| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.76K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
گره گوار به پنجره نگاه کرد. صدایِ چکه های باران، که به حلبیِ شیروانی می خورد، شنیده می شد؛ این هوایِ گرفته او را کاملاً غمگین ساخت. فکر کرد: کاش دوباره کمی می خوابیدم تا همهٔ این مزخرفات را فراموش بکنم! ولی این کار به کُلی غیرممکن بود؛ زیرا وی عادت داشت که به پهلویِ راست بخوابد و با وضعِ کنونی نمی توانست حالتی را که مایل بود به خود بگیرد. هرچه دست و پا می کرد که به پهلو بخوابد با حرکتِ خفیفی، مثلِ الاکلنگ، هی به پشت می افتاد. صد بارِ دیگر هم آزمایش کرد و هر بار چشمش را می بست تا لرزشِ پاهایش را نبیند.


@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا
با من به یاد آر: آسمان پاریس را، آن زعفرانیِ پاییزیِ فراخ...
رفتیم از دکه‌ی دختر گلفروش، دل بخریم.
آبی بودند و در آب، می‌شکفتند.
بعد در اتاق‌مان باران بارید.
همسایه‌مان، موسیو لوسونژ، ریزه و نحیف، وارد شد.
ورق بازی کردیم. نی نیِ چشمم را باختم.
گیسویت را به من قرض دادی، باختمش، موسیو از پای‌مان درآورد.
از در بیرون رفت، باران هم به دنبالش.
ما مرده بودیم اما نفس می‌کشیدیم.


@phobicool
_خاطره فرانسه
#پل_سلان
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه‌ی تاریک من
که ذره‌ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم
دارد از خشکیش می‌ترکد
چون دل یاران که در هجران یاران
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

@phobicool
#نیما_یوشیج
کسی که نمی‌فهمید چگونه می‌توان همنوع خود را دوست داشت، این را هم نمی‌فهمد که چگونه می‌توان او را کشت.

@phobicool
#آلبر_کامو
_عصیانگر
فریدا تنها کسی است در تاریخ هنر که توان شکافتن سینه و قلب و گفتن حقیقت بیولوژیکی و این را که در آن چه احساس می‌کند را دارد.

@phobicool
#آندره_برتون