Bang Bang (My baby shot me down)
Nancy Sinatra
Bang Bang!
She shot me down ...
Bang Bang!
I hit the ground ...
She shot me down ...
Bang Bang!
I hit the ground ...
بخشی از پریشانیِ تو،ناشی از یک خشم مدفون شده است.
چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی،که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنی ات می نازی!
نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای:
احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردنِ خشم،انسان را بیمار میکند...
@phobicool
وقتی نیچه گریست
#اروین_د_یالوم
چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی،که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنی ات می نازی!
نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای:
احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردنِ خشم،انسان را بیمار میکند...
@phobicool
وقتی نیچه گریست
#اروین_د_یالوم
آنچه از مقابل میآمد از عابر و کوه ودرخت، از کنار چشمم از لالهی گوشم که رد میشد نیست میشد. در آینه ماشین نگاه کردم ببینم از کجا آمدهام، دیدم آمدنی نبوده است و هر چه بوده است رد شدن بوده است. در آینه، هیچ عقبی نبود و هیچ پرنده و عابری که رد شده بود نبود. من پشتِ سر نداشتم.
@phobicool
#عليرضاروشن
@phobicool
#عليرضاروشن
بیگ محمد: «هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟»
ستار: «عاشق زیاد دیدهام!»
بیگ محمد: «راه و طریقش چه جور است عشق؟»
ستار: «من که نرفتهام برادر!»
بیگ محمد: «آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟»
ستار: «آنها که تا به آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند...!»
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
_کليدر
ستار: «عاشق زیاد دیدهام!»
بیگ محمد: «راه و طریقش چه جور است عشق؟»
ستار: «من که نرفتهام برادر!»
بیگ محمد: «آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟»
ستار: «آنها که تا به آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند...!»
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
_کليدر