Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5
Paper-Thin
OXALIS
مواظب عشق باشید! همه جا کمین کرده.
سر هر نبشی منتظر شماست؛ با همه ی حیله ها و نیرنگ هایش؛ با شمشیرهای آخته و توطئه های آماده اش!
مواظب عشق باشید!
از زکام و سینه پهلو و ذات الریه خطرناک تر است.
گذشت سرش نمی شود و آدم را به حماقت های غیر قابل جبران وادار می کند.
بله قربان، به نظر من باید دولت هر سال پوسترهای بزرگی با همچو مضمونی روی دیوارها بچسباند:
خطر! بهار در راه است. هموطنان! مواظب عشق باشید!
به همان صورتی که روی در خانه ها می نویسند: توجه! رنگی نشوید!
🩹 @phobicool
گی دو موپاسان/ اولین برف و داستان های دیگر
سر هر نبشی منتظر شماست؛ با همه ی حیله ها و نیرنگ هایش؛ با شمشیرهای آخته و توطئه های آماده اش!
مواظب عشق باشید!
از زکام و سینه پهلو و ذات الریه خطرناک تر است.
گذشت سرش نمی شود و آدم را به حماقت های غیر قابل جبران وادار می کند.
بله قربان، به نظر من باید دولت هر سال پوسترهای بزرگی با همچو مضمونی روی دیوارها بچسباند:
خطر! بهار در راه است. هموطنان! مواظب عشق باشید!
به همان صورتی که روی در خانه ها می نویسند: توجه! رنگی نشوید!
گی دو موپاسان/ اولین برف و داستان های دیگر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏5
روزی با خودم فکر می کردم اگر او را با غريبه ای ببینم ، دنيا را به آتش می کشم
اما امروز حاضر نیستم حتی کبريتی هم بکشم تا ببینم کجاست و چه می کند.
#دافنه دوموریه
- خالق رمان ربکا
🌀 @phobicool
تصوير: دافنه دوموریه با سگش در سال 1936
اما امروز حاضر نیستم حتی کبريتی هم بکشم تا ببینم کجاست و چه می کند.
#دافنه دوموریه
- خالق رمان ربکا
تصوير: دافنه دوموریه با سگش در سال 1936
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌11
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥4
Mitarsam
Reza Yazdani
«به مادر بگو برایم، گاهی، گریه کند. من این جا پوسیدهام و کسی نمیداند. چهل سال
است.»
🌫 @phobicool
#عباس_نعلبندیان
است.»
🌫 @phobicool
#عباس_نعلبندیان
🕊8
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊4
👏4
Martin Zarzar - Moliendo Café
ژورنال هنری تمامیّت ارضی
@TheMemOriEs
گاهی کابوس ها رهايت نمی کنند
حتی در بیداری ...
_ و تو تنها میتوانی پایان این کابوسها باشی ، حتی وقتی کنارم خوابی ..!
#مهسا_طلوع
_ خو
گاهی کابوس ها رهايت نمی کنند
حتی در بیداری ...
_ و تو تنها میتوانی پایان این کابوسها باشی ، حتی وقتی کنارم خوابی ..!
#مهسا_طلوع
_ خو
🕊4
به من میگفتند: چرا اینقدر آرامید؟
حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم. شب در کوچهها میدویدم، نعره میکشیدم، روز به آرامی کار میکردم.
@phobicool
_ جنون روز
#موریس_بلانشو
حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم. شب در کوچهها میدویدم، نعره میکشیدم، روز به آرامی کار میکردم.
@phobicool
_ جنون روز
#موریس_بلانشو
😢8
@Phobicool
• Eclips
• Taddeo Gaddi (the Basilica of Santa Croce in Florence)
ما در این جنگ به شدت خونین
به خونخواهی تماشاچیانمان نابود هم شویم
یقینا به از ؛ ناظر بودن چون خداست
#ناشناس
• Eclips
• Taddeo Gaddi (the Basilica of Santa Croce in Florence)
ما در این جنگ به شدت خونین
به خونخواهی تماشاچیانمان نابود هم شویم
یقینا به از ؛ ناظر بودن چون خداست
#ناشناس
ژورنال هنری تمامیّت ارضی
❤🔥7
بیشتر، وقتِ دلشکستهگی از کسیست، که یک یا دو سطر شعر طنینِ صدایِ روحِ غمگینات میتواند باشد:
«وقتی شکستی تنها میمانی
با مشتی برهوت و تکهای از قلبت
ما همه سایهایم
عشقهامان سایه است
خونمان سایه است
پس درد از کجا میآید؟»
🦋 @phobicool
ـ از هوشنگ آزادیور به هوشنگ چالنگی
«وقتی شکستی تنها میمانی
با مشتی برهوت و تکهای از قلبت
ما همه سایهایم
عشقهامان سایه است
خونمان سایه است
پس درد از کجا میآید؟»
ـ از هوشنگ آزادیور به هوشنگ چالنگی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥6
ساعت چند و نیم
📌 کتاب #خو از مجموعه #خونآبه منتشر شد - تیراژ چاپ اول : * محدود - چاپ اول : بهار ۱۴۰۳ - قطع : پالتویی - تعداد صفحات : ۷۶ صفحه تصویر روی جلد : اثر مهسا طلوع - نشر متخصصان - اولین کتاب از مجموعه اشعار #مهسا_طلوع با عنوان #خو ۰ به پیشنهاد مؤلف تعداد محدودی…
با عرض سلام و وقت بخیر،لطفا دوستانی که از دو روز گذشته سفارش ( کتاب خو ) رو ثبت کردند و کد رهگیری پستی برایشان پیامک نشده به پی وی بنده مراجعه کنند.
با تشکر
با تشکر
👌5
#لبریختهها ۱۷۲
حركت در انتهای یك انتظار
معنای دیگری به حضور حیوان داد
و آنكه جستجوی معنا میكرد
پایان جستجویی را حركت كرد
انگار حضورِ ساكنِ دست
دیوانهی ارتباطِ پاها میشد
بیتابِ ارتباط
پاها اما
میبُرد جنونِ دست را جایی
كه حركتِ انگشتی تاریكش كرد
و حركتِ انگشت
وقتیكه در انتها نشست
معنای دویدن افتادن شد.
🦋 @phobicool
#یدالله_رویایی
حركت در انتهای یك انتظار
معنای دیگری به حضور حیوان داد
و آنكه جستجوی معنا میكرد
پایان جستجویی را حركت كرد
انگار حضورِ ساكنِ دست
دیوانهی ارتباطِ پاها میشد
بیتابِ ارتباط
پاها اما
میبُرد جنونِ دست را جایی
كه حركتِ انگشتی تاریكش كرد
و حركتِ انگشت
وقتیكه در انتها نشست
معنای دویدن افتادن شد.
#یدالله_رویایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5