هر روز خود را به صليب می کشم!
و
روی صليب
به "باراباس" می گويم:
"ديدی باراباس...
امروز هم غروب شد و تنها او نيامد!"
هوا سرطان مي گيرد
و ما گريه مان...
من برای تو، که حتی نامم را نمی دانی!
و
باراباس هم برای تمامی اشتباهاتش...
که بزرگ ترينش؛
همسايه شدن با ديوانه ی غمگينی ست
که
در ميان مهِ سنگین کوچه ها راه می رود...
و
فکر می کند که مسيح است!
به دنبال زنی به نام "مريم" می گردد...
@phobicool
#جواد_فانی_خیاوی
و
روی صليب
به "باراباس" می گويم:
"ديدی باراباس...
امروز هم غروب شد و تنها او نيامد!"
هوا سرطان مي گيرد
و ما گريه مان...
من برای تو، که حتی نامم را نمی دانی!
و
باراباس هم برای تمامی اشتباهاتش...
که بزرگ ترينش؛
همسايه شدن با ديوانه ی غمگينی ست
که
در ميان مهِ سنگین کوچه ها راه می رود...
و
فکر می کند که مسيح است!
به دنبال زنی به نام "مريم" می گردد...
@phobicool
#جواد_فانی_خیاوی
Forwarded from GLOOMY-SUNDAY
Endless song
AaRON
Forwarded from GLOOMY-SUNDAY
2:22
Aaron
حالا دیگر همه میدانند ما مردمانی نژادپرست، ریاکار، مرعوبغرب، فاسد، حیلهگر و بیرحم هستیم که ۲ تا اسکار هم داریم و جامجهانی هم رفتهایم...
ژن خوب و نامداری و سلفی حقارت و سعید طوسی و فسادِ شهرزاد و مکروحیله و بنیتا و...،
نشان میدهد ما لو رفتهایم...
نه فقط درچشم جهانیان...
بلکه درچشمان یکدیگر...
@phobicool
#نادر_فتورچی
ژن خوب و نامداری و سلفی حقارت و سعید طوسی و فسادِ شهرزاد و مکروحیله و بنیتا و...،
نشان میدهد ما لو رفتهایم...
نه فقط درچشم جهانیان...
بلکه درچشمان یکدیگر...
@phobicool
#نادر_فتورچی
Forwarded from ساعت چند و نیم (Hanie.)
و هیچچیز غمگینتر از نیست؛
که مجبور باشی
جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببوسی…
@theMemOriEs
#گروس_عبدالملکیان
که مجبور باشی
جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببوسی…
@theMemOriEs
#گروس_عبدالملکیان
" میدانید میرزا احمد خان نه فقط خوب تار میزند و خوب شعر می گوید، بلكه شكارچی قابلی هم هست، خیلی خوب نشان میزند .
" بعد به من اشاره كرد، من هم بلند شدم و گفتم :
" بله امروز عصر آمدم كه جزوة مدرسه از سیاوش بگیرم ، برای تفریح مدتی به درخت كاج نشانه زدیم ، ولی آن سه قطره خون مال گربه نیست مال مرغ حق است . میدانید كه مرغ حق سه گندم از مال صغیر خورده و هر شب آنقدر ناله میكشد تا سه قطره خون از گلویش بچكد ، و یا اینكه گربه ای قناری همسایه را گرفته بوده و او را با تیر زده اند و از اینجا گذشته است ، حالا صبر كنید تصنیف تازه ای كه در آورده ام بخوانم ، تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده این اشعار را خواندم :
"دریغا كه بار دگر شام شد ،
"سراپای گیتی سیه فام شد ،
"همه خلق را گاه آرام شد ،
" مگر من ، كه رنج و غمم شد فزون .
" جهان را نباشد خوشی در مزاج ،
" بجز مرگ نبود غمم را علاج ،
"ولیكن در آن گوشه در پای كاج ،
"چكیده است بر خاك سه قطره خون ."
به اینجا كه رسید مادر رخساره با تغیر از اطاق بیرون رفت ، رخساره ابروهایش را بالا كشید و گفت : " این دیوانه است . "
بعد دست سیاوش را گرفت و هر دو قه قه خندیدند و از در بیرون رفتند و در را برویم بستند .
" در حیاط كه رسیدند زیر فانوس من از پشت شیشه پنجره آنها را دیدم كه یكدیگر را در آغوش كشیدند و بوسیدند ."
@phobicool
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
" بعد به من اشاره كرد، من هم بلند شدم و گفتم :
" بله امروز عصر آمدم كه جزوة مدرسه از سیاوش بگیرم ، برای تفریح مدتی به درخت كاج نشانه زدیم ، ولی آن سه قطره خون مال گربه نیست مال مرغ حق است . میدانید كه مرغ حق سه گندم از مال صغیر خورده و هر شب آنقدر ناله میكشد تا سه قطره خون از گلویش بچكد ، و یا اینكه گربه ای قناری همسایه را گرفته بوده و او را با تیر زده اند و از اینجا گذشته است ، حالا صبر كنید تصنیف تازه ای كه در آورده ام بخوانم ، تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده این اشعار را خواندم :
"دریغا كه بار دگر شام شد ،
"سراپای گیتی سیه فام شد ،
"همه خلق را گاه آرام شد ،
" مگر من ، كه رنج و غمم شد فزون .
" جهان را نباشد خوشی در مزاج ،
" بجز مرگ نبود غمم را علاج ،
"ولیكن در آن گوشه در پای كاج ،
"چكیده است بر خاك سه قطره خون ."
به اینجا كه رسید مادر رخساره با تغیر از اطاق بیرون رفت ، رخساره ابروهایش را بالا كشید و گفت : " این دیوانه است . "
بعد دست سیاوش را گرفت و هر دو قه قه خندیدند و از در بیرون رفتند و در را برویم بستند .
" در حیاط كه رسیدند زیر فانوس من از پشت شیشه پنجره آنها را دیدم كه یكدیگر را در آغوش كشیدند و بوسیدند ."
@phobicool
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
Forwarded from Deleted Account
Ninoush
Shahin Najafi
Forwarded from Shahin Najafi
Bia (Live)
Shahin Najafi