Forwarded from ساعت چند و نیم (Hanie.)
من تظاهر به شادی میکنم
تا بتوانم در پس آن محو شوم؛
خندهی من دیوار سیمانی است…
@thememories
#فرانتس_کافکا
تا بتوانم در پس آن محو شوم؛
خندهی من دیوار سیمانی است…
@thememories
#فرانتس_کافکا
دست ها در جیب
سیگار به ته رسیده میان لب،
یقه بالا می دهیم،
خیره به آن سوی خیابان،
به دیوار تکیه می دهیم...
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا!
نه
بدبختیم....
@phobicool
#علیرضا_روشن
سیگار به ته رسیده میان لب،
یقه بالا می دهیم،
خیره به آن سوی خیابان،
به دیوار تکیه می دهیم...
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا!
نه
بدبختیم....
@phobicool
#علیرضا_روشن
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
Photo
دوستت میدارم بیآنکه بخواهمت.
سالگشتگیست این
که بخواهیاش
بیاینکه بیفشاریاش؟
سالگشتگیست این؟
خواستناش
تمنایِ هر رگ
بیآنکه در میان باشد
خواهشی حتا؟
نهایتِ عاشقیست این؟
آن وعدهی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟
@phobicool
#احمد_شاملو
سالگشتگیست این
که بخواهیاش
بیاینکه بیفشاریاش؟
سالگشتگیست این؟
خواستناش
تمنایِ هر رگ
بیآنکه در میان باشد
خواهشی حتا؟
نهایتِ عاشقیست این؟
آن وعدهی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟
@phobicool
#احمد_شاملو
کاملا بیدارم،احساس می کنم که ابدا نخوابیده ام یا فقط چشمی برهم گذاشته ام.
آنچه پیش رو دارم زحمتِ دوباره خوابیدن است و این احساس که خواب مرا پس می زند. و باقی شب،تا حدود پنج، همین طور است، به طوری که می خوابم اما در عین حال رویاهای واضح بیدارم نگه می دارد، من به اصطلاح کنار خودم میخوابم، در حالی که خودم باید با رویاها دست و پنجه نرم کنم. حدود پنج، آخرین رد پایِ خواب محو می شود، فقط رویا می بینم که بسیار خسته کننده تر از بیداری است.
@phobicool
#یادداشت_ها
فرانتس کافکا
آنچه پیش رو دارم زحمتِ دوباره خوابیدن است و این احساس که خواب مرا پس می زند. و باقی شب،تا حدود پنج، همین طور است، به طوری که می خوابم اما در عین حال رویاهای واضح بیدارم نگه می دارد، من به اصطلاح کنار خودم میخوابم، در حالی که خودم باید با رویاها دست و پنجه نرم کنم. حدود پنج، آخرین رد پایِ خواب محو می شود، فقط رویا می بینم که بسیار خسته کننده تر از بیداری است.
@phobicool
#یادداشت_ها
فرانتس کافکا