| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ

این بود زندگی....؟!

@phobicool

#حسین_پناهی
دردهای مافوق بشر را حس کرده بود.
ساعتهای نومیدی ، ساعتهای خوشی ، سرگردانی و بدبختی را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده ی مردم وجود خارجی ندارد می دانست.
ولی حالا خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس میکرد.
سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.
با خودش می گفت :
《از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ!》
این شعر او را بیشتر دیوانه می کرد.

@phobicool

_مردی که نفسش را کشت
#صادق_هدایت
دارای یک صفت لعنتی بودم
که مدت‌ها طول کشید تا از شرش خلاص شوم؛ وفاداری.
واقعیت این است که دارا بودن این صفت یک نفرین ابدی‌ست. صفتی که اصلاً در خور ستایش نیست بلکه مستوجب ترحم است.

@phobicool

#سیمای_زنی_درمیان_جمع
#هاینریش_بل
همه چیز زیر سر فتیله است. روشن کردن فتیله و بعد همه دنیا داغون می شود. منهم باهاش. و آن وقت دیگر نه احتیاجی به مستمسک هست نه به سکوت و نه به شب. اما به شرط اینکه دیگر کار مُرده ها هم دلقک بازی نباشد. دروغ و دونگ نباشد. فرض کنید که آدم بمیرد و بعد تازه کشف کند که مرده ها زنده اند و بازی مردن را درآورده اند !

#Jean_Paul_Sartre
@phobicool

#ژان_پل_سارتر
#دستهای_آلوده
حکیم‌باشی با سه قبضه ریش آمد، دستور داد که من تریاک بکشم. چه داروی گرانبهایی برای زندگی دردناک من بود!
وقتی که تریاک می‌کشیدم افکارم بزرگ، لطیف ، افسون‌آمیز و پران می‌شد، در محیط دیگری ورای دنیای معمولی سیر و سیاحت می‌کردم، خیالات و افکارم از قید ثقیل و سنگینی چیزهای زمینی آزاد می‌شد و به سوی سپهر آرام و خاموشی پرواز می‌کرد ، مثل اینکه مرا روی بال‌های شب‌پره‌ی طلایی گذاشته بودند و در یک دنیای تُهی و درخشان که به هیچ مانعی برنمی‌خورد گردش می‌کردم. بقدری این تاثیر عمیق و پرکیف بود که از مرگ هم کیفش بیشتر بود.

@phobicool

#صادق_هدایت
#بوف_کور
ما برای خاطر مرده ها زنده هستیم
ما خوش گریه هستیم و گریه بر هر درد بیدرمان دواست !
ما از غضب مُرده ها میترسیم
ما مُردار پرستیم
اجی مجی لاترجی !

@phobicool
#ولنگاری
#صادق_هدایت
عشق از دست رفته هنوز عشق است، فقط شکلش عوض میشود. نمی توانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی یا او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حس ها ضعیف می شود، حس دیگری قوی می شود. خاطره! خاطره شریک تو می شود. آن را می پرورانی. آن را می گیری و با آن می رقصی. زندگی باید تمام شود، عشق نه!

@phobicool
#فردریک_بکمن