.
پرنده ی آبی | #چارلز_بوکوفسکی
یک #پرنده_آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی به او سخت گیرم
می گویم، اونجا بمون
اجازه نمیدم کسی ببیندت
یک پرنده آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من رویش ویسکی می ریزم و دود سیگار
فرو می دهم
و زنان بدکاره و متصدیان بار
و کارمندان فروشگاه
هیچ وقت نمی فهمند
که اون (پرنده آبی) اینجاست.
یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون برود
اما من خیلی به او سخت می گیرم
من می گم،
اون پایین (در قلبم) بمان، می خوای منو بهم بریزی؟
می خوای کارامو خراب کنی؟
می خوای فروش کتابام در اروپا را بهم بریزی؟
یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی زرنگم
فقط بعضی وقت ها آن هم شب ها می گذارم بیرون بیاید
وقتی همه خواب هستند
بهش میگم، می دونم که اونجایی
پس ناراحت نباش
سپس دوباره برش می گردانم
اما آنجا کمی آواز می خواند
نمی گذارم کاملا بمیرد
و ما به این شکل با هم به خواب می رویم
با رازی که بینمان است
و این به اندازه کافی
برای گریه انداختن یک مرد کافیست
اما من گریه نمی کنم، شما می کنید؟
@phobicool
پرنده ی آبی | #چارلز_بوکوفسکی
یک #پرنده_آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی به او سخت گیرم
می گویم، اونجا بمون
اجازه نمیدم کسی ببیندت
یک پرنده آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من رویش ویسکی می ریزم و دود سیگار
فرو می دهم
و زنان بدکاره و متصدیان بار
و کارمندان فروشگاه
هیچ وقت نمی فهمند
که اون (پرنده آبی) اینجاست.
یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون برود
اما من خیلی به او سخت می گیرم
من می گم،
اون پایین (در قلبم) بمان، می خوای منو بهم بریزی؟
می خوای کارامو خراب کنی؟
می خوای فروش کتابام در اروپا را بهم بریزی؟
یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی زرنگم
فقط بعضی وقت ها آن هم شب ها می گذارم بیرون بیاید
وقتی همه خواب هستند
بهش میگم، می دونم که اونجایی
پس ناراحت نباش
سپس دوباره برش می گردانم
اما آنجا کمی آواز می خواند
نمی گذارم کاملا بمیرد
و ما به این شکل با هم به خواب می رویم
با رازی که بینمان است
و این به اندازه کافی
برای گریه انداختن یک مرد کافیست
اما من گریه نمی کنم، شما می کنید؟
@phobicool
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
. پرنده ی آبی | #چارلز_بوکوفسکی یک #پرنده_آبی در قلب من است که می خواهد بیرون بیاید اما من خیلی به او سخت گیرم می گویم، اونجا بمون اجازه نمیدم کسی ببیندت یک پرنده آبی در قلب من است که می خواهد بیرون بیاید اما من رویش ویسکی می ریزم و دود سیگار فرو می دهم…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#انیمیشن کوتاه #پرنده_آبی
برگرفته از شعری از #چارلز_بوکوفسکی
#Charles_Bukowski
#Monika_Umba
@phobicool 🖤
برگرفته از شعری از #چارلز_بوکوفسکی
#Charles_Bukowski
#Monika_Umba
@phobicool 🖤
Forwarded from Mahsa Tolou
داستان کوتاه
خونآبه
_مهسا طلوع
وقتی می رفت لب به سخن نگشود. من هم با او قهر بودم مثل همیشه بی دلیل.رفت و تنها تصویری که برایم یادگار گذاشت ،صورت مهوش و گلگونی در خواب بود.آرام گرفته زیر پلاستیکی پر از خونآبه...
من امضا کردم ،هم جواز کفن و دفنش را هم کالبد گشایی را.
با همین دستی که می نویسم.
تنها دخترش بودم.از من نقاشی ساختار شکن ساخت.تا بود من هم بودم ،پشت بوم نقاشی و خالق بودم برای دل عاشقش ،اولین مخاطبم بود و دیگر بعد از او دست از نقاشی هم شستم و هر شب گریستم و دلم لک زد برای لالائیهایش کنار گهواره ی کودکی ام ...
همه را دریا برد.
وقتی می رفت لب به سخن نگشود.می رفت تا خود را خلاص کند یا خلاصش کنند که این معماییست نا تمام مانده ، با پرونده یی پرنده در راهروی دادگاه ها...
نمی دانم چه شد؟ شاید تاج سیگار آتش زده بودم آن روز !..
حفره ای در شقیقه، کتفی شکسته، با یک لنگه کفش به پا کنار ساحلی دور دست موهایش را موج ها غسل می دادند.
قاتل همان مقتول است،دریا همان دریاست و سنگی تنها برای یادی مهیاست.اما من مثل همیشه بی دلیل ،با تنها دلیل زندگیم ، مادرم .. قهر بودم.
حالا هم که اینها را مینویسم با دریا قهرم ، و مادرم میان موج ها مرا صدا میزند .باید بروم.
خونآبه
_مهسا طلوع
وقتی می رفت لب به سخن نگشود. من هم با او قهر بودم مثل همیشه بی دلیل.رفت و تنها تصویری که برایم یادگار گذاشت ،صورت مهوش و گلگونی در خواب بود.آرام گرفته زیر پلاستیکی پر از خونآبه...
من امضا کردم ،هم جواز کفن و دفنش را هم کالبد گشایی را.
با همین دستی که می نویسم.
تنها دخترش بودم.از من نقاشی ساختار شکن ساخت.تا بود من هم بودم ،پشت بوم نقاشی و خالق بودم برای دل عاشقش ،اولین مخاطبم بود و دیگر بعد از او دست از نقاشی هم شستم و هر شب گریستم و دلم لک زد برای لالائیهایش کنار گهواره ی کودکی ام ...
همه را دریا برد.
وقتی می رفت لب به سخن نگشود.می رفت تا خود را خلاص کند یا خلاصش کنند که این معماییست نا تمام مانده ، با پرونده یی پرنده در راهروی دادگاه ها...
نمی دانم چه شد؟ شاید تاج سیگار آتش زده بودم آن روز !..
حفره ای در شقیقه، کتفی شکسته، با یک لنگه کفش به پا کنار ساحلی دور دست موهایش را موج ها غسل می دادند.
قاتل همان مقتول است،دریا همان دریاست و سنگی تنها برای یادی مهیاست.اما من مثل همیشه بی دلیل ،با تنها دلیل زندگیم ، مادرم .. قهر بودم.
حالا هم که اینها را مینویسم با دریا قهرم ، و مادرم میان موج ها مرا صدا میزند .باید بروم.
آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟
هیچ کس از من نپرسید که ; در کدام خانه ، درکجا ، پشت کدام میز ، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم !
بخورم ، بخوابم یا چه کسی را از سرِ ترس دوست داشته باشم ؟!
@phobicool
_سرزمین گوجه های سبز
#هرتا_مولر
هیچ کس از من نپرسید که ; در کدام خانه ، درکجا ، پشت کدام میز ، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم !
بخورم ، بخوابم یا چه کسی را از سرِ ترس دوست داشته باشم ؟!
@phobicool
_سرزمین گوجه های سبز
#هرتا_مولر
Forwarded from Palo Alto (Patrick)
They Don't Care About Us
Michael Jackson
Palo Alto
Michael Jackson – They Don't Care About Us
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Michael Jackson - They Don’t Care About Us (Brazil Version) (Official Video)
HapPy b day #King_Of_Pop 🎩
@phobicool 🖤
HapPy b day #King_Of_Pop 🎩
@phobicool 🖤
تمدن بشر هرگز به حدِ تکامل
نخواهد رسید ..
مگر آن که آخرین سنگ , از آخرین مکان مذهبی , روی آخرین مُبَلغِ مذهبی فرو افتد !
@phobicool
#امیل_زولا
نخواهد رسید ..
مگر آن که آخرین سنگ , از آخرین مکان مذهبی , روی آخرین مُبَلغِ مذهبی فرو افتد !
@phobicool
#امیل_زولا
Forwarded from Dariush Ferdowsi
10 Adam Ye Jahai Ro Mojbore (
Reza Yazdani
چه خوب می بود اگر این امکان فراهم می شد که بتوان همه آنچه را در ذهن رخ می دهد، به همان دقت و همان سرعت روی کاغذ آورد.
اما این یک ناممکن است.
برای همین انسان، انسانی که ذهنی چنان شتابنده و پرتپش دارد، در نوشتن دچار احساس غبن می شود از این که کمترین از آن انبوهه را هم نتوانسته است روی کاغذ ثبت کند.
اما چه توان کرد؟
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
#سلوک
.
اما این یک ناممکن است.
برای همین انسان، انسانی که ذهنی چنان شتابنده و پرتپش دارد، در نوشتن دچار احساس غبن می شود از این که کمترین از آن انبوهه را هم نتوانسته است روی کاغذ ثبت کند.
اما چه توان کرد؟
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
#سلوک
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Michael Jackson - Blood On The Dance Floor (Official Video)
@phobicool 🖤
@phobicool 🖤
.
مادربزرگم یه سرخپوست بود...
این شال ها مال اونه.
یه روز بهم گفت: پسرم همه ی ما با یک قوطی کبریت تو وجودمون متولد می شویم. ولی خودمون نمی تونیم کبریت هامون رو روشن کنیم.
کبریت برای روشن شدن محتاج یه هوا و جرقه است. هوا می تونه نفس کسی باشه که دوستش داریم و جرقه می تونه یه صدای گرم باشه، عطر یه غذا باشه یا آواز یک پرنده!
@phobicool
#لورا_اسکوئیول
مادربزرگم یه سرخپوست بود...
این شال ها مال اونه.
یه روز بهم گفت: پسرم همه ی ما با یک قوطی کبریت تو وجودمون متولد می شویم. ولی خودمون نمی تونیم کبریت هامون رو روشن کنیم.
کبریت برای روشن شدن محتاج یه هوا و جرقه است. هوا می تونه نفس کسی باشه که دوستش داریم و جرقه می تونه یه صدای گرم باشه، عطر یه غذا باشه یا آواز یک پرنده!
@phobicool
#لورا_اسکوئیول