Forwarded from Mind Of Mine (asal)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Happy Birthday Leonardo. ✨
🎬 : Titanic - @FilmsRobot
🎬 : Titanic - @FilmsRobot
هر بار کسی با من حرف میزد دوست داشتم از پنجره به بیرون شیرجه بزنم یا از آسانسور بروم پایین. آدمها جالب نبودند. همین. شاید هم قرار نبود که باشند. ولی حیوانات، پرندهها و حتی حشرات جذاب بودند. این را نمیتوانستم بفهمم.
@phobicool
#چارلز_بوكوفسکی
_هالیوود
@phobicool
#چارلز_بوكوفسکی
_هالیوود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گره گوار به پنجره نگاه کرد. صدایِ چکه های باران، که به حلبیِ شیروانی می خورد، شنیده می شد؛ این هوایِ گرفته او را کاملاً غمگین ساخت. فکر کرد: کاش دوباره کمی می خوابیدم تا همهٔ این مزخرفات را فراموش بکنم! ولی این کار به کُلی غیرممکن بود؛ زیرا وی عادت داشت که به پهلویِ راست بخوابد و با وضعِ کنونی نمی توانست حالتی را که مایل بود به خود بگیرد. هرچه دست و پا می کرد که به پهلو بخوابد با حرکتِ خفیفی، مثلِ الاکلنگ، هی به پشت می افتاد. صد بارِ دیگر هم آزمایش کرد و هر بار چشمش را می بست تا لرزشِ پاهایش را نبیند.
@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا
@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا
با من به یاد آر: آسمان پاریس را، آن زعفرانیِ پاییزیِ فراخ...
رفتیم از دکهی دختر گلفروش، دل بخریم.
آبی بودند و در آب، میشکفتند.
بعد در اتاقمان باران بارید.
همسایهمان، موسیو لوسونژ، ریزه و نحیف، وارد شد.
ورق بازی کردیم. نی نیِ چشمم را باختم.
گیسویت را به من قرض دادی، باختمش، موسیو از پایمان درآورد.
از در بیرون رفت، باران هم به دنبالش.
ما مرده بودیم اما نفس میکشیدیم.
@phobicool
_خاطره فرانسه
#پل_سلان
رفتیم از دکهی دختر گلفروش، دل بخریم.
آبی بودند و در آب، میشکفتند.
بعد در اتاقمان باران بارید.
همسایهمان، موسیو لوسونژ، ریزه و نحیف، وارد شد.
ورق بازی کردیم. نی نیِ چشمم را باختم.
گیسویت را به من قرض دادی، باختمش، موسیو از پایمان درآورد.
از در بیرون رفت، باران هم به دنبالش.
ما مرده بودیم اما نفس میکشیدیم.
@phobicool
_خاطره فرانسه
#پل_سلان