شب بود
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...
@phobicool
#مهسا_طلوع
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...
@phobicool
#مهسا_طلوع
چرا گذاشتم بروی؟ کاش آن تاکسی هرگز تو را نبرده بود. چرا یک دلِ سیر چشمهایت را ندیدم؟ با آن رنگ، با آن جزییات، چرا خوب زل نزدم به چشمت؟ فقط بلدم چشمِ سبز را به چمنزار یا چیزی مثل آن تشبیه کنم. فقط استعاره و کاغذ و کلمه و کثافتکاریهای ادبی. گمان میکردم دستانِ تو همیشگی ست. من چمنزارم را یافته بودم. خوب نگاهش نکردم. خوب بو نکردم. هرگز دست نبردم در موی تو. چرا دست نبردم در موی تو؟ حالا موهای تو کو؟ اسبم را دوباره گم کردهام. گریستهام. اسب بینوایم را برای همیشه گم کردم. کاش آن تاکسی هیچوقت نمیآمد.
@phobicool
#معین_دهاز
#اسب_کوچک_من_کو
نوشتن در لحظهای، از لحظهای که باید فراموش بشود.
چرا گذاشتم بروی؟ کاش آن تاکسی هرگز تو را نبرده بود. چرا یک دلِ سیر چشمهایت را ندیدم؟ با آن رنگ، با آن جزییات، چرا خوب زل نزدم به چشمت؟ فقط بلدم چشمِ سبز را به چمنزار یا چیزی مثل آن تشبیه کنم. فقط استعاره و کاغذ و کلمه و کثافتکاریهای ادبی. گمان میکردم دستانِ تو همیشگی ست. من چمنزارم را یافته بودم. خوب نگاهش نکردم. خوب بو نکردم. هرگز دست نبردم در موی تو. چرا دست نبردم در موی تو؟ حالا موهای تو کو؟ اسبم را دوباره گم کردهام. گریستهام. اسب بینوایم را برای همیشه گم کردم. کاش آن تاکسی هیچوقت نمیآمد.
@phobicool
#معین_دهاز
#اسب_کوچک_من_کو
نوشتن در لحظهای، از لحظهای که باید فراموش بشود.