کوهها با هماند و تنهایند
همچو ما، باهمانِ تنهایان.
۱۳۳۹
@phobicool
#احمد_شاملو
کوهها | از دفتر لحظهها و همیشه
همچو ما، باهمانِ تنهایان.
۱۳۳۹
@phobicool
#احمد_شاملو
کوهها | از دفتر لحظهها و همیشه
در گلوگاهِ من
درختِ سیبی هست
که از آن
مردی را
بر دار کردهاند.
اگر دهان میگشایم و روی میگردانی
بگردان،
اما به قِدمَتِ عشق سوگند
که تباهیِ من از مِی و افیون نیست.
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
میپوسد
آرام آرام...
@phobicool
#لئوناردو_آليشان
درختِ سیبی هست
که از آن
مردی را
بر دار کردهاند.
اگر دهان میگشایم و روی میگردانی
بگردان،
اما به قِدمَتِ عشق سوگند
که تباهیِ من از مِی و افیون نیست.
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
میپوسد
آرام آرام...
@phobicool
#لئوناردو_آليشان
فرار کن از من
فرار کن که وحشیانه گرفتارت شدم
فرار کن از این آفتابی که
تا تو نتابی
از زمین میترسد !
فرار کن به امن آغوشم
من نگهبان جهانی هستم
که تو دهخدای شاعرانش بودی...
@phobicool
#مهسا_طلوع
فرار کن که وحشیانه گرفتارت شدم
فرار کن از این آفتابی که
تا تو نتابی
از زمین میترسد !
فرار کن به امن آغوشم
من نگهبان جهانی هستم
که تو دهخدای شاعرانش بودی...
@phobicool
#مهسا_طلوع
Forwarded from علیرضا روشن
لب بر لبت
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
عشق مان را می کُشیم.
خفه اش می کنیم
مثل کسی که نوزادی را.
لگدش می زنیم
مثل کسی که سگ وفاداری را.
بال های پرّانش را می کَنیم
مثل کسی که پرنده ای را.
قلبش را با گلوله می زنیم
مثل کسی که با گلوله خودش را...
@phobicool
#آنا_اشویر
خفه اش می کنیم
مثل کسی که نوزادی را.
لگدش می زنیم
مثل کسی که سگ وفاداری را.
بال های پرّانش را می کَنیم
مثل کسی که پرنده ای را.
قلبش را با گلوله می زنیم
مثل کسی که با گلوله خودش را...
@phobicool
#آنا_اشویر
خواب دیدم ما را بریدند ..
و به کارخانه چوب بری بردند...
آن که عاشق بود پنجره شد..
آن که بی رحم چوبه دار...
از من اما دری ساختند برای گذشتن!
@phobicool
#پل_الوار
و به کارخانه چوب بری بردند...
آن که عاشق بود پنجره شد..
آن که بی رحم چوبه دار...
از من اما دری ساختند برای گذشتن!
@phobicool
#پل_الوار