| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
تنهایی بر من چنان نفوذی دارد که ، هرگز خطا نمی کند !

@phobicool

" یادداشت ها "
#فرانتس_کافکا
پی یر با تعجب به رفیقش می گوید:
- خیلی شلوغ است؟
رفیقش می گوید:
- فرقی با اوقات دیگر ندارد _ همیشه همین طور است _ لیکن حالا که شما اسمتان ثبت شده است مُرده ها را هم می بینید.
- چطور می توان مُرده ها را از زنده ها شناخت؟
- خیلی آسان است. زنده ها همیشه عجله می کنند.

#Jean_Paul_Sartre
@phobicool

#ژان_پل_سارتر
#کار_از_کار_گذشت
شبیه جغد شده بودم، ولی ناله های من در گلویم گیر کرده بود و به شکل لکه های خون آن ها را تف می کردم. شاید جغد هم مرضی دارد که مثل من فکر می کند!

@phobicool

#بوف_کور
#صادق_هدایت
‌ بازمی گردیم با کاغذهای شکلات و ته بلیط های نمایش در جیب و تکه هایی از اعلان های پاره در دست، تا تار و پود آن چه را که از دست رفته، در رویا ببافیم. رویاهای بی خریدار...


@phobicool

قسمتی از آخرین نوشته ی #غزاله_علیزاده
"ون‌گوگ" ، گوشش را برید و
به یک فاحشه داد .
که او هم با نفرت ، دورش انداخت.

ون ..!
فاحشه‌ها ، گوش نمی‌خواهند..
پول می‌خواهند..!
فکر می‌کنم تو به همین دلیل ، نقاشِ بزرگی بودی.
چون از چیزهای دیگر ، خیلی سر در نمی‌آوردی ...

@phobicool

#چارلز_بوکفسکی
شاید روزی از این تنگنا بیرون بیایم. اما حس می‌کنم که موجوداتی بی‌نام و نشان در اندرونِ من می‌لولند. با آنها چه کنم؟
من می‌دانستم نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه. من هم مثلِ همه خیال می‌کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می‌کشد. پوست تنم درد می‌کند، سینه‌ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم بهم می‌خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همه‌ی اینها با هم. کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همه‌ی موجودات نفرت کنم. چه سخت است، #چه_تلخ_است_انسان_بودن!
باید بخوابی، ساعتها بخوابی، آرام بگیری و دیگر فکر نکنی.

@phobicool

کالیگولا
#کامو
وقتی کسی دروغ می گوید ،
دروغی رفتار می کند ،
هیچکس بهتر از خود او و تندتر از خود او مایه این دروغ را احساس نمی کند.
شرافت شکسته شده او را ،
هیچکس بهتر از خود او به روشنی نمی بیند.

@phobicool

#محمود_دولت_آبادی
#كليدر
چیزی حس نمیکنم ، چیزی نمیگویم او مرا در بازوانش میگیرد و با نخی لب هایم را تکان میدهد با قلاب ماهی گیری ، نه به لب نیازی نیست ، همه جا تاریک است کسی نیست سرم چه شده؟ لابد در ایرلند جایش گذاشته ام . توی پیاله فروشی باید هنوز همان جا باشد روی پیشخوان ، لیاقتش همین بود.

@phobicool

متن هایی برای هیچ
#ساموئل_بکت