کوانتوم مکانیک‌🕊
10.9K subscribers
4.11K photos
2.37K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram
نقد #بیوسنتریسم و تاثیر آگاهی بر ذرات:

پارت اول:
https://t.me/higgs_field/2343
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2352
پارت سوم:
https://t.me/higgs_field/2364
پارت چهارم و پایانی:
https://t.me/higgs_field/2376
ابعاد فشرده(زیر اتمی) منشا هیچ جهانی نیست و هنوز تایید رسمی علم را ندارد:

https://t.me/higgs_field/2201

جهان های موازی ادعایی فراتر از شواهد:

پارت اول:
https://t.me/higgs_field/2211
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2212
پارت سوم:
https://t.me/higgs_field/2214
پارت چهارم و پایانی:
https://t.me/higgs_field/2215

کژ فهمی ژورنالیستی خصوصیات نوترینو ها که جنجال وجود جهان های موازی را شکل داد:
https://t.me/higgs_field/458
ذره بوزون هیگز:

هیچ نقشی در برابر جرم ذرات بنیادی ندارد.


میدان هیگز :

دارای نقش کلیدی در تعیین جرم ذرات بنیادی و در عالم است.

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
‌در نظریه میدان کوانتومی ، خلا کاذب false vaccum خلا فرضی است که به طور فعال در حال فروپاشی نیست ، اما در عین حال تا حدودی کاملاً پایدار نیست ("قابل تبدیل شدن"). ممکن است در آن حالت برای مدت زمان طولانی (خاصیتی که به عنوان قابلیت پایداری شناخته می شود) دوام داشته باشد و در نهایت ممکن است به حالت بیشتری منتقل شود ، اتفاقی که به نابودی خلا vaccum decay معروف است. متداول ترین پیشنهاد در مورد چگونگی وقوع چنین تغییری bubble nucleation نامیده می شود - اگر یک منطقه کوچک از جهان به احتمال زیاد به خلا پایدارتر برسد ، این "حباب" (همچنین " bounce" نیز نامیده می شود) گسترش می یابد .
#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
📝 چرا آدم‌ها می‌میرند؟

🔹 بخش اول

می‌دانیم بقا به شدت برای تولیدمثل اهمیت دارد، و ما نیز از ‌سازگاری‌های فراوانی برای بقا برخورداریم، حال این پرسش مطرح می‌شود که اصلاً چرا باید بمیریم؟ آیا فرآیند انتخاب طبیعی نمی‌توانست سازوکارهایی ترتیب دهد که بشود برای همیشه زنده ماند؟ و پرسش دیگر اینکه چرا برخی افراد دست به خودکشی می‌زنند– یعنی عملی که به نظر می‌رسد با هرچه نظریه‌ی فرگشت مطرح می کند در تناقض است. این بخش به بررسی این پرسش‌های گیج‌کننده می‌پردازد.

1⃣ نظریه‌ی سالخوردگی

بخشی از رازآمیزی این پرسش‌ها، توسط نظریه‌ی سالخوردگی گشوده می‌شود. سالخوردگی یک بیماری خاص نیست، بلکه در حقیقت زوال تمامی سازوکارهای بدن است که با پا به سن گذاشتن ارگانیسم رخ می‌دهد. نظریه‌ی سالخوردگی با یک مشاهده آغاز می‌کند: قدرت انتخاب طبیعی با افزایش سن به شکل چشم‌گیری کاهش می‌یابد. برای فهم علت این موضوع یک زن ۲۰ ساله و یک زن ۵۰ ساله را در نظر بگیرید. تیغ انتخاب در مورد زن جوان‌تر بسیار تیزتر است، چرا که هرچه برای او اتفاق بیفتد اکثر سال‌های تولیدمثلی آینده‌ی او را تحت شعاع قرار خواهد داد. برای مثال، ژنی را در نظر بگیرید که دستگاه ایمنی زن را تضعیف می‌کند. اگر این ژن در سن 20 سالگی در بدن فعال شود با فعال شدنش به کل ظرفیت تولیدمثلی زن صدمه زده است. اما اگر در سن 50 سالگی فعال شود، تقریباً هیچ مشکلی بر ظرفیت تولیدمثلی زن نخواهد داشت. به عبارت دیگر، انتخاب تنها به شکل ضعیفی بر زن سالخورده عمل می‌کند، چرا که اکثر یا تمامی ظرفیت تولیدمثلی او تا به آن زمان بالفعل شده است.

ویلیامز (1957) این مشاهدات را به عنوان یک نقطه‌ی شروع در نظر گرفت و بر مبنای آن یک نظریه‌ی چندکارگی در مورد سالخوردگی مطرح کرد. چندکارگی پدیده‌ای است که به موجب آن یک ژن می‌تواند دو یا بیش از دو اثر متفاوت داشته باشد.

برای مثال، ژنی وجود دارد که سطح هورمون تستسترون را در مردان افزایش می‌دهد و باعث می‌شود که آنها در دهه‌های اولیه‌ی زندگی، در رقابت با سایر مردان بر سر موقعیت اجتماعی موفق‌تر عمل کنند. اما همین سطح بالاتر تستسترون، در سال‌های بعد اثری منفی بر فرد مذکور دارد– افزایش خطر ابتلا به سرطان پروستات.

در واقع، این ژن چندکاره توسط انتخاب طبیعی ترجیح داده می‌شود– یعنی کپی‌های آن در جمعیت افزایش می‌یابد– زیرا مزیت ابتدایی آن (به دست آوردن موقعیت اجتماعی) بر هزینه‌ی بعدی آن (کاهش طول عمر) می‌‌چربد. از طریق این فرآیند چندکاره، در ما شماری از ژن‌ها فرگشت یافته است که وجودشان در سال‌های ابتدایی زندگی برای ما سودمند است، اما در دهه‌های بعدی اثرات مخربی بر ما دارند– یعنی زمانی که تیغ انتخاب کند شده است یا غایب است. (دلیل کند شدن یا از بین رفتن تیغ انتخاب در دوران سالخوردگی، کاهش یا توقف توان تولیدمثلی افراد سالخورده است. به عبارت دیگر، انتخاب بر روی ژن‌ها عمل می‌کند و ژن‌ها از طریق تولدمثل به نسل بعد منتقل می‌شوند و در جمعیت باقی می‌مانند. بنابراین وقتی توان تولیدمثلی فرد کاهش می‌یابد، این به آن معناست که موتور فرآیند انتخاب از کار می‌افتد چرا که دیگر زندگانی تولید نمی‌شود که بر روی آنها انتخابی صورت بگیرد. در چنین شرایطی اصطلاحاً گفته می‌شود که تیغ انتخاب کند شده است یا دیگر نمی‌برد– مترجم).

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
یک ویژگی عالی نظریه در مورد مکانیسم هیگز این است که این تئوری قابل آزمایش بود.
مکانیسم هیگز وجود ذره جدیدی را که قبلاً دیده نشده بود پیش بینی میکرد و در سال ۲۰۱۲ مطابق پیش بینی این ذره روئت شد.

این ذره که ذره هیگز نامیده شد ، یک بوزون است ، همان واسطه های نیرو. با این حال ، ذره هیگز هیچ نیرویی را واسطه نمی کند ، اما می تواند دلیل بی جرم ماندن یا جرم دار بودن سایر ذرات را توضیح دهید (منظور از ذرات بوزن های پیمانه ای است)

مدتها بود که دانشمندان در نتایج آزمایشات خود در جستجوی ذره هیگز بودند ، اما یافتن آن چندان آسان نبود. تئوری مکانیسم هیگز تمام خصوصیات ذره هیگز به جز جرم خود را پیش بینی می کرد. و دانشمندان نمیدانستند با چه نیرویی دو پروتون را برخورد دهند تا ذره هیگز ایجاد شود. و در نهایت این ذره با جرم ۱۲۵ گیگا الکترون ولت روئت شد.


ذره هیگز بشدت خجالتی است و طول عمری حدود یک میلیاردم ثانیه دارد .
#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
مدل بر اساس جرم ذرات بنیادین

تفاوت بوزون و فرمیون در اسپین آنها بود بوزون اسپین صحیح و فرمیون اسپین نیم صحیح دارد .
اصل طرد پائولی درباره فرمیون ها جاری است اما بوزون ها تفاوتی با یکدیگر ندارند.

بوزون ها ذرات کوانتای میدان ها هستند .در مدل بنیادین جای پارتیکل کوانتای میدان گرانشی خالی است اما علاوه بر چهار نیرو که بیانگر چهار میدان گرانشی هستند میدان دیگری بنام میدان هیگز با ذره ای به جرم ۱۲۵گیگا الکترون ولت وجود دارد .

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
• اینکه تفاوت وزن جسد و زنده شخص ۲۱ گرم است مربوط به جنجال رسانه ای است که سر و صدای بسیاری در رسانه ها کرد و برای این موضوع حتی فیلمی ساخته شده است ، در وهله نخست هیچ تفاوت وزنی هنگام مرگ رخ نمیدهد و دوم اینکه اگر رخ دهد مربوط به از دست دادن آب بدن و خشک شدن جسد است..!!


#عوام
#شبه_علم


#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
چهار نیروی بنیادین:

گرانش
الکترومغناطیس
هسته ای ضعیف
هسته ای قوی

که به ترتیب:
میدان گرانشی با برد بی نهایت و پارتیکل مجهول (شایدم توضیح و پارتیکل کوانتومی نداشته باشد و خاصیت فضا زمان باشد ،شاید!)
میدان الکترومغناطیسی با برد بی نهایت و بوزون فوتون
میدان هسته ای ضعیف ، برد محدود(در مقیاس اتمی) با بوزون z & w
میدان هسته ای قوی ، برد محدود (در مقیاس پروتون) با بوزون گلوئون


چهار میدان بالا برای شکل یافتن یک اتم لازم است و اتم غرق در این چهار میدان است و اما #میدان_هیگز برای توضیح فضا-زمان لازم است.
#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
#انتگرال_مسیر_فاینمن



#ریچارد_فاینمن شاگرد برجسته #جان_آرچیبالد_ویلر در سال ۱۹۶۵ انتگرال مسیر فرمول بندی کرد تا جایزه نوبل را بدست آورد.

در مکانیک نیوتونی اگر بخواهید از نقطه A به نقطه B بروید از نزدیک ترین مسیر یعنی از خط مستقیمی که از نقطه نخست در امتداد نقطه دوم کشیده شده است ،میروید . این مسیر را مسیر کلاسیک می گویند.

اما از دید ریچارد فاینمن ، باید تمام مسیر های ممکن از A به B را در نظر گرفت . در واقع انتگرال فایمن به ترسیم‌ کلیه مسیر های ممکن به همراه احتمال برای آن مسیر مطرح می گردد.

شاید تصور کنید مسیر های انتگرال فاینمن تنها در فضا مطرح می شوند اما باید بگم که این مسیر ها در سه بعد مکانی و یک بعد زمانی ترسیم می گردند . یعنی ممکن است در زمان به عقب برویم و به دوره دایناسور ها برسیم . این مسیر ها هر چقدر هم احمقانه و عجیب غریب باشند باید در نظر گرفته شوند .

در گام بعدی باید به هر مسیر عددی اختصاص دهیم و این اعداد را با قوانینی دقیق محاسبه کنیم و در پایان با اجتماعی از تمام اعداد مربوط به مسیر های ممکن ، احتمال رفتن از نقطه A به B را بر اساس مکانیک کوانتومی استاندارد بدست آورده اید.
فاینمن همچنین دریافت ، اعداد مربوط به مسیر های عجیب یا مسیر هایی که در تناقض با مکانیک نیوتنی بودند اغلب یکدیگر را خنثی کرده و حاصل جمع کوچکی دارند. همین مسیر ها که حاصلجمع کوچکی دارند منشا افت و خیز کوانتومی هستند. وی همچنین دریافت که مسیر معقول نیوتنی تنها مسیری است که حذف نمیشود و بیشترین مجموع را دارد. یعنی مسیری که بالاترین احتمال را دارد .

" بنابر این درک معقول ما از جهان کوانتومی تنها عبارت از محتمل ترین حالت است در میان تعداد نامحدودی از حالت های مختلف "

برخی ازین حالات ما را به عصر دایناسور ها یا به نزدیک ترین ابر نواختر یا حتی کرانه های جهان پیوند می دهند.

فاینمن با استفاده از ریاضیات قدرتمند انتگرال تابعی ، نشان داد که مسیر نیوتن محتمل ترین مسیر است ...نه تنها مسیر..!!

میچیو کاکو فیزیک دان نظری ژاپنی می نویسد:
(من از نظر عقلی، ریاضیات نظریه کوانتوم و نسبیت عام را به طور خلاصه فهمیدم. اما این ایده که من با عبور از عرض اتاق به نوعی تمام مسیرهایی را که را به مریخ یا ستارگان دوردست می رساند شناسایی می کنم، جهان بینی مرا تغییر می دهد. ناگهان تصویر جدید و عجیبی در ذهن من شکل گرفت که خود را در حال زندگی در جهان کوانتومی می دیدم.
به این ترتیب دریافتم که نظریه کوانتوم، بسیار عجیب و غریب تر از پیامدهای سرگیجه آور نسبیت است.)


این نقل قول را از میچیو کاکو آوردیم تا این فیزیکدان نظری مدافع جهان های موازی که بیشتر شهرت خود را مدیون جنجال های
رسانه ای و ژورنالیستی است را بهتر معرفی کنیم .
توضیحی که بر انتگرال مسیر فاینمن باید بدیم و آقای کاکو بهش توجه نکردند درجه احتمالات است ، احتمال اینکه یک ذره از نقطه a به b از یک خط مستقیم حرکت کند بالاترین احتمال و احتمال اینکه ذره بنیادین از نقطه a شروع و یک دور دور عالم زده و به نقطه b برسد صفر نه بلکه بسیار بسیار بسیار....بسیار کوچک است.

کانال میدان هیگز

t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا زندگی ابدی ارزشمند است؟

#نیل_دگراس_تایسون

زبان ویدئو انگلیسی با زیرنویس پارسی


#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
برطبق انتگرال مسیر فاینمن یک ذره برای رسیدن از نقطه الف به نقطه ب تمام مسیرهای ممکن را می پیماید البته هرکدام از این مسیرها احتمال مخصوص به خود را دارند. یعنی همه مسیر ها مطرح اند اما هر مسیر عدد احتمال مختص به خود را دارد.
حالا تصورکنید یکی از این مسیرها از داخل سیاهچاله بسمت بیرون سیاهچاله باشد و از طرفی میدانیم سیاهچاله حتی نور را هم جذب می کند بنابراین، برای اینکه ذره ما از سیاهچاله بیرون بیاید و از شر جاذبه سیاهچاله خلاص شود باید مسیر فرار خود به سمت بیرون را ، با سرعتی بیشتر از سرعت نور حرکت کند.
احتمال این اتفاق بسیار کم است اما به هرحال از لحاظ ریاضی امکان روی دادن این اتفاق ممکن است. این پدیده زمانی حاصل میشود که کوانتوم و نسبیت را باهم مخلوط کنیم.
#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
#چرخش #زمین

زمین سریع‌تر از ۵۰ سال پیش به دور خود می‌چرخد


تحقیقات جدید نشان می‌دهد که کره زمین سریع‌تر از ۵۰ سال پیش به دور خود می‌چرخد.
از زمانی که ساعت‌های اتمی به طور گسترده در دهه ۱۹۶۰ مورد استفاده قرار گرفته‌اند، نگهبانان ساعت زمین مجبور بوده‌اند گاهی "ثانیه جهشی" را به آنها اضافه کنند تا بتوانند آنها را با زمان خورشیدی هماهنگ کنند. زمان خورشیدی با توجه به موقعیت زمین در ارتباط با خورشید، ماه و ستارگان تعیین می‌شود.

یک ثانیه توسط ساعت‌های اتمی به عنوان ۹ میلیارد و ۱۹۲ میلیون و ۶۳۱ هزار و ۷۷۰ دوره تابش ساطع شده از یک اتم سزیم-۱۳۳ در انتقال بین دو سطح حالت پایه خود تعریف می‌شود.
طی ۵۰ سال گذشته، کره زمین برای انجام یک چرخش حول محور خود، کمی بیش از ۲۴ ساعت یا ۸۶ هزار و ۴۰۰ ثانیه زمان صرف کرده است و به همین دلیل، از سال ۱۹۷۰ تاکنون ۲۷ "ثانیه جهشی" به ساعت‌های اتمی اضافه شده است.

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
کوانتوم مکانیک‌🕊
📝 چرا آدم‌ها می‌میرند؟ 🔹 بخش اول می‌دانیم بقا به شدت برای تولیدمثل اهمیت دارد، و ما نیز از ‌سازگاری‌های فراوانی برای بقا برخورداریم، حال این پرسش مطرح می‌شود که اصلاً چرا باید بمیریم؟ آیا فرآیند انتخاب طبیعی نمی‌توانست سازوکارهایی ترتیب دهد که بشود برای…
📝 چرا آدم ها می میرند؟
🔹 بخش دوم

نظریه‌ی چندکارگی سالخوردگی نه تنها قادر است توضیح دهد که چرا اندام‌های ما در اواخر زندگی و تقریباً به طور همزمان از کار می‌افتند، بلکه همچنین کمک می‌کند تا دریابیم که چرا مردان زودتر از زنان می‌میرند– به طور متوسط تقریباً ۷ سال زودتر. فرآیند انتخاب، بر مردان قوی‌تر از زنان عمل می‌کند زیرا وضعیت مردان در میزان تولیدمثل متنوع‌تر از زنان است. به زبان دیگر، تعداد فرزندانی که یک زن می‌تواند بیاورد شدیداً معین است– حدوداً ۱۲ تا. اما مردان می‌توانند شمار فراوانی فرزند بیاورند یا در رقابت تولیدمثلی سرشان به کلی بی‌کلاه بماند. بنابراین، از آنجایی‌ که مردان وضعیت متنوع‌تری در زمینه‌ی تولیدمثل دارند، فرآیند انتخاب بر روی آنها قوی از زنان عمل می‌کند. در این راستا، فرآیند انتخاب، به طور ویژه ژن‌هایی را ترجیح خواهد داد که مردان را قادر می‌سازد تا در دهه‌های ابتدایی زندگی هنگام رقابت بر سر جفت موفق عمل کنند؛ به شکلی که بتواند که تا حد ممکن، فرزندان زیادی به بار آورند و به اصطلاح سرشان بی‌کلاه نماند.

فرآیند انتخاب، ژن‌هایی را ترجیح می‌دهد که به موفقیت مردان در رقابت جفتی بیانجامند، حتی اگر همین ژن‌ها در دهه‌های بعدی زندگی بر توان بقای فرد اثر مخربی داشته باشند. هرچند که مردان قادرند و گاهی نیز چنین می‌شود که برای دوره‌ای طولانی‌تر از زنان تولیدمثل بکنند، اما نظریه‌ی پیری توضیح می‌دهد که چرا این رویدادهای تولیدمثلی اواخر عمر در مقایسه با رویدادهای دهه‌های اول زندگی مرد اثر بسیار اندکی {و بر موفقیت تولیدمثلی او – مترجم} دارند. به عبارت دیگر، فرآیند انتخاب، در مردان در مقایسه با زنان، موفقیت زودهنگام در رقابت جفتی را بیشتر ترجیح می‌دهد، حتی به بهای فدا کردن ژن‌هایی که برای بقای مرد در دهه‌های بعد سودمندند. به عبارت دیگر، در مردان در مقایسه با زنان، برای دست‌یابی به موفقیت تولیدمثلی در دهه‌های ابتدایی، درصد بالاتری از ژن‌های چندکاره‌ای تولید می‌شود که ویژگی دیگرشان کاستن از عمر مردان است. همانطور که یک محقق عنوان می‌کند، احتمالاً به این دلیل مرگ و میر در مردان بیشتر از زنان است که در دوران جوانی آنها از موفقیت تولیدمثلی بالقوه بالاتر بهره‌مند بوده‌اند، و این منجر به انتخاب صفاتی شده است که با موفقیت تولیدمثلی دوران جوانی و کاهش طول عمر همراه بوده است.

به طور خلاصه، مردان برای زودتر مردن طراحی شده‌اند و نظریه‌ی سالخوردگی کمک می‌کند تا چرایی این موضوع را دریابیم.

در مجموع، انتخاب بیش از همه در اوایل زندگی قوی عمل می‌کند؛ زیرا هر رویدادی که در اوایل زندگی رخ دهد می‌تواند کل سال‌های تولیدمثلی فرد را تحت شعاع قرار دهد. همانطور که افراد به تدریج سالخورده می‌شوند، قدرت فرآیند انتخاب بر روی آنها کاهش می‌یابد؛ چیزی که کمی قبل از مرگ برای شما اتفاق بیفتند به احتمال زیاد هیچ اثری بر ظرفیت تولیدمثلی شما نخواهد داشت. به این ترتیب، فرآیند انتخاب سازگاری‌هایی را ترجیح می‌دهد که در اوایل زندگی فرد را دارای مزیت کنند.

حتی اگر این سازگاری‌ها پیامدهای سنگینی برای دهه‌های بعدی زندگی فرد به همراه داشته باشد. این پیامد‌های سنگین، با گذر عمر به تدریج روی هم انباشت می‌شود، و تقریباً در زمان مشابهی، منجر به زوال تمامی بخش‌های بدن فرد می‌شوند. به این
معنا، شاید بتوان نتیجه گرفت که ارگانیسم برای مردن طراحی شده است.

📘 روانشناسی تکاملی دیوید باس
💬 برگردان: آرش حسینیان


#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
دکتر محمدرضا توکلی صابری، مترجم و نویسنده با پیوستن به پویش #علمی_شو کرسی یونسکو در ترویج علم، یادداشتی را در صفحه اینستاگرامی “کرسی یونسکو در ترویج علم” منتشر کرده که در بخشی از این یادداشت آمده است:« شبه علم عبارت است از مجموعه نظریه‌ها و روش‌هایی که برای توصیف موضوعات و پدیده‌های طبیعی  به کار می‌رود، اما از روش علمی استفاده نمی‌کند. شبه علم با داستان و افسانه علمی (science fiction) فرق دارد. افسانه علمی عبارت است از داستان‌هایی که نویسنده آن در عالم خیال به خلق آن‌ها می‌پردازد و هیچ گونه ادعایی در مورد واقعی بودن آن‌ها ندارد.
کتاب‌های “ژول ورن” از اولین داستان‌های علمی است که نوشته شده است. بسیاری از این داستان‌ها بر اساس واقعیات علمی موجود نوشته شده و به پیشگویی‌های علمی در آینده پرداخته‌اند. بعضی از نویسندگان این داستان‌ها دانشورزان برجسته‌ای بوده‌اند و بعضی از تخیلات این نویسندگان نیز صورت واقعیت پیدا کرده است (مانند رفت و برگشت انسان به ماه، استقرار ایستگاه‌های فضایی، ارتباط  مخابراتی از طریق ماهواره‌هایی که به دور زمین می‌چرخند).
اما شبه علم همانند یک مکتب و فرقه مذهبی عمل می‌کند و طرفداران آن به علت ایمان به حقانیت باورهای خود سرسختانه از آنها دفاع می‌کنند. شبه علم به ویژه در کشور آمریکا، پیشرفته‌ترین کشور دنیا از نظر دانشورزی و فناوری، رواج بسیاری دارد و سازمان‌ها، انجمن‌ها، ناشرین و مطبوعات مختلف ویژه‌ای برای تبلیغ آن وجود دارد، به طوری که یک تجارت چند بیلیون دلاری را تشکیل می‌دهند. در زیر فهرستی از آن‌ها را می آوریم:
اختر بینی (احکام نجوم یا آسترولوژی)، مثلت برمودا، پاگنده، زمین صاف، زمین توخالی، کفن تورین، قدرت پیرامید، طالع‌بینی، بشقاب پرنده، شیء ناشناخته در حال پرواز (UFO)، موجودات هوشمند  فرازمینی، تصادم جهان‌ها (ولیکوفسکی)، ارابه‌های خدایان (فون دانیکن)، زیستاهنگ (Biorythms) دیانتیکس، هومئوپاتی، استئوپاتی، کایروپراکتیس، طب سوزنی، قدرت کریستال، غول لاخنس، خم کردن فلزات با نگاه کردن به آنها و مدیتاسیون متعالی (transcendental meditation) .
اما بعضی مانند  فراروانشناسی (parapsychology) شامل ادراک فراحسی، روشن‌بینی (clairvoyance)، پیش آگاهی (precognition)، روان جنبشی (psychokinesis) ، تله پاتی و  احضار ارواح و ایمان درمانی حتی روش‌های علمی را نیز قبول ندارند و خود را فراتر از گنجانده شدن در چارچوب‌های علمی و ماورای روش‌های آن می‌دانند. در دو سه دهه اخیر شبه علم‌های وطنی نیز به بازار آمده است، از آن جمله فرادرمانی، انرژی درمانی، آب درمانی و بسیاری از شبه علم‌های دیگر که بیشتر در زمینه پزشکی هستند و پسوند «درمانی» دارند.
بسیاری از کسانی که به موضوعات فوق اعتقاد دارند یا به آنها اشتغال دارند، گاهی از اصطلاحات، نظریه‌ها و حتی ابزارها و وسایل علمی استفاده می‌کنند؛ اما در  مجموع از رعایت معیارهایی که آن‌ها را جزو علم بشمارد، ناتوان هستند. مهم‌ترین تفاوت آن‌ها با علم این است که نظریات شبه‌علمی ابطال‌پذیر نیستند. یعنی اگر غلط باشند، با هیچ روشی نمی‌توان نادرست بودن آن‌ها را نشان داد.»

کرسی یونسکو در ترویج علم به منظور مقابله با شبه علم، اخبار غیرعلمی و باورهای غلطی که این روزها پیرامون کرونا ویروس جدید در جامعه منتشر شده، پویشی را به نام «#علمی_شو» راه‌اندازی کرده و از همه علاقه‌مندان به مباحث علمی درست، دعوت می‌کند با تولید و ارسال پیام‌های کوتاه صوتی، تصویری و متنی، در راستای جایگزینی اندیشه و رفتار صحیح علمی در جامعه به جای هراس از این بحران، این پویش را یاری کنند.


منبع: ایسنا

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
الکترودینامیک کوانتومی (QED):


این نظریه با دو میدان الکترومغناطیس (EM) و میدان مادی الکترون و برهمکنش میان آن ها سر و کار دارد. از نظر کلاسیک مسیر حرکت الکترون را نیروهایی تعیین می کنند که میدان های EM بر آن وارد می سازند. دیدیم که با توجه به نظریه میدان های کوانتومی (QFT) میدان EM متشکل از کوانتوم های میدان موسوم به فوتون است. پس شاید تعجب آور نباشد که بدانیم اصل بنیادی QED آن است که تمام نیرو های EM وارد بر الکترون ناشی از خلق و نابودی فوتون هاست. در این نظریه بار الکتریکی به معنای «توانایی خلق و نابودی فوتون» هاست و فوتون ها به صورت ذرات حامل نیرو برای نیروی الکتریکی در می آیند.

به طور دقیق تر فوتون ها حامل انرژی و تکانه اند بنابراین خلق و نابودی فوتون توسط الکترون به علت پایستگی انرژی و تکانه باعث تغییر مسیر الکترون می شود. در مورد دو الکترونی که تحت تاثیر نیروی EM بینشان حرکت می کنند، خلق و نابودی فوتون توسط الکترون ها باعث تغییر مسیر هایی می شود که به طور میانگین، نیروی دافعه ای را ایجاد می کند. این فرایند را اغلب به صورت تبادل فوتون بین دو الکترون بیان می کنند و فوتون های خلق و نابود شده را ذرات مبادله ای می‌نامند.

بنابراین QED انتقال انرژی و تکانه لحظه ای، کوانتیده و غیرقابل پیش بینی در زمان های کاتوره‌ای را جایگزین نیرو های EM پیوسته و قابل پیشبینی کلاسیک می کند. در حد انرژی های کم و میدان های ضعیف این مسیر غیرقابل پیش بینی به صورت مسیر هموار نظریه کلاسیک در می اید.

اساس QED به صورت شگفت انگیزی ساده است. هیچ نیرویی وجود ندارد، فقط خلق و نابودی فوتون ها وجود دارد.


📚آموزش فیزیک ذرات بنیادی نوشته ی آرت هابسون ترجمه مرجان روح نواز

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
سرعت نور ثابت c است .

از همین رو چه فوتون با انرژی کمتر (قرمز) و چه فوتون با انرژی بالا تر (بنفش) یک میزان سرعت دارند اما تکانه ای که با خود حمل می کنند متفاوت است . و تکانه ای که فوتون حمل می کند وابسته به بسامد آن است.

انرژی فوتون حاصلضرب ثابت h پلانک و فرکانس (بسامد) آن است .

E =h .f

قبلا در حالت برانگیخته excited state توضیح دادیم فوتون انرژی خود را به الکترون می دهد و الکترون متناسب با میزان انرژی دریافتی به یک یا چند مدار با تراز انرژی بالاتر جهش می کند و اتم وارد حالت برانگیخته می شود .

اما اتم تمایل دارد به حالت قبلی باز گردد در نتیجه انرژی را در جهت مشخص باز می تاباند و اتم وارد ground state می شود .

همه این اتفاقات در کسر کوچکی از ثانیه رخ می دهد.
میزان انرژی که الکترون پس می تاباند تعیین می کند فوتون تابشی چه رنگی باشد. و رنگ اجسام نیز از همین پدیده است .
و این چنین جهان دارای رنگ شد...

https://t.me/higgs_field/2399
طی تحقیقاتی دانشمندان ارتباط بین اسپین کوانتومی و اوربیتال را تفکیک کردند.

این شکل بادکنک و دیسک نشان دهنده یک اوربیتال الکترونی ، یک ابر الکترون فازی fuzzy electron cloud در اطراف هسته یک اتم - در دو جهت متفاوت است.
دانشمندان امیدوارند که روزی از تغییرات جهت گیری اوربیتال ها به عنوان 0 و 1 های مورد نیاز برای ساخت محاسبات و ذخیره اطلاعات در حافظه های رایانه استفاده کنند ، سیستمی که به آن #اربیتونیک می گویند. یک مطالعه SLAC نشان می دهد که می توان این جهت گیری های مداری را از الگوی چرخش الکترون جدا کرد ، این یک گام اساسی برای کنترل مستقل آنها در دسته ای از مواد است که سنگ بنای فناوری اطلاعات مدرن است.

Greg Stewart / آزمایشگاه ملی شتاب دهنده SLAC
در طراحی وسایل الکترونیکی ، دانشمندان به دنبال راه هایی برای دستکاری و کنترل سه ویژگی اساسی الکترون هستند: بار آنها. حالت چرخش آنها ، که باعث ایجاد مغناطیسی می شود. و شکل ابرهای فازی که در اطراف هسته اتم ها تشکیل می شوند ، که به مدارها معروف هستند.

تاکنون تصور می شد که سنگ زیرین فناوری اطلاعات ، اسپین الکترون electron spin و اوربیتال ها هستند که با هم تغییر می کنند ، (تغییر در اسپین الکترون برابر بود با تغییر در اوربیتال ها ) یعنی بدون تغییر دیگری نمی توانید سریع یکی را تغییر دهید. اما یک مطالعه در آزمایشگاه ملی شتاب دهنده SLAC نشان می دهد که یک پالس نور لیزر می تواند وضعیت اسپین یک گروه مهم از مواد را به طور چشمگیری تغییر دهد در حالی که حالت مداری خود را دست نخورده باقی می گذارد.

Lingjia Shen
و یک همکار تحقیقاتی در SLAC ، مدعی شدند: نتایج تحقیقات نشان می دهد مسیر جدیدی برای تولید نسل بعدی دستگاه های منطقی و حافظه بر اساس "orbitronics" است.

شن گفت: "آنچه در این سیستم مشاهده می کنیم کاملاً مخالف چیزی است که مردم در گذشته دیده اند." "این احتمال را افزایش می دهد که ما بتوانیم چرخش و حالت مداری ماده را به طور جداگانه کنترل کنیم ، و از تغییرات اشکال اوربیتال به عنوان 0s و 1s مورد نیاز برای ساخت محاسبات و ذخیره اطلاعات در حافظه کامپیوتر استفاده کنیم."

تیم تحقیقاتی بین المللی به سرپرستی جوشوا ترنر ، دانشمند ستادی SLAC و محقق موسسه علوم و انرژی استنفورد (SIMES) ، نتایج این هفته خود را در Physical Review B Rapid Communications گزارش دادند.

یک ماده جذاب و پیچیده

ماده ای که تیم تحقیق کرد یک ماده کوانتومی مبتنی بر اکسید منگنز است که به NSMO معروف است و در لایه های کریستالی بسیار نازک وجود دارد. این سه دهه وجود داشته است و در دستگاههایی که اطلاعات با استفاده از یک میدان مغناطیسی ذخیره می شود ، برای تغییر حالت چرخش الکترون به حالت دیگر استفاده می شود ، روشی که به عنوان #اسپین_ترونیک شناخته می شود. NSMO همچنین یک نامزد آینده دار برای ساخت رایانه های آینده و دستگاه های ذخیره سازی حافظه بر اساس Skyrmions ، گرداب های کوچک ذره مانند ایجاد شده توسط میدان های مغناطیسی الکترون های در حال چرخش در نظر گرفته می شود.

یوشینوری توکورا ، مدیر مرکز RIKEN برای علوم مواد فوری در ژاپن ، که همچنین در این مطالعه نقش داشت ، گفت: اما این ماده نیز بسیار پیچیده است.

وی گفت: "برخلاف نیمه هادی ها و سایر مواد آشنا ، NSMO ماده ای كوانتومی است كه الکترون های آن به شكل همكاری یا همبستگی رفتار می كنند و نه به طور مستقل مانند معمول." "این امر کنترل یک جنبه از رفتار الکترون را بدون تأثیر بر سایر موارد دشوار می کند."

همچنین درباره #اسپین در اینجا مطالعه کنید
https://t.me/higgs_field/2092
#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
انرژی حیاتی یا ریکی و هاله چاکرا چیست؟
علم در این باره یک پاسخ صریح و قاطع دارد: هیچ!


🔶️ در حقیقت به لحاظ علمی نه هاله و عکس برداری از کریلیان وجود دارد نه انرژی ریکی که بتوان از آن تصویر برداری کرد و یا توسط موجودات تخیلی کشیده و خورده شود.

ترموگرافی Thermography یا تصویربرداری حرارتی هم هیچ ارتباطی به هاله دور بدن و انرژی موهومی به نام ریکی ندارد و بلکه در پزشکی یک روش شناخته شده برای تشخیص بیماری هاست. ازآنجایی که دمای غیر طبیعی بدن یک شاخص طبیعی از بیماری است، ترموگرافی می تواند در تشخیص به پزشکان یاری برساند. اما هاله و چاکرا و انرژی ریکی صرفا تعابیر ساختگی و فاقد هرگونه ارزش علمی هستند و اساسا چنین اسامی و اصطلاحاتی در دایره خرافات و شبه علم جای می گیرند.

در دهه ۹۰ میلادی یک دختر ۹ ساله به نام امیلی روزا نشان داد که درمانگران ریکی واقعا قادر به تشخیص انرژی -که به گفته خودشان از بدن انسانها خارج میشود- نیستند. روش انجام آزمایش به این صورت بود که یک دیوار چوبی نازک روی یک میز نصب شد که تنها در پایین دیوار دو سوراخ برای عبور دست درمانگران وجود داشت. به این ترتیب درمانگران نمیتوانستند طرف دیگر میز را ببینند. کف دست درمانگران رو به طرف بالا رویr میز قرار میگرفت و امیلی دست خود را به فاصله کمی بالای دست آنها میگرفت و از درمانگران خواسته میشد بگویند دست امیلی بالای کدام دست آنها قرار دارد. راست یا چپ. از آنجا که دیدن طرف دیگر میز به علت وجود دیواره چوبی مقدور نبود درمانگران میبایست با توجه به انرژی بدن امیلی و حس کردن آن جواب پرسش را بدهند. از ۲۸۰ باری که این آزمایش روی ۲۱ درمانگر مختلف انجام شد ، تنها ۱۲۲ بار (۴۴% موارد) پاسخ درست گفه شد. نتیجه ای حتی کمتر از ۵۰% که نشاندهنده کاملا شانسی بودن پاسخها است.

پس از اینکه مجله پزشکی American medical association نتایج این تحقیق را منتشر کرد رهبران ریکی این تست را “اتاق نشیمن” نامیدند ولی هیچ کدام حاضر نشدند خودشان تحت آزمایشی شبیه این آزمایش قرار بگیرند یا حتی آزمایشی جایگزین برای اثبات صحت ادعای خود پیشنهاد دهند.

#عرفان_کسرایی


#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبیه سازی بسیار جالب از #بیگ‌بنگ
در مدل استاندارد کیهانشناسی، بیگ بنگ به عنوان نقطه آغاز تحول کیهان تلقی میشود که یک تکینگی است و قوانین فیزیک آن ناشناخته است.

#مــیدان_هــیگــز

t.me/higgs_field