Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥5
Forwarded from ساعت چند و نیم
📌 کتاب #خو از مجموعه #خونآبه
منتشر شد
- تیراژ چاپ اول : * محدود
- چاپ اول : بهار ۱۴۰۳
- قطع : پالتویی
- تعداد صفحات : ۷۶ صفحه
تصویر روی جلد : اثر مهسا طلوع
- نشر متخصصان
- اولین کتاب از مجموعه اشعار #مهسا_طلوع با عنوان #خو
۰ به پیشنهاد مؤلف تعداد محدودی از نسخ جلد اول این کتاب جهت استفاده علاقمندان قبل از پخش از طریق سایتها و کتابفروشیهای معتبر سراسر کشور، از طریق کانالهای مجموعه به فروش خواهد رسید.
* مخاطبان گرامی لطفا جهت کسب اطلاع از نحوه خرید و دریافت کتاب به آیدی ادمین پیام دهید .
T.me/M_Mobrki
منتشر شد
- تیراژ چاپ اول : * محدود
- چاپ اول : بهار ۱۴۰۳
- قطع : پالتویی
- تعداد صفحات : ۷۶ صفحه
تصویر روی جلد : اثر مهسا طلوع
- نشر متخصصان
- اولین کتاب از مجموعه اشعار #مهسا_طلوع با عنوان #خو
۰ به پیشنهاد مؤلف تعداد محدودی از نسخ جلد اول این کتاب جهت استفاده علاقمندان قبل از پخش از طریق سایتها و کتابفروشیهای معتبر سراسر کشور، از طریق کانالهای مجموعه به فروش خواهد رسید.
* مخاطبان گرامی لطفا جهت کسب اطلاع از نحوه خرید و دریافت کتاب به آیدی ادمین پیام دهید .
T.me/M_Mobrki
❤🔥6
موهایم شانه می خواهند
شانه هایم کوه را
_کوه غزاله را اما ،
خرامان
خرامان
غزاله اما ميدود گریان
پروانه را دیوانه میخواهد
شاید پیرمردی گوژپشت و سیه چرده
پشت این شعر نشسته
از دور ها خیره
باز به سوگ دلهامان
از دوست
واژه میخواهد ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خو
شانه هایم کوه را
_کوه غزاله را اما ،
خرامان
خرامان
غزاله اما ميدود گریان
پروانه را دیوانه میخواهد
شاید پیرمردی گوژپشت و سیه چرده
پشت این شعر نشسته
از دور ها خیره
باز به سوگ دلهامان
از دوست
واژه میخواهد ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خو
❤🔥6
ادبیات
به فاتحانِ زندگی
تعلق نخواهد داشت،
خوراک جان های
خسته و عاصی است،
آنان که به آنچه دارند خرسند نیستند...
@Phobicool
#ماریو_بارگاس_یوسا
به فاتحانِ زندگی
تعلق نخواهد داشت،
خوراک جان های
خسته و عاصی است،
آنان که به آنچه دارند خرسند نیستند...
@Phobicool
#ماریو_بارگاس_یوسا
🔥8
Pierrot Lunaire, Op. 21: Part I - 5. Valse De Chopin
Pierre Boulez
As a pale drop of blood
Stains the lips of a consumptive,
So there rests upon these phrases
A malignant, sickening charm.
Wild indulgent chords
Disturb the bleakness of an icy dream,
As a pale drop of blood
Stains the lips of a consumptive.
Hot, exultant, sweet and aching,
Melancholy gloomy waltzes,
Will you never leave my senses?
Must you defile all my thinking,
Like a pale drop of blood?
@phobicool
Stains the lips of a consumptive,
So there rests upon these phrases
A malignant, sickening charm.
Wild indulgent chords
Disturb the bleakness of an icy dream,
As a pale drop of blood
Stains the lips of a consumptive.
Hot, exultant, sweet and aching,
Melancholy gloomy waltzes,
Will you never leave my senses?
Must you defile all my thinking,
Like a pale drop of blood?
@phobicool
🕊3
پایان
شعر: خورخه لوئیس بورخس
برگردان از انگليسی: پيرايه يغمايی
خطی از «ورلن» است،
که ديگر به يادش نمی آورم.
خيابانی است،
که قدم زدنش برایم ممنوع شده.
آيينه ای است،
که خودم را برای آخرين بار در آن ديده ام.
دری است،
که من تا آخر دنيا آن را بسته ام.
در ميان کتاب های کتابخانه ام،
- اکنون که نگاهشان می کنم-
کتاب هايی هستند،
که من هرگز – دوباره آنها را باز نخواهم کرد.
اين تابستان پنجاه ساله می شوم.
مرگ هميشه مرا تعقيب کرده است!
⚫️ @phobicool
Limits( good bye)
There ‘s line of verlaine’s that I’m not going to remember again.
There’s a nearly street that’s forbidden to any footsteps
There’s a mirror that has seen me for the last time.
There is a door I’ve closed until the end of my world.
Among the books in my library( I am looking them) there are some I’ll never open again.
This summer I’ll be fifty years old.
Death invades me, constantly.
شعر: خورخه لوئیس بورخس
برگردان از انگليسی: پيرايه يغمايی
خطی از «ورلن» است،
که ديگر به يادش نمی آورم.
خيابانی است،
که قدم زدنش برایم ممنوع شده.
آيينه ای است،
که خودم را برای آخرين بار در آن ديده ام.
دری است،
که من تا آخر دنيا آن را بسته ام.
در ميان کتاب های کتابخانه ام،
- اکنون که نگاهشان می کنم-
کتاب هايی هستند،
که من هرگز – دوباره آنها را باز نخواهم کرد.
اين تابستان پنجاه ساله می شوم.
مرگ هميشه مرا تعقيب کرده است!
Limits( good bye)
There ‘s line of verlaine’s that I’m not going to remember again.
There’s a nearly street that’s forbidden to any footsteps
There’s a mirror that has seen me for the last time.
There is a door I’ve closed until the end of my world.
Among the books in my library( I am looking them) there are some I’ll never open again.
This summer I’ll be fifty years old.
Death invades me, constantly.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊6
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک زمان من هم جوان بودم!
ویدئویی از آکاردئون نوازی خسرو سینایی!
با حضور نادر ابراهیمی، محمدعلی کشاورز، مهدی سحابی، جواد مجابی، خسرو سینایی، جمشید لایق، غلامحسین نامی، علیاکبر صادقی
در بزمی دوستانه در منزل ژازه طباطبايی
به یاد رفتگان و دوستداران ...
☀️ @phobicool
برگرفته از کانال #پیرایه_یغمایی
ویدئویی از آکاردئون نوازی خسرو سینایی!
با حضور نادر ابراهیمی، محمدعلی کشاورز، مهدی سحابی، جواد مجابی، خسرو سینایی، جمشید لایق، غلامحسین نامی، علیاکبر صادقی
در بزمی دوستانه در منزل ژازه طباطبايی
به یاد رفتگان و دوستداران ...
برگرفته از کانال #پیرایه_یغمایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊4
Deltangi
Sattar
#درجستجویآنلغتتنها
#واریاسیونهایظهربردار ۱۷
بینهایت نهایت از تو میبازد.
کبودِ بالا چرخی زد
کبود بالا طولِ طناب شد
فرود آمد
و زیر پای تو چرخی شد
با ساقهای تو چرخِ کبود پَر
با ساقهای تو چرخِ کبود پا
با ساقهای تو چرخِ کبود یک دایره پا
یک دایره پَر برای یک دایره پا کبود
کبودِ ساقهای تو چرخِ تو
کبودِ ساقهای تو پای تو
پای تو پرّه
پای تو پَر
حالا که بینهایت از تو نهایت میگیرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥3
نامهای از یدالله رویایی به عباس معروفی:
28 آذرماه 1384
عباس عزیز
ما احتیاجی نداریم برای اینکه عمیق تر فکر کنیم.
حتما به شرق دور، به تائوی چین و به بودای ذن برویم. و یا به غربِ نزدیک، به دکارت، به نیچه و به … .
ولی برای اینکه سطحی تر فکر کنیم انگار باید حرفی از دریدا و لوکاچ و لیوتار و … بزنیم، و یا از دو سه فیلسوف و نیمچه فیلسوفِ دیگرِ اروپایی. کاری که این روزها در میان منتقدها و روشنفکرهای ما رواج بزرگ دارد؛ یعنی جویدن و دوباره جویدنِ نشخوارهای روشنفکرهای فرانسه که خود، نشخوار اسلاف خود می کنند. خواندنشان البته برای سواد و حداکثر برای کلاس درس، خوب است. ولی نشخوار دوباره شان، نه!
نشخوارها کج فهمی می آورند؟
بیاورند! مهم این است که مرغ همسایه غاز باشد.
تا وقت دیگر، قربانت.
یدالله رؤیایی
🤚 @phobicool
28 آذرماه 1384
عباس عزیز
ما احتیاجی نداریم برای اینکه عمیق تر فکر کنیم.
حتما به شرق دور، به تائوی چین و به بودای ذن برویم. و یا به غربِ نزدیک، به دکارت، به نیچه و به … .
ولی برای اینکه سطحی تر فکر کنیم انگار باید حرفی از دریدا و لوکاچ و لیوتار و … بزنیم، و یا از دو سه فیلسوف و نیمچه فیلسوفِ دیگرِ اروپایی. کاری که این روزها در میان منتقدها و روشنفکرهای ما رواج بزرگ دارد؛ یعنی جویدن و دوباره جویدنِ نشخوارهای روشنفکرهای فرانسه که خود، نشخوار اسلاف خود می کنند. خواندنشان البته برای سواد و حداکثر برای کلاس درس، خوب است. ولی نشخوار دوباره شان، نه!
نشخوارها کج فهمی می آورند؟
بیاورند! مهم این است که مرغ همسایه غاز باشد.
تا وقت دیگر، قربانت.
یدالله رؤیایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌9