🟣 اینشتین و خدا
یادداشتی که این فیزیکدان در سال 1954، یک سال پیش از مرگ نگاشت، تفکر او را در مورد دین و علم آشکار می کند.
دیدگاههای من به دیدگاههای اسپینوزا نزدیک است: تحسین زیبایی و باور به سادگی منطقیِ نظم و هماهنگی که میتوانیم با فروتنی و تنها به شیوه ای ناقص ، درک کنیم.
-آلبرت اینشتین
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/6438
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/6451
reference :
https://blogs.scientificamerican.com/observations/einsteins-famous-god-letter-is-up-for-auction/
↬“It seems to me that the idea of a personal God is an anthropomorphic concept which I cannot take seriously. I feel also not able to imagine some will or goal outside the human sphere.”
«به نظر من ایده خدای شخصی مفهومی انسان-دیس است که نمیتوانم آن را جدی بگیرم. همچنین احساس می کنم نمی توانم اراده یا هدفی را خارج از حوزه انسانی تصور کنم.»
Reference:
https://raabcollection.com/scientific-autographs/einstein-god-spinoza
🆔 @phys_Q
یادداشتی که این فیزیکدان در سال 1954، یک سال پیش از مرگ نگاشت، تفکر او را در مورد دین و علم آشکار می کند.
دیدگاههای من به دیدگاههای اسپینوزا نزدیک است: تحسین زیبایی و باور به سادگی منطقیِ نظم و هماهنگی که میتوانیم با فروتنی و تنها به شیوه ای ناقص ، درک کنیم.
-آلبرت اینشتین
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/6438
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/6451
reference :
https://blogs.scientificamerican.com/observations/einsteins-famous-god-letter-is-up-for-auction/
↬“It seems to me that the idea of a personal God is an anthropomorphic concept which I cannot take seriously. I feel also not able to imagine some will or goal outside the human sphere.”
«به نظر من ایده خدای شخصی مفهومی انسان-دیس است که نمیتوانم آن را جدی بگیرم. همچنین احساس می کنم نمی توانم اراده یا هدفی را خارج از حوزه انسانی تصور کنم.»
Reference:
https://raabcollection.com/scientific-autographs/einstein-god-spinoza
🆔 @phys_Q
👍2❤1
💢 آیا اینشتین مخالف نظریه کوانتوم بود؟
پرسش بالا در نهایت ایجاد نوعی سوتفاهم می کند ، اینشتین مخالف خوانشی از تئوری کوانتوم بود که بور و هایزنیرگ ابراز می کردند که طبعا این خوانش ویژه ، درهمتنیدگی کوانتومی و دیگر رویداد های کوانتومی را مطابق با خود ، منظم می ساخت . این خوانش بعد ها در تفسیر کپنهاگ تجلی گرفت و تا امروز تفسیر استاندارد مکانیک کوانتوم منظور می شود .
اما ماجرا به این سادگی هم نیست و کل نظریه کوانتوم با همه آبجکت ها ، تئوری ها ، ریاضیات ، اصول و قوانین آن در ماجرا دخیل اند. در نتیجه گزاره مذکور طبعا درست نیست . در واقع اینشتین با گزاره " خدا تاس نمی اندازد " تصادفیدگی randomness را در نظریه کوانتومی نمی پذیرفت و باور داشت که نظریه کوانتوم مانند دیگر حوزه های فیزیک آنزمان ، دترمینیستی و تعیین گراست است و معتقد بود که تفسیر بور و هایزنبرگ و متعاقبا دانش آنها از نظریه کوانتوم ناقص است.
بعد ها بل با طرح آزمایش نابرابر بل اثبات کرد نظریه کوانتوم ناقص نیست .
💢@higgs_field
پرسش بالا در نهایت ایجاد نوعی سوتفاهم می کند ، اینشتین مخالف خوانشی از تئوری کوانتوم بود که بور و هایزنیرگ ابراز می کردند که طبعا این خوانش ویژه ، درهمتنیدگی کوانتومی و دیگر رویداد های کوانتومی را مطابق با خود ، منظم می ساخت . این خوانش بعد ها در تفسیر کپنهاگ تجلی گرفت و تا امروز تفسیر استاندارد مکانیک کوانتوم منظور می شود .
اما ماجرا به این سادگی هم نیست و کل نظریه کوانتوم با همه آبجکت ها ، تئوری ها ، ریاضیات ، اصول و قوانین آن در ماجرا دخیل اند. در نتیجه گزاره مذکور طبعا درست نیست . در واقع اینشتین با گزاره " خدا تاس نمی اندازد " تصادفیدگی randomness را در نظریه کوانتومی نمی پذیرفت و باور داشت که نظریه کوانتوم مانند دیگر حوزه های فیزیک آنزمان ، دترمینیستی و تعیین گراست است و معتقد بود که تفسیر بور و هایزنبرگ و متعاقبا دانش آنها از نظریه کوانتوم ناقص است.
بعد ها بل با طرح آزمایش نابرابر بل اثبات کرد نظریه کوانتوم ناقص نیست .
💢@higgs_field
👍3🤯2🔥1
.
این گویچه های شیشه ای نارنجی کوچک ، شن sand ماه هستند. بله، شن و ماسه ی ماه ، با بزرگنمایی 340 برابر چنین شکلی دارد . فضانوردان آپولو 17 این "خاک نارنجی" را در لبه دهانه شورتی shorty crater در دره توروس-لیترو جمع آوری کردند.
این ماسه می تواند حدود 3.8 میلیارد سال پیش در طی یک فوران آتشفشانی در ماه شکل گرفته باشد.
💢@higgs_field
این گویچه های شیشه ای نارنجی کوچک ، شن sand ماه هستند. بله، شن و ماسه ی ماه ، با بزرگنمایی 340 برابر چنین شکلی دارد . فضانوردان آپولو 17 این "خاک نارنجی" را در لبه دهانه شورتی shorty crater در دره توروس-لیترو جمع آوری کردند.
این ماسه می تواند حدود 3.8 میلیارد سال پیش در طی یک فوران آتشفشانی در ماه شکل گرفته باشد.
💢@higgs_field
👍2👏1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
〰
📌 Hawking Lecture :
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5306
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5319
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5342
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5372
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5393
Chapter ⁶ & final
https://t.me/higgs_field/5417
📌 Hawking Lecture :
Chapter ¹
https://t.me/higgs_field/5306
Chapter ²
https://t.me/higgs_field/5319
Chapter ³
https://t.me/higgs_field/5342
Chapter ⁴
https://t.me/higgs_field/5372
Chapter ⁵
https://t.me/higgs_field/5393
Chapter ⁶ & final
https://t.me/higgs_field/5417
❤1
📌IMPLICATIONS OF UNCERTAINTY
🔺پیامدهای عدم قطعیت
I believe that the existence of the classical "path" can be pregnantly formulated as follows: The "path" comes into existence only when we observe it. --Heisenberg, in uncertainty principle paper, 1927
من معتقدم که [ویژگی] وجود «مسیر» کلاسیک را میتوان اینگونه بیان کرد: «مسیر» تنها زمانی به وجود میآید که ما آن را مشاهده کنیم. هایزنبرگ، در مقاله اصول عدم قطعیت، 1927
هایزنبرگ متوجه شد که روابط عدم قطعیت پیامدهای عمیقی دارد. اولاً، اگر استدلال هایزنبرگ را بپذیریم که هر مفهومی فقط بر حسب آزمایشهایی که برای اندازهگیری آن به کار میرود معنا دارد، باید توافق کنیم که چیزهایی که قابل اندازهگیری نیستند واقعاً در فیزیک هیچ معنایی ندارند. بنابراین، برای مثال، مسیر یک ذره بیش از دقتی که با آن مشاهده می شود، معنایی ندارد. اما یک فرض اساسی فیزیک از زمان نیوتن این بوده است که «دنیای واقعی» مستقل از ما وجود دارد، صرف نظر از اینکه آن را مشاهده کنیم یا نه. (اما این فرض توسط برخی از فیلسوفان بدون چالش باقی نماند.) هایزنبرگ اکنون استدلال می کند که مفاهیمی مانند مدار الکترون ها در طبیعت وجود ندارند مگر اینکه و تا زمانی که ما آنها را مشاهده کنیم.
همچنین پیامدهای گسترده ای برای مفهوم علیت و تعیین رویدادهای گذشته و آینده وجود داشت. اینها درباره منشاء عدم قطعیت بحث شده است. از آنجایی که روابط عدم قطعیت چیزی بیش از روابط ریاضی هستند، اما پیامدهای علمی و فلسفی عمیقی دارند، فیزیکدانان گاهی اوقات از "اصل عدم قطعیت" صحبت می کنند.
In the sharp formulation of the law of causality—if we know the present exactly, we can calculate the future—it is not the conclusion that is wrong but the premise."
—Heisenberg, in uncertainty principle paper, 1927
در صورتبندی دقیق قانون علیت - اگر زمان حال را دقیقاً بدانیم، میتوانیم آینده را محاسبه کنیم - این استنتاج محاسباتی نیست بلکه داده های مقدماتی ست که اشتباه است .
- هایزنبرگ، در مقاله اصول عدم قطعیت، 1927
🔺هایزنبرگ همچنین مفاهیم عمیقی را برای مفهوم علیت یا تعیین رویدادهای آینده ترسیم کرد. شرودینگر قبلاً تلاش کرده بود تفسیری از فرمالیسم خود ارائه دهد که در آن امواج الکترونی نشان دهنده چگالی بار الکترون در مدار اطراف هسته است. اما ماکس بورن نشان داد که "تابع موج" معادله شرودینگر چگالی بار یا ماده را نشان نمی دهد. این فقط احتمال یافتن الکترون را در یک نقطه خاص توصیف می کند. به عبارت دیگر، مکانیک کوانتومی نمی تواند نتایج دقیقی را ارائه دهد، بلکه تنها احتمالات وقوع انواع نتایج ممکن را ارائه می دهد.
هایزنبرگ این را یک گام فراتر برد: او مفهوم علیت ساده در طبیعت را به چالش کشید، که هر علت معینی در طبیعت با معلول منتج همراه است. ترجمه شده به "فیزیک کلاسیک"، این بدان معنا بود که حرکت آینده یک ذره را می توان دقیقاً از روی آگاهی از موقعیت و تکانه فعلی آن و همه نیروهای وارد بر آن پیش بینی کرد، یا "تعیین" کرد. هایزنبرگ اعلام کرد که اصل عدم قطعیت این را رد می کند، زیرا نمی توان موقعیت و حرکت دقیق یک ذره را در یک لحظه معین دانست، بنابراین آینده آن را نمی توان تعیین کرد. نمی توان حرکت دقیق یک ذره در آینده را محاسبه کرد، بلکه فقط دامنه ای از احتمالات برای حرکت آینده ذره را نمی توان محاسبه کرد. (با این حال، احتمالات هر حرکت و توزیع بسیاری از ذرات به دنبال این حرکات را می توان دقیقاً از معادله موج شرودینگر محاسبه کرد.)
اگرچه انیشتین و دیگران به نظرات هایزنبرگ و بور اعتراض داشتند، حتی انیشتین نیز مجبور بود بپذیرد که آنها واقعاً نتیجه منطقی مکانیک کوانتومی هستند. برای اینشتین، این نشان داد که مکانیک کوانتومی "ناقص" است. تحقیقات تا کنون در مورد اینها و تفسیرهای جایگزین پیشنهاد شده از مکانیک کوانتومی ادامه یافته است.
باید توجه داشت که اصل عدم قطعیت هایزنبرگ نمی گوید "همه چیز نامطمئن است". در عوض، زمانی که رویدادهای زیر اتمی را اندازهگیری میکنیم، دقیقاً به ما میگوید که محدودیتهای عدم قطعیت کجاست.
اصل عدم قطعیت هایزنبرگ یک جزء اساسی از تفسیر وسیعتر مکانیک کوانتومی است که به تفسیر کپنهاگ معروف است.
• کارتون جان ریچاردسون برای دنیای فیزیک، مارس 1998
📌@higgs_field
🔺پیامدهای عدم قطعیت
I believe that the existence of the classical "path" can be pregnantly formulated as follows: The "path" comes into existence only when we observe it. --Heisenberg, in uncertainty principle paper, 1927
من معتقدم که [ویژگی] وجود «مسیر» کلاسیک را میتوان اینگونه بیان کرد: «مسیر» تنها زمانی به وجود میآید که ما آن را مشاهده کنیم. هایزنبرگ، در مقاله اصول عدم قطعیت، 1927
هایزنبرگ متوجه شد که روابط عدم قطعیت پیامدهای عمیقی دارد. اولاً، اگر استدلال هایزنبرگ را بپذیریم که هر مفهومی فقط بر حسب آزمایشهایی که برای اندازهگیری آن به کار میرود معنا دارد، باید توافق کنیم که چیزهایی که قابل اندازهگیری نیستند واقعاً در فیزیک هیچ معنایی ندارند. بنابراین، برای مثال، مسیر یک ذره بیش از دقتی که با آن مشاهده می شود، معنایی ندارد. اما یک فرض اساسی فیزیک از زمان نیوتن این بوده است که «دنیای واقعی» مستقل از ما وجود دارد، صرف نظر از اینکه آن را مشاهده کنیم یا نه. (اما این فرض توسط برخی از فیلسوفان بدون چالش باقی نماند.) هایزنبرگ اکنون استدلال می کند که مفاهیمی مانند مدار الکترون ها در طبیعت وجود ندارند مگر اینکه و تا زمانی که ما آنها را مشاهده کنیم.
همچنین پیامدهای گسترده ای برای مفهوم علیت و تعیین رویدادهای گذشته و آینده وجود داشت. اینها درباره منشاء عدم قطعیت بحث شده است. از آنجایی که روابط عدم قطعیت چیزی بیش از روابط ریاضی هستند، اما پیامدهای علمی و فلسفی عمیقی دارند، فیزیکدانان گاهی اوقات از "اصل عدم قطعیت" صحبت می کنند.
In the sharp formulation of the law of causality—if we know the present exactly, we can calculate the future—it is not the conclusion that is wrong but the premise."
—Heisenberg, in uncertainty principle paper, 1927
در صورتبندی دقیق قانون علیت - اگر زمان حال را دقیقاً بدانیم، میتوانیم آینده را محاسبه کنیم - این استنتاج محاسباتی نیست بلکه داده های مقدماتی ست که اشتباه است .
- هایزنبرگ، در مقاله اصول عدم قطعیت، 1927
🔺هایزنبرگ همچنین مفاهیم عمیقی را برای مفهوم علیت یا تعیین رویدادهای آینده ترسیم کرد. شرودینگر قبلاً تلاش کرده بود تفسیری از فرمالیسم خود ارائه دهد که در آن امواج الکترونی نشان دهنده چگالی بار الکترون در مدار اطراف هسته است. اما ماکس بورن نشان داد که "تابع موج" معادله شرودینگر چگالی بار یا ماده را نشان نمی دهد. این فقط احتمال یافتن الکترون را در یک نقطه خاص توصیف می کند. به عبارت دیگر، مکانیک کوانتومی نمی تواند نتایج دقیقی را ارائه دهد، بلکه تنها احتمالات وقوع انواع نتایج ممکن را ارائه می دهد.
هایزنبرگ این را یک گام فراتر برد: او مفهوم علیت ساده در طبیعت را به چالش کشید، که هر علت معینی در طبیعت با معلول منتج همراه است. ترجمه شده به "فیزیک کلاسیک"، این بدان معنا بود که حرکت آینده یک ذره را می توان دقیقاً از روی آگاهی از موقعیت و تکانه فعلی آن و همه نیروهای وارد بر آن پیش بینی کرد، یا "تعیین" کرد. هایزنبرگ اعلام کرد که اصل عدم قطعیت این را رد می کند، زیرا نمی توان موقعیت و حرکت دقیق یک ذره را در یک لحظه معین دانست، بنابراین آینده آن را نمی توان تعیین کرد. نمی توان حرکت دقیق یک ذره در آینده را محاسبه کرد، بلکه فقط دامنه ای از احتمالات برای حرکت آینده ذره را نمی توان محاسبه کرد. (با این حال، احتمالات هر حرکت و توزیع بسیاری از ذرات به دنبال این حرکات را می توان دقیقاً از معادله موج شرودینگر محاسبه کرد.)
اگرچه انیشتین و دیگران به نظرات هایزنبرگ و بور اعتراض داشتند، حتی انیشتین نیز مجبور بود بپذیرد که آنها واقعاً نتیجه منطقی مکانیک کوانتومی هستند. برای اینشتین، این نشان داد که مکانیک کوانتومی "ناقص" است. تحقیقات تا کنون در مورد اینها و تفسیرهای جایگزین پیشنهاد شده از مکانیک کوانتومی ادامه یافته است.
باید توجه داشت که اصل عدم قطعیت هایزنبرگ نمی گوید "همه چیز نامطمئن است". در عوض، زمانی که رویدادهای زیر اتمی را اندازهگیری میکنیم، دقیقاً به ما میگوید که محدودیتهای عدم قطعیت کجاست.
اصل عدم قطعیت هایزنبرگ یک جزء اساسی از تفسیر وسیعتر مکانیک کوانتومی است که به تفسیر کپنهاگ معروف است.
• کارتون جان ریچاردسون برای دنیای فیزیک، مارس 1998
📌@higgs_field
Telegram
کوانتوم مکانیک
〰
📌 Quantum indeterministic & UP
https://t.me/higgs_field/5211
🔺@higgs_field
〰
📌 Quantum indeterministic & UP
https://t.me/higgs_field/5211
🔺@higgs_field
〰
👍3👏1
🔺اینشتین در ماه مارس 1955 میلادی، تقریبا یک ماه قبل از مرگش با نوشتن نامهای به خانوادهی دوست تازه متوفیاش، میشل بِسو، یکی از مناقشات پیرامون زمان را مطرح کرد، وی نوشت:
«کنون که وی کمی زودتر از من از این جهان شگفت رخت بر بسته است، اما قابل فهم نیست . کسانی مانند ما که به دنیای فیزیکی نگاه می کنند ، به خوبی میدانند که تمایز بین گذشته، حال و آینده توهمی بیش نیست؛ گرچه این توهم دیرینه و پایدار است.»
مشخص نیست که آیا خانواده بسو با این شکل درد و دل اینشتین آرام شده بودند یا خیر، اما تقریبا تمام کسانی که فیزیک را درک میکنند میدانند که اینشتین درست گفته بود! شاید زمان تنها توهمی سر سختانه باشد!
📌@higgs_field
«کنون که وی کمی زودتر از من از این جهان شگفت رخت بر بسته است، اما قابل فهم نیست . کسانی مانند ما که به دنیای فیزیکی نگاه می کنند ، به خوبی میدانند که تمایز بین گذشته، حال و آینده توهمی بیش نیست؛ گرچه این توهم دیرینه و پایدار است.»
مشخص نیست که آیا خانواده بسو با این شکل درد و دل اینشتین آرام شده بودند یا خیر، اما تقریبا تمام کسانی که فیزیک را درک میکنند میدانند که اینشتین درست گفته بود! شاید زمان تنها توهمی سر سختانه باشد!
📌@higgs_field
👍13❤2🔥1
💢اطلاعات در هولوگرافیک یونیورس
قسمت ششم
جیکوب بکنشتاین
🔺یونیورس به عنوان یک هولوگرام
قانون GSL به ما این امکان را می دهد که برای ظرفیت اطلاعاتی هر سیستم فیزیکی ایزوله محدودیت هایی تعیین کنیم، محدودیت هایی که به اطلاعات در تمام سطوح ساختار تا سطح X اشاره دارد. در سال 1980 مطالعه اولین کران، به نام کران آنتروپی جهانی را آغاز کردم.
کران آنتروپیک مقدار آنتروپی را با یک جرم مشخص با اندازه مشخص محدود می کند . یک ایده مرتبط، کران هولوگرافیک، در سال 1993 توسط برنده جایزه نوبل جرارد تی هوفت از دانشگاه اوترخت در هلند ارائه شد و در سال 1995 توسط لئونارد ساسکیند از دانشگاه استنفورد توسعه یافت. این مقدار آنتروپی را در ماده و انرژی که حجم مشخصی از فضا را اشغال می کند، محدود می کند.
ساسکیند در کار خود بر روی کران هولوگرافیک، هر جرم ایزوله تقریباً کروی را که بخودی خود سیاهچاله نیست و در داخل سطح بسته ناحیه A قرار می گیرد، در نظر گرفت. اگر جرم بتواند به یک سیاهچاله رمبش کند، آن چاله به یک سیاهچاله ختم می شود. و سطح افق کوچکتر از A خواهد بود . بنابراین آنتروپی سیاهچاله کوچکتر از A/4 است. طبق GSL، آنتروپی سیستم نمی تواند کاهش یابد، بنابراین آنتروپی اصلی جرم نمی تواند بزرگتر از A/4 باشد. نتیجه این است که آنتروپی یک سیستم فیزیکی ایزوله با ناحیه مرزی A لزوماً کمتر از A/4 است. اگر جرم خود به خود فرو رمبش نکند چه؟ در سال 2000 نشان دادم که می توان از یک سیاهچاله کوچک برای تبدیل سیستم به سیاهچاله استفاده کرد که تفاوت چندانی با آنچه در استدلال ساسکیند وجود دارد ، ندارد. بنابراین کران مستقل از ساختار سیستم یا ماهیت سطح X است. و فقط به GSL بستگی دارد.
اکنون میتوانیم به برخی از آن پرسش های ابهام دار در مورد محدودیتهای نهایی ذخیرهسازی اطلاعات پاسخ دهیم. دستگاهی با اندازه یک سانتی متر در اصل می تواند تا 10⁶⁶ بیت را در خود نگه دارد - مقداری که بسیار شگفت انگیز است .
جهان مرئی دارای حداقل 10¹⁰⁰ بیت آنتروپی است که در اصل می تواند در داخل کره ای به وسعت یک دهم سال نوری قرار گیرد. با این حال، تخمین آنتروپی جهان یک مشکل دشوار است، و اعداد بسیار بزرگتر، که به کره ای تقریباً به بزرگی خود جهان نیاز دارند، کاملاً قابل قبول هستند.
🆔 @phys_Q
قسمت ششم
جیکوب بکنشتاین
🔺یونیورس به عنوان یک هولوگرام
قانون GSL به ما این امکان را می دهد که برای ظرفیت اطلاعاتی هر سیستم فیزیکی ایزوله محدودیت هایی تعیین کنیم، محدودیت هایی که به اطلاعات در تمام سطوح ساختار تا سطح X اشاره دارد. در سال 1980 مطالعه اولین کران، به نام کران آنتروپی جهانی را آغاز کردم.
کران آنتروپیک مقدار آنتروپی را با یک جرم مشخص با اندازه مشخص محدود می کند . یک ایده مرتبط، کران هولوگرافیک، در سال 1993 توسط برنده جایزه نوبل جرارد تی هوفت از دانشگاه اوترخت در هلند ارائه شد و در سال 1995 توسط لئونارد ساسکیند از دانشگاه استنفورد توسعه یافت. این مقدار آنتروپی را در ماده و انرژی که حجم مشخصی از فضا را اشغال می کند، محدود می کند.
ساسکیند در کار خود بر روی کران هولوگرافیک، هر جرم ایزوله تقریباً کروی را که بخودی خود سیاهچاله نیست و در داخل سطح بسته ناحیه A قرار می گیرد، در نظر گرفت. اگر جرم بتواند به یک سیاهچاله رمبش کند، آن چاله به یک سیاهچاله ختم می شود. و سطح افق کوچکتر از A خواهد بود . بنابراین آنتروپی سیاهچاله کوچکتر از A/4 است. طبق GSL، آنتروپی سیستم نمی تواند کاهش یابد، بنابراین آنتروپی اصلی جرم نمی تواند بزرگتر از A/4 باشد. نتیجه این است که آنتروپی یک سیستم فیزیکی ایزوله با ناحیه مرزی A لزوماً کمتر از A/4 است. اگر جرم خود به خود فرو رمبش نکند چه؟ در سال 2000 نشان دادم که می توان از یک سیاهچاله کوچک برای تبدیل سیستم به سیاهچاله استفاده کرد که تفاوت چندانی با آنچه در استدلال ساسکیند وجود دارد ، ندارد. بنابراین کران مستقل از ساختار سیستم یا ماهیت سطح X است. و فقط به GSL بستگی دارد.
اکنون میتوانیم به برخی از آن پرسش های ابهام دار در مورد محدودیتهای نهایی ذخیرهسازی اطلاعات پاسخ دهیم. دستگاهی با اندازه یک سانتی متر در اصل می تواند تا 10⁶⁶ بیت را در خود نگه دارد - مقداری که بسیار شگفت انگیز است .
جهان مرئی دارای حداقل 10¹⁰⁰ بیت آنتروپی است که در اصل می تواند در داخل کره ای به وسعت یک دهم سال نوری قرار گیرد. با این حال، تخمین آنتروپی جهان یک مشکل دشوار است، و اعداد بسیار بزرگتر، که به کره ای تقریباً به بزرگی خود جهان نیاز دارند، کاملاً قابل قبول هستند.
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍3
💢تئوری اطلاعات و پایستگی و خبط مشدد
در فیزیک با اطلاعات بنیادین - چیزی شبیه به مدار های منطقی مبتنی بر بیت هایی از 0 ,1 روبرو نیستیم . در علوم کامپیوتری هر تصویر ، صدا ، فرمان و محاسبه از دنباله ای از همین صفر و یک تشکیل شده اند .
اما در فیزیک ما با پارتیکل های بنیادین روبرو هستیم . بنیادین به این معنی که پارتیکل های مذکور قابل تجزیه و تقسیم به اجزای کوچک تر نیستند . یا بقولی کامپوزیت نیستند .
اگر این پارتیکل ها را کامپوزیتی از بیت های اطلاعات بنیادین در نظر بگیریم یعنی #مفروض بداریم و چه و چه که در هولوگرافیک یونیورس مباحثی شکل داده است .
بله اگر از مفروض مان صرف نظر نکنیم ، این اطلاعات نباید بوجود آید یا از بین برود . اما اینکه بیان کنیم چندین لایه جلوتر از لایه ای که بیت های اطلاعاتی در آن فرض شده اند ، این اطلاعات ابقا شده ، خط بطلانی برای مرگ و غیره هستند باید گفت ول معطل ایم .
حیات ابدا مفهومی ثابت نیست و فرآیندی مبتنی بر انرژی ست ، مانند آتش !
شبه علم را بایکوت کنیم.
📌@higgs_field
در فیزیک با اطلاعات بنیادین - چیزی شبیه به مدار های منطقی مبتنی بر بیت هایی از 0 ,1 روبرو نیستیم . در علوم کامپیوتری هر تصویر ، صدا ، فرمان و محاسبه از دنباله ای از همین صفر و یک تشکیل شده اند .
اما در فیزیک ما با پارتیکل های بنیادین روبرو هستیم . بنیادین به این معنی که پارتیکل های مذکور قابل تجزیه و تقسیم به اجزای کوچک تر نیستند . یا بقولی کامپوزیت نیستند .
اگر این پارتیکل ها را کامپوزیتی از بیت های اطلاعات بنیادین در نظر بگیریم یعنی #مفروض بداریم و چه و چه که در هولوگرافیک یونیورس مباحثی شکل داده است .
بله اگر از مفروض مان صرف نظر نکنیم ، این اطلاعات نباید بوجود آید یا از بین برود . اما اینکه بیان کنیم چندین لایه جلوتر از لایه ای که بیت های اطلاعاتی در آن فرض شده اند ، این اطلاعات ابقا شده ، خط بطلانی برای مرگ و غیره هستند باید گفت ول معطل ایم .
حیات ابدا مفهومی ثابت نیست و فرآیندی مبتنی بر انرژی ست ، مانند آتش !
شبه علم را بایکوت کنیم.
📌@higgs_field
👍5
#چالش فیزیکی
#مفاهیم_بنیادین
💢" منظورتون از E = m c^2 چیست؟!؟"
p¹ https://t.me/phys_Q/6469
p² https://t.me/phys_Q/6480
p³ https://t.me/phys_Q/6482
p⁴ https://t.me/phys_Q/6489
p⁵ https://t.me/phys_Q/6493
p ⁶ https://t.me/phys_Q/6495
p ⁷ https://t.me/phys_Q/6507
p ⁸ https://t.me/phys_Q/6514
p ⁹ https://t.me/phys_Q/6518
fine
#مفاهیم_بنیادین
💢" منظورتون از E = m c^2 چیست؟!؟"
p¹ https://t.me/phys_Q/6469
p² https://t.me/phys_Q/6480
p³ https://t.me/phys_Q/6482
p⁴ https://t.me/phys_Q/6489
p⁵ https://t.me/phys_Q/6493
p ⁶ https://t.me/phys_Q/6495
p ⁷ https://t.me/phys_Q/6507
p ⁸ https://t.me/phys_Q/6514
p ⁹ https://t.me/phys_Q/6518
fine
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انگار که مفهوم طبیعت بقصد آفرینش هنری ، در ساخت این صخره ، درنگ داشته ، توپولوژیک تر از این فضا نداریم .
📍صخره موج آریزونا در آمریکا
💢@higgs_field
📍صخره موج آریزونا در آمریکا
💢@higgs_field
👍4
💢E = mc² یا E = m c square , what meaning?
p ¹
• معادله E = mc² ، معروف ترین معادله جهان است، اما در واقعیت به چه معناست؟
"انرژی برابر است با جرم ضربدر مربع (مجذور) سرعت نور"
در ابتدایی ترین سطح توضیحی ، معادله می گوید که انرژی و جرم (ماده) قابل تبدیل هستند. و آنها اشکال مختلف یک چیز واحد هستند. در شرایط مناسب، انرژی می تواند به جرم تبدیل شود و بالعکس!
البته درکش کمی سخت است - مثلاً چطور یک پرتو نور و یک گردو میتوانند اشکال متفاوتی از یک چیز باشند؟ - اما طبیعت شگفت انگیز است .
🔺 چرا باید جرم آن گردو را در سرعت نور ضرب کنید تا مشخص کنید چه مقدار انرژی درون آن مقید شده است؟
دلیل آن این است که هرگاه بخشی از یک گردو یا هر قطعه ماده دیگری را به انرژی خالص تبدیل کنید، انرژی حاصله طبق تعریف با سرعت نور حرکت می کند. ( از سکون یا محصور شدگی به سرعت نور ، دو فریم مجزا داریم ، پس سرعت نور در تبدیل جرم به انرژی باید لحاظ گردد ) .
نور تابش الکترومغناطیسی است ، تابش الکترومغناطیسی با سرعت ثابت 300000 کیلومتر بر ثانیه (186000 مایل در ثانیه) حرکت می کند.
🔺پس چرا باید سرعت نور را دو برابر کنید؟
این به ماهیت انرژی مربوط می شود. وقتی آبجکت ( هر چیزی) چهار برابر سریعتر از چیز دیگری حرکت میکند، انرژی آن چهار برابر نیست، بلکه 16 برابر انرژی دارد - به عبارت دیگر، این رقم مجذور میشود. بنابراین سرعت نور مجذور ضریب تبدیلی است که تعیین می کند چقدر انرژی در یک گردو یا هر تکه ماده دیگری وجود دارد. و از آنجایی که سرعت مجذور نور عدد بزرگی است :
90,000,000,000 (km/s)²
مقدار انرژی که حتی به کوچکترین جرم محدود می شود واقعاً حیرت آور است.
مثال : اگر بتوانید هر یک از اتم های یک گیره کاغذ را به انرژی خالص تبدیل کنید - بدون اینکه جرمی باقی بماند - گیره کاغذ معادل 18 کیلوتن TNT ، انرژی تولید می کند. این تقریباً به اندازه بمبی است که هیروشیما را در سال 1945 ویران کرد. با این حال، روی زمین، هیچ راه عملی برای تبدیل یک گیره کاغذ یا هر جسم دیگر به طور کامل به انرژی وجود ندارد. این امر به دما و فشاری بیشتر از فشارهای موجود در هسته خورشید ما نیاز دارد.
💢@higgs_field
p ¹
• معادله E = mc² ، معروف ترین معادله جهان است، اما در واقعیت به چه معناست؟
"انرژی برابر است با جرم ضربدر مربع (مجذور) سرعت نور"
در ابتدایی ترین سطح توضیحی ، معادله می گوید که انرژی و جرم (ماده) قابل تبدیل هستند. و آنها اشکال مختلف یک چیز واحد هستند. در شرایط مناسب، انرژی می تواند به جرم تبدیل شود و بالعکس!
البته درکش کمی سخت است - مثلاً چطور یک پرتو نور و یک گردو میتوانند اشکال متفاوتی از یک چیز باشند؟ - اما طبیعت شگفت انگیز است .
🔺 چرا باید جرم آن گردو را در سرعت نور ضرب کنید تا مشخص کنید چه مقدار انرژی درون آن مقید شده است؟
دلیل آن این است که هرگاه بخشی از یک گردو یا هر قطعه ماده دیگری را به انرژی خالص تبدیل کنید، انرژی حاصله طبق تعریف با سرعت نور حرکت می کند. ( از سکون یا محصور شدگی به سرعت نور ، دو فریم مجزا داریم ، پس سرعت نور در تبدیل جرم به انرژی باید لحاظ گردد ) .
نور تابش الکترومغناطیسی است ، تابش الکترومغناطیسی با سرعت ثابت 300000 کیلومتر بر ثانیه (186000 مایل در ثانیه) حرکت می کند.
🔺پس چرا باید سرعت نور را دو برابر کنید؟
این به ماهیت انرژی مربوط می شود. وقتی آبجکت ( هر چیزی) چهار برابر سریعتر از چیز دیگری حرکت میکند، انرژی آن چهار برابر نیست، بلکه 16 برابر انرژی دارد - به عبارت دیگر، این رقم مجذور میشود. بنابراین سرعت نور مجذور ضریب تبدیلی است که تعیین می کند چقدر انرژی در یک گردو یا هر تکه ماده دیگری وجود دارد. و از آنجایی که سرعت مجذور نور عدد بزرگی است :
90,000,000,000 (km/s)²
مقدار انرژی که حتی به کوچکترین جرم محدود می شود واقعاً حیرت آور است.
مثال : اگر بتوانید هر یک از اتم های یک گیره کاغذ را به انرژی خالص تبدیل کنید - بدون اینکه جرمی باقی بماند - گیره کاغذ معادل 18 کیلوتن TNT ، انرژی تولید می کند. این تقریباً به اندازه بمبی است که هیروشیما را در سال 1945 ویران کرد. با این حال، روی زمین، هیچ راه عملی برای تبدیل یک گیره کاغذ یا هر جسم دیگر به طور کامل به انرژی وجود ندارد. این امر به دما و فشاری بیشتر از فشارهای موجود در هسته خورشید ما نیاز دارد.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍7❤1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
.
💢بین خودمان بماند ، بودن در هستی جبر زیست است اما تلاش برای شناخت آن ، انتخاب ماست ، ویژهی ماست ، هنر ماست ، زندگی ماست . اولی افتخاری ندارد اما دومی .... شگفت آور ، جذاب ، شکوهمند ، زیبا ، اغواکننده ، سرشار از برانگیختگی ست . بر همین اساس ...!
📌 PHYSICS & basement :
chapter 1 - p 1 https://t.me/higgs_field/6370
chapter 1 - p 2 https://t.me/higgs_field/6388
chapter 1 - p 3 https://t.me/higgs_field/6393
chapter 1 -p 4 https://t.me/higgs_field/6402
💢بین خودمان بماند ، بودن در هستی جبر زیست است اما تلاش برای شناخت آن ، انتخاب ماست ، ویژهی ماست ، هنر ماست ، زندگی ماست . اولی افتخاری ندارد اما دومی .... شگفت آور ، جذاب ، شکوهمند ، زیبا ، اغواکننده ، سرشار از برانگیختگی ست . بر همین اساس ...!
📌 PHYSICS & basement :
chapter 1 - p 1 https://t.me/higgs_field/6370
chapter 1 - p 2 https://t.me/higgs_field/6388
chapter 1 - p 3 https://t.me/higgs_field/6393
chapter 1 -p 4 https://t.me/higgs_field/6402
👍5
💢اطلاعات در هولوگرافیک یونیورس
قسمت هفتم
جیکوب بکنشتاین
اما این جنبه دیگری از کران یا مرز bound هولوگرافیک است که واقعاً شگفتانگیز است. یعنی حداکثر آنتروپی ممکن به جای حجم به ناحیه مرزی boundary area بستگی دارد.
فرض کنید که ما در حال انباشتن مموری در چیپ کامپیوتری در یک مدار مجتمع بزرگ هستیم. تعداد ترانزیستورها - کل ظرفیت ذخیره سازی داده - متناسب با حجم این انباشتگی را دست می دهند .و نتیجتا آنتروپی ترمودینامیکی کلی تراشه ها با افزایش یکی افزایش می یابد.
قابل توجه است، هرچند، ظرفیت اطلاعاتی نهایی فضای اشغال شده توسط مدارمجتمع تنها با مساحت سطح افزایش می یابد. از آنجایی که حجم با نرخ بیشتری نسبت به سطح افزایش می یابد، در نقطه ای آنتروپی همه تراشه ها از حد هولوگرافیک فراتر می رود. به نظر می رسد که GSL یا دیگر ایده های مطابق با عقل سلیم ما در مورد آنتروپی و ظرفیت اطلاعات باید شکست بخورد . در واقع، آنچه شکست خورده است ، طراحی مدار مجتمع ماست :
قبل از رسیدن به این وضعیت بغرنج (پیشی گرفتن آنتروپی از کران آنتروپی هولوگرافیک) ، تحت تاثیر گرانش خود ، تراشه فرو می رمبد و سیاهچالهای را تشکیل میدهد . در نتیجه هر چیپ مموری ، جرم و مساحت (افق رویداد) سیاهچاله را به گونه ای افزایش می دهد که با GSL سازگار باشد .
اگر اصل هولوگرافیک (که توسط خرارد هوفت پیشنهاد شده و توسط Susskind توضیح داده شده ) درست باشد، این نتیجه شگفتانگیز که ظرفیت اطلاعات به مساحت سطح بستگی دارد - توضیح طبیعی دارد.
در دنیای روزمره، هولوگرام یک نوع خاص از عکس است که با نورپردازی مناسب، یک تصویر سه بعدی کامل ایجاد می کند. تمام اطلاعاتی که صحنه 3 بعدی را توصیف می کند در الگوی مناطق روشن و تاریک روی قطعه دو بعدی فیلم کدگذاری می شود و آماده بازسازی است. اصل هولوگرافیک ادعا می کند که یک آنالوگ یا قیاس از این جادوی بصری برای توصیف فیزیکی کامل هر سیستمی که یک منطقه سه بعدی را اشغال می کند اعمال می شود:
این نظریه پیشنهاد می کند که نظریه فیزیکی دیگری که تنها در ناحیه مرزی boundary دو بعدی تعریف شده است، به طور کامل فیزیک سه بعدی را توصیف می کند.
اگر بتوان یک سیستم سه بعدی را به طور کامل توسط یک نظریه فیزیکی که صرفاً بر روی مرز دوبعدی آن عمل می کند توصیف کرد، انتظار می رود محتوای اطلاعاتی سیستم از توضیحات روی مرز فراتر نرود.
➲@phys_Q
قسمت هفتم
جیکوب بکنشتاین
اما این جنبه دیگری از کران یا مرز bound هولوگرافیک است که واقعاً شگفتانگیز است. یعنی حداکثر آنتروپی ممکن به جای حجم به ناحیه مرزی boundary area بستگی دارد.
فرض کنید که ما در حال انباشتن مموری در چیپ کامپیوتری در یک مدار مجتمع بزرگ هستیم. تعداد ترانزیستورها - کل ظرفیت ذخیره سازی داده - متناسب با حجم این انباشتگی را دست می دهند .و نتیجتا آنتروپی ترمودینامیکی کلی تراشه ها با افزایش یکی افزایش می یابد.
قابل توجه است، هرچند، ظرفیت اطلاعاتی نهایی فضای اشغال شده توسط مدارمجتمع تنها با مساحت سطح افزایش می یابد. از آنجایی که حجم با نرخ بیشتری نسبت به سطح افزایش می یابد، در نقطه ای آنتروپی همه تراشه ها از حد هولوگرافیک فراتر می رود. به نظر می رسد که GSL یا دیگر ایده های مطابق با عقل سلیم ما در مورد آنتروپی و ظرفیت اطلاعات باید شکست بخورد . در واقع، آنچه شکست خورده است ، طراحی مدار مجتمع ماست :
قبل از رسیدن به این وضعیت بغرنج (پیشی گرفتن آنتروپی از کران آنتروپی هولوگرافیک) ، تحت تاثیر گرانش خود ، تراشه فرو می رمبد و سیاهچالهای را تشکیل میدهد . در نتیجه هر چیپ مموری ، جرم و مساحت (افق رویداد) سیاهچاله را به گونه ای افزایش می دهد که با GSL سازگار باشد .
اگر اصل هولوگرافیک (که توسط خرارد هوفت پیشنهاد شده و توسط Susskind توضیح داده شده ) درست باشد، این نتیجه شگفتانگیز که ظرفیت اطلاعات به مساحت سطح بستگی دارد - توضیح طبیعی دارد.
در دنیای روزمره، هولوگرام یک نوع خاص از عکس است که با نورپردازی مناسب، یک تصویر سه بعدی کامل ایجاد می کند. تمام اطلاعاتی که صحنه 3 بعدی را توصیف می کند در الگوی مناطق روشن و تاریک روی قطعه دو بعدی فیلم کدگذاری می شود و آماده بازسازی است. اصل هولوگرافیک ادعا می کند که یک آنالوگ یا قیاس از این جادوی بصری برای توصیف فیزیکی کامل هر سیستمی که یک منطقه سه بعدی را اشغال می کند اعمال می شود:
این نظریه پیشنهاد می کند که نظریه فیزیکی دیگری که تنها در ناحیه مرزی boundary دو بعدی تعریف شده است، به طور کامل فیزیک سه بعدی را توصیف می کند.
اگر بتوان یک سیستم سه بعدی را به طور کامل توسط یک نظریه فیزیکی که صرفاً بر روی مرز دوبعدی آن عمل می کند توصیف کرد، انتظار می رود محتوای اطلاعاتی سیستم از توضیحات روی مرز فراتر نرود.
➲@phys_Q
Telegram
attach 📎
👍5
.
🔺تئوری هولوگرافیک ، گرانش را چیزی شبیه هولوگرام میداند - یک اثر سهبعدی که از یک سطح صاف و دو بعدی ، ظهور یافته . در حال حاضر، تنها مثال عینی از چنین نظریه ای، تناظر AdS/CFT است که در آن نوع خاصی از نظریه میدان کوانتومی، به نام نظریه میدان کانفورمال (CFT)، باعث به وجود آمدن گرانش در فضای آنتی دی سیتر (AdS) می شود.
در منحنیهای bizarre فضای AdS، یک مرز محدود میتواند دنیایی بینهایت را در بر بگیرد ( کپسوله کند). خوان مالداسنا، کاشف این نظریه، آن را "جهانی در یک بطری" نامیده است.
🔺فضا-زمان هولوگرافیک
نمونه دیگری از اصل هولوگرافی در کار، فضای اقلیدسی Anti-de sitter (AdS) را شامل میشود، که گسترش مییابد و دارای مرزی در بینهایت است - بسیار شبیه به جهان ما. متریک چنین فضایی به شکل زیر است:
ds² = dr²+ sin h² (r) dΩ4²
که در آن d Ω 4² ابرکره (3+1)بعدی
در مرز فضای AdS اقلیدسی (4+1)بعدی است، جایی که (n+1) بعدی که n بعد مکانی و 1 زمانی را نشان میدهد.
💢@higgs_field
🔺تئوری هولوگرافیک ، گرانش را چیزی شبیه هولوگرام میداند - یک اثر سهبعدی که از یک سطح صاف و دو بعدی ، ظهور یافته . در حال حاضر، تنها مثال عینی از چنین نظریه ای، تناظر AdS/CFT است که در آن نوع خاصی از نظریه میدان کوانتومی، به نام نظریه میدان کانفورمال (CFT)، باعث به وجود آمدن گرانش در فضای آنتی دی سیتر (AdS) می شود.
در منحنیهای bizarre فضای AdS، یک مرز محدود میتواند دنیایی بینهایت را در بر بگیرد ( کپسوله کند). خوان مالداسنا، کاشف این نظریه، آن را "جهانی در یک بطری" نامیده است.
🔺فضا-زمان هولوگرافیک
نمونه دیگری از اصل هولوگرافی در کار، فضای اقلیدسی Anti-de sitter (AdS) را شامل میشود، که گسترش مییابد و دارای مرزی در بینهایت است - بسیار شبیه به جهان ما. متریک چنین فضایی به شکل زیر است:
ds² = dr²+ sin h² (r) dΩ4²
که در آن d Ω 4² ابرکره (3+1)بعدی
در مرز فضای AdS اقلیدسی (4+1)بعدی است، جایی که (n+1) بعدی که n بعد مکانی و 1 زمانی را نشان میدهد.
💢@higgs_field
👍3
💢اطلاعات در هولوگرافیک یونیورس
قسمت هشتم
جیکوب بکنشتاین
📌یونیورسی روی مرز
آیا می توانیم اصل هولوگرافیک را در کل یونیورس به کار ببریم؟ جهان واقعی یک سیستم 4 بعدی است: حجم دارد و طی زمان منبسط می شود. اگر فیزیک جهان ما هولوگرافیک باشد، مجموعه ای جایگزین از قوانین فیزیکی وجود خواهد داشت که در جایی بر روی یک مرز سه بعدی از فضازمان عمل می کنند، که معادل فیزیک 4 بعدی شناخته شده ما خواهد بود. ما هنوز چنین نظریه سه بعدی را نمی شناسیم که به این روش کار کند. به راستی از چه سطحی به عنوان مرز یونیورس boundary of the universe استفاده کنیم؟ یک قدم برای تحقق این ایده ها، مطالعه مدل هایی است که ساده تر از جهان واقعی ما هستند.
دستهای از نمونههای عینی از اصل هولوگرافی در حال کار شامل فضازمانهای به اصطلاح آنتی دی سیتر هستند. فضازمان دی سیتر یک یونیورس را مدلسازی می کند که برای اولین بار توسط ستاره شناس هلندی ویلم دی سیتر در سال 1917 به عنوان حل معادلات اینشتین، از جمله نیروی دافعه معروف به ثابت کیهانی، به دست آمد.(از ارتباط آن به هندسه ریمانی و نسبیت عام گفته ایم)
فضازمان دی سیتر خالی است، با سرعتی شتابان منبسط می شود و بسیار متقارن است. در سال 1997، اخترشناسانی که انفجارهای ابرنواخترهای دوردست را مطالعه می کردند، به این نتیجه رسیدند که جهان ما اکنون به شکلی پرشتاب منبسط می شود و احتمالاً در آینده به طور فزاینده ای شبیه فضازمان دی سیتر خواهد شد. حال، اگر ثابت کیهانی رانشی با یک ثابت ربایشی جایگزین شود، راه حل دی سیتر به فضای زمان آنتی دی سیتر( anti de sitter یا ADS) تبدیل می شود که به یک اندازه متقارن است . مهمتر از مفهوم هولوگرافیک ، وجود یک مرز است که در بی نهایت قرار دارد و بسیار شبیه فضازمان از دید ما است.
نظریه پردازان با استفاده از فضا-زمان آنتی دی سیتر، یک مثال عینی از اصل هولوگرافی در کار ابداع کرده اند:
یونیورسی توصیف شده توسط نظریه ابر ریسمان که در فضازمان آنتی دی سیتر عمل می کند، کاملاً معادل یک نظریه میدان کوانتومی است که در مرز آن فضازمان عمل می کند .
بنابراین، شکوه کامل نظریه ابر ریسمان در جهان آنتی دی سیتر در مرز جهان ترسیم شده است.
➣@phys_Q
قسمت هشتم
جیکوب بکنشتاین
📌یونیورسی روی مرز
آیا می توانیم اصل هولوگرافیک را در کل یونیورس به کار ببریم؟ جهان واقعی یک سیستم 4 بعدی است: حجم دارد و طی زمان منبسط می شود. اگر فیزیک جهان ما هولوگرافیک باشد، مجموعه ای جایگزین از قوانین فیزیکی وجود خواهد داشت که در جایی بر روی یک مرز سه بعدی از فضازمان عمل می کنند، که معادل فیزیک 4 بعدی شناخته شده ما خواهد بود. ما هنوز چنین نظریه سه بعدی را نمی شناسیم که به این روش کار کند. به راستی از چه سطحی به عنوان مرز یونیورس boundary of the universe استفاده کنیم؟ یک قدم برای تحقق این ایده ها، مطالعه مدل هایی است که ساده تر از جهان واقعی ما هستند.
دستهای از نمونههای عینی از اصل هولوگرافی در حال کار شامل فضازمانهای به اصطلاح آنتی دی سیتر هستند. فضازمان دی سیتر یک یونیورس را مدلسازی می کند که برای اولین بار توسط ستاره شناس هلندی ویلم دی سیتر در سال 1917 به عنوان حل معادلات اینشتین، از جمله نیروی دافعه معروف به ثابت کیهانی، به دست آمد.(از ارتباط آن به هندسه ریمانی و نسبیت عام گفته ایم)
فضازمان دی سیتر خالی است، با سرعتی شتابان منبسط می شود و بسیار متقارن است. در سال 1997، اخترشناسانی که انفجارهای ابرنواخترهای دوردست را مطالعه می کردند، به این نتیجه رسیدند که جهان ما اکنون به شکلی پرشتاب منبسط می شود و احتمالاً در آینده به طور فزاینده ای شبیه فضازمان دی سیتر خواهد شد. حال، اگر ثابت کیهانی رانشی با یک ثابت ربایشی جایگزین شود، راه حل دی سیتر به فضای زمان آنتی دی سیتر( anti de sitter یا ADS) تبدیل می شود که به یک اندازه متقارن است . مهمتر از مفهوم هولوگرافیک ، وجود یک مرز است که در بی نهایت قرار دارد و بسیار شبیه فضازمان از دید ما است.
نظریه پردازان با استفاده از فضا-زمان آنتی دی سیتر، یک مثال عینی از اصل هولوگرافی در کار ابداع کرده اند:
یونیورسی توصیف شده توسط نظریه ابر ریسمان که در فضازمان آنتی دی سیتر عمل می کند، کاملاً معادل یک نظریه میدان کوانتومی است که در مرز آن فضازمان عمل می کند .
بنابراین، شکوه کامل نظریه ابر ریسمان در جهان آنتی دی سیتر در مرز جهان ترسیم شده است.
➣@phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4
.
🔺ایدهی جهان هولوگرافیک از دو تناقض در مورد سیاهچالهها سرچشمه گرفت. اما قبل از اینکه به این دو تناقض بپردازیم، خوب است نگاهی به ماهیت هولوگرافیک سیاهچاله بیندازیم.
اواخر دههی ۱۹۹۰ فیزیکدانهای نظری متوجه شدند وقتی ذرهای از اطلاعات وارد سیاهچاله میشود، سطح سیاهچاله به مقدار بسیار دقیقی افزایش مییابد؛ یعنی اندازهی مربع طول پلانک، حدود ۱۰ به توان منفی ۶۵ متر.
در نگاه اول شاید دانستن اینکه سیاهچاله با افتادن جسم یا انرژی درون آن بزرگتر میشود، کشف خارقالعادهای به نظر نرسد؛ اما نکتهی حیرتانگیز قضیه این است که سطح سیاهچاله افزایش مییابد نه حجم آن. در مورد اغلب اجرامی که میشناسیم این قضیه کاملا برعکس است. وقتی ماده، ذرهای داده «میبلعد»، حجمش به اندازهی یک واحد افزایش مییابد؛ اما افزایش سطح آن بسیار ناچیز است. اما وقتی ماده یا انرژی درون سیاهچاله میافتد، انگار اطلاعات مربوط به آن واقعا درون سیاهچاله نیست، بلکه به سطح آن چسبیده است.
در نتیجه سیاهچاله که سیستمی سهبعدی در جهانِ کاملا سهبعدی ما است، میتواند تنها با سطح دوبعدی آن درک شود و این دقیقا مدل هولوگرافیک است.
📌@higgs_field
🔺ایدهی جهان هولوگرافیک از دو تناقض در مورد سیاهچالهها سرچشمه گرفت. اما قبل از اینکه به این دو تناقض بپردازیم، خوب است نگاهی به ماهیت هولوگرافیک سیاهچاله بیندازیم.
اواخر دههی ۱۹۹۰ فیزیکدانهای نظری متوجه شدند وقتی ذرهای از اطلاعات وارد سیاهچاله میشود، سطح سیاهچاله به مقدار بسیار دقیقی افزایش مییابد؛ یعنی اندازهی مربع طول پلانک، حدود ۱۰ به توان منفی ۶۵ متر.
در نگاه اول شاید دانستن اینکه سیاهچاله با افتادن جسم یا انرژی درون آن بزرگتر میشود، کشف خارقالعادهای به نظر نرسد؛ اما نکتهی حیرتانگیز قضیه این است که سطح سیاهچاله افزایش مییابد نه حجم آن. در مورد اغلب اجرامی که میشناسیم این قضیه کاملا برعکس است. وقتی ماده، ذرهای داده «میبلعد»، حجمش به اندازهی یک واحد افزایش مییابد؛ اما افزایش سطح آن بسیار ناچیز است. اما وقتی ماده یا انرژی درون سیاهچاله میافتد، انگار اطلاعات مربوط به آن واقعا درون سیاهچاله نیست، بلکه به سطح آن چسبیده است.
در نتیجه سیاهچاله که سیستمی سهبعدی در جهانِ کاملا سهبعدی ما است، میتواند تنها با سطح دوبعدی آن درک شود و این دقیقا مدل هولوگرافیک است.
📌@higgs_field
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢آیا یونیورس ما داخل یک سیاهچاله است؟
با چه ریاضیاتی میتوان داخل افق رویداد یک سیاهچاله را توصیف کرد؟
آیا داخل سیاهچاله آشوبی ناشی از فشار سهمگین و خرد کننده وجود دارد؟
داخل یک سیاهچاله چیست؟
ما در یک یونیورسی هستیم که میلیارد ها سیاهچاله دارد و اکنون این فرضیه در حال مطالعه است که در هر سیاهچاله یک یونیورسی مجزا وجود دارد. یک فراکتال از سیاهچاله ها و یونیورس ها قابل تجسیم است ، اما نباید هیجان گرفت چرا که نخست اینکه فرضیه است و دوم روابط پیچیده ریاضیاتی دارد که در اصل هولوگرافیک شاهد آن هستیم .(این ویدئو به اصل هولوگرافیک نمیپردازد)
ترجمه : کوانتوم مکانیک
💢@higgs_field
با چه ریاضیاتی میتوان داخل افق رویداد یک سیاهچاله را توصیف کرد؟
آیا داخل سیاهچاله آشوبی ناشی از فشار سهمگین و خرد کننده وجود دارد؟
داخل یک سیاهچاله چیست؟
ما در یک یونیورسی هستیم که میلیارد ها سیاهچاله دارد و اکنون این فرضیه در حال مطالعه است که در هر سیاهچاله یک یونیورسی مجزا وجود دارد. یک فراکتال از سیاهچاله ها و یونیورس ها قابل تجسیم است ، اما نباید هیجان گرفت چرا که نخست اینکه فرضیه است و دوم روابط پیچیده ریاضیاتی دارد که در اصل هولوگرافیک شاهد آن هستیم .(این ویدئو به اصل هولوگرافیک نمیپردازد)
ترجمه : کوانتوم مکانیک
💢@higgs_field
👍3
💢اطلاعات در هولوگرافیک یونیورس
قسمت نهم
جیکوب بکنشتاین
خوان مالداسینا، که در آن زمان در دانشگاه هاروارد بود، برای اولین بار در سال 1997 چنین رابطه ای را برای آنتی دی سیتر 5 بعدی مطرح کرد و بعداً توسط ادوارد ویتن از موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون نیوجرزی و استیون اس گابزر ، ایگور آر کلبانف و الکساندر ام پلیاکف از دانشگاه پرینستون تایید شد .
نمونه هایی از این تناظر correspondence هولوگرافیک اکنون برای فضازمان ها با ابعاد مختلف شناخته شده اند.
این نتیجه به این معنی است که دو نظریه ظاهراً بسیار متفاوت - که در فضاهایی با ابعاد مشابه عمل نمی کنند - معادل هستند.
موجوداتی که در یکی از این جهانها زندگی میکنند نمیتوانند تعیین کنند که آیا در یک جهان 5 بعدی که توسط نظریه ریسمان توصیف شده است یا یک جهان 4 بعدی که توسط نظریه میدان کوانتومی ذرات نقطهای توصیف شده است، زندگی میکنند. (البته، ساختارهای مغز آنها ممکن است به آنها تعصب عام و عرف غالب را به نفع یک توصیف یا توصیف دیگر به آنها بدهد، دقیقاً به روشی که مغز ما یک درک ذاتی ایجاد می کند که جهان ما دارای سه بعد فضایی است. )
هم ارزی هولوگرافیک می تواند به محاسبات دشوار در فضای زمان مرزی 4 بعدی، مانند رفتار کوارک ها و گلوئون ها، اجازه دهد تا با محاسبه ساده تر دیگری در فضای زمان با تقارن بالا و 5 بعدی آنتی دی سیتر مبادله شود.
همخوانی به شکل دیگری نیز کار می کند. اد ویتن نشان داده است که یک سیاهچاله در فضازمان آنتای دی سیتر با تشعشعات داغ در فیزیک جایگزینی که در فضا زمان مرزی عمل میکند، مطابقت دارد. آنتروپی حفره ، مفهومی عمیقاً مرموز - برابر با آنتروپی تابش است که کاملاً عادی است.
تقارن بالا و خالی بودن فضای آنتای دی سیتر 5 بعدی به سختی شبیه کیهان ما است که در 4 بعد ، پر از ماده و تشعشع و مملو از رویدادهای خشن است . حتی اگر جهان واقعی خود را با جهانی که ماده و تشعشع به طور یکنواخت و همگن در سرتاسر آن پخش شده است، تقریب بزنیم، نه یک یونیورس آنتای دی سیتر، بلکه یک کیهان فریدمن-رابرتسون-واکر به دست می آوریم. اکثر کیهان شناسان امروزه موافقند که جهان ما شبیه یک جهان FRW است، جهانی که بی نهایت است، مرزی ندارد و تا بی نهایت منبسط خواهد یافت.
➣@phys_Q
قسمت نهم
جیکوب بکنشتاین
خوان مالداسینا، که در آن زمان در دانشگاه هاروارد بود، برای اولین بار در سال 1997 چنین رابطه ای را برای آنتی دی سیتر 5 بعدی مطرح کرد و بعداً توسط ادوارد ویتن از موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون نیوجرزی و استیون اس گابزر ، ایگور آر کلبانف و الکساندر ام پلیاکف از دانشگاه پرینستون تایید شد .
نمونه هایی از این تناظر correspondence هولوگرافیک اکنون برای فضازمان ها با ابعاد مختلف شناخته شده اند.
این نتیجه به این معنی است که دو نظریه ظاهراً بسیار متفاوت - که در فضاهایی با ابعاد مشابه عمل نمی کنند - معادل هستند.
موجوداتی که در یکی از این جهانها زندگی میکنند نمیتوانند تعیین کنند که آیا در یک جهان 5 بعدی که توسط نظریه ریسمان توصیف شده است یا یک جهان 4 بعدی که توسط نظریه میدان کوانتومی ذرات نقطهای توصیف شده است، زندگی میکنند. (البته، ساختارهای مغز آنها ممکن است به آنها تعصب عام و عرف غالب را به نفع یک توصیف یا توصیف دیگر به آنها بدهد، دقیقاً به روشی که مغز ما یک درک ذاتی ایجاد می کند که جهان ما دارای سه بعد فضایی است. )
هم ارزی هولوگرافیک می تواند به محاسبات دشوار در فضای زمان مرزی 4 بعدی، مانند رفتار کوارک ها و گلوئون ها، اجازه دهد تا با محاسبه ساده تر دیگری در فضای زمان با تقارن بالا و 5 بعدی آنتی دی سیتر مبادله شود.
همخوانی به شکل دیگری نیز کار می کند. اد ویتن نشان داده است که یک سیاهچاله در فضازمان آنتای دی سیتر با تشعشعات داغ در فیزیک جایگزینی که در فضا زمان مرزی عمل میکند، مطابقت دارد. آنتروپی حفره ، مفهومی عمیقاً مرموز - برابر با آنتروپی تابش است که کاملاً عادی است.
تقارن بالا و خالی بودن فضای آنتای دی سیتر 5 بعدی به سختی شبیه کیهان ما است که در 4 بعد ، پر از ماده و تشعشع و مملو از رویدادهای خشن است . حتی اگر جهان واقعی خود را با جهانی که ماده و تشعشع به طور یکنواخت و همگن در سرتاسر آن پخش شده است، تقریب بزنیم، نه یک یونیورس آنتای دی سیتر، بلکه یک کیهان فریدمن-رابرتسون-واکر به دست می آوریم. اکثر کیهان شناسان امروزه موافقند که جهان ما شبیه یک جهان FRW است، جهانی که بی نهایت است، مرزی ندارد و تا بی نهایت منبسط خواهد یافت.
➣@phys_Q
Telegram
attach 📎
👍1🤩1
💢E = mc² یا E = m c square , what meaning?
p ²
برای صدها سال، یک قانون تغییر ناپذیر فیزیک وجود داشت که هرگز به چالش کشیده نشد: اینکه در هر واکنشی که در کیهان رخ می دهد، جرم حفظ می شود.
مهم نیست چه چیزی را وارد کنید، چه واکنشی می بینید و چه چیزی از خروجی می بینید ، مجموع آنچه با آن شروع کردید و مجموع آنچه که با آن پایان دادید برابر خواهد بود. اما بر اساس قوانین نسبیت خاص، جرم نمی تواند کمیت نهایتا پایسته باشد،" زیرا ناظران مختلف در مورد انرژی یک سیستم اختلاف نظر دارند . "
در عوض، انیشتین توانست قانونی را استخراج کند که ما هنوز از آن استفاده میکنیم، که توسط یکی از سادهترین اما قویترین معادلههایی که تا به حال نوشته شده است، E = mc² اداره میشود.
-تصویر ، آموزش نسبیت توسط آینشتین در سال 1934
💢@higgs_field
p ²
برای صدها سال، یک قانون تغییر ناپذیر فیزیک وجود داشت که هرگز به چالش کشیده نشد: اینکه در هر واکنشی که در کیهان رخ می دهد، جرم حفظ می شود.
مهم نیست چه چیزی را وارد کنید، چه واکنشی می بینید و چه چیزی از خروجی می بینید ، مجموع آنچه با آن شروع کردید و مجموع آنچه که با آن پایان دادید برابر خواهد بود. اما بر اساس قوانین نسبیت خاص، جرم نمی تواند کمیت نهایتا پایسته باشد،" زیرا ناظران مختلف در مورد انرژی یک سیستم اختلاف نظر دارند . "
در عوض، انیشتین توانست قانونی را استخراج کند که ما هنوز از آن استفاده میکنیم، که توسط یکی از سادهترین اما قویترین معادلههایی که تا به حال نوشته شده است، E = mc² اداره میشود.
-تصویر ، آموزش نسبیت توسط آینشتین در سال 1934
💢@higgs_field
👍6
Forwarded from حکیم عمر خیام نیشابوری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۲۸ اردیبهشت ماه سالروز بزرگداشت
غیاث الدین ابوالفتح ُعَمر بن ابراهیم َخّیام نیشابوری همه چیزدان،
ستاره شناس و شاعر رباعی سرای ایرانی دورٔه سلجوقی 🌺
🆔 @khayyam_nishabouri
غیاث الدین ابوالفتح ُعَمر بن ابراهیم َخّیام نیشابوری همه چیزدان،
ستاره شناس و شاعر رباعی سرای ایرانی دورٔه سلجوقی 🌺
🆔 @khayyam_nishabouri
👍10
💢 E = mc² یا E = m c square , what meaning?
p ³
مشهورترین جمله آینشتین تنها سه بخش دارد :
اول- E یا انرژی یک طرف معادله است و کل انرژی سیستم را نشان می دهد.
دوم- Mass یا جرم، که با یک ضریب تبدیل به انرژی مرتبط است.
سوم- c^2 که مجذور یا مربع سرعت نور است: فاکتور مناسبی که برای معادل سازی جرم و انرژی به آن نیاز داریم.
E OR Energy = m OR mass * c ^2 OR Speed of light ²
🔺یک موتور موشک هستهای که برای آزمایش در سال 1967 آماده میشود. این موشک با تبدیل جرم/انرژی و E=mc^2 نیرو میگیرد.
💢@higgs_field
p ³
مشهورترین جمله آینشتین تنها سه بخش دارد :
اول- E یا انرژی یک طرف معادله است و کل انرژی سیستم را نشان می دهد.
دوم- Mass یا جرم، که با یک ضریب تبدیل به انرژی مرتبط است.
سوم- c^2 که مجذور یا مربع سرعت نور است: فاکتور مناسبی که برای معادل سازی جرم و انرژی به آن نیاز داریم.
E OR Energy = m OR mass * c ^2 OR Speed of light ²
🔺یک موتور موشک هستهای که برای آزمایش در سال 1967 آماده میشود. این موشک با تبدیل جرم/انرژی و E=mc^2 نیرو میگیرد.
💢@higgs_field
👍2