طلوع ماه
از استفتاعات عیان شده
و من از نقطه ثقل زمین آبستنم
کدام ستاره ای متولد میشود؟
باقی را تو بگو ..!
🎩 Art Magazine ; phobicool
- نآ
#مهسا_طلوع
از استفتاعات عیان شده
و من از نقطه ثقل زمین آبستنم
کدام ستاره ای متولد میشود؟
باقی را تو بگو ..!
🎩 Art Magazine ; phobicool
- نآ
#مهسا_طلوع
❤9
همه ی در ها را بستم
و قفل میان ماندن و رفتن مسخّر شد
به قتل عام گلدان ها ی بی گناه مرتکبم
زیر سیگاریم گلدانی ست
که خشک و زرد
با من شب و روزش را
پشت پنجره میمیراند
شعر های سیاهم در نبود تو
دشنام پست آفرینش برای
گل های کاغذی سپید شد
و قفل میان این واژه ها
کلید میخورد
در پشت هزاران در بسته،
پیوسته بسته
خسته نخواهم شد
خسته نخواهی شد
🪱@phobicool
#مهسا_طلوع
_ به
و قفل میان ماندن و رفتن مسخّر شد
به قتل عام گلدان ها ی بی گناه مرتکبم
زیر سیگاریم گلدانی ست
که خشک و زرد
با من شب و روزش را
پشت پنجره میمیراند
شعر های سیاهم در نبود تو
دشنام پست آفرینش برای
گل های کاغذی سپید شد
و قفل میان این واژه ها
کلید میخورد
در پشت هزاران در بسته،
پیوسته بسته
خسته نخواهم شد
خسته نخواهی شد
🪱@phobicool
#مهسا_طلوع
_ به
👍12
ما اولین کسان نیستیم که خود را به دست خود نابود کردهاند، با شهری که در آن همه اسباب سعادت جمع بود!
📝 @phobicool
#بهرام_بیضائی
تاراج نامه - ذیل جهانگشا
🪔 روحش شاد
#بهرام_بیضائی
تاراج نامه - ذیل جهانگشا
🪔 روحش شاد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊14
باید بنویسم یا نباید
برای که یا چه؟
وقتی کلمات می پرند
تا پرنده را در آسمان تیرباران کنند
وقتی به دیوار خانه ی پدری ام اعتماد ندارم
کجا افکار آویخته ام را با رنگ
تا کدام سایه ی روان به رخ بکشم؟
نیاز به نوشتن این ها را اما نتوانم به جای اشک
بارانی بی امان نشوم ،جواب که را بدهم؟
تا کی به انزوایم سوره ی نور بخوانم
و هر گاه درگیری حل معمای مرگ مشکوک مادرم
به سرم زد تا با خواندن سوره ی فتح شاید
فقط شاید به ادامه ی حل جدول قرمزم برسم
جدولی با کلمات شخصی،رنگ های شخصی
دردهای شخصی،مرگ های شخصی
که تکرارش هم شخصی سازی نمی شود
حتی حذفیاتم با عاشقانه هایم جای خالیشان را
از جواب هایی که به خودم هم بدهکار نیستم
نالانم چون افسربانی بر برجکی در صحرایی سرد
که کسی از روی همین نمی دانم ها
از روی تجربه ی قطره قطره اشکی که خشک شد
نه از روی وظیفه ،نه از نظام درد
برای یادگار به گرمای نگاهی نومیدانه با میخ نوشت
این نیز بگزرد با دال یا ذالش فرقی نمی کرد
با سواد و بی سواد سالهاست خوانده اند و مانده
یادگار دستی که گرم شد روی آهن سرد
و من نیز به سهم خطای چشم بر چشمی که خفت
می نویسم از ماست که بر ماست ،گرمای دست
یا نگاه سیاه نگه داشتن بر این امید و تخت
به سر منزل آرامش شخصی آسیب نرسانده
و دست گرمیست اینها، پاک شوند یا سرمایه
نوشته باشی روی کاغذ و باد ببرد
یا حک کنی روی سیمان دیوار همین اتاق و بریزد
دستت گرم باد ، من کمی گرم شدم هموطن
اینبار تو هر جا دیدی از جانب من بنویس
ننگ با رنگ پاک نمی شود ،گر چه مسخره
گر چه سخت …
این حرف ها را من زمستانی سخت ،
روی صفحه ی گوشی ام تایپ کردم
نامم مهساست، بیدار بمان که پلک هایت یخ نزند
گر چه به من مربوط یا نا مربوط،اما زنده مانده ای هنوز [ الباقی را ببین در هبوط ]
سریال ادامه دارد و دستت را گرم کن
آری ،نفس بکش و باقی را تو برایم بنویس
باقیات و صالحات تنها می ماند به یادگار
میان این سیاه و سپید و خاکستری و قرمزهای تیز …
🌫 @phobicool
#مهسا_طلوع
- خونآبه
برای که یا چه؟
وقتی کلمات می پرند
تا پرنده را در آسمان تیرباران کنند
وقتی به دیوار خانه ی پدری ام اعتماد ندارم
کجا افکار آویخته ام را با رنگ
تا کدام سایه ی روان به رخ بکشم؟
نیاز به نوشتن این ها را اما نتوانم به جای اشک
بارانی بی امان نشوم ،جواب که را بدهم؟
تا کی به انزوایم سوره ی نور بخوانم
و هر گاه درگیری حل معمای مرگ مشکوک مادرم
به سرم زد تا با خواندن سوره ی فتح شاید
فقط شاید به ادامه ی حل جدول قرمزم برسم
جدولی با کلمات شخصی،رنگ های شخصی
دردهای شخصی،مرگ های شخصی
که تکرارش هم شخصی سازی نمی شود
حتی حذفیاتم با عاشقانه هایم جای خالیشان را
از جواب هایی که به خودم هم بدهکار نیستم
نالانم چون افسربانی بر برجکی در صحرایی سرد
که کسی از روی همین نمی دانم ها
از روی تجربه ی قطره قطره اشکی که خشک شد
نه از روی وظیفه ،نه از نظام درد
برای یادگار به گرمای نگاهی نومیدانه با میخ نوشت
این نیز بگزرد با دال یا ذالش فرقی نمی کرد
با سواد و بی سواد سالهاست خوانده اند و مانده
یادگار دستی که گرم شد روی آهن سرد
و من نیز به سهم خطای چشم بر چشمی که خفت
می نویسم از ماست که بر ماست ،گرمای دست
یا نگاه سیاه نگه داشتن بر این امید و تخت
به سر منزل آرامش شخصی آسیب نرسانده
و دست گرمیست اینها، پاک شوند یا سرمایه
نوشته باشی روی کاغذ و باد ببرد
یا حک کنی روی سیمان دیوار همین اتاق و بریزد
دستت گرم باد ، من کمی گرم شدم هموطن
اینبار تو هر جا دیدی از جانب من بنویس
ننگ با رنگ پاک نمی شود ،گر چه مسخره
گر چه سخت …
این حرف ها را من زمستانی سخت ،
روی صفحه ی گوشی ام تایپ کردم
نامم مهساست، بیدار بمان که پلک هایت یخ نزند
گر چه به من مربوط یا نا مربوط،اما زنده مانده ای هنوز [ الباقی را ببین در هبوط ]
سریال ادامه دارد و دستت را گرم کن
آری ،نفس بکش و باقی را تو برایم بنویس
باقیات و صالحات تنها می ماند به یادگار
میان این سیاه و سپید و خاکستری و قرمزهای تیز …
🌫 @phobicool
#مهسا_طلوع
- خونآبه
❤🔥8
خشکسالی امان نمی دهد
اینگونه بی تو
گلهای باغچه شب های زمستان را
به اسفند رسانند ،
این را از زبان آذر شنیدم
وقتی کوچه ها را گز میکردم
زوزه کشان در من هق میزد ،
آذری که پا به ماه بود روزی!
حالا جواب گل ها بماند
پای خاک گلدانشان ،
من سکوت پیشه می کنم
و تو سرشان فریاد بزن!
این دلتنگی ها و مرارت ها هم
بماند برای اسفند تا بی تو دوباره متولد شوم!
آذر ویار دارد
نکند باز آبستن توست؟
سقطش با من ، اگر تو را داشت
ماما میشوم
با دستانی خونآلود
که فقط ختم قائله میکند
بی دلهره ی هستی
🪶 @theMemOriEs
#مهسا_طلوع
- خونآبه
اینگونه بی تو
گلهای باغچه شب های زمستان را
به اسفند رسانند ،
این را از زبان آذر شنیدم
وقتی کوچه ها را گز میکردم
زوزه کشان در من هق میزد ،
آذری که پا به ماه بود روزی!
حالا جواب گل ها بماند
پای خاک گلدانشان ،
من سکوت پیشه می کنم
و تو سرشان فریاد بزن!
این دلتنگی ها و مرارت ها هم
بماند برای اسفند تا بی تو دوباره متولد شوم!
آذر ویار دارد
نکند باز آبستن توست؟
سقطش با من ، اگر تو را داشت
ماما میشوم
با دستانی خونآلود
که فقط ختم قائله میکند
بی دلهره ی هستی
#مهسا_طلوع
- خونآبه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10
من قلم را به خون خواهی خواسته ام ،
این چنین است که کلماتم در گریز و فرارند .
واژه به واژه به مقتل میآورمشان.
سپید است سنگشان ، یادشان ، بودشان ...
قلم به صلیب کشیده نخواهد شد
ای دریغ! اگر نانی به خونی ' تَر نشود.
🩸 @phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
این چنین است که کلماتم در گریز و فرارند .
واژه به واژه به مقتل میآورمشان.
سپید است سنگشان ، یادشان ، بودشان ...
قلم به صلیب کشیده نخواهد شد
ای دریغ! اگر نانی به خونی ' تَر نشود.
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11
کتاب : بِه
* سومین اثر #مهساطلوع از مجموعه #خونآبه سرانجام به درخواست دوستان و آشنایان عزیز ( تعداد #محدود ) به چاپ رسید
🧿 @phobicool
عنوان و نام پدیدآور : به / مهسا طلوع
موضوع : شعر سپید _ قرن ۱۵
persian poetry - 21 st century
طراح جلد : عسل موسوی
ویراستار : عسل موسوی
نقاشی روی جلد : مهسا طلوع
نوبت چاپ : اول زمستان ۱۴۰۳
تعداد صفحات : ۹۲ صفحه
مشخصات نشر : تهران : متخصصان ۱۴۰۳
قیمت روی جلد : ۲۱۰/۰۰۰ تومان
👁 لطفا جهت اطلاعات خرید به سایت انتشارات متخصصان مراجعه فرمائید.
* سومین اثر #مهساطلوع از مجموعه #خونآبه سرانجام به درخواست دوستان و آشنایان عزیز ( تعداد #محدود ) به چاپ رسید
عنوان و نام پدیدآور : به / مهسا طلوع
موضوع : شعر سپید _ قرن ۱۵
persian poetry - 21 st century
طراح جلد : عسل موسوی
ویراستار : عسل موسوی
نقاشی روی جلد : مهسا طلوع
نوبت چاپ : اول زمستان ۱۴۰۳
تعداد صفحات : ۹۲ صفحه
مشخصات نشر : تهران : متخصصان ۱۴۰۳
قیمت روی جلد : ۲۱۰/۰۰۰ تومان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥11
می گویند اگر خوابی خوش را برای دیگران تعریف کنی تعبیر نمی شود و از این قبیل حرف ها ..! -. این رویا را نمی شد تعریف نکرد که خود تعبیر انتظارهایمان است
- در خواب عمیقی بودم که دستی مرا تکان داد و گفت : بیدارشو ،پیام های ناخوانده ات را بخوان ،نخواب و ببین از پنجره بیرون را ، پیام های ناخوانده ات را بخوان قرار است در خیابان مردممان جشن بگیرند و صدای خنده ی کودکانمان را بشنویم .
- تعبیر می شود این شادی
*این صلح و عشق و خنده های شادی ایران ،یادآور خنده های دوران کودکیمان است ،همان هفت سالگی
دوران عزیمتمان از هجر
با یاد فروغ
به نام طلوعی سراسر از عشق منتظر صبح صلح و شادی فرزندانمان ،در خواب و بیداری لحظه ها را می شماریم. پس بیهوده به دلمان نیوفتاده که منتظر زمان رسیدنش هستیم.این درخت کهن ریشه در دل و شهود معبرین تمام عوالم جهان دارد.
- وه ،چه رویای شیرینی
با هم قسمتش می کنیم
@phobicool
#مهساطلوع
- بریده ای از کتاب : دست پاره ها
- در خواب عمیقی بودم که دستی مرا تکان داد و گفت : بیدارشو ،پیام های ناخوانده ات را بخوان ،نخواب و ببین از پنجره بیرون را ، پیام های ناخوانده ات را بخوان قرار است در خیابان مردممان جشن بگیرند و صدای خنده ی کودکانمان را بشنویم .
- تعبیر می شود این شادی
*این صلح و عشق و خنده های شادی ایران ،یادآور خنده های دوران کودکیمان است ،همان هفت سالگی
دوران عزیمتمان از هجر
با یاد فروغ
به نام طلوعی سراسر از عشق منتظر صبح صلح و شادی فرزندانمان ،در خواب و بیداری لحظه ها را می شماریم. پس بیهوده به دلمان نیوفتاده که منتظر زمان رسیدنش هستیم.این درخت کهن ریشه در دل و شهود معبرین تمام عوالم جهان دارد.
- وه ،چه رویای شیرینی
با هم قسمتش می کنیم
@phobicool
#مهساطلوع
- بریده ای از کتاب : دست پاره ها
❤9