" میدانید میرزا احمد خان نه فقط خوب تار میزند و خوب شعر می گوید، بلكه شكارچی قابلی هم هست، خیلی خوب نشان میزند .
" بعد به من اشاره كرد، من هم بلند شدم و گفتم :
" بله امروز عصر آمدم كه جزوة مدرسه از سیاوش بگیرم ، برای تفریح مدتی به درخت كاج نشانه زدیم ، ولی آن سه قطره خون مال گربه نیست مال مرغ حق است . میدانید كه مرغ حق سه گندم از مال صغیر خورده و هر شب آنقدر ناله میكشد تا سه قطره خون از گلویش بچكد ، و یا اینكه گربه ای قناری همسایه را گرفته بوده و او را با تیر زده اند و از اینجا گذشته است ، حالا صبر كنید تصنیف تازه ای كه در آورده ام بخوانم ، تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده این اشعار را خواندم :
"دریغا كه بار دگر شام شد ،
"سراپای گیتی سیه فام شد ،
"همه خلق را گاه آرام شد ،
" مگر من ، كه رنج و غمم شد فزون .
" جهان را نباشد خوشی در مزاج ،
" بجز مرگ نبود غمم را علاج ،
"ولیكن در آن گوشه در پای كاج ،
"چكیده است بر خاك سه قطره خون ."
به اینجا كه رسید مادر رخساره با تغیر از اطاق بیرون رفت ، رخساره ابروهایش را بالا كشید و گفت : " این دیوانه است . "
بعد دست سیاوش را گرفت و هر دو قه قه خندیدند و از در بیرون رفتند و در را برویم بستند .
" در حیاط كه رسیدند زیر فانوس من از پشت شیشه پنجره آنها را دیدم كه یكدیگر را در آغوش كشیدند و بوسیدند ."
@phobicool
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
" بعد به من اشاره كرد، من هم بلند شدم و گفتم :
" بله امروز عصر آمدم كه جزوة مدرسه از سیاوش بگیرم ، برای تفریح مدتی به درخت كاج نشانه زدیم ، ولی آن سه قطره خون مال گربه نیست مال مرغ حق است . میدانید كه مرغ حق سه گندم از مال صغیر خورده و هر شب آنقدر ناله میكشد تا سه قطره خون از گلویش بچكد ، و یا اینكه گربه ای قناری همسایه را گرفته بوده و او را با تیر زده اند و از اینجا گذشته است ، حالا صبر كنید تصنیف تازه ای كه در آورده ام بخوانم ، تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده این اشعار را خواندم :
"دریغا كه بار دگر شام شد ،
"سراپای گیتی سیه فام شد ،
"همه خلق را گاه آرام شد ،
" مگر من ، كه رنج و غمم شد فزون .
" جهان را نباشد خوشی در مزاج ،
" بجز مرگ نبود غمم را علاج ،
"ولیكن در آن گوشه در پای كاج ،
"چكیده است بر خاك سه قطره خون ."
به اینجا كه رسید مادر رخساره با تغیر از اطاق بیرون رفت ، رخساره ابروهایش را بالا كشید و گفت : " این دیوانه است . "
بعد دست سیاوش را گرفت و هر دو قه قه خندیدند و از در بیرون رفتند و در را برویم بستند .
" در حیاط كه رسیدند زیر فانوس من از پشت شیشه پنجره آنها را دیدم كه یكدیگر را در آغوش كشیدند و بوسیدند ."
@phobicool
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
Forwarded from Deleted Account
Ninoush
Shahin Najafi
Forwarded from Shahin Najafi
Bia (Live)
Shahin Najafi
میخواهم پیش از آنکه بروم دردهائی که مرا خُرده خُرده مانند خوره یا سلعه گوشهٔ این اطاق خورده است ، روی کاغذ بیاورم .
@phobicool
#بوف_کور
#صادق_هدایت
@phobicool
#بوف_کور
#صادق_هدایت
Forwarded from Palo Alto (Patrick.)
Karma Police
Radiohead
راه چه طولانی بود
از پا افتادم.
گاهی از پا که میافتی
تن میدهی به خستگی ،
میایستی و میگویی:
رسیدم!!
کجا رسیدی؟
میگویی:
فهمیدم ،
چه را فهمیدی؟
خب،
بله، شاید اینرا فهمیدی
که هیچکس هیچوقت به هیچجا نمیرسد ،
حقیقت این است
ولی حقیقت را نمیگویی.
در جیبِ پالتو مخفیاش میکنی:
کنارِ دستت، کنارِ سکوتت،
کنارِ خستگیات ....
@phobicool
#یانیس_ریتسوس
از پا افتادم.
گاهی از پا که میافتی
تن میدهی به خستگی ،
میایستی و میگویی:
رسیدم!!
کجا رسیدی؟
میگویی:
فهمیدم ،
چه را فهمیدی؟
خب،
بله، شاید اینرا فهمیدی
که هیچکس هیچوقت به هیچجا نمیرسد ،
حقیقت این است
ولی حقیقت را نمیگویی.
در جیبِ پالتو مخفیاش میکنی:
کنارِ دستت، کنارِ سکوتت،
کنارِ خستگیات ....
@phobicool
#یانیس_ریتسوس
من همهی خدایان را لعنت کرده
هم چنان که مرا
خدایان.
و در زندانی که از آن امیدِ گریز نیست
بداندیشانه
بیگناه بودهام!
@phobicool
#احمد_شاملو
#دادخواست
هم چنان که مرا
خدایان.
و در زندانی که از آن امیدِ گریز نیست
بداندیشانه
بیگناه بودهام!
@phobicool
#احمد_شاملو
#دادخواست
« بذر آفت به خاك پاشيدند
- خاك هم مبداء سياه بازى -
سفت و سخت ، لايه لايه پنهان شو
- كه به غير از خدا همه قاضى -
درد دارى برو گلوله بخر
- مرگ بهتر ز لشكر نازى -
بايد اينجا بميرى و خفه شى
خوب من! حكمت خدا اين است...»
@phobicool
#كا
- خاك هم مبداء سياه بازى -
سفت و سخت ، لايه لايه پنهان شو
- كه به غير از خدا همه قاضى -
درد دارى برو گلوله بخر
- مرگ بهتر ز لشكر نازى -
بايد اينجا بميرى و خفه شى
خوب من! حكمت خدا اين است...»
@phobicool
#كا