بعد از آن، روزها گذشت
حالا مثل اسب تروآیی هستم
پر از عشق های مهیب
که هر شب مرا وا می شکنند و یورش می برند و
سحر
به سینه ی تاریک من بازمی گردند..
@phobicool
#یهودا_آمیخای
حالا مثل اسب تروآیی هستم
پر از عشق های مهیب
که هر شب مرا وا می شکنند و یورش می برند و
سحر
به سینه ی تاریک من بازمی گردند..
@phobicool
#یهودا_آمیخای
هنر تا ابد آشوبگر و همیشه انقلابی است،
زیرا هنرمند، به اندازه بزرگی اش،
همیشه به مصاف ناشناخته ها می رود،
و رهاورد این مصاف همیشه یک بدعت و نوآوری، یک نماد جدید، نگاه تازه ای به زندگی و تصویر بیرونی امور درونی است.
اهمیت او برای جامعه در این نیست که افکار و عقاید موجود را به صدا در می آورد، یا احساسات مغشوش توده ها را به زبان فصیحی بیان می کند: این کار وظیفه سیاستمداران، روزنامه نگاران و سخنوران است.
هنرمند چیزی است که آلمانی ها آن را ein Rüttler می نامند، یعنی واژگون کننده نظم مستقر...
@phobicool
_آنارشیسم: سیاست شاعرانه - جستارهایی درباره سیاست
#هربرت_رید
هنر تا ابد آشوبگر و همیشه انقلابی است،
زیرا هنرمند، به اندازه بزرگی اش،
همیشه به مصاف ناشناخته ها می رود،
و رهاورد این مصاف همیشه یک بدعت و نوآوری، یک نماد جدید، نگاه تازه ای به زندگی و تصویر بیرونی امور درونی است.
اهمیت او برای جامعه در این نیست که افکار و عقاید موجود را به صدا در می آورد، یا احساسات مغشوش توده ها را به زبان فصیحی بیان می کند: این کار وظیفه سیاستمداران، روزنامه نگاران و سخنوران است.
هنرمند چیزی است که آلمانی ها آن را ein Rüttler می نامند، یعنی واژگون کننده نظم مستقر...
@phobicool
_آنارشیسم: سیاست شاعرانه - جستارهایی درباره سیاست
#هربرت_رید
شب بود
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...
@phobicool
#مهسا_طلوع
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...
@phobicool
#مهسا_طلوع