| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.79K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابان‌ها
به شانه‌ی هم بزنند رئیس جمهورها و گداها...

مرزها مست شوند،
برای لحظه‌ای
تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود بریدن را،
قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند.


     #الیاس_علوی
👌2
دست های تو بال هاییست
که شعر مرا
کلامی به کلامی
در آسمان سرخ دلت روانه میکند
تا به بیت آخر برسیم

#مهسا_طلوع
_خونآبه
3
میخواهم اختیارات شاعری ام را
در قطعه هنرمندان
روی بوم با رنگ به جنگ بکشم

#مهسا_طلوع
_خونآبه
* این هايکو زنده است.
2
دست در دستت
می گذریم
و پشت هر سنگر ریخته ای
دست تکان می دهم
تا لب هایم را آزاد کنی

-از کتاب: به
_ مجموعه خونآبه
#مهسا_طلوع
2
سیگاری می گیرانم
تا شعر بعدی شاید‌
خدا را چه دیدی؟
اصلا بباید
میان دودها به مشامت برسم

#مهسا_طلوع
_ خونآبه
🙏2
وقتی خودت را خدا می پنداری
پیامبر دیوانه ات را
عصایی ببخش !
معجزه ای نشان بده !
تا وحی مُنزلت مُضاعف قرین شود.


#مهسا_طلوع
_ خونآبه
👌2
قلب من
قطب نمای شکسته ایست
که سراب ساحل ها
به جذر ماه گمش کردند


- از مجوعه خونآبه
#مهسا_طلوع
2
Forwarded from کتاب‌ها
«تنها دستانی که‌ پاک می‌کنند، می‌توانند بنویسند.»
- Meister Eckhart
👌2
08 - MAHI -E- KHASTEH.MP3
{PCC}
ماهیِ خسته‌ی من...

خواننده و آراستار:#فریدون_فروغی
ترانه‌سرا و آهنگساز: #ویلیام_خنو

اجرا: نیمه‌ی نخست ۲۵۳۳ (۱۳۵۳)
2
Khak
Fereydoon Foroghi
هر کجا رفتم غبار زندگی در پیش بود
یا رب این خاک پریشان از کجا برداشتم؟
#بیدل
3
خریدار کلید جدول.یک لنگه کفش مادرم بر لب ساحل.

@phobicool
#مهسا_طلوع
- داستان خیلی کوتاه مدرن ده کلمه ای
#نوبل#گاتهام
buyer of the crossword key. one of mother’s shoes ashore.
- Mahsa_Tolou
#GothamWriters #in_mid_june
2
چه آشنایم امروز مادر
با این خاک غریب !
نوستالژی فقط فسیلش مانده که ۲۱ درس برای قرن ۲۱ مکفیست.

_ از کتاب خو
#مهسا_طلوع
👌2
دست هایم را روی چشم هایم بسته ام
روی هوشی ابدی
دور از فسون ها تهی
فقط بیدار بمان
ماه نباید که مرا
زیر این سقف نمور
مخوف کند
ستاره میشوم
ستاره بودم
ستاره است به راه

@phobicool
#مهسا_طلوع
- خو
10
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد ازین دیوانه سازم خویش را


@phobicool
- مولانا
👍9
Forwarded from مدیریت عجیب برای …
یرما: تا حالا رقصیدن مادیون‌ها رو دیدی، خوان؟ باید رقصیدنشون رو با یه اسبِ نَر ببینی. اون‌ها - دوتایی - وامیسن کنار همدیگه. وامیسن و خیره می‌مونن به یه جای دور. اِنقده همونجور می‌مونن که نفس کشیدن‌شون با هم یکی می‌شه. اون وقت این مادیونه که سرش رو بلند می‌کنه و می‌ذاره روی یال اسب نر. میذاره و آروم - آروم توی گوش اسب، خُره می‌کشه، همینجور آروم و یه‌نواخت. بعد یهو ساکت می‌شه ساکتِ ساکت. انگار که اصلاً تا حالا هیچ صدایی از تو گلوش بیرون نیومده. بعد یهو شروع می‌کنه روی پاهاش تکون‌خوردن. آروم آروم روی پاهاش تکون می‌خوره‌. یه لرزه‌هایی می‌دوئه روی تنش، مثه لرزیدن به برگ روی شاخه. از دمش شروع میشه تا میره میرسه به یالش، همین جور آروم تکون می‌خوره و می‌لرزه. حالا اسبِ نَرِ که شروع می‌کنه با این تكون‌‌ها تکون‌خوردن. هر دو تکون می‌خورن همینجور آروم و یه‌نواخت. و این اسبِ نَره که آروم آروم بی‌تاب می‌شه. بی‌تاب می‌شه و یه کف سفید می‌شینه گوشه لب‌هاش. باید این بی‌تابی رو ببینی خوان، باید ببینی... خوان، من همیشه مثه یه مادیون برای تو رقصیدم.


… رقص مادیان‌ها
| محمد چرم شیر |
13
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن

@phobicool
- مولانا
🙏8