مادرش همیشه به او میگفت: «دردی که میکشی مایهی سربلندیت باشد. تو خیلی قویتر از آنهایی هستی که دردی ندارند.»
@phobicool
«در جست و جوی آبیها«، لوییس لوری، ترجمهی کیوان عبیدی آشتیانی
@phobicool
«در جست و جوی آبیها«، لوییس لوری، ترجمهی کیوان عبیدی آشتیانی
ترانهیی که نخواهم سرود من هرگز
خفتهست روی لبانم.
ترانهیی
که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک
کرم شبتابی بود
و ماه نیش میزد
با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانهیی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانهیی پُر از لبها
و راههای دوردست،
ترانهی ساعات گمشده
در سایههای تار،
ترانهی ستارههای زنده
بر روز جاودان.
@phobicool
#فدریکو_گارسیا_لورکا
خفتهست روی لبانم.
ترانهیی
که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک
کرم شبتابی بود
و ماه نیش میزد
با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانهیی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانهیی پُر از لبها
و راههای دوردست،
ترانهی ساعات گمشده
در سایههای تار،
ترانهی ستارههای زنده
بر روز جاودان.
@phobicool
#فدریکو_گارسیا_لورکا
همه چیز نابود شده است، نخستینشان شعر،
سپس خواب، و بعد هم روز،
و بعد هرچه بهجا مانده از روز،
و آنها که متعلقاند به شب.
آنگاه که دیگر
چیزی برای نابود شدن نماند،
چیزهای بیشتری نابود شدند، و باز هم بیشتر
تا آنجا که از هیچ هم کمتر برجای ماند، حتی خود من.
و آنگاه، تنها، تهی محض بود.
@phobicool
#باخمن
سپس خواب، و بعد هم روز،
و بعد هرچه بهجا مانده از روز،
و آنها که متعلقاند به شب.
آنگاه که دیگر
چیزی برای نابود شدن نماند،
چیزهای بیشتری نابود شدند، و باز هم بیشتر
تا آنجا که از هیچ هم کمتر برجای ماند، حتی خود من.
و آنگاه، تنها، تهی محض بود.
@phobicool
#باخمن
برایت یک سبد نرگس اورده ام
با قصه ی ادمها روی پل
ادمها روی پل راه میروند
ادمها روی پل می ترسند
ادمها روی پل می میرند.
@phobicool
#شیمبورسکا
با قصه ی ادمها روی پل
ادمها روی پل راه میروند
ادمها روی پل می ترسند
ادمها روی پل می میرند.
@phobicool
#شیمبورسکا