| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
شب بود
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...

@phobicool
#مهسا_طلوع

چرا گذاشتم بروی؟ کاش آن تاکسی هرگز تو را نبرده بود. چرا یک دلِ سیر چشم‌هایت را ندیدم؟ با آن رنگ، با آن جزییات، چرا خوب زل نزدم به چشمت؟ فقط بلدم چشمِ سبز را به چمنزار یا چیزی مثل آن تشبیه کنم. فقط استعاره و کاغذ و کلمه و کثافت‌کاری‌های ادبی. گمان می‌کردم دستانِ تو همیشگی ست. من چمنزارم را یافته بودم. خوب نگاهش نکردم. خوب بو نکردم. هرگز دست نبردم در موی تو. چرا دست نبردم در موی تو؟ حالا موهای تو کو؟ اسبم را دوباره گم کرده‌ام. گریسته‌ام. اسب بینوایم را برای همیشه گم کردم. کاش آن تاکسی هیچ‌وقت نمی‌آمد. ‌

@phobicool
#معین_دهاز
#اسب_کوچک_من_کو
نوشتن در لحظه‌ای، از لحظه‌ای که باید فراموش بشود.
پرنده ای آبی در دلم زندگی می‌کند،
در سودای پر کشیدن،
دریغا که از سر سختی من گریزش نیست.
بمان! به او گفتم.
هیچ‌کس را به دیدارت نخواهم آورد.
پرنده‌ای آبی در دلم زندگی می‌کند،
در سودای پر کشیدن،
مدفون در زیر ویسکی
و دود سیگار،
دور از چشمِ روسپیان،
و عرق فروشان
و کاسبان.
پرنده‌ای آبی در دلم زندگی می‌کند،
در سودای پر کشیدن،
دریغا که از سر سختی من گریزش نیست.
آرام بگیر! به او گفتم.
قصد هلاکم را داری؟
یا بر هم زدنِ همه چیز را؟
یا کاهشِ فروش کتاب‌هایم را در اروپا؟
پرنده‌ای آبی در دلم زندگی می‌کند،
در سودای پر کشیدن،
اما من باهوشم
و تنها شبها مجالش می‌دهم،
که بیرون بیاید،
وقتی همه خوابند.
می‌دانم آن‌جایی! به او گفتم.
پس غمگین مباش.
بَرش که می‌گردانم،
اندکی می‌خواند،
نگذاشته‌ام کاملا بمیرد.
با این راز،
در آغوش هم می‌خوابیم،
چنان دلنشین،
که می‌تواند مردی را به گریه بیاندازد.
اما من نخواهم گریست،
تو چه‌طور؟

@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه: #مهیارمظلومی
عزیزم
هیچ قطاری
وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من
گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد


@phobicool
#غلامرضا_بروسان