This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من قلم را به خون خواهی خواسته ام ،
این چنین است که کلماتم در گریز و فرارند .
واژه به واژه به مقتل میآورمشان.
سپید است سنگشان ، یادشان ، بودشان ...
قلم به صلیب کشیده نخواهد شد
ای دریغ! اگر نانی به خونی ' تَر نشود.
❤️ @phobicool
- خو
#مهسا_طلوع
این چنین است که کلماتم در گریز و فرارند .
واژه به واژه به مقتل میآورمشان.
سپید است سنگشان ، یادشان ، بودشان ...
قلم به صلیب کشیده نخواهد شد
ای دریغ! اگر نانی به خونی ' تَر نشود.
- خو
#مهسا_طلوع
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5
The Wings of Sorrow, Over the Abandoned City
Amir Shahbazi
در این سکوت وانفسا
که جیرجیرک فریادش صداست
زنجرهای روی برکه دلهامان نخواهد پرید
• Art Magazine ; phobicool
- خو
#مهسا_طلوع
که جیرجیرک فریادش صداست
زنجرهای روی برکه دلهامان نخواهد پرید
• Art Magazine ; phobicool
- خو
#مهسا_طلوع
🕊5
...و یقینا شاعر حق دارد که جز برای رضایت خویش ننویسد.
که شعر نمایش انسان و نمایش تمام نیروهای تپنده اوست.
🩸 @phobicool
- لبریخته ها
#یدالله_رویایی
که شعر نمایش انسان و نمایش تمام نیروهای تپنده اوست.
- لبریخته ها
#یدالله_رویایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6
Akharin Otobus
Mohsen Chavoshi
اوج گرفتی و من قفس شدم از تو
حسرت آزادی وبال بالم شد
یه روز دیدن تو تازه شدم از نو
یه روز از تو گذشت هزار ساله ام شد
سکوت تو مثل یه راز سر بسته
بین تولد و مرگ شناورم می کرد
نفس کشیدن تو قوطی در بسته
از اینکه پروانه ام مکدرم می کرد
دست که می بردی به کوله بار سفر
دخیل می بستم به دستگیره در
دخیل می بستم به جاده های عبوس
دخیل می بستم به آخرین اتوبوس
اونقدا ام میگن دلت بزرگ نبود
دلت یه زندونه یه چاردیواری
تصورم از تو دود هوا شد رفت
تا هی سقوط کنم به زیر سیگاری
صعود می کردم به قله چشمات
سقوط می کردم مهم نبود برام
دلم می خواست که تورو حبس کنم تو صدام
هیشکی به غیر از تو مهم نبود برام
چشم که مینداختی به آینه و چمدون
پناه می بردم به کوچه و بارون
چشم که می بستی به بی پناهی من
پناه می بردم به نا امید شدن
دست که می بردی به کوله بار سفر
دخیل می بستم به دستگیره در
دخیل می بستم به جاده های عبوس
دخیل می بستم به آخرین اتوبوس
🕯 @phobicool
#حسین_صفا
حسرت آزادی وبال بالم شد
یه روز دیدن تو تازه شدم از نو
یه روز از تو گذشت هزار ساله ام شد
سکوت تو مثل یه راز سر بسته
بین تولد و مرگ شناورم می کرد
نفس کشیدن تو قوطی در بسته
از اینکه پروانه ام مکدرم می کرد
دست که می بردی به کوله بار سفر
دخیل می بستم به دستگیره در
دخیل می بستم به جاده های عبوس
دخیل می بستم به آخرین اتوبوس
اونقدا ام میگن دلت بزرگ نبود
دلت یه زندونه یه چاردیواری
تصورم از تو دود هوا شد رفت
تا هی سقوط کنم به زیر سیگاری
صعود می کردم به قله چشمات
سقوط می کردم مهم نبود برام
دلم می خواست که تورو حبس کنم تو صدام
هیشکی به غیر از تو مهم نبود برام
چشم که مینداختی به آینه و چمدون
پناه می بردم به کوچه و بارون
چشم که می بستی به بی پناهی من
پناه می بردم به نا امید شدن
دست که می بردی به کوله بار سفر
دخیل می بستم به دستگیره در
دخیل می بستم به جاده های عبوس
دخیل می بستم به آخرین اتوبوس
#حسین_صفا
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“One voice in multiplicity”
- افتتاحیه 20 مهرماه ،ساعت 17 الی 21
ادامه بازدید غیر از روزهای تعطیل تا تاریخ 24 مهرماه همراه با چندی از آثار نقاشی #مهساطلوع ، پذیرای شما فرهیختگان گرامی می باشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊3
سرباز فاشیست به پیکاسو گفت:
این کار شماست؟
پیکاسو پاسخ داد
نه!
کار شماست ..!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊11
چرا
ما اصولاً
خاطرهٔ احترام،
تملّق و تمجيد يا اهانت و آزار را
در ذهن انبار مىكنيم؟
چرا
خاطرهٔ محبت
يا نفرت ديگرى را
نسبت به خود در ذهن نگه مىداريم؟
علت اين است كه
بدون انباشتن این تجربيات
و واكنشى كه نسبت به آنها داريم،
ما اصلاً وجود نداريم و
خود را فاقدِ هستىِ روانى مىدانيم.
بدون نام و عناوین،
بدون وابستگىها و تعلقات،
بدون باورها و ايدهها
هيچ چيز نيستيم.
ترس
از چيزى نبودن است كه
ما را مجبور به انباشتهكردن مىكند.
🚨 @phobicool
#كريشنامورتى
ما اصولاً
خاطرهٔ احترام،
تملّق و تمجيد يا اهانت و آزار را
در ذهن انبار مىكنيم؟
چرا
خاطرهٔ محبت
يا نفرت ديگرى را
نسبت به خود در ذهن نگه مىداريم؟
علت اين است كه
بدون انباشتن این تجربيات
و واكنشى كه نسبت به آنها داريم،
ما اصلاً وجود نداريم و
خود را فاقدِ هستىِ روانى مىدانيم.
بدون نام و عناوین،
بدون وابستگىها و تعلقات،
بدون باورها و ايدهها
هيچ چيز نيستيم.
ترس
از چيزى نبودن است كه
ما را مجبور به انباشتهكردن مىكند.
#كريشنامورتى
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌7
Playing Heaven
White Fox Music
کدام یک از ما هنگامی که در تاریکروشنِ سپیدهدم یا غروب قدم میزنیم یا روزی از روزهای گذشتهمان را مرور میکنیم، برای لحظهای هم که شده احساس نکردهایم چیزی لایتناهی را از دست دادهایم..
#خورخه_لوئیس_بورخس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊6
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (Mahsa Tolou)
خاموشی، سپس لب فروبستن، آنگاه گنگی و دانشی، سپس شیفتگی و آنگاه گوری …
| حلاج |
| حلاج |
🕊5
Schism
TOOL
فرداهایم از دیوارهای شما شفاف میشود
دیوارهای بیطی
آزردههای فاصله
چسبیدههای تن
سویی كدر نشسته در جستجوی اویِ شما
هفتادها تپندهی تاریك را
كاویده با سرانگشت اینسو
هربار انگشتهایی
دیوارهای بیطی را آنسو آزردهاند
آزردههای مشغلهی ناخن
با روزهای مایعیِ بینور
چسبیده با مناند در اینسو
در فرصت ستاره و تبِ یك شب
شفاف میشود
فردایم از طلیعهی چاقو!
📃 @phobicool
- لبریخته ها
#یدالله_رویایی
دیوارهای بیطی
آزردههای فاصله
چسبیدههای تن
سویی كدر نشسته در جستجوی اویِ شما
هفتادها تپندهی تاریك را
كاویده با سرانگشت اینسو
هربار انگشتهایی
دیوارهای بیطی را آنسو آزردهاند
آزردههای مشغلهی ناخن
با روزهای مایعیِ بینور
چسبیده با مناند در اینسو
در فرصت ستاره و تبِ یك شب
شفاف میشود
فردایم از طلیعهی چاقو!
- لبریخته ها
#یدالله_رویایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊3
Self portrait by Mahsa Tolou • 1403
Oil on canvas ( psychoanalysim ) - 50.70
( From personal gallery )
شبهای خطابه
به انتظارِ
نوازش مهتاب
نشستهام
در حرمسرای تهمت
باران...
👀 @phobicool
#بهرام_اردبیلی
#رهگذری_در_خواب_پروانهها
Oil on canvas ( psychoanalysim ) - 50.70
( From personal gallery )
شبهای خطابه
به انتظارِ
نوازش مهتاب
نشستهام
در حرمسرای تهمت
باران...
#بهرام_اردبیلی
#رهگذری_در_خواب_پروانهها
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5
Forwarded from Hossein_safa
در اين خاک
دیگر گلی نمیروید که لگدمالش کنند
پنجرهای که با ما برادر بود
مرده
و مَردم
با نگاه
با حرف
با خنده
حتی با نوازش
غمگينمان میكنند
ما دونفر
خام و كوچک بوديم
و بايد سخت میگذشت به ما
تا بالغ شويم و به هم برسيم
از میان ما دو نفر
تنها تويی که هر روز
به حمل تابوت من میآيی
و زيبابودن
تنها به تو میآيد
وقتی برای گلهای زندانی
و برای خاورميانه
دعا میكنی
زيبا!
وثيقه برايم دستمالی بياور
كه زندان من گريه است
به پهنای صورت
#حسین_صفا #کتاب #آه_به_خط_بریل #نشرنیماژ
@hossein_safa59
دیگر گلی نمیروید که لگدمالش کنند
پنجرهای که با ما برادر بود
مرده
و مَردم
با نگاه
با حرف
با خنده
حتی با نوازش
غمگينمان میكنند
ما دونفر
خام و كوچک بوديم
و بايد سخت میگذشت به ما
تا بالغ شويم و به هم برسيم
از میان ما دو نفر
تنها تويی که هر روز
به حمل تابوت من میآيی
و زيبابودن
تنها به تو میآيد
وقتی برای گلهای زندانی
و برای خاورميانه
دعا میكنی
زيبا!
وثيقه برايم دستمالی بياور
كه زندان من گريه است
به پهنای صورت
#حسین_صفا #کتاب #آه_به_خط_بریل #نشرنیماژ
@hossein_safa59
❤7