانشی یکنواخت در سطح زمین قرار دارد، در حال سکون هستید. در این حال اگر در اشیایی مانند یک تکه سنگ رها شوند، با شتاب گرانشی یکنواخت زمین (g) سقوط میکنند. اشیایی هم که ساکن باشند، مانند فردی که نشسته است، تحت تاثیر نیرویی قراردارند که از کف زمین در خلاف جهت نیروی وزن ، برآنها وارد میشود.
#دستگاه_مرجع_لخت
حال چارچوب مرجع لختی را مثال میزنیم اگر شما در آزمایشگاه سربستهای قرار داشته باشید و آن آزمایشگاه با سرعت ثابتی نسبت به زمین حرکت کند، شما با هیچ روشی نمیتوانید تعیین کنید که سرعتتان نسبت به زمین چقدر است. در این بیان از اصل نسبیت، فرض شدهاست که زمین یک چارچوب لخت است (این موضوع دربارهٔ زمین به تقریب صادق است)، همچنین فرض شدهاست که شما نسبت به زمین به نرمی حرکت میکنید و آزمایشگاه هیچ لرزش و تکانی ندارد.
بر اساس اصل هم ارزی شرایط دستگاه مرجع(چارچوب S1 ) مشابه شرایط دستگاه مرجع لخت آزمایشگاه در سطح زمین (S2) میباشد. اگر شخصی در داخل در هر دو دستگاه جسمی را رها کند، این جسم با شتاب رو به پایین g نسبت به دستگاه حرکت خواهد کرد. در واقع ، چون تمام اجسامی که تحت تاثیر هیچ نیرویی قرار ندارد با سرعت یکنواخت نسبیت به چارچوب مرجع لخت S حرکت میکنند، لذا بنظر میرسد که چنین اجسامی با شتاب یکسان g نسبت به دستگاه مرجع و دستگاه مرجع لخت سقوط میکنند.
*تذکر مثال بالا در هر دو حالت در شرایط ایده آل فرض شده است.
▪فرم ضعیف هم ارزی
در هر نقطه از فضا - زمان یک میدان گرانشی ، میتوان یک دستگاه مختصات موضعی طوری انتخاب کرد. که در همسایگی کوچکی از آن نقطه ، قوانین حرکت شکل نسبتی داشته باشند. در واقع این فرم بیان دیگری از هم ارزی جرم گرانشی با جرم لختی (جرم M در قانون دوم نیوتن ظاهر میشود) میباشد.
▪فرم قوی اصل هم ارزی
در هر نقطه از فضا - زمان یک میدان گرانشی ، میتوان یک دستگاه مختصات موضعی طوری طوری انتخاب کرد که در همسایگی کوچکی از آن نقطه قوانین طبیعی شکل نسبیتی داشته باشند. در واقع میتوان گفت که این حالت تعمیم فرم ضعیف است که در حالت کلی توسط انیشتین بیان شد. به عبارت دیگر میتوان گفت که هیچ آزمایش محلی وجود ندارد که با انجام آن بتوان بین آثار یک میدان گرانشی یکنواخت در یک چارچوب برون شتاب (لخت) و آثار یک چارچوب مرجع شتابدار (نالخت) فرق گذاشت.
▪نتایج اصل هم ارزی
انیشتین در نسبیت عام خود نشان داد که با توجه به اصل هم ارزی نمیتوان از شتاب مطلق یک چارچوب مرجع سخن گفت، بلکه فقط میتوان از شتاب نسبی آن صحبت کرد، درست همان طور که از نظریه نسبیت خاص نتیجه میگیریم که کسی نمیتواند از سرعت مطلق یک چارچوب مرجع سخن بگوید و فقط صحبت از سرعت نسبی معنی دارد.
#نتیجه_گیری
همچنین از اصل هم ارزی نتیجه میگیریم که جرم لختی و جرم گرانشی با هم برابرند. اگر جسمی تحت تاثیر هیچ نیرویی قرار نداشته باشد، جرم لختی آن هر چه باشد با سرعت یکنواخت نسبیت به یک چارچوب مرجع لخت حرکت میکند. بنابراین شتاب همه آنها نسبت به چارچوب مرجع شتابدار یکسان خواهد بود. بنابراین از اصل هم ارزی نتیجه میگیریم که تمام اجسام در یک میدان گرانشی همگن باید با شتاب یکسان سقوط کنند.
#پایان
#جرم_لخت و #جرم_گرانشی
#اصل_همارزی
#پارت_دوم
▪اصل هم ارزی
دو چارچوب مرجع در نظر میگیریم. چارچوب مرجع بدون شتاب S1 که در آن یک میدان گرانشی یکنواخت قرار دارد و چارچوب مرجع S2 که نسبت در یک چارچوب مرجع لخت شتاب یکنواخت دارد و در میدان گرانشی دستگاه مرجع S1 قرار دارد . انیشتین در نظریه نسبیت عام خود نشان داد که این دو چارچوب مرجع لخت از لحاظ فیزیکی دقیقا هم ارز هستند. یعنی آزمایشهایی که در این چارچوب در شرایط یکسان انجام میشود نتایج یکسان به دست میدهند. این موضوع به #اصل_هم_ارزی معروف است.
▪نگاه اجمالی
نظریه نسبیت انیشتن را در حالت کلی میتوان به دو قسمت نسبیت عام و نسبیت خاص تقسیم کرد. هر کدام از این قسمتها بر پایه یک سری اصول خاص که به عنوان اصل دو موضوع پذیرفته میشوند، استوار است به عنوان مثال نظریه نسبیت خاص بر اساس دو اصل:
• ثابت بودن سرعت نور
و
• یکسان بودن فرم ریاضی قوانین فیزیکی در کلیه چارچوبهای مرجع استوار است. اما یکی از اصولی که نسبیت عام انیشتین برآن اساس بیان میشود، اصل هم ارزی است.
مثال:
#دستگاه_مرجع
فرض کنید که در چارچوب مرجع S1 که میدان گرانشی یکنواخت در سطح زمین قرار دارد، در حال سکون هستید. در این حال اگر در اشیایی مانند یک تکه سنگ رها شوند، با شتاب گرانشی یکنواخت زمین (g) سقوط میکنند. اشیایی هم که ساکن باشند، مانند فردی که نشسته است، تحت تاثیر نیرویی قراردارند که از کف زمین در خلاف جهت نیروی وزن ، برآنها وارد میشود.
#دستگاه_مرجع_لخت
حال چارچوب مرجع لختی را مثال میزنیم اگر شما در آزمایشگاه سربستهای قرار داشته باشید و آن آزمایشگاه با سرعت ثابتی نسبت به زمین حرکت کند، شما با هیچ روشی نمیتوانید تعیین کنید که سرعتتان نسبت به زمین چقدر است. در این بیان از اصل نسبیت، فرض شدهاست که زمین یک چارچوب لخت است (این موضوع دربارهٔ زمین به تقریب صادق است)، همچنین فرض شدهاست که شما نسبت به زمین به نرمی حرکت میکنید و آزمایشگاه هیچ لرزش و تکانی ندارد.
بر اساس اصل هم ارزی شرایط دستگاه مرجع(چارچوب S1 ) مشابه شرایط دستگاه مرجع لخت آزمایشگاه در سطح زمین (S2) میباشد. اگر شخصی در داخل در هر دو دستگاه جسمی را رها کند، این جسم با شتاب رو به پایین g نسبت به دستگاه حرکت خواهد کرد. در واقع ، چون تمام اجسامی که تحت تاثیر هیچ نیرویی قرار ندارد با سرعت یکنواخت نسبیت به چارچوب مرجع لخت S حرکت میکنند، لذا بنظر میرسد که چنین اجسامی با شتاب یکسان g نسبت به دستگاه مرجع و دستگاه مرجع لخت سقوط میکنند.
*تذکر مثال بالا در هر دو حالت در شرایط ایده آل فرض شده است.
▪فرم ضعیف هم ارزی
در هر نقطه از فضا - زمان یک میدان گرانشی ، میتوان یک دستگاه مختصات موضعی طوری انتخاب کرد. که در همسایگی کوچکی از آن نقطه ، قوانین حرکت شکل نسبتی داشته باشند. در واقع این فرم بیان دیگری از هم ارزی جرم گرانشی با جرم لختی (جرم M در قانون دوم نیوتن ظاهر میشود) میباشد.
▪فرم قوی اصل هم ارزی
در هر نقطه از فضا - زمان یک میدان گرانشی ، میتوان یک دستگاه مختصات موضعی طوری طوری انتخاب کرد که در همسایگی کوچکی از آن نقطه قوانین طبیعی شکل نسبیتی داشته باشند. در واقع میتوان گفت که این حالت تعمیم فرم ضعیف است که در حالت کلی توسط انیشتین بیان شد. به عبارت دیگر میتوان گفت که هیچ آزمایش محلی وجود ندارد که با انجام آن بتوان بین آثار یک میدان گرانشی یکنواخت در یک چارچوب برون شتاب (لخت) و آثار یک چارچوب مرجع شتابدار (نالخت) فرق گذاشت.
▪نتایج اصل هم ارزی
انیشتین در نسبیت عام خود نشان داد که با توجه به اصل هم ارزی نمیتوان از شتاب مطلق یک چارچوب مرجع سخن گفت، بلکه فقط میتوان از شتاب نسبی آن صحبت کرد، درست همان طور که از نظریه نسبیت خاص نتیجه میگیریم که کسی نمیتواند از سرعت مطلق یک چارچوب مرجع سخن بگوید و فقط صحبت از سرعت نسبی معنی دارد.
#نتیجه_گیری
همچنین از اصل هم ارزی نتیجه میگیریم که جرم لختی و جرم گرانشی با هم برابرند. اگر جسمی تحت تاثیر هیچ نیرویی قرار نداشته باشد، جرم لختی آن هر چه باشد با سرعت یکنواخت نسبیت به یک چارچوب مرجع لخت حرکت میکند. بنابراین شتاب همه آنها نسبت به چارچوب مرجع شتابدار یکسان خواهد بود. بنابراین از اصل هم ارزی نتیجه میگیریم که تمام اجسام در یک میدان گرانشی همگن باید با شتاب یکسان سقوط کنند.
#پایان
Telegram
attach 📎
"درخت سیب نیوتن"
درخت سیبی که باعث به فکر فرورفتن و کشف قانون جاذبه عمومی توسط نیوتن شد در حیاط خانه مادریش در شهر کوچک گرانتهام (شهرستان لینکلنشر ) در کشور انگلستان قرار دارد. از آنجائی که طبق اسناد و مدارک ( دست نوشته ها و نقاشی ها و… )در خانه مادری نیوتن تنها یک درخت سیب موجود بود همان درخت به عنوان درختی که باعث کشف جاذبه شد شناسائی و به نام “درخت جاذبه “ نام گذاری و از سال ۱۸۰۰بشدت از آن مراقبت شد . امروزه خانه مادری نیوتن به عنوان یک مکان توریستی در آمده و همه ساله عده بسیار زیادی از این مکان و درخت سیب که عمری ۴۰۰ ساله داشته و دور آن حصار کشیده اند بازدید می کنند .
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
درخت سیبی که باعث به فکر فرورفتن و کشف قانون جاذبه عمومی توسط نیوتن شد در حیاط خانه مادریش در شهر کوچک گرانتهام (شهرستان لینکلنشر ) در کشور انگلستان قرار دارد. از آنجائی که طبق اسناد و مدارک ( دست نوشته ها و نقاشی ها و… )در خانه مادری نیوتن تنها یک درخت سیب موجود بود همان درخت به عنوان درختی که باعث کشف جاذبه شد شناسائی و به نام “درخت جاذبه “ نام گذاری و از سال ۱۸۰۰بشدت از آن مراقبت شد . امروزه خانه مادری نیوتن به عنوان یک مکان توریستی در آمده و همه ساله عده بسیار زیادی از این مکان و درخت سیب که عمری ۴۰۰ ساله داشته و دور آن حصار کشیده اند بازدید می کنند .
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
"چرا سیب از درخت میافتد؟"
#پارت_چهارم
#کوانتوم_مکانیک
حال اگر سیب ما در مسیرش به خورشید، که به دلیل جرم زیادش بافت فضا به طور قابل توجه منحرف میکند، برسد به سمت خورشید حرکت میکند.
اشتباه نکنید خورشد آن را نمیکشد و به سیب هیچ نیرویی وارد نمیشود. سیب در حال حرکت در مسیر مستقیم خودش است و مسیرش دیگر مستقیم نیست چون جرم خورشید فضا را خمیده کرده. وقتی که فضا خمیده شود، سیب هم چون در فضا حرکت میکند به سمت خودش میرود. مانند سیبی که در پیچ روخانه میپیچد، نیرویی بر سیب وارد نشده است، اما مسیر رودخانه تغیر کرده و سیب هم به ناچار از آن تبعیت میکند.
به همین دلیل است که زمین حول خورشید در مدار است. زمین در حال حرکت در مسیر مستقیم خود بوده ولی جرم خورشید چنان بافت فضا را خم کرده که و به دور خود پیچیده که زمین به دور خورشید میچرخد. این اتفاق را گرانش میگوییم. گرانش چیزی جز تغییر مسیر اجسام به علت خمیدگی بافت فضا توسط جرم نیست. پس گرانش یک نیرو نیست تغیر هندسۀ بافت فضا است. چیزی به اسم میدان گرانش در واقعیت وجود ندارد، بلکه این محدوده بافت فضا در جوار یک جسم جرمدار است که مسیر اجسام را به خود منحرف میکند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#پارت_چهارم
#کوانتوم_مکانیک
حال اگر سیب ما در مسیرش به خورشید، که به دلیل جرم زیادش بافت فضا به طور قابل توجه منحرف میکند، برسد به سمت خورشید حرکت میکند.
اشتباه نکنید خورشد آن را نمیکشد و به سیب هیچ نیرویی وارد نمیشود. سیب در حال حرکت در مسیر مستقیم خودش است و مسیرش دیگر مستقیم نیست چون جرم خورشید فضا را خمیده کرده. وقتی که فضا خمیده شود، سیب هم چون در فضا حرکت میکند به سمت خودش میرود. مانند سیبی که در پیچ روخانه میپیچد، نیرویی بر سیب وارد نشده است، اما مسیر رودخانه تغیر کرده و سیب هم به ناچار از آن تبعیت میکند.
به همین دلیل است که زمین حول خورشید در مدار است. زمین در حال حرکت در مسیر مستقیم خود بوده ولی جرم خورشید چنان بافت فضا را خم کرده که و به دور خود پیچیده که زمین به دور خورشید میچرخد. این اتفاق را گرانش میگوییم. گرانش چیزی جز تغییر مسیر اجسام به علت خمیدگی بافت فضا توسط جرم نیست. پس گرانش یک نیرو نیست تغیر هندسۀ بافت فضا است. چیزی به اسم میدان گرانش در واقعیت وجود ندارد، بلکه این محدوده بافت فضا در جوار یک جسم جرمدار است که مسیر اجسام را به خود منحرف میکند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
جرم (Mass) مفهومی بنیادی در فیزیک است که بهطور شهودی مقاومت جسم در برابر شتابگرفتن در هنگام اعمال نیرو یا قدرت گرانش یک جسم در جذب دیگر اجسام را مینمایاند. در حوزههای گوناگون فیزیک مانند مکانیک کلاسیک، نسبیت خاص ونسبیت عام تعریفهای متفاوتی از جرم بیان میشود. واژهٔ جِرم از ریشهٔ پارسی است. واحد جرم در دستگاه بینالمللی یکاها (SI)،کیلوگرم (kg) میباشد.
#دستگاه_مرجع و #دستگاه_مرجع_لخت
#جرم_لخت و #جرم_گرانشی
#اصل_همارزی
پارت اول:
https://t.me/higgs_field/2440
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2456
#دستگاه_مرجع و #دستگاه_مرجع_لخت
#جرم_لخت و #جرم_گرانشی
#اصل_همارزی
پارت اول:
https://t.me/higgs_field/2440
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2456
"چرا سیب از درخت میافتد؟"
#پارت_پنجم
#کوانتوم_مکانیک
چیزی دیگری که باید تصحیح شود این است که در مثال ما مجبور بودیم تا سه بُعد فضا را برای سادگی به دو بُعد کاهش دهیم، ولی باید توجه کرد که فضا سه بعد دارد و اجسام را در بر میگیرد، پس وقتی که یک جسم فضا را خم میکند از همه طرف فضا را خم میکند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#پارت_پنجم
#کوانتوم_مکانیک
چیزی دیگری که باید تصحیح شود این است که در مثال ما مجبور بودیم تا سه بُعد فضا را برای سادگی به دو بُعد کاهش دهیم، ولی باید توجه کرد که فضا سه بعد دارد و اجسام را در بر میگیرد، پس وقتی که یک جسم فضا را خم میکند از همه طرف فضا را خم میکند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
"چرا سیب از درخت میافتد؟"
#پارت_ششم
#کوانتوم_مکانیک
در اینجا به آخرین پلهی رسیدن به جوابمان هستیم پس خوب دقت کنید. دوستان چیزی که اینشتین در مدل نسبیت عام خود ارائه داد یکپارچگی بافت فضا و زمان بود. زمان پدیدهای جدای سه بُعد فضا نیست، بلکه بُعد دیگری است که فقط ما قادر به دیدن و حس کردن آن نیستیم و فقط تاثیر آن را روی ماده میبینیم. مغز ما قادر به پردازش گذشته و آینده نیست و فقط میتواند برش محدود “اکنون” را درک کند. زمان در کنار سه بُعد دیگر عرض، طول و ارتفاع، چهار بُعد بافت فضا-زمان را تشکیل می دهد. ولی ما نمیتوانیم هیچ جوره این چهارمین بُعد را به تصویر بکشیم، زیرا در بند سه بُعد فضایی محدودیم. اما شاید بهترین نزدیکترین مثال همان مثال روخانه باشد.
یک رودخانه دارای سه بُعد طول و عرض و ارتفاع (عمق آن) هست و آبی را که در آن می گذرد را بعد زمان فرض می گیریم. حال اگر شما با دستتان سیبی را در آب روخانه نگه دارید سیب نسبت به سه بُعد فضایی دارای سکون است اما نسبت به جریان آب چه؟ خیر، آب (یا همان جریان زمان) بر سیب میگذرد و از آن جایی که جریان زمان، امری نسبی است پس میشود گفت که سیب در آب هم در حال حرکت است حتی با اینکه شما آن را گرفتهاید و نسبت به بستر رودخانه سکون دارد.
در واقعیت هم همین امر اتفاق میافتد. تمام اجسامی که در سه بُعد فضا سکون دارند و از نظر ما بیحرکتاند، در بعد زمان در حالت حرکت هستند، ولی ما این حرکت را حس نمیکنیم چون مغز ما جسمی سه بُعدی است و مادۀ سه بُعدی نمیتواند فرای این سه بُعد را تجسم کند. مانند اینکه شما بخواهید پارچ آبی را درون یک مربع دو بُعدی که بر روی کاغد نقاشی کردهاید، جای دهید.
پس زمان یه مفهوم انتزاعی نیست و بُعد دیگری از واقعیت است که بر همه اجسام در حال گذر است حتی اجسامی که در حالت سکون هستند(اگر سیب تا ابد هم تکان نخورد ولی فاسد که میشود چون زمان بر آن جریان دارد). خب سیبی که از شاخهی درخت آویزان است با اینکه حرکت فضایی ندارد ولی حرکت زمانی دارد. و از آن جایی که زمان هم بعد دیگری از فضا است، وقتی که مسیر فضایی سیب در اثر وجود جرم خمیده شود، مسیر زمانی آن را خمیده شده (یا به عبارتی زمان بر آن جسم آهستهتر میگذرد). وقتی که سیب به هر دلیلی از شاخهی درخت رها شود، حرکت زمانی آن به حرکت فضایی هم انتقال مییابد. یا در مثال رودخانه ما، وقتی که سیبی را که با دست درون آب بگه داشتهاید رها کنید، جریان آب(زمان) سیب را در مسیر بستر رودخانه (سه بُعد فضا) حرکت می دهد.
پس بیاییم در اینجا یک جمعبندی انجام دهیم. ما بافت فضا-زمان را در کیهان داریم که سه بُعد فضایی و یک بُعد زمانی دارد. این بافت از هم جدا نیست و هرچه سرش بیاید بر هر چهار بعد تاثیر دارد. اگر جرمی در این بافت قرار بگیرد (زمین، خورشید…) این بافت را به سمت خود خمیده میکند( مانند وزنهای که روی خمیر نان میگذارید). وقتی که بافت فضا-زمان (هر چهار بُعد) خمیده شود مسیر تمام اجسامی که در حال حرکت با شتاب در خط مستقیم هستند هم تغییر میکند و به سمت آن جسم میروند. حتی اگر جسمی در حالت سکون (فضایی) باشد، با این حال چون در بعد زمان در حرکت است به سمت آن جسم تمایل دارد و به محض اینکه از سکون خارج شود( سیب از شاخه رها شود) به سمت زمین سقوط میکند. و بدین صورت سیب از درخت میافتد.
در اینجا به پایان توضیح رسیدیم. ممکن است که هنوز دچار سردرگمی و ابهام باشید که طبیعی است. برای درک پدیده گرانش نیاز است تا درک پیشین و سنتی از فضا، زمان، و حرکت را تغییر دهیم که این کمی دشوار است. باید متوجه بود که فضا قابل تغیر شکل است و زمان یک پدیدۀ ثابت نیست بلکه بعد یا مسیری مضافی بر سه بُعد فضا است که آن هم قابل تغییر است. باید درک از حرکت را تغییر دهیم و بدانیم اجسام در حالت سکون در زمان در حرکتاند. بخاطر همین میوهها میپوسند و آدمها پیر میشوند و فلزات زنگ میزنند. بله این چیزها ناشی از تغییرات شیمیایی هستند، اما این تغیرات شیمیایی چیزی جز حرکت مولکولها هستند؟ خیر حرکت این مولکول و اتم و ذرات زیر اتمی هستند که باعث تغیر میشوند. این تغییر را زمان میگوییم. بخاطر همین است که نباید حرکت و فضا را مجزای بحث زمان دانست. همۀ اینها صورتهای مختلف یک چیز هستند.
امیدواریم که توانسته باشیم بحث گرانش را برای شما باز کنیم، اما برای این کار مجبور بودیم شما را به سفری در عمق فضا-زمان ببریم.
نوشتار و ترجمه: فرهاد نامجو، ارشد مطالعات ترجمه دانشگاه شهید باهنر کرمان
A new way to visualize General Relativity
Why gravity is not a force
howstuffworks.com , How does gravity work
What is gravity , space.com
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#پارت_ششم
#کوانتوم_مکانیک
در اینجا به آخرین پلهی رسیدن به جوابمان هستیم پس خوب دقت کنید. دوستان چیزی که اینشتین در مدل نسبیت عام خود ارائه داد یکپارچگی بافت فضا و زمان بود. زمان پدیدهای جدای سه بُعد فضا نیست، بلکه بُعد دیگری است که فقط ما قادر به دیدن و حس کردن آن نیستیم و فقط تاثیر آن را روی ماده میبینیم. مغز ما قادر به پردازش گذشته و آینده نیست و فقط میتواند برش محدود “اکنون” را درک کند. زمان در کنار سه بُعد دیگر عرض، طول و ارتفاع، چهار بُعد بافت فضا-زمان را تشکیل می دهد. ولی ما نمیتوانیم هیچ جوره این چهارمین بُعد را به تصویر بکشیم، زیرا در بند سه بُعد فضایی محدودیم. اما شاید بهترین نزدیکترین مثال همان مثال روخانه باشد.
یک رودخانه دارای سه بُعد طول و عرض و ارتفاع (عمق آن) هست و آبی را که در آن می گذرد را بعد زمان فرض می گیریم. حال اگر شما با دستتان سیبی را در آب روخانه نگه دارید سیب نسبت به سه بُعد فضایی دارای سکون است اما نسبت به جریان آب چه؟ خیر، آب (یا همان جریان زمان) بر سیب میگذرد و از آن جایی که جریان زمان، امری نسبی است پس میشود گفت که سیب در آب هم در حال حرکت است حتی با اینکه شما آن را گرفتهاید و نسبت به بستر رودخانه سکون دارد.
در واقعیت هم همین امر اتفاق میافتد. تمام اجسامی که در سه بُعد فضا سکون دارند و از نظر ما بیحرکتاند، در بعد زمان در حالت حرکت هستند، ولی ما این حرکت را حس نمیکنیم چون مغز ما جسمی سه بُعدی است و مادۀ سه بُعدی نمیتواند فرای این سه بُعد را تجسم کند. مانند اینکه شما بخواهید پارچ آبی را درون یک مربع دو بُعدی که بر روی کاغد نقاشی کردهاید، جای دهید.
پس زمان یه مفهوم انتزاعی نیست و بُعد دیگری از واقعیت است که بر همه اجسام در حال گذر است حتی اجسامی که در حالت سکون هستند(اگر سیب تا ابد هم تکان نخورد ولی فاسد که میشود چون زمان بر آن جریان دارد). خب سیبی که از شاخهی درخت آویزان است با اینکه حرکت فضایی ندارد ولی حرکت زمانی دارد. و از آن جایی که زمان هم بعد دیگری از فضا است، وقتی که مسیر فضایی سیب در اثر وجود جرم خمیده شود، مسیر زمانی آن را خمیده شده (یا به عبارتی زمان بر آن جسم آهستهتر میگذرد). وقتی که سیب به هر دلیلی از شاخهی درخت رها شود، حرکت زمانی آن به حرکت فضایی هم انتقال مییابد. یا در مثال رودخانه ما، وقتی که سیبی را که با دست درون آب بگه داشتهاید رها کنید، جریان آب(زمان) سیب را در مسیر بستر رودخانه (سه بُعد فضا) حرکت می دهد.
پس بیاییم در اینجا یک جمعبندی انجام دهیم. ما بافت فضا-زمان را در کیهان داریم که سه بُعد فضایی و یک بُعد زمانی دارد. این بافت از هم جدا نیست و هرچه سرش بیاید بر هر چهار بعد تاثیر دارد. اگر جرمی در این بافت قرار بگیرد (زمین، خورشید…) این بافت را به سمت خود خمیده میکند( مانند وزنهای که روی خمیر نان میگذارید). وقتی که بافت فضا-زمان (هر چهار بُعد) خمیده شود مسیر تمام اجسامی که در حال حرکت با شتاب در خط مستقیم هستند هم تغییر میکند و به سمت آن جسم میروند. حتی اگر جسمی در حالت سکون (فضایی) باشد، با این حال چون در بعد زمان در حرکت است به سمت آن جسم تمایل دارد و به محض اینکه از سکون خارج شود( سیب از شاخه رها شود) به سمت زمین سقوط میکند. و بدین صورت سیب از درخت میافتد.
در اینجا به پایان توضیح رسیدیم. ممکن است که هنوز دچار سردرگمی و ابهام باشید که طبیعی است. برای درک پدیده گرانش نیاز است تا درک پیشین و سنتی از فضا، زمان، و حرکت را تغییر دهیم که این کمی دشوار است. باید متوجه بود که فضا قابل تغیر شکل است و زمان یک پدیدۀ ثابت نیست بلکه بعد یا مسیری مضافی بر سه بُعد فضا است که آن هم قابل تغییر است. باید درک از حرکت را تغییر دهیم و بدانیم اجسام در حالت سکون در زمان در حرکتاند. بخاطر همین میوهها میپوسند و آدمها پیر میشوند و فلزات زنگ میزنند. بله این چیزها ناشی از تغییرات شیمیایی هستند، اما این تغیرات شیمیایی چیزی جز حرکت مولکولها هستند؟ خیر حرکت این مولکول و اتم و ذرات زیر اتمی هستند که باعث تغیر میشوند. این تغییر را زمان میگوییم. بخاطر همین است که نباید حرکت و فضا را مجزای بحث زمان دانست. همۀ اینها صورتهای مختلف یک چیز هستند.
امیدواریم که توانسته باشیم بحث گرانش را برای شما باز کنیم، اما برای این کار مجبور بودیم شما را به سفری در عمق فضا-زمان ببریم.
نوشتار و ترجمه: فرهاد نامجو، ارشد مطالعات ترجمه دانشگاه شهید باهنر کرمان
A new way to visualize General Relativity
Why gravity is not a force
howstuffworks.com , How does gravity work
What is gravity , space.com
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
پاسخ ساده ای برای تصویر بالا وجود داشت .
هنگام خورشید گرفتگی شاهد تداخل همدوس و در روز های معمولی شاهد تداخل ناهمدوس! هستیم
https://t.me/higgs_field/1982
👇👇👇
هنگام خورشید گرفتگی شاهد تداخل همدوس و در روز های معمولی شاهد تداخل ناهمدوس! هستیم
https://t.me/higgs_field/1982
👇👇👇
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
◾️در خورشید گرفتگی چند ماه پیش از روزنه های سایبان با الگوی موجی هلال های (تصویر سمت چپ) خورشید که در برخی تداخل سازنده و برخی دیگر تداخل نابودگر رخ داد .
در تصویر سمت راست نور عبور یافته از روزنه های سایه بان درخت انگور در یک روز معمولی می باشد .
با توجه به اینکه نور در خلاء کوانتومی رفتار موج گونه دارد و به محض ورود به محیط مادی این الگوی موجی فرو می پاشد و الگوی ذره ای جای آن را می گیرد اما باز هم می بینیم تداخل ویرانگر و سازنده در تصویر خورشید گرفتگی که در محیط مادی ثبت شده است ، مشهود است . که نشان میدهد توضیح ماهیت تابش الکترومغناطیسی پیچیده تر از بیان ساده دوگانه موج_ذره است .
کانال میدان هیگز
t.me/higgs_field
در تصویر سمت راست نور عبور یافته از روزنه های سایه بان درخت انگور در یک روز معمولی می باشد .
با توجه به اینکه نور در خلاء کوانتومی رفتار موج گونه دارد و به محض ورود به محیط مادی این الگوی موجی فرو می پاشد و الگوی ذره ای جای آن را می گیرد اما باز هم می بینیم تداخل ویرانگر و سازنده در تصویر خورشید گرفتگی که در محیط مادی ثبت شده است ، مشهود است . که نشان میدهد توضیح ماهیت تابش الکترومغناطیسی پیچیده تر از بیان ساده دوگانه موج_ذره است .
کانال میدان هیگز
t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#انفجار #کیلونوا
زمانی که دو ستاره نوترونی به هم برخورد میکنند انفجار مهیبی به نام کیلونوا بوجود می آورند.(یک آتیش بازی خفن و عظیم کیهانی)
بر اثر برخورد دو ستاره نوترونی با یکدیگر انفجاری رخ میدهد که «کیلونوا» نام دارد و نباید با ابرنواختر یا سوپرنوا اشتباه گرفته شود. ادغام ستارههای نوترونی با یکدیگر مقادیر عظیمی اشعه گاما و امواج الکترومغناطیسی ساطع میکند اما این روند کاملا تخریب کننده نیست و در واقع فلزهای سنگین مثل تیتانیوم و طلا هم در آن به وجود میآیند. میتوان اینطور تعبیر کرد که کیلونوا در یک لحظه باعث به وجود آمدن مقادیر عظیمی از فلزهای سنگین میشود. منجمان بر این عقیده هستند که طلای روی زمین نیز به همین شکل به وجود آمده است.
این انفجار یکی از قوی ترین انفجارهای کیهان میباشد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
زمانی که دو ستاره نوترونی به هم برخورد میکنند انفجار مهیبی به نام کیلونوا بوجود می آورند.(یک آتیش بازی خفن و عظیم کیهانی)
بر اثر برخورد دو ستاره نوترونی با یکدیگر انفجاری رخ میدهد که «کیلونوا» نام دارد و نباید با ابرنواختر یا سوپرنوا اشتباه گرفته شود. ادغام ستارههای نوترونی با یکدیگر مقادیر عظیمی اشعه گاما و امواج الکترومغناطیسی ساطع میکند اما این روند کاملا تخریب کننده نیست و در واقع فلزهای سنگین مثل تیتانیوم و طلا هم در آن به وجود میآیند. میتوان اینطور تعبیر کرد که کیلونوا در یک لحظه باعث به وجود آمدن مقادیر عظیمی از فلزهای سنگین میشود. منجمان بر این عقیده هستند که طلای روی زمین نیز به همین شکل به وجود آمده است.
این انفجار یکی از قوی ترین انفجارهای کیهان میباشد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
مشاهده درخشان ترین کیلونوا
مشاهدات تلسکوپ فضایی هابل، تابش شدید اشعه مادون قرمز ناشی از یک کیلونوای غیرمعمول که احتمالاً نتیجه برخورد ستارگان نوترونی است را نشان داد؛ مشاهده این انفجار احتمالی بطور غیرمنتظره با نور مادون قرمز شدید ناشی از انفجار پرتوی گاما در ارتباط است. دانشمندان حدس میزنند که این تابش از یک مگنتار که ستاره نوترونی بشدت مغناطیس با نام GRB 200522A است که جمعه ۲ خرداد ۹۹ شناسایی گردید، نتیجه ادغام دو ستاره نوترونی است. در حقیقت یک مگنتار بخشی از خانواده ستاره نوترونی است: ستاره ای بشدت چگال با میدان مغناطیسی چند تریلیون برابر زمین! مگنتارها طبق استانداردهای کیهانی، با عمر کوتاه (شاید ۱۰۰۰۰ سال) منبع احتمالی انفجارهای سریع رادیویی (FRB) هستند. مطالعات رادیویی چندین ساله نیاز است تا تائید کند که آیا واقعاً یک مگنتار پشت این مشاهدات روشن و غیرمنتظره است. کیلو معادل هزار و عنوان کیلونوا بخاطر اوج درخشندگی چشمگیر آنست که ممکن است ۱۰۰۰ برابر بیشتر از یک نواختر کلاسیک! باشد.
شرح تصویر: مفهوم ذهنی هنرمند از توالی وقایع شکل گیری یک Magnetar. اعتبار تصویر از NASA و ESA
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_f
مشاهدات تلسکوپ فضایی هابل، تابش شدید اشعه مادون قرمز ناشی از یک کیلونوای غیرمعمول که احتمالاً نتیجه برخورد ستارگان نوترونی است را نشان داد؛ مشاهده این انفجار احتمالی بطور غیرمنتظره با نور مادون قرمز شدید ناشی از انفجار پرتوی گاما در ارتباط است. دانشمندان حدس میزنند که این تابش از یک مگنتار که ستاره نوترونی بشدت مغناطیس با نام GRB 200522A است که جمعه ۲ خرداد ۹۹ شناسایی گردید، نتیجه ادغام دو ستاره نوترونی است. در حقیقت یک مگنتار بخشی از خانواده ستاره نوترونی است: ستاره ای بشدت چگال با میدان مغناطیسی چند تریلیون برابر زمین! مگنتارها طبق استانداردهای کیهانی، با عمر کوتاه (شاید ۱۰۰۰۰ سال) منبع احتمالی انفجارهای سریع رادیویی (FRB) هستند. مطالعات رادیویی چندین ساله نیاز است تا تائید کند که آیا واقعاً یک مگنتار پشت این مشاهدات روشن و غیرمنتظره است. کیلو معادل هزار و عنوان کیلونوا بخاطر اوج درخشندگی چشمگیر آنست که ممکن است ۱۰۰۰ برابر بیشتر از یک نواختر کلاسیک! باشد.
شرح تصویر: مفهوم ذهنی هنرمند از توالی وقایع شکل گیری یک Magnetar. اعتبار تصویر از NASA و ESA
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_f
تداخل سازنده و تداخل ویرانگر:
هم فاز بودن یا غیر هم فاز بودن دو موج با توجه به اختلاف فاصله دو پرتو (δ) تعیین میشود. تداخل سازنده زمانی رخ میدهد که δ صفر یا ضرایبی طبیعی از مقدار طول موج باشد.
θ
که نیمساز زاویه بین r1 و r2 است.
d
فاصله بین دو شکاف است .
▪در حقیقت تداخل سازنده زمانی رخ میدهد که اختلاف فاصله برابر با مضرب صحیحی از طول موج λ باشد.
δmax=d sin θ = m λ
و تداخل ویرانگر هنگامی رخ میدهد :
δmin=d sin θ = m . λ/2
*در هر دو حالت m عدد صحیحی در نظر گرفته میشود .
{..،-2,-1,1,2,..}
*مربوط به مثلثات
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
هم فاز بودن یا غیر هم فاز بودن دو موج با توجه به اختلاف فاصله دو پرتو (δ) تعیین میشود. تداخل سازنده زمانی رخ میدهد که δ صفر یا ضرایبی طبیعی از مقدار طول موج باشد.
θ
که نیمساز زاویه بین r1 و r2 است.
d
فاصله بین دو شکاف است .
▪در حقیقت تداخل سازنده زمانی رخ میدهد که اختلاف فاصله برابر با مضرب صحیحی از طول موج λ باشد.
δmax=d sin θ = m λ
و تداخل ویرانگر هنگامی رخ میدهد :
δmin=d sin θ = m . λ/2
*در هر دو حالت m عدد صحیحی در نظر گرفته میشود .
{..،-2,-1,1,2,..}
*مربوط به مثلثات
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالت همَدوس ( Coherent states) در مکانیک کوانتومی نوع خاصی از حالت کوانتومی است که دینامیکش تقریباً به رفتار نوسانی یک نوسانگر هارمونیک کلاسیک شباهت دارد؛ و اولین نمونه دینامیک کوانتومی بود که اروین شرودینگر در سال ۱۹۲۶ آن را؛ هنگامی که در جستجوی حل معادله شرودینگری بود که در اصل تطابق صدق کند نتیجه گرفت. نوسانگر هماهنگ کوانتومیو از اینرو، حالت همدوس، از نظریه کوانتومی یک دامنه گسترده ازسیستم فیزیکی ناشی میشود. برای مثال، حالت همدوس، با حرکت نوسانی ذرهای که در چاه پتانسیل مربعی محبوس است به خوبی توصیف میشود. این حالتها در نظریه کوانتومی نور (الکترودینامیک کوانتومی) و دیگر نظریههای میدان کوانتومی بوزونی، توسط کار گلاوبر در سال ۱۹۶۳ معرفی شدند. در اینجا حالت همدوس یک میدان با یک میدان نوسانی حالت کوانتومی مربوط به یک موج سینوسی کلاسیکی مثل موج لیزر پیوسته، توصیف میشود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
کوانتوم مکانیک🕊
تداخل سازنده و تداخل ویرانگر: هم فاز بودن یا غیر هم فاز بودن دو موج با توجه به اختلاف فاصله دو پرتو (δ) تعیین میشود. تداخل سازنده زمانی رخ میدهد که δ صفر یا ضرایبی طبیعی از مقدار طول موج باشد. θ که نیمساز زاویه بین r1 و r2 است. d فاصله بین دو شکاف…
اگر در دایره مثلثاتی از زاویه صفر شروع کرده و یک دور کامل در جهت مثلثاتی (خلاف حرکت عقربه ساعت) بگردیم، تغییرات سینوس بدین صورت خواهد بود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
مجموعه #کوانتوم_مکانیک
@higgs_journals آرشیو
@higgs_field کانال
گروه
" عمیقا بر این دیدگاہ پافشارم همہ چیز ' موج ' است "
شرودینگر
تحوّل نگرشی به گیتی ، با کوانتوم مکانیک!
@higgs_journals آرشیو
@higgs_field کانال
گروه
" عمیقا بر این دیدگاہ پافشارم همہ چیز ' موج ' است "
شرودینگر
تحوّل نگرشی به گیتی ، با کوانتوم مکانیک!
▪مقایسه theory of string و loop quantum gravity
هشت دهه از زمانی که فیزیکدانان فهمیدند نظریه های مکانیک کوانتوم و گرانش با هم جور نیستند می گذرد و معمای چگونگی ترکیب این دو حل نشده باقی مانده است. در چند دهه گذشته ، محققان این مشکل را در دو برنامه جداگانه دنبال کرده اند - نظریه ریسمان و گرانش کوانتومی حلقه - که به طور گسترده ای توسط یافته های آنها ناسازگار است. اما اکنون برخی دانشمندان استدلال می کنند که پیوستن نیروها راه پیش رو است.
در میان تلاش برای وحدت نظریه کوانتوم و گرانش ، نظریه ریسمان بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. فرض آن ساده است: همه چیز از رشته های ریز ساخته شده است. رشته ها ممکن است به روی خود بسته شوند یا انتهای آنها شل باشد. آنها می توانند ارتعاش ، کشش ، پیوستن یا تقسیم شوند. و در این ظواهر چندگانه توضیحات مربوط به همه پدیده هایی را که مشاهده می کنیم ، اعم از ماده و زمان مکانی شامل می شود.
برعکس تئوری ریسمان ، گرانش کوانتومی حلقه کمتر به ماده ساکن فضا-زمان مربوط می شود بلکه به خصوصیات کوانتومی فضا-زمان میپردازد. در گرانش کوانتومی حلقه یا LQG ، فضا-زمان یک شبکه است. در این نظریه ، میدان گرانشی انیشتین با گره ها و پیوندهایی که خصوصیات کوانتومی به آنها اختصاص داده می شود ، جایگزین می شود. به این ترتیب فضا از قطعات کوانتومی گسسته ساخته می شود. LQG مطالعه بهم پیوستگی این قطعات است.
مدت هاست که این تئوری با تئوری ریسمان ناسازگار است. در واقع ، اختلافات مفهومی واضح و عمیق است. برای مبتدیان ، LQG بیت های فضا-زمان را مطالعه می کند ، در حالی که تئوری ریسمان رفتار اشیا را در فضا-زمان بررسی می کند. مشکلات فنی خاص ، زمینه ها را از هم جدا می کند. نظریه ریسمان مستلزم آن است که فضا-زمان دارای 10 بعد باشد. LQG در ابعاد بالاتر کار نمی کند. نظریه ریسمان همچنین به وجود ابر تقارن دلالت دارد ، که در آن تمام ذرات شناخته شده شرکای هنوز کشف نشده ای دارند. تقارن فوق العاده از ویژگیهای LQG نیست.
این اختلافات و اختلافات دیگر ، جامعه فیزیک نظری را به اردوگاههایی کاملاً واگرا تقسیم کرده است. خورخه پولین ، فیزیکدان دانشگاه ایالتی لوئیزیانا و یکی از نویسندگان کتاب درسی LQG ، گفت: "کنفرانس ها از هم جدا شده اند." "افراد لوپی به کنفرانس های لوپی می روند. افراد رشته ای به کنفرانس های رشته ای می روند. آنها حتی دیگر به کنفرانس های "فیزیک" نمی روند. من فکر می کنم جای تأسف است که به این روش توسعه یافته است.
String Theory Meets Loop Quantum Gravity
https://www.quantamagazine.org/string-theory-meets-loop-quantum-gravity-20160112/
https://t.me/higgs_journals/20
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
هشت دهه از زمانی که فیزیکدانان فهمیدند نظریه های مکانیک کوانتوم و گرانش با هم جور نیستند می گذرد و معمای چگونگی ترکیب این دو حل نشده باقی مانده است. در چند دهه گذشته ، محققان این مشکل را در دو برنامه جداگانه دنبال کرده اند - نظریه ریسمان و گرانش کوانتومی حلقه - که به طور گسترده ای توسط یافته های آنها ناسازگار است. اما اکنون برخی دانشمندان استدلال می کنند که پیوستن نیروها راه پیش رو است.
در میان تلاش برای وحدت نظریه کوانتوم و گرانش ، نظریه ریسمان بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. فرض آن ساده است: همه چیز از رشته های ریز ساخته شده است. رشته ها ممکن است به روی خود بسته شوند یا انتهای آنها شل باشد. آنها می توانند ارتعاش ، کشش ، پیوستن یا تقسیم شوند. و در این ظواهر چندگانه توضیحات مربوط به همه پدیده هایی را که مشاهده می کنیم ، اعم از ماده و زمان مکانی شامل می شود.
برعکس تئوری ریسمان ، گرانش کوانتومی حلقه کمتر به ماده ساکن فضا-زمان مربوط می شود بلکه به خصوصیات کوانتومی فضا-زمان میپردازد. در گرانش کوانتومی حلقه یا LQG ، فضا-زمان یک شبکه است. در این نظریه ، میدان گرانشی انیشتین با گره ها و پیوندهایی که خصوصیات کوانتومی به آنها اختصاص داده می شود ، جایگزین می شود. به این ترتیب فضا از قطعات کوانتومی گسسته ساخته می شود. LQG مطالعه بهم پیوستگی این قطعات است.
مدت هاست که این تئوری با تئوری ریسمان ناسازگار است. در واقع ، اختلافات مفهومی واضح و عمیق است. برای مبتدیان ، LQG بیت های فضا-زمان را مطالعه می کند ، در حالی که تئوری ریسمان رفتار اشیا را در فضا-زمان بررسی می کند. مشکلات فنی خاص ، زمینه ها را از هم جدا می کند. نظریه ریسمان مستلزم آن است که فضا-زمان دارای 10 بعد باشد. LQG در ابعاد بالاتر کار نمی کند. نظریه ریسمان همچنین به وجود ابر تقارن دلالت دارد ، که در آن تمام ذرات شناخته شده شرکای هنوز کشف نشده ای دارند. تقارن فوق العاده از ویژگیهای LQG نیست.
این اختلافات و اختلافات دیگر ، جامعه فیزیک نظری را به اردوگاههایی کاملاً واگرا تقسیم کرده است. خورخه پولین ، فیزیکدان دانشگاه ایالتی لوئیزیانا و یکی از نویسندگان کتاب درسی LQG ، گفت: "کنفرانس ها از هم جدا شده اند." "افراد لوپی به کنفرانس های لوپی می روند. افراد رشته ای به کنفرانس های رشته ای می روند. آنها حتی دیگر به کنفرانس های "فیزیک" نمی روند. من فکر می کنم جای تأسف است که به این روش توسعه یافته است.
String Theory Meets Loop Quantum Gravity
https://www.quantamagazine.org/string-theory-meets-loop-quantum-gravity-20160112/
https://t.me/higgs_journals/20
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Quanta Magazine
String Theory Meets Loop Quantum Gravity
Two leading candidates for a “theory of everything,” long thought to be incompatible, may be two sides of the same coin.
Forwarded from physics (ρꫝꪗડᎥፈ)
▪مجموع انرژی موجود در عالم؟
▪what's the total energy in universe?
Considering the amount of energy packed in the nucleus of a single uranium atom, or the energy that has been continuously radiating from the sun for billions of years, or the fact that there are 10^80 particles in the observable universe, it seems that the total energy in the universe must be an inconceivably vast quantity. But it's not; it's probably zero.
Light, matter and antimatter are what physicists call "positive energy." And yes, there's a lot of it (though no one is sure quite how much). Most physicists think, however, that there is an equal amount of "negative energy" stored in the gravitational attraction that exists between all the positive-energy particles. The positive exactly balances the negative, so, ultimately, there is no energy in the universe at all.
Negative energy?
Stephen Hawking explains the concept of negative energy in his book The Theory of Everything (New Millennium 2002): "Two pieces of matter that are close to each other have less [positive] energy than the same two pieces a long way apart, because you have to expend energy to separate them against the gravitational force that is pulling them together," he wrote.
با توجه به مقدار انرژی بسته بندی شده در هسته یك اتم اورانیوم یا انرژی كه میلیاردها سال به طور مداوم از خورشید تابش می شود ، یا وجود 10 ^ 80 ذره در جهان قابل مشاهده ، به نظر می رسد كه کل انرژی در جهان باید یک مقدار غیر قابل تصور گسترده باشد. اما این نیست احتمالاً صفر است.
نور ، ماده و ضد ماده چیزی است که فیزیکدانان آن را "انرژی مثبت" می نامند. و بله ، موارد زیادی وجود دارد (گرچه هیچ کس از میزان آن اطمینان ندارد). با این حال ، اکثر فیزیکدانان فکر می کنند که یک مقدار "انرژی منفی" در جاذبه جاذبه ذخیره شده است که بین تمام ذرات انرژی مثبت وجود دارد. مثبت دقیقاً منفی را متعادل می کند ، بنابراین ، در نهایت ، هیچ انرژی در جهان وجود ندارد.
انرژی منفی؟
@higgs_field
استیون هاوكینگ مفهوم انرژی منفی را در كتاب خود با عنوان "تئوری همه چیز" (هزاره جدید 2002) توضیح می دهد: "دو قطعه ماده كه نزدیك به هم هستند دارای انرژی [مثبت] كمتری نسبت به دو قطعه مشابه هستند كه فاصله زیادی دارند ، زیرا شما مجبور خواهید شد مقداری انرژی را برای جداسازی آنها در برابر نیروی گرانشی که آنها را به هم نزدیک می کند ، مصرف کنید. "
www.livescience.com/amp/33129-total-energy-universe-zero.html
▪what's the total energy in universe?
Considering the amount of energy packed in the nucleus of a single uranium atom, or the energy that has been continuously radiating from the sun for billions of years, or the fact that there are 10^80 particles in the observable universe, it seems that the total energy in the universe must be an inconceivably vast quantity. But it's not; it's probably zero.
Light, matter and antimatter are what physicists call "positive energy." And yes, there's a lot of it (though no one is sure quite how much). Most physicists think, however, that there is an equal amount of "negative energy" stored in the gravitational attraction that exists between all the positive-energy particles. The positive exactly balances the negative, so, ultimately, there is no energy in the universe at all.
Negative energy?
Stephen Hawking explains the concept of negative energy in his book The Theory of Everything (New Millennium 2002): "Two pieces of matter that are close to each other have less [positive] energy than the same two pieces a long way apart, because you have to expend energy to separate them against the gravitational force that is pulling them together," he wrote.
با توجه به مقدار انرژی بسته بندی شده در هسته یك اتم اورانیوم یا انرژی كه میلیاردها سال به طور مداوم از خورشید تابش می شود ، یا وجود 10 ^ 80 ذره در جهان قابل مشاهده ، به نظر می رسد كه کل انرژی در جهان باید یک مقدار غیر قابل تصور گسترده باشد. اما این نیست احتمالاً صفر است.
نور ، ماده و ضد ماده چیزی است که فیزیکدانان آن را "انرژی مثبت" می نامند. و بله ، موارد زیادی وجود دارد (گرچه هیچ کس از میزان آن اطمینان ندارد). با این حال ، اکثر فیزیکدانان فکر می کنند که یک مقدار "انرژی منفی" در جاذبه جاذبه ذخیره شده است که بین تمام ذرات انرژی مثبت وجود دارد. مثبت دقیقاً منفی را متعادل می کند ، بنابراین ، در نهایت ، هیچ انرژی در جهان وجود ندارد.
انرژی منفی؟
@higgs_field
استیون هاوكینگ مفهوم انرژی منفی را در كتاب خود با عنوان "تئوری همه چیز" (هزاره جدید 2002) توضیح می دهد: "دو قطعه ماده كه نزدیك به هم هستند دارای انرژی [مثبت] كمتری نسبت به دو قطعه مشابه هستند كه فاصله زیادی دارند ، زیرا شما مجبور خواهید شد مقداری انرژی را برای جداسازی آنها در برابر نیروی گرانشی که آنها را به هم نزدیک می کند ، مصرف کنید. "
www.livescience.com/amp/33129-total-energy-universe-zero.html
livescience.com
What's the Total Energy In the Universe?
Considering the amount of energy packed in the nucleus of a single uranium atom, or the energy that has been continuously radiating from the sun for billions of years, or the fact that there are 10^80 particles in the observable universe, it seems that the…
🔺
🔺زنده یاد اخترفیزیکدان آمریکائی
👤 #کارل #سیگن
t.me/higgs_field
حقیقت ممکن است گیج کننده باشد. احتمال دارد فهمش نیاز به تلاش بیشتری داشته باشد. ممکن است برخلاف شهود ما باشد. ممکن است باورهای عمیقاً مقدس ما را نقض کند. ممکن است با آنچه ما ناامیدانه می خواهیم حقیقت داشته باشد، انطباق نداشته باشد. اما حقیقت به هیچیک از ترجیحات ما توجه نمی کند.
🔺زنده یاد اخترفیزیکدان آمریکائی
👤 #کارل #سیگن
t.me/higgs_field
🔺 ماجرای سوکال:
✔️ که به شوخی فریب دهندهی سوکال نیز معروف است، مربوط به چاپ یک مقاله در باب مفاهیم پسانوگراتوسط آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک می شود . در سال ۱۹۹۶، وی مقالهای در نشریه پسانوگرای متون اجتماعی به چاپ رساند. هدف وی آزمودن سختگیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
➿اصل این ماجرا از آن جایی شروع میشود که سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمانریسمانهای پسانوگرا و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری از جمله آشوب ، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، در هم تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن - و پیوند دادن آن به هرمنوتیک ، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن را به رشته تحریر درمیآورد و در نشریه Social Text به چاپ میرساند.
➿طنز ماجرا این جا است که این مقاله بیاندازه مغلق و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است، ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشم بسته دست به انتشارش میزنند.
✔️بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه پسانوگرا (پست مدرن) ، سوکال قضیه را لو میدهد و شروع به اثبات این میکند که چطور بهسادگی توانسته دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. وی سپس همراه با ژان بریکمون، مجموعه تاملات خود را در زمینه سوءاستفادههایی که برخی از متفکران و نظریهپردازان پسانوگرا از مفاهیم و نظریههای علمی کردهاند، در قالب کتاب چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران پستمدرن از علم گرد میآورد و به چاپ میرساند. ماجرای سوکال در سالهای بعد مبنای کشمکشی شد که به آن «جنگ بین علوم» می گویند.
t.me/higgs_field
✔️ که به شوخی فریب دهندهی سوکال نیز معروف است، مربوط به چاپ یک مقاله در باب مفاهیم پسانوگراتوسط آلن سوکال، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک می شود . در سال ۱۹۹۶، وی مقالهای در نشریه پسانوگرای متون اجتماعی به چاپ رساند. هدف وی آزمودن سختگیری علمی دبیران این نشریه و نشان دادن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون پسانوگرا بود.
➿اصل این ماجرا از آن جایی شروع میشود که سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمانریسمانهای پسانوگرا و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست بعضی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی و نظری از جمله آشوب ، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، در هم تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن - و پیوند دادن آن به هرمنوتیک ، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن را به رشته تحریر درمیآورد و در نشریه Social Text به چاپ میرساند.
➿طنز ماجرا این جا است که این مقاله بیاندازه مغلق و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است، ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشم بسته دست به انتشارش میزنند.
✔️بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه پسانوگرا (پست مدرن) ، سوکال قضیه را لو میدهد و شروع به اثبات این میکند که چطور بهسادگی توانسته دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. وی سپس همراه با ژان بریکمون، مجموعه تاملات خود را در زمینه سوءاستفادههایی که برخی از متفکران و نظریهپردازان پسانوگرا از مفاهیم و نظریههای علمی کردهاند، در قالب کتاب چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران پستمدرن از علم گرد میآورد و به چاپ میرساند. ماجرای سوکال در سالهای بعد مبنای کشمکشی شد که به آن «جنگ بین علوم» می گویند.
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
بر اساس متون تاریخ علم، میتوان گفت اولین نفری که سرعت نور را محاسبه کرد، ستارهشناسی دانمارکی به نام اوله رومر (Ole Christensen Roemer) بود. رومر در حدود سال 1676 میلادی سرعت نور را بر اساس محاسبات نجومی خود از قمر سیاره مشتری، حدود ۱۴۰ کیلومتر در ثانیه اندازهگیری کرد. امروزه میدانیم که سرعت نور به طور تقریبی برابر با ۲۹۹٬۷۹۲٬۴۵۸ متر بر ثانیه است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
قانون گاوس:
شار عبوری (خطوط میدان E) عبوری از یک سطح بسته متناسب با بار الکتریکی Q توزیع شده روی آن سطح است .
∮E dA = Q/ε⁰
E میدان الکتریکی
dA بردار سطح
Q بار الکتریکی
ε⁰ ضریب نفوذ پذیری
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
شار عبوری (خطوط میدان E) عبوری از یک سطح بسته متناسب با بار الکتریکی Q توزیع شده روی آن سطح است .
∮E dA = Q/ε⁰
E میدان الکتریکی
dA بردار سطح
Q بار الکتریکی
ε⁰ ضریب نفوذ پذیری
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field