| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
من دوستت داشتم،
چونان مردی كه عاشق زنی ست، كه هيچ‌گاه لمس نكرده، فقط برايش نوشته است و چند عكس كوچكش رانگاه می‌دارد.
بيشتر دوستت می‌داشتم، اگر در اتاقی كوچک
می‌نشستم، سيگاري می‌پيچيدم، وبه صدای شاشيدنت در توالت گوش می‌دادم ،
اما این هیچ‌گاه رخ نداد...

@Phobicool

#عشق_سگی_ست_از_جهنم
#چارلز_بوکفسکی
سقفِ آزادی رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.
در جامعه ای که قامتِ تفکر و همتِ مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه می شود.
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می خورد که حذف می شوند، آدم های کوتوله اما راحت جولان می دهند!
مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقف ها پایین و پایین تر می آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می کنند تا اینکه کمر خم می شود و دیگر نمی توانند قد راست کنند...

@phobicool

#داستایوفسكى
"بیچارگان"
اين باد كه در موهايت
اين موهايت كه در باد كه در موهايت
آه
اين باد كه در موهايت
آه ِ من
اين آه كه در موهايت...

@Phobicool

#علیرضا_روشن
‌ما منتظریم، بی حوصله ایم. نه اعتراض نکن. تا سر حدِ مرگ بی حوصله ایم، اصلا هم نمیشود انکارش کرد. خب، یک مشغولیتی پیدا می شود و ما چکار میکنیم؟ میگذاریم که تلف بشود. بیا، بگذار کاری بکنیم! همه ی اینها در یک لحظه بخار می شود و ما باز تنها میشویم، تنها در میانِ هیچی.

@phobicool

در انتظار گودو
#ساموئل_بکت
ده ساله ام
مادرم
نشسته بر صندلی گهواره ایِ سیاهی در اتاق نشیمن
و حکایت مدرسه ای محلی را می گوید
که در اطرافش برنج زار است و
جاده ای نیست.

زیر نور چراغ نفتی
می ایستم پشت سرش
و پولِ تو جیبی ام را به جیب می زنم:
یک پِنی
برای هر موی سفیدی که بکَنم.

@phobicool

#جیمز_ماسائو_میتسوئی
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ

این بود زندگی....؟!

@phobicool

#حسین_پناهی
دردهای مافوق بشر را حس کرده بود.
ساعتهای نومیدی ، ساعتهای خوشی ، سرگردانی و بدبختی را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده ی مردم وجود خارجی ندارد می دانست.
ولی حالا خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس میکرد.
سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.
با خودش می گفت :
《از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ!》
این شعر او را بیشتر دیوانه می کرد.

@phobicool

_مردی که نفسش را کشت
#صادق_هدایت