| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
https://youtube.com/watch?v=ir5r_UMZ0jM&feature=shared
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤2
دست هایم را روی چشم هایم بسته ام
روی هوشی ابدی
دور از فسون ها تهی
فقط بیدار بمان
ماه نباید که مرا
زیر این سقف نمور
مخوف کند
ستاره میشوم
ستاره بودم
ستاره است به راه
@phobicool
#مهسا_طلوع
- خو
روی هوشی ابدی
دور از فسون ها تهی
فقط بیدار بمان
ماه نباید که مرا
زیر این سقف نمور
مخوف کند
ستاره میشوم
ستاره بودم
ستاره است به راه
@phobicool
#مهسا_طلوع
- خو
❤10
👍9
Forwarded from مدیریت عجیب برای …
یرما: تا حالا رقصیدن مادیونها رو دیدی، خوان؟ باید رقصیدنشون رو با یه اسبِ نَر ببینی. اونها - دوتایی - وامیسن کنار همدیگه. وامیسن و خیره میمونن به یه جای دور. اِنقده همونجور میمونن که نفس کشیدنشون با هم یکی میشه. اون وقت این مادیونه که سرش رو بلند میکنه و میذاره روی یال اسب نر. میذاره و آروم - آروم توی گوش اسب، خُره میکشه، همینجور آروم و یهنواخت. بعد یهو ساکت میشه ساکتِ ساکت. انگار که اصلاً تا حالا هیچ صدایی از تو گلوش بیرون نیومده. بعد یهو شروع میکنه روی پاهاش تکونخوردن. آروم آروم روی پاهاش تکون میخوره. یه لرزههایی میدوئه روی تنش، مثه لرزیدن به برگ روی شاخه. از دمش شروع میشه تا میره میرسه به یالش، همین جور آروم تکون میخوره و میلرزه. حالا اسبِ نَرِ که شروع میکنه با این تكونها تکونخوردن. هر دو تکون میخورن همینجور آروم و یهنواخت. و این اسبِ نَره که آروم آروم بیتاب میشه. بیتاب میشه و یه کف سفید میشینه گوشه لبهاش. باید این بیتابی رو ببینی خوان، باید ببینی... خوان، من همیشه مثه یه مادیون برای تو رقصیدم.
… رقص مادیانها
| محمد چرم شیر |
… رقص مادیانها
| محمد چرم شیر |
❤13
🙏8
فراخوان هنری " سو " با دیدگاه مبادی سواد بصری از اساتید و هنرمندان فعال در کلیه رشته های مرتبط با هنرهای تجسمی ( نقاشی،نگارگری،نویسندگی،شعر و ... ) به صورت تخصصی برای اولین بار دعوت می نماید آثار خود را همراه با تحلیل و نقد نگرش شخصیشان به | جهان هستی | در صورت تمایل به آیدی یا ایمیل زیر ارسال نمایند :
@mastolou
devourmevoid@gmail.com
- مهلت ارسال آثار : یکم اسفند ماه
- جوایز : چاپ ۱۰ اثر برتر در مجله هنری "سو" بصورت رایگان
- جایزه ی نقدی ۴ میلیون تومان مختص بهترین اثر به نفر اول
- برگزاری نمایشگاه گروهی آثار منتخب نفر اول تا دهم در صورت پذیرش و اخذ مجوز
( در صورت عدم پاسخگویی در شبکه اجتماعی تلگرام و در خواست راهنمایی بیشتر می توانید آثار خود را به ایمیل زیر ارسال نمایید ) :
devourmevoid@gmail.com
- توجه داشته باشید که :
* در صورت ارسال آثاری که اوریجینال نیستند، عدم استقبال و ارسال آثاری که قابل نمایش نیستند تا یکم اسفند ماه برگزاری فراخوان هنری "سو" توسط مدیریت کانال اطلاع رسانی یا لغو خواهد شد .*
@mastolou
devourmevoid@gmail.com
- مهلت ارسال آثار : یکم اسفند ماه
- جوایز : چاپ ۱۰ اثر برتر در مجله هنری "سو" بصورت رایگان
- جایزه ی نقدی ۴ میلیون تومان مختص بهترین اثر به نفر اول
- برگزاری نمایشگاه گروهی آثار منتخب نفر اول تا دهم در صورت پذیرش و اخذ مجوز
( در صورت عدم پاسخگویی در شبکه اجتماعی تلگرام و در خواست راهنمایی بیشتر می توانید آثار خود را به ایمیل زیر ارسال نمایید ) :
devourmevoid@gmail.com
- توجه داشته باشید که :
* در صورت ارسال آثاری که اوریجینال نیستند، عدم استقبال و ارسال آثاری که قابل نمایش نیستند تا یکم اسفند ماه برگزاری فراخوان هنری "سو" توسط مدیریت کانال اطلاع رسانی یا لغو خواهد شد .*
❤7
دلم می سوزد برای باغچه
باغچه ای که باغبانش سال هاست مرده
کس را خبر از جنگل آن سالها نیست
مترسک را هم خواب برده
دلم می سوزد از باغی که خاطره شد
خاطره ای دست چین کلاغ ها
کلاغ هایی که به خانه شان نرسیدند و
تمام قصه های مادر بزرگ ها
دروغ بود
دروغی از جنس موهای مترسک
دروغی که راستش پنداشتیم
و گم شدیم میان شالیزار سوخته
و غرق سکونیم اینک ...
و غرق سکوتیم اینک _
🎋 Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
باغچه ای که باغبانش سال هاست مرده
کس را خبر از جنگل آن سالها نیست
مترسک را هم خواب برده
دلم می سوزد از باغی که خاطره شد
خاطره ای دست چین کلاغ ها
کلاغ هایی که به خانه شان نرسیدند و
تمام قصه های مادر بزرگ ها
دروغ بود
دروغی از جنس موهای مترسک
دروغی که راستش پنداشتیم
و گم شدیم میان شالیزار سوخته
و غرق سکونیم اینک ...
و غرق سکوتیم اینک _
🎋 Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
🕊6
«به مادر بگو برایم، گاهی، گریه کند. من این جا پوسیدهام و کسی نمیداند. چهل سال
است.»
🌫 @phobicool
#عباس_نعلبندیان
است.»
🌫 @phobicool
#عباس_نعلبندیان
💔11
درد که به عصب می زند
از آوند تا ریشه
درخت دچار زمستان است
و جای پا روی خاک
گوئی فسیل هزاران سر به مهر را
به سجده ی نافله می طلبد
سر بر زمین و دل در هوا گم است
ریشه ی سرمازده را تنها خاک
میهمان املاح میوه ای مرغوب است
درد از سوختن آفتاب زمستان
مرحم آلامش جز کشیدن ریشه هست،نیست؟
@phobicool
#مهسا_طلوع
شعری از کتاب -نآ
از آوند تا ریشه
درخت دچار زمستان است
و جای پا روی خاک
گوئی فسیل هزاران سر به مهر را
به سجده ی نافله می طلبد
سر بر زمین و دل در هوا گم است
ریشه ی سرمازده را تنها خاک
میهمان املاح میوه ای مرغوب است
درد از سوختن آفتاب زمستان
مرحم آلامش جز کشیدن ریشه هست،نیست؟
@phobicool
#مهسا_طلوع
شعری از کتاب -نآ
👌6
بارها بار دنیا آمدم
رنجی کشیدهام مضاعف
در حافظهای پر شده از روزِ الست و شبِ دنیا
@phobicool
درخت دایانا؛ آلخاندار پیثارنیک
رنجی کشیدهام مضاعف
در حافظهای پر شده از روزِ الست و شبِ دنیا
@phobicool
درخت دایانا؛ آلخاندار پیثارنیک
👌6
بیا که می خواهم
با دستانم
زیر چانه ات قنوت بگیرم
و درخشش چشمانت
چه زیباست
رکوعی در برابرت و الله اکبر
سجده ام را کوتاه می کنم
برای دعای چشم زخمت
می ایستم و
جل الخالق ،حاجتم را روا کن
تو قبله ی حاجات منی
من نیتم قربة الی الله بود
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی خواستمت که دوش
حافظ ز دعای من به فریاد آمد
بیا که می خواهم با دستانم
زیر چانهات قنوت بگیرم
و چون شیطان رجیم
آتش زنم با بوسه ای گناه آلود
تمام کتاب های مقدس را
که به نام مهسا سوگند یاد نکردند
@phobicool
- بِه
#مهسا_طلوع
با دستانم
زیر چانه ات قنوت بگیرم
و درخشش چشمانت
چه زیباست
رکوعی در برابرت و الله اکبر
سجده ام را کوتاه می کنم
برای دعای چشم زخمت
می ایستم و
جل الخالق ،حاجتم را روا کن
تو قبله ی حاجات منی
من نیتم قربة الی الله بود
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی خواستمت که دوش
حافظ ز دعای من به فریاد آمد
بیا که می خواهم با دستانم
زیر چانهات قنوت بگیرم
و چون شیطان رجیم
آتش زنم با بوسه ای گناه آلود
تمام کتاب های مقدس را
که به نام مهسا سوگند یاد نکردند
@phobicool
- بِه
#مهسا_طلوع
❤7
Hossein safa
🕊5
طلوع ماه
از استفتاعات عیان شده
و من از نقطه ثقل زمین آبستنم
کدام ستاره ای متولد میشود؟
باقی را تو بگو ..!
🎩 Art Magazine ; phobicool
- نآ
#مهسا_طلوع
از استفتاعات عیان شده
و من از نقطه ثقل زمین آبستنم
کدام ستاره ای متولد میشود؟
باقی را تو بگو ..!
🎩 Art Magazine ; phobicool
- نآ
#مهسا_طلوع
❤9
همه ی در ها را بستم
و قفل میان ماندن و رفتن مسخّر شد
به قتل عام گلدان ها ی بی گناه مرتکبم
زیر سیگاریم گلدانی ست
که خشک و زرد
با من شب و روزش را
پشت پنجره میمیراند
شعر های سیاهم در نبود تو
دشنام پست آفرینش برای
گل های کاغذی سپید شد
و قفل میان این واژه ها
کلید میخورد
در پشت هزاران در بسته،
پیوسته بسته
خسته نخواهم شد
خسته نخواهی شد
🪱@phobicool
#مهسا_طلوع
_ به
و قفل میان ماندن و رفتن مسخّر شد
به قتل عام گلدان ها ی بی گناه مرتکبم
زیر سیگاریم گلدانی ست
که خشک و زرد
با من شب و روزش را
پشت پنجره میمیراند
شعر های سیاهم در نبود تو
دشنام پست آفرینش برای
گل های کاغذی سپید شد
و قفل میان این واژه ها
کلید میخورد
در پشت هزاران در بسته،
پیوسته بسته
خسته نخواهم شد
خسته نخواهی شد
🪱@phobicool
#مهسا_طلوع
_ به
👍12
ما اولین کسان نیستیم که خود را به دست خود نابود کردهاند، با شهری که در آن همه اسباب سعادت جمع بود!
📝 @phobicool
#بهرام_بیضائی
تاراج نامه - ذیل جهانگشا
🪔 روحش شاد
#بهرام_بیضائی
تاراج نامه - ذیل جهانگشا
🪔 روحش شاد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊14
باید بنویسم یا نباید
برای که یا چه؟
وقتی کلمات می پرند
تا پرنده را در آسمان تیرباران کنند
وقتی به دیوار خانه ی پدری ام اعتماد ندارم
کجا افکار آویخته ام را با رنگ
تا کدام سایه ی روان به رخ بکشم؟
نیاز به نوشتن این ها را اما نتوانم به جای اشک
بارانی بی امان نشوم ،جواب که را بدهم؟
تا کی به انزوایم سوره ی نور بخوانم
و هر گاه درگیری حل معمای مرگ مشکوک مادرم
به سرم زد تا با خواندن سوره ی فتح شاید
فقط شاید به ادامه ی حل جدول قرمزم برسم
جدولی با کلمات شخصی،رنگ های شخصی
دردهای شخصی،مرگ های شخصی
که تکرارش هم شخصی سازی نمی شود
حتی حذفیاتم با عاشقانه هایم جای خالیشان را
از جواب هایی که به خودم هم بدهکار نیستم
نالانم چون افسربانی بر برجکی در صحرایی سرد
که کسی از روی همین نمی دانم ها
از روی تجربه ی قطره قطره اشکی که خشک شد
نه از روی وظیفه ،نه از نظام درد
برای یادگار به گرمای نگاهی نومیدانه با میخ نوشت
این نیز بگزرد با دال یا ذالش فرقی نمی کرد
با سواد و بی سواد سالهاست خوانده اند و مانده
یادگار دستی که گرم شد روی آهن سرد
و من نیز به سهم خطای چشم بر چشمی که خفت
می نویسم از ماست که بر ماست ،گرمای دست
یا نگاه سیاه نگه داشتن بر این امید و تخت
به سر منزل آرامش شخصی آسیب نرسانده
و دست گرمیست اینها، پاک شوند یا سرمایه
نوشته باشی روی کاغذ و باد ببرد
یا حک کنی روی سیمان دیوار همین اتاق و بریزد
دستت گرم باد ، من کمی گرم شدم هموطن
اینبار تو هر جا دیدی از جانب من بنویس
ننگ با رنگ پاک نمی شود ،گر چه مسخره
گر چه سخت …
این حرف ها را من زمستانی سخت ،
روی صفحه ی گوشی ام تایپ کردم
نامم مهساست، بیدار بمان که پلک هایت یخ نزند
گر چه به من مربوط یا نا مربوط،اما زنده مانده ای هنوز [ الباقی را ببین در هبوط ]
سریال ادامه دارد و دستت را گرم کن
آری ،نفس بکش و باقی را تو برایم بنویس
باقیات و صالحات تنها می ماند به یادگار
میان این سیاه و سپید و خاکستری و قرمزهای تیز …
🌫 @phobicool
#مهسا_طلوع
- خونآبه
برای که یا چه؟
وقتی کلمات می پرند
تا پرنده را در آسمان تیرباران کنند
وقتی به دیوار خانه ی پدری ام اعتماد ندارم
کجا افکار آویخته ام را با رنگ
تا کدام سایه ی روان به رخ بکشم؟
نیاز به نوشتن این ها را اما نتوانم به جای اشک
بارانی بی امان نشوم ،جواب که را بدهم؟
تا کی به انزوایم سوره ی نور بخوانم
و هر گاه درگیری حل معمای مرگ مشکوک مادرم
به سرم زد تا با خواندن سوره ی فتح شاید
فقط شاید به ادامه ی حل جدول قرمزم برسم
جدولی با کلمات شخصی،رنگ های شخصی
دردهای شخصی،مرگ های شخصی
که تکرارش هم شخصی سازی نمی شود
حتی حذفیاتم با عاشقانه هایم جای خالیشان را
از جواب هایی که به خودم هم بدهکار نیستم
نالانم چون افسربانی بر برجکی در صحرایی سرد
که کسی از روی همین نمی دانم ها
از روی تجربه ی قطره قطره اشکی که خشک شد
نه از روی وظیفه ،نه از نظام درد
برای یادگار به گرمای نگاهی نومیدانه با میخ نوشت
این نیز بگزرد با دال یا ذالش فرقی نمی کرد
با سواد و بی سواد سالهاست خوانده اند و مانده
یادگار دستی که گرم شد روی آهن سرد
و من نیز به سهم خطای چشم بر چشمی که خفت
می نویسم از ماست که بر ماست ،گرمای دست
یا نگاه سیاه نگه داشتن بر این امید و تخت
به سر منزل آرامش شخصی آسیب نرسانده
و دست گرمیست اینها، پاک شوند یا سرمایه
نوشته باشی روی کاغذ و باد ببرد
یا حک کنی روی سیمان دیوار همین اتاق و بریزد
دستت گرم باد ، من کمی گرم شدم هموطن
اینبار تو هر جا دیدی از جانب من بنویس
ننگ با رنگ پاک نمی شود ،گر چه مسخره
گر چه سخت …
این حرف ها را من زمستانی سخت ،
روی صفحه ی گوشی ام تایپ کردم
نامم مهساست، بیدار بمان که پلک هایت یخ نزند
گر چه به من مربوط یا نا مربوط،اما زنده مانده ای هنوز [ الباقی را ببین در هبوط ]
سریال ادامه دارد و دستت را گرم کن
آری ،نفس بکش و باقی را تو برایم بنویس
باقیات و صالحات تنها می ماند به یادگار
میان این سیاه و سپید و خاکستری و قرمزهای تیز …
🌫 @phobicool
#مهسا_طلوع
- خونآبه
❤🔥8