Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
"کوانتوم مکانیک در راس یک انقلاب علمی"
#تفسیر_کپنهاگن
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2331
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2339
#تفسیر_کپنهاگن
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2331
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2339
#شبه_علم
#بیو_سنتریسم
#پارت_اول
▪ رابرت لانزا ( Robert Lanza)
متولد ۱۱ فوریه ۱۹۵۶ بوستون، #زیست_شناس برجسته آمریکایی است که درسلولهای بنیادی شهرت جهانی دارد. او همچنین بنیانگذار نظریه زیست محوری #biocentrism است.
____
▪همانطور که می بینید ایشون زیست شناس است اما #بیو_سنتریسم تئوری کیهان شناختی با استفاده از مکانیک کوانتومی است .
▪تفسیر های عرفانی و ماورائی از کوانتوم مکانیک تمامی ندارد ضمن اینکه کاربر باید توانایی تفکیک #میکرو از #ماکرو را داشته باشد .
مثالی تفکیکی ارائه میدم :
میدانید که سه قانون نیوتن به خوبی جرم و نیرو را در دستگاه کلاسیک توضیح میدهد اما در فیزیک ذرات دیگر قوانین نیوتن صادق نیست و تابع احتمالات مطرح است . در کوانتوم مکانیک با پدیده هایی روبرو هستیم که معادل کلاسیک ندارد از جمله اصل طرد پائولی ، در هم تنیدگی کوانتومی ، اسپین و ....
تئوری بیوسنتریسم توسط گروهی در محافل شبه علمی استفاده شده است و با وجود اینکه این تئوری تایید نشده در حد فرضیه هم نیست و اعتراض بسیاری از فیزیکدانان جریان اصلی را بدنبال داشته اما روز به روز کسان بیشتری ازین تئوری برای نشر شبه علم استفاده می کنند.
▪یک تئوری علمی در وهله اول باید قابل آزمایش باشد و تئوری که قابل آزمون نباشد ابطال پذیر نیست و چیزی که قابل ابطال نباشد ارزش اثبات نیز ندارد.
لینک زیر برای وبسایت آقای لانزا است :
http://www.robertlanza.com/does-death-exist-new-theory-says-no-2/
چرا برخی نظریات جنجالی و #شبه_علم مطرح می کنند ؟ شاید آسیب های روانشناختی یا حتی انگیزه های اقتصادی و سیاسی و... پشت اظهار نظر های جنجالی باشد اما این حقیقت که عوام در حال کنترل توسط توانمندان هستند غیر قابل انکار است.
#بیو_سنتریسم
#پارت_اول
▪ رابرت لانزا ( Robert Lanza)
متولد ۱۱ فوریه ۱۹۵۶ بوستون، #زیست_شناس برجسته آمریکایی است که درسلولهای بنیادی شهرت جهانی دارد. او همچنین بنیانگذار نظریه زیست محوری #biocentrism است.
____
▪همانطور که می بینید ایشون زیست شناس است اما #بیو_سنتریسم تئوری کیهان شناختی با استفاده از مکانیک کوانتومی است .
▪تفسیر های عرفانی و ماورائی از کوانتوم مکانیک تمامی ندارد ضمن اینکه کاربر باید توانایی تفکیک #میکرو از #ماکرو را داشته باشد .
مثالی تفکیکی ارائه میدم :
میدانید که سه قانون نیوتن به خوبی جرم و نیرو را در دستگاه کلاسیک توضیح میدهد اما در فیزیک ذرات دیگر قوانین نیوتن صادق نیست و تابع احتمالات مطرح است . در کوانتوم مکانیک با پدیده هایی روبرو هستیم که معادل کلاسیک ندارد از جمله اصل طرد پائولی ، در هم تنیدگی کوانتومی ، اسپین و ....
تئوری بیوسنتریسم توسط گروهی در محافل شبه علمی استفاده شده است و با وجود اینکه این تئوری تایید نشده در حد فرضیه هم نیست و اعتراض بسیاری از فیزیکدانان جریان اصلی را بدنبال داشته اما روز به روز کسان بیشتری ازین تئوری برای نشر شبه علم استفاده می کنند.
▪یک تئوری علمی در وهله اول باید قابل آزمایش باشد و تئوری که قابل آزمون نباشد ابطال پذیر نیست و چیزی که قابل ابطال نباشد ارزش اثبات نیز ندارد.
لینک زیر برای وبسایت آقای لانزا است :
http://www.robertlanza.com/does-death-exist-new-theory-says-no-2/
چرا برخی نظریات جنجالی و #شبه_علم مطرح می کنند ؟ شاید آسیب های روانشناختی یا حتی انگیزه های اقتصادی و سیاسی و... پشت اظهار نظر های جنجالی باشد اما این حقیقت که عوام در حال کنترل توسط توانمندان هستند غیر قابل انکار است.
Telegram
attach 📎
اگر پروتون و نوترون در اتم 10 سانتی متر ، کوارک ها و الکترون ها 0.1 میلی متر و یک اتم 10 کیلومتر قطر خواهند داشت.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💡 جهان چگونه آغاز شد؟
زبان کلیپ انگلیسی با زیرنویس پارسی
⏳برای پیدایش عالم نظریهها و ایدههای مختلفی مطرح است. در این ویدئو پروفسور سابین هاسنفلدر فیزیکدان نظری، به بیان چندین ایده جالب برای آغاز عالم میپردازد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
زبان کلیپ انگلیسی با زیرنویس پارسی
⏳برای پیدایش عالم نظریهها و ایدههای مختلفی مطرح است. در این ویدئو پروفسور سابین هاسنفلدر فیزیکدان نظری، به بیان چندین ایده جالب برای آغاز عالم میپردازد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
مکانیک کوانتومی در رأس یک انقلاب علمی
#تفسیر_کپنهاگن
#پارت_سوم
▪خدا گام به حفره مینهد
[به ایدهی ما] اصل زیربنای هر پژوهش حقیقتاً علمی ماتریالیسم است. به این معنا که دنیایی واقعی و مادی صرف نظر و مستقل از ما وجود دارد که ما تنها جزئی از آن هستیم. به عبارت دیگر، الکترون خواه از شکاف سمت راست رد شود یا از شکاف سمت چپ، خواه به نحوی هم زمان از هر دو، به هر صورت در فضا و زمان وجود دارد، و وجودش به این بستگی ندارد که آیا ما می توانیم آن را مشاهده کنیم یا نه.
در مواجهه با پدیده های عجیب در ابعاد زیراتمی، تعدادی از فیزیکدانان برجسته و در رأسشان نیلز بوهر و ورنر هایزنبرگ مکتب «تفسیر کپنهاگِ» مکانیک کوانتومی را بنا نهادند. این تفسیر گوهر ماتریالیسم را زیر سؤال میبرد.
جهان کوانتومی با دنیای روزمره و تجربیات مستقیم ما فاصلهی زیادی دارد و این پرسش که «الکترون در یک لحظۀ معین کجا قرار گرفته است؟» – در حالی که این ذره ظاهراً میتواند همزمان در مکانهای متفاوتی باشد – بههیچوجه پیش پا افتاده نیست. امّا این که این مسئله را حلنشدنی بدانیم و ادعا کنیم که جهان مادی به خودی خود و مستقل از مشاهدات ما به هیچ عنوان وجود ندارد، کاملاً چیز دیگری است. این درست همان تعبیر ارائه شده از طرف نیلز بور و همفکران اوست. طبق این دیدگاه، حتی مطرح کردن این پرسش که «یک ذرهی کوانتومی کدام مسیر را بین دو نقطۀ A و B طی میکند؟» بیمعنی است. تنها چیزی که «وجود دارد» احتمال یافتنِ ذره در نقاط معینی (در حوالیِ نقاط معینی) است، و بر اثر صرفِ عملِ مشاهدۀ ما است که ذره دارایِ کمیاتِ فیزیکیِ واقعی میگردد – مختصات مکانیِ واقعی، مقدار حرکت واقعی و … . به این ترتیب، مسأله به بهای انکار وجود خودِ واقعیت مادی حل میگردد (شاید بهتر است بگوییم ماستمالی میشود).
چنین دیدگاهی رابطۀ واقعیِ بین ذهن و ماده را برعکس ارائه می دهد. میگوید: این مشاهدۀ آگاهانه است که اولی است و جهان مادی را به وجود فرا میخواند؛ ماده، ثانوی است. این جهانبینی متعلق به اردوگاه ایدهآلیسم فلسفی است. فلسفهای که نقطۀ عزیمت اش تقدم آگاهی، روح، اندیشه – خواه از آن انسان یا از آن خدا – بر ماده و وجودِ مستقل از مادۀ آن است. میتوان با سؤال سادۀ «آگاهی چیست؟»، بیمعنی بودن این نگرش را آشکار ساخت. واضح است که انسان از راه آزمایش هوشمندانه میتواند به مکان الکترون در فضا پی ببرد. ولی، آیا مشاهدۀ هوشمندانۀ صرفِ مثلاً یک طوطی میتواند به وی یک تعیین مادی ببخشد؟ گذشته از همۀ این تفاصیل و در حالی که تفسیر ایدهآلیستیِ کپنهاگ تنهاوهمِ یک راه حل را القا می کند، آیا فلسفۀ ماتریالستی پاسخ بهتری برای عرضه دارد؟
🆔 @phys_Q
#تفسیر_کپنهاگن
#پارت_سوم
▪خدا گام به حفره مینهد
[به ایدهی ما] اصل زیربنای هر پژوهش حقیقتاً علمی ماتریالیسم است. به این معنا که دنیایی واقعی و مادی صرف نظر و مستقل از ما وجود دارد که ما تنها جزئی از آن هستیم. به عبارت دیگر، الکترون خواه از شکاف سمت راست رد شود یا از شکاف سمت چپ، خواه به نحوی هم زمان از هر دو، به هر صورت در فضا و زمان وجود دارد، و وجودش به این بستگی ندارد که آیا ما می توانیم آن را مشاهده کنیم یا نه.
در مواجهه با پدیده های عجیب در ابعاد زیراتمی، تعدادی از فیزیکدانان برجسته و در رأسشان نیلز بوهر و ورنر هایزنبرگ مکتب «تفسیر کپنهاگِ» مکانیک کوانتومی را بنا نهادند. این تفسیر گوهر ماتریالیسم را زیر سؤال میبرد.
جهان کوانتومی با دنیای روزمره و تجربیات مستقیم ما فاصلهی زیادی دارد و این پرسش که «الکترون در یک لحظۀ معین کجا قرار گرفته است؟» – در حالی که این ذره ظاهراً میتواند همزمان در مکانهای متفاوتی باشد – بههیچوجه پیش پا افتاده نیست. امّا این که این مسئله را حلنشدنی بدانیم و ادعا کنیم که جهان مادی به خودی خود و مستقل از مشاهدات ما به هیچ عنوان وجود ندارد، کاملاً چیز دیگری است. این درست همان تعبیر ارائه شده از طرف نیلز بور و همفکران اوست. طبق این دیدگاه، حتی مطرح کردن این پرسش که «یک ذرهی کوانتومی کدام مسیر را بین دو نقطۀ A و B طی میکند؟» بیمعنی است. تنها چیزی که «وجود دارد» احتمال یافتنِ ذره در نقاط معینی (در حوالیِ نقاط معینی) است، و بر اثر صرفِ عملِ مشاهدۀ ما است که ذره دارایِ کمیاتِ فیزیکیِ واقعی میگردد – مختصات مکانیِ واقعی، مقدار حرکت واقعی و … . به این ترتیب، مسأله به بهای انکار وجود خودِ واقعیت مادی حل میگردد (شاید بهتر است بگوییم ماستمالی میشود).
چنین دیدگاهی رابطۀ واقعیِ بین ذهن و ماده را برعکس ارائه می دهد. میگوید: این مشاهدۀ آگاهانه است که اولی است و جهان مادی را به وجود فرا میخواند؛ ماده، ثانوی است. این جهانبینی متعلق به اردوگاه ایدهآلیسم فلسفی است. فلسفهای که نقطۀ عزیمت اش تقدم آگاهی، روح، اندیشه – خواه از آن انسان یا از آن خدا – بر ماده و وجودِ مستقل از مادۀ آن است. میتوان با سؤال سادۀ «آگاهی چیست؟»، بیمعنی بودن این نگرش را آشکار ساخت. واضح است که انسان از راه آزمایش هوشمندانه میتواند به مکان الکترون در فضا پی ببرد. ولی، آیا مشاهدۀ هوشمندانۀ صرفِ مثلاً یک طوطی میتواند به وی یک تعیین مادی ببخشد؟ گذشته از همۀ این تفاصیل و در حالی که تفسیر ایدهآلیستیِ کپنهاگ تنهاوهمِ یک راه حل را القا می کند، آیا فلسفۀ ماتریالستی پاسخ بهتری برای عرضه دارد؟
🆔 @phys_Q
👍1
سیاه چاله های کلان جرم ممکن است بدون هیچ ستاره ای تشکیل شده باشند.
سیاهچاله های جرم-درخشان ، که توسط ستارگان ابر ابرنواختر تشکیل می شوند و وزن آنها بین چند تا چند ده برابر خورشید است. با این حال ، در مرکز کهکشان ها ، سیاهچاله های کلانجرمی وجود دارند که وزن آن ها میلیون ها ، اگر نه میلیاردها برابر جرم خورشید ما باشد. مدتهاست که ستاره شناسان بر این عقیده بودند که سیاه چاله کلانجرم به آرامی رشد می کنند اما در سالهای اخیر ، مشاهدات نشان داده اند که این غولها از مدتها قبل از تشکیل اولین ستاره ها در جای خود شکل یافتند.
محققانی که با این سازند ها خود را سرگرم کردند سناریوهای زیادی را در نظر گرفته اند. در حال حاضر مقاله ای که در The Astrophysical Journal Letters منتشر شده است ترکیبی از برخی از این ایده ها است، حاکی از آن است که این سیاه چاله های اولیه ممکن است از ابر بسیار بزرگی از گاز فرو ریخته باشند که با توجه به جاذبه و مقیاس زمانی کوتاه، فرصتی برای تفکیک و تبدیل شدن به ستاره ها نداشتند. به این فرآیند فرو ریختن مستقیم سیاه چاله ای می گویند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
سیاهچاله های جرم-درخشان ، که توسط ستارگان ابر ابرنواختر تشکیل می شوند و وزن آنها بین چند تا چند ده برابر خورشید است. با این حال ، در مرکز کهکشان ها ، سیاهچاله های کلانجرمی وجود دارند که وزن آن ها میلیون ها ، اگر نه میلیاردها برابر جرم خورشید ما باشد. مدتهاست که ستاره شناسان بر این عقیده بودند که سیاه چاله کلانجرم به آرامی رشد می کنند اما در سالهای اخیر ، مشاهدات نشان داده اند که این غولها از مدتها قبل از تشکیل اولین ستاره ها در جای خود شکل یافتند.
محققانی که با این سازند ها خود را سرگرم کردند سناریوهای زیادی را در نظر گرفته اند. در حال حاضر مقاله ای که در The Astrophysical Journal Letters منتشر شده است ترکیبی از برخی از این ایده ها است، حاکی از آن است که این سیاه چاله های اولیه ممکن است از ابر بسیار بزرگی از گاز فرو ریخته باشند که با توجه به جاذبه و مقیاس زمانی کوتاه، فرصتی برای تفکیک و تبدیل شدن به ستاره ها نداشتند. به این فرآیند فرو ریختن مستقیم سیاه چاله ای می گویند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
👍1
جهان میميرد و زنده میشود
برنده جایزه نوبل فیزیک 2020 ادعا میکند که جهان در چرخهای بیپایان از بين میرود و دوباره زاده میشود.
«سر راجر پنروز»، ریاضیدان و فیزیکدان دانشگاه آکسفورد که به تازگی جایزه نوبل فیزیک امسال را دریافت کرده، ادعا میکند که جهان ما چندین چرخه مرگ و تولد را پشت سرگذاشته و چندین انفجار بزرگ نیز در آینده خواهد داشت.
فیزیکدان برنده جایزه نوبل در مصاحبه با «تلگراف» اظهار کرد که جهان قبلی پیش از مهبانگ (بیگبنگ) وجود داشته و شواهد مبنی بر وجود آن هنوز میتواند در سیاهچالهها مشاهده شود. «پنروز» میگوید، سیاهچالهها سرنخی از وجود جهان قبلی دارند.
«سر راجر پنرز» این اظهارات را پس از برنده شدن جایزه نوبل بابت اکتشافات بزرگ او در زمینه نظریه نسبیت عام اینشتین و اثبات وجود سیاهچالهها، بیان کرده است. او استدلال میکند که وجود غیرقابل توضیح نقاطی از پرتوهای الکترومغناطیسی در کیهان که به عنوان نقاط «هاوکینگ» شناخته میشوند، بقایای جهان قبلی هستند.
«سر راجر پنرز» میگوید: « در این نظریه دیوانهوار من، خود این آینده دور، مهبانگ یک دوران و جهان دیگر خواهد شد. من ادعا میکنم که مشاهده تابش هاوکینگ (تابش زمینه کیهانی (CMB)) وجود دارد. مهبانگ نقطه آغاز نبوده است. چیزی پیش از مهبانگ وجود داشته است و چیزی که در آینده نیز خواهیم داشت. ما جهانی داریم که منبسط میشود و منبسط میشود، تمام جرم از بین میرود.»
انفجارهای بزرگ علت ایجاد جهان
این بخشی از نظریه کیهانشناسی چرخهای تطبیقی CCC در توضیح جهان است که بر اساس این نظریه، جهان به طور مرتب از انفجارهای بزرگی ایجاد شده و پس از انبساط متراکم میشود تا به سمت انفجار بزرگی دیگر و کیهان دیگری ادامه مسیر دهد و این روند به شکل یک چرخه دائماً تکرار میشود.
وی در اثبات این نظریه میگوید: «مهبانگ جهان ما با چیزی شروع شد که آینده نهایی یک جهان قبلی بود و در آن جهان نیز چیزهای سیاهچالهمانندی وجود داشتهاند که براساس نظریه تبخیر هاوکینگ، تبخیر میشدند و این نقاط را در کیهان که نقاط هاوکینگ نامیده میشوند، ایجاد میکردند. این نقاط در حدود هشت بار بزرگتر از قطر ماه و در مناطق تقریبا گرمی از جهان هستی واقع شدهاند. دست کم برای وجود شش نقطه از این نقاط، شواهد خوبی وجود دارد.»
«راجر پنرز» میگوید: «مردم در آغاز بسیار با دیده تردید به مساله نگاه کردند، زمان زیادی برد تا این که وجود سیاهچالهها پذیرفته شد. اهمیت آنها به گمان من خیلی کم درک شد و خیلی کم از آن استقبال شد.»
این ایدهها در جامعه کیهانشناسان هنوز مورد بحث است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
برنده جایزه نوبل فیزیک 2020 ادعا میکند که جهان در چرخهای بیپایان از بين میرود و دوباره زاده میشود.
«سر راجر پنروز»، ریاضیدان و فیزیکدان دانشگاه آکسفورد که به تازگی جایزه نوبل فیزیک امسال را دریافت کرده، ادعا میکند که جهان ما چندین چرخه مرگ و تولد را پشت سرگذاشته و چندین انفجار بزرگ نیز در آینده خواهد داشت.
فیزیکدان برنده جایزه نوبل در مصاحبه با «تلگراف» اظهار کرد که جهان قبلی پیش از مهبانگ (بیگبنگ) وجود داشته و شواهد مبنی بر وجود آن هنوز میتواند در سیاهچالهها مشاهده شود. «پنروز» میگوید، سیاهچالهها سرنخی از وجود جهان قبلی دارند.
«سر راجر پنرز» این اظهارات را پس از برنده شدن جایزه نوبل بابت اکتشافات بزرگ او در زمینه نظریه نسبیت عام اینشتین و اثبات وجود سیاهچالهها، بیان کرده است. او استدلال میکند که وجود غیرقابل توضیح نقاطی از پرتوهای الکترومغناطیسی در کیهان که به عنوان نقاط «هاوکینگ» شناخته میشوند، بقایای جهان قبلی هستند.
«سر راجر پنرز» میگوید: « در این نظریه دیوانهوار من، خود این آینده دور، مهبانگ یک دوران و جهان دیگر خواهد شد. من ادعا میکنم که مشاهده تابش هاوکینگ (تابش زمینه کیهانی (CMB)) وجود دارد. مهبانگ نقطه آغاز نبوده است. چیزی پیش از مهبانگ وجود داشته است و چیزی که در آینده نیز خواهیم داشت. ما جهانی داریم که منبسط میشود و منبسط میشود، تمام جرم از بین میرود.»
انفجارهای بزرگ علت ایجاد جهان
این بخشی از نظریه کیهانشناسی چرخهای تطبیقی CCC در توضیح جهان است که بر اساس این نظریه، جهان به طور مرتب از انفجارهای بزرگی ایجاد شده و پس از انبساط متراکم میشود تا به سمت انفجار بزرگی دیگر و کیهان دیگری ادامه مسیر دهد و این روند به شکل یک چرخه دائماً تکرار میشود.
وی در اثبات این نظریه میگوید: «مهبانگ جهان ما با چیزی شروع شد که آینده نهایی یک جهان قبلی بود و در آن جهان نیز چیزهای سیاهچالهمانندی وجود داشتهاند که براساس نظریه تبخیر هاوکینگ، تبخیر میشدند و این نقاط را در کیهان که نقاط هاوکینگ نامیده میشوند، ایجاد میکردند. این نقاط در حدود هشت بار بزرگتر از قطر ماه و در مناطق تقریبا گرمی از جهان هستی واقع شدهاند. دست کم برای وجود شش نقطه از این نقاط، شواهد خوبی وجود دارد.»
«راجر پنرز» میگوید: «مردم در آغاز بسیار با دیده تردید به مساله نگاه کردند، زمان زیادی برد تا این که وجود سیاهچالهها پذیرفته شد. اهمیت آنها به گمان من خیلی کم درک شد و خیلی کم از آن استقبال شد.»
این ایدهها در جامعه کیهانشناسان هنوز مورد بحث است.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
شبکه کیهانی:
اکثر ستاره شناسان بر این باورند که بزرگترین ساختار در جهان هستی، شبکه کیهانی است. این شبکه را می توانید مانند داربستی بی انتها از خوشه ها و ابرخوشه های کهکشانی احاطه شده با ماده تاریک در نظر بگیرید که دارای ساختاری شبیه به شبکه ای سه بعدی ازتارهای عنکبوت است. خوشه های کهکشانی و ماده تاریک "هاب"هایی را می سازند که رشته های کهکشان ها این هاب ها را به یکدیگر متصل نموده و شبکه ای شبیه به تصویر روبرو ایجاد می نمایند.
و اما این شبکه تا چه اندازه بزرگ است؟ اگر کهشکان راه شیری یک دانه خشخاش بود، آنگاه شبکه کیهانی از جهان قابل مشاهده، به اندازه استادیوم 'رز باول' می بود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
اکثر ستاره شناسان بر این باورند که بزرگترین ساختار در جهان هستی، شبکه کیهانی است. این شبکه را می توانید مانند داربستی بی انتها از خوشه ها و ابرخوشه های کهکشانی احاطه شده با ماده تاریک در نظر بگیرید که دارای ساختاری شبیه به شبکه ای سه بعدی ازتارهای عنکبوت است. خوشه های کهکشانی و ماده تاریک "هاب"هایی را می سازند که رشته های کهکشان ها این هاب ها را به یکدیگر متصل نموده و شبکه ای شبیه به تصویر روبرو ایجاد می نمایند.
و اما این شبکه تا چه اندازه بزرگ است؟ اگر کهشکان راه شیری یک دانه خشخاش بود، آنگاه شبکه کیهانی از جهان قابل مشاهده، به اندازه استادیوم 'رز باول' می بود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سازوکارهای #دگرگونش
زبان کلیپ انگلیسی با زیرنویس پارسی
دگرگونش توضیح می دهدکه اين حجم گسترده از تنوع دراشکال حيات چطور ممکن شده است، و چگونه موجودات تک ياختهای آغازين، به ميليونها گونه مختلف امروزی تبديل شده اند
متاسفانه دگرگونش اغلب اشتباه فهمیده می شود، چون سازوکارهایش درظاهر با عقل سلیم جور در نمی آیند. دراین ویدئو تلاش کردیم تا با تصویرسازی اینفوگرافیک ها وکاراکترهای جذاب درک پیچیدگی های دگرگونش برای بیننده راحت ترشود.
نظرادمینNRW :واژه Evolution معنای «دگرشدن» را دارد. که متاسفانه از آغاز درایران بصورت رایج و نادرست «تکامل» ترجمه شده و سبب سو برداشت می شود که گویی تکامل یا پارسی شده آن فرگشت هدفمند است و میخواهد موجودات را به کمال برساند، در حالی که چنین مفاهیم سابجکتیو و مبهمی در علوم طبیعی جایی ندارند.
انگیزه اصلی تلاش برای جا انداختن دگرگونش پاسداشت زبان پارسی نیست . واژه «تکامل» عربی است، اما خود عرب زبان ها به درستی از معادل «تطور» استفاده می کنند. وقتی جایگزینهای شناخته شده ای مانند #دگرگونش و یا #دگرگشت داریم، اخلاق علمی حکم می کند که از بکار بردن واژه «تکامل» پرهیز کنیم.
@higgs_field
زبان کلیپ انگلیسی با زیرنویس پارسی
دگرگونش توضیح می دهدکه اين حجم گسترده از تنوع دراشکال حيات چطور ممکن شده است، و چگونه موجودات تک ياختهای آغازين، به ميليونها گونه مختلف امروزی تبديل شده اند
متاسفانه دگرگونش اغلب اشتباه فهمیده می شود، چون سازوکارهایش درظاهر با عقل سلیم جور در نمی آیند. دراین ویدئو تلاش کردیم تا با تصویرسازی اینفوگرافیک ها وکاراکترهای جذاب درک پیچیدگی های دگرگونش برای بیننده راحت ترشود.
نظرادمینNRW :واژه Evolution معنای «دگرشدن» را دارد. که متاسفانه از آغاز درایران بصورت رایج و نادرست «تکامل» ترجمه شده و سبب سو برداشت می شود که گویی تکامل یا پارسی شده آن فرگشت هدفمند است و میخواهد موجودات را به کمال برساند، در حالی که چنین مفاهیم سابجکتیو و مبهمی در علوم طبیعی جایی ندارند.
انگیزه اصلی تلاش برای جا انداختن دگرگونش پاسداشت زبان پارسی نیست . واژه «تکامل» عربی است، اما خود عرب زبان ها به درستی از معادل «تطور» استفاده می کنند. وقتی جایگزینهای شناخته شده ای مانند #دگرگونش و یا #دگرگشت داریم، اخلاق علمی حکم می کند که از بکار بردن واژه «تکامل» پرهیز کنیم.
@higgs_field
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
#evolution
#تکامل
#تطور
#دگرگشت
#فرگشت
#man_after_man
▪در واقع واژه ها بار معنایی سنگین مخصوص خود را دارند یعنی امر بکارگیری واژگان بغایت ظرافت و تهوّر خود را طلب می کند . خاص زمانی که این واژگان وارد حیطه ساینس میشوند. یکی ازین واژگان ، واژه ای ایست که به فرآیند برآیش و دگر گشت حیات موجودات زنده evolution اطلاق میگردد.
معمولا در کتب درسی و دانشگاهی به این پدیده #تکامل می گویند اما واژه تکامل در لایه های زیرین به کمال و غایتی در فرگشت و به گشت خصوصیات موجودات زنده اشاره دارد در حالیکه ما در حیطه ساینس هیچ غایت و کمالی برای این فرآیند متصور نیستیم . از اینرو بکار گرفتن واژهایی از قبیل #تکامل و #فرگشت برای این مهم چندان درست نمی نماید . واژگان دقیق تر میتواند #دگر_گشت یا #تطوّر در نظر گرفته شود که این دو واژه در توصیفی برداری در برآیند با انتخاب طبیعی میتواند توصیف مناسبی از پدیده evolution بما ارائه دهد.
کانال میدان هیگز
t.me/higgs_field
#تکامل
#تطور
#دگرگشت
#فرگشت
#man_after_man
▪در واقع واژه ها بار معنایی سنگین مخصوص خود را دارند یعنی امر بکارگیری واژگان بغایت ظرافت و تهوّر خود را طلب می کند . خاص زمانی که این واژگان وارد حیطه ساینس میشوند. یکی ازین واژگان ، واژه ای ایست که به فرآیند برآیش و دگر گشت حیات موجودات زنده evolution اطلاق میگردد.
معمولا در کتب درسی و دانشگاهی به این پدیده #تکامل می گویند اما واژه تکامل در لایه های زیرین به کمال و غایتی در فرگشت و به گشت خصوصیات موجودات زنده اشاره دارد در حالیکه ما در حیطه ساینس هیچ غایت و کمالی برای این فرآیند متصور نیستیم . از اینرو بکار گرفتن واژهایی از قبیل #تکامل و #فرگشت برای این مهم چندان درست نمی نماید . واژگان دقیق تر میتواند #دگر_گشت یا #تطوّر در نظر گرفته شود که این دو واژه در توصیفی برداری در برآیند با انتخاب طبیعی میتواند توصیف مناسبی از پدیده evolution بما ارائه دهد.
کانال میدان هیگز
t.me/higgs_field
کوانتوم مکانیک🕊
#شبه_علم #بیو_سنتریسم #پارت_اول ▪ رابرت لانزا ( Robert Lanza) متولد ۱۱ فوریه ۱۹۵۶ بوستون، #زیست_شناس برجسته آمریکایی است که درسلولهای بنیادی شهرت جهانی دارد. او همچنین بنیانگذار نظریه زیست محوری #biocentrism است. ____ ▪همانطور که می بینید ایشون زیست…
#شبه_علم
#بیو_سنتریسم
#پارت_دوم
اگر به وبسایت یاد داشت های رابرت لانزا مراجعه کنید با مطالب زیر مواجه میشوید: http://www.robertlanza.com/does-death-exist-new-theory-says-no-2/
عنوان سایت:
Does Death Exist? New Theory Says ‘No’
📝آیا مرگ وجود دارد؟ تئوری جدید میگوید خیر✖.
Many of us fear death. We believe in death because we have been told we will die. We associate ourselves with the body, and we know that bodies die. But a new scientific theory suggests that death is not the terminal event we think
🔴 تعدادی از ما از مرگ میترسد. ما باورداریم به مرگ، زیرا که به ما گفته شده است که می میریم. ما میدانیم که بدن خواهد مُرد اما یک تئوری جدید علمی پیشنهاد میدهد که مرگ یک پایانه نیست آنطور که فکر میکنیم.
A new scientific theory – called biocentrism – refines these ideas. There are an infinite number of universes, and everything that could possibly happen occurs in some universe. Death does not exist in any real sense in these scenarios.
یک نظریه جدید علمی که بیوسنتریسم نام دارد ایده های مرگ را مجدداً تعریف میکند میگوید تعداد نامحدود از جهانها داریم و هر چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد شاید در جهانی اتفاق بیفتد. مرگ در معنای واقعی در این سناریوها وجود ندارد.
Death does not exist in a timeless, spaceless world.
▪مرگ نمیتواند در جهان بدون زمان وجود داشته باشد.(وقتی نامحدود جهان داشته باشیمزمان بی معنی خواهد شد)
"لازمه بگم مقاله بالا ارزش علمی ندارد؟"
آقای لانزا در توصیف خود از #بیو_سنتریسم ، تفسیر #جهان_های_چندگانه multiple_worlds را پیشفرض علمی فرض کرده اند و بر پایه آن شروع به بازگویی داستان دلخراش مرگ کریستین خواهر کوچکترش می کند.
ما از اعتبار نسبی تئوری #ریسمان string گفتیم و گفتیم این تئوری قابل آزمایش نیست رد و ابطالش نیز ممکن نیست اما ساختار و ریاضیات منحصر بفردی دارد که بما در درک و رمز گشایی برخی پدیده های فیزیک کمک می کند یا حتی این تئوری میتواند بخشی از یک تئوری جذاب تر مانند ایده جهان هولوگرافیک باشد ، بهر حال کار علمی با مطالعه و تحقیق و تبادل نظر و بیان شواهد است ، چیزی که بیوسنتریسم فاقد آن است .
▪تقریبا تمام تئوری های ازین دست بنوعی با مرگ سر و کار دارند ، از #جاودانگی_کوانتومی که بیانگر پارادوکسیک از جهانهای متعدد است تا همین بیوسنتریسم که در حال ابطال وجود پدیده ای به نام #مرگ است.
▪آیا مرگ حقیقی بهتر از جاودانگی دروغین نیست؟
در پارت بعدی توضیح خواهم داد چه شده که گروهی تفسیر های ضد مرگ از کوانتوم مکانیک دارند .
از صبوری و پیگیری کاربران عزیز نهایت سپاسمندی را داریم ...
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2343
تفسیر جهان های متعدد یا تفسیر کپنهاگ ، روی کاغذ تفاوتی ندارند هر دو قابل آزمایش نبوده و برای توضیح چیزی استفاده می شوند که ناتوان از ارائه توضیح علمی برای آن هستیم .
پارت نخست و پارتهای بعدی در ادامه اش موجود است.
https://t.me/higgs_field/2211
#بیو_سنتریسم
#پارت_دوم
اگر به وبسایت یاد داشت های رابرت لانزا مراجعه کنید با مطالب زیر مواجه میشوید: http://www.robertlanza.com/does-death-exist-new-theory-says-no-2/
عنوان سایت:
Does Death Exist? New Theory Says ‘No’
📝آیا مرگ وجود دارد؟ تئوری جدید میگوید خیر✖.
Many of us fear death. We believe in death because we have been told we will die. We associate ourselves with the body, and we know that bodies die. But a new scientific theory suggests that death is not the terminal event we think
🔴 تعدادی از ما از مرگ میترسد. ما باورداریم به مرگ، زیرا که به ما گفته شده است که می میریم. ما میدانیم که بدن خواهد مُرد اما یک تئوری جدید علمی پیشنهاد میدهد که مرگ یک پایانه نیست آنطور که فکر میکنیم.
A new scientific theory – called biocentrism – refines these ideas. There are an infinite number of universes, and everything that could possibly happen occurs in some universe. Death does not exist in any real sense in these scenarios.
یک نظریه جدید علمی که بیوسنتریسم نام دارد ایده های مرگ را مجدداً تعریف میکند میگوید تعداد نامحدود از جهانها داریم و هر چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد شاید در جهانی اتفاق بیفتد. مرگ در معنای واقعی در این سناریوها وجود ندارد.
Death does not exist in a timeless, spaceless world.
▪مرگ نمیتواند در جهان بدون زمان وجود داشته باشد.(وقتی نامحدود جهان داشته باشیمزمان بی معنی خواهد شد)
"لازمه بگم مقاله بالا ارزش علمی ندارد؟"
آقای لانزا در توصیف خود از #بیو_سنتریسم ، تفسیر #جهان_های_چندگانه multiple_worlds را پیشفرض علمی فرض کرده اند و بر پایه آن شروع به بازگویی داستان دلخراش مرگ کریستین خواهر کوچکترش می کند.
ما از اعتبار نسبی تئوری #ریسمان string گفتیم و گفتیم این تئوری قابل آزمایش نیست رد و ابطالش نیز ممکن نیست اما ساختار و ریاضیات منحصر بفردی دارد که بما در درک و رمز گشایی برخی پدیده های فیزیک کمک می کند یا حتی این تئوری میتواند بخشی از یک تئوری جذاب تر مانند ایده جهان هولوگرافیک باشد ، بهر حال کار علمی با مطالعه و تحقیق و تبادل نظر و بیان شواهد است ، چیزی که بیوسنتریسم فاقد آن است .
▪تقریبا تمام تئوری های ازین دست بنوعی با مرگ سر و کار دارند ، از #جاودانگی_کوانتومی که بیانگر پارادوکسیک از جهانهای متعدد است تا همین بیوسنتریسم که در حال ابطال وجود پدیده ای به نام #مرگ است.
▪آیا مرگ حقیقی بهتر از جاودانگی دروغین نیست؟
در پارت بعدی توضیح خواهم داد چه شده که گروهی تفسیر های ضد مرگ از کوانتوم مکانیک دارند .
از صبوری و پیگیری کاربران عزیز نهایت سپاسمندی را داریم ...
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2343
تفسیر جهان های متعدد یا تفسیر کپنهاگ ، روی کاغذ تفاوتی ندارند هر دو قابل آزمایش نبوده و برای توضیح چیزی استفاده می شوند که ناتوان از ارائه توضیح علمی برای آن هستیم .
پارت نخست و پارتهای بعدی در ادامه اش موجود است.
https://t.me/higgs_field/2211
Robert Lanza, MD
Does Death Exist? New Theory Says ‘No’
Many of us fear death. We believe in death because we have been told we will die. We associate ourselves with the body, and we know that bodies die. But a new scientific theory suggests
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آموزش شماره 3 مکانیک کوانتوم
🎥 مکانیک کوانتومی چیست ؟
پارت اول
https://t.me/higgs_field/2097
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/2266
🎥 مکانیک کوانتومی چیست ؟
پارت اول
https://t.me/higgs_field/2097
پارت دوم
https://t.me/higgs_field/2266
زنده یاد کارل سیگن در سال ۱۹۹۰ از ناسا خواست که لنز ویجر یک را بچرخانند تا بتواند ببیند زمین از دور ترین فاصله چگونه به نظر می رسد .
تصویر از فاصله ۴ میلیارد مایلی زمین گرفته شده است .
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
تصویر از فاصله ۴ میلیارد مایلی زمین گرفته شده است .
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪چرا ماهواره ها سقوط نمی کنند؟
برآیند دو بردار نیرو عمود بر یکدیگر برداری نیمساز است .(بی توجه به اندازه بردار ها)
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
برآیند دو بردار نیرو عمود بر یکدیگر برداری نیمساز است .(بی توجه به اندازه بردار ها)
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
🌖MOON's Gravity Map!
مناطقی که گرانش کمتری دارند با رنگ آبی نشان داده شده اند ، در حالی که مناطقی که گرانش بیشتری دارند با رنگ قرمز دیده می شود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
مناطقی که گرانش کمتری دارند با رنگ آبی نشان داده شده اند ، در حالی که مناطقی که گرانش بیشتری دارند با رنگ قرمز دیده می شود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
مکانیک کوانتومی در رأس یک انقلاب علمی
#تفسیر_کپنهاگن
#پارت_چهارم
▪عوامل زیادی در موفقیت عامهپسندانۀ مکتب کپنهاگ دخیل بودهاند. یکی اینکه مطبوعات، دانشگاهها، فرقههای مذهبی، و طبقۀ حاکم (که مؤسسات مورد اشاره را به اشکال و حدود متفاوت در خدمت خود دارد) آشکارا در اشاعۀ خزعبلات عرفانی و ایدهآلیستی ذینفعاند. چنین عرفانی به امر انحراف افکار مردم بهتر کمک می کند. فلسفه و علم هرگز نمیتوانند در جامعهای که به طبقات متخاصم تقسیم شده است بی طرف باشند. هر مکتب فلسفی ای تا به آن میزان که مورد قبول این یا آن بخش یا طبقه در جامعه قرار گرفته و راهنمای عمل آنها باشد، می تواند نقشهای متفاوت ایجاد کند. دیگر این که دنیای کوانتومی بسیار متفاوت و به دور از ادراک مستقیم است. در دنیایی که انسان به آن خو گرفته، هیچ پدیدهای «دو گانگیِ موج – ذره» از خود نشان نمیدهد؛ هیچ قیاسی برای قابل درک ساختن این ویژگی وجود ندارد.
واضح است که برای یافتن راه حل این مسأله، بازگشت به نگرش قدیمی و مکانیکیِ نیوتنی از جهان امکانپذیر نیست. مکانیک کوانتومی این دیدگاه را برای همیشه طرد کرده است. در مقیاس خُرد (مقیاس زیراتمی) نه دترمینیسم (جبرگرایی) خام بلکه آشوب و ناخط واری (nonlinearity) حاکم است.
قطرات جهنده به مثابه موج – ذرات
در سال ٢۰۰٧، در آزمایشگاهی در پاریس، عده ای پژوهشگر – و در رأس آنها Yves Couder – مشغول آزمایش بر روی قطرات بالا و پایین جهنده بر روی سطح مایع بودند که چیز قابل توجهی را کشف نمودند: یک شیئ مشابه کلان (macroscopic analogue)، قابلرؤیت و قابل بازتولید در آزمایشگاه – با ابزاری ساده – برای مکانیک کوانتومی.
قطره هنگام بر خورد با سطح مایع امواجی در همۀ جهات ایجاد می کند. تلاطم ایجاد شده در سطح به نوبۀ خود قطره را به یک جهتی سوق می دهد. می شود این طور گفت که قطره تحت تأثیر امواجی که خودش آنها را ایجاد کرده، روی سطح مایع حرکت می کند.
کوده و همکاران وی چیزی را – در شرایطی که سادگیِ آن باعث شگفتی است – تولید کرده اند که تا به حال در ابعاد کلان وجود نداشته: یک سیستمِ موج – ذره یِ متصل. «ذره» ی ایجاد شده فقط در یک نقطه (در زمان مشخص – م) وجود دارد؛ امّا حرکتش بر روی سطح مایع از طرف نیروی موجی که با آن در ارتباطی تنگاتنگ می باشد، هدایت می گردد.
شباهت با دنیای کوانتومی صرفاً به موضوع «دوگانگیِ موج- ذره» محدود نگشت. موج – قطره های کوده دارای شمار بسیاری از ویژگی های «کوانتوم گونه» هستند. یکی از عجیب ترین آنها شیوۀ واکنش دو قطره ای است که به یک دیگر نزدیک می شوند. آنها تحت تأثیر امواج تولید شده – توسط هر دویِ شان – در مدارهایی به گرد هم می چرخند. امّا نه در هر مداری، بلکه در مدارهایی که در فواصل معینی از یک دیگر واقع شده اند؛ فواصلی که تابع طول موج های امواج تداخل کننده هستند؛ امواجی که خود این دو قطره آنها را ایجاد کرده اند. درست مانند الکترون های یک اتم که در فواصل معینی و نه در هر فاصله ای از هستۀ آن قرار دارند. مشاهدۀ چنین پدیده ای در ابعاد کلان تا قبل از این آزمایش بی سابقه بود.
علاوه بر این، موج – قطره می تواند همچون موج – ذره از موانع ظاهراٌ غیر قابل عبور رد شود. این پدیده به نام «تونل کوانتومی» معروف است. امّا مهمتر از همۀ اینها، این پژوهشگران موفق به بازتولید پدیدۀ مرموز «دو شکاف» نیز گشته اند! هر جبهۀ موج ایجاد شده از طرف قطره می تواند هم زمان از دو شکاف عبور کنند در حالی که خود قطره در آن واحد فقط از یکی از آنها رد می شود.
پر واضح است که به کار گرفتن این تشابه (تشابه موج – قطره با ذره – موج – م) در قلمرو فرواتمی تنها تا حدّ معینی امکان پذیر است؛ مهم تر از همه به این دلیل که فضای حرکت این قطره ها دو بعدی است در حالی که جهان کوانتومی سه بعدی می باشد. هنوز تحقیقات بسیاری در این زمینه باید انجام گیرند و تدوین الگوی ریاضیِ این سیستم نو ظهور، کار و زمان زیادی را می طلبد. بی شک دانش حاصل شده از این آزمایش ها به محافل دانشمندان فیزیک کوانتومی نفوذ کرده و این به نوبۀ خود باعث غنی تر شدن دانش ما از پدیده های گسترده تر دنیای فرواتمی خواهد گشت.
🆔 @phys_Q
#تفسیر_کپنهاگن
#پارت_چهارم
▪عوامل زیادی در موفقیت عامهپسندانۀ مکتب کپنهاگ دخیل بودهاند. یکی اینکه مطبوعات، دانشگاهها، فرقههای مذهبی، و طبقۀ حاکم (که مؤسسات مورد اشاره را به اشکال و حدود متفاوت در خدمت خود دارد) آشکارا در اشاعۀ خزعبلات عرفانی و ایدهآلیستی ذینفعاند. چنین عرفانی به امر انحراف افکار مردم بهتر کمک می کند. فلسفه و علم هرگز نمیتوانند در جامعهای که به طبقات متخاصم تقسیم شده است بی طرف باشند. هر مکتب فلسفی ای تا به آن میزان که مورد قبول این یا آن بخش یا طبقه در جامعه قرار گرفته و راهنمای عمل آنها باشد، می تواند نقشهای متفاوت ایجاد کند. دیگر این که دنیای کوانتومی بسیار متفاوت و به دور از ادراک مستقیم است. در دنیایی که انسان به آن خو گرفته، هیچ پدیدهای «دو گانگیِ موج – ذره» از خود نشان نمیدهد؛ هیچ قیاسی برای قابل درک ساختن این ویژگی وجود ندارد.
واضح است که برای یافتن راه حل این مسأله، بازگشت به نگرش قدیمی و مکانیکیِ نیوتنی از جهان امکانپذیر نیست. مکانیک کوانتومی این دیدگاه را برای همیشه طرد کرده است. در مقیاس خُرد (مقیاس زیراتمی) نه دترمینیسم (جبرگرایی) خام بلکه آشوب و ناخط واری (nonlinearity) حاکم است.
قطرات جهنده به مثابه موج – ذرات
در سال ٢۰۰٧، در آزمایشگاهی در پاریس، عده ای پژوهشگر – و در رأس آنها Yves Couder – مشغول آزمایش بر روی قطرات بالا و پایین جهنده بر روی سطح مایع بودند که چیز قابل توجهی را کشف نمودند: یک شیئ مشابه کلان (macroscopic analogue)، قابلرؤیت و قابل بازتولید در آزمایشگاه – با ابزاری ساده – برای مکانیک کوانتومی.
قطره هنگام بر خورد با سطح مایع امواجی در همۀ جهات ایجاد می کند. تلاطم ایجاد شده در سطح به نوبۀ خود قطره را به یک جهتی سوق می دهد. می شود این طور گفت که قطره تحت تأثیر امواجی که خودش آنها را ایجاد کرده، روی سطح مایع حرکت می کند.
کوده و همکاران وی چیزی را – در شرایطی که سادگیِ آن باعث شگفتی است – تولید کرده اند که تا به حال در ابعاد کلان وجود نداشته: یک سیستمِ موج – ذره یِ متصل. «ذره» ی ایجاد شده فقط در یک نقطه (در زمان مشخص – م) وجود دارد؛ امّا حرکتش بر روی سطح مایع از طرف نیروی موجی که با آن در ارتباطی تنگاتنگ می باشد، هدایت می گردد.
شباهت با دنیای کوانتومی صرفاً به موضوع «دوگانگیِ موج- ذره» محدود نگشت. موج – قطره های کوده دارای شمار بسیاری از ویژگی های «کوانتوم گونه» هستند. یکی از عجیب ترین آنها شیوۀ واکنش دو قطره ای است که به یک دیگر نزدیک می شوند. آنها تحت تأثیر امواج تولید شده – توسط هر دویِ شان – در مدارهایی به گرد هم می چرخند. امّا نه در هر مداری، بلکه در مدارهایی که در فواصل معینی از یک دیگر واقع شده اند؛ فواصلی که تابع طول موج های امواج تداخل کننده هستند؛ امواجی که خود این دو قطره آنها را ایجاد کرده اند. درست مانند الکترون های یک اتم که در فواصل معینی و نه در هر فاصله ای از هستۀ آن قرار دارند. مشاهدۀ چنین پدیده ای در ابعاد کلان تا قبل از این آزمایش بی سابقه بود.
علاوه بر این، موج – قطره می تواند همچون موج – ذره از موانع ظاهراٌ غیر قابل عبور رد شود. این پدیده به نام «تونل کوانتومی» معروف است. امّا مهمتر از همۀ اینها، این پژوهشگران موفق به بازتولید پدیدۀ مرموز «دو شکاف» نیز گشته اند! هر جبهۀ موج ایجاد شده از طرف قطره می تواند هم زمان از دو شکاف عبور کنند در حالی که خود قطره در آن واحد فقط از یکی از آنها رد می شود.
پر واضح است که به کار گرفتن این تشابه (تشابه موج – قطره با ذره – موج – م) در قلمرو فرواتمی تنها تا حدّ معینی امکان پذیر است؛ مهم تر از همه به این دلیل که فضای حرکت این قطره ها دو بعدی است در حالی که جهان کوانتومی سه بعدی می باشد. هنوز تحقیقات بسیاری در این زمینه باید انجام گیرند و تدوین الگوی ریاضیِ این سیستم نو ظهور، کار و زمان زیادی را می طلبد. بی شک دانش حاصل شده از این آزمایش ها به محافل دانشمندان فیزیک کوانتومی نفوذ کرده و این به نوبۀ خود باعث غنی تر شدن دانش ما از پدیده های گسترده تر دنیای فرواتمی خواهد گشت.
🆔 @phys_Q
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
"کوانتوم مکانیک در راس یک انقلاب علمی"
#تفسیر_کپنهاگن
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2331
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2339
پارت سوم:
https://t.me/higgs_field/2346
پارت چهارم:
https://t.me/higgs_field/2360
#تفسیر_کپنهاگن
پارت نخست:
https://t.me/higgs_field/2331
پارت دوم:
https://t.me/higgs_field/2339
پارت سوم:
https://t.me/higgs_field/2346
پارت چهارم:
https://t.me/higgs_field/2360
#معادلات_فیزیک
#Pauli_exclusion_principle
این معادله معروف به معادله فرمی دیراک است. در طبیعت ، فقط دو نوع ذره بنیادین وجود دارد:
Fermions و Bosons.
ذراتی که دارای spin نیم صحیح هستند به عنوان Fermions و آنهایی که دارای spin صحیح هستند به عنوان Bosons شناخته می شوند.
▪مهمترین و بارزترین تفاوت این دو نوع این است که فرمیونها از اصل طرد پائولی پیروی می کنند. این بدان معناست که هیچ دو فرمیونی با عدد کوانتومی یکسان در یک مختصات مثلا اتم ، در طبیعت وجود ندارند.
آشنا ترین مثال:
الکترون.
با استفاده از این واقعیت ، قانون توزیع Fermions از تابع پارتیشن گروه grand canical می باشد. آمار Fermions پدیده جالب توجه بسیاری را بوجود می آورد. با استفاده از آن می توان ثبات ستاره های کوتوله سفید را نیز توضیح داد. مکانیک آماری شاخه بسیار جالبی از فیزیک است و اغلب به عنوان پلی بین فیزیک کلاسیک و کوانتوم در نظر گرفته می شود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#Pauli_exclusion_principle
این معادله معروف به معادله فرمی دیراک است. در طبیعت ، فقط دو نوع ذره بنیادین وجود دارد:
Fermions و Bosons.
ذراتی که دارای spin نیم صحیح هستند به عنوان Fermions و آنهایی که دارای spin صحیح هستند به عنوان Bosons شناخته می شوند.
▪مهمترین و بارزترین تفاوت این دو نوع این است که فرمیونها از اصل طرد پائولی پیروی می کنند. این بدان معناست که هیچ دو فرمیونی با عدد کوانتومی یکسان در یک مختصات مثلا اتم ، در طبیعت وجود ندارند.
آشنا ترین مثال:
الکترون.
با استفاده از این واقعیت ، قانون توزیع Fermions از تابع پارتیشن گروه grand canical می باشد. آمار Fermions پدیده جالب توجه بسیاری را بوجود می آورد. با استفاده از آن می توان ثبات ستاره های کوتوله سفید را نیز توضیح داد. مکانیک آماری شاخه بسیار جالبی از فیزیک است و اغلب به عنوان پلی بین فیزیک کلاسیک و کوانتوم در نظر گرفته می شود.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎