#چرخش #زمین
زمین سریعتر از ۵۰ سال پیش به دور خود میچرخد
تحقیقات جدید نشان میدهد که کره زمین سریعتر از ۵۰ سال پیش به دور خود میچرخد.
از زمانی که ساعتهای اتمی به طور گسترده در دهه ۱۹۶۰ مورد استفاده قرار گرفتهاند، نگهبانان ساعت زمین مجبور بودهاند گاهی "ثانیه جهشی" را به آنها اضافه کنند تا بتوانند آنها را با زمان خورشیدی هماهنگ کنند. زمان خورشیدی با توجه به موقعیت زمین در ارتباط با خورشید، ماه و ستارگان تعیین میشود.
یک ثانیه توسط ساعتهای اتمی به عنوان ۹ میلیارد و ۱۹۲ میلیون و ۶۳۱ هزار و ۷۷۰ دوره تابش ساطع شده از یک اتم سزیم-۱۳۳ در انتقال بین دو سطح حالت پایه خود تعریف میشود.
طی ۵۰ سال گذشته، کره زمین برای انجام یک چرخش حول محور خود، کمی بیش از ۲۴ ساعت یا ۸۶ هزار و ۴۰۰ ثانیه زمان صرف کرده است و به همین دلیل، از سال ۱۹۷۰ تاکنون ۲۷ "ثانیه جهشی" به ساعتهای اتمی اضافه شده است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
زمین سریعتر از ۵۰ سال پیش به دور خود میچرخد
تحقیقات جدید نشان میدهد که کره زمین سریعتر از ۵۰ سال پیش به دور خود میچرخد.
از زمانی که ساعتهای اتمی به طور گسترده در دهه ۱۹۶۰ مورد استفاده قرار گرفتهاند، نگهبانان ساعت زمین مجبور بودهاند گاهی "ثانیه جهشی" را به آنها اضافه کنند تا بتوانند آنها را با زمان خورشیدی هماهنگ کنند. زمان خورشیدی با توجه به موقعیت زمین در ارتباط با خورشید، ماه و ستارگان تعیین میشود.
یک ثانیه توسط ساعتهای اتمی به عنوان ۹ میلیارد و ۱۹۲ میلیون و ۶۳۱ هزار و ۷۷۰ دوره تابش ساطع شده از یک اتم سزیم-۱۳۳ در انتقال بین دو سطح حالت پایه خود تعریف میشود.
طی ۵۰ سال گذشته، کره زمین برای انجام یک چرخش حول محور خود، کمی بیش از ۲۴ ساعت یا ۸۶ هزار و ۴۰۰ ثانیه زمان صرف کرده است و به همین دلیل، از سال ۱۹۷۰ تاکنون ۲۷ "ثانیه جهشی" به ساعتهای اتمی اضافه شده است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
کوانتوم مکانیک🕊
📝 چرا آدمها میمیرند؟ 🔹 بخش اول میدانیم بقا به شدت برای تولیدمثل اهمیت دارد، و ما نیز از سازگاریهای فراوانی برای بقا برخورداریم، حال این پرسش مطرح میشود که اصلاً چرا باید بمیریم؟ آیا فرآیند انتخاب طبیعی نمیتوانست سازوکارهایی ترتیب دهد که بشود برای…
📝 چرا آدم ها می میرند؟
🔹 بخش دوم
نظریهی چندکارگی سالخوردگی نه تنها قادر است توضیح دهد که چرا اندامهای ما در اواخر زندگی و تقریباً به طور همزمان از کار میافتند، بلکه همچنین کمک میکند تا دریابیم که چرا مردان زودتر از زنان میمیرند– به طور متوسط تقریباً ۷ سال زودتر. فرآیند انتخاب، بر مردان قویتر از زنان عمل میکند زیرا وضعیت مردان در میزان تولیدمثل متنوعتر از زنان است. به زبان دیگر، تعداد فرزندانی که یک زن میتواند بیاورد شدیداً معین است– حدوداً ۱۲ تا. اما مردان میتوانند شمار فراوانی فرزند بیاورند یا در رقابت تولیدمثلی سرشان به کلی بیکلاه بماند. بنابراین، از آنجایی که مردان وضعیت متنوعتری در زمینهی تولیدمثل دارند، فرآیند انتخاب بر روی آنها قوی از زنان عمل میکند. در این راستا، فرآیند انتخاب، به طور ویژه ژنهایی را ترجیح خواهد داد که مردان را قادر میسازد تا در دهههای ابتدایی زندگی هنگام رقابت بر سر جفت موفق عمل کنند؛ به شکلی که بتواند که تا حد ممکن، فرزندان زیادی به بار آورند و به اصطلاح سرشان بیکلاه نماند.
فرآیند انتخاب، ژنهایی را ترجیح میدهد که به موفقیت مردان در رقابت جفتی بیانجامند، حتی اگر همین ژنها در دهههای بعدی زندگی بر توان بقای فرد اثر مخربی داشته باشند. هرچند که مردان قادرند و گاهی نیز چنین میشود که برای دورهای طولانیتر از زنان تولیدمثل بکنند، اما نظریهی پیری توضیح میدهد که چرا این رویدادهای تولیدمثلی اواخر عمر در مقایسه با رویدادهای دهههای اول زندگی مرد اثر بسیار اندکی {و بر موفقیت تولیدمثلی او – مترجم} دارند. به عبارت دیگر، فرآیند انتخاب، در مردان در مقایسه با زنان، موفقیت زودهنگام در رقابت جفتی را بیشتر ترجیح میدهد، حتی به بهای فدا کردن ژنهایی که برای بقای مرد در دهههای بعد سودمندند. به عبارت دیگر، در مردان در مقایسه با زنان، برای دستیابی به موفقیت تولیدمثلی در دهههای ابتدایی، درصد بالاتری از ژنهای چندکارهای تولید میشود که ویژگی دیگرشان کاستن از عمر مردان است. همانطور که یک محقق عنوان میکند، احتمالاً به این دلیل مرگ و میر در مردان بیشتر از زنان است که در دوران جوانی آنها از موفقیت تولیدمثلی بالقوه بالاتر بهرهمند بودهاند، و این منجر به انتخاب صفاتی شده است که با موفقیت تولیدمثلی دوران جوانی و کاهش طول عمر همراه بوده است.
به طور خلاصه، مردان برای زودتر مردن طراحی شدهاند و نظریهی سالخوردگی کمک میکند تا چرایی این موضوع را دریابیم.
در مجموع، انتخاب بیش از همه در اوایل زندگی قوی عمل میکند؛ زیرا هر رویدادی که در اوایل زندگی رخ دهد میتواند کل سالهای تولیدمثلی فرد را تحت شعاع قرار دهد. همانطور که افراد به تدریج سالخورده میشوند، قدرت فرآیند انتخاب بر روی آنها کاهش مییابد؛ چیزی که کمی قبل از مرگ برای شما اتفاق بیفتند به احتمال زیاد هیچ اثری بر ظرفیت تولیدمثلی شما نخواهد داشت. به این ترتیب، فرآیند انتخاب سازگاریهایی را ترجیح میدهد که در اوایل زندگی فرد را دارای مزیت کنند.
حتی اگر این سازگاریها پیامدهای سنگینی برای دهههای بعدی زندگی فرد به همراه داشته باشد. این پیامدهای سنگین، با گذر عمر به تدریج روی هم انباشت میشود، و تقریباً در زمان مشابهی، منجر به زوال تمامی بخشهای بدن فرد میشوند. به این
معنا، شاید بتوان نتیجه گرفت که ارگانیسم برای مردن طراحی شده است.
📘 روانشناسی تکاملی دیوید باس
💬 برگردان: آرش حسینیان
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
🔹 بخش دوم
نظریهی چندکارگی سالخوردگی نه تنها قادر است توضیح دهد که چرا اندامهای ما در اواخر زندگی و تقریباً به طور همزمان از کار میافتند، بلکه همچنین کمک میکند تا دریابیم که چرا مردان زودتر از زنان میمیرند– به طور متوسط تقریباً ۷ سال زودتر. فرآیند انتخاب، بر مردان قویتر از زنان عمل میکند زیرا وضعیت مردان در میزان تولیدمثل متنوعتر از زنان است. به زبان دیگر، تعداد فرزندانی که یک زن میتواند بیاورد شدیداً معین است– حدوداً ۱۲ تا. اما مردان میتوانند شمار فراوانی فرزند بیاورند یا در رقابت تولیدمثلی سرشان به کلی بیکلاه بماند. بنابراین، از آنجایی که مردان وضعیت متنوعتری در زمینهی تولیدمثل دارند، فرآیند انتخاب بر روی آنها قوی از زنان عمل میکند. در این راستا، فرآیند انتخاب، به طور ویژه ژنهایی را ترجیح خواهد داد که مردان را قادر میسازد تا در دهههای ابتدایی زندگی هنگام رقابت بر سر جفت موفق عمل کنند؛ به شکلی که بتواند که تا حد ممکن، فرزندان زیادی به بار آورند و به اصطلاح سرشان بیکلاه نماند.
فرآیند انتخاب، ژنهایی را ترجیح میدهد که به موفقیت مردان در رقابت جفتی بیانجامند، حتی اگر همین ژنها در دهههای بعدی زندگی بر توان بقای فرد اثر مخربی داشته باشند. هرچند که مردان قادرند و گاهی نیز چنین میشود که برای دورهای طولانیتر از زنان تولیدمثل بکنند، اما نظریهی پیری توضیح میدهد که چرا این رویدادهای تولیدمثلی اواخر عمر در مقایسه با رویدادهای دهههای اول زندگی مرد اثر بسیار اندکی {و بر موفقیت تولیدمثلی او – مترجم} دارند. به عبارت دیگر، فرآیند انتخاب، در مردان در مقایسه با زنان، موفقیت زودهنگام در رقابت جفتی را بیشتر ترجیح میدهد، حتی به بهای فدا کردن ژنهایی که برای بقای مرد در دهههای بعد سودمندند. به عبارت دیگر، در مردان در مقایسه با زنان، برای دستیابی به موفقیت تولیدمثلی در دهههای ابتدایی، درصد بالاتری از ژنهای چندکارهای تولید میشود که ویژگی دیگرشان کاستن از عمر مردان است. همانطور که یک محقق عنوان میکند، احتمالاً به این دلیل مرگ و میر در مردان بیشتر از زنان است که در دوران جوانی آنها از موفقیت تولیدمثلی بالقوه بالاتر بهرهمند بودهاند، و این منجر به انتخاب صفاتی شده است که با موفقیت تولیدمثلی دوران جوانی و کاهش طول عمر همراه بوده است.
به طور خلاصه، مردان برای زودتر مردن طراحی شدهاند و نظریهی سالخوردگی کمک میکند تا چرایی این موضوع را دریابیم.
در مجموع، انتخاب بیش از همه در اوایل زندگی قوی عمل میکند؛ زیرا هر رویدادی که در اوایل زندگی رخ دهد میتواند کل سالهای تولیدمثلی فرد را تحت شعاع قرار دهد. همانطور که افراد به تدریج سالخورده میشوند، قدرت فرآیند انتخاب بر روی آنها کاهش مییابد؛ چیزی که کمی قبل از مرگ برای شما اتفاق بیفتند به احتمال زیاد هیچ اثری بر ظرفیت تولیدمثلی شما نخواهد داشت. به این ترتیب، فرآیند انتخاب سازگاریهایی را ترجیح میدهد که در اوایل زندگی فرد را دارای مزیت کنند.
حتی اگر این سازگاریها پیامدهای سنگینی برای دهههای بعدی زندگی فرد به همراه داشته باشد. این پیامدهای سنگین، با گذر عمر به تدریج روی هم انباشت میشود، و تقریباً در زمان مشابهی، منجر به زوال تمامی بخشهای بدن فرد میشوند. به این
معنا، شاید بتوان نتیجه گرفت که ارگانیسم برای مردن طراحی شده است.
📘 روانشناسی تکاملی دیوید باس
💬 برگردان: آرش حسینیان
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
دکتر محمدرضا توکلی صابری، مترجم و نویسنده با پیوستن به پویش #علمی_شو کرسی یونسکو در ترویج علم، یادداشتی را در صفحه اینستاگرامی “کرسی یونسکو در ترویج علم” منتشر کرده که در بخشی از این یادداشت آمده است:« شبه علم عبارت است از مجموعه نظریهها و روشهایی که برای توصیف موضوعات و پدیدههای طبیعی به کار میرود، اما از روش علمی استفاده نمیکند. شبه علم با داستان و افسانه علمی (science fiction) فرق دارد. افسانه علمی عبارت است از داستانهایی که نویسنده آن در عالم خیال به خلق آنها میپردازد و هیچ گونه ادعایی در مورد واقعی بودن آنها ندارد.
کتابهای “ژول ورن” از اولین داستانهای علمی است که نوشته شده است. بسیاری از این داستانها بر اساس واقعیات علمی موجود نوشته شده و به پیشگوییهای علمی در آینده پرداختهاند. بعضی از نویسندگان این داستانها دانشورزان برجستهای بودهاند و بعضی از تخیلات این نویسندگان نیز صورت واقعیت پیدا کرده است (مانند رفت و برگشت انسان به ماه، استقرار ایستگاههای فضایی، ارتباط مخابراتی از طریق ماهوارههایی که به دور زمین میچرخند).
اما شبه علم همانند یک مکتب و فرقه مذهبی عمل میکند و طرفداران آن به علت ایمان به حقانیت باورهای خود سرسختانه از آنها دفاع میکنند. شبه علم به ویژه در کشور آمریکا، پیشرفتهترین کشور دنیا از نظر دانشورزی و فناوری، رواج بسیاری دارد و سازمانها، انجمنها، ناشرین و مطبوعات مختلف ویژهای برای تبلیغ آن وجود دارد، به طوری که یک تجارت چند بیلیون دلاری را تشکیل میدهند. در زیر فهرستی از آنها را می آوریم:
اختر بینی (احکام نجوم یا آسترولوژی)، مثلت برمودا، پاگنده، زمین صاف، زمین توخالی، کفن تورین، قدرت پیرامید، طالعبینی، بشقاب پرنده، شیء ناشناخته در حال پرواز (UFO)، موجودات هوشمند فرازمینی، تصادم جهانها (ولیکوفسکی)، ارابههای خدایان (فون دانیکن)، زیستاهنگ (Biorythms) دیانتیکس، هومئوپاتی، استئوپاتی، کایروپراکتیس، طب سوزنی، قدرت کریستال، غول لاخنس، خم کردن فلزات با نگاه کردن به آنها و مدیتاسیون متعالی (transcendental meditation) .
اما بعضی مانند فراروانشناسی (parapsychology) شامل ادراک فراحسی، روشنبینی (clairvoyance)، پیش آگاهی (precognition)، روان جنبشی (psychokinesis) ، تله پاتی و احضار ارواح و ایمان درمانی حتی روشهای علمی را نیز قبول ندارند و خود را فراتر از گنجانده شدن در چارچوبهای علمی و ماورای روشهای آن میدانند. در دو سه دهه اخیر شبه علمهای وطنی نیز به بازار آمده است، از آن جمله فرادرمانی، انرژی درمانی، آب درمانی و بسیاری از شبه علمهای دیگر که بیشتر در زمینه پزشکی هستند و پسوند «درمانی» دارند.
بسیاری از کسانی که به موضوعات فوق اعتقاد دارند یا به آنها اشتغال دارند، گاهی از اصطلاحات، نظریهها و حتی ابزارها و وسایل علمی استفاده میکنند؛ اما در مجموع از رعایت معیارهایی که آنها را جزو علم بشمارد، ناتوان هستند. مهمترین تفاوت آنها با علم این است که نظریات شبهعلمی ابطالپذیر نیستند. یعنی اگر غلط باشند، با هیچ روشی نمیتوان نادرست بودن آنها را نشان داد.»
کرسی یونسکو در ترویج علم به منظور مقابله با شبه علم، اخبار غیرعلمی و باورهای غلطی که این روزها پیرامون کرونا ویروس جدید در جامعه منتشر شده، پویشی را به نام «#علمی_شو» راهاندازی کرده و از همه علاقهمندان به مباحث علمی درست، دعوت میکند با تولید و ارسال پیامهای کوتاه صوتی، تصویری و متنی، در راستای جایگزینی اندیشه و رفتار صحیح علمی در جامعه به جای هراس از این بحران، این پویش را یاری کنند.
منبع: ایسنا
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
کتابهای “ژول ورن” از اولین داستانهای علمی است که نوشته شده است. بسیاری از این داستانها بر اساس واقعیات علمی موجود نوشته شده و به پیشگوییهای علمی در آینده پرداختهاند. بعضی از نویسندگان این داستانها دانشورزان برجستهای بودهاند و بعضی از تخیلات این نویسندگان نیز صورت واقعیت پیدا کرده است (مانند رفت و برگشت انسان به ماه، استقرار ایستگاههای فضایی، ارتباط مخابراتی از طریق ماهوارههایی که به دور زمین میچرخند).
اما شبه علم همانند یک مکتب و فرقه مذهبی عمل میکند و طرفداران آن به علت ایمان به حقانیت باورهای خود سرسختانه از آنها دفاع میکنند. شبه علم به ویژه در کشور آمریکا، پیشرفتهترین کشور دنیا از نظر دانشورزی و فناوری، رواج بسیاری دارد و سازمانها، انجمنها، ناشرین و مطبوعات مختلف ویژهای برای تبلیغ آن وجود دارد، به طوری که یک تجارت چند بیلیون دلاری را تشکیل میدهند. در زیر فهرستی از آنها را می آوریم:
اختر بینی (احکام نجوم یا آسترولوژی)، مثلت برمودا، پاگنده، زمین صاف، زمین توخالی، کفن تورین، قدرت پیرامید، طالعبینی، بشقاب پرنده، شیء ناشناخته در حال پرواز (UFO)، موجودات هوشمند فرازمینی، تصادم جهانها (ولیکوفسکی)، ارابههای خدایان (فون دانیکن)، زیستاهنگ (Biorythms) دیانتیکس، هومئوپاتی، استئوپاتی، کایروپراکتیس، طب سوزنی، قدرت کریستال، غول لاخنس، خم کردن فلزات با نگاه کردن به آنها و مدیتاسیون متعالی (transcendental meditation) .
اما بعضی مانند فراروانشناسی (parapsychology) شامل ادراک فراحسی، روشنبینی (clairvoyance)، پیش آگاهی (precognition)، روان جنبشی (psychokinesis) ، تله پاتی و احضار ارواح و ایمان درمانی حتی روشهای علمی را نیز قبول ندارند و خود را فراتر از گنجانده شدن در چارچوبهای علمی و ماورای روشهای آن میدانند. در دو سه دهه اخیر شبه علمهای وطنی نیز به بازار آمده است، از آن جمله فرادرمانی، انرژی درمانی، آب درمانی و بسیاری از شبه علمهای دیگر که بیشتر در زمینه پزشکی هستند و پسوند «درمانی» دارند.
بسیاری از کسانی که به موضوعات فوق اعتقاد دارند یا به آنها اشتغال دارند، گاهی از اصطلاحات، نظریهها و حتی ابزارها و وسایل علمی استفاده میکنند؛ اما در مجموع از رعایت معیارهایی که آنها را جزو علم بشمارد، ناتوان هستند. مهمترین تفاوت آنها با علم این است که نظریات شبهعلمی ابطالپذیر نیستند. یعنی اگر غلط باشند، با هیچ روشی نمیتوان نادرست بودن آنها را نشان داد.»
کرسی یونسکو در ترویج علم به منظور مقابله با شبه علم، اخبار غیرعلمی و باورهای غلطی که این روزها پیرامون کرونا ویروس جدید در جامعه منتشر شده، پویشی را به نام «#علمی_شو» راهاندازی کرده و از همه علاقهمندان به مباحث علمی درست، دعوت میکند با تولید و ارسال پیامهای کوتاه صوتی، تصویری و متنی، در راستای جایگزینی اندیشه و رفتار صحیح علمی در جامعه به جای هراس از این بحران، این پویش را یاری کنند.
منبع: ایسنا
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
الکترودینامیک کوانتومی (QED):
این نظریه با دو میدان الکترومغناطیس (EM) و میدان مادی الکترون و برهمکنش میان آن ها سر و کار دارد. از نظر کلاسیک مسیر حرکت الکترون را نیروهایی تعیین می کنند که میدان های EM بر آن وارد می سازند. دیدیم که با توجه به نظریه میدان های کوانتومی (QFT) میدان EM متشکل از کوانتوم های میدان موسوم به فوتون است. پس شاید تعجب آور نباشد که بدانیم اصل بنیادی QED آن است که تمام نیرو های EM وارد بر الکترون ناشی از خلق و نابودی فوتون هاست. در این نظریه بار الکتریکی به معنای «توانایی خلق و نابودی فوتون» هاست و فوتون ها به صورت ذرات حامل نیرو برای نیروی الکتریکی در می آیند.
به طور دقیق تر فوتون ها حامل انرژی و تکانه اند بنابراین خلق و نابودی فوتون توسط الکترون به علت پایستگی انرژی و تکانه باعث تغییر مسیر الکترون می شود. در مورد دو الکترونی که تحت تاثیر نیروی EM بینشان حرکت می کنند، خلق و نابودی فوتون توسط الکترون ها باعث تغییر مسیر هایی می شود که به طور میانگین، نیروی دافعه ای را ایجاد می کند. این فرایند را اغلب به صورت تبادل فوتون بین دو الکترون بیان می کنند و فوتون های خلق و نابود شده را ذرات مبادله ای مینامند.
بنابراین QED انتقال انرژی و تکانه لحظه ای، کوانتیده و غیرقابل پیش بینی در زمان های کاتورهای را جایگزین نیرو های EM پیوسته و قابل پیشبینی کلاسیک می کند. در حد انرژی های کم و میدان های ضعیف این مسیر غیرقابل پیش بینی به صورت مسیر هموار نظریه کلاسیک در می اید.
اساس QED به صورت شگفت انگیزی ساده است. هیچ نیرویی وجود ندارد، فقط خلق و نابودی فوتون ها وجود دارد.
📚آموزش فیزیک ذرات بنیادی نوشته ی آرت هابسون ترجمه مرجان روح نواز
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
این نظریه با دو میدان الکترومغناطیس (EM) و میدان مادی الکترون و برهمکنش میان آن ها سر و کار دارد. از نظر کلاسیک مسیر حرکت الکترون را نیروهایی تعیین می کنند که میدان های EM بر آن وارد می سازند. دیدیم که با توجه به نظریه میدان های کوانتومی (QFT) میدان EM متشکل از کوانتوم های میدان موسوم به فوتون است. پس شاید تعجب آور نباشد که بدانیم اصل بنیادی QED آن است که تمام نیرو های EM وارد بر الکترون ناشی از خلق و نابودی فوتون هاست. در این نظریه بار الکتریکی به معنای «توانایی خلق و نابودی فوتون» هاست و فوتون ها به صورت ذرات حامل نیرو برای نیروی الکتریکی در می آیند.
به طور دقیق تر فوتون ها حامل انرژی و تکانه اند بنابراین خلق و نابودی فوتون توسط الکترون به علت پایستگی انرژی و تکانه باعث تغییر مسیر الکترون می شود. در مورد دو الکترونی که تحت تاثیر نیروی EM بینشان حرکت می کنند، خلق و نابودی فوتون توسط الکترون ها باعث تغییر مسیر هایی می شود که به طور میانگین، نیروی دافعه ای را ایجاد می کند. این فرایند را اغلب به صورت تبادل فوتون بین دو الکترون بیان می کنند و فوتون های خلق و نابود شده را ذرات مبادله ای مینامند.
بنابراین QED انتقال انرژی و تکانه لحظه ای، کوانتیده و غیرقابل پیش بینی در زمان های کاتورهای را جایگزین نیرو های EM پیوسته و قابل پیشبینی کلاسیک می کند. در حد انرژی های کم و میدان های ضعیف این مسیر غیرقابل پیش بینی به صورت مسیر هموار نظریه کلاسیک در می اید.
اساس QED به صورت شگفت انگیزی ساده است. هیچ نیرویی وجود ندارد، فقط خلق و نابودی فوتون ها وجود دارد.
📚آموزش فیزیک ذرات بنیادی نوشته ی آرت هابسون ترجمه مرجان روح نواز
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
سرعت نور ثابت c است .
از همین رو چه فوتون با انرژی کمتر (قرمز) و چه فوتون با انرژی بالا تر (بنفش) یک میزان سرعت دارند اما تکانه ای که با خود حمل می کنند متفاوت است . و تکانه ای که فوتون حمل می کند وابسته به بسامد آن است.
انرژی فوتون حاصلضرب ثابت h پلانک و فرکانس (بسامد) آن است .
E =h .f
قبلا در حالت برانگیخته excited state توضیح دادیم فوتون انرژی خود را به الکترون می دهد و الکترون متناسب با میزان انرژی دریافتی به یک یا چند مدار با تراز انرژی بالاتر جهش می کند و اتم وارد حالت برانگیخته می شود .
اما اتم تمایل دارد به حالت قبلی باز گردد در نتیجه انرژی را در جهت مشخص باز می تاباند و اتم وارد ground state می شود .
همه این اتفاقات در کسر کوچکی از ثانیه رخ می دهد.
▪میزان انرژی که الکترون پس می تاباند تعیین می کند فوتون تابشی چه رنگی باشد. و رنگ اجسام نیز از همین پدیده است .
از همین رو چه فوتون با انرژی کمتر (قرمز) و چه فوتون با انرژی بالا تر (بنفش) یک میزان سرعت دارند اما تکانه ای که با خود حمل می کنند متفاوت است . و تکانه ای که فوتون حمل می کند وابسته به بسامد آن است.
انرژی فوتون حاصلضرب ثابت h پلانک و فرکانس (بسامد) آن است .
E =h .f
قبلا در حالت برانگیخته excited state توضیح دادیم فوتون انرژی خود را به الکترون می دهد و الکترون متناسب با میزان انرژی دریافتی به یک یا چند مدار با تراز انرژی بالاتر جهش می کند و اتم وارد حالت برانگیخته می شود .
اما اتم تمایل دارد به حالت قبلی باز گردد در نتیجه انرژی را در جهت مشخص باز می تاباند و اتم وارد ground state می شود .
همه این اتفاقات در کسر کوچکی از ثانیه رخ می دهد.
▪میزان انرژی که الکترون پس می تاباند تعیین می کند فوتون تابشی چه رنگی باشد. و رنگ اجسام نیز از همین پدیده است .
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
طی تحقیقاتی دانشمندان ارتباط بین اسپین کوانتومی و اوربیتال را تفکیک کردند.
این شکل بادکنک و دیسک نشان دهنده یک اوربیتال الکترونی ، یک ابر الکترون فازی fuzzy electron cloud در اطراف هسته یک اتم - در دو جهت متفاوت است.
دانشمندان امیدوارند که روزی از تغییرات جهت گیری اوربیتال ها به عنوان 0 و 1 های مورد نیاز برای ساخت محاسبات و ذخیره اطلاعات در حافظه های رایانه استفاده کنند ، سیستمی که به آن #اربیتونیک می گویند. یک مطالعه SLAC نشان می دهد که می توان این جهت گیری های مداری را از الگوی چرخش الکترون جدا کرد ، این یک گام اساسی برای کنترل مستقل آنها در دسته ای از مواد است که سنگ بنای فناوری اطلاعات مدرن است.
Greg Stewart / آزمایشگاه ملی شتاب دهنده SLAC
در طراحی وسایل الکترونیکی ، دانشمندان به دنبال راه هایی برای دستکاری و کنترل سه ویژگی اساسی الکترون هستند: بار آنها. حالت چرخش آنها ، که باعث ایجاد مغناطیسی می شود. و شکل ابرهای فازی که در اطراف هسته اتم ها تشکیل می شوند ، که به مدارها معروف هستند.
تاکنون تصور می شد که سنگ زیرین فناوری اطلاعات ، اسپین الکترون electron spin و اوربیتال ها هستند که با هم تغییر می کنند ، (تغییر در اسپین الکترون برابر بود با تغییر در اوربیتال ها ) یعنی بدون تغییر دیگری نمی توانید سریع یکی را تغییر دهید. اما یک مطالعه در آزمایشگاه ملی شتاب دهنده SLAC نشان می دهد که یک پالس نور لیزر می تواند وضعیت اسپین یک گروه مهم از مواد را به طور چشمگیری تغییر دهد در حالی که حالت مداری خود را دست نخورده باقی می گذارد.
Lingjia Shen
و یک همکار تحقیقاتی در SLAC ، مدعی شدند: نتایج تحقیقات نشان می دهد مسیر جدیدی برای تولید نسل بعدی دستگاه های منطقی و حافظه بر اساس "orbitronics" است.
شن گفت: "آنچه در این سیستم مشاهده می کنیم کاملاً مخالف چیزی است که مردم در گذشته دیده اند." "این احتمال را افزایش می دهد که ما بتوانیم چرخش و حالت مداری ماده را به طور جداگانه کنترل کنیم ، و از تغییرات اشکال اوربیتال به عنوان 0s و 1s مورد نیاز برای ساخت محاسبات و ذخیره اطلاعات در حافظه کامپیوتر استفاده کنیم."
تیم تحقیقاتی بین المللی به سرپرستی جوشوا ترنر ، دانشمند ستادی SLAC و محقق موسسه علوم و انرژی استنفورد (SIMES) ، نتایج این هفته خود را در Physical Review B Rapid Communications گزارش دادند.
یک ماده جذاب و پیچیده
ماده ای که تیم تحقیق کرد یک ماده کوانتومی مبتنی بر اکسید منگنز است که به NSMO معروف است و در لایه های کریستالی بسیار نازک وجود دارد. این سه دهه وجود داشته است و در دستگاههایی که اطلاعات با استفاده از یک میدان مغناطیسی ذخیره می شود ، برای تغییر حالت چرخش الکترون به حالت دیگر استفاده می شود ، روشی که به عنوان #اسپین_ترونیک شناخته می شود. NSMO همچنین یک نامزد آینده دار برای ساخت رایانه های آینده و دستگاه های ذخیره سازی حافظه بر اساس Skyrmions ، گرداب های کوچک ذره مانند ایجاد شده توسط میدان های مغناطیسی الکترون های در حال چرخش در نظر گرفته می شود.
یوشینوری توکورا ، مدیر مرکز RIKEN برای علوم مواد فوری در ژاپن ، که همچنین در این مطالعه نقش داشت ، گفت: اما این ماده نیز بسیار پیچیده است.
وی گفت: "برخلاف نیمه هادی ها و سایر مواد آشنا ، NSMO ماده ای كوانتومی است كه الکترون های آن به شكل همكاری یا همبستگی رفتار می كنند و نه به طور مستقل مانند معمول." "این امر کنترل یک جنبه از رفتار الکترون را بدون تأثیر بر سایر موارد دشوار می کند."
▪همچنین درباره #اسپین در اینجا مطالعه کنید
https://t.me/higgs_field/2092
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
این شکل بادکنک و دیسک نشان دهنده یک اوربیتال الکترونی ، یک ابر الکترون فازی fuzzy electron cloud در اطراف هسته یک اتم - در دو جهت متفاوت است.
دانشمندان امیدوارند که روزی از تغییرات جهت گیری اوربیتال ها به عنوان 0 و 1 های مورد نیاز برای ساخت محاسبات و ذخیره اطلاعات در حافظه های رایانه استفاده کنند ، سیستمی که به آن #اربیتونیک می گویند. یک مطالعه SLAC نشان می دهد که می توان این جهت گیری های مداری را از الگوی چرخش الکترون جدا کرد ، این یک گام اساسی برای کنترل مستقل آنها در دسته ای از مواد است که سنگ بنای فناوری اطلاعات مدرن است.
Greg Stewart / آزمایشگاه ملی شتاب دهنده SLAC
در طراحی وسایل الکترونیکی ، دانشمندان به دنبال راه هایی برای دستکاری و کنترل سه ویژگی اساسی الکترون هستند: بار آنها. حالت چرخش آنها ، که باعث ایجاد مغناطیسی می شود. و شکل ابرهای فازی که در اطراف هسته اتم ها تشکیل می شوند ، که به مدارها معروف هستند.
تاکنون تصور می شد که سنگ زیرین فناوری اطلاعات ، اسپین الکترون electron spin و اوربیتال ها هستند که با هم تغییر می کنند ، (تغییر در اسپین الکترون برابر بود با تغییر در اوربیتال ها ) یعنی بدون تغییر دیگری نمی توانید سریع یکی را تغییر دهید. اما یک مطالعه در آزمایشگاه ملی شتاب دهنده SLAC نشان می دهد که یک پالس نور لیزر می تواند وضعیت اسپین یک گروه مهم از مواد را به طور چشمگیری تغییر دهد در حالی که حالت مداری خود را دست نخورده باقی می گذارد.
Lingjia Shen
و یک همکار تحقیقاتی در SLAC ، مدعی شدند: نتایج تحقیقات نشان می دهد مسیر جدیدی برای تولید نسل بعدی دستگاه های منطقی و حافظه بر اساس "orbitronics" است.
شن گفت: "آنچه در این سیستم مشاهده می کنیم کاملاً مخالف چیزی است که مردم در گذشته دیده اند." "این احتمال را افزایش می دهد که ما بتوانیم چرخش و حالت مداری ماده را به طور جداگانه کنترل کنیم ، و از تغییرات اشکال اوربیتال به عنوان 0s و 1s مورد نیاز برای ساخت محاسبات و ذخیره اطلاعات در حافظه کامپیوتر استفاده کنیم."
تیم تحقیقاتی بین المللی به سرپرستی جوشوا ترنر ، دانشمند ستادی SLAC و محقق موسسه علوم و انرژی استنفورد (SIMES) ، نتایج این هفته خود را در Physical Review B Rapid Communications گزارش دادند.
یک ماده جذاب و پیچیده
ماده ای که تیم تحقیق کرد یک ماده کوانتومی مبتنی بر اکسید منگنز است که به NSMO معروف است و در لایه های کریستالی بسیار نازک وجود دارد. این سه دهه وجود داشته است و در دستگاههایی که اطلاعات با استفاده از یک میدان مغناطیسی ذخیره می شود ، برای تغییر حالت چرخش الکترون به حالت دیگر استفاده می شود ، روشی که به عنوان #اسپین_ترونیک شناخته می شود. NSMO همچنین یک نامزد آینده دار برای ساخت رایانه های آینده و دستگاه های ذخیره سازی حافظه بر اساس Skyrmions ، گرداب های کوچک ذره مانند ایجاد شده توسط میدان های مغناطیسی الکترون های در حال چرخش در نظر گرفته می شود.
یوشینوری توکورا ، مدیر مرکز RIKEN برای علوم مواد فوری در ژاپن ، که همچنین در این مطالعه نقش داشت ، گفت: اما این ماده نیز بسیار پیچیده است.
وی گفت: "برخلاف نیمه هادی ها و سایر مواد آشنا ، NSMO ماده ای كوانتومی است كه الکترون های آن به شكل همكاری یا همبستگی رفتار می كنند و نه به طور مستقل مانند معمول." "این امر کنترل یک جنبه از رفتار الکترون را بدون تأثیر بر سایر موارد دشوار می کند."
▪همچنین درباره #اسپین در اینجا مطالعه کنید
https://t.me/higgs_field/2092
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
انرژی حیاتی یا ریکی و هاله چاکرا چیست؟
علم در این باره یک پاسخ صریح و قاطع دارد: هیچ!
🔶️ در حقیقت به لحاظ علمی نه هاله و عکس برداری از کریلیان وجود دارد نه انرژی ریکی که بتوان از آن تصویر برداری کرد و یا توسط موجودات تخیلی کشیده و خورده شود.
ترموگرافی Thermography یا تصویربرداری حرارتی هم هیچ ارتباطی به هاله دور بدن و انرژی موهومی به نام ریکی ندارد و بلکه در پزشکی یک روش شناخته شده برای تشخیص بیماری هاست. ازآنجایی که دمای غیر طبیعی بدن یک شاخص طبیعی از بیماری است، ترموگرافی می تواند در تشخیص به پزشکان یاری برساند. اما هاله و چاکرا و انرژی ریکی صرفا تعابیر ساختگی و فاقد هرگونه ارزش علمی هستند و اساسا چنین اسامی و اصطلاحاتی در دایره خرافات و شبه علم جای می گیرند.
در دهه ۹۰ میلادی یک دختر ۹ ساله به نام امیلی روزا نشان داد که درمانگران ریکی واقعا قادر به تشخیص انرژی -که به گفته خودشان از بدن انسانها خارج میشود- نیستند. روش انجام آزمایش به این صورت بود که یک دیوار چوبی نازک روی یک میز نصب شد که تنها در پایین دیوار دو سوراخ برای عبور دست درمانگران وجود داشت. به این ترتیب درمانگران نمیتوانستند طرف دیگر میز را ببینند. کف دست درمانگران رو به طرف بالا رویr میز قرار میگرفت و امیلی دست خود را به فاصله کمی بالای دست آنها میگرفت و از درمانگران خواسته میشد بگویند دست امیلی بالای کدام دست آنها قرار دارد. راست یا چپ. از آنجا که دیدن طرف دیگر میز به علت وجود دیواره چوبی مقدور نبود درمانگران میبایست با توجه به انرژی بدن امیلی و حس کردن آن جواب پرسش را بدهند. از ۲۸۰ باری که این آزمایش روی ۲۱ درمانگر مختلف انجام شد ، تنها ۱۲۲ بار (۴۴% موارد) پاسخ درست گفه شد. نتیجه ای حتی کمتر از ۵۰% که نشاندهنده کاملا شانسی بودن پاسخها است.
پس از اینکه مجله پزشکی American medical association نتایج این تحقیق را منتشر کرد رهبران ریکی این تست را “اتاق نشیمن” نامیدند ولی هیچ کدام حاضر نشدند خودشان تحت آزمایشی شبیه این آزمایش قرار بگیرند یا حتی آزمایشی جایگزین برای اثبات صحت ادعای خود پیشنهاد دهند.
#عرفان_کسرایی
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
علم در این باره یک پاسخ صریح و قاطع دارد: هیچ!
🔶️ در حقیقت به لحاظ علمی نه هاله و عکس برداری از کریلیان وجود دارد نه انرژی ریکی که بتوان از آن تصویر برداری کرد و یا توسط موجودات تخیلی کشیده و خورده شود.
ترموگرافی Thermography یا تصویربرداری حرارتی هم هیچ ارتباطی به هاله دور بدن و انرژی موهومی به نام ریکی ندارد و بلکه در پزشکی یک روش شناخته شده برای تشخیص بیماری هاست. ازآنجایی که دمای غیر طبیعی بدن یک شاخص طبیعی از بیماری است، ترموگرافی می تواند در تشخیص به پزشکان یاری برساند. اما هاله و چاکرا و انرژی ریکی صرفا تعابیر ساختگی و فاقد هرگونه ارزش علمی هستند و اساسا چنین اسامی و اصطلاحاتی در دایره خرافات و شبه علم جای می گیرند.
در دهه ۹۰ میلادی یک دختر ۹ ساله به نام امیلی روزا نشان داد که درمانگران ریکی واقعا قادر به تشخیص انرژی -که به گفته خودشان از بدن انسانها خارج میشود- نیستند. روش انجام آزمایش به این صورت بود که یک دیوار چوبی نازک روی یک میز نصب شد که تنها در پایین دیوار دو سوراخ برای عبور دست درمانگران وجود داشت. به این ترتیب درمانگران نمیتوانستند طرف دیگر میز را ببینند. کف دست درمانگران رو به طرف بالا رویr میز قرار میگرفت و امیلی دست خود را به فاصله کمی بالای دست آنها میگرفت و از درمانگران خواسته میشد بگویند دست امیلی بالای کدام دست آنها قرار دارد. راست یا چپ. از آنجا که دیدن طرف دیگر میز به علت وجود دیواره چوبی مقدور نبود درمانگران میبایست با توجه به انرژی بدن امیلی و حس کردن آن جواب پرسش را بدهند. از ۲۸۰ باری که این آزمایش روی ۲۱ درمانگر مختلف انجام شد ، تنها ۱۲۲ بار (۴۴% موارد) پاسخ درست گفه شد. نتیجه ای حتی کمتر از ۵۰% که نشاندهنده کاملا شانسی بودن پاسخها است.
پس از اینکه مجله پزشکی American medical association نتایج این تحقیق را منتشر کرد رهبران ریکی این تست را “اتاق نشیمن” نامیدند ولی هیچ کدام حاضر نشدند خودشان تحت آزمایشی شبیه این آزمایش قرار بگیرند یا حتی آزمایشی جایگزین برای اثبات صحت ادعای خود پیشنهاد دهند.
#عرفان_کسرایی
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبیه سازی بسیار جالب از #بیگبنگ
در مدل استاندارد کیهانشناسی، بیگ بنگ به عنوان نقطه آغاز تحول کیهان تلقی میشود که یک تکینگی است و قوانین فیزیک آن ناشناخته است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
در مدل استاندارد کیهانشناسی، بیگ بنگ به عنوان نقطه آغاز تحول کیهان تلقی میشود که یک تکینگی است و قوانین فیزیک آن ناشناخته است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
🌏دانستنی
این ستونهای #برج مانند درسحابی #عقاب، به ستونهای آفرینش یا "ستونهای آسمان" شهرت دارند و حدود ۵ سال نوری یا ۴۸ تریلیون کیلومتر بلندی دارند، ارتفاعی حدود ۶۴۰۰ برابر فاصلهٔ زمین تا پلوتو!
نگاه به عظمت هستی عاشقانه است ..
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
این ستونهای #برج مانند درسحابی #عقاب، به ستونهای آفرینش یا "ستونهای آسمان" شهرت دارند و حدود ۵ سال نوری یا ۴۸ تریلیون کیلومتر بلندی دارند، ارتفاعی حدود ۶۴۰۰ برابر فاصلهٔ زمین تا پلوتو!
نگاه به عظمت هستی عاشقانه است ..
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
ماده از چه ساخته شده؟
اتم - هسته - کوارک - ؟
همانطور که می بینید نه تاری است نه ریسمانی!
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
اتم - هسته - کوارک - ؟
همانطور که می بینید نه تاری است نه ریسمانی!
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
▪در مدل اتمی چرا الکترون با بار منفی جذب پروتون با بار مثبت نمی شود؟
#پارت_اول
تصویر الکترون هایی که مانند سیارات به دور خورشید در حال چرخش در اطراف هسته هستند ، نه تنها در تصاویر مشهور از اتم بلکه در ذهن بسیاری از ما که بهتر می دانیم ، یک تصویر ماندگار باقی مانده است.پاسخ پیشنهادی برای این پرسش که چرا الکترون جذب هسته نمی شود اولین بار در سال 1913 ارائه شد مبنی بر اینکه نیروی گریز از مرکز الکترون در حال چرخش دقیقاً نیروی جاذبه #الکترواستاتیک هسته را خنثی می کند.
(این پاسخ مشابه با نیروی گریز از مرکز ماه در مدار چرخش به دور زمین که خنثی کننده نیروی جاذبه زمین است ، بود) تصویری عالی بود ، اما به سادگی غیرقابل دفاع است.
شکل : مشهورترین تصاویر علمی از اتم ، الکترونهایی را نشان می دهد که به دور یک هسته مانند سیارات دور خورشید حرکت می کنند. این تصاویر کاملاً اشتباه است. آنها از یک ایده قدیمی در مورد ساختار اتم ناشی می شوند و تا حدودی از روی عادت ادامه یافته اند و بخشی نیز به این دلیل است که ترسیم تصاویر ساده از نظر مدرن در مورد چیدمان الکترونها بسیار دشوار است.
از جمله دلایلی که برای درستی این پاسخ ارائه می شد شباهت نیروی جاذبه با نیروی کولنی بود.
Fgravital = m1 m2 / r^2
F q = q1 q2 / r^2
m = mass
q =charge
r = distance
با این حال ، یک الکترون ، بر خلاف یک سیاره یا ماهواره ، دارای بار الکتریکی است و از اواسط قرن نوزدهم شناخته شده است که یک بار الکتریکی که تحت شتاب قرار بگیرد، تابش الکترومغناطیسی ساطع می کند (میدان متغیر الکتریکی ، میدان مغناطیسی تولید می کند)، و انرژی را در این روند از دست می دهد . یک الکترون در چرخش ، اتم را به یک ایستگاه رادیویی مینیاتوری تبدیل می کند ،که انرژی تولیدی آن به قیمت انرژی به توان الکترون خواهد بود. طبق مکانیک کلاسیک (مطلبی را که توضیح دادیم)، با این حال الکترون به سادگی به شکل مارپیچ منتهی به هسته دور هسته می چرخد و در هسته سقوط می کند!
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#پارت_اول
تصویر الکترون هایی که مانند سیارات به دور خورشید در حال چرخش در اطراف هسته هستند ، نه تنها در تصاویر مشهور از اتم بلکه در ذهن بسیاری از ما که بهتر می دانیم ، یک تصویر ماندگار باقی مانده است.پاسخ پیشنهادی برای این پرسش که چرا الکترون جذب هسته نمی شود اولین بار در سال 1913 ارائه شد مبنی بر اینکه نیروی گریز از مرکز الکترون در حال چرخش دقیقاً نیروی جاذبه #الکترواستاتیک هسته را خنثی می کند.
(این پاسخ مشابه با نیروی گریز از مرکز ماه در مدار چرخش به دور زمین که خنثی کننده نیروی جاذبه زمین است ، بود) تصویری عالی بود ، اما به سادگی غیرقابل دفاع است.
شکل : مشهورترین تصاویر علمی از اتم ، الکترونهایی را نشان می دهد که به دور یک هسته مانند سیارات دور خورشید حرکت می کنند. این تصاویر کاملاً اشتباه است. آنها از یک ایده قدیمی در مورد ساختار اتم ناشی می شوند و تا حدودی از روی عادت ادامه یافته اند و بخشی نیز به این دلیل است که ترسیم تصاویر ساده از نظر مدرن در مورد چیدمان الکترونها بسیار دشوار است.
از جمله دلایلی که برای درستی این پاسخ ارائه می شد شباهت نیروی جاذبه با نیروی کولنی بود.
Fgravital = m1 m2 / r^2
F q = q1 q2 / r^2
m = mass
q =charge
r = distance
با این حال ، یک الکترون ، بر خلاف یک سیاره یا ماهواره ، دارای بار الکتریکی است و از اواسط قرن نوزدهم شناخته شده است که یک بار الکتریکی که تحت شتاب قرار بگیرد، تابش الکترومغناطیسی ساطع می کند (میدان متغیر الکتریکی ، میدان مغناطیسی تولید می کند)، و انرژی را در این روند از دست می دهد . یک الکترون در چرخش ، اتم را به یک ایستگاه رادیویی مینیاتوری تبدیل می کند ،که انرژی تولیدی آن به قیمت انرژی به توان الکترون خواهد بود. طبق مکانیک کلاسیک (مطلبی را که توضیح دادیم)، با این حال الکترون به سادگی به شکل مارپیچ منتهی به هسته دور هسته می چرخد و در هسته سقوط می کند!
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
نگرانی ام از این است که هر چه به پایان این هزاره نزدیکتر شویم ، شبه علم و خرافات سال به سال وسوسه انگیز تر و آوای ناخردی پرطنین تر و جذاب تر گردد !
👤 #کارل #سیگن
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
👤 #کارل #سیگن
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
در مدل اتمی چرا الکترون منفی جذب هسته ی مثبت نمیشود؟
ضمیمه #پارت_اول
میدان الکتریکی متغیر میدان مغناطیسی ایجاد کرده و باعث
تابش و کاهش انرژی الکترون بشکل فوتون میشود و در نتیجه
الکترون در تراز های پایین تر انرژی به هسته نزدیک و نزدیک
میشود تا در هسته ی مثبت سقوط کند.
روایت بالا پاسخ غلطی به سوالی ست که مکانیک کلاسیک
توان توصیف و پاسخ به آنرا نداشت .
"چرا الکترون منفی جذب هسته مثبت نمی شود؟"
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
ضمیمه #پارت_اول
میدان الکتریکی متغیر میدان مغناطیسی ایجاد کرده و باعث
تابش و کاهش انرژی الکترون بشکل فوتون میشود و در نتیجه
الکترون در تراز های پایین تر انرژی به هسته نزدیک و نزدیک
میشود تا در هسته ی مثبت سقوط کند.
روایت بالا پاسخ غلطی به سوالی ست که مکانیک کلاسیک
توان توصیف و پاسخ به آنرا نداشت .
"چرا الکترون منفی جذب هسته مثبت نمی شود؟"
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
چرا الکترون منفی جذب هسته ی مثبت نمیشود؟
#پارت_دوم
تئوری کوانتوم به عنوان ناجی!
▪ در دهه 1920 مشخص شد که با یک جسم کوچک مانند الکترون نمی توان به عنوان یک ذره کلاسیک که دارای یک موقعیت و سرعت مشخص است ، برخورد کرد. بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که احتمال آشکار شدن الکترون را در هر نقطه از فضا مشخص کنیم. اگر یک دوربین جادویی داشتید که می توانست دنباله ای از عکسهای الکترون در اوربیتال 1s اتم هیدروژن را بگیرد و بتواند نقاط حاصل را در یک تصویر واحد ترکیب کند ، چیزی شبیه به این را می دیدید. واضح است که هرچه به سمت هسته نزدیک شویم ، الکترون با احتمال زیادتری یافت می شود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#پارت_دوم
تئوری کوانتوم به عنوان ناجی!
▪ در دهه 1920 مشخص شد که با یک جسم کوچک مانند الکترون نمی توان به عنوان یک ذره کلاسیک که دارای یک موقعیت و سرعت مشخص است ، برخورد کرد. بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که احتمال آشکار شدن الکترون را در هر نقطه از فضا مشخص کنیم. اگر یک دوربین جادویی داشتید که می توانست دنباله ای از عکسهای الکترون در اوربیتال 1s اتم هیدروژن را بگیرد و بتواند نقاط حاصل را در یک تصویر واحد ترکیب کند ، چیزی شبیه به این را می دیدید. واضح است که هرچه به سمت هسته نزدیک شویم ، الکترون با احتمال زیادتری یافت می شود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
📝#انیشتین با ریاضیات پیچیده کشف کرد که فضا و #زمان در نزدیکی جسم دارای #جرم زیاد قوس برمی دارد و این قوس برداشتن است که ماآنرا به صورت نیروی جاذبه درک می کنیم.
بر طبق نسبیت عام گرانش نیروی برآمده از ماده نیست بلکه خاصیت فضا-زمان در نظر گرفته می شود.
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
بر طبق نسبیت عام گرانش نیروی برآمده از ماده نیست بلکه خاصیت فضا-زمان در نظر گرفته می شود.
→join us←
→ @higgs_field
→ @higgs_journals
→ @higgs_group
چرا نمیتوانید از دیوار عبور کنید؟ احتمالات کوانتومی پاسخ می دهد
احتمالا شنیدهاید بخش بزرگی از اتمهایی که بدن شما و سایر مادهی جهان را ساختهاند، فضای خالی تشکیل داده است؛ این امر از یک نظر واقعیت دارد، پس چرا ما همچنان جامد به نظر میرسیم و چرا اتمهای بدن ما، نمیتوانند از فضای خالی سایر اتمها (مانند یک دیوار) بگذرند؟
شاید اکثر ما آرزو داشتیم چنین پدیدهای، ممکن بود، اما متاسفانه عبور از دیوار، تنها به دنیای افسانهای مردان ایکس (X-Men) تعلق دارد. در ادامه خواهیم دید که آمار کوانتومی مانع تحقق رویاهای ما میشود!
همهی ما میدانیم اتمها، از الکترونهایی تشکیل شدهاند که به دور هسته، میچرخند. تصور عمومی بر این است که الکترونها در یک الگوی مرتب و دقیق، به دور هسته میچرخند، اما این تصور، چیزی نیست که در واقعیت اتفاق میافتد، چرا که الکترونها در واقع به صورت ابرگونه اطراف هسته را دربرمیگیرند و محدودهی حرکت آنها، مرز مشخصی ندارد.
برای عبور از اتم دیگر، الکترونهای اتم اول، هر چند به صورت کوتاه، باید در فضای خالی اتم دوم قرار بگیرند و چنین پدیدهای غیرممکن است. این، اصلی است که فیزیکدان اتریشی، ولفگانگ پائولی در سال ۱۹۲۵ آن را فرمولبندی کرد: هیچ دو الکترونی در یک اتم، نمیتوانند به طور همزمان در حالت کوانتومی یکسانی قرار گیرند.
یعنی شما نمیتوانید دو الکترون داشته باشید که به طور همزمان، فضای یکسانی را اشغال کرده و اسپین یکسانی نیز داشته باشند. این بیان، اصل طرد پائولی نامیده شده و در مورد آمار کوانتومی تمام فرمیونها صادق است.
اصل طرد پائولی ثابت میکند که اتمها به صورت سدی، مانع اشغال فضا توسط سایر اتمها میشوند. این چیزی است که باعث میشود اشیا، جامد باشند و در واقع همین اصل است که از در هم فرورفتن اشیا جلوگیری میکند. این بدان معناست که ما هیچگاه نمیتوانیم چیزی را لمس کنیم؛ در مقیاس ماکروسکوپیک لمس و آن احساس لمسی که از اشیا داریم یک توهم است و لمسی صورت نمیگیرد ، اما در مقیاس میکروسکوپیک قضیه مقداری فرق میکند
اصل طرد پائولی که گاهی به عنوان نیروی دافعهای بین دو فرمیون در مکانیک کوانتومی توضیح داده میشود، در تفسیرهای عوامانهتر، به عنوان نیرویی که مانع لمس اتمها توسط یکدیگر میشود، به کار میرود. به هر حال، واژهی «نیرو» که برای توصیف این برهمکنشها استفاده میشود، در مقیاس کوانتومی، همان معنای مقیاسهای بزرگ را ندارد.
بنابر مقالهای که در سال ۲۰۰۳ در American Journal of Physics منتشر شد، واژهی «نیرو» همتای مناسبی برای توصیف اینگونه برهمکنشها نیست و ممکن است دانشجویان تازهکار، تفسیرهای اشتباهی از آن کنند (هر چند هنوز واژهی بهتری در اختیار نداریم).
فیلیپ موریاتی،استاد فیزیک دانشگاه نوتینگهام معتقد است «تماس» در مقیاس اتمی وجود دارد و به ویژه زمانیکه نیروی واندروالس جاذبهای به مقابله با دافعهی پائولی برمیخیزد، مهم میشود، اما این پدیده، دقیقا شبیه «لمس» نیست. او میگوید:
"شما نمیتوانید تصور یک شخص عادی در مورد لمس اشیا را به مقیاس کوانتومی گسترش دهید، بنابراین مجبورید از تعریف دیگری استفاده کنید، چرا که این شباهتی محکوم به شکست است"
ترجمه ناحید ساداتریاحی دکترای شیمی کوانتومی
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
احتمالا شنیدهاید بخش بزرگی از اتمهایی که بدن شما و سایر مادهی جهان را ساختهاند، فضای خالی تشکیل داده است؛ این امر از یک نظر واقعیت دارد، پس چرا ما همچنان جامد به نظر میرسیم و چرا اتمهای بدن ما، نمیتوانند از فضای خالی سایر اتمها (مانند یک دیوار) بگذرند؟
شاید اکثر ما آرزو داشتیم چنین پدیدهای، ممکن بود، اما متاسفانه عبور از دیوار، تنها به دنیای افسانهای مردان ایکس (X-Men) تعلق دارد. در ادامه خواهیم دید که آمار کوانتومی مانع تحقق رویاهای ما میشود!
همهی ما میدانیم اتمها، از الکترونهایی تشکیل شدهاند که به دور هسته، میچرخند. تصور عمومی بر این است که الکترونها در یک الگوی مرتب و دقیق، به دور هسته میچرخند، اما این تصور، چیزی نیست که در واقعیت اتفاق میافتد، چرا که الکترونها در واقع به صورت ابرگونه اطراف هسته را دربرمیگیرند و محدودهی حرکت آنها، مرز مشخصی ندارد.
برای عبور از اتم دیگر، الکترونهای اتم اول، هر چند به صورت کوتاه، باید در فضای خالی اتم دوم قرار بگیرند و چنین پدیدهای غیرممکن است. این، اصلی است که فیزیکدان اتریشی، ولفگانگ پائولی در سال ۱۹۲۵ آن را فرمولبندی کرد: هیچ دو الکترونی در یک اتم، نمیتوانند به طور همزمان در حالت کوانتومی یکسانی قرار گیرند.
یعنی شما نمیتوانید دو الکترون داشته باشید که به طور همزمان، فضای یکسانی را اشغال کرده و اسپین یکسانی نیز داشته باشند. این بیان، اصل طرد پائولی نامیده شده و در مورد آمار کوانتومی تمام فرمیونها صادق است.
اصل طرد پائولی ثابت میکند که اتمها به صورت سدی، مانع اشغال فضا توسط سایر اتمها میشوند. این چیزی است که باعث میشود اشیا، جامد باشند و در واقع همین اصل است که از در هم فرورفتن اشیا جلوگیری میکند. این بدان معناست که ما هیچگاه نمیتوانیم چیزی را لمس کنیم؛ در مقیاس ماکروسکوپیک لمس و آن احساس لمسی که از اشیا داریم یک توهم است و لمسی صورت نمیگیرد ، اما در مقیاس میکروسکوپیک قضیه مقداری فرق میکند
اصل طرد پائولی که گاهی به عنوان نیروی دافعهای بین دو فرمیون در مکانیک کوانتومی توضیح داده میشود، در تفسیرهای عوامانهتر، به عنوان نیرویی که مانع لمس اتمها توسط یکدیگر میشود، به کار میرود. به هر حال، واژهی «نیرو» که برای توصیف این برهمکنشها استفاده میشود، در مقیاس کوانتومی، همان معنای مقیاسهای بزرگ را ندارد.
بنابر مقالهای که در سال ۲۰۰۳ در American Journal of Physics منتشر شد، واژهی «نیرو» همتای مناسبی برای توصیف اینگونه برهمکنشها نیست و ممکن است دانشجویان تازهکار، تفسیرهای اشتباهی از آن کنند (هر چند هنوز واژهی بهتری در اختیار نداریم).
فیلیپ موریاتی،استاد فیزیک دانشگاه نوتینگهام معتقد است «تماس» در مقیاس اتمی وجود دارد و به ویژه زمانیکه نیروی واندروالس جاذبهای به مقابله با دافعهی پائولی برمیخیزد، مهم میشود، اما این پدیده، دقیقا شبیه «لمس» نیست. او میگوید:
"شما نمیتوانید تصور یک شخص عادی در مورد لمس اشیا را به مقیاس کوانتومی گسترش دهید، بنابراین مجبورید از تعریف دیگری استفاده کنید، چرا که این شباهتی محکوم به شکست است"
ترجمه ناحید ساداتریاحی دکترای شیمی کوانتومی
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
در مدل اتمی چرا الکترون منفی جذب هسته ی مثبت نمیشود؟
#پارت_دوم
بنابراین وقتی الکترون به حجم کمی از فضای اشغال شده هسته نزدیک می شود ، انرژی پتانسیل آن به سمت منهای بی نهایت فرو می کاهد و انرژی جنبشی (حرکت و سرعت) آن به سمت بی نهایت مثبت صعود می کند.
این "نبرد بینهایت" توسط هیچ یک از دو طرف قابل پیروزی نیست ، بنابراین مصالحه ای حاصل می شود که در این نظریه ، سقوط انرژی پتانسیل فقط دو برابر انرژی جنبشی است و الکترون در یک فاصله متوسط که مربوط به بور است بدور هسته می چرخد.
اما این تصویر هنوز یک چیز اشتباه دارد. طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ :
▪ذره ای به اندازه الکترون کوچک را نمی توان دارای مکان یا حرکت مشخص دانست. اصل هایزنبرگ می گوید که یا مکان یا حرکت یک ذره کوانتومی مانند الکترون را می توان دقیقاً به دلخواه بدست آورد ، اما همانطور که یکی از این کمیت ها با دقت بیشتری مشخص می شود ، دقت دیگری به طور فزاینده ای کاسته می شود. مهم است که درک کنیم این مسئله فقط مسئله مشاهده و اندازه گیری ما نیست بلکه یک ویژگی اساسی طبیعت و کوانتوم مکانیک است.
معنی این امر این است که در محدوده های کوچک اتم ، الکترون واقعاً نمی تواند به عنوان "ذره ای" دارای انرژی و مکان مشخص در نظر گرفته شود ، بنابراین صحبت در مورد "سقوط الکترون" به هسته تا حدی گمراه کننده است.
آرتور ادینگتون ، یک فیزیکدان مشهور ، یک بار ، کاملاً با طنز و مضحکه ، پیشنهاد کرد که توصیف بهتر الکترون "wavicle" باشد!😄
#پایان
References
Why Doesn't the Electron Fall Into the Nucleus? Franklin Mason and Robert Richardson, J Chem. Ed. 1983 (40-42). See also the comment on this article by Werner Luck, J Chem Ed 1985 (914).
For more detailed descriptions of these two kinds of plots, see this McMaster U. page by Richard Bader.
The author is grateful to Robert Harrison of U. of Tennessee-Knoxville whose suggestions led to improving this article.
Contributors and Attributions
Stephen Lower, Professor Emeritus (Simon
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#پارت_دوم
بنابراین وقتی الکترون به حجم کمی از فضای اشغال شده هسته نزدیک می شود ، انرژی پتانسیل آن به سمت منهای بی نهایت فرو می کاهد و انرژی جنبشی (حرکت و سرعت) آن به سمت بی نهایت مثبت صعود می کند.
این "نبرد بینهایت" توسط هیچ یک از دو طرف قابل پیروزی نیست ، بنابراین مصالحه ای حاصل می شود که در این نظریه ، سقوط انرژی پتانسیل فقط دو برابر انرژی جنبشی است و الکترون در یک فاصله متوسط که مربوط به بور است بدور هسته می چرخد.
اما این تصویر هنوز یک چیز اشتباه دارد. طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ :
▪ذره ای به اندازه الکترون کوچک را نمی توان دارای مکان یا حرکت مشخص دانست. اصل هایزنبرگ می گوید که یا مکان یا حرکت یک ذره کوانتومی مانند الکترون را می توان دقیقاً به دلخواه بدست آورد ، اما همانطور که یکی از این کمیت ها با دقت بیشتری مشخص می شود ، دقت دیگری به طور فزاینده ای کاسته می شود. مهم است که درک کنیم این مسئله فقط مسئله مشاهده و اندازه گیری ما نیست بلکه یک ویژگی اساسی طبیعت و کوانتوم مکانیک است.
معنی این امر این است که در محدوده های کوچک اتم ، الکترون واقعاً نمی تواند به عنوان "ذره ای" دارای انرژی و مکان مشخص در نظر گرفته شود ، بنابراین صحبت در مورد "سقوط الکترون" به هسته تا حدی گمراه کننده است.
آرتور ادینگتون ، یک فیزیکدان مشهور ، یک بار ، کاملاً با طنز و مضحکه ، پیشنهاد کرد که توصیف بهتر الکترون "wavicle" باشد!😄
#پایان
References
Why Doesn't the Electron Fall Into the Nucleus? Franklin Mason and Robert Richardson, J Chem. Ed. 1983 (40-42). See also the comment on this article by Werner Luck, J Chem Ed 1985 (914).
For more detailed descriptions of these two kinds of plots, see this McMaster U. page by Richard Bader.
The author is grateful to Robert Harrison of U. of Tennessee-Knoxville whose suggestions led to improving this article.
Contributors and Attributions
Stephen Lower, Professor Emeritus (Simon
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
▪چرا با وجود میدان الکترواستاتیک اتمی ، الکترون جذب هسته اتم نمی شود؟
بخش اول :
https://t.me/higgs_field/2409
ضمیمه:
https://t.me/higgs_field/2411
بخش دوم :
https://t.me/higgs_field/2416
ضمیمه:
https://t.me/higgs_field/2412
بخش اول :
https://t.me/higgs_field/2409
ضمیمه:
https://t.me/higgs_field/2411
بخش دوم :
https://t.me/higgs_field/2416
ضمیمه:
https://t.me/higgs_field/2412