Schism
TOOL
فرداهایم از دیوارهای شما شفاف میشود
دیوارهای بیطی
آزردههای فاصله
چسبیدههای تن
سویی كدر نشسته در جستجوی اویِ شما
هفتادها تپندهی تاریك را
كاویده با سرانگشت اینسو
هربار انگشتهایی
دیوارهای بیطی را آنسو آزردهاند
آزردههای مشغلهی ناخن
با روزهای مایعیِ بینور
چسبیده با مناند در اینسو
در فرصت ستاره و تبِ یك شب
شفاف میشود
فردایم از طلیعهی چاقو!
📃 @phobicool
- لبریخته ها
#یدالله_رویایی
دیوارهای بیطی
آزردههای فاصله
چسبیدههای تن
سویی كدر نشسته در جستجوی اویِ شما
هفتادها تپندهی تاریك را
كاویده با سرانگشت اینسو
هربار انگشتهایی
دیوارهای بیطی را آنسو آزردهاند
آزردههای مشغلهی ناخن
با روزهای مایعیِ بینور
چسبیده با مناند در اینسو
در فرصت ستاره و تبِ یك شب
شفاف میشود
فردایم از طلیعهی چاقو!
- لبریخته ها
#یدالله_رویایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊3
Self portrait by Mahsa Tolou • 1403
Oil on canvas ( psychoanalysim ) - 50.70
( From personal gallery )
شبهای خطابه
به انتظارِ
نوازش مهتاب
نشستهام
در حرمسرای تهمت
باران...
👀 @phobicool
#بهرام_اردبیلی
#رهگذری_در_خواب_پروانهها
Oil on canvas ( psychoanalysim ) - 50.70
( From personal gallery )
شبهای خطابه
به انتظارِ
نوازش مهتاب
نشستهام
در حرمسرای تهمت
باران...
#بهرام_اردبیلی
#رهگذری_در_خواب_پروانهها
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5
Forwarded from Hossein_safa
در اين خاک
دیگر گلی نمیروید که لگدمالش کنند
پنجرهای که با ما برادر بود
مرده
و مَردم
با نگاه
با حرف
با خنده
حتی با نوازش
غمگينمان میكنند
ما دونفر
خام و كوچک بوديم
و بايد سخت میگذشت به ما
تا بالغ شويم و به هم برسيم
از میان ما دو نفر
تنها تويی که هر روز
به حمل تابوت من میآيی
و زيبابودن
تنها به تو میآيد
وقتی برای گلهای زندانی
و برای خاورميانه
دعا میكنی
زيبا!
وثيقه برايم دستمالی بياور
كه زندان من گريه است
به پهنای صورت
#حسین_صفا #کتاب #آه_به_خط_بریل #نشرنیماژ
@hossein_safa59
دیگر گلی نمیروید که لگدمالش کنند
پنجرهای که با ما برادر بود
مرده
و مَردم
با نگاه
با حرف
با خنده
حتی با نوازش
غمگينمان میكنند
ما دونفر
خام و كوچک بوديم
و بايد سخت میگذشت به ما
تا بالغ شويم و به هم برسيم
از میان ما دو نفر
تنها تويی که هر روز
به حمل تابوت من میآيی
و زيبابودن
تنها به تو میآيد
وقتی برای گلهای زندانی
و برای خاورميانه
دعا میكنی
زيبا!
وثيقه برايم دستمالی بياور
كه زندان من گريه است
به پهنای صورت
#حسین_صفا #کتاب #آه_به_خط_بریل #نشرنیماژ
@hossein_safa59
❤7
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
This silent hand Painting by Mahsa Tolou • 1403 Oil on canvas ( 100.100 ) To : poet “ Hosein Safa “ ( psychoanalysm ) 🤍✉️ @phobicool
آیا چنین که ماهْ مهیاست
باید که را به یادِ تو بوسید؟
باید چگونه زائرِ او شد
تا اشک را به دامنِ او ریخت؟
.
پایانِ کودکیست، خدایا
از چهرهها چراغ بیاویز!
گفتیم و در اجابتِ این حرف
جز نور هرچه بود فروریخت
👁 @phobicool
#حسین_صفا
#این_دست_بی_صدا
باید که را به یادِ تو بوسید؟
باید چگونه زائرِ او شد
تا اشک را به دامنِ او ریخت؟
.
پایانِ کودکیست، خدایا
از چهرهها چراغ بیاویز!
گفتیم و در اجابتِ این حرف
جز نور هرچه بود فروریخت
#حسین_صفا
#این_دست_بی_صدا
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⚡5
Audio
- لیلی نیستم
اما با نام کوچکم مهسا
برای تو،
برای مام وطن
آبروی عاشقان تمام جهانم ..!
👀 @phobicool
- خونآبه
#مهسا_طلوع
اما با نام کوچکم مهسا
برای تو،
برای مام وطن
آبروی عاشقان تمام جهانم ..!
- خونآبه
#مهسا_طلوع
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥5
Audio
دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جانِ من
سروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
🦋 @phobicool
مولوی
خوانش #علیرضاروشن
سروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
مولوی
خوانش #علیرضاروشن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥7
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌6
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊4
Youshij - Ghoghnous
Nima Youshij
نام شعر: ققنوس
شاعر: نیما یوشیج
🚬 با صدای: احمد شاملو
🧷 @phobicool
ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازهی جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشستهاست فرد.
بر گردِ او به هر سرِ شاخی پرندگان.
او نالههای گمشده ترکیب میکند،
از رشتههای پارهی صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی
میسازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کردهست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم، شعلهی خردی
خط میکشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلقند در عبور.
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیدهست میپرد
در بین چیزها که گره خورده میشود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
میگذرد.
یک شعله را به پیش
مینگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،
نه این زمین و زندگیاش چیز دلکش است
حس میکند که آرزوی مرغها چو او
تیرهست هم چو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش.
در چشم می نماید و صبح سفیدشان.
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار به سر آید
در خواب و خورد،
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.
آن مرغ نغزخوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بستهست دم به دم نظر و میدهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون به جای پر و بال میزند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنجهای درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش میافکند.
باد شدید میدمد و سوختهست مرغ
خاکستر تنش را اندوختهست مرغ!
پس جوجههاش از دل خاکسترش به در.
🌧 @phobicool
ـــــــــــــــــــــــ
- نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرچه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد
شاعر: نیما یوشیج
ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازهی جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشستهاست فرد.
بر گردِ او به هر سرِ شاخی پرندگان.
او نالههای گمشده ترکیب میکند،
از رشتههای پارهی صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی
میسازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کردهست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم، شعلهی خردی
خط میکشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلقند در عبور.
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیدهست میپرد
در بین چیزها که گره خورده میشود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
میگذرد.
یک شعله را به پیش
مینگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،
نه این زمین و زندگیاش چیز دلکش است
حس میکند که آرزوی مرغها چو او
تیرهست هم چو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش.
در چشم می نماید و صبح سفیدشان.
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار به سر آید
در خواب و خورد،
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.
آن مرغ نغزخوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بستهست دم به دم نظر و میدهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون به جای پر و بال میزند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنجهای درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش میافکند.
باد شدید میدمد و سوختهست مرغ
خاکستر تنش را اندوختهست مرغ!
پس جوجههاش از دل خاکسترش به در.
ـــــــــــــــــــــــ
- نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرچه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4