| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.66K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
طاعونی خواهم شد برای خودم، تو و تمام دنیا.


#فرانتس_کافکا
نامه به فلیسه
چون عشق نزد ما
احساسی درجه سه است،
و زن
شهروندی درجه سه است.
و کتاب های شعر
کتابهايی درجه سه‌اند
به همين خاطر ما را؛
مردم جهان سوم می‌نامند...

@phobicool
#سعاد_الصباح
👏1
از خودم میپرسیدم زندگی من در آینده چه خواهد شد؟
سعی میکردم سرنوشتم را پیش‌بینی کنم و برخی از دقایق مخصوصاً اضطراب شدیدی احساس میکردم.میدانید در این دقایق است که آدمی تنهائی را احساس میکند.

#داستایوسکی
👍1
کاش تنها نبودیم
آنوقت میتوانستیم
به این موضوع
و موضوعات دیگر
آنقدر بلند بلند بخندیم
تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند

#حسین_پناهی
#ستاره_ها
سیاه می نویسم
اما تو سپید بخوان ،
کسی چه میداند کاینهمه سیاه و سپید شاید خاکستری شود
بر باد رفته ،
در روزگاری که هیچ کنتراستی
وزن بودنمان را نخواهد گریست

که عصر
عصر شاعرانیست که واج به واجشان پر از مخدر های بی تسکین است
آری سیاه مینویسم که سپید بنگری
دنیای خاکستریمان را...

@phobicool
#مهسا_طلوع
و من، وارفته - رخوت‌زده، مستهجن، گوارنده، در حالی که فکرهای تیره‌ای را این‌سو و آن‌سوی می‌انداختم - من نیز زیادی بودم، خوشبختانه این را احساس نمی‌کردم، بیش‌تر می‌فهمیدمش - ولی ناآسوده بودم، زیرا می‌ترسیدم که احساسش کنم. به طورِ مبهمی خیالِ کشتنِ خودم را می‌بافتم تا دست‌کم یکی از این وجودهای زاید را نابود کنم، اما حتی مرگم هم زیادی بود، زیادی... من تا جاودان زیادی بودم.



#تهوع
#سارتر
IMG_20170622_004753.jpg
125.1 KB
که لبانت روزی گواه خوش‌ سلیقگی دنیا بود،
و حالا جای پنج انگشت خسته بر غبار آینه‌ها یعنی؛
در این خانه زنی‌ست، که از چهرۀ خودش بیزار است ...

@phobicool
#ليلا_كردبچه
نخی سیگار از رو پیشخوان دکه برداشت، گذاشت لبش، کبریت کشید و با چند پک جانانه جان سیگار را گرفت، بعد انداختش زمین، پاسارش کرد، راهش را کشید و رفت،
گویی فقط به دنیا آمده بود تا جان یکی را بگیرد ...

@phobicool
#رضا_کاظمی
زندگی من تمام روز میان چهار دیوار اطاقم میگذشت و میگذرد - سرتاسر زندگیم میان چهار دیوار گذشته است.
@phobicool

#بوف_کور
#صادق_هدایت
زیباترین شعر جهان نقاشی چشمان توست
و زیباترین نقاشی جهان
شعریست که
از چشمانت
واژه واژه میچکد روی بوم سفیدی
که آبستن نقش من است
وقتی مرا نداری تا رنگ به رنگ
در آغوشم گرفتار شوی
آنگاه که کمپوزیسیون لبهایم
مسخت میکند در پیچش خطوط اندامم و تنها
به شب هایی فکر میکنی
که غرقم میشدی
وقتی آخرین تاش بیهوشت میکرد!

@phobicool

#مهسا_طلوع
👍1