| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
‌ما منتظریم، بی حوصله ایم. نه اعتراض نکن. تا سر حدِ مرگ بی حوصله ایم، اصلا هم نمیشود انکارش کرد. خب، یک مشغولیتی پیدا می شود و ما چکار میکنیم؟ میگذاریم که تلف بشود. بیا، بگذار کاری بکنیم! همه ی اینها در یک لحظه بخار می شود و ما باز تنها میشویم، تنها در میانِ هیچی.

@phobicool

در انتظار گودو
#ساموئل_بکت
ده ساله ام
مادرم
نشسته بر صندلی گهواره ایِ سیاهی در اتاق نشیمن
و حکایت مدرسه ای محلی را می گوید
که در اطرافش برنج زار است و
جاده ای نیست.

زیر نور چراغ نفتی
می ایستم پشت سرش
و پولِ تو جیبی ام را به جیب می زنم:
یک پِنی
برای هر موی سفیدی که بکَنم.

@phobicool

#جیمز_ماسائو_میتسوئی
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ

این بود زندگی....؟!

@phobicool

#حسین_پناهی
دردهای مافوق بشر را حس کرده بود.
ساعتهای نومیدی ، ساعتهای خوشی ، سرگردانی و بدبختی را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده ی مردم وجود خارجی ندارد می دانست.
ولی حالا خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس میکرد.
سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.
با خودش می گفت :
《از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ!》
این شعر او را بیشتر دیوانه می کرد.

@phobicool

_مردی که نفسش را کشت
#صادق_هدایت
دارای یک صفت لعنتی بودم
که مدت‌ها طول کشید تا از شرش خلاص شوم؛ وفاداری.
واقعیت این است که دارا بودن این صفت یک نفرین ابدی‌ست. صفتی که اصلاً در خور ستایش نیست بلکه مستوجب ترحم است.

@phobicool

#سیمای_زنی_درمیان_جمع
#هاینریش_بل
همه چیز زیر سر فتیله است. روشن کردن فتیله و بعد همه دنیا داغون می شود. منهم باهاش. و آن وقت دیگر نه احتیاجی به مستمسک هست نه به سکوت و نه به شب. اما به شرط اینکه دیگر کار مُرده ها هم دلقک بازی نباشد. دروغ و دونگ نباشد. فرض کنید که آدم بمیرد و بعد تازه کشف کند که مرده ها زنده اند و بازی مردن را درآورده اند !

#Jean_Paul_Sartre
@phobicool

#ژان_پل_سارتر
#دستهای_آلوده
حکیم‌باشی با سه قبضه ریش آمد، دستور داد که من تریاک بکشم. چه داروی گرانبهایی برای زندگی دردناک من بود!
وقتی که تریاک می‌کشیدم افکارم بزرگ، لطیف ، افسون‌آمیز و پران می‌شد، در محیط دیگری ورای دنیای معمولی سیر و سیاحت می‌کردم، خیالات و افکارم از قید ثقیل و سنگینی چیزهای زمینی آزاد می‌شد و به سوی سپهر آرام و خاموشی پرواز می‌کرد ، مثل اینکه مرا روی بال‌های شب‌پره‌ی طلایی گذاشته بودند و در یک دنیای تُهی و درخشان که به هیچ مانعی برنمی‌خورد گردش می‌کردم. بقدری این تاثیر عمیق و پرکیف بود که از مرگ هم کیفش بیشتر بود.

@phobicool

#صادق_هدایت
#بوف_کور
ما برای خاطر مرده ها زنده هستیم
ما خوش گریه هستیم و گریه بر هر درد بیدرمان دواست !
ما از غضب مُرده ها میترسیم
ما مُردار پرستیم
اجی مجی لاترجی !

@phobicool
#ولنگاری
#صادق_هدایت