امروز، یک روز کُندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربهها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیآید.
دیوارها سرجایشان ایستادهاند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیآید.
باتری ساعت مچیتان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میآید،
دوباره همین روز لعنتیست.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربهها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیآید.
دیوارها سرجایشان ایستادهاند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیآید.
باتری ساعت مچیتان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میآید،
دوباره همین روز لعنتیست.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
@phobicool
#حسین_پناهی
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
@phobicool
#حسین_پناهی
Forwarded from سید مهدی موسوی
Navid Zardi - NoghteChin_110455854
<unknown>
نقطه چین
خواننده: نوید زردی
شاعر: سید مهدی موسوی
آهنگساز: مجید کاظمی
خواننده: نوید زردی
شاعر: سید مهدی موسوی
آهنگساز: مجید کاظمی
نمیتوانم جلوی لبخند خودم را بگیرم ، گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد . آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من چیست ! همه گول خوردند .
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
Forwarded from Art?yes please
Stay
Thirty Seconds To Mars
نوشیدن یک لیوان چای سرد و تلخ
تویی
و من همان قندم که در دهانم آب نمیشوم
بیشتر بمانم شیرینی ام به سرفه می اندازد باز هم مرا
آرام آب میشوم
با شیرینی در گلو نشسته
که زهر را ماند
خسته میگویمت نرو !
این بخشی از سکانس رفتنت بود
که همیشه قورتش می دهم .
@phobicool
#مهسا_طلوع
تویی
و من همان قندم که در دهانم آب نمیشوم
بیشتر بمانم شیرینی ام به سرفه می اندازد باز هم مرا
آرام آب میشوم
با شیرینی در گلو نشسته
که زهر را ماند
خسته میگویمت نرو !
این بخشی از سکانس رفتنت بود
که همیشه قورتش می دهم .
@phobicool
#مهسا_طلوع
خواهی نخواهی سیگار را برداشتم آتش زدم
چرا سیگار میکشم؟! خودم هم نمیدانم!
دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است به لب میگذارم.
دود آن را در هوا فوت میکنم.
این هم یک ناخوشی است!
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
چرا سیگار میکشم؟! خودم هم نمیدانم!
دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است به لب میگذارم.
دود آن را در هوا فوت میکنم.
این هم یک ناخوشی است!
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
شاهد بوده ای
لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟
و آبی که پیش از آن
چه حریصانه و ابلهانه، مینوشد پرنده؟
تو، آن لحظه ای!
تو، آن تیغی!
تو، آن آبی!
من!
من، آن پرنده بودم ...
@phobicool
#سید_علی_صالحى
لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟
و آبی که پیش از آن
چه حریصانه و ابلهانه، مینوشد پرنده؟
تو، آن لحظه ای!
تو، آن تیغی!
تو، آن آبی!
من!
من، آن پرنده بودم ...
@phobicool
#سید_علی_صالحى
👌1
چرا نگاه نکردم ؟
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب
آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود ،
و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود
، و من در آینه میدیدمش
که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
.انگار مادرم گریسته بود آن شب...
@phobicool
#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد
#فروغ_فرخزاد
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب
آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود ،
و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود
، و من در آینه میدیدمش
که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
.انگار مادرم گریسته بود آن شب...
@phobicool
#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد
#فروغ_فرخزاد
در زندگانی، آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان،من هیچکدام از آنها نشدم،زندگانیم برای همیشه گم شد.
#زنده_بگور
#صـــادق_هـــدایـــت
#زنده_بگور
#صـــادق_هـــدایـــت
👍1
در سكوتِ سترگِ آفرينش، ما حرف زديم
و حرف نياز ما بود
و هم گوني كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ي من است و كلمه ي تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداي يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداي من اعتماد كن
و نه من به خداي تو...
ما تلخ مي ميريم
و خدا بر جنازه ي ما اشك ميريزد
با كلاغي در بكراندش...
@phobicool
#حسين_پناهي
#نامه_هايي_به_آنا
و حرف نياز ما بود
و هم گوني كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ي من است و كلمه ي تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداي يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداي من اعتماد كن
و نه من به خداي تو...
ما تلخ مي ميريم
و خدا بر جنازه ي ما اشك ميريزد
با كلاغي در بكراندش...
@phobicool
#حسين_پناهي
#نامه_هايي_به_آنا
هميشه از يك چيز، چيزِ ديگري خلق مي شود، يا از يك چيز ، چيز ي منجر مي شود!
من از يادِ تو منجر مي شوم!
از تو، از هر آنچه به تو متعلق است.
كافيست به تو فكر كنم، حالا منم، يك آدم واقعي.
معناي مُنجَر عجيب جادوئيست:
((مقصدكه از راه تجاوز كند)) براي من مقصد، عاشقيست، كه رسيده ام.
@phobicool
#صابر_ابر
من از يادِ تو منجر مي شوم!
از تو، از هر آنچه به تو متعلق است.
كافيست به تو فكر كنم، حالا منم، يك آدم واقعي.
معناي مُنجَر عجيب جادوئيست:
((مقصدكه از راه تجاوز كند)) براي من مقصد، عاشقيست، كه رسيده ام.
@phobicool
#صابر_ابر
❤1
👏1
در این دنیا، یک روز بیشتر نیست، همین یک روز است که همیشه تکرار می شود: صبح آن را به ما می دهند و شب از ما پس می گیرند.
#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
#شیطان_و_خدا
.
#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
#شیطان_و_خدا
.
👍1