| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.72K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
زیباترین شعر جهان نقاشی چشمان توست
و زیباترین نقاشی جهان
شعریست که
از چشمانت
واژه واژه میچکد روی بوم سفیدی
که آبستن نقش من است
وقتی مرا نداری تا رنگ به رنگ
در آغوشم گرفتار شوی
آنگاه که کمپوزیسیون لبهایم
مسخت میکند در پیچش خطوط اندامم و تنها
به شب هایی فکر میکنی
که غرقم میشدی
وقتی آخرین تاش بیهوشت میکرد!

@phobicool
#مهسا_طلوع
سه ی صبحه. حالم عینهو میّت
دلم می خواد تمومش کنم.
می رم سراغ قوطی آسپرین.
قرص، به اندازه، هست؟
یکی یکی می شمارم شون. 72 تا؟
محض محکم کاری، باید بیشترش کرد.
می گردم یه 30 تای دیگه هم اضافه می کنم.
دیگه ردخور نداره.
دوتای اول رو با یه لیوان آب می خورم.
حالم بهتره. برمی گردم توُ تخت. خوابم می بره.
@phobicool

#راجر_مگاف
کفایت میکرد مرا آویشن،
مرا مهتاب،
مرا لب خند،
و آویشن حرمت چشمان تو بود
پس دل گره زدم به ضریح اندیشه ای که
آویشن را می سرود!

@phobicool
#حسین_پناهی
تو باید یاد بگیری سکوت رو گوش کنی.
روی تخت خواب دراز بکش... چشمات رو ببند و فقط به سکوت گوش کن... باشه؟ تو باید تصور کنی که این سکوت صدای منه، که این سکوت خود منم. می‌فهمی؟
همین‌جوری بمون و تکون نخور، این سکوتی که نوازشت می‌کنه خودِ منم...
آروم باش . . .
من با توام . . .
گوش کن . . . !

@Phobicool

#ماتئی_ویسنی_بک
دریا خندید در دوردست
دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان
تو چه می‌فروشی دختر غمگین سینه عریان؟
"من آب دریاها را می‌فروشم آقا."
پسر سیاه، قاطی خون‌ت چی داری؟
" آب دریاها را دارم آقا."
این اشک‌های شور از کجا می‌آیند مادر جان؟
" آب دریاها را من گریه می‌کنم آقا."
دل من و این تلخی بی‌نهایت سرچشمه‌اش کجاست؟
"آب دریاها سخت تلخ است آقا."
دریا خندید در دوردست
دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان.

@phobicool

#فردریکو_گارسیا_لورکا
ترجمه : #احمد_شاملو
فرار کن از من
فرار کن که وحشیانه گرفتارت شدم
فرار کن از این آفتابی که
تا تو نتابی
از زمین میترسد !
فرار کن به امن آغوشم
من نگهبان جهانی هستم
که تو دهخدای شاعرانش بودی...

@phobicool
#مهسا_طلوع
.

پرنده ی آبی | #چارلز_بوکوفسکی

یک #پرنده_آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی به او سخت گیرم
می گویم، اونجا بمون
اجازه نمیدم کسی ببیندت

یک پرنده آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من رویش ویسکی می ریزم و دود سیگار
فرو می دهم
و زنان بدکاره و متصدیان بار
و کارمندان فروشگاه
هیچ وقت نمی فهمند
که اون (پرنده آبی) اینجاست.

یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون برود
اما من خیلی به او سخت می گیرم
من می گم،
اون پایین (در قلبم) بمان، می خوای منو بهم بریزی؟
می خوای کارامو خراب کنی؟
می خوای فروش کتابام در اروپا را بهم بریزی؟

یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی زرنگم
فقط بعضی وقت ها آن هم شب ها می گذارم بیرون بیاید
وقتی همه خواب هستند
بهش میگم، می دونم که اونجایی
پس ناراحت نباش
سپس دوباره برش می گردانم
اما آنجا کمی آواز می خواند
نمی گذارم کاملا بمیرد

و ما به این شکل با هم به خواب می رویم
با رازی که بینمان است
و این به اندازه کافی
برای گریه انداختن یک مرد کافیست
اما من گریه نمی کنم، شما می کنید؟
@phobicool