| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.79K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
ما تکلیفمان عین روز روشن است
چرا که خوب می دانیم و دیده ایم
حتی خوانده ایم از روی دست شما
بیخود نیست هر روز و شب چهل سال
مشق های نانوشته مان را از بریم
ما هنوز زنگ نخورده ایم
ما هر روز امتحان داریم
تکلیف روشن است
می توانید تک ماده بردارید
که نمی دانم اصلا یعنی چه؟
اما خوب می دانم بعضی ها چطور بی عشق
صندلی دانشگاه می خرند،قیمت قبر پدرشان
من همیشه برای جواب دستم بالاست
من از جانب دوستانم هم معترفا امتحان داده ام بارها
ما تکلیفمان هر روزه روشن است
و هر شبی سیاه که شد
مشق هایمان با بوی کربن جریمه دارد
همه چیز را قطع کنید حتی خنده هامان را
ما عین روز روشن برگه هامان بالاست
انقدر همه چیز عیان است که خواستم با نوشتنم بر قاصر بودن کلام بر این منظر به جام طنز این سیاه بازی ها تلخندی جامه دهیم

#مهساطلوع
- از دست پاره ها
👌3
بنویس اکنون کجاست رویامان،
کجاست؟
‏کجاست بندبند استخوان‌هامان،
کجاست؟
‏کجاست حرف‌های گمشده
‏که می‌خواست گوش دنیا را کر کند؟ 
_محمد مختاری
😭3
آنکس که معصومیت چشمانم را
محکوم میکند به هزار و یک افترا
خورشید نم نمک عیان میکند
آنچه را زیر سر دارد
بیدار مانده ام تا مصلوب ببینمت
برای خوابیدن وقت بسیار است قربان !
آتش در آستین دارم
حالا که اشکی نمانده !

🌋 Art Magazine ; Phobicool

- خو
#مهسا_طلوع
👍3
ای دل غم دیده حالت بِه شود دل بد مکن
«و سخنی که ناخوش خواهد آمد، ناگفته بِهْ.»

#تاریخ_بیهقی
👌3
"اکنون عصری است که تنبلی و کودنی بر کوشش و چابکی و بی‌کاری ‌‌و مهملی بر کار و زحمت و عیب و رذالت بر تقوی و فضیلت و وقاحت بر مردانگی و پندار در کار رزم بر کردار پیروز گردیده..."

#دن‌کیشوت - میگل د سروانتس
امشب به سیم آخر زده ام
آنجا که "نت سکوت" خانه دارد
و به من زل زده است
این روزها همه حزب باد هستند
- و من به تبری فکر می کنم
که ضربه هایش این ساز را ساخت
- و و وسوسه کلبه و تنهایی در ذهنم می دَود
دور شوم...
دور...
دور ، آنجا که حتی دست خودم هم به من نرسد
دور که نه همین نزدیک ها که اوست
و این قرص های مسکن ده میل...
- تف برانگیزند
باور کن دیگر به سیم آخر زده ام
آرشه ات را بر من بکش
با تکرار سُل بی امان بتاز
شاید شعر بهتری سرودم...
شعری که منقلب از قلوب بی رگترین هامان باشد
این روزها سیب زمینی هم بود
غیرتش جوانه میزد
خواستیم جیغ نشویم به فریادمان خفه شدند
اعلام پیروزی بر من و تو
چیزی از آمار رفته ها و حتی مقصدمان
اینبار کم نخواهد کرد
قول بده تا باز با دروغ صبح دیگر سیاه شویم
- می پرسی چه شده؟
هیچ، دوباره باختی و باید به انتظار بنشینم
سیمی را که به آخر زده ام
آرشه ای که به ترمیم زخمم سُل میطلبد

@phobicool
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
3
هرچه را که می‌خواهد بی‌اُفتد، نباید نگه داشت، باید هولش داد.

#نیچه
8
راه حلی داری؟
راه نجاتی
برای کشتی شکسته ای که
نه غرق می شود،
نه نجات پيدا می کند؟


#نزار_قبانى
3
شرم باد بر قصه ی پنجم
پنجمین شب که به هیچ و پچی نیرزید
همان غیرت که قلمتان را هم خرد میکرد
به هیچ خونآبه ای نلرزید
که بیرزید، که بی مرزیم
شبی یک چهارم نقاشی های من
خود برایتان کابوس بود
حال که گویی با دیواری حرف میزنم
اما نه خالی ،اما نه خاموش از پارازیت هاست
که لااقل به مغز گلدان را رحم کند و تکانه های جمجمه ی حیوانات
ما که مرگمان در دست اداره ی ثبت آمار
دیریست با فرکانس های مطابق خودش داند
- چه بگویم وقتی با انفجار بمبی از آسمان
قدری سور‌پرایز می شوم که تو در بی خبری ات از حالمان در زمان جنگ
آری،ما مانده ایم تا تمیز عبور کنیم
کنار هم ارتعاشانمان در زمره ی کائنات
من بذر عشق کاشته ام تا برداشت درختی از قلب های شاد
خالقمان حافظ جوانه ها باشد که ما آگاه می روئیم

@phobicool
#مهساطلوع
- از دست پاره ها
.۱۰.۲۳
🙏3
از خانه بدر
از کوچه برون
تنهایی ما سوی خدا می‌رفت

_سهراب سپهری
۲۷.۱۰ما خسته ایم،همه ی ما خسته ایم.خیلی وقت از همه چیز چشم پوشیده ایم،امیدمان به دوستان قدیم بود که حرمت نان و نمک می دانستند و آن هم چون وجود ما برای آنان پوچ شد .انقدر پوچ که از هیچ لبریز بودیم و خالی تر از خودمان می دانستیم که جایی هم را عاقبت زیارت خواهیم کرد.
می گویند کوه به کوه نمی رسد اما آدم به آدم می رسد.خوب که فکر میکنم هم نقش کوه را داشتم و هم باید در خور آدمی میگشتم که چو من از پشت کوه سیب سرخی چیده باشد که نشد.فدای سرت،بماند برای سال آینده شاید به پست هم خوردیم و عطر خاطراتمان دلی را نیازرد.حالا موقع سکوت و تمدد افکار است.هجوم افکاری که یکدم تا این لحظه شرمنده ی احوالمان نشدند.

@phobicool
- از دست پاره ها
#مهساطلوع
😭3
و تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود که از حقیر ترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد.

_فروغ فرخزاد
3
در تن تو
پرنده ای هست و سنگی.
کار تو
کشتن پرنده با سنگ نیست.

_ویکتوریا شانگ
3
از روی نوعی فقدان باور حال زنی را دارم که معشوقه اش سرباز آثار هنری اوست و مادری که زیر بمباران یک چشمش به کیوسک تلفن است و چشم دیگرش فدای دو دخترش ،ممکن است امشب کیوسک ها را هم فدای دشمن کنند.این منظره ی برفی را مباد آن روز که غرقه به خون ببینیم.
- صدای کلاغ های دودآلود را می شنوی؟

#مهساطلوع
- از دست پاره ها
۲۶.۱۰
امشب ساعت حدود دوازده شب سفارشی ثبت کردم.وقتی پیک پلاستیک خریدم را تحویل داد،در کمال حیرت بسته بندی کنار گره، آغشته به خونی بود که ندانستم از آن که بود؟
پرسیدم و نیافتم.
از پیک دلیل را پرسیدم ،پیک گفت من سالمم،به گمانم آب گوجه از پلاستیک کنار موتورم ساطع شده روی بسته ی سفارش شما و ابراز سلامتی کرد.
این نوشته هم کروکی امشب خریدم بود.
- هیچکس هم جوابی برای پاسخم جز عذرخواهی نداشت و تمام.
- من نهایتا احتمال می دهم خون گربه ای را ریخته باشد یا که دستش بریده باشد هر که پلاستیک را حمل می کرده.این نهایت کج فهمی من از رنگ قرمز از آن خونابه ام ...
چیزی برای گفتن هم مانده؟
- مگر ما شبانه روز باید چند شاخه بشویم؟
شاخه های شاخدار استوایی را هر آنگونه که در آینه تصور می کنید ،شاید گونه ای از ما باشد.با شمار دروغی که در طی عمرمان می شنویم و باورهای احمقانه مان اگر اعشاری هم این میان باشد،باز هم از نسل ما هیچ چیز برای همه چیز بعید
نیست.حتی زشت و دور هم کلماتیست که دیگر برای بیان محاوره آمیز آنچه قبح می نامیدند ریخته و پاشیده شده بر سر چه کسی جز خودمان؟ از این ناجنسی زمانه تا کی باید احتراز کرد؟
پایانش کجاست؟ سایبانی کو تا برای دمی به دوردست خیره شویم و بسنجیم پایان بی منتهای این احتزاز به کجای کلاغ های پیر شهر بر می خورد؟

@phobicool
#مهساطلوع
- از دست پاره ها
💔2
وسوسه چیدن
در فراموشی دستم پوسید ...


_سهراب سپهری
آری آدمیان به آینه‌ها شبیه‌اند، آینه‌ی زنگار بسته ترا کدر نشان می‌دهد، آینه‌ی ترک خورده ترا شکسته، آینه‌ی صیقلین یا مواج ترا صاف یا معوج، این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگار بسته.

من گاهی آینه دق بودم و گاهی به تلنگری ترک برداشتم من گاهی به کلی خرد شده‌ام و در هزار تکه‌ی من هزار تصویر خرد شما پیدا بود.


طومار شیخ شرزین_
بهرام بیضائی
💔4
پدر این شب ها اگر کلاغ ها برای جوجه هاشان سبزه قبا نمی خواندند ،ما کدام بهار را باید جشن می گرفتیم؟ حتی ابرها شعری به بلندای دامن دماوند باریده اند،همه چیز برای شکوفه دادن از نو رسته است.اگر من هم به روی خودم نیاورم چه کسی با صدای کلاغ ها بیدارمان کند؟
هر کسی هم که از قدیم کبکش خروس می خواند حسابش از کلاغ ها با این سنشان جداست.
- درخت کاج تک شاخه اش را به لانه ای بخشیده که چون سقف ندارد با رنگ سیاه کلاغ به طرز عبوسی آمیخته است.
- با همین حال سبز قبا میخواند.
۲۷.۱۰

- از دست پاره ها
#مهساطلوع
🕊3
ناشکری نمی کنم ایاز ولی تف به این روزگار نامراد بیاید با کردارش.روزی حوصله ی خواندن زندگی کلیدر با آن عظمتش را نداشتم،کار خدا را ببین امروز باید از تو بنویسم که صد من را از یه غاز تمیز نمی توانی بدهی.نمیخواهم در جمع حقیر شوی ولی خودت اینگونه بار آمدی و از لحن مایوسانه ی من خرده مگیر.نمی دانم چرا یاد روزگار غریب افتادم و خنده ام گویی تا بناگوشم سبیلی کاشت.

@phobicool
- از دست پاره ها
#مهساطلوع
😐2
«آیا تمام آنچه با تولدم از من گریخت با مرگ من دوباره به من می‌رسد؟»

- یدالله رویایی
😐2