| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
‏حالا دیگر همه میدانند ما مردمانی نژادپرست، ریاکار، مرعوب‌غرب، فاسد، حیله‌گر و بیرحم هستیم که ۲ تا اسکار هم داریم و جام‌جهانی هم رفته‌ایم...
‏ژن خوب و نامداری و سلفی حقارت و سعید طوسی و فسادِ شهرزاد و مکروحیله و بنیتا و...،
نشان میدهد ما لو رفته‌ایم...
نه فقط درچشم جهانیان...
بلکه درچشمان یکدیگر...

@phobicool
#نادر_فتورچی
Forwarded from ساعت چند و نیم (Hanie.)
و هیچ‌چیز غمگین‌تر از نیست؛
که مجبور باشی
جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببوسی…
@theMemOriEs
#گروس_عبدالملکیان
" میدانید میرزا احمد خان نه فقط خوب تار میزند و خوب شعر می گوید، بلكه شكارچی قابلی هم هست، خیلی خوب نشان میزند .
" بعد به من اشاره كرد، من هم بلند شدم و گفتم :
" بله امروز عصر آمدم كه جزوة مدرسه از سیاوش بگیرم ، برای تفریح مدتی به درخت كاج نشانه زدیم ، ولی آن سه قطره خون مال گربه نیست مال مرغ حق است . میدانید كه مرغ حق سه گندم از مال صغیر خورده و هر شب آنقدر ناله میكشد تا سه قطره خون از گلویش بچكد ، و یا اینكه گربه ای قناری همسایه را گرفته بوده و او را با تیر زده اند و از اینجا گذشته است ، حالا صبر كنید تصنیف تازه ای كه در آورده ام بخوانم ، تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده این اشعار را خواندم :
"دریغا كه بار دگر شام شد ،
"سراپای گیتی سیه فام شد ،
"همه خلق را گاه آرام شد ،
" مگر من ، كه رنج و غمم شد فزون .
" جهان را نباشد خوشی در مزاج ،
" بجز مرگ نبود غمم را علاج ،
"ولیكن در آن گوشه در پای كاج ،
"چكیده است بر خاك سه قطره خون ."
به اینجا كه رسید مادر رخساره با تغیر از اطاق بیرون رفت ، رخساره ابروهایش را بالا كشید و گفت : " این دیوانه است . "
بعد دست سیاوش را گرفت و هر دو قه قه خندیدند و از در بیرون رفتند و در را برویم بستند .
" در حیاط كه رسیدند زیر فانوس من از پشت شیشه پنجره آنها را دیدم كه یكدیگر را در آغوش كشیدند و بوسیدند ."

@phobicool
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
میخواهم پیش از آنکه بروم دردهائی که مرا خُرده خُرده مانند خوره یا سلعه گوشهٔ این اطاق خورده است ، روی کاغذ بیاورم .
@phobicool

#بوف_کور
#صادق_هدایت