| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
همین که دوستت دارم
همین که داغ بر دل
هر دو در این دنیا
هم زخم و هم رازیم
یعنی خوشبختم
یعنی خوشبختی

دستهایت را سجده میکنم
قرارمان باشد به وقت بیقراری ها
سر من روی شانه ات آرام
موهایم خیس شود از اشک
و مرا تا خانه ابدیمان همراهی کنی
و من سر از سجده بر نمیدارم که دستانت مُهر لبانم به وقت پرستیدن توست

خاک را تو بر سرم بریز
من شهد لبانت را با خود تا هر دو جهان به کندوان زمان میبرم
دستانم داستان دستانت را دست به دست روایت میکند و باز سر از سجده بر نخواهم داشت
تا قنوت از سر بگیری
آندم که هوای چشمان خوشبختمان در یک تلاقی
بی هیچ ابری بارانیست!
خاک را تو بر سرم بریز
خاک را تو بر سرم بریز
دستهای تو خوشبختیم را مرسولند!

@phobicool
#مهسا_طلوع
صورت او یک حالت باشکوه و نورانی داشت مانند این بود که او رفته بود به یک جایی که نه زشتی و نه خوشگلی، نه عروسی و نه عزا، نه خنده و نه گریه، نه شادی و نه اندوه در آنجا وجود نداشت. او رفته بود به بهشت..

@phobicool
#صادق_هدايت
شعر از دهان افتاد
با قندی که در دهانت آب شد
گفته بودم صبحانه ها
شبانه ها را
از یادت میبرد!
تمام رویاها را خورشید
موهوم میکند

لعنت بر هرزه گی سیاراتی که
حق همسایگی بجا میآورند
برای زمین شب زده

این خواب بازی نیست.

@phobicool
#مهسا_طلوع
برای نوشتن یک کتاب،
برای به سرانجام رساندن یک کار [بزرگ]،
یا برای کشیدن یک نقاشی
که در آن زندگی جریان دارد
اول از همه، خودِ انسان باید، زنده باشد...

@phobicool

— بخشی از نامه ی #ونسان_ونگوگ به خواهرش ویل در سال ۱۸۸۷
هکوب :
یاری شما را آرزو نمی کردم
و اکنون نیز سپاس تان نمی گذارم.
می خواستم با زمین تنگ دربیامیزم
و با نا آگاهی بی حرکت آن یکی شوم.
زیرا که ما نیز بدون جنبش و حرکتیم
و از ما دیگر کاری ساخته نیست
مگر انتظار و تحمل.
ما نیز بی حرکتیم، ولی دریغا که آگاهیم.

@phobicool
#Jean_Paul_Sartre

#ژان_پل_سارتر
_زنان_تروا
دیگران چند شعر حفظ می کنند یا سیاق یاد می گیرند یا جاکشی می کنند، یک عمر با عزت و احترام به سر می برند، در صورتی که من اگر محتاج بشوم بروم روزی شاگرد قهوه چی هم بشوم بیرونم خواهند کرد...

@phobicool
از نامه #صادق_هدایت به مجتبی مینوی
سپس شب می‌شد
و ما به ستاره‌ها خیره می‌شدیم
تو
دنبال بزرگ‌ترین ستاره می‌گشتی
و من غرق در تو
پیِ چشمانت می‌گشتم

سردمان می‌شد
اما زیبا بود
آن روزهای دیر و دور
آن عاشقانه‌ها که دیگر کهنه شده‌اند.

@phobicool
#تورگوت_اویار
پس از سفر های بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم ، بادبان برچینم ،پارو وانهم ،سکان رها کنم به خلوت لنگرگاهت در آیمو در کنارت پهلو بگیرم ، آغوشت را بازیابم ، استواری امن زمین را زیر پای خویش...


@phobicool
#مارگوت_بیکل
شاملو