می خواستم همانجا روی زمین بخوابم. بخوابم و زمانی که خواب هستم، اتفاقی بیفتد. هر اتفاقی. یک معجزه. شاید خاطره ای چسبناک؛ که رویاها به جا می گذارند، وقتی بیش از اندازه، واقعی به نظر می رسند.
@phobicool
#اولیویه_آدام
-در پناه هیچ
@phobicool
#اولیویه_آدام
-در پناه هیچ
همه چیز
خاطره
گفتگوها
بوسهها
همآغوشی پیکرهای دلداده
همه چیز میگذرد!
ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده و در میان انبوه اشکال زودگذر یکدیگر را شناختهاند هرگز زدوده نمیشود...
@phobicool
#رومن_رولان
#ژان_کریستف
خاطره
گفتگوها
بوسهها
همآغوشی پیکرهای دلداده
همه چیز میگذرد!
ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده و در میان انبوه اشکال زودگذر یکدیگر را شناختهاند هرگز زدوده نمیشود...
@phobicool
#رومن_رولان
#ژان_کریستف
نقاب هایمان را تکه تکه کندیم. بدون گفته ای.
خون از گونه ها و پیشانی برهنه شده مان می ریخت. با وجود دردی که نفسمان را بریده بود و ناله مان را در آورده بود، لبخند همیشگی مان عاقبت ناپدید شد و پس از چند ساعت، چهره ی پیشینی مان ظاهر گشت. آن گاه لبهایمان به هم پیوستند.
@phobicool
_میرا
#کریستوفر_فرانک
خون از گونه ها و پیشانی برهنه شده مان می ریخت. با وجود دردی که نفسمان را بریده بود و ناله مان را در آورده بود، لبخند همیشگی مان عاقبت ناپدید شد و پس از چند ساعت، چهره ی پیشینی مان ظاهر گشت. آن گاه لبهایمان به هم پیوستند.
@phobicool
_میرا
#کریستوفر_فرانک
ما شکستن بودیم
و مشت هایی را که درهوا می چرخاندیم
عاقبت بر میز کوبیدیم
باز کن مشتم را!
هرکجای تهران که دست می گذارم
درد می کند
هرکجای روز که بنشینم
شب است
هرکجای خاک..
دلم نیامد بگویم!
این شعر
در همان سطر های اول گلوله خورد و گرنه تمام نمی شد
@phobicool
#گروس_عبدالملکیان
و مشت هایی را که درهوا می چرخاندیم
عاقبت بر میز کوبیدیم
باز کن مشتم را!
هرکجای تهران که دست می گذارم
درد می کند
هرکجای روز که بنشینم
شب است
هرکجای خاک..
دلم نیامد بگویم!
این شعر
در همان سطر های اول گلوله خورد و گرنه تمام نمی شد
@phobicool
#گروس_عبدالملکیان
باید باور کرد ضروری نبودم. دوست داشتم ضروری باشم، دلم میخواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم. نبودم!
@phobicool
-کلمات
#ژان_پل_سارتر
@phobicool
-کلمات
#ژان_پل_سارتر