| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
در چنگِ آن هیچی هستیم که ، بر ما حکم می‌راند .
ما یکسره آگاهیم ،به خاطرِ هیچ به دنیا آمده‌ایم ..
مؤمن به هیچیم ..
به خاطر یک هیچ است که استخوان خُرد می‌کنیم ..
تا این که رفته رفته در هیچ حل
می‌شویم ...!

@phobicool

#فریدریش_هلدرلین
کم را
رها می کنم برای هیچ!
بیش را
نگه می دارم
تا تتمه ی هیچ از دست نرود!
هیچ را پاس می دارم،
چرا که اتفاق افتادنی است.
نگاه به آیینه جام می کنم
و می خندم
به ساده لوحی خویش!

@phobicool
#حسین_پناهی
پادشاهی بود در قلبم
که مدتهاست
چوپان گوسفندان گرگ زده شده!

من بت شکن نیستم
زاده ی ویرانه ها بود و
فرمانروایی ترسو

حالا نی لبک به دست
میخواهد قلمرو ام را به سیفلیس بکشد

@phobicool
#مهسا_طلوع
لباس های مادر
از آشپزخانه به اتاق خواب میرود
از میز به اتاق خواب میرود
از حیاط به اتاق خواب میرود
و چشمهای زنی را در آینه
سرمه میکشد
که لب ندارد
@phobicool

#بهار_امیدی

یکسال از زندگی تلخ یک زن
سایه ی درخت ها را به دیوار نگاه کن... ماه بالا آمده... جغد ناله می کشد... درها را باز کنید...بشکنید
دیوارها را خراب کنید...اینجا زندان است...زندان... توی چهار دیوار...خفه شدم بس است...
نه من کسی را ندارم..تار بزنیم...تار را بیاور اینجا توی ایوان...
تف...تف به این زندگی...!

@phobicool
#صادق_هدایت
#شب_های_ورامین
خنده ، بخیه است
بوسه ، بخیه است
فراموشی ، بخیه است
مهربانی ، بخیه است
آدم ، بی بخیه متلاشی می شود!

آدم ؛
زخم است..
@phobicool

#طاهره_خنیا
_گاهی کابوس ها رهايت نمی کنند
حتی در بیداری ...
_ و تو تنها میتوانی پایان این کابوسها باشی ، حتی وقتی کنارم خوابی ..!

@phobicool
#مهسا_طلوع
‌‎صبح وقتی که درها بسته بود، همه اهل خانه می خواستند به اتاقش هجوم بیاورند و حالا که درها باز بود کسی نمی آمد او را ببیند.

#فرانتس_كافكا
مادر بزرگ !
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بندِ سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خُمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دستِ دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روزِ زندگانیم.

@Phobicool
#حسين_پناهی