چرا نگاه نکردم ؟
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب
آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود ،
و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود
، و من در آینه میدیدمش
که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
.انگار مادرم گریسته بود آن شب...
@phobicool
#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد
#فروغ_فرخزاد
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب
آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود ،
و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود
، و من در آینه میدیدمش
که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
.انگار مادرم گریسته بود آن شب...
@phobicool
#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد
#فروغ_فرخزاد
در زندگانی، آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان،من هیچکدام از آنها نشدم،زندگانیم برای همیشه گم شد.
#زنده_بگور
#صـــادق_هـــدایـــت
#زنده_بگور
#صـــادق_هـــدایـــت
👍1
در سكوتِ سترگِ آفرينش، ما حرف زديم
و حرف نياز ما بود
و هم گوني كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ي من است و كلمه ي تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداي يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداي من اعتماد كن
و نه من به خداي تو...
ما تلخ مي ميريم
و خدا بر جنازه ي ما اشك ميريزد
با كلاغي در بكراندش...
@phobicool
#حسين_پناهي
#نامه_هايي_به_آنا
و حرف نياز ما بود
و هم گوني كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ي من است و كلمه ي تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداي يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداي من اعتماد كن
و نه من به خداي تو...
ما تلخ مي ميريم
و خدا بر جنازه ي ما اشك ميريزد
با كلاغي در بكراندش...
@phobicool
#حسين_پناهي
#نامه_هايي_به_آنا
هميشه از يك چيز، چيزِ ديگري خلق مي شود، يا از يك چيز ، چيز ي منجر مي شود!
من از يادِ تو منجر مي شوم!
از تو، از هر آنچه به تو متعلق است.
كافيست به تو فكر كنم، حالا منم، يك آدم واقعي.
معناي مُنجَر عجيب جادوئيست:
((مقصدكه از راه تجاوز كند)) براي من مقصد، عاشقيست، كه رسيده ام.
@phobicool
#صابر_ابر
من از يادِ تو منجر مي شوم!
از تو، از هر آنچه به تو متعلق است.
كافيست به تو فكر كنم، حالا منم، يك آدم واقعي.
معناي مُنجَر عجيب جادوئيست:
((مقصدكه از راه تجاوز كند)) براي من مقصد، عاشقيست، كه رسيده ام.
@phobicool
#صابر_ابر
❤1
👏1
در این دنیا، یک روز بیشتر نیست، همین یک روز است که همیشه تکرار می شود: صبح آن را به ما می دهند و شب از ما پس می گیرند.
#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
#شیطان_و_خدا
.
#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
#شیطان_و_خدا
.
👍1
راست رو به روی او نشست و بی آنکه چهره خود را بپوشاند گریه کرد. چهره خیس اشک خود را آشکارا رو به او گرفت، طوری که گویی به خاطر خودش گریه نمی کرد و بنابراین لازم نبود چیزی را پنهان کند،...
@phobicool
#فرانتس_کافکا
.
@phobicool
#فرانتس_کافکا
.
موهایم شانه می خواهند
شانه هایم کوه را
_کوه غزاله را اما ،
خرامان
خرامان
غزاله اما ميدود گریان
پروانه را دیوانه میخواهد
شاید پیرمردی گوژپشت و سیه چرده
پشت این شعر نشسته
از دور ها خیره
باز به سوگ دلهامان
از دوست
واژه میخواهد ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
شانه هایم کوه را
_کوه غزاله را اما ،
خرامان
خرامان
غزاله اما ميدود گریان
پروانه را دیوانه میخواهد
شاید پیرمردی گوژپشت و سیه چرده
پشت این شعر نشسته
از دور ها خیره
باز به سوگ دلهامان
از دوست
واژه میخواهد ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
👍1
دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزۀ یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود. ولی به نظر میآمد نگاههای دردناک پر از التماس او را کسی نمیدید و نمیفهمید!
#صادق_هدایت
#سگ_ولگرد
#صادق_هدایت
#سگ_ولگرد
- مودیلیانی: نظرت چیه؟
+ ژان: پس چشمهام کجان؟!
- وقتی با اعماق روحت آشنا بشم، چشمهات رو نقاشی میکنم...
@phobicool
🎥 Modigliani
📆 2004
+ ژان: پس چشمهام کجان؟!
- وقتی با اعماق روحت آشنا بشم، چشمهات رو نقاشی میکنم...
@phobicool
🎥 Modigliani
📆 2004
👏1